مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 26 از 27 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 251 به 260 از 265

موضوع: ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

  1. Top | #251



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.03
    نوشته ها
    4,733
    تشکـر
    477
    تشکر شده 2,713 بار در 1,495 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    نقل قول نوشته اصلی توسط parsana نمایش پست ها
    منوچهر???????!
    چی شد???
    اسم دیگه فرخه???

    Life is beautiful!!!
    سلام منوچهر یه داستان دیگه هستش که دارم بازنویسی میکنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #252
    JOY
    JOY آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29717
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.15
    نوشته ها
    524
    تشکـر
    202
    تشکر شده 440 بار در 250 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    سلام منوچهر یه داستان دیگه هستش که دارم بازنویسی میکنم

    میشه نقش منو بگید دلم کباب شد ، همون نقش احساسی دل کباب کنه؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...

    بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود



  3. Top | #253
    JOY
    JOY آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29717
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.15
    نوشته ها
    524
    تشکـر
    202
    تشکر شده 440 بار در 250 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    سلام منوچهر یه داستان دیگه هستش که دارم بازنویسی میکنم

    ممنونم که داستان رو زودتر شروع کردید ، سپاسگزارم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...

    بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود



  4. کاربران زیر از JOY بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #254
    JOY
    JOY آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29717
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.15
    نوشته ها
    524
    تشکـر
    202
    تشکر شده 440 بار در 250 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    ادامه داستان لطفا @sam127

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...

    بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود



  6. Top | #255



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.03
    نوشته ها
    4,733
    تشکـر
    477
    تشکر شده 2,713 بار در 1,495 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    فصل دوم .قسمت دوم شبح

    و عده زيادي هم بسمت پاركها رهسپار ميشدند...


    از بين شلوغي هاي شبانه گذشتند و به جاده رسيدند...

    فرخ راديو رو روشن كرد


    تا از اخبار لحظه به لحظه استفاده كند ..اما پریماه گويا همش ميخواست


    از اين جو دور شه ، راديو رو خاموش كرد و يك سي دي موزيك شاد گذاشت...


    قبل از اينكه فرخ حرفي بزد...پریماه جوابشو داد:


    عزيزم امشب سالگرد ازدواجمونه بزار خوش باشيم ...حتي اگه قراره بميريم!!!!


    ناخواسته هردو زدن زير خنده و جاده هم زير پايشان چرت ميزد...


    چند ساعتي گذشت تازه به جنگل و نزديكاي شمال كشور رسيده بودند...


    هوا خنك و مرطوب بود .پریماه پنجره اش رو پايين داد و دستش رو بيرون آورد...


    فرخ هم با اينكه لبخند ميزد اما ميشد فهميد داخلش آشوبه....


    چند متر جلوتر كنار يك رستوران كنار زدن...


    نجواي جيرجيركها حسابي فضا رو اشغال كرده بود...رستوران پر از مسافر بود....


    مرد رستوران دار از شدت خوشحالي با صداي بلند و لهجه شمالي اش


    براي يكي از دوستانش داشت تعريف ميكرد كه هيچوقت رستورانش اينقدر شلوغ نشده بوده!


    فرخ اين فرصت رو غنيمت شمرد و به دوستش كه ويلا داشت تلفن كرد


    و قرار شد سر راه كليد ويلا رو بگيره و برن اونجا....


    بعد از خوردن غذا راه افتادن جاده تغريبا شلوغ بود...ساعت حدود 4 صبح شده بود


    كه به در خانه دوست فرخ رسيدن...


    رضا 1 دوستش با پيژامه و چشماني پف كرده كه نشان از اينكه غرق خواب بوده


    داشت جلوي در آمد و كليدو به فرخ داد...فرخ هم خداحافظي كرد



    و با حالتي پيروزمندانه كليد رو نشون پریماه داد ....حدود يه ربع بعد به ويلا رسيدن ...


    ويلايي بزرگ و شيك كنار دريا، پریماه از خوشحالي داد ميزد: فرخ دو.ست دارم...


    فرخ اينقدر خسته خواب آلود بود كه زير لب گفت :منم همينطور...


    و روي كاناپه اي كه كنارش بود بيهوش افتاد...اما پریماه برعكس او سرحال به گشت و گذار


    ويلا مشغول شد...يكي يكي اتاقها رو وارسي ميكرد و دكورهايشان رو مورد بررسي قرار ميداد...


    ..اما همان لحظه در تهران...پاركها از شدت جمعيت مردم در مرز انفجار بودند...


    تنها عده اي اندكي در خانه مانده بودند و معتقد بودند كه اينا كي درست پيشبيني كردند


    كه بار دومشون باشه...عده اي هم از ترس مال در خانه مانده و ميگفتن: فكر كردن زرنگن ...


    خونه ها رو خالي كنيم كه دزدا راحت بيان هرچي خواستن ببرن!!!!!


    ساعت 5.30 دقيقه صبح بود كه احتمال به واقعيت پيوست..




    زلزله براي 5 ثانيه كوتاه اما شديد تهران رو لرزاند..
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #256



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    11.21
    نوشته ها
    12,830
    تشکـر
    10,133
    تشکر شده 12,954 بار در 6,564 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    17

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    اولا چرا انقد زود ازدواجمون گذشت

    دوما من از شمال بدم میاد. دریایی جنوب و ترجیح میدم

    سوما چرا باید اسم شوهرم انقد زشت باشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



    arash.AP


  8. Top | #257
    JOY
    JOY آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29717
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.15
    نوشته ها
    524
    تشکـر
    202
    تشکر شده 440 بار در 250 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    من فک کنم قسمت آخر میام میگم پایان بای بای @sam127

    بعد جیگر همه برام کباب میشه که بی نقش موندم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اى خدا بى تو ميسر نمى شود...

    بهش نزديکتر از هميشه ات شو تا نظرش عوض شود



  9. Top | #258



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.03
    نوشته ها
    4,733
    تشکـر
    477
    تشکر شده 2,713 بار در 1,495 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    بریم واسه قسمت بعدی داستان
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #259



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    11.21
    نوشته ها
    12,830
    تشکـر
    10,133
    تشکر شده 12,954 بار در 6,564 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    17

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    بریم واسه قسمت بعدی داستان
    بوگو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



    arash.AP


  11. Top | #260



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.03
    نوشته ها
    4,733
    تشکـر
    477
    تشکر شده 2,713 بار در 1,495 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : ...داستان جنایی با بازی بچه های مشاوره...

    زلزله براي 5 ثانيه كوتاه اما شديد تهران رو لرزاند..
    صداي جيغ زنان و بچه ها درختان پارك رو از زلزله بيشتر به لرزه انداخته بود...


    چندين ساختمان ترك برداشتن و حتي بعضي مناطق زمينش شكافته شده بود..


    .تنها جاي خلوتي كه درتهران بي سرو صدا به استقبال حادثه رفته بود بهشت زهرا بودش..


    .بعد از لرزش شديد و شكستن چند درخت و البته گسلي كه وارد شد..


    زمين از وسط شكافته شده و تنها يك گور در مسيرش قرار داشت كه سنگش از وسط شكسته شد...


    از بين شكاف ميشد اسمش رو خوند: بانو غزل.....؟!؟!؟!؟


    جسد پوسيده از زير سنگ در ميان سايه و تاريكي تنها با نور ماه قابل رويت بود...




    انگار هوا باعث شده بوده بود جان بگيره لرزش خفيفي خورد بعد صداي


    خس خس مانند از بيني اش بيرون آمد...


    چيز مه مانند و سياهي از داخل بدن و گورش بيرون زد...


    صداي آمبولانس و ماشين هاي آتش نشاني از دوردست بگوش ميرسيد...


    در ميان مه هاله تاريكي از گور بيرون زد و در مه غرق شد...


    صبح رسيد...فرخ كه روي كاناپه خوابش برده بود با صداي تلويزيون


    كه پریماه روشن كرده بود بيدار شد و بدون حركت اضافه اي سرش رو برگردوند..


    اخبار داشت از زلزله صبح در تهران ميگفت...


    فرخ آب دهانش رو قورت داد و سريعا به خانواده اش زنگ زد..


    وقتي فهميد مادرش اينا با خانواده پریماه داخل پارك بودند


    و هيچ آسيبي نديدن نفس راحتي كشيد..اما خونه هايشان گويا بدجور آسيب ديده بود...


    پریماه كه خيلي راحت بدون نگراني مشغول خوردن يك سيب سرخ رنگ بود گفت: اشكال نداره


    دردوبلا بود..همون بهتر كه به مال خورد...فرخ نفس عميقي كشيد


    و چشم به تصاويري از تهران نشان ميداد شد....


    بعد از پايان اخبار تلويزيون رو خاموش كرد و رو به پریماه گفت:


    حالا صبحانه چي ميخواي بهمون بدي؟ پریماه پوزخندي زد و گفت: كوفت.!!!!


    فرخ اخماشو درهم كشيد...قبل از اينكه بخواد حرفي بزنه


    پریماه گفت: خوب هيچي نداريم يخچال خاليه...اين سيبم از خونه آوردم پاشو برو يه چيزي بخر...


    نون تازه هم يادت نره...فرخ از جا بلند شد و مثل سربازي كه براي فرمانده اش احترام ميزاره


    پا جفت كرد: چشم قرباان...دقايقي بعد فرخ از ويلا براي خريد بيرون زد و پریماه مشغول گردگيري ويلا شد...آينه بشدت قبارآلود بود وقتي با دستمال پاكش كرد ...


    چهره چندش آور جسد خون آلود و چروكيده با همان چادر سياه رو ديد..


    .جيغ بلندي كشيد و از جلوي آيينه كنار پريد...قلبش تند ميزد...


    چيزي كه ديده بود رو نميتونست باور كنه...


    از بعد از آن قضاياي سال قبل ديگر حتي يكبار توي خواب هم آن شبح رو نديده بود..


    اما حالا ...با پاهاي لرزانش يكبار ديگر به كنار آينه رفت و نگاهي دزدكانه انداخت...




    تنها تصوير خودش داخل قاب آيينه نقش بسته بود...

    این داستان ادامه دارد.........




    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. راه اندازی پیش دبستانی
    توسط سایه هستی در انجمن مشاوره شغلی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 07-25-2016, 02:30 PM
  2. بازی زیبای گانگسترهای دیوانه
    توسط minim در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-14-2015, 09:56 PM
  3. داستان ترسناک با بازی بچه های مشاوره
    توسط sam127 در انجمن گپ خودمانی
    پاسخ: 325
    آخرين نوشته: 10-04-2015, 08:51 PM
  4. شناخت سبزی های پر خاصیت تابستان
    توسط mahastey در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 08-29-2015, 06:09 PM
  5. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 11:28 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

داستان جنایی واقعی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

داستان عاشقانه,  داستان کوتاه,  داستان های عاشقانه,  داستان من و,  داستان های کوتاه,  داستان جنایی,  داستان جنایی واقعی,  داستان جنایی کوتاه,  داستان جنایی ایرانی,  داستان جنایی پلیسی,  داستان جنایی به زبان انگلیسی,  داستان جنایی کوتاه انگلیسی,  داستان جنایی خارجی,  داستان جنایی عشقی,  داستان جنایی انگلیسی با ترجمه,  مشاوره آنلاین,  مشاوره خانواده,  مشاوره رایگان در تلگرام,  مشاوره مهاجرت به کانادا,  مشاوره خانواده آنلاین,  مشاوره قبل از ازدواج,  مشاوره زناشویی,  مشاوره تلفنی رایگان,  مشاوره حقوقی,  مشاوره آنلاین رایگان,  کن مون نیوز,  کنمور یخچال,  قبول میکنم,  چه کنم,  چکار کنم,  چیکار کنم,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید