مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 12

موضوع: راز و نیاز و درد دل با خدا....

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    راز و نیاز و درد دل با خدا....

    یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند ، در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه : ای خدای من !
    راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست !!!
    ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند :
    چنان لطف او شامل هر تن است
    که هر بنده گوید خدای من است
    چنان کار هرکس به هم ساخته
    که گویا به غیری نپرداخته
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 5 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    باز هم صبح شد ، پروردگارا :
    از اینکه یکبار دیگر مرا لایق حیات دانستی سپاسگزارم
    از اینکه فرصت یک شروع مجدد را به من عطا کردی متشکرم
    از تو میخواهم به من درک و درایتی بیش از پیش ببخشی تا امروز اشتباهات دیروز را تکرار نکنم
    فرصتهایی که در اختیارم قرار میدهی از دست ندهم و از یاد نبرم که شاید فقط برای امروز بتوانم دوستانم و یارانم را دوست بدارم !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 3 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    شیخ رجبعلی خیاط :
    چشمت به نامحرم می افتد
    اگر خوشت نیاید که مریضی
    اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
    یا خیر حبیب و محبوب …
    یعنی : خدایا من تو را می‌خواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …
    .
    .
    خدایا
    با تو که باشم تمام دورها نزدیکند و ناممکن ها ممکن !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 5 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....


    عجب صبری خدا دارد!

    اگر من جای او بودم.
    همان یک لحظه اول ،
    که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
    جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
    بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
    نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
    بر لب پیمانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
    زمین و آسمانرا
    واژگون ، مستانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    نه طاعت می پذیرفتم ،
    نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
    سبحۀ، صد دانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
    آواره و ، دیوانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
    پروانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم .
    بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
    تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
    گردش این چرخ را
    وارونه ، بی صبرانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    اگر من جای او بودم.
    که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
    بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
    در این دنیای پر افسانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !
    چرا من جای او باشم .
    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
    و گر نه من بجای او چو بودم ،
    یکنفس کی عادلانه سازشی ،
    با جاهل و فرزانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 4 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....


    يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد.

    مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

    هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت.

    هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

    اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم.

    چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم.

    من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.

    مي خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم مي خواهد بسازم

    نه آن گونه که خدا مي خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد

    و زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه هاي زندگي دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد. دانستم که نابودي ام حتمي است.

    با شرمندگي فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهي، اگر ويرانه هاي زندگي ام را آباد کني با تو پيمان مي بندم هر چه بگويي همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسي بود که حرف هايم را باور کرد ومرا پذيرفت. نمي دانم چگونه اما در کمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگي بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خداي عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم.
    خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

    گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بي آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رويايي زندگي ام ادامه دادم.

    اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست مي کردم و خدا فوري برايم مهيا مي کرد. از درون خوشحال نبودم.

    نمي شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بي توجه باشم. از طرفي نمي خواستم در ساختن کاخ آرزوهاي زندگي ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمي پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چيزي در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک مي کند و من از زحمت عشق و عاشقي به خدا راحت مي شوم.

    پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حين کار اگر چيزي لازم داشتم از

    رهگذراني که از کنارم رد مي شدند درخواست کمک مي کردم.

    عده اي که خدا را مي ديدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود نگاه مي کردند و سري به نشانه تاسف تکان داده و مي گذشتند. اما عده اي ديگر که جز سنگ هاي طلايي قصرم چيزي نمي ديدند به کمکم آمدند تا آنها نيز بهره اي ببرند. در پايان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجري زهرآلود بر قلب زندگي ام فرو کردند.

    همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمي بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

    آنها به سرعت از من گريختند همان طور که من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور که من صداي خدا را نشنيدم.
    من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدي چگونه مرا غارت کردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که برخيزم.

    خدا گفت: تو خود آنها را به زندگي ات فرا خواندي. از کساني کمک خواستي که محتاج تر از هر کسي به کمک بودند.

    گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روي آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينک با تو پيمان مي بندم که اگر دستم را بگيري و بلندم کني هر چه گويي همان کنم. ديگر تو را فراموش نخواهم کرد.

    خدا تنها کسي بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد. نمي دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره مي توانم روي پاي خود بايستم و به زودي خداي مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.

    گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

    خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان بي آنکه مرا بخواني هميشه در کنار تو هستم.

    گفتم: چرا اصرار داري تو را باور کنم و عشقت را بپذيرم.

    گفت: اگر مرا باور کني خودت را باور مي کني و اگر عشقم را بپذيري وجودت آکنده از عشق مي شود. آن وقت به آن لذت عظيمي که در جست و جوي آني مي رسي و ديگر نيازي نيست خود را براي ساختن کاخ رويايي به زحمت بيندازي. چيزي نيست که تو نيازمند آن باشي زيرا تو و من يکي مي شويم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزي بي نيازم. اگر عشقم را بپذيري مي شوي نور، آرامش و بي نياز از هر چيز.

    منبع:tebyan.net 
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. 3 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....


    خدا یا تو خود خوب می دانی که همه اعضا و جوارح من با مهر تو آمیخته است.

    از هنگامی که چشم بر این سرای تو باز کردم برق بودنت تو را در چشم دلم احساس کردم.

    و زمانی که به نغمه های دلنواز اذان را در گوشم جاری شد به گمانم تمام ذرات وجودم به یک باره تسلیم عشق تو شد.

    و اما نمی دانم چه شد که الان این دل به بند مادیات دنیایی اسیر گشته؟

    خدا یا اگر عاشقم می کنی تنها مرا اسیر عشق خودت کن که تشنه وصل تو باشم و عشق نا متجانس دنیوی را از نهادم بردار و بر دلم عشق محبانت را هک کن تا به نشان گمراهی دل نمیرم.

    خدایا تو مرا خلق کردی و به من همه چیز عطا کردی، در همه حال وجود بی مقدارم را در حمایت خود قرار دادی.

    و روزهایی که در این دنیا در خلوت تنهایی به سر می بردم تنها فانوس کوچه تنهای و خانه دلتنگی هایم بودی.

    خدایا تو خود به من آموختی که چگونه نفس بکشم و چگونه با عشق به دیدارت روزهارا با امید زندگی را سپری کنم.

    خدا یا تو درهای معرفت شناخت خودت را برویم باز کن و زنجیر های هوی و هوس را از پاهایم بگسل ؛ چرا که مشتاق حرکت به سوی تو شدم.

    منبع:tebyan.net 
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. 4 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    به رويا با خدايم گفت و گو کردم به سوی خالق و معبود خود جانانه
    رو کردم
    توکل هم به او کردم
    به او گفتم

    زمانی را به من بخشيد ای بيتا تو ای معبود بی همتا تو ای اميد هر نوميد خدا خنديد و پاسخ گفت وقت من ندارد مرز پايانی يقين اين راز هستی را تو ميدانی چه می خواهی بپرسی از من ای پرسشگر دانا تسلط يافتم بر خويش ومن پرسيدم ای خالق تعجب از چه چيزی از بشر داری جوابم را بده ای خالق دانا توانايی و دانايی خدا در لحظه ای آرام پاسخ گفت که انسان با شتابی سخت ميخواهد که بگريزد ز دست کودکی هايش برون آرد ز دست کودکی پايش و می خواهد شتابی گيرد و گامی گذارد نزد فردايش به آينده به پولی دست يابد به پولی با بهای خستگی هايش چه باک ار هست زخمی بر تن و پايش دلش خوش باد با پولی که با زحمت به چنگ خويش آورده دوباره پس دهد آن را به تاوان تلاش خويش سلامت از وجودش رخت بر بسته غم سنگين اين فرسودگی در سينه و غمخانه بنشسته دوباره آرزو دارد که کودک باشد وآن گوهر گم گشته برگردد پريشان خاطر رنجور به آينده نگاهی مضطرب دارد و در اين حال راهی را سپارند و به سر آرند عمری را که ارزش دارد و آدم نمی داند غم ناداني اش از سينه اش بيرون نمی راند نه حالی مانده بر احوال ونه آينده ای دارد نه بر لب خنده ای دارد تو پنداري كه مي ميرد دل از اين لحظه مي گيرد تو پنداري كه هرگز زندگي گام خوشي با او نپيموده خدا دستان سردم را گرفت و مدتي در لحظه اي طي شد سكوت دلنشيني بود دل وجان را يقيني بود دوباره پرسشي دارم خداي مهربان من تو اي آرام جان من همه روح و روان من چه مي گويي كدامين درس سخت زندگي بايد بياموزيم چراغ دل چگونه يا كجا بايد بيفروزيم نهال عشق در دل با كدامين آب مهري سبز مي گردد خداوندا چه پيغامي تو داري تا براي ديگران روياي خود را باز گويم من خدا آرام پاسخ گفت بدانند و بياموزند عشق جبري نيست قياسي نيست بين مردمان در جايگاه عشق و قلب مردمان بسيار حساس است مبادا لحظه اي زخمي فروآرند بر قلبي كه طولاني شود شود آن التيامي را كه مي خواهند اين دل سخت حساس است لطيف و ترد همچون شاخه ياس است بياموزند ثروتمند آن كس شد كه در دنيا نيازش كمترين باشد توانايي همين باشد وراز زندگاني هم همين باشد بياموزند نقطه پيش چشم هر كسي شكلي دگر دارد نگاه هر دو انسان در جهان مانند هم هرگز بياموزند كافي نيست تنها بگذرند از ديگران و بخشش خود را بيان دارند بياموزند خود را هم ببخشند و پس از آن جان ودل آسوده مي ماند سكوتي دلنشين تر بود رويا همچنان زيبا سپاس خويش را من با خدايم با صميميت بيان كردم و پرسيدم كه آيا هست چيزي كه بيان داريد خدا لبخند زد گويي گلي در آسمان سينه ام بشگفت و پاسخ گفت فقط اين را به ياد آرند من در هر كجا هستم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. 3 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    ملاصدرا می گه:

    خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

    اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

    و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

    و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

    و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،
    و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
    و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...
    پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
    برادر می‌شود محتاجان برادری را.
    همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. 3 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10133
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.38
    نوشته ها
    2,240
    تشکـر
    990
    تشکر شده 9,052 بار در 2,070 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت.

    این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر
    به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد.
    Interview with god
    گفتگو با خدا
    I dreamed I had an Interview with god خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
    So you would like to Interview me? "God asked." خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
    If you have the time "I said" گفتم : اگر وقت داشته باشید.
    God smiled خدا لبخند زد
    My time is eternity وقت من ابدی است.
    What questions do you have in mind for me? چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟
    What surprises you most about humankind? چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
    Go answered .... خدا پاسخ داد ...
    That they get bored with childhood. این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.
    They rush to grow up and then long to be children again. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
    That they lose their health to make money این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
    And then lose their money to restore their health. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.
    By thinking anxiously about the future. That این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.
    They forget the present. زمان حال فراموش شان می شود.
    Such that they live in neither the present nor the future. آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.
    That they live as if they will never die. این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.
    And die as if they had never lived. و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
    And then I asked ... بعد پرسیدم ...
    As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn? به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟
    God replied with a smile. خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.
    To learn they cannot make anyone love them. یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
    What they can do is let themselves be loved. اما می توان محبوب دیگران شد.
    learn that it is not good to compare themselves to others. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
    To learn that a rich person is not one who has the most. یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.
    But is one who needs the least. بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
    To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.
    And it takes many years to heal them. و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
    To learn to forgive by practicing forgiveness. با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند.
    To learn that there are persons who love them dearly. یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.
    But simply do not know how to express or show their feelings. اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.
    To learn that two people can look at the same thing and see it differently. یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
    To learn that it is not always enough that they are forgiven by others. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.
    They must forgive themselves. بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
    And to learn that I am here. و یاد بگیرند که من اینجا هستم. منبع:
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از احمد یوسفی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17235
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.44
    نوشته ها
    346
    تشکـر
    66
    تشکر شده 306 بار در 174 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : راز و نیاز و درد دل با خدا....

    دلم خدا میخواهد
    تا که ارامش گیرم....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حضرت محمد(ص) فرمودند:
    برای هر چیزی قلبی است و قلب قران سوره یس است.

  20. 4 کاربران زیر از دریا071 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

راز و نیاز با خدا

درددل و راز

راز ونیاز پروانه باخدا

عکسای عاشقانه رازو نیاز

شعر برای درد دل

راز و نیاز

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

رامز واكل الجو,  راز و نیاز با خدا,  راز و نياز با خدا,  راز و نیاز,  راز و نياز,  راز و بقى,  راز و رمزهای ناگفته ذهن,  راز ورمز,  راز و رمز خورشت قیمه,  راز و جرگلان,  من سكت سلم,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  منتدى فتكات,  من النظرة الثانية,  منال العالم,  منتدى الجلفة,  من سيربح المليون,  منتديات الجلفة,  منتدى الهلال,  کاروان,  کاروان خەباتی,  کاروان خه باتی,  کاروان شارەوانی,  کارتون,  کاروان کامل,  کارتۆن,  کاروان خەباتی 2017,  کاریگەر,  کاروان نوری,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید