مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 51

موضوع: عشق به یک مرد متاهل

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10246
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    12
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    عشق به یک مرد متاهل

    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.87
    نوشته ها
    4,855
    تشکـر
    7,392
    تشکر شده 7,423 بار در 3,252 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    فقط به این فک کن که یه زن دیگه زندگی خودت رو خراب کنه

    چه حالی میشی؟؟؟؟

    داری خیانت میکنی اونم آگاهانه...فک نمیکنم اعتقادات هیچکسی اینو بربتابه

    از نوشته هات هم مشخصه خودت اینو میدونی و یه جورایی جواب خودت رو دادی

    هم به خودت خیانت میکنی، هم به اون زن...همه به خدایی که بهش معتقدی هم به خانواده ایی که بهت اطمینان دارن

    فک نمیکنم کسی تو دنیا باشه که از واژه ی خائن خوشش بیاد

    وقتی خودت به این سطح از آگاهی تو رابطت رسیدی هر لحظه موندنت اشتباه نیست بلکه انتخاب اشتباست ( وقتی بشه انتخاب یعنی میدونی اشتباهه اما بازم انجامش میدی و این تکلیفت رو سنگین تر میکنه )

    دیگه تصمیم با خودت
    ویرایش توسط رزمریم : 07-10-2017 در ساعت 06:36 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    تو آپدیت جدیدم یه گزینه اضافه کردم

    به اسم
    ignor

    از وقتی فعالش کردم

    وجود خیلیا برام مهم نیست


    بهتون پیشنهاد میکنم شما هم فعالش کنین

    هیچوقت هم تیکشو برندارین

  3. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضويت
    25992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.56
    نوشته ها
    865
    تشکـر
    1,588
    تشکر شده 1,280 بار در 619 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    بینید دوست عزیز شما هدف از زندگی کردنو فراموش کردن هدف رضایت خداست اگه شما با موندنتون تو اون شرکت باعث بشید یه زندگی یه خانواده متلاشی بشه و آه و نفرین یک خانواده همیشه گریبانه شما رو بگیره و تا اخر عمرتون عذاب وجدان و بی خوابی شما رو رها نکنه واقعا ارزش داره که تو همچین شرکتی بمونید؟؟؟به نظرم بیکاری مقام و ارج شما رو بالاتر میبره و مطمنم یک کار بهتر و همسر وفادارتری نصیبتون میشه.
    ایشون به تمام معنا خیانت کار هستن، ادم خیانت کار بازم خیانت میکنه و مطمن باشید اگر خودتون ازین شرکت نرید یک روز که همه چیز رسوا بشه مجبور میشید برید و یا بیرونتون میکنن

    یه راه دیگم هست اینکه بهش تهدید کنید و یا رفتار جدی باهاش داشته باشید و شمارشو بلاک کنید و ازش بخواین که مزاحتمون نشه(که این بستگی به اراده شما داره که چقدر میتونید محکم باشید واگر محکم و جدی نباشید تنها گزینه رها کردن شرکت هست)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  4. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33849
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.35
    نوشته ها
    59
    تشکـر
    37
    تشکر شده 54 بار در 36 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم
    لطفا کمکم کنید.
    سلام

    در معرض آزماشی سخت قرار گرفته اید. امیدوارم از آن سربلند برون بیایید.

    همانطور که دوستان گفتن خیانت آخرش به خودم آدم بر می گرده و زندگی آدم رو سیاه میکنه. (حتی اگه زندگی دیگران براتون مهم نباشه)

    نفستون به شدت شما رو به بیراهه می کشه.

    توصیه من اینه و می خوام که همیشه تو ذهنتون باشه :

    دروازه های قلبتون رو به روی شیطان ببندید پیش از آنکه فرصت از دست بره ، در غیر این صورت راه بازگشتی نخواهید داشت.

    ترک و لذت ها وشهوت ها سخاست/ هرکه در شهوت فروشد برنخاست

    در اینجا داستانی از مولانا برایتان می آورم: (خواهشمندم حتما به طور کامل بخونید که مولانا حرف های زیادی در این داستان برای گفتن دارند)


    آن شنیدی تو که در هندوستان

    دید دانایی گروهی دوستان

    گرسنه مانده شده بی‌برگ و عور

    می‌رسیدند از سفر از راه دور

    مهر داناییش جوشید و بگفت

    خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت

    گفت دانم کز تجوع وز خلا

    جمع آمد رنجتان زین کربلا

    لیک الله الله ای قوم جلیل

    تا نباشد خوردتان فرزند پیل

    پیل هست این سو که اکنون می‌روید

    پیل‌زاده مشکرید و بشنوید

    پیل‌بچگانند اندر راهتان

    صید ایشان هست بس دلخواهتان

    بس ضعیف‌اند و لطیف و بس سمین

    لیک مادر هست طالب در کمین

    از پی فرزند صد فرسنگ راه

    او بگردد در حنین و آه آه

    هر دهان را پیل بویی می‌کند

    گرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند

    تا کجا یابد کباب پور خویش

    تا نماید انتقام و زور خویش

    گوشتهای بندگان حق خوری

    غیبت ایشان کنی کیفر بری

    هان که بویای دهانتان خالقست

    کی برد جان غیر آن کو صادقست

    وای آن افسوسیی کش بوی‌گیر

    باشد اندر گور منکر یا ن************

    نه دهان دزدیدن امکان زان مهان

    نه دهان خوش کردن از دارودهان

    آب و روغن نیست مر روپوش را

    راه حیلت نیست عقل و هوش را

    چند کوبد زخمهای گرزشان

    بر سر هر ژاژخا و مرزشان

    گرز عزرائیل را بنگر اثر

    گر نبینی چوب و آهن در صور

    هم بصورت می‌نماید گه گهی

    زان همان رنجور باشد آگهی

    گوید آن رنجور ای یاران من

    چیست این شمشیر بر ساران من

    ما نمی‌بینیم باشد این خیال

    چه خیالست این که این هست ارتحال

    چه خیالست این که این چرخ نگون

    از نهیب این خیالی شد کنون

    گرزها و تیغها محسوس شد

    پیش بیمار و سرش منکوس شد

    او همی‌بیند که آن از بهر اوست

    چشم دشمن بسته زان و چشم دوست

    حرص دنیا رفت و چشمش تیز شد


    چشم او روشن گه خون‌ریز شد

    مرغ بی‌هنگام شد آن چشم او

    از نتیجهٔ کبر او و خشم او

    سر بریدن واجب آید مرغ را

    کو بغیر وقت جنباند درا

    گفت ناصح بشنوید این پند من

    تا دل و جانتان نگردد ممتحن

    با گیاه و برگها قانع شوید

    در شکار پیل‌بچگان کم روید

    من برون کردم ز گردن وام نصح

    جز سعادت کی بود انجام نصح

    من به تبلیغ رسالت آمدم
    تا رهانم مر شما را از ندم

    هین مبادا که طمع رهتان زند

    طمع برگ از بیخهاتان بر کند

    این بگفت و خیربادی کرد و رفت

    گشت قحط و جوعشان در راه زفت

    ناگهان دیدند سوی جاده‌ای

    پور پیلی فربهی نو زاده‌ای
    اندر افتادند چون گرگان مست

    پاک خوردندش فرو شستند دست

    آن یکی همره نخورد و پند داد

    که حدیث آن فقیرش بود یاد

    از کبابش مانع آمد آن سخن

    بخت نو بخشد ترا عقل کهن

    پس بیفتادند و خفتند آن همه


    وان گرسنه چون شبان اندر رمه

    دید پیلی سهمناکی می‌رسید

    اولا آمد سوی حارس دوید

    بوی می‌کرد آن دهانش را سه بار

    هیچ بویی زو نیامد ناگوار

    چند باری گرد او گشت و برفت

    مر ورا نازرد آن شه‌پیل زفت

    مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد

    بوی می‌آمد ورا زان خفته مرد

    از کباب پیل‌زاده خورده بود

    بر درانید و بکشتش پیل زود

    در زمان او یک بیک را زان گروه

    می‌درانید و نبودش زان شکوه

    بر هوا انداخت هر یک را گزاف

    تا همی‌زد بر زمین می‌شد شکاف

    ای خورندهٔ خون خلق از راه برد

    تا نه آرد خون ایشانت نبرد

    مال ایشان خون ایشان دان یقین

    زانک مال از زور آید در یمین

    مادر آن پیل‌بچگان کین کشد

    پیل بچه‌خواره را کیفر کشد

    پیل‌بچه می‌خوری ای پاره‌خوار

    هم بر آرد خصم پیل از تو دمار

    بوی رسوا کرد مکر اندیش را

    پیل داند بوی طفل خویش را

    آنک یابد بوی حق را از یمن

    چون نیابد بوی باطل را ز من

    مصطفی چون برد بوی از راه دور

    چون نیابد از دهان ما بخور

    هم بیابد لیک پوشاند ز ما

    بوی نیک و بد بر آید بر سما

    تو همی‌خسپی و بوی آن حرام

    می‌زند بر آسمان سبزفام

    همره انفاس زشتت می‌شود

    تا به بوگیران گردون می‌رود

    بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

    در سخن گفتن بیاید چون پیاز


    گر خوری سوگند من کی خورده‌ام

    از پیاز و سیر تقوی کرده‌ام

    آن دم سوگند غمازی کند

    بر دماغ همنشینان بر زند

    پس دعاها رد شود از بوی آن

    آن دل کژ می‌نماید در زبان

    اخسؤا آید جواب آن دعا

    چوب رد باشد جزای هر دغا

    گر حدیثت کژ بود معنیت راست

    آن کژی لفظ مقبول خداست


    ایام به کام.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.16
    نوشته ها
    1,989
    تشکـر
    3,985
    تشکر شده 2,772 بار در 1,353 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    سام
    اون آقا درگیر یه عشق ممنوعه شده کم کم شما رم درگیر کرده.
    اون تواناییشو نداره اوضاعو هندل کنه.
    الان آینده خودت و اون آقا و خانوادش حتی بچه کوچیکش به برخورد تو ربط داره.
    اگه این مسئولیتو حس کنی کمتر از خودت ضعف نشون میدی.
    اینکه نباید به این حس دامن بزنی که معرضه.
    به نظرم یکم سختگیرتر و خشک و جدی تر باش جلوش.
    بهش اصلا میدون نده که بخاد بهت نزدیک بشه. اگه میاد تو اتاقت درو باز بذار زودترم بدون اینکه مستقیما حرفتو بزنی به یه بهونه بفرستش بره.
    خودت جایی که اون هست نرو.
    سعی کن رابطه نزدیکتو با همکارای دیگت بیشتر کنی عوضش ازون دورتر بشی.
    اجازه ام نده کار به بحث و حرفای جدی برسه. خودتو ناراحت و درمونده نشون نده.
    وقتی اون کاری می کنه سعی کن تا میتونی کاراشو تجزیه تحلیل نکنی و خودتو بزن ب اون راه. بعضی وقتا نفهمیدنم بد نیست. بهش فکر نکن. به خانوادش فکر کن. به خانومش و بچش. بذار وجدانت قلبتو خاموش کنه.
    باهاش بحث نکن. کاری کن حس کنه دوسش نداری. بهش بی تفاوت باش.
    حتی اگه بهش حسی داری خودتو نباز یادت باشه این به صلاح خیلیاست که تو خلاف دلت رفتار کنی حتی خودش.
    پیش خودت بگو اگه دوسش دارم باید کاری بکنم که به نفعشه.
    شاید اگه تو حسی که نسبت به خودت داره رو خاموش کنی دیگه غیر از خانوادش سمت کس دیگه ای نره. تو باید کمکش کنی ازین اوضاع خلاص شه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  6. کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    31916
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.62
    نوشته ها
    432
    تشکـر
    341
    تشکر شده 406 بار در 249 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    سلام
    خوب بهتر هستش دنبال کار دیگری بگردید درست هست که ممکن هستش موقعیت حالا را نداشته باشی ولی خدا اجر این کار را به شما میدهد شما با خدا معامله میکنید به هر حال وقتی حس شهوت خیلی قوی هست نمیشود در محیط بود و خودداری کرد وقتی طرف هم دست بردار نباشد مسلم هست که اجتناب کار بسیار سختیست حتی حضرت یوسف هم در موقعیت بدی افتاد به خدا پناه برد و رنج زندان را هم به آزادی که درش به خیانت وادار شود ترجیح داد شما یک قدم برای خدا بردار خدا ده برابرش به شما میدهد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    امید باعث ایجاد انگیزه و روحیه میشود کسی که انگیزه و روحیه دارد می تواند فعالیت بیشتری کند هر که فعالتر باشد موفقتر می شود همیشه شانس در خدمت ذهن آماده است

  8. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    28420
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.24
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    307
    تشکر شده 68 بار در 53 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    نقل قول نوشته اصلی توسط hastiam نمایش پست ها
    با سلام
    من دختری 31 ساله و مجرد هستم تو یه شرکتی مشغول به کارم جایگاه و موقعیت کاریم هم خوبه، 6 ساله با آقای متاهلی همکارم که به نظرم خیلی متین و با شخصیت هستند همیشه تو شرکت مراقب رفتارم بوده اگه خطایی ازم سر میزده بهم گوشزد میکرده در تمام مسائل کاری جلوی مدیرعامل شرکت چه در حضور من و چه در نبود من از من دفاع کرده این رفتارهاش باعث شده بود که من خیلی براش ارزش و احترام قائل بشم و همیشه تو ذهنم می گفتم این مرد رویاهام بود کاش مجرد بود و اگه مجرد بود قطعا با من ازدواج میکرد ولی هیچوقت دوست داشتنم رو بروز نمیدادم که خودش یا کسی بفهمه.
    پارسال تو شرکت چند تا از همکارام برای تولدم جشن گرفتند و ایشون هم تو اون جشن شرکت کرد و برام کادو هم خرید در حالی که وقتی تولدش شد من حتی تبریک هم نگفته بودم انگار برام مهم نبود و احساسم این بود که اگه کادویی خریده به خاطر موقعیت کاریمه که بعدها کارشو زودتر از بقیه راه بندازم.
    تا اینکه یه روز تو اسفندماه 95 سر مسئله کاری داشتیم با هم صحبت می کردیم بهم ابراز علاقه کرد این مرد انقدر متین و باوقار و مورد اعتماد همه بود که من اول اصلا باورم نمیشد گفتم داره امتحانم میکنه چون بارها ازش شنیده بودم و حتی دیده بودم که زن و زندگیشو خیلی دوست داره تازگیها بچه دار هم شده.
    رفتارهاش همیشه در طول این 6 سال مورد تایید من بوده انگار من فقط به یک تلنگر نیاز داشتم زیاد طول نکشید فقط با دوسه بار ابراز علاقه نسبت به من ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم و این آدم خیلی خیلی برام مهم شده وقتایی که تو شرکت نیست جای خالیشو احساس می کنم من کمبود محبت نداشتم که بگم به خاطر محبتش بوده من عاشقش شدم جایی که کار میکنم همه بهم احترام میذارن ، دوستا و خانواده خیلی خوبی دارم و از لحاظ عاطفی چیزی کم ندارم.
    روزای اول بهش گفتم تو از من چی میخوای گفت برای همدیگه باشیم و با هم دوست باشیم، در حالی من اصلا اهل دوستی با هیچ پسر یا مردی نبودم و نیستم من دختر کاملا با حجاب ومعتقد و نمازخونی هستم تو این 6 سال همکاری به خودش هم ثابت شده و بارهای بارها بهم گفته ولی نمیدونم چرا به من چنین پیشنهادی داد میگه عاشقت شدم ولی زن و بچمو به هیچ عنوان کنار نمیذارم البته من هیچوقت ازش نخواستم که به زن و بچش خیانت کنه.
    میدونم مردی که زن و زندگی و بچشو خیلی دوست داره ابراز علاقش به نفع من نیست فقط میخواد از من سوء استفاده کنه و من چون عاشقش شدم نمی تونم خودمو قانع کنم که نزدیک شدن این آدم به من فقط یک سوء استفاده از منه ، داره با احساساتم بازی میشه
    تازگیها رفتارش این شکلی شده که وقتی روی باز بهش نشون میدم مثلا حرفی میزنه میخندم و یا زبونا احساساتم رو بروز میدم میگه اینجوری فایده نداره اگه واقعا دوستم داری باید بیای بغلم و وقتی من امتناع می کنم از دستم ناراحت میشه و از من فاصله میگیره و وقتایی که من با ساعتها صحبت با خودم و سرزنش کردن خودم، ازش فاصله میگیرم به بهونه های مختلف میاد تو اتاقم یا بهم زنگ میزنه.وقتایی که باهاش حرف میزنم حالم خوبه، نوع برخورد این آدم با من، تو رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته وقتایی که با من خوبه حالم عالیه و برعکس..
    من تو این احساس بدجور گیر کردم و هرچقدر دارم با خودم کلنجار میرم می بینم نمیشه در حالی میدونم نباید اصلا احساسم رو برای آدمی که مال من نیست خرج کنم تو رو خدا راهنماییم کنید که چیکار کنم تا مهر این آدم از دلم بیرون بره و وجودش برام مهم نباشه.
    یک مشاور بهم گفته باید محل کارتو عوض کنی که دیگه نبینیش یه مدت دنبال کار گشتم و به این نتیجه رسیدم که این یه مورد رو نمی تونم انجام بدم چون واقعا آینده کاریم لطمه میخوره و شرایطی که تو این شرکت دارم قطعا جای دیگه نخواهم داشت و من این جایگاه رو بعد از 5 سال بدست آوردم.
    لطفا کمکم کنید.
    باسلام

    خانوم عزیز شما در حین بازگو کردن شرایطتتون پاسخ خودتونو هم دادید... قوی باشید و به هیچ کس و در وهله ی اول به خودتون خیانت نکنید... اگر از تمام موارد شرع و عرف و مذهب و همه چی فاکتور بگیریم تحت هیچ شرایطی شایسته نیست از انسانیت فاکتور گرفت انسانیت حکم میکنه خیانت نکنیم...اسیر احساساتتون نشید احساسات ساخته روح و روان و فکر ما هست ما باید بتونیم افکارمونو کنترل کنیم نه که اسیر ساخته ی خودمون بشیم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  10. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    31215
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.20
    نوشته ها
    669
    تشکـر
    902
    تشکر شده 858 بار در 446 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    سلام.

    میدونی عزیزم حتی در اون حالت که مردی از زندگیش راضی نباشه و وارد یک رابطه عاطفی جدید بشه هم هیچوقت حاضر نیست آبرو٬ زمان٬ انرژی٬ زحمت و هزینه ای که صرف زندگیش کرده رو با یه رابطه عاطفی مخفیانه به راحتی دود کنه بره هوا!

    چه برسه به این آقا که گفته از زندگیشم راضیه!

    ایشون فقط از شما خوشش اومده و دوس داره با شما باشه تا تنوعی باشه واسش و هیجانات خوشایندی رو که قلقلکش میده تجربه کنه!

    اولویت اول ایشون همسر و زندگیش هست و مطمئن باش صد سال دیگه م حاضر نیست از زندگی و زن و بچه ش بزنه به خاطر خانوم دیگه ای؛
    و اگه احساس کنه این رابطه به زندگیش آسیب میزنه حتی اگه لازم باشه برای نجات زندگیش کاری کنه که به ضرر شما باشه مطمئن باش اونکارو انجام میده.

    با فکر کردن به این موارد کم کم خودت به این نتیجه میرسی که به راحتی نسبت بهش بی توجه باشی.

    لیاقت شما خیلی خیلی بیشتر از اینهاست که اولویت دوم و سوم فکر و ذهن مردی باشی که دوسش داری.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.34
    نوشته ها
    1,072
    تشکـر
    867
    تشکر شده 1,286 بار در 719 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  13. 2 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضويت
    34700
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    6.15
    نوشته ها
    679
    تشکـر
    534
    تشکر شده 302 بار در 230 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق به یک مرد متاهل

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    نمیدانم فلسفه ش چیه بعضی از دخترها به مردان متاهل اعتماد بیشتری دارند
    و اگر ده برابر آن ابراز علاقه و توجه رو یک پسر مجرد داشته باشه باز هم جای شک و تردید واسشون داره اما اون فرد متاهل با اینکه دست و پایش بسته است رو باور مبکنند.
    دقیقا حرف دل من بود

    منم تو این قضیه موندم آخه چرا؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم

  15. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 6 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

عشق به خدا,  عشق به همسر,  عشق به همجنس,  عشق به توان 6,  عشق به زندگی,  عشق به خداوند,  عشق به فرزند,  عشق به مادر,  عشق به خواهر,  عشق به زن,  مهمل,  مهمة صعبة,  مهما يقولون,  مهمة السكند,  مهما الليالي,  مهمة خاصة,  مهما يحاولو يطفو الشمس,  مهما صار ومهما صرنا,  مهموم رعد وميثاق,  مهمان امشب خندوانه,  ماحبتش,  محبتنيش,  محبتنيش رامي صبري,  محبت,  محبتنيش عشان ازعل عليك,  محبت شاعری,  محبتين,  محبتك,  محبتي لمخلوقات الله,  محبتك جارت علي,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید