مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 111 از 116 نخستنخست ... 1161101102103104105106107108109110111112113114115116 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 2,201 به 2,220 از 2320

موضوع: دل نوشته

  1. Top | #2201

    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    247
    تشکـر
    34
    تشکر شده 209 بار در 115 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad365 نمایش پست ها
    خیلی ترسناکین

    Sent from my E6833 using Tapatalk
    تازه کجااشو دیدی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2202

    دلنوشته کاربر
    بی هدف
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.12
    نوشته ها
    796
    تشکـر
    292
    تشکر شده 354 بار در 247 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ranjoor

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam551 نمایش پست ها
    تازه کجااشو دیدی
    یاد فیلمهای زامبی افتادم

    Sent from my E6833 using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    Every friends can say: I can understand your feelingBut a best friend can say: I can feel you feeling

  3. Top | #2203

    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    247
    تشکـر
    34
    تشکر شده 209 بار در 115 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad365 نمایش پست ها
    یاد فیلمهای زامبی افتادم

    Sent from my E6833 using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #2204

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته







    «الهی! ان اذخلتنی النّار اعلمتُ اهلها اَنّی اُحبّک»، (الهی! اگر مرا به آتش سوزانت در افکنی، به ندای رسا همه را خواهم گفت که دوستت دارم) خدایا! قبول که طاعت و بندگی من در برابر عظمت و جلال تو ناچیز بلکه هیچ است اما امید و آرزوی من به خدایی و بنده نوازیت بی انتها و ناپیدا کرانه است، اکنون خوددانی

    گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
    مهر تو بر من روان، زجر تو بر من رواست

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  5. Top | #2205

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته

    نمی دونم خوبه یا بد. اینکه عادت داشته باشی تمام یادگاری هات رو یه جایی برای خودت نگه داری. خب همیشه فکر می کردم یه روزی در آینده هر کدوم از اون یادگار ها کمکم می کنن تا تکه هایی از دلم رو که در گذشته جا مونده پیدا کنم و خودمو به خاطر بیارم.
    شاید به همین دلیل تمام اون چه رو که روزی برام معنی خاصی داشتن با دقت و ظرافت کنار هم توی جعبه مقوایی چیده و گوشه ی کمدم نگه داشته بودم. و امروز به سراغشون رفتم.
    یک گوشی قدیمی پر از پیامک هایی که روزگاری سخت منتظر رسیدنشون بودم، چند تا سر رسید کهنه پر از شعرای نو، دو سه تا بسته ی کادو پیچ که روزی درونشون هدیه ای جا گرفته بود، یه کارت پستال کوچیک با دستخط پدرم روش
    ، کتابی که مادرم تو سیزده سالگیش هدیه گرفته بود و بعد ها تو سیزده سالگیم به من هدیه داده بود و کلی چیزای دیگه.
    اما حالا می بینم واقعاً لازم نیست که همیشه تمام گذشته ام را روی دوشم بذارم و همه جا با خودم حمل کنم. گاهی یه چیزای کهنه و کوچیک اونقدر خسته ات می کنند که به سختی می تونی قدم در راه تازه ای بذاری. بعضی خاطرات، بعضی لحظه ها، بعضی یاد ها و یادگار ها رو باید تو همون گذشته جا گذاشت و فراموششون کرد. درست مثل بعضی آدما که فقط به درد عبور می خورند نه حضور.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  6. 2 کاربران زیر از ستیلا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #2206

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    نمی دونم خوبه یا بد. اینکه عادت داشته باشی تمام یادگاری هات رو یه جایی برای خودت نگه داری. خب همیشه فکر می کردم یه روزی در آینده هر کدوم از اون یادگار ها کمکم می کنن تا تکه هایی از دلم رو که در گذشته جا مونده پیدا کنم و خودمو به خاطر بیارم.
    شاید به همین دلیل تمام اون چه رو که روزی برام معنی خاصی داشتن با دقت و ظرافت کنار هم توی جعبه مقوایی چیده و گوشه ی کمدم نگه داشته بودم. و امروز به سراغشون رفتم.
    یک گوشی قدیمی پر از پیامک هایی که روزگاری سخت منتظر رسیدنشون بودم، چند تا سر رسید کهنه پر از شعرای نو، دو سه تا بسته ی کادو پیچ که روزی درونشون هدیه ای جا گرفته بود، یه کارت پستال کوچیک با دستخط پدرم روش
    ، کتابی که مادرم تو سیزده سالگیش هدیه گرفته بود و بعد ها تو سیزده سالگیم به من هدیه داده بود و کلی چیزای دیگه.
    اما حالا می بینم واقعاً لازم نیست که همیشه تمام گذشته ام را روی دوشم بذارم و همه جا با خودم حمل کنم. گاهی یه چیزای کهنه و کوچیک اونقدر خسته ات می کنند که به سختی می تونی قدم در راه تازه ای بذاری. بعضی خاطرات، بعضی لحظه ها، بعضی یاد ها و یادگار ها رو باید تو همون گذشته جا گذاشت و فراموششون کرد. درست مثل بعضی آدما که فقط به درد عبور می خورند نه حضور.


    اوهوم ...دوسش داشتم اینو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #2207

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    کاش میشد یه تایپیک هم زده میشد تا توش هر مطلب معنوی و قرانی که مربوط به تاهل و زندگی زناشویی هست توش نوشته میشد ..تا هر وقت ادم از یه طریقی دلش گرفت مطلب مربوط به همونو بخونه دلش اروم بشه ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #2208

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    کاش میشد یه تایپیک هم زده میشد تا توش هر مطلب معنوی و قرانی که مربوط به تاهل و زندگی زناشویی هست توش نوشته میشد ..تا هر وقت ادم از یه طریقی دلش گرفت مطلب مربوط به همونو بخونه دلش اروم بشه ...
    عزیزم من که همیشه تو خوش وبش وتاپیک های دیگه این ایات رو قرار میدم .
    مثلا در بحث طلاق
    چند تا ایه از سوره بقره اورده شد .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  10. Top | #2209

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    اوهوم ...دوسش داشتم اینو
    غزل جان من همه این یادگاری ها رو نگه داشته بودم .

    کتاب رو به دخترم وپسرا دادم .ولی نامه های همسرم رو دور ریختم .نامه که چه عرض کنم هرکدومش یه کتاب بود .

    وقتی به این موضوع نگاه می کنم میبینم این نامه ها اینقدر که برای من ارزش داشت برای همسرم نداشت .پس نگه داشتنش معنی نداشت
    .
    یه روز میخواستم یکی از نامه ها رو در قسمت نامه ای به همسرم قرار بدم دیدم نیست .تازه یادم افتاد که تو چهار شنبه سوری دود شدن .

    این بار که اسباب کشی کنم با عکس ها هم باید همین کار رو انجام داد .البته نه خانوادگی عکس های مربوط به دوران تحصیل خودم وهمسرم .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  11. کاربران زیر از ستیلا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #2210

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    480
    تشکـر
    199
    تشکر شده 267 بار در 174 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : دل نوشته

    صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم جلوی آینه اولین چیزی که دیدم چروکای ریز کنار چشمم بود ،‌دلم خیلی گرفت آروم دستی روی صورتم کشیدم ، نمی دونستم این چروکا نشونه پیری بود یا پختگی و تجربه، تمام خاطرات خوب و بد زندگیم شروع کردن به رژه رفتن جلوی چشمم ،‌ از لحظه رفتن به کلاس اول تا امروز صبح ، همیشه تنها بودم وهمیشه من بودم که رفتم سمت کسایی که دوستشون داشتم و دارم ،‌امروز با خودم تصمیم گرفتم ارتباطم رو با آدمای دور و برم قطع کنم ،‌ نه اینکه بخوام موبایلم رو خاموش کنم یا جواب کسی رو ندم نه امروز می خواستم به خودم ثابت کنم منم کسایی رو دارم که براشون مهم باشم کسایی که دلتنگم می شن کسایی که یهویی هوامو می کنن کسایی که واسه شنیدن صدام لحظه شماری می کنن ،‌ وقتی این تصمیم رو گرفتم یه لبخند نشست کنج لبم و با خودم گفتم این که امنحان سختی نیست حتما" کسایی هستن که شده باشه با یه اسم ام اس یادی ازم می کنن و سراغمو می گیرن
    خوشحال از خونه زدم بیرون و رفتم سرکار گوشی رو گذاشتم رو میزم درست جایی که بتوونم ببینمش تا با اولین زنگ جواب بدم ، خودم رو با کار سرگرم کردم یه ساعت گذشت ولی خبری نشد ،‌ نه همسر نه مادر نه خواهر و ...
    خودمو دلداری می دادم و می گفتم الان زوده شاید خوابن شایدم مثل من دارن به کارشون می رسن حالا تا شب وقت زیاده ،‌ عقربه های ساعت روی دیوار روبروم بهم دهن کجی می کردن ، ظهر شده بود بازم خبری نبود گوشی رو برداشتم ّ، دستم رفت رو شماره ها،‌رو اسم همسرم ثابت موند خواستم شماره شو بگیرم ولی پشیمون شدم با خودم گفتم حتما" کار داره بهتره که مزاحمش نشم ولی یه بغض بدی گلومو گرفته بود ، عادت داشتم به دلداریای بی خودی ، وقت ناهار شد ، اولین قاشق غذارو که گذاشتم تو دهنم احساس خفگی کردم هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر تنها باشم یا نصف روز بی خبر بودن از عزیزام انقدر ناراحتم بکنه خودمو رسوندم به دستشویی و به اشکام اجازه دادم راهشونو پیدا کنن
    برگشتم سر میز کارم و زل زدم به گوشیم ،‌امروز حتی از اس ام اسای ایرانسل و ... هم خبری نبود
    امروز هنوز تموم نشده ولی یه وقتایی یه ثانیه هم واسه آدم مثل یه عمر می گذره مثل این ثانیه ها واسه من
    شاید لازمه که از امروز خودم رو تغییر بدم ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  13. 3 کاربران زیر از سایه هستی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #2211

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    عزیزم من که همیشه تو خوش وبش وتاپیک های دیگه این ایات رو قرار میدم .
    مثلا در بحث طلاق
    چند تا ایه از سوره بقره اورده شد .


    اره دیگه منظور منم همونها بود ..چون با خوندنشون حس خوب و ارامش بخشی بهم میده ..گفتم اگر بشه همش************ توی یه تایپیک جداگانه گزاشته بشه خیلی خوبه .

    خیلی خوبه که بدونیم برای هر سوال و یا مشکلی چه احادیث و ایاتی برای راهنمایی وجود دارند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #2212

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    عزیزم من که همیشه تو خوش وبش وتاپیک های دیگه این ایات رو قرار میدم .
    مثلا در بحث طلاق
    چند تا ایه از سوره بقره اورده شد .


    اره دیگه منظور منم همونها بود ..چون با خوندنشون حس خوب و ارامش بخشی بهم میده ..گفتم اگر بشه همش************ توی یه تایپیک جداگانه گزاشته بشه خیلی خوبه .

    خیلی خوبه که بدونیم برای هر سوال و یا مشکلی چه احادیث و ایاتی برای راهنمایی وجود دارند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #2213

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم جلوی آینه اولین چیزی که دیدم چروکای ریز کنار چشمم بود ،‌دلم خیلی گرفت آروم دستی روی صورتم کشیدم ، نمی دونستم این چروکا نشونه پیری بود یا پختگی و تجربه، تمام خاطرات خوب و بد زندگیم شروع کردن به رژه رفتن جلوی چشمم ،‌ از لحظه رفتن به کلاس اول تا امروز صبح ، همیشه تنها بودم وهمیشه من بودم که رفتم سمت کسایی که دوستشون داشتم و دارم ،‌امروز با خودم تصمیم گرفتم ارتباطم رو با آدمای دور و برم قطع کنم ،‌ نه اینکه بخوام موبایلم رو خاموش کنم یا جواب کسی رو ندم نه امروز می خواستم به خودم ثابت کنم منم کسایی رو دارم که براشون مهم باشم کسایی که دلتنگم می شن کسایی که یهویی هوامو می کنن کسایی که واسه شنیدن صدام لحظه شماری می کنن ،‌ وقتی این تصمیم رو گرفتم یه لبخند نشست کنج لبم و با خودم گفتم این که امنحان سختی نیست حتما" کسایی هستن که شده باشه با یه اسم ام اس یادی ازم می کنن و سراغمو می گیرن
    خوشحال از خونه زدم بیرون و رفتم سرکار گوشی رو گذاشتم رو میزم درست جایی که بتوونم ببینمش تا با اولین زنگ جواب بدم ، خودم رو با کار سرگرم کردم یه ساعت گذشت ولی خبری نشد ،‌ نه همسر نه مادر نه خواهر و ...
    خودمو دلداری می دادم و می گفتم الان زوده شاید خوابن شایدم مثل من دارن به کارشون می رسن حالا تا شب وقت زیاده ،‌ عقربه های ساعت روی دیوار روبروم بهم دهن کجی می کردن ، ظهر شده بود بازم خبری نبود گوشی رو برداشتم ّ، دستم رفت رو شماره ها،‌رو اسم همسرم ثابت موند خواستم شماره شو بگیرم ولی پشیمون شدم با خودم گفتم حتما" کار داره بهتره که مزاحمش نشم ولی یه بغض بدی گلومو گرفته بود ، عادت داشتم به دلداریای بی خودی ، وقت ناهار شد ، اولین قاشق غذارو که گذاشتم تو دهنم احساس خفگی کردم هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر تنها باشم یا نصف روز بی خبر بودن از عزیزام انقدر ناراحتم بکنه خودمو رسوندم به دستشویی و به اشکام اجازه دادم راهشونو پیدا کنن
    برگشتم سر میز کارم و زل زدم به گوشیم ،‌امروز حتی از اس ام اسای ایرانسل و ... هم خبری نبود
    امروز هنوز تموم نشده ولی یه وقتایی یه ثانیه هم واسه آدم مثل یه عمر می گذره مثل این ثانیه ها واسه من
    شاید لازمه که از امروز خودم رو تغییر بدم ...
    خانم سایه هستی نمیدونم نویسنده این متن زیبا خودتون هستید یا نه .

    ولی منم از امروز ارتباطم رو تقریبا قطع کردم .

    چون هر چه دیدم گذشت بود از طرف خودم .مهربونی بود و پاداش همه این ها تنهایی خودم وهمسرم وبچه ها .

    گوشیرو کشیدم .موبایلم رو خاموش کردم .فقط یه خط اعتباری برای مواقعی که کسی هم شمارش رو نمیدونه .

    مهربونی وصله رحم رو خلاصه کردیم تو پیامک های عید ومناسبت ها .

    حتی حاضر نیستیم یه زنگ به عزیزانمون بزنیم وصدای شادی یکدیگر رو بشنویم .

    یا شاید هم تسلی باشیم برای دل یکدیگر .

    چند وقته دیگه پیامک هم دریافت نمی کردم در برابر زنگ زدن های مداوم خودم .

    پس همون بهتر که گوشی وتلفن ها نباشه .

    از صبح تا حالا ارامش خیلی ارامش دارم .دیگه منتظر زنگ کسی نمیشم که دست اخر خودم مجبور به تماس بشم .

    وقتی تماس میگیری وطرف مقابلت گوشی رو ورمیداره وبا صدای خواب الود میگه چی کار داری بگو میخوام بخوابم .یا کار دارم .

    اونوقت پشیمون میشی ومیگی هیچی فقط خواستم صدات رو بشنوم .دیگه خیالم راحت شد که سلامتی .خداحافظ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  17. Top | #2214

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    غزل جان من همه این یادگاری ها رو نگه داشته بودم .

    کتاب رو به دخترم وپسرا دادم .ولی نامه های همسرم رو دور ریختم .نامه که چه عرض کنم هرکدومش یه کتاب بود .

    وقتی به این موضوع نگاه می کنم میبینم این نامه ها اینقدر که برای من ارزش داشت برای همسرم نداشت .پس نگه داشتنش معنی نداشت
    .
    یه روز میخواستم یکی از نامه ها رو در قسمت نامه ای به همسرم قرار بدم دیدم نیست .تازه یادم افتاد که تو چهار شنبه سوری دود شدن .

    این بار که اسباب کشی کنم با عکس ها هم باید همین کار رو انجام داد .البته نه خانوادگی عکس های مربوط به دوران تحصیل خودم وهمسرم .




    اتفاقا من هم هر وقت نامه هامونو نگاه میکنم بیشتر از اینکه بخندم بغضم میگیره ....

    اخه هی اون موقع ها رو با این موقع ها مقایسه میکنم ...بعد گاهی هم برا همسرم میخونمشون میگم ببین چقد اون موقع ها برام قشنگ قشنگ حرف میزدی ..الان چقد ما کم حرف میزنیم ..الان چقد همدیگرو کم داریم ...بعد اونم میگه غزل باز شروع کردی

    لج میکنم و میگم اصلا تو عوض شدی ..بعد اونم میگه :والا عوض نشدم ..بلا عوض نشدم ..من همونم فقط مشغلم بیشتر شده ...

    راست میگه ...واقعا اون موقع ها کجا الان کجا ...چقد مشغله ها بیشتر شده و من ناخواسته مقایسه میکنم و متوقع میشم ....


    یه سوال داشتم ازتون ...میگم من گاهی به این فکر میکنم که چقدر همسرم عوض شده ...و هی غصه میخورم هر وقت بهش فکر میکنم ..در صورتی که از بقیه میپرسم میگن اصلا اینطور نیست ...
    میگم شمام ازین فوکرا میکنین یا من تو این مورد دچار وسواس فکری شدم ..
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #2215

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.78
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    اتفاقا من هم هر وقت نامه هامونو نگاه میکنم بیشتر از اینکه بخندم بغضم میگیره ....

    اخه هی اون موقع ها رو با این موقع ها مقایسه میکنم ...بعد گاهی هم برا همسرم میخونمشون میگم ببین چقد اون موقع ها برام قشنگ قشنگ حرف میزدی ..الان چقد ما کم حرف میزنیم ..الان چقد همدیگرو کم داریم ...بعد اونم میگه غزل باز شروع کردی

    لج میکنم و میگم اصلا تو عوض شدی ..بعد اونم میگه :والا عوض نشدم ..بلا عوض نشدم ..من همونم فقط مشغلم بیشتر شده ...

    راست میگه ...واقعا اون موقع ها کجا الان کجا ...چقد مشغله ها بیشتر شده و من ناخواسته مقایسه میکنم و متوقع میشم ....


    یه سوال داشتم ازتون ...میگم من گاهی به این فکر میکنم که چقدر همسرم عوض شده ...و هی غصه میخورم هر وقت بهش فکر میکنم ..در صورتی که از بقیه میپرسم میگن اصلا اینطور نیست ...
    میگم شمام ازین فوکرا میکنین یا من تو این مورد دچار وسواس فکری شدم ..
    نه عزیزم ور نداری تاپیک بزنی وسواس فکری هنوز مشکل اون کاربر محترم که وسواس داشت حل نشده .
    درسته کسی که از مخابرات با من تماس میگرفت وساعت ها حرف میزد .الان تا گوشی رو ورمیداره به دقیقه نکشیده قطعش می کنه .
    ایشون هم میگه نه ولی من میگم عوض شده .منم عوض شدم صبرم زیاد شده خیلی زیاد .الهی شکر که برای من خوب بوده این تغییر .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  20. Top | #2216

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    480
    تشکـر
    199
    تشکر شده 267 بار در 174 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    خانم سایه هستی نمیدونم نویسنده این متن زیبا خودتون هستید یا نه .

    ولی منم از امروز ارتباطم رو تقریبا قطع کردم .

    چون هر چه دیدم گذشت بود از طرف خودم .مهربونی بود و پاداش همه این ها تنهایی خودم وهمسرم وبچه ها .

    گوشیرو کشیدم .موبایلم رو خاموش کردم .فقط یه خط اعتباری برای مواقعی که کسی هم شمارش رو نمیدونه .

    مهربونی وصله رحم رو خلاصه کردیم تو پیامک های عید ومناسبت ها .

    حتی حاضر نیستیم یه زنگ به عزیزانمون بزنیم وصدای شادی یکدیگر رو بشنویم .

    یا شاید هم تسلی باشیم برای دل یکدیگر .

    چند وقته دیگه پیامک هم دریافت نمی کردم در برابر زنگ زدن های مداوم خودم .

    پس همون بهتر که گوشی وتلفن ها نباشه .

    از صبح تا حالا ارامش خیلی ارامش دارم .دیگه منتظر زنگ کسی نمیشم که دست اخر خودم مجبور به تماس بشم .

    وقتی تماس میگیری وطرف مقابلت گوشی رو ورمیداره وبا صدای خواب الود میگه چی کار داری بگو میخوام بخوابم .یا کار دارم .

    اونوقت پشیمون میشی ومیگی هیچی فقط خواستم صدات رو بشنوم .دیگه خیالم راحت شد که سلامتی .خداحافظ
    بله اینا حرفای دلم بود که حتی کسی رو ندارم که باهاش بخوام حرف بزنم و اینجا نوشتم تا یه کم آروم بشم
    یه وقتایی با خودم می گم کجای کارم اشتباه بوده که باعث شده الان انقدر تنها بشم منی که نمی توونم یه لحظه ام به همسرم فکر نکنم منی که تاپیک میزنم و می گم نگرانم از اینکه دلم می خواد هر لحظه صدای همسرم و بشنوم و هر روز دارم بیشتر عاشقش می شم منی که حاضرم دنیارو بدم تا لبخند مامانمو ببینم منی که خوشبختی برادرام و خواهرم بزرگترین آرزوی زندگیمه چرا باید انقدر تنها باشم ، نمی دونم شایدم واقعا" اینطوری نیست و توقع ام از طرافیانم زیاده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  21. Top | #2217

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.80
    نوشته ها
    545
    تشکـر
    295
    تشکر شده 719 بار در 357 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard

    پاسخ : دل نوشته

    هی نوشته هاتون رو میخونم، دلم یه جوری میشه، تایپ می کنم، باز پاک میکنم صفحه رو می بندم....
    دوباره میام میخونم، میگم بیخیال بابا بنویس سبک شی، باز بیخیال میشم...
    جرات نداره آدم حرف بزنه سبک شه، یکی فردا میاد هی مشکلاتو میکوبه تو سرت! فعالیتم تو انجمن موقع خوبی شروع نشد و زیادی بی اعتماد شدم
    سخت تره وقتی هی تجربه های کابرای مشاور رو میخونی ، دلت میخواد داد بزنی بگی آقا منم اینطوری بودم، این طوری کردم خیلی خوب شدم الان... ولی بازم تا گلوت میاد بالا ولی تو همون گلو خفش میکنی، که جناب حرف محترم، بتمرگ سر جات... اینجا جایی نیست که حرف بزنی...
    یه جا هم که خواستم آروم تر بشم و حرف بزنم، یکی پیدا شدن انقدر جنگ و جدل کرد جرات حرف زدن نکنم... خدا بگم چکارت کنه مشاور الکی....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من دِس بوی هستم، نه دیس بوی!


    1

  22. 3 کاربران زیر از desboy بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. Top | #2218

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    نه عزیزم ور نداری تاپیک بزنی وسواس فکری هنوز مشکل اون کاربر محترم که وسواس داشت حل نشده .
    درسته کسی که از مخابرات با من تماس میگرفت وساعت ها حرف میزد .الان تا گوشی رو ورمیداره به دقیقه نکشیده قطعش می کنه .
    ایشون هم میگه نه ولی من میگم عوض شده .منم عوض شدم صبرم زیاد شده خیلی زیاد .الهی شکر که برای من خوب بوده این تغییر .

    جدی؟ اوهوم من خودم که خیلی تغییر کردم ..همسرم بهم میگه خیلی عوض شدی ولی عوض شدن خوب ...اوایل حساس تر و زودرنج تر بودم ..ولی الان میتونم تز پس مسایل دوروبرم بر بیام ....

    فقط روی یه چیزایی خیلی ضعیفم و تحمل ندارم

    روی یه چیزاییم حساسم ...اگر یه روز بشه 12 و بمن زنگ نزنه سریع بغض میکنم بعد تا زنگ میزنه میگه تسلیم تسلیم بخدا وقت نشد ....

    اصلا همه مشکل اینه که ادما عوض میشن ...
    باور میونی ..مامانم عوض شده ..بابام عوض شده ..خواهر برادر همه عوض شدن ....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. Top | #2219

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.72
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط desboy نمایش پست ها
    هی نوشته هاتون رو میخونم، دلم یه جوری میشه، تایپ می کنم، باز پاک میکنم صفحه رو می بندم....
    دوباره میام میخونم، میگم بیخیال بابا بنویس سبک شی، باز بیخیال میشم...
    جرات نداره آدم حرف بزنه سبک شه، یکی فردا میاد هی مشکلاتو میکوبه تو سرت! فعالیتم تو انجمن موقع خوبی شروع نشد و زیادی بی اعتماد شدم
    سخت تره وقتی هی تجربه های کابرای مشاور رو میخونی ، دلت میخواد داد بزنی بگی آقا منم اینطوری بودم، این طوری کردم خیلی خوب شدم الان... ولی بازم تا گلوت میاد بالا ولی تو همون گلو خفش میکنی، که جناب حرف محترم، بتمرگ سر جات... اینجا جایی نیست که حرف بزنی...
    یه جا هم که خواستم آروم تر بشم و حرف بزنم، یکی پیدا شدن انقدر جنگ و جدل کرد جرات حرف زدن نکنم... خدا بگم چکارت کنه مشاور الکی....





    هر چه میخواهر دل تنگت بگو ....



    نگران چیزی هم نباشین ...مهم اینه که خودتون سبک بشین ..

    من هر وقت دلم میگیره یکی از این تایپیک های گپ رو باز میکنم و برا خودم مینویسم و سبک میشم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  25. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. Top | #2220

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.80
    نوشته ها
    545
    تشکـر
    295
    تشکر شده 719 بار در 357 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard

    پاسخ : دل نوشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    جدی؟ اوهوم من خودم که خیلی تغییر کردم ..همسرم بهم میگه خیلی عوض شدی ولی عوض شدن خوب ...اوایل حساس تر و زودرنج تر بودم ..ولی الان میتونم تز پس مسایل دوروبرم بر بیام ....

    فقط روی یه چیزایی خیلی ضعیفم و تحمل ندارم

    روی یه چیزاییم حساسم ...اگر یه روز بشه 12 و بمن زنگ نزنه سریع بغض میکنم بعد تا زنگ میزنه میگه تسلیم تسلیم بخدا وقت نشد ....

    اصلا همه مشکل اینه که ادما عوض میشن ...
    باور میونی ..مامانم عوض شده ..بابام عوض شده ..خواهر برادر همه عوض شدن ....
    ببخشید من دخالت می کنم...
    تجربه شخصی خودم میگه "دس بوی" ، وقتی حس میکنی همه عوض شدن و دلت از همه میگیره، بقیه عوض نشدن... خودت عوض شدی... اول فرضیه بود، بعدا شد نظریه و اثبات شد... و الان خداروشکر همه چیز خوب شده... جز یه دلتنگی که نتیجه همین خوب شدن بود ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من دِس بوی هستم، نه دیس بوی!


    1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

دل نوشتهدلنوشتهدل نوشته هاhttp:forum.moshaver.cof81دل-نوشته-6913-newمشاورهدلدلنوشته برای برادرعکس نوشته شفای بیمارمتن زیبا برای شفای بیماردست نوشته های زیبادلنوشته دردناکعکس نوشته تقاص دلعکس نوشته دعا برای شفای بیماردل نوشته درموردکاش دلنوشته وایبریدل کوچک نوشتهدلنوشته های تصویریدلنوشته های دردناکعکس نوشته دل شکستهعکس دلشکستهنوشته دل دخترصفحه ها 54-55-56 کتاب زمزم نورپست درموردکسی که غمگینهعکس گاهی دونفربایدازهم فاصله بگیرنددانلود دل نوشته های زیبادلنوشته خواهر برای برادردل نوشتههاﺩﻟﻨﻮﺷﺘﻪدل نوشته های دردناکدل نوشته های مفهومیعکس و دلنوشته برای شفای بیمارپست دل شکستهدلنوشته تصویریعکس دلنوشته دل شکستهدانلود عکس نوشته دل شکستن

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
دلار امروز,  دليل المواقع,  دلم گرفته,  دلناز چت,  دلم تنگه,  دلنوشته های غمگین,  دلمه برگ مو,  دلتنگی,  دليل التليفون,  دل نوشته,  دل نوشته,  دل نوشته سالگرد ازدواج,  دل نوشته ها,  دلنوشته های عاشقانه,  دلنوشته های زیبا,  دلنوشته های کوتاه,  دلنوشته های غمگین,  دلنوشته های تنهایی,  دلنوشته زیبا,  دلنوشته امام زمان,  متن زیبا,  متن زیبا برای دوست خوب,  متن زیبا برای خواهر,  متن زیبا برای دوست بامرام,  متن زیبا سالروز تولد,  متن زیبا برای برادرزاده,  متن زیبا در مورد فرزند پسر,  متن زیبا برای تولد خودم,  متن زیبا در مورد پسرا,  متن زیبا برای تولد,  متن عاشقانه,  متن عاشقانه کوتاه,  متن عاشقانه برای عشقم,  متن عاشقانه برای همسر,  متن عاشقانه شاد,  متن عاشقانه در مورد سفر,  متن عاشقانه انگلیسی,  متن عاشقانه زیبا,  متن عاشقانه دوستت دارم,  متن عاشقانه تولد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید