مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 61 به 80 از 135

موضوع: گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

  1. Top | #61

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10389420_505258522938586_7792624359062081014_n.jpg

    سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه بسر بردم.

    عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد.

    یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ.

    سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید.


    ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد.

    تا روزی که آن سگ بیمار شد. به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت.

    دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگهداری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود.

    صاحب سگ نتوانست این کار بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد.

    من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد ولی وقتی دید مصر هستم رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. هرگز او را ندیدم.

    تا اینکه روزی برگشت از سوراخی مخفی وارد شده بود، این راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک.

    او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود.

    نمیدانم چکار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود اما فهمیده بود که چرا باید آنجار ا ترک می کرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود بازگشته بود.



    در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند…


    او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از اینکه کسی متوجه حضورش بشود از آنجا میرفته. هرشب …



    من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت


    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 2 کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #62

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    مرد کشاورزی زنی نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت می کرد.

    تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد.

    یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.

    بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

    ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و در دم کشته شد.

    در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.

    هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان می داد.

    پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.کشاورز گفت:خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق می کردم.کشیش پرسید، پس مردها چه می گفتند؟ کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  4. 2 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #63

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    روزی سلیمان پیامبر در میان اوراق کتابش جانوران ریزی را دید که صفحات او را خورده و فرو برده اند .

    در خیال خود از خداوند میپرسد:

    غرض از خلقت اینها چه بوده است؟

    در حال به سلیمان خطاب میرسد که به جلال و جبروت خودم سوگند که هم اکنون همین سوال را این ذره

    ناچیز درباره خلقت تو از من پرسید ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 2 کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #64

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    بازمانده کشتی
    تنها بازمانده یک کشتی شکسته به یک جزیره دور افتاده رسید .او با بی قراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات دهد.

    ساعت ها به اقیانوس چشم می دوخت، اما هیچ چیز به چشم نمی آمد. سر انجام تصمیم گرفت کلبه ای کوچک بسازد تا از خود بهتر محافظت نماید .

    روزی پس از آنکه از جست و جوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت و شعله های آن به آسمان میرفت ،او عصبانی فریاد زد:

    خدایا چرا اینکار را با من کردی؟

    صبح روز بعد با صدای سوت یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد

    از جا برخاست، کشتی می آمد تا او را نجات دهد.

    مرد از نجات دهندگانش پرسید:

    چطور متوجه شدید که من اینجا هستم ؟

    آنها گفتند: ما علامت دودی را که فرستاده بودی دیدیم ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 3 کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #65

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10455039_784155944950066_6893276955983767358_n.jpg

    قايقي خواهم ساخت‌،

    خواهم انداخت به آب‌.

    دور خواهم شد از اين خاك غريب

    كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق

    قهرمانان را بيدار كند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  10. 2 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #66

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    "خاطرات سیاه" مثلِ دسته ی کبوترهای چاهی

    هرجا که بروند، بـاز

    سراغ آب و دانه یشان را از "تـــو" می گیرند ..!

    فرزاد شاهی زارع
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  12. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #67

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽ

    ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﻭﺣﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﻨﺪ . ﮐﺴﯽ

    ﮐﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ ﻗﺪﺭ ﻫﺪﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ .

    ( ﭘﻨﻪ ﻟﻮ ﭘﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ) ﺍﻭﺭﯾﺎﻧﺎ ﻓﺎﻻﭼﯽ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  14. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #68

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت کباب شده در بازار پیچیده بود.

    فقیر گرسنه بود و سکه ای نداشت پس تکه نانی از توبره اش در آورد و در مسیر دود کباب گرفته به دهان گذاشت. به همین ترتیب

    چند تکه نان خورد و براه افتاد, کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست او را گرفت و گفت:

    کجا ؟ پول دود کبابی را که خورده ای بده. رندی آنجا حاضر بود و دید که فقیر التماس میکند ولی کباب فروش ول کن نبود. دلش

    سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت:

    این مرد را رها کن من پول دود کبابی را که او خورده میدهم. کباب فروش قبول کرد .

    مرد چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این

    هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.

    کباب فروش گفت: این چه پول دادن است؟

    گفت: کسی که دود کباب را بفروشد باید صدای سکه را تحویل بگیرد....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  16. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #69

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10445456_1445425269057175_2418071283046941186_n.jpg

    زن مغرور شعرهای من!

    حسرتم را ببین و باورکن تو اگر درکنار من بودی اینهمه غم نبود، میفهمی؟!

    مثلا فکرکن تو آرژانتین مثلا فکرکن که من ایران مثلا فکرکن خدا داور! باخت حقم نبود! میفهمی؟!

    امید صباغ نو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  18. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #70

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    تاكنون در جهان هيج تحول تاريخی به وقوع نپيوسته است، مگر عوض شدن نام اربابان !


    1984 | جورج اورول
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  20. Top | #71

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم


    در زمانهاي گذشته، پادشاهي تخته سنگي را وسط جاده قرار داد و براي اينكه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را جايي مخفي كرد.

    بعضي از بازرگانان و مهمانان ثروتمند پادشاه، بي تفاوت از كنار تخته سنگ گذشتند.

    بسياري هم شكايت مي كردند كه اين چه شهري ست كه نظم ندارد.

    حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي ست و…

    با وجود اين، هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه برنمي داشت.

    نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديك سنگ شد.

    بارهايش را بر زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود.

    كيسه را باز كرد و داخل ان سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.

    در يادداشت نوشته بود:::

    (( هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد))


    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  21. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #72

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    جواني مي خواست زن بگيرد


    جواني مي خواست زن بگيرد به پيرزني سفارش کرد تا براي او دختري پيدا کند.پيرزن به جستجو پرداخت، دختري را پيدا کرد و به جوان معرفي کرد وگفت اين دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگي فراهم خواهد کرد.

    جوان گفت: شنيده ام قد او کوتاه است پيرزن گفت:اتفاقا اين صفت بسيار خوبي است، زيرا لباس هاي خانم ارزان ترتمام مي شود

    جوان گفت: شنيده ام زبانش هم لکنت داردپيرزن گفت: اين هم ديگر نعمتي است زيرا مي دانيد که عيب بزرگ زن ها پرحرفي است اما اين دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفي نمي کند و سرت را بهدرد نمي آورد

    جوان گفت: خانم همسايه گفته است که چشمش هم معيوب است پيرزن گفت: درست است ، اين هم يکي از خوشبختي هاست که کسي مزاحم آسايش شما نمي شود و به او طمع نمي برد

    جوان گفت: شنيده ام پايش هم مي لنگد و اين عيب بزرگي است .پيرزن گفت: شما تجربه نداريد، نمي دانيد که اين صفت ، باعث مي شود که خانمتان کمتر از خانه بيرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم ازخيابان گردي ، خرج برايت نمي تراشد

    جوان گفت: اين همه به کنار، ولي شنيده ام که عقل درستي هم نداردپيرزن گفت: اي واي، شما مرد ها چقدر بهانه گير هستيد، پس يعني مي خواستي عروس به اين نازنيني، اين يک عيب کوچک را هم نداشته باشد؟



    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  23. 2 کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. Top | #73

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    بهای حقیقت


    روزی شبلی نزد جنید بغدادی رفت و گفت : گویند گوهر حقیقت نزد تو است آن رایا به من بفروش و یا ببخش.

    جنید گفت: اگر بخواهم که بفروشم، تو بهای آن را نداری و از عهده قیمت آن بر نمیآیی و اگر بخواهم که آن را رایگان به تو دهم قدر آن را ندانی ؛ زیرا :


    هر که او ارزان خرد، ارزان دهد

    گوهری، طفلی به قرصی نان دهد


    شبلی گفت: پس تکلیف من چیست؟

    گفت : در صبر و انتظار باقی بمان و بر این درد، بسوز و بساز تا شایسته آن شوی، که چنین گوهری را جز به

    شایستگان و منتظران صادق و دلخسته ندهند ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  25. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. Top | #74

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    معمایی به نام زندگی


    از خردمندی سؤال کردند که: می توانی بگویی زندگی آدمیان مانند چیست؟

    وی در جوابشان گفت: زندگی مردم مانند الاکلنگی است، که از یک طرفش سن آنها بالا می رود و از طرف

    دیگر زندگی آنها پائین می آید!...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  27. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. Top | #75

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    پوستین کهنه در دربار

    ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت.

    او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند.

    سلطان می‌دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.

    نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند.

    اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغ زده می‌شدند.

    وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟

    آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.

    سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  29. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. Top | #76

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    ازحکیمی پرسیدند که چرا استماع تو از نطق تو زیادت است؟

    گفت: زیرا که مرا دو گوش داده اند و یک زبان ، یعنی دو چندان که می گویی می شنوی...

    کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی

    چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگوی

    از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند

    یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  31. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  32. Top | #77

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    آخرین آرزوی سقراط
    پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟

    پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم

    و با صدای بلند به مردم بگویم: ای دوستان، چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سال های زندگی خود را به جمع ثروت و سیم و

    طلا می گذرانید، در حالیکه آنگونه که باید و شاید در تعلیم و تربیت اطفالتان که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید،

    همت نمی گمارید؟!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  33. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  34. Top | #78

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.66
    نوشته ها
    8,718
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,717 بار در 4,796 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10390574_704047206329901_1528774065925304627_n.jpg

    به دیدارم بیا هر شب ،
    در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
    دلم تنگ است ...

    بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
    شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
    دلم تنگ است ...

    بیا بنگر ، چه غمگین و غریبانه
    در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال
    دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
    و
    این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

    بیا ای همگناه ِ من درین برزخ ...
    بهشتم نیز ... و هم دوزخ ...

    مهدی اخوان ثالث
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  35. 2 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. Top | #79

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10491082_671485552924806_6217478995440443582_n.jpg

    دختر، کنار پنجره تنها نشست و گفت:

    ای دختر بهار

    حسد می‌برم به تو...

    فروغ فرخزاد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  37. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. Top | #80

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.96
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,174 بار در 689 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    10461635_671530012920360_6074076816419887526_n.jpg

    عمر جمعه به هزارسال می‌رسه

    جمعه ها غم دیگه بیداد می‌کنه،

    آدم از دستِ خودش خسته می‌شه

    با لبای بسته فریاد می‌کنه...

    شهریار قنبری
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  39. کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

جملات زیبا از کتاب های معروفجملات برگزیده کتاب هامتن های زیبا از کتاب های معروفتکه هایی از کتابهای معروفجملات زیبا از کتابهای معروف دنیاقسمت هایی از کتاب های معروف برشی از کتابهای معروفقسمت هایی از کتابجملات زیبا از کتاب شازده کوچولوگزیده هایی از کتابهای معروفجملاتی از کتاب های معروفبهترین قسمت های کتاب شازده کوچولوقسمت های زیبای کتاب شازده کوچولوتکه هایی از کتابجملات زیبای کتاب شازده کوچولوقسمت هایی از کتاب شازده کوچولومتن هایی از کتاب شازده کوچولوقسمت های زیبا از کتاب هابهترین قسمت های رمانمتن از کتاب های معروفجمله های زیبا از کتاب های معروفقسمت های زیبای کتابهاقسمتهای زیبای کتابهابهترین قسمت کتاب شازده کوچولومتن های شازده کوچولوبرش هایی از کتابگزیده ای از کتاب های معروفقسمتهایی از کتاب های معروفمتنهای زیبا از کتابهای معروفمتن زیبا از کتاب های معروفتیکه کتابقسمت هایی زیبا از کتاب شازده کوچولوقسمت های قشنگ کتاب شازده کوچولومتن هایی از کتابهای معروفمتن هایی از کتاب

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
گلچینی,  گلچینی از بهترین مداحی ها,  گلچینی از بهترین آهنگ ها,  گلچینی از اهنگ های شاد,  گلچینی از بهترین نوحه ها,  گلچینی از آهنگهای قدیمی,  گلچینی از مداحی,  گلچینی از سخنان امام حسین,  گلچینی از ابی,  گلچینی از مداحی های محرم,  گلچینی از بهترین مداحی ها,  گلچینی از بهترین آهنگ ها,  گلچینی از اهنگ های شاد,  گلچینی از بهترین نوحه های محرم,  گلچینی از بهترین نوحه ها,  گلچینی از آهنگهای قدیمی,  گلچینی از مداحی,  گلچینی از سخنان امام حسین,  گلچینی از ابی,  گلچینی از مداحی های محرم,  moshaver,  moshaverfa,  moshavere,  moshaveran,  moshaver parsiteb,  moshaver129,  moshaverin,  moshaveran sharif,  moshaverparsiteb@,  moshaver_bartar_konkur,  قدرات,  قدرت تعوفني بالعافيه,  قدرة قادر,  قدرة الله,  قدرت تعوفني بالعافيه وعلى الخير,  قدرت خلاص,  قدرت تبعد,  قدرت في الداخل,  قدرت ازاى,  قررت افرمت قلبي,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید