مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 10 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 91 به 100 از 122

موضوع: گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

  1. Top | #91



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6562
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    180
    تشکـر
    197
    تشکر شده 280 بار در 120 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    سنگین­ترین بار ما را در هم می­شکند، به زیر خود خم می­کند و بر روی زمین می­فشارد. اما در شعرهای عاشقانۀ تمام قرون، زن در اشتیاق تحمل فشار پیکر مردانه است. پس سنگین­ترین بار در عین حال نشانۀ شدیدترین فعالیت زندگی هم هست. بار هرچه سنگین­تر باشد، زندگی ما به زمین نزدیک­تر، واقعی­تر و حقیقی­تر است.در عوض فقدان کامل بار موجب می­شود که انسان از هوا هم سبک­تر شود، به پرواز درآید، از زمین و انسان زمینی دور گردد و به صورت یک موجود نیمه واقعی درآیئ و حرکاتش، هم آزاد و هم بی­معنا شود.بنابراین کدام یک را باید انتخاب کرد: سنگینی یا سبکی؟ نام کتاب: "بار هستی" (البته این کتاب به این نام ترجمه شده و نام اصلی آن "سبکی تحمل ناپذیر هستی" است)، نویسنده: "میلان کووندرا" (دو تا و گذاشتم به خاطر سانسور!!) ، مترجم:"دکتر پرویز همایون­پور"
    ویرایش توسط mahsa_bestgirl87 : 10-18-2014 در ساعت 04:29 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 3 کاربران زیر از mahsa_bestgirl87 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #92



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    100
    تشکـر
    90
    تشکر شده 323 بار در 87 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 5 کاربران زیر از setareh67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #93



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    100
    تشکـر
    90
    تشکر شده 323 بار در 87 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 4 کاربران زیر از setareh67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #94



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    100
    تشکـر
    90
    تشکر شده 323 بار در 87 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    به کارت توی دستم خیره شدم.زنانگی زن ها یک وقت هایی مثل یک بیماری مهلک عود می کند.انقدر قوی و عذاب آور می شود که از تمام دنیا آرزوی یک آغوش را داری.حتی اگر همه ی آغوش های دنیا را بالا بیاوری و از عطر تنشان هق بزنی.حتی اگر یک نفرشان کاری کرده باشد که تو غم را به تمامشان ترجیح بدهی . حتی ... زنانگیم امشب عود کرده.امشب هوس آغوشی حلال دارم.آغوشی که مرا به سینه بکشد، که عطر تنش رابا تمام وجود ببلعم و در تب وتاب آغوشش تا جان در بدن دارم فریاد بزنم، هق بزنم، این زندگی لعنتی را فراموش کنم تا آرام شوم.شهاب امشب به من می گفت چشمانم... که حالت چشمانم با نامم همخوانی ندارد.شهاب دیده بود؟خشم لانه کرده در این چشم ها، درد وبی کسی ام را دیده بود؟شهاب قلب تهی من را از چشم هایم دیده بود؟زنانگی خیلی سخت است.مخصوصا وقتی کسی نباشد که شانه های خمیده ات را راست کند. زنانگی وقتی که هورمون های به هم ریخته ات تو را بدخلق و پر از حسرت می کنند،وقتی که تک تک اشتباهات گذشته ات را به رخت می کشند،وقتی هی به خودت لقب های جور واجور می دهی خیلی سخت است.وقتی هوا سرد و گرم می شود، وقتی... زنانگی یک وقت هایی خیلی سخت است.

    (Makhmal_66رمان خاطرات برهنه )
    ویرایش توسط setareh67 : 01-23-2015 در ساعت 12:05 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 3 کاربران زیر از setareh67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #95



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    هرکه خود داند و خدای دلش، که چه دردیست در کجای دلش...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6459
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    1.30
    نوشته ها
    1,204
    تشکـر
    4,936
    تشکر شده 3,545 بار در 1,071 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    گریه نشانه ضعف است!
    حسرت مخرب است!
    و خشم اشتباه است!
    پس اینجوری که به نظر میرسد ما نباید هیچ حسی داشته باشیم!!!
    'گویا ما در تمامی زندگی درحال پنهان کردن احساساتمان هستیم، پنهان کردن احساساتی که "واقعیند"، بعد تعجب میکنیم که چرا استرس زیاد، اضطراب و افسردگی داریم...
    چه اتفاقی می افتد اگر خودمان را رها کنیم؟! اگر در مقابل احساساتمان مقاومت نکنیم و هر احساسی را با آغوش باز بپذیریم؟
    چرا تجربه احساساتی که تماما طبیعی هستند، اشتباه میدانیم؟؟؟

    5حس طبیعی وجود دارد:

    غم:
    این همان حسی است که به شما اجازه می دهد علی رغم میل باطنی بگویید: "خداحافظ"
    اما هنگامیکه غم سرکوب شود، تبدیل به "افسردگی" میشود...
    شما "غم و اندوه" را کنترل میکنید ---> "افسردگی" شما را کنترل میکند

    خشم:
    یک حس غریزی و محافظت کننده است، و از ملزومات بقاست، خشم یک حس طبیعی است و به هیچ وجه مضر و خطرناک نیست
    اما هنگامی که خشم سرکوب شود، تبدیل به "عصبانیت و تندخویی" میشود
    شما "خشم" را کنترل میکنید ----> "عصبانیت" شما را کنترل میکند

    حسرت:
    حسی ست که وقتی موفقیت کسی را میبینیم به ما القا میشود. درواقع حسی ست که همیشه باعث صعود و ترقی ما می شود
    حسرت یک حس کاملا طبیعی ست
    اما هنگامی که حسرت سرکوب شود به "حسادت" تبدیل میشود.
    شما "حسرت" را کنترل می کنید ----> "حسادت" شما را کنترل میکند.

    ترس:
    تمامی این احساسات ریشه در "ترس" دارند
    که آن هم یک حس طبیعی است، ترس های ما غرایز محافظت کننده ما هستند، نیاز است که با آن ها مواجه شویم و آنها را ابراز کنیم

    خود ترس بیانی از عشق است و عشق بالاترین حس ماست.

    راه حل مشکلات پایان بخشیدن به احساسات نیست، بلکه آغازیدن آن هاست.

    "مکالمه ای با خدا" -نیل دونالد واچ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



  10. 5 کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #96
    e.v
    e.v آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13337
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.63
    نوشته ها
    471
    تشکـر
    1,756
    تشکر شده 1,444 بار در 412 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم



    کیمیاگر افسانه نرگس را می دانست ،جوان زیبایی که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در یک دریاچه تماشا کند .چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد . در مکانی که از آنجا به آب افتاده بود ، گلی رویید که "نرگس "نامیدندش.

    اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمی برد .
    می گفت هنگامی که نرگس مرد اوریادها (الهه های جنگل) به کنار دریاچه آمدند، که از دریاچه آب شیرین ،به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود .
    اوریادها پرسیدند:"چرا میگریی؟"
    دریاچه گفت:"برای نرگس میگریم."
    اوریادها گفتند:" آه ،شگفت آور نیست که برای نرگس میگریی ..." و ادامه دادند:" هرچه بود با آن که همه ما همواره در جنگل در پی او می شتافتیم ،تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی."
    دریاچه پرسید :"مگر نرگس زیبا بود؟"
    اوریادها شگفت زده پاسخ دادند:"کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هرچه بود هر روز در کنار تو می نشست."
    دریاچه لختی ساکت ماند .سرانجام گفت:"من برای نرگس می گریم ، اما هرگز زیبایی اورا درنیافته بودم .
    من برای نرگس میگریم ، چون هربار از فراز کناره ام به رویم خم میشد ،میتوانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم".
    کیمیاگر گفت:"چه داستان زیبایی!"

    کیمیاگر - پائولو کوئلیو



    پ.ن:
    بهترین کتابی که تا به حال خوندم...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  12. 3 کاربران زیر از e.v بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #97



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    هرکه خود داند و خدای دلش، که چه دردیست در کجای دلش...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6459
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    1.30
    نوشته ها
    1,204
    تشکـر
    4,936
    تشکر شده 3,545 بار در 1,071 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم


    جوان به کیمیاگر گفت : "قلب من خیانتکار است، نمیخواهد ادامه بدهم".

    کیمیاگر پاسخ داد: "این خوب است، ثابت میکند که قلبت زنده است، طبیعی است که از مبادله هر آنچه بدست آورده ایم با یک رویا بترسیم"

    - "پس چرا باید به قلبم گوش بسپرم؟"

    - "چون هرگز نمیتوانی خاموشش کنی. و حتی اگر وانمود کنی به او گوش نمیدهی، باز همیشه در درون سینه ات به تکرار نظرش درباره زندگی و جهان ادامه میدهد"

    - "حتی اگر خیانتکار باشد؟!"

    - "خیانت ضربه است که انتظارش را نداری. اگر قلبت را خوب بشناسی، هرگز در این کار موفق نمیشود، چون رویاها و تمناهایش را میشناسی و شیوه کنار آمدن با آن ها را درمیابی.

    هیچ کس نمیتواند از قلبش بگریزد. برای همین بهتر است آنچه را میگوید بشنوی. بدین صورت هرگز ضربه ای دریافت نمی کنی که انتظارش را نداشته باشی"



    کیمیاگر - پائولو کوئلیو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



  14. 2 کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #98



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    هرکه خود داند و خدای دلش، که چه دردیست در کجای دلش...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6459
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    1.30
    نوشته ها
    1,204
    تشکـر
    4,936
    تشکر شده 3,545 بار در 1,071 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم




    " چه با شتاب آمدی! گفتم برو! اما نرفتی و باز هم کوبه در را کوبیدی. گفتم: بس است برو! گفتم: اینجا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست. اما نرفتی نشستی و گریه کردی. آنقدر که گونه های من خیس شد. بعد در را گشودم و گفتم: نگاه کن چقدر شلوغ است! و تو خوب دیدی که آنجا چقدر فیزیک وفلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یاس و دلتنگی و اشک و آشوب و مه و مه و مه و تاریکی و سکوت و ترس و اندوه وغربت در هم ریخته بود و دل گیجِ گیج بود. و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود.
    گفتی: اینجا راز نیست! گفتم: راز؟! گفتی: من رازم. و آمدی تا وسط خط کش ها. بعد چشمهایت از میان آن قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب در گرفت. آن چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود و من میدیدم که حرف ها و فلسفه ها و کتاب ها و خط کش ها و کاغذها و یاس ها و تاریکی ها و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دل تنگی و غربت و اندوه، مثل ذرات شنِ در شنزار، از سطح دل روبیره میشدند و چون کاغذپاره هایی در آغوش طوفان گم میشدند. خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی. گفتم چیستی؟ گفتی: راز! "

    روی ماه خداوند را ببوس_مصطفی مستور
    پ ن : این کتاب واقعا عالیه... یعنی وااااااقعا عالیه!
    شک و یقین، فلسفه، عشق زمینی، عشق آسمونی، منطق، معنا، روح، معجزه، ...
    یه رمان 113صفحه ای که تکلیف خیلی چیزا رو مشخص میکنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



  16. کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #99



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    13.61
    نوشته ها
    12,688
    تشکـر
    9,896
    تشکر شده 12,710 بار در 6,452 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط naghme نمایش پست ها

    جوان به کیمیاگر گفت : "قلب من خیانتکار است، نمیخواهد ادامه بدهم".

    کیمیاگر پاسخ داد: "این خوب است، ثابت میکند که قلبت زنده است، طبیعی است که از مبادله هر آنچه بدست آورده ایم با یک رویا بترسیم"

    - "پس چرا باید به قلبم گوش بسپرم؟"

    - "چون هرگز نمیتوانی خاموشش کنی. و حتی اگر وانمود کنی به او گوش نمیدهی، باز همیشه در درون سینه ات به تکرار نظرش درباره زندگی و جهان ادامه میدهد"

    - "حتی اگر خیانتکار باشد؟!"

    - "خیانت ضربه است که انتظارش را نداری. اگر قلبت را خوب بشناسی، هرگز در این کار موفق نمیشود، چون رویاها و تمناهایش را میشناسی و شیوه کنار آمدن با آن ها را درمیابی.

    هیچ کس نمیتواند از قلبش بگریزد. برای همین بهتر است آنچه را میگوید بشنوی. بدین صورت هرگز ضربه ای دریافت نمی کنی که انتظارش را نداشته باشی"



    کیمیاگر - پائولو کوئلیو
    عالی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    🌱
    گاندی میگوید : بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛


    بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود، بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.

    و بدترین آنها کسانی بودند که؛ میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
    چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها ! تظاهر و ریا !!!
    خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد.





  18. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #100



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    15431
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.83
    نوشته ها
    1,978
    تشکـر
    1,705
    تشکر شده 2,442 بار در 1,195 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    3

    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد












    امشب فهمیدم که تو هستی ، مث یه قطره زندگی که از هیچ چکیده باشه! با چشای باز ، تو تاریکی مطلق دراز کشیده بودم که یهو اطمینان بودنت جرفه زد . آره تو اونجا بودی ... توئی که دست سرنوشت از هیچ جدات کرده و به بطن من چسبونده تت. همیشه منتنظرت بودمو هیچ وقت آمادگی پذیرائی ازتو رو نداشتم. مدام این سوال ترسناک برام پیش اومد که : نکنه دلت نخواد به دنیا بیای و متولد بشی ؟ نکنه یه روز سرم هوار بزنی که : کی گفته بود منو به دنیا بیاری؟ چرا درستم کردی؟ چرا ؟
    کوچولو! زندگی یه جنگه که هر روز تکرار می شه و عوض شادی هاش که تنها قد یک پلک زدن دووم دارن باید بهای زیادی بدی!
    تو دختری یا پسر؟ دلم می خواد دختر باشیو یه روز چیزائی که من الان حس می کنم حس کنی! مادرم می گه : دختر دنیا اومدن یه بدبختیه و من اصلا حرفش رو قبول ندارم. زن بودن خیلی قشنگه! چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی می خواد! یه جنگ که پایون نداره! خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه بوجود نیومد. اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرمانی می گن!
    اگه تو پسر به دنیا بیای ام خوشحال می شم! شاید حتی بیشتر از دختر بودنت! اون وقت مزه ی بردگی بعضی از تحقیرا رو نمی چشی! می تونی هر وقت دلت خواست شورش کنی! اگر پسر باشی باید یه جور دیگه از ستم ها و بردگی ها رو تحمل کنی! خیال نکن زندگی واسه ی مردا خیلی آسونه! اگه قوی باشی یه سری مسئولیت سنگین رو سرت آوار می شه! چون ریش داری اگه نوازش بخوای یا گریه کنی همه بهت می خندن!
    مرد بودن یعنی کسی شدن! برای من مهمه که تو کسی باشی ! آدم بودن عبارت قشنگیه چون فرقی بین زن و مرد نداره! قلبو مغز آدما جنسیت نداره! ازت می خوام هیچوقت تن به پستی ندی! پستی یه جونور خونخوار که همیشه سر راهمون کمین کرده! ناخوناش به بهونه هائی مث مصلحت عقل_ احتیاط تو تن تموم آدمها فرو می کنه و کمتر کسی هست که جلوش تاب بیاره! آدما تو خطر پست می شن وقتی خطر از سرشون گذشت دوباره می رن تو جلد خودشون ... شاید بهتر باشه از زشتیا و غصه ها چیزی بهت نگم فقط از دنیای شاد و قشنگ برات حرف بزنم! ولی نمی خوام سرت شیره بمالم بهت بگم که زندگی مث یه قالی نرمه که می تونی پابرهنه روش راه بری! نه! زندگی یه جاده ی کج کوله ی پر از سنگ و کلوخه! کلوخائی که تو رو زمین می زنه خونی مالیت می کنه ! سنگائی که فقط با چکمه های آهنی می شه از روشون گذشت! تازه این کافی نیست چون وقتی پاهاتو بپوشونی هم یکی پیدا میشه که به سرت سنگ بپرونه! نامه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من ریشه های تو را دریافته ام

    با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

    و دستهایت با دستان من آشناست

    در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان

    و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را

    زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند


  20. 4 کاربران زیر از سوگل1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

جملات زیبا از کتاب های معروف

متن های زیبا از کتاب های معروف

جملات برگزیده کتاب ها

تکه هایی از کتابهای معروف

قسمت هایی از کتاب های معروف

برشی از کتابهای معروف

جملات زیبا از کتابهای معروف دنیا

جملات زیبا از کتاب شازده کوچولو

قسمت هایی از کتاب

گزیده هایی از کتابهای معروف

قسمت های زیبای کتاب شازده کوچولوبهترین قسمت های کتاب شازده کوچولوجملاتی از کتاب های معروفتکه هایی از کتابقسمت های زیبا از کتاب هاجملات زیبای کتاب شازده کوچولومتن هایی از کتاب شازده کوچولوبهترین قسمت های رمانقسمت هایی از کتاب شازده کوچولوجمله های زیبا از کتاب های معروفقسمت های زیبای کتابهابهترین قسمت کتاب شازده کوچولومتن های شازده کوچولوبرش هایی از کتابگزیده ای از کتاب های معروفقسمتهای زیبای کتابهاقسمتهایی از کتاب های معروفقسمت هایی زیبا از کتاب شازده کوچولومتنهای زیبا از کتابهای معروفمتن از کتاب های معروفقسمت های قشنگ کتاب شازده کوچولومتن هایی از کتابهای معروفبهترین قسمت های کتابقسمتهایی از کتابمتن هایی از کتاب

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

گلچینی,  گلچینی از آهنگ های قدیمی,  گلچینی از اهنگ های شاد,  گلچینی از تاریخ,  گلچینی از بهترین مداحی ها,  گلچینی از بهترین آهنگ ها,  گلچینی از آهنگ های جدید,  گلچینی از آهنگ های هایده,  گلچینی از بهترین های هایده,  گلچینی از بهترین آهنگهای خارجی,  گلچینی از آهنگ های قدیمی,  گلچینی از اهنگ های شاد,  گلچینی از تاریخ,  گلچینی از بهترین مداحی ها,  گلچینی از بهترین دابسمش های ایرانی,  گلچینی از بهترین آهنگ ها,  گلچینی از آهنگ های جدید,  گلچینی از بهترین آهنگ های قدیمی,  گلچینی از آهنگ های هایده,  گلچینی از بهترین اهنگهای ترکیه ای,  moshaverfa,  moshaverinia,  moshaverin,  moshaver,  moshavere ezdevaj,  moshaverparsiteb,  moshavere,  moshaveran,  moshaver amlak,  moshaver41,  قدرات,  قدرة قادر,  قدرت بسرعه تنساني,  قدرت خلاص,  قدرة الله,  قدرت تبعد,  قدرتي,  قدرت انساك,  قدرت تغيب,  قدرتك,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید