مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 51
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    عشق به یک مرد متاهل
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 9 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم . پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و بچشو خیلی دوست داره.
    رفتارهاش همیشه در طول این 9 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر نمازخونی هستم تو این 9 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد پیشم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از چندین سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    ویرایش توسط hastiam : 11-04-2017 در ساعت 10:13 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.68
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,627
    تشکر شده 7,685 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    فقط به این فک کن که یه زن دیگه زندگی خودت رو خراب کنه

    چه حالی میشی؟؟؟؟

    داری خیانت میکنی اونم آگاهانه...فک نمیکنم اعتقادات هیچکسی اینو بربتابه

    از نوشته هات هم مشخصه خودت اینو میدونی و یه جورایی جواب خودت رو دادی

    هم به خودت خیانت میکنی، هم به اون زن...همه به خدایی که بهش معتقدی هم به خانواده ایی که بهت اطمینان دارن

    فک نمیکنم کسی تو دنیا باشه که از واژه ی خائن خوشش بیاد

    وقتی خودت به این سطح از آگاهی تو رابطت رسیدی هر لحظه موندنت اشتباه نیست بلکه انتخاب اشتباست ( وقتی بشه انتخاب یعنی میدونی اشتباهه اما بازم انجامش میدی و این تکلیفت رو سنگین تر میکنه )

    دیگه تصمیم با خودت
    ویرایش توسط رزمریم : 07-10-2017 در ساعت 07:36 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.45
    نوشته ها
    971
    تشکـر
    1,655
    تشکر شده 1,324 بار در 651 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    بینید دوست عزیز شما هدف از زندگی کردنو فراموش کردن هدف رضایت خداست اگه شما با موندنتون تو اون شرکت باعث بشید یه زندگی یه خانواده متلاشی بشه و آه و نفرین یک خانواده همیشه گریبانه شما رو بگیره و تا اخر عمرتون عذاب وجدان و بی خوابی شما رو رها نکنه واقعا ارزش داره که تو همچین شرکتی بمونید؟؟؟به نظرم بیکاری مقام و ارج شما رو بالاتر میبره و مطمنم یک کار بهتر و همسر وفادارتری نصیبتون میشه.
    ایشون به تمام معنا خیانت کار هستن، ادم خیانت کار بازم خیانت میکنه و مطمن باشید اگر خودتون ازین شرکت نرید یک روز که همه چیز رسوا بشه مجبور میشید برید و یا بیرونتون میکنن

    یه راه دیگم هست اینکه بهش تهدید کنید و یا رفتار جدی باهاش داشته باشید و شمارشو بلاک کنید و ازش بخواین که مزاحتمون نشه(که این بستگی به اراده شما داره که چقدر میتونید محکم باشید واگر محکم و جدی نباشید تنها گزینه رها کردن شرکت هست)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.26
    نوشته ها
    73
    تشکـر
    58
    تشکر شده 71 بار در 46 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم
    لطفا کمکم کنید.
    سلام

    در معرض آزماشی سخت قرار گرفته اید. امیدوارم از آن سربلند برون بیایید.

    همانطور که دوستان گفتن خیانت آخرش به خودم آدم بر می گرده و زندگی آدم رو سیاه میکنه. (حتی اگه زندگی دیگران براتون مهم نباشه)

    نفستون به شدت شما رو به بیراهه می کشه.

    توصیه من اینه و می خوام که همیشه تو ذهنتون باشه :

    دروازه های قلبتون رو به روی شیطان ببندید پیش از آنکه فرصت از دست بره ، در غیر این صورت راه بازگشتی نخواهید داشت.

    ترک و لذت ها وشهوت ها سخاست/ هرکه در شهوت فروشد برنخاست

    در اینجا داستانی از مولانا برایتان می آورم: (خواهشمندم حتما به طور کامل بخونید که مولانا حرف های زیادی در این داستان برای گفتن دارند)


    آن شنیدی تو که در هندوستان

    دید دانایی گروهی دوستان

    گرسنه مانده شده بی‌برگ و عور

    می‌رسیدند از سفر از راه دور

    مهر داناییش جوشید و بگفت

    خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت

    گفت دانم کز تجوع وز خلا

    جمع آمد رنجتان زین کربلا

    لیک الله الله ای قوم جلیل

    تا نباشد خوردتان فرزند پیل

    پیل هست این سو که اکنون می‌روید

    پیل‌زاده مشکرید و بشنوید

    پیل‌بچگانند اندر راهتان

    صید ایشان هست بس دلخواهتان

    بس ضعیف‌اند و لطیف و بس سمین

    لیک مادر هست طالب در کمین

    از پی فرزند صد فرسنگ راه

    او بگردد در حنین و آه آه

    هر دهان را پیل بویی می‌کند

    گرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند

    تا کجا یابد کباب پور خویش

    تا نماید انتقام و زور خویش

    گوشتهای بندگان حق خوری

    غیبت ایشان کنی کیفر بری

    هان که بویای دهانتان خالقست

    کی برد جان غیر آن کو صادقست

    وای آن افسوسیی کش بوی‌گیر

    باشد اندر گور منکر یا ن************

    نه دهان دزدیدن امکان زان مهان

    نه دهان خوش کردن از دارودهان

    آب و روغن نیست مر روپوش را

    راه حیلت نیست عقل و هوش را

    چند کوبد زخمهای گرزشان

    بر سر هر ژاژخا و مرزشان

    گرز عزرائیل را بنگر اثر

    گر نبینی چوب و آهن در صور

    هم بصورت می‌نماید گه گهی

    زان همان رنجور باشد آگهی

    گوید آن رنجور ای یاران من

    چیست این شمشیر بر ساران من

    ما نمی‌بینیم باشد این خیال

    چه خیالست این که این هست ارتحال

    چه خیالست این که این چرخ نگون

    از نهیب این خیالی شد کنون

    گرزها و تیغها محسوس شد

    پیش بیمار و سرش منکوس شد

    او همی‌بیند که آن از بهر اوست

    چشم دشمن بسته زان و چشم دوست

    حرص دنیا رفت و چشمش تیز شد


    چشم او روشن گه خون‌ریز شد

    مرغ بی‌هنگام شد آن چشم او

    از نتیجهٔ کبر او و خشم او

    سر بریدن واجب آید مرغ را

    کو بغیر وقت جنباند درا

    گفت ناصح بشنوید این پند من

    تا دل و جانتان نگردد ممتحن

    با گیاه و برگها قانع شوید

    در شکار پیل‌بچگان کم روید

    من برون کردم ز گردن وام نصح

    جز سعادت کی بود انجام نصح

    من به تبلیغ رسالت آمدم
    تا رهانم مر شما را از ندم

    هین مبادا که طمع رهتان زند

    طمع برگ از بیخهاتان بر کند

    این بگفت و خیربادی کرد و رفت

    گشت قحط و جوعشان در راه زفت

    ناگهان دیدند سوی جاده‌ای

    پور پیلی فربهی نو زاده‌ای
    اندر افتادند چون گرگان مست

    پاک خوردندش فرو شستند دست

    آن یکی همره نخورد و پند داد

    که حدیث آن فقیرش بود یاد

    از کبابش مانع آمد آن سخن

    بخت نو بخشد ترا عقل کهن

    پس بیفتادند و خفتند آن همه


    وان گرسنه چون شبان اندر رمه

    دید پیلی سهمناکی می‌رسید

    اولا آمد سوی حارس دوید

    بوی می‌کرد آن دهانش را سه بار

    هیچ بویی زو نیامد ناگوار

    چند باری گرد او گشت و برفت

    مر ورا نازرد آن شه‌پیل زفت

    مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد

    بوی می‌آمد ورا زان خفته مرد

    از کباب پیل‌زاده خورده بود

    بر درانید و بکشتش پیل زود

    در زمان او یک بیک را زان گروه

    می‌درانید و نبودش زان شکوه

    بر هوا انداخت هر یک را گزاف

    تا همی‌زد بر زمین می‌شد شکاف

    ای خورندهٔ خون خلق از راه برد

    تا نه آرد خون ایشانت نبرد

    مال ایشان خون ایشان دان یقین

    زانک مال از زور آید در یمین

    مادر آن پیل‌بچگان کین کشد

    پیل بچه‌خواره را کیفر کشد

    پیل‌بچه می‌خوری ای پاره‌خوار

    هم بر آرد خصم پیل از تو دمار

    بوی رسوا کرد مکر اندیش را

    پیل داند بوی طفل خویش را

    آنک یابد بوی حق را از یمن

    چون نیابد بوی باطل را ز من

    مصطفی چون برد بوی از راه دور

    چون نیابد از دهان ما بخور

    هم بیابد لیک پوشاند ز ما

    بوی نیک و بد بر آید بر سما

    تو همی‌خسپی و بوی آن حرام

    می‌زند بر آسمان سبزفام

    همره انفاس زشتت می‌شود

    تا به بوگیران گردون می‌رود

    بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

    در سخن گفتن بیاید چون پیاز


    گر خوری سوگند من کی خورده‌ام

    از پیاز و سیر تقوی کرده‌ام

    آن دم سوگند غمازی کند

    بر دماغ همنشینان بر زند

    پس دعاها رد شود از بوی آن

    آن دل کژ می‌نماید در زبان

    اخسؤا آید جواب آن دعا

    چوب رد باشد جزای هر دغا

    گر حدیثت کژ بود معنیت راست

    آن کژی لفظ مقبول خداست


    ایام به کام.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #5

    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.16
    نوشته ها
    2,244
    تشکـر
    4,223
    تشکر شده 2,924 بار در 1,459 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    سام
    اون آقا درگیر یه عشق ممنوعه شده کم کم شما رم درگیر کرده.
    اون تواناییشو نداره اوضاعو هندل کنه.
    الان آینده خودت و اون آقا و خانوادش حتی بچه کوچیکش به برخورد تو ربط داره.
    اگه این مسئولیتو حس کنی کمتر از خودت ضعف نشون میدی.
    اینکه نباید به این حس دامن بزنی که معرضه.
    به نظرم یکم سختگیرتر و خشک و جدی تر باش جلوش.
    بهش اصلا میدون نده که بخاد بهت نزدیک بشه. اگه میاد تو اتاقت درو باز بذار زودترم بدون اینکه مستقیما حرفتو بزنی به یه بهونه بفرستش بره.
    خودت جایی که اون هست نرو.
    سعی کن رابطه نزدیکتو با همکارای دیگت بیشتر کنی عوضش ازون دورتر بشی.
    اجازه ام نده کار به بحث و حرفای جدی برسه. خودتو ناراحت و درمونده نشون نده.
    وقتی اون کاری می کنه سعی کن تا میتونی کاراشو تجزیه تحلیل نکنی و خودتو بزن ب اون راه. بعضی وقتا نفهمیدنم بد نیست. بهش فکر نکن. به خانوادش فکر کن. به خانومش و بچش. بذار وجدانت قلبتو خاموش کنه.
    باهاش بحث نکن. کاری کن حس کنه دوسش نداری. بهش بی تفاوت باش.
    حتی اگه بهش حسی داری خودتو نباز یادت باشه این به صلاح خیلیاست که تو خلاف دلت رفتار کنی حتی خودش.
    پیش خودت بگو اگه دوسش دارم باید کاری بکنم که به نفعشه.
    شاید اگه تو حسی که نسبت به خودت داره رو خاموش کنی دیگه غیر از خانوادش سمت کس دیگه ای نره. تو باید کمکش کنی ازین اوضاع خلاص شه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  6. کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #6

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.80
    نوشته ها
    689
    تشکـر
    668
    تشکر شده 671 بار در 406 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    سلام
    خوب بهتر هستش دنبال کار دیگری بگردید درست هست که ممکن هستش موقعیت حالا را نداشته باشی ولی خدا اجر این کار را به شما میدهد شما با خدا معامله میکنید به هر حال وقتی حس شهوت خیلی قوی هست نمیشود در محیط بود و خودداری کرد وقتی طرف هم دست بردار نباشد مسلم هست که اجتناب کار بسیار سختیست حتی حضرت یوسف هم در موقعیت بدی افتاد به خدا پناه برد و رنج زندان را هم به آزادی که درش به خیانت وادار شود ترجیح داد شما یک قدم برای خدا بردار خدا ده برابرش به شما میدهد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    106
    تشکـر
    317
    تشکر شده 68 بار در 53 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    باسلام

    خانوم عزیز شما در حین بازگو کردن شرایطتتون پاسخ خودتونو هم دادید... قوی باشید و به هیچ کس و در وهله ی اول به خودتون خیانت نکنید... اگر از تمام موارد شرع و عرف و مذهب و همه چی فاکتور بگیریم تحت هیچ شرایطی شایسته نیست از انسانیت فاکتور گرفت انسانیت حکم میکنه خیانت نکنیم...اسیر احساساتتون نشید احساسات ساخته روح و روان و فکر ما هست ما باید بتونیم افکارمونو کنترل کنیم نه که اسیر ساخته ی خودمون بشیم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  10. Top | #8

    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.29
    نوشته ها
    963
    تشکـر
    1,164
    تشکر شده 1,144 بار در 619 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    سلام.

    میدونی عزیزم حتی در اون حالت که مردی از زندگیش راضی نباشه و وارد یک رابطه عاطفی جدید بشه هم هیچوقت حاضر نیست آبرو٬ زمان٬ انرژی٬ زحمت و هزینه ای که صرف زندگیش کرده رو با یه رابطه عاطفی مخفیانه به راحتی دود کنه بره هوا!

    چه برسه به این آقا که گفته از زندگیشم راضیه!

    ایشون فقط از شما خوشش اومده و دوس داره با شما باشه تا تنوعی باشه واسش و هیجانات خوشایندی رو که قلقلکش میده تجربه کنه!

    اولویت اول ایشون همسر و زندگیش هست و مطمئن باش صد سال دیگه م حاضر نیست از زندگی و زن و بچه ش بزنه به خاطر خانوم دیگه ای؛
    و اگه احساس کنه این رابطه به زندگیش آسیب میزنه حتی اگه لازم باشه برای نجات زندگیش کاری کنه که به ضرر شما باشه مطمئن باش اونکارو انجام میده.

    با فکر کردن به این موارد کم کم خودت به این نتیجه میرسی که به راحتی نسبت بهش بی توجه باشی.

    لیاقت شما خیلی خیلی بیشتر از اینهاست که اولویت دوم و سوم فکر و ذهن مردی باشی که دوسش داری.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.00
    نوشته ها
    1,307
    تشکـر
    1,021
    تشکر شده 1,499 بار در 858 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    نیست نشان زندگی
    تا نرسد نشان تو


  13. 2 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.70
    نوشته ها
    1,061
    تشکـر
    843
    تشکر شده 522 بار در 395 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    دقیقا حرف دل من بود

    منم تو این قضیه موندم آخه چرا؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  15. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.70
    نوشته ها
    1,061
    تشکـر
    843
    تشکر شده 522 بار در 395 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.

    به نظرم به پیشنهاد مشاورتون عمل کنید

    این سوال رو از خودتون بپرسید

    کار شما مهمتره یا احساسات و عواطف شما ؟

    شما یک بار کار پیدا کردید پس دوباره هم می تونید پیدا کنین تازه الان که چندین سال سابقه کاری به عنوان رزومه دارید و مهمتر از اون تجربه و مهارت کسب کردید
    اگر قبلا پنج سال طول کشیده تا پیشرفت کنید الان ممکنه کمتر از یک سال برای پیشرفتتون زمان لازم باشه

    همچنین به نظر نمیاد شما نیاز مبرم مالی داشته باشین که اگر هم داشتین با هم توجیهی درستی نبود

    وابستگی عاطفی ممنوعه درد بزرگیست و هر چه ادامه دار تر باشه رنجش بیشتر میشه و در نهایت هم نتیجه ای جز استرس ، بی آبرویی و عذاب وجدان و متلاشی شدن خانواده نداره

    انسان باید در خیلی مسائل خویشتندار باشه خوشبختانه خودتون تا الان همین طور رفتار کردید بسیار خوب خواهد خوب که سعی کنید بعد از این هم این رویه رو ادامه بدین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  17. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.68
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,627
    تشکر شده 7,685 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    دقیقا حرف دل من بود

    منم تو این قضیه موندم آخه چرا؟
    چون مردای متاهل یه بار این راهو رفتن

    و بهتر میدونن که چطوری میشه دل یه خانم رو نرم کرد

    و حتی رفتاراشون هم با طمانینه بیشتری هس و مثل پسرای مجرد قد و مغرور نیستن

    حتی اگه منظوری هم نداشته باشن همون صبر و آرامشی که تو کلامشون هست بیشتر جذب میکنه خانما رو

    و خب خانما هم دنبال آرامش و امنیت هستن

    مرد متاهلی که راهشو رفته و به قول معروف آردشو بیخته و الکش رو آویخته و تازه زبون زن ها رو هم بهتر بلده

    مسلما بیشتر خانما رو جذب میکنه...تا یه پسر مجردی که نه کار داره نه درسش رو خونده نه سربازیشو رفته نه سرمایشو داره...

    ولی خب این اشتباه هست...و مردای متاهل هم باید خیلی محکم تر رفتار کنن که بقیه نتونن فکر بدی بکنن
    ویرایش توسط رزمریم : 07-11-2017 در ساعت 04:52 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    وقتی نوشته هاتونو خوندم، یاد چت های تو گوشی همسر خودم افتادم. متاسفانه همسر منم ظاهر بسیار موقر و متینی داره، اما با اینکه مشکلی در زندگی زناشویی مون وجود نداره و همه حسرت زندگی ما رو میخورن، به ابراز عشق به خانوم های متعدددددددددددددد اعتیاد داره، اول رابطه دوستانه برقرار میکنه، بعد شروع میکنه به فرستادن عکس ها و فیلم های ناجور، و بعد...
    از خانوم ها خواهش میکنم، هرگز هرگز هرگز به هیچ مرد متاهلی اجازه ندید که با شما رابطه احساسی برقرار کنه، چون نه تنها یه زندگی دیگه رو خراب می کنید، بلکه از همراهی با این مردهای هوس باز، جز تلف کردن عمرتون، شکسته شدن دلتون و نفرین زن و بچه اون آقا چیزی عایدتون نمیشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. 2 کاربران زیر از غزل89 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    276
    تشکـر
    79
    تشکر شده 143 بار در 101 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    پسری که با عشقش مثل یک پرنسس رفتار میکنه …
    ثابت میکنه حداقل با صدنفر بوده که یاد گرفته چطوری با دخترا رفتار کنه

    فقط یک جمله ای بود که تو تلگرام برام فرستاده شده...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  23. کاربران زیر از shahriar بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    ممنون از راهنمایی های تک تک شما دوستان
    چندین بار صحبتها رو خوندم تا کاملا درک کنم و درس بگیرم بعضی از دوستان گفتند که داری خیانت میکنی در جواب این دوستان باید بگم که من اگه قصد خیانت داشتم یا اینکه میخواستم زندگی این آدم رو به هم بریزم هیچوقت از شما دوستان طلب کمک نمیکردم و اگه برام مهم نبود که چه بلایی داره سر زندگی خودم و زندگی اون آدم میاد انقدر اذیت نمیشدم. فقط نگید که من مقصرم ، من دارم جلوی احساسم رو میگیرم با خودم کلنجار میرم هی با خودم حرف میزنم چند بار زبونی ابراز احساسات کردم اما بعدش گفتم این چه کاری بود که کردم تو این چند ماه دستم بهش نخورده یا اون هم همینطور و نمیخوام هیچوقت این اتفاق بیفته و حتی میترسم از روزی که این اتفاق بیفته، من پاک بودم فقط از خدا خیلی گله دارم که چرا اینجوری داره امتحانم میکنه.
    اصلا چرا باید حال من به حال اون بستگی داشته باشه اگه خوب باشه منم خوبم و اگه بد باشه منم بد باشم.
    کلافه ام و این عشق و احساس داره اذیتم میکنه مطمئنم اون مرد عین خیالشم نیست و اصلا براش مهم نیست که چه بلایی داره سرم میاد به من میگه که امتناع تو از درخواست من، داره منو به شدت اذیت میکنه درحالی که من دارم از درون ذوب میشم و اون اصلا حال منو نمیفهمه من یه زمانی روش قسم میخوردم خیلی قبولش داشتم تو بعضی کارها باهاش مشورت میکردم. عین برادرم بود ولی از روزی که بهم ابراز علاقه کرد حسم نسبت بهش تغییر کرده. بعضی وقتا به بهونه مسئله کاری با من بحث میکنه و من بعد از گفتن یکی دو جمله یه دفعه به خودم میام که نباید اعصابشو خورد کنم سکوت میکنم آروم میشه بعدش غیر مستقیم ازم معذرت خواهی میکنه و با من مهربون میشه و من به خاطر رفتارهاش بغض میکنم میرم جایی که هیچکی اشکمو نبینه یه ذره گریه میکنم بعد که آروم میشم میام تو اتاقم. در حالی که قبل از این داستان، ما دو تا همکارهای خیلی خوبی برای هم بودیم و اصلا بحث و مجادله نداشتیم. خیلی به من احترام میذاشت. کااااااااااش اون روزا برمیگشت.....
    چون سعی میکنم ظاهرمو حفظ کنم واقعا از درون دارم اذیت میشم، فقط میخوام که رفتارم طوری باشه که حضور این آدم هم مثل حضور همکارای دیگم باشه برام مهم نباشه که الان کجاست داره چیکار میکنه اعصابش خورده به من چه، اگه حرفی بهم زد سریع جوابشو بدم و برام مهم نباشه که از دستم ناراحت میشه یا نه. بی اعتنایی و کم محلیش برام مهم نباشه.
    ویرایش توسط hastiam : 07-11-2017 در ساعت 10:39 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  25. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmirAli65 نمایش پست ها
    سلام

    در معرض آزماشی سخت قرار گرفته اید. امیدوارم از آن سربلند برون بیایید.

    همانطور که دوستان گفتن خیانت آخرش به خودم آدم بر می گرده و زندگی آدم رو سیاه میکنه. (حتی اگه زندگی دیگران براتون مهم نباشه)

    نفستون به شدت شما رو به بیراهه می کشه.

    توصیه من اینه و می خوام که همیشه تو ذهنتون باشه :

    دروازه های قلبتون رو به روی شیطان ببندید پیش از آنکه فرصت از دست بره ، در غیر این صورت راه بازگشتی نخواهید داشت.

    ترک و لذت ها وشهوت ها سخاست/ هرکه در شهوت فروشد برنخاست

    در اینجا داستانی از مولانا برایتان می آورم: (خواهشمندم حتما به طور کامل بخونید که مولانا حرف های زیادی در این داستان برای گفتن دارند)


    آن شنیدی تو که در هندوستان

    دید دانایی گروهی دوستان

    گرسنه مانده شده بی‌برگ و عور

    می‌رسیدند از سفر از راه دور

    مهر داناییش جوشید و بگفت

    خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت

    گفت دانم کز تجوع وز خلا

    جمع آمد رنجتان زین کربلا

    لیک الله الله ای قوم جلیل

    تا نباشد خوردتان فرزند پیل

    پیل هست این سو که اکنون می‌روید

    پیل‌زاده مشکرید و بشنوید

    پیل‌بچگانند اندر راهتان

    صید ایشان هست بس دلخواهتان

    بس ضعیف‌اند و لطیف و بس سمین

    لیک مادر هست طالب در کمین

    از پی فرزند صد فرسنگ راه

    او بگردد در حنین و آه آه

    هر دهان را پیل بویی می‌کند

    گرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند

    تا کجا یابد کباب پور خویش

    تا نماید انتقام و زور خویش

    گوشتهای بندگان حق خوری

    غیبت ایشان کنی کیفر بری

    هان که بویای دهانتان خالقست

    کی برد جان غیر آن کو صادقست

    وای آن افسوسیی کش بوی‌گیر

    باشد اندر گور منکر یا ن************

    نه دهان دزدیدن امکان زان مهان

    نه دهان خوش کردن از دارودهان

    آب و روغن نیست مر روپوش را

    راه حیلت نیست عقل و هوش را

    چند کوبد زخمهای گرزشان

    بر سر هر ژاژخا و مرزشان

    گرز عزرائیل را بنگر اثر

    گر نبینی چوب و آهن در صور

    هم بصورت می‌نماید گه گهی

    زان همان رنجور باشد آگهی

    گوید آن رنجور ای یاران من

    چیست این شمشیر بر ساران من

    ما نمی‌بینیم باشد این خیال

    چه خیالست این که این هست ارتحال

    چه خیالست این که این چرخ نگون

    از نهیب این خیالی شد کنون

    گرزها و تیغها محسوس شد

    پیش بیمار و سرش منکوس شد

    او همی‌بیند که آن از بهر اوست

    چشم دشمن بسته زان و چشم دوست

    حرص دنیا رفت و چشمش تیز شد


    چشم او روشن گه خون‌ریز شد

    مرغ بی‌هنگام شد آن چشم او

    از نتیجهٔ کبر او و خشم او

    سر بریدن واجب آید مرغ را

    کو بغیر وقت جنباند درا

    گفت ناصح بشنوید این پند من

    تا دل و جانتان نگردد ممتحن

    با گیاه و برگها قانع شوید

    در شکار پیل‌بچگان کم روید

    من برون کردم ز گردن وام نصح

    جز سعادت کی بود انجام نصح

    من به تبلیغ رسالت آمدم
    تا رهانم مر شما را از ندم

    هین مبادا که طمع رهتان زند

    طمع برگ از بیخهاتان بر کند

    این بگفت و خیربادی کرد و رفت

    گشت قحط و جوعشان در راه زفت

    ناگهان دیدند سوی جاده‌ای

    پور پیلی فربهی نو زاده‌ای
    اندر افتادند چون گرگان مست

    پاک خوردندش فرو شستند دست

    آن یکی همره نخورد و پند داد

    که حدیث آن فقیرش بود یاد

    از کبابش مانع آمد آن سخن

    بخت نو بخشد ترا عقل کهن

    پس بیفتادند و خفتند آن همه


    وان گرسنه چون شبان اندر رمه

    دید پیلی سهمناکی می‌رسید

    اولا آمد سوی حارس دوید

    بوی می‌کرد آن دهانش را سه بار

    هیچ بویی زو نیامد ناگوار

    چند باری گرد او گشت و برفت

    مر ورا نازرد آن شه‌پیل زفت

    مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد

    بوی می‌آمد ورا زان خفته مرد

    از کباب پیل‌زاده خورده بود

    بر درانید و بکشتش پیل زود

    در زمان او یک بیک را زان گروه

    می‌درانید و نبودش زان شکوه

    بر هوا انداخت هر یک را گزاف

    تا همی‌زد بر زمین می‌شد شکاف

    ای خورندهٔ خون خلق از راه برد

    تا نه آرد خون ایشانت نبرد

    مال ایشان خون ایشان دان یقین

    زانک مال از زور آید در یمین

    مادر آن پیل‌بچگان کین کشد

    پیل بچه‌خواره را کیفر کشد

    پیل‌بچه می‌خوری ای پاره‌خوار

    هم بر آرد خصم پیل از تو دمار

    بوی رسوا کرد مکر اندیش را

    پیل داند بوی طفل خویش را

    آنک یابد بوی حق را از یمن

    چون نیابد بوی باطل را ز من

    مصطفی چون برد بوی از راه دور

    چون نیابد از دهان ما بخور

    هم بیابد لیک پوشاند ز ما

    بوی نیک و بد بر آید بر سما

    تو همی‌خسپی و بوی آن حرام

    می‌زند بر آسمان سبزفام

    همره انفاس زشتت می‌شود

    تا به بوگیران گردون می‌رود

    بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

    در سخن گفتن بیاید چون پیاز


    گر خوری سوگند من کی خورده‌ام

    از پیاز و سیر تقوی کرده‌ام

    آن دم سوگند غمازی کند

    بر دماغ همنشینان بر زند

    پس دعاها رد شود از بوی آن

    آن دل کژ می‌نماید در زبان

    اخسؤا آید جواب آن دعا

    چوب رد باشد جزای هر دغا

    گر حدیثت کژ بود معنیت راست

    آن کژی لفظ مقبول خداست


    ایام به کام.
    دوست عزیز این امتحان به نظرم سخت ترین امتحان برای منه، و من میترسم از روزی که خیلی از گناه ها برام عادی بشه ، چون بعضی جاها شنیدم که میگن همیشه به ندای دلت پاسخ بده تا حالت خوب باشه و ندای دلم متاسفانه در این مورد حرف خوبی نمیزنه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    خوب بهتر هستش دنبال کار دیگری بگردید درست هست که ممکن هستش موقعیت حالا را نداشته باشی ولی خدا اجر این کار را به شما میدهد شما با خدا معامله میکنید به هر حال وقتی حس شهوت خیلی قوی هست نمیشود در محیط بود و خودداری کرد وقتی طرف هم دست بردار نباشد مسلم هست که اجتناب کار بسیار سختیست حتی حضرت یوسف هم در موقعیت بدی افتاد به خدا پناه برد و رنج زندان را هم به آزادی که درش به خیانت وادار شود ترجیح داد شما یک قدم برای خدا بردار خدا ده برابرش به شما میدهد
    کاش من هم مثل حضرت یوسف اراده داشته باشم، تو خیلی مسائل ادعا داشتم که دست به هیچ گناهی نزدم ولی از حس دورنیم میترسم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  27. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    سلام.

    میدونی عزیزم حتی در اون حالت که مردی از زندگیش راضی نباشه و وارد یک رابطه عاطفی جدید بشه هم هیچوقت حاضر نیست آبرو٬ زمان٬ انرژی٬ زحمت و هزینه ای که صرف زندگیش کرده رو با یه رابطه عاطفی مخفیانه به راحتی دود کنه بره هوا!

    چه برسه به این آقا که گفته از زندگیشم راضیه!

    ایشون فقط از شما خوشش اومده و دوس داره با شما باشه تا تنوعی باشه واسش و هیجانات خوشایندی رو که قلقلکش میده تجربه کنه!

    اولویت اول ایشون همسر و زندگیش هست و مطمئن باش صد سال دیگه م حاضر نیست از زندگی و زن و بچه ش بزنه به خاطر خانوم دیگه ای؛
    و اگه احساس کنه این رابطه به زندگیش آسیب میزنه حتی اگه لازم باشه برای نجات زندگیش کاری کنه که به ضرر شما باشه مطمئن باش اونکارو انجام میده.

    با فکر کردن به این موارد کم کم خودت به این نتیجه میرسی که به راحتی نسبت بهش بی توجه باشی.

    لیاقت شما خیلی خیلی بیشتر از اینهاست که اولویت دوم و سوم فکر و ذهن مردی باشی که دوسش داری.
    واقعا حرفاتون زیبا بود و دقیقا همینی هست که فرمودید من شدم اولویت دوم و سوم مردی که قلبا دوستش دارم درحالی که اون هیچوقت حاضر نمیشه زن و زندگیشو ول کنه و بیاد سراغ من یا هیچ کس دیگه، اولویتش همیشه زن و بچش بوده، به خاطر اینکه سالهاست با هم همکاریم همسرش رو میشناسم و حتی یه بار از نزدیک دیدم همیشه از زندگیش راضی بوده هنوزم گاهی با هم حرف میزنیم میگه بهترین و مهربونترین مردیه که من تا حالا سراغ داشتم روزایی که من عذاب میکشم رو حتی لحظه ای یادش نمی مونه اون تو خونه که میره همه چیو فراموش میکنه و به زنش تا جایی که میتونه محبت میکنه.حالا اشکالی نداره که زن و زندگیشو دوست داره ولی سراغ من هم نیاد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  28. کاربران زیر از hastiam بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  29. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    چون مردای متاهل در برخورد با خانومها، با تجربه هستند، الان دو ساله پسری بهم ابراز علاقه کرده و هر کاری کرده تا منو جذب کنه ولی من تو این دو سال هیچ حسی نسبت بهش پیدا نکردم و بارهای بارها گفتم که دوستش ندارم و به من فکر نکن ولی دست بردار نیست، بعضی وقتا فکر میکنم دارم تاوان پس میدم که پسری بهم ابراز علاقه کرده و من همیشه گفتم نه، ولی با دو بار ابراز علاقه یک مرد متاهل اینجوری گرفتار شدم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  30. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل
    در حال حاضر فقط میخوام آرامش داشته باشم آرامشی که قبلا داشتم، ولی بازم از تک تکتون ممنونم بابت وقتی که گذاشتید و حرف دلمو خوندید و راهنماییم کردید در حال حاضر با حرفای شما حالم بهتر شده، نوشته هاتون رو یادداشت میکنم و هر روز با خودم تکرار میکنم تا بتونم تو رفتارم تجدید نظر کنم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

عشق به خدا,  عشق به همسر,  عشق به همجنس,  عشق به توان 6,  عشق به زندگی,  عشق به خداوند,  عشق به فرزند,  عشق به مادر,  عشق به خواهر,  عشق به زن,  مهمل,  مهمة صعبة,  مهما يقولون,  مهمة السكند,  مهما الليالي,  مهمة خاصة,  مهما يحاولو يطفو الشمس,  مهما صار ومهما صرنا,  مهموم رعد وميثاق,  مهمان امشب خندوانه,  lpf2,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید