مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15

موضوع: داستان کوتاه پندآموز

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.42
    نوشته ها
    1,253
    تشکـر
    1,958
    تشکر شده 1,586 بار در 810 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    داستان کوتاه پندآموز

    داستان آتش گرفتن آزمایشگاه ادیسون

    ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد ...
    این آزمایشگاه ، بزرگترین عشق پیرمرد بود . هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود .
    در همین روز ها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند ، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمان ها است !
    آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود ...

    پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند !!!
    پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد . او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد .
    ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت : پسر تو اینجایی ؟ می بینی چقدر زیباست ؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی ؟!! حیرت آور است!

    من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است ! وای ! خدای من ، خیلی زیباست ! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید . کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت ! نظر تو چیست پسرم ؟!
    پسر حیران و گیج جواب داد : پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی ؟!
    چطور می توانی ؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای ؟!

    پدر گفت : پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید . مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند . در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد ...!
    در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم ! الآن موقع این کار نیست ! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!

    توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود . آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    فوتبال یعنی زندگی

  2. 9 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.22
    نوشته ها
    265
    تشکـر
    855
    تشکر شده 420 بار در 194 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    مطلبِ بسیار بسیار بسیاااری بود...

    نتیجه ی اخلاقیه داستان هم اینه که اگه یه روز دیدین تمام زندیگتون داره تو آتش میسوزه بشینین هِر هِر بهش بخندین...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 2 کاربران زیر از YAshin.SAhAkiyAn بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.42
    نوشته ها
    1,253
    تشکـر
    1,958
    تشکر شده 1,586 بار در 810 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط YAshin.SAhAkiyAn نمایش پست ها
    مطلبِ بسیار بسیار بسیاااری بود...

    نتیجه ی اخلاقیه داستان هم اینه که اگه یه روز دیدین تمام زندیگتون داره تو آتش میسوزه بشینین هِر هِر بهش بخندین...
    واییییی ترکیدم از خنده خیلی بامزه گفتی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    فوتبال یعنی زندگی

  6. 3 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.42
    نوشته ها
    1,253
    تشکـر
    1,958
    تشکر شده 1,586 بار در 810 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط YAshin.SAhAkiyAn نمایش پست ها
    مطلبِ بسیار بسیار بسیاااری بود...

    نتیجه ی اخلاقیه داستان هم اینه که اگه یه روز دیدین تمام زندیگتون داره تو آتش میسوزه بشینین هِر هِر بهش بخندین...
    مطلب بسیار بسیار بسیاررررر چی چی بود؟ بقیشو نگفتی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    فوتبال یعنی زندگی

  8. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.38
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    51
    تشکر شده 92 بار در 72 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ " : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
    ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ "
    ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
    ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
    ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ
    ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
    ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ
    ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ
    ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !
    ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ" : ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ
    ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ"!!!
    ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. 4 کاربران زیر از heh_heh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.22
    نوشته ها
    265
    تشکـر
    855
    تشکر شده 420 بار در 194 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    مطلب بسیار بسیار بسیاررررر چی چی بود؟ بقیشو نگفتی

    همون دیگه...خیلی بیش از حد بسیااار بود...درک و هضمش برای بنده هم سخت بود...

    هنوز سر معدم سنگینی میکنه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از YAshin.SAhAkiyAn بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.34
    نوشته ها
    5,745
    تشکـر
    7,866
    تشکر شده 8,133 بار در 3,694 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط heh_heh نمایش پست ها
    ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ " : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
    ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ "
    ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
    ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
    ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ
    ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
    ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ
    ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ
    ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !
    ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ" : ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ
    ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ"!!!
    ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
    چقدر نیاز داشتم به خوندن این داستان
    خیلی ازتون ممنونم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  14. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    2,031
    تشکـر
    2,766
    تشکر شده 1,339 بار در 868 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط YAshin.SAhAkiyAn نمایش پست ها
    همون دیگه...خیلی بیش از حد بسیااار بود...درک و هضمش برای بنده هم سخت بود...

    هنوز سر معدم سنگینی میکنه...
    خب ادیسون قبل از موفق شدن به انجام یه اختراع شاید هزاران بار شکست خورده بوده و شکست خوردن جزوی از روال معمول زندگیش شده بود.

    برای همین سوختن آزمایشگاه رو هم یکی از همون شکستهای روزمره همیشگی خودش میدونسته.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. 2 کاربران زیر از تجربه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.22
    نوشته ها
    265
    تشکـر
    855
    تشکر شده 420 بار در 194 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط تجربه نمایش پست ها
    خب ادیسون قبل از موفق شدن به انجام یه اختراع شاید هزاران بار شکست خورده بوده و شکست خوردن جزوی از روال معمول زندگیش شده بود.

    برای همین سوختن آزمایشگاه رو هم یکی از همون شکستهای روزمره همیشگی خودش میدونسته.

    تجربه جان میدونم که اول و آخرش قراره این بحث رو به مزاج و تغذیه و اینها ربط بدی...

    پس حاشیه نرو بیا همینجا بگو چی برای معده ی من تجویز میکنی و هم خودتو و هم بقیه رو خلاص کن ...

    خودت هم مثل اینکه حالت خوب نیست معدت بهم ریخته متوجه نشدی که بنده دارم شوخی میکنم...یه چیزیم برای خودت تجویز کن...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.63
    نوشته ها
    2,031
    تشکـر
    2,766
    تشکر شده 1,339 بار در 868 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    نقل قول نوشته اصلی توسط YAshin.SAhAkiyAn نمایش پست ها
    تجربه جان میدونم که اول و آخرش قراره این بحث رو به مزاج و تغذیه و اینها ربط بدی...

    پس حاشیه نرو بیا همینجا بگو چی برای معده ی من تجویز میکنی و هم خودتو و هم بقیه رو خلاص کن ...

    خودت هم مثل اینکه حالت خوب نیست معدت بهم ریخته متوجه نشدی که بنده دارم شوخی میکنم...یه چیزیم برای خودت تجویز کن...
    من با چیزایی که بلدم به کاربرا کمک میکنم هر کی خوشش نمیاد مجبور نیست پستهای منو بخونه.

    تو هم اگه چیز بهتری بلدی که به درد کاربرا بخوره بیا بگو.

    چه اشکالی داره تو شوخی کردی من یه حرف جدی گفتم اینکه ناراحتی نداره مگه اینکه از جای دیگه ای پر باشی و حال خودت بد باشه.
    ویرایش توسط تجربه : 06-02-2018 در ساعت 03:16 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #11

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.89
    نوشته ها
    1,124
    تشکـر
    1,400
    تشکر شده 1,118 بار در 655 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    سلام
    داستان جالبی بود ادیسون به زیباییهایی که ممکن است دیگر نبیند فکر کرده و از آن لذت برده قرار نیست برای چیزی که در دست ما نیست غصه بخوریم حال از زمان کنونی لذت ببریم فردا هم به فکر بازسازی می افتیم. خوب از همان لحظات هم استفاده برد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.56
    نوشته ها
    2,176
    تشکـر
    2,180
    تشکر شده 1,264 بار در 922 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    سلام
    متشکرم از الی جان بابت پست زیباشون
    و همچنین از آقا سعید به خاطر دعوتشون تشکر میکنم

    با اینکه قبلا این داستان رو خونده بودم
    ولی باز هم برام لذت و جذابیت و صبر و امید و آرامش داشت
    به نظرم همین روحیه باعث شده ادیسون اینقدر پیشرفت کنه و موفق باشه.
    خیلی تمرین و کار میخواد که همچین روحیه قدرتمندی آدم داشته باشه

    زندگی در لحظه هنر قشنگیه
    و هنر بهتر امید و خوش بینی و صبر هست.
    امیدوارم همه مون این درسهای قشنگ رو یاد بگیریم و تو زندگی هامون به کار ببریم.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 06-03-2018 در ساعت 06:15 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  22. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.56
    نوشته ها
    2,176
    تشکـر
    2,180
    تشکر شده 1,264 بار در 922 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    امید را از نجاری آموختم که پس از سوختن کارگاهش در آتش، زغال فروش شد...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.22
    نوشته ها
    265
    تشکـر
    855
    تشکر شده 420 بار در 194 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    تجربه جان...پسرِخوب...من الان که اومدم پستت رو دیدم برای چند لحظه هنگ کردم...
    واقعا عجیب بود اون برداشت و واکنشی که به حرفای من داشتی...درحالیکه بنده از اول تا آخر به وضوح داشتم شوخی میکردم...
    حالا یه خواهش کوچیک ازت دارم...در کمال آرامش و صادقانه و منطقی...یه بار دیگه پستهای بنده رو از اول تا آخر بخون و بعد چند دقیقه خوب با خودت فکر کن و بعد پاسخ این دوتا سوال من رو بده...ببین آیا واقعا برداشتی که ازشون داشتی درست بود ؟ آیا واقعا از اول تا آخرش رو اشتباه و سوء تفاهم نگرفتی ؟ و مهمتر از همه آیا واقعا یه کم بیش از حد تند نرفتی ؟
    ویرایش توسط YAshin.SAhAkiyAn : 06-04-2018 در ساعت 01:03 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.18
    نوشته ها
    1,413
    تشکـر
    1,101
    تشکر شده 1,693 بار در 946 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : داستان کوتاه پندآموز

    تاملات روحانی

    کلبۀ کوچک



    تنها بازماندۀ یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیرۀ دورافتاده برده شد. او با بی‌قراری به نزد خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد. پس از دعا نیز ساعت‌ها به اقیانوس چشم می‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد. اما هیچ خبری نبود. سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت کلبه‌ای کوچک بسازد تا از خود و وسایل اندکش بهتر محافظت نماید. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، دید کلبۀ کوچکی را که ساخته بود در آتش می‌سوزد. دود زیادی به آسمان می‌رفت و در چنین شرایطی بود که مرد فریاد زد: خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟

    صبح روز بعد مرد با صدای یک کشتی بزرگ که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب پرید و به کنار ساحل رفت. چشمانش درست می‌دید، یکی کشتی در حال نزدیک شدن بود و می‌آمد تا او را نجات دهد.

    مرد پس از دیدنِ نجات‌دهندگانش، از آنان پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

    آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که به آسمان فرستادی دیدیم!!!»

    آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که به‌نظر می‌رسد کارها به‌خوبی پیش نمی‌روند. اما نباید امید خود را از دست داد. زیرا خدا حتی در میان درد و رنج در کنار ماست و در زندگی ما دخیل است. دفعه آینده که کلبۀ شما در حال سوختن است به یاد آورید که شاید علامتی باشد برای: "فراخواندن رحمت خداوند"



    برای تمام چیزهای منفی که به خود می‌گوییم خداوند پاسخ مثبتی دارد:

    می‌گویی «این غیرممکن است»، خداوند پاسخ می‌دهد «همه چیز ممکن است».

    می‌گویی «هیچ‌کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ می‌دهد «من تو را دوست دارم».

    می‌گویی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من به تو آرامش می‌دهم».

    می‌گویی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ می‌دهد «رحمت من تو را کافی است».

    می‌گویی «نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من گام‌هایت را هدایت خواهم کرد».

    می‌گویی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ می‌دهد «تو با من قادر به انجام هر کاری هستی».

    می‌گویی «این ارزشش را ندار»، خداوند پاسخ می‌دهد «این ارزش پیدا خواهد کرد».

    می‌گویی «من نمی‌توانم خودم را ببخشم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من تو را بخشیده‌ام».

    می‌گویی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من روح ترس به تو نداده‌ام».

    می‌گویی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ می‌دهد «تمام نگرانی‌هایت را بر دوش من بگذار».

    می‌گویی «به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من به همه یک اندازه ایمان داده‌ام».

    می‌گویی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من به تو حکمت داده‌ام».

    می‌گویی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ می‌دهد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»

    -----------------------------------------------------------------------------------------------------

    این متن رو یکی از دوستان مسیحی ام که بسیار انسان معتقد و با ایمانی هست واسم فرستاد
    برای من سنگینه اما به نظرم جالب بود
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  27. 3 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-15-2017, 09:09 AM
  2. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 08:18 AM
  3. کوتاه اما کاربردی: نصب ویندوز در ۱۵ دقیقه!
    توسط CÆSAR در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-15-2015, 01:50 PM
  4. داستان کوتاه نامه ای به خدا
    توسط CÆSAR در انجمن خارجی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-06-2015, 05:37 AM
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-11-2014, 10:39 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
داستان کوتاه,  داستان کوتاه عاشقانه,  داستان کوتاه فارسی,  داستان کوتاه انگلیسی,  داستان کوتاه طنز,  داستان کوتاه عاشقانه تلخ,  داستان کوتاه انگلیسی برای مبتدیان,  داستان کوتاه کودکانه با تصویر,  داستان کوتاه برای کودکان دبستانی,  داستان کوتاه کودکانه,  فکر,  فکرە,  فکر برتر,  فکر انت فی الخرطوم,  فکرتک شرکت,  فکر آخرت,  فکرخانە,  فکري پوهنه,  فکر معاش عشق بتاں,  فکرشم نکن محمد علیزاده,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید