مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 24 از 24

موضوع: استرس کنکور

  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.49
    نوشته ها
    2,426
    تشکـر
    2,468
    تشکر شده 1,474 بار در 1,059 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس کنکور

    نقل قول نوشته اصلی توسط qwrqrt نمایش پست ها
    ممنون یلدا خانم. دقیقا به خاطر انرژی ای که میدین و امیدواری و راهکاری که میدین شما رو به موضوع دعوت کردم. مرسی.


    یلدا خانم اصل قضیه اینی هست که میخوام بگم. در حقیقت این دومین باری هست که این فکر به ذهنم میرسه.


    دلیل اصلی این حالت من(استرس-تنش های ذهنی و بیقراری و...) در چند خط اینا میشه:
    1.ایده ال های زیاد و سخت گیری های زیاد به خودم.
    2.بیشتر از حد توانایی هام خواستن و به شکل وسواس گونه به این موارد فکر کردن
    3.احساس اینکه باید همیشه هر جایی اول باشم.
    4.احساس اینکه همیشه در جنگ هستم و باید هر جا میرم موفق باشم. یه اصطلاحی هست به این میگن کمال طلبی موفقیت یا اضطراب موفقیت و این خودش باعث شروع تنش ها و مشکلات دیگه میشه
    5.وسواس فکری شدیدی که به خاطر این موارد راه افتاده.




    به نظرم من با وجود این موارد بالا در حقیقت به جای اینکه یک قدم به جلو گام بردارم یک قدم یا چند قدم به عقب قدم برداشتم.


    اصل قضیه اینه که باید از زندگی لذت برد و همراه باهاش به موفقیت و چیزایی که میخوایم برسیم نه این که خودمون رو بکشیم و اخر سر هم به چیزایی که میخوایم نرسیم(شاید به خاطر فکرای غلطی که وجود داره)


    خب اولین چیزی که به ذهنم میرسه انجام بدم اینه که یه تغییر اساسی تو زندگی ایجاد کنم.
    یه منحنی هست تو بحث فشار مناسب کاری و بازدهی.
    یه منحنی هست مثل همین کوه هایی که تو نقاشی کشیدیم.
    فشار کم باعث خستگی میشه و فشار زیاد باعث استرس و اضطراب شدید میشه. میانه ی این منحنی فشار مناسبی هست که باید وجود داشته باشه.


    من این مورد رو نمیدونستم و میگفتم باید فشار زیاد باشه یعنی انتهای منحنی. برای همین وضعیت الان اینه.
    در اصل باید با توجه به موقعیتی که هست خودمون رو فشار مناسب رو ایجاد کنیم. شاید مثلا برای یه ورزشکار دوومیدانی انتهای منحنی باشه ولی برای یه شخصی که محصل هست مثل من میانه این منحنی بهترین حالت هست.
    میانه منحنی میگه: ساعت مطالعه دور و بر 8 ساعت +تفریح هایی که باید وجود داشته باشند.
    این رو صرفا به عنوان مثال گفتم.


    خب الان میگم گذشته گذشته. تابستون رو میخوام اختصاص بدم به کلا رفرش افکار ذهنی که دارم کلا انتظارات و کمال گرایی ها باید کنار گذاشته بشه.
    یه جای خوبی پیدا کردم برای شروع این کار.... یه کارافرین هست برادرم بهم معرفی کرده. یه خرده از چیزایی که گفته بود رو شنیدم خوشم اومد. کلا ذهن دوباره ساخته میشه.
    این حس کمال طلبی که از اول همیشه باید بهترین بود باید از بین بره. برنامه خاصی داره.


    من بتونم به روال عادی برگردم خیلی خیلی خیلی خوب میشه


    ممنون از شما.


    عادی زندگی کنم فردی عادی باشم و زندگی هم کنم و تفریح هم کنم و استرس موفقیت کمتر داشته باشم و با تلاش قابل قبول (نه رویایی) به موفقیت میتونم برسم و این خودش عادت میشه یه عادت خوب.


    یک بار روانشناسی رو حضوری دیدم. برام خیلی جالب بود. راستش اولین باری بود که شخصی رو میدیدم که هیچ گونه اضظرابی نداشت. تا الان هر کی رو دیدم حداقلی از اضطراب رو داشت.
    منو به فکر فرو بود که چرا یکی این همه استرس داره یکی دیگه نه؟؟ خب همه تو یه جامعه هستیم و نسبتا با میانگین همون فشار جامعه(تقریبا). به این نتیجه رسیدم همه چیز تو ذهن ما هست. استرس نگرانی هر چیز دیگه ای ناشی از ذهنیت ما هست.


    من به این فکر کردم که چرا تو مواقع خاصی استرس دارم؟
    به این نتیجه رسیدم که ذهنیتم اشتباه بوده و هست.
    برای همین هست که همیشه به خودم و بقیه میگم کلید اصلی رفع همه مشکلات اینچنینی تو ذهن ماست.
    لازمه این امر اینه که بیام کلا ذهن رو از اول دوباره بسازم بدون ایده ال های انچنانی.


    دلیل اصلی اینکه هر جا میرم استرس هم هست اینه که همیشه انتظار دارم به بهترین نحو ممکن حضور داشته باشم.دوست دارم همه توجه ها به من باشه.


    احساس میکنم اینطوری خیلی بیشتر از زندگی لذت میبرم و خیلی فکر ازاد میشه و میتونم مثل یه ادم عادی زندگی کنم.(این چیزی که هست به خاطر ذهنیت هایی که هست واقعا نمیشه گفت زندگی خوب-چون فکرای خوبی وجود ندارن به نظرم.)


    خب من یه سال درگیر مجازی و اینا بودم. دوست داشتم اعضای انجمن رو حضوری میدیدم تا اینجا تو مجازی. راستش من اصلا اهل مجازی نیستم و خواستم باهاش خو بگیرم ولی اصلا نمیتونم.تابستون همونطور که قبلا گفتم میخوام زندگی رو از مجازی ببرم به سمت واقعیت از مجازی بیام بیرون. این مدت کافی بود.
    میدونین... الان که این فکرا به ذهنم میان خیلی خوشحالم. نه مثل این چند سال اخیر که ذهنیت هام پر از ایده ال ها و ارزش های ثابت بود. به نظرم میشه و میتونم از این به بعد زندگی واقعی داشته باشم و از همه مهمتر موفقیت های خیلی زیادی داشته باشم ولی به طور عادی نه افراطی با این فکرای مسموم.


    قصد دارم تابستون پیش یک روانشناس با تجربه و حرف ای برم و ازمون های مختلف روانشناسی روانشناختی رو بدم و مطمعنم خیلی مشکلات دارم و احتمالا اختلالات متنوع و جور و اجور. اول بتونم این موارد رو برطرف کنم خیلی خوب میشه به یه سطح خوبی از سلامت فکری و جسمی میرسم.


    این فکرا اصلا اصلا خوب نیستن و باید عوض بشن.بهترین بودن...... این هم باید حذف بشه.
    خانم @ghm
    از شما هم ممنونم. ایده کتاب خوندن خیلی به دردم خورد. کتابا رو میخوندم و یه حس خاصی بهم میداد. یه حس که خیلی برام اشنا بود یه ارام کننده بوده و هست انگار.به این فکر کردم که من وقتی که این حس رو داشتم(قبلا) چرا اونطوری بودم؟ بعده کلی فکر به این نتیجه رسیدم که این فکرایی که تو ذهنم ایجاد کردم و میگفتم درسته درسته(به صورت افراطی) همشون اشتباه بودن و منشا این مشکلات شدن.
    ارام بودن و ارام شدن با انجام دادن کارای عادی و بدون استرس موفقیت.
    به نظر خودم این کتاب خوندن خیلی ارامش میده.مدتی که درگیر کنکور بودم هیچ تفریح خاصی نتونستم بکنم و هیچ کتابی رو خوب نتونستم بخونم و تلنبار شدن که یه روزی بعده کنکور بخونمشون.
    من که میگم این همه کتاب خوندن رو دوست دارم و دوست دارم بنویسم(با این کامنتا و متنا احتمالا دیدید) چرا که نه یه نویسنده هم بشم؟ کتاب های مختلف بنویسم ذهن ازاد تر بشه ذهنیت های جدید هم پیدا کنم؟خوب میشه.


    ممنون بابت انرژی و امیدوارم این که هر مشکلی که پیش اومد بتونین با درایت و ذهنیت خوب حلش کنین.

    سلام مجدد
    خواهش می کنم و ممنون از دعوتتون
    من حرفاتون رو کامل خوندم و تحلیل کردم

    راستش با خوندن حرفاتون یاد خودم میفتم
    به نظرم شما هم نشونه های کمالگرایی زیاد رو دارین
    خیلی خوبه که تصمیم گرفتین بعد از درس و امتحان حلشون کنین
    فقط یادتون باشه یپش یه مشاور مجرب و آگاه برید که واقعا بتونه توی عمل کمکتون کنه
    بعضی کتاب ها هم در این مورد واقعا کارساز و مفیدن
    من قبلنا گاهی مطالبی رو توی نت راجب کمالگرایی میخوندم که ار تجارب بقیه بود واقعا برام مفید بودن
    و بعد یه مدت که خیلی تلاش کردم کمالگرایی و حساس بودنم رو کم کنم واقعا آرامش درونی ام بیشتر شد و فهمیدم زندگی چقدر لذتش بیشتره

    راجب وقت گذروندن و حضور در فضای مجازی هم به نظرم تصمیم خوبی گرفتین
    به نظرم حضور در فضای مجازی باید در حد ضرورت باشه و جوری نشه که آدم از جنبه های دیگه تو زندگیش باز بمونه
    براتون بعضی تجربه های خودم رو راجب کنکور و درس خوندن میگم شاید مفید باشه


    ببینین همونطور که خودتونم میدونید
    فکر انسان منشا تمام اعمال و کارهاش هستش
    و دید و ذهنیت و تصوری که ما از زندگی و کارهامون داریم روی زندگیمون خیلی موثره


    من هم استرس رو به این شدت قبلا برای درس و کنکور تجربه کردم
    حالا یه مدت گذشت که تونستم یاد بگیرم کنکور همه ی زندگی نیست
    یادمه وقتی که نتیجه ی کنکورم اونی که من میخواستم نشده بود، از همون لحظه که داداشم پشت سیستم کارنامه رو آورد بالا بغض کردم و برادرم داشت دلداری میداد که خیلی هم بد نشده و اینا
    ولی من رفتم تو اتاق بغضمو شکستم و تا جایی که خواستم زدم زیر گریه
    خونواده ام هم هر چی دلداری میدادن من باز کار خودمو میکردم، فکر کردم حالا رتبه ام این شده دنیا برای من به آخر رسیده و دیگه آخر خطه!
    بعد که اقوام نزدیک که در جریان کنکور من بودن رتبه ام رو پرسیدن من باز خیلی تحت فشار بودم و احساس بدی داشتم
    یادمه دوسه روز بعدش خاله ام اومده بود خونه مون وقتی روبوسی کردیم بهم زل زد و میدونست خیلی اون چند روز بهم سخت گذشته گفت خوبه حالت؟
    منم دوباره یاد کنکور افتادم و تو بغلش زدم زیر گریه، حالا بابام هم ازم عصبانی شد گفت دیگه این لوس بازیارو کنار بذار تلاشتو کردی و نتیجه این شده این اشک ریختن ها رو تموم کن دیگه
    من از حرفش ناراحت شدم ولی میدونستم درست هم می گفت
    عاقلانه هم بود که دیگه کمتر گریه میکردم
    خلاصه چند روز گذشت که کم کم آروم شدم

    خب حساب کنین من حدود نه ماه رو درس خوندم برای کنکور
    صبح ها حدود هفت و نیم اینا شروع می کردم تا شب ساعت ده
    مفیدش حدود 8 ساعت بودش
    من از یکی دو ماه بعد از شروع درس خوندن یه روز داشتم برنامه ی آزمونی که شرکت کرده بودم رو مرور میکردم
    دیدم تا اخر اسفند طبق اون برنامه یه دور کامل کتابارو میخونم، چون برنامه ام رو با برنامه ی آزمون هماهنگ کرده بودم
    چند وقت قبلش عروسی پسر عمه ام بود و دوسه تا مهمونی دیگه که چند روز وقت درس خوندن رو ازم گرفت
    و خب چون دختر بودم و خونواده ام برای دوسه روز شهر دیگه ای میرفتن بالاجبار منم باهاشون رفتم
    توی تحلیل اون برنامه دیدم یه هفته وقت برای درس حسابان کم میارم
    اولش گفتم خب چیزی نیست و تو عید بیشتر میخونم جبران شه حالا همش هم چند صفحه بود ولی بحث انتگرال بود و یه مقدار سنگین و وقت گیر
    بعد یادم افتاد به خاطر اون مهمونی ها اینجوری برنامه ام خراب شده گفتم من دیگه نمیرسم و اعتماد به نفسم رو از دست دادم!
    بعد که دوسه روز میگذشت میدیدم مثل قبلنا نمیتونم دل به درس خوندن بدم
    انگاری از روی تکلیف داشتم میخوندم
    خلاصه یه مدت که گذشت روز به روز پراسترس تر و در عین حال بی تفاوت تر میشدم
    با خودم می گفتم هر چقدر هم بخونم رتبه ام خوب نمیشه!!!!!!
    ولی بازم صبح تا شب مینشستم پای کتابام ولی اون تمرکز اول رو نداشتم دیگه
    حتی یه مدت اونقدر استرسی شده بودم قلبم بی اختیار تند میزد بی حوصله میشدم و حس کردم یه فشاری روی روحم هست
    گاهی از کنکور متنفر میشدم می گفتم اصلا چرا من باید کنکور بدم که اینجوری آرامشم رو از دست بدم!
    متاسفانه مشاور نداشتم که بتونه موضوع رو برام حل کنه
    داییم معلم هستن وقتی موضوع رو فهمیدن یه بار سعی کردن ارومم کنن و مشاوره دادن ولی خب جواب نداد
    و با اطمینان می گفت من یقین دارم رتبه ات عالی میشه
    بدبختی اونجا بود همه می گفتن رتبه ات خوب میشه الا خودم!
    و اینقدر این موضوع بیخ پیدا کرد که کیفیت درس خوندنم به شدت اومده بود پایین و یه جورایی وسواس فکری گرفتم!

    کتاب جلو چشمم بود ولی درونم سرشار از ناامیدی و فکرای منفی و و یه جوری انگاری برام باور شده بود که من از پس کنکور برنمیام
    حتی یه شب یه خوابی رو دیدم که دقیقا توی واقعیت هم برام اتفاق افتاد
    از طرفی هم خب نگاه دوستام فامیل و خونواده ام روی من سنگینی میکرد و میگفتم اگه رتبه ام خوب نشه چجوری جلوی بقیه سرمو بالا کنم!
    انگاری خیلی بدهکار بودم به خودم به بقیه
    از طرفی هم من تا اون موقع هیچ کتابی رو دوبار نخونده بودم و خوندن کتابای تکراری اونم بدون مدرسه رفتن و جمع دوستام واقعا آسون نبود برام
    حتی گاهی پیشیمون میشدم می گفتم چرا پارسال که رتبه ام بد هم نشده بود انتخاب رشته نکردم
    خلاصه وقتی نتایج اومد دقیقا اونجوری که خودم بهش فکر کرده بودم واقعیت پیدا کرد و رتبه ام از سال قبل بیشتر شده بود
    علاوه بر این ها بدترین اتفاق این بود که من روز قبل کنکور ساعت مچی ام رو داده بودم برادرم باتریش رو عوض کنه که نکنه سر امتحان باتریش تموم بشه
    و با وسواس خاصی تمام وسایل رو آماده کردم روز قبلش
    اما متاسفانه وقتی داداشم رو ساعت رو بهم داد من دیگه دقت نکردم فکرکردم دقیق هستش
    سر جلسه که آزمون شروع شد و من آخرای ادبیات رسیده بودم
    یه لحظه ساعت رو نگاه کردم و با ساعت تو سالن مقایسه کردم دیدم ساعت من 5 دقیقه جلو هستش!
    بعد گفتم ای وای من 5 دیقه عقب افتادم و متاسفانه کل چارچوب تمرکز و آرامشم بهم ریخت
    هر چی سعی کردم جمعش کنم نشد، اونقدر برای تخصصی ها خسته شدم که کلا دوس داشتم زودتر زمان بگذره و بگن تموم برید خونه!
    سالن آزمون برام شده بود یه زندان!


    خلاصه بعد اعلام نتیجه من یه دانشگاه رو قبول شدم
    یه خوبی ای که داشت این بود رشته ی مورد علاقه ام بود ولی سطح دانشگاهش بالا نبود
    بعضی ها بهم گفتن دوباره بخون آزمون بده ولی خودم خسته شده بودم می گفتم نه دیگه همون یه سال پشت کنکور برای هفت پشتم بسه!
    شاید باورم شده بود که تمام توان و تلاشم همون بوده
    اما واقعیت چیز دیگه ای بود
    من به علت عدم مدیریت صحیح برنامه و استرسم رتبه ام خراب شد
    بعدا که اومدم دانشگاه چند وقت که گذشت به ذهنم رسید دوباره کنکور بدم
    ولی از طرفی هم نمیخواستم از دوستام یه ترم عقب بیفتم و مرخصی بگیرم
    خلاصه کل اون چند ماه رو حدود یه هفته درس خوندم
    و جالب اینجا بود رتبه ام با همون یه هفته از دوبار قبلی بهتر شد
    و میخواستم که دانشگاهم رو تغییر بدم چون رشته ام باید عوض میشد منصرف شدم
    برادرمم می گفت ارزشش رو داره و این چیزا ولی خودم نخواستم چون رشته ام رو دوست داشتم
    و خب دلخوشیمم همون بودش

    حالا من بعد از کنکور و اومدن به دانشگاه چندین بار تو کلاسا و دوره های مختلف شرکت میکردم
    که بیشتر نقاط قوت و ضعفم رو بشناسم
    حتی یکی از استادام هم تو کلاس برنامه نویسی گاهی که بیشتر با من حرف میزد متوجه کمالگرایی من شده بود
    و همیشه با راهها و شوخی میخواست حساس بودن من رو کم کنه و حس کمالگراییم رو
    یادش به خیر میگفت من روانشناسی نخوندم ولی روانشناس خوبی ام
    واقعا خیلی بهم کمک کردن
    توی همون کلاسا هم بودش که بیشتر پی بردم کمال گرا هستم و سعی کردم روی خودم یه مقدار کار کنم
    گاهی درس های زندگی اونقدر تکرار میشن که آدم به درستی یادشون بگیره


    خب به نظرتون علت چی بود که من بار سوم فقط یه هفته درس خوندم (البته درسایی که ترم اول و دوم پاس میکردم تو دانشگاه بعضی هاشون خیلی مرتبط با کتابای دبیرستانم بودن، مثل ریاضی عمومی و فیزیک)
    من فهمیدم که مدیریت درست و آرامش ذهنی داشتن و از همه و همه چی مهمتر باور آدم به خودش و توانایی هاش و آینده اش خیلی خیلی روی زندگیش اثر میذاره
    من قبلش نه ماه درس خوندم، فکرشو کنید اون نه ماه شاید انگشت شمار میرفتم کامپیوتر روشن کنم یا آهنگی گوش کنم و یا تفریحای دیگه
    یه بار هم با دوستام رفتم کتابخونه و همون موقع که من داشتم از فشار استرس خفه میشدم
    یکی از دوستام می گفت من هفته ای چند ساعت میخونم فقط بعد می گفت خیلی پشیمونم که پارسال نرفتم
    ولی با اینکه دوستم خیلی کمتر از من درس خوند و شب کنکور با هم حرف زدیم می گفت بعضی کتابارو اصلا نرسیدم کامل بخونم
    من تعجب کردم
    ولی خب روحیه اش خیلی خوب بود به نسبت من و همین هم باعث شد رتبه اش از من خیلی بهتر بشه
    من قبل از کنکور خودم رو بازنده میدونستم
    ولی اون خیلی روحیه اش بالا بود و مثل من ساعت به ساعت کتاب جلو دستش نبود.

    پس واقعا از ته دلم دارم بهتون می گم هر چقدر این مدت درس خوندین رو روش حساس نشین
    روی جزئیات هم زوم نکنید به هیچ وجه
    مهمترین فاکتور برای یه داوطلب کنکور حفظ آرامش و خودباوریش هست
    به خودتون اعتماد داشته باشین و کنکور رو مثل یه آزمون معمولی که قبلا داشتین نگاه کنین
    خیلی عادی شروع کنین و هر چی بلد بودین رو جواب بدین
    مطمئن باشید اینجوری از نهایت معلوماتتون استفاده میکنید و سطح استرستون هم خیلی معمولیه و نتیجه هم عالی میشه براتون.

    نکته ی دیگه هم اینکه خودتون رو از قبل ماحتان برنده بدونید و شاد بودنتون رو به نتیجه ی آزمون وابسته نکنید
    در عین حال همه ی تلاشتون رو به کار بگیرید و مثل مرد به جنگ سوال ها برید
    مطمئن باشید بهترین نتیجه رو میگیرید

    یه چیز دیگه هم امروز یا فردا تمام وسایلی که مورد نیاز هست برای سر جلسه رو کنار بذارید و آماده کنید
    و اگه ساعت همراهتون میبرید حتما با ساعت رسمی چک کنید
    شب قبلشم عین یه شب خیلی خوب راحت بخوابید و صبح هم پرانرژی برید سرجلسه.


    راجب نویسندگی گفته بودین
    راستش منم با چیزایی که پست هاتون برداشت کردم
    فکر می کنم بتونین نویسنده ی خوبی بشین

    و مدتی بود این فکر به ذهن من هم راجب خودم رسیده بود
    چون نوشتن بهم آرامش خاصی میده
    و چند بار هم دوستام گفتن بستر یه نویسنده ی خوب و سناریو نویس خوب رو دارم!
    البته سناریو نوشتن رو ازش منصرف شدم
    ولی نویسندگی رو هنوز بهش فکر می کنم و شاید اگه فرصت داشته باشم یه روزی امتحانش کنم
    شایدم اولین کتابم بشه یه رمان از زندگی خودم.
    ببخشید حرفام خیلی طولانی شد
    اینم یکی از ویژگی های کمالگراهای احساسی هست به نظرم!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    35
    تشکـر
    7
    تشکر شده 25 بار در 16 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس کنکور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام

    امروز و فردا را فقط به صورت تفریحی بخوان که ذهنت هم آرام شود و هم آماده.
    قبل از امتحان حتما چندتا نفس عمیق بکش و آیه الکرسی را بخوان.
    هدف این هست که خوب امتحان بدهی
    هدف نتیجه نیست بلکه فکرت سر جلسه مثل خونه باشه
    آقا سعید ممنون ،من که مذهبی نیستم آیه کرسی. بخونم به جاش اون آهنگ نوازش از ابي رو ميخونم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. کاربران زیر از Neurosurgeon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    35
    تشکـر
    7
    تشکر شده 25 بار در 16 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس کنکور

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام مجدد
    خواهش می کنم و ممنون از دعوتتون
    من حرفاتون رو کامل خوندم و تحلیل کردم

    راستش با خوندن حرفاتون یاد خودم میفتم
    به نظرم شما هم نشونه های کمالگرایی زیاد رو دارین
    خیلی خوبه که تصمیم گرفتین بعد از درس و امتحان حلشون کنین
    فقط یادتون باشه یپش یه مشاور مجرب و آگاه برید که واقعا بتونه توی عمل کمکتون کنه
    بعضی کتاب ها هم در این مورد واقعا کارساز و مفیدن
    من قبلنا گاهی مطالبی رو توی نت راجب کمالگرایی میخوندم که ار تجارب بقیه بود واقعا برام مفید بودن
    و بعد یه مدت که خیلی تلاش کردم کمالگرایی و حساس بودنم رو کم کنم واقعا آرامش درونی ام بیشتر شد و فهمیدم زندگی چقدر لذتش بیشتره

    راجب وقت گذروندن و حضور در فضای مجازی هم به نظرم تصمیم خوبی گرفتین
    به نظرم حضور در فضای مجازی باید در حد ضرورت باشه و جوری نشه که آدم از جنبه های دیگه تو زندگیش باز بمونه
    براتون بعضی تجربه های خودم رو راجب کنکور و درس خوندن میگم شاید مفید باشه


    ببینین همونطور که خودتونم میدونید
    فکر انسان منشا تمام اعمال و کارهاش هستش
    و دید و ذهنیت و تصوری که ما از زندگی و کارهامون داریم روی زندگیمون خیلی موثره


    من هم استرس رو به این شدت قبلا برای درس و کنکور تجربه کردم
    حالا یه مدت گذشت که تونستم یاد بگیرم کنکور همه ی زندگی نیست
    یادمه وقتی که نتیجه ی کنکورم اونی که من میخواستم نشده بود، از همون لحظه که داداشم پشت سیستم کارنامه رو آورد بالا بغض کردم و برادرم داشت دلداری میداد که خیلی هم بد نشده و اینا
    ولی من رفتم تو اتاق بغضمو شکستم و تا جایی که خواستم زدم زیر گریه
    خونواده ام هم هر چی دلداری میدادن من باز کار خودمو میکردم، فکر کردم حالا رتبه ام این شده دنیا برای من به آخر رسیده و دیگه آخر خطه!
    بعد که اقوام نزدیک که در جریان کنکور من بودن رتبه ام رو پرسیدن من باز خیلی تحت فشار بودم و احساس بدی داشتم
    یادمه دوسه روز بعدش خاله ام اومده بود خونه مون وقتی روبوسی کردیم بهم زل زد و میدونست خیلی اون چند روز بهم سخت گذشته گفت خوبه حالت؟
    منم دوباره یاد کنکور افتادم و تو بغلش زدم زیر گریه، حالا بابام هم ازم عصبانی شد گفت دیگه این لوس بازیارو کنار بذار تلاشتو کردی و نتیجه این شده این اشک ریختن ها رو تموم کن دیگه
    من از حرفش ناراحت شدم ولی میدونستم درست هم می گفت
    عاقلانه هم بود که دیگه کمتر گریه میکردم
    خلاصه چند روز گذشت که کم کم آروم شدم

    خب حساب کنین من حدود نه ماه رو درس خوندم برای کنکور
    صبح ها حدود هفت و نیم اینا شروع می کردم تا شب ساعت ده
    مفیدش حدود 8 ساعت بودش
    من از یکی دو ماه بعد از شروع درس خوندن یه روز داشتم برنامه ی آزمونی که شرکت کرده بودم رو مرور میکردم
    دیدم تا اخر اسفند طبق اون برنامه یه دور کامل کتابارو میخونم، چون برنامه ام رو با برنامه ی آزمون هماهنگ کرده بودم
    چند وقت قبلش عروسی پسر عمه ام بود و دوسه تا مهمونی دیگه که چند روز وقت درس خوندن رو ازم گرفت
    و خب چون دختر بودم و خونواده ام برای دوسه روز شهر دیگه ای میرفتن بالاجبار منم باهاشون رفتم
    توی تحلیل اون برنامه دیدم یه هفته وقت برای درس حسابان کم میارم
    اولش گفتم خب چیزی نیست و تو عید بیشتر میخونم جبران شه حالا همش هم چند صفحه بود ولی بحث انتگرال بود و یه مقدار سنگین و وقت گیر
    بعد یادم افتاد به خاطر اون مهمونی ها اینجوری برنامه ام خراب شده گفتم من دیگه نمیرسم و اعتماد به نفسم رو از دست دادم!
    بعد که دوسه روز میگذشت میدیدم مثل قبلنا نمیتونم دل به درس خوندن بدم
    انگاری از روی تکلیف داشتم میخوندم
    خلاصه یه مدت که گذشت روز به روز پراسترس تر و در عین حال بی تفاوت تر میشدم
    با خودم می گفتم هر چقدر هم بخونم رتبه ام خوب نمیشه!!!!!!
    ولی بازم صبح تا شب مینشستم پای کتابام ولی اون تمرکز اول رو نداشتم دیگه
    حتی یه مدت اونقدر استرسی شده بودم قلبم بی اختیار تند میزد بی حوصله میشدم و حس کردم یه فشاری روی روحم هست
    گاهی از کنکور متنفر میشدم می گفتم اصلا چرا من باید کنکور بدم که اینجوری آرامشم رو از دست بدم!
    متاسفانه مشاور نداشتم که بتونه موضوع رو برام حل کنه
    داییم معلم هستن وقتی موضوع رو فهمیدن یه بار سعی کردن ارومم کنن و مشاوره دادن ولی خب جواب نداد
    و با اطمینان می گفت من یقین دارم رتبه ات عالی میشه
    بدبختی اونجا بود همه می گفتن رتبه ات خوب میشه الا خودم!
    و اینقدر این موضوع بیخ پیدا کرد که کیفیت درس خوندنم به شدت اومده بود پایین و یه جورایی وسواس فکری گرفتم!

    کتاب جلو چشمم بود ولی درونم سرشار از ناامیدی و فکرای منفی و و یه جوری انگاری برام باور شده بود که من از پس کنکور برنمیام
    حتی یه شب یه خوابی رو دیدم که دقیقا توی واقعیت هم برام اتفاق افتاد
    از طرفی هم خب نگاه دوستام فامیل و خونواده ام روی من سنگینی میکرد و میگفتم اگه رتبه ام خوب نشه چجوری جلوی بقیه سرمو بالا کنم!
    انگاری خیلی بدهکار بودم به خودم به بقیه
    از طرفی هم من تا اون موقع هیچ کتابی رو دوبار نخونده بودم و خوندن کتابای تکراری اونم بدون مدرسه رفتن و جمع دوستام واقعا آسون نبود برام
    حتی گاهی پیشیمون میشدم می گفتم چرا پارسال که رتبه ام بد هم نشده بود انتخاب رشته نکردم
    خلاصه وقتی نتایج اومد دقیقا اونجوری که خودم بهش فکر کرده بودم واقعیت پیدا کرد و رتبه ام از سال قبل بیشتر شده بود
    علاوه بر این ها بدترین اتفاق این بود که من روز قبل کنکور ساعت مچی ام رو داده بودم برادرم باتریش رو عوض کنه که نکنه سر امتحان باتریش تموم بشه
    و با وسواس خاصی تمام وسایل رو آماده کردم روز قبلش
    اما متاسفانه وقتی داداشم رو ساعت رو بهم داد من دیگه دقت نکردم فکرکردم دقیق هستش
    سر جلسه که آزمون شروع شد و من آخرای ادبیات رسیده بودم
    یه لحظه ساعت رو نگاه کردم و با ساعت تو سالن مقایسه کردم دیدم ساعت من 5 دقیقه جلو هستش!
    بعد گفتم ای وای من 5 دیقه عقب افتادم و متاسفانه کل چارچوب تمرکز و آرامشم بهم ریخت
    هر چی سعی کردم جمعش کنم نشد، اونقدر برای تخصصی ها خسته شدم که کلا دوس داشتم زودتر زمان بگذره و بگن تموم برید خونه!
    سالن آزمون برام شده بود یه زندان!


    خلاصه بعد اعلام نتیجه من یه دانشگاه رو قبول شدم
    یه خوبی ای که داشت این بود رشته ی مورد علاقه ام بود ولی سطح دانشگاهش بالا نبود
    بعضی ها بهم گفتن دوباره بخون آزمون بده ولی خودم خسته شده بودم می گفتم نه دیگه همون یه سال پشت کنکور برای هفت پشتم بسه!
    شاید باورم شده بود که تمام توان و تلاشم همون بوده
    اما واقعیت چیز دیگه ای بود
    من به علت عدم مدیریت صحیح برنامه و استرسم رتبه ام خراب شد
    بعدا که اومدم دانشگاه چند وقت که گذشت به ذهنم رسید دوباره کنکور بدم
    ولی از طرفی هم نمیخواستم از دوستام یه ترم عقب بیفتم و مرخصی بگیرم
    خلاصه کل اون چند ماه رو حدود یه هفته درس خوندم
    و جالب اینجا بود رتبه ام با همون یه هفته از دوبار قبلی بهتر شد
    و میخواستم که دانشگاهم رو تغییر بدم چون رشته ام باید عوض میشد منصرف شدم
    برادرمم می گفت ارزشش رو داره و این چیزا ولی خودم نخواستم چون رشته ام رو دوست داشتم
    و خب دلخوشیمم همون بودش

    حالا من بعد از کنکور و اومدن به دانشگاه چندین بار تو کلاسا و دوره های مختلف شرکت میکردم
    که بیشتر نقاط قوت و ضعفم رو بشناسم
    حتی یکی از استادام هم تو کلاس برنامه نویسی گاهی که بیشتر با من حرف میزد متوجه کمالگرایی من شده بود
    و همیشه با راهها و شوخی میخواست حساس بودن من رو کم کنه و حس کمالگراییم رو
    یادش به خیر میگفت من روانشناسی نخوندم ولی روانشناس خوبی ام
    واقعا خیلی بهم کمک کردن
    توی همون کلاسا هم بودش که بیشتر پی بردم کمال گرا هستم و سعی کردم روی خودم یه مقدار کار کنم
    گاهی درس های زندگی اونقدر تکرار میشن که آدم به درستی یادشون بگیره


    خب به نظرتون علت چی بود که من بار سوم فقط یه هفته درس خوندم (البته درسایی که ترم اول و دوم پاس میکردم تو دانشگاه بعضی هاشون خیلی مرتبط با کتابای دبیرستانم بودن، مثل ریاضی عمومی و فیزیک)
    من فهمیدم که مدیریت درست و آرامش ذهنی داشتن و از همه و همه چی مهمتر باور آدم به خودش و توانایی هاش و آینده اش خیلی خیلی روی زندگیش اثر میذاره
    من قبلش نه ماه درس خوندم، فکرشو کنید اون نه ماه شاید انگشت شمار میرفتم کامپیوتر روشن کنم یا آهنگی گوش کنم و یا تفریحای دیگه
    یه بار هم با دوستام رفتم کتابخونه و همون موقع که من داشتم از فشار استرس خفه میشدم
    یکی از دوستام می گفت من هفته ای چند ساعت میخونم فقط بعد می گفت خیلی پشیمونم که پارسال نرفتم
    ولی با اینکه دوستم خیلی کمتر از من درس خوند و شب کنکور با هم حرف زدیم می گفت بعضی کتابارو اصلا نرسیدم کامل بخونم
    من تعجب کردم
    ولی خب روحیه اش خیلی خوب بود به نسبت من و همین هم باعث شد رتبه اش از من خیلی بهتر بشه
    من قبل از کنکور خودم رو بازنده میدونستم
    ولی اون خیلی روحیه اش بالا بود و مثل من ساعت به ساعت کتاب جلو دستش نبود.

    پس واقعا از ته دلم دارم بهتون می گم هر چقدر این مدت درس خوندین رو روش حساس نشین
    روی جزئیات هم زوم نکنید به هیچ وجه
    مهمترین فاکتور برای یه داوطلب کنکور حفظ آرامش و خودباوریش هست
    به خودتون اعتماد داشته باشین و کنکور رو مثل یه آزمون معمولی که قبلا داشتین نگاه کنین
    خیلی عادی شروع کنین و هر چی بلد بودین رو جواب بدین
    مطمئن باشید اینجوری از نهایت معلوماتتون استفاده میکنید و سطح استرستون هم خیلی معمولیه و نتیجه هم عالی میشه براتون.

    نکته ی دیگه هم اینکه خودتون رو از قبل ماحتان برنده بدونید و شاد بودنتون رو به نتیجه ی آزمون وابسته نکنید
    در عین حال همه ی تلاشتون رو به کار بگیرید و مثل مرد به جنگ سوال ها برید
    مطمئن باشید بهترین نتیجه رو میگیرید

    یه چیز دیگه هم امروز یا فردا تمام وسایلی که مورد نیاز هست برای سر جلسه رو کنار بذارید و آماده کنید
    و اگه ساعت همراهتون میبرید حتما با ساعت رسمی چک کنید
    شب قبلشم عین یه شب خیلی خوب راحت بخوابید و صبح هم پرانرژی برید سرجلسه.


    راجب نویسندگی گفته بودین
    راستش منم با چیزایی که پست هاتون برداشت کردم
    فکر می کنم بتونین نویسنده ی خوبی بشین

    و مدتی بود این فکر به ذهن من هم راجب خودم رسیده بود
    چون نوشتن بهم آرامش خاصی میده
    و چند بار هم دوستام گفتن بستر یه نویسنده ی خوب و سناریو نویس خوب رو دارم!
    البته سناریو نوشتن رو ازش منصرف شدم
    ولی نویسندگی رو هنوز بهش فکر می کنم و شاید اگه فرصت داشته باشم یه روزی امتحانش کنم
    شایدم اولین کتابم بشه یه رمان از زندگی خودم.
    ببخشید حرفام خیلی طولانی شد
    اینم یکی از ویژگی های کمالگراهای احساسی هست به نظرم!
    وايييييي یلدا خانم وقتی همسن من بودین چقدر مشکلات داشتین فکر کنم دخترا تو این سن خیلی حساس تر میشن و رو هر چی کوچیک میزنن زیر گریه چرا تو انجمن درسی که هر از گاهی می رم میبینم هر چی بیشتر به کنکور نزدیک تر میشیم دخترا کلا مطلبارو قاطي میکنن همه رو میریزند به هم

    چیزی که هست و بهتره اینه که همراه با تفریح مطالعه و کار باشه ،ولی خب متاسفانه شرایط من تو این چند سال طوری نبوده و فعلا هم نیست که در کنار درس بتونم تفریح کنم و کار کنم . همین که به امتحانا ميرسيدم خودش خیلی بود .ولی خب الان کلی برای تابستون برنامه هست دیگه وقت سرخاروندن هم پیدا نمیکنم .
    اصلی ترین مشکل من سر جلسه بحث تغذیه هست. چی بخورم کی بخورم ? زمان دقيقش رو نمیدونم که کی بخورم . چون به نظرم باید طوری به مغز سوخت رسانی کرد که تو اختصاصيا به مشکل برنخورد

    بله نویسندگی خیلی خوبه ،زمان هایی که کاری ندارم و ازادم چند تا ورق برمی دارم و مبنويسم ،این کار ذهن رو آزاد و خلاق میکنه . شما همین داستان هایی که ( بهتره بگم خاطرات نه داستان ) تو زندگبتون افتاده رو یه جا جمع کنین بنویسین شک نکنین یه شبه پولدار ميشين احتیاج به سناريو و مقدمه و نمیدونم مطلع و اینا نیست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از Neurosurgeon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.49
    نوشته ها
    2,426
    تشکـر
    2,468
    تشکر شده 1,474 بار در 1,059 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس کنکور

    نقل قول نوشته اصلی توسط qwrqrt نمایش پست ها
    وايييييي یلدا خانم وقتی همسن من بودین چقدر مشکلات داشتین فکر کنم دخترا تو این سن خیلی حساس تر میشن و رو هر چی کوچیک میزنن زیر گریه چرا تو انجمن درسی که هر از گاهی می رم میبینم هر چی بیشتر به کنکور نزدیک تر میشیم دخترا کلا مطلبارو قاطي میکنن همه رو میریزند به هم

    چیزی که هست و بهتره اینه که همراه با تفریح مطالعه و کار باشه ،ولی خب متاسفانه شرایط من تو این چند سال طوری نبوده و فعلا هم نیست که در کنار درس بتونم تفریح کنم و کار کنم . همین که به امتحانا ميرسيدم خودش خیلی بود .ولی خب الان کلی برای تابستون برنامه هست دیگه وقت سرخاروندن هم پیدا نمیکنم .
    اصلی ترین مشکل من سر جلسه بحث تغذیه هست. چی بخورم کی بخورم ? زمان دقيقش رو نمیدونم که کی بخورم . چون به نظرم باید طوری به مغز سوخت رسانی کرد که تو اختصاصيا به مشکل برنخورد

    بله نویسندگی خیلی خوبه ،زمان هایی که کاری ندارم و ازادم چند تا ورق برمی دارم و مبنويسم ،این کار ذهن رو آزاد و خلاق میکنه . شما همین داستان هایی که ( بهتره بگم خاطرات نه داستان ) تو زندگبتون افتاده رو یه جا جمع کنین بنویسین شک نکنین یه شبه پولدار ميشين احتیاج به سناريو و مقدمه و نمیدونم مطلع و اینا نیست

    سلام آقا سجاد
    خوبین؟ رو به راهین؟ همه چی خوبه؟
    امیدوارم حالتون عالی باشه و در آرامش نزدیک پیروزی وقتتون رو بگذرونید
    استرس کنکور به هر حال در حد طبیعیش برای همه هست
    ولی شیرینم هستش آدم میخواد مثل یه مبارز وارد میدون بشه و برای خواسته اش بجنگه

    راجب خوراکی و به خصوص سر امتحان زیاد سخت نگیرید
    مثل همیشه هر چی دوست دارین بخورین، فقط چیزای مقوی تر باشه بهتره
    یه مقدار مغز و چند تا خوراکی شیرین بردارین چون برای مغز مفیده
    ولی در کل به نظرم زیاد هم مانور ندید روی خوراکی اما در عین حال لازمه چون آدم گشنه اش میشه.



    بله دقیقا حالا همه ی مسائل زندگی من تو اون مقطه فقط همونا نبود
    مثلا من اولین کنکورم که میخواستم آزمون بدم و خب به دلایلی خوب آمادگی نداشتم
    حالا قبلشم مدیر مدرسه منو به پژوهش سرا معرفی کرده بودن وقتی سال سوم بودن
    بعد دوسه جلسه که رفتم اینکه چیزای جدیدی رو یاد میگرفتم اونم در کنار یکی از بهترین معلم های فیزیک شهر برام خوشایند بود
    ولی به واقع فکر کردم اون زمان ها باید توی خونه باشم و خودمو برای کنکور آماده کنم
    که بعدشم که با همون آقا که بهمون درس میگفت مشورت کردم ایشونم پذیرفتن و من دیگه کلاس ایشونو نمیرفتم
    خلاصه بعدشم چی شد که من آمادگی خوبی رو پیدا نکردم بماند، چون بخوام بگم خیلی طولانی میشه

    بعضی چیزای دیگم تو زندگیم بود که واقعا منو اذیت میکرد
    خیلی جنگیدم حلشون کنم و خب تو بعضی هاشونم تا حدی که امکانش بود موفق بودم و بعدش آرامشم خیلی بیشتر میشد
    تو بعضی ها هم هنوز نه و لازمه بیشتر تلاش کنم

    حالا مثلا فکرشو کنید من یه مسئله تو زندگیم داشتم که من مسببش نبودم ولی فقط اذیتش برای من بود
    حالا سال ها طول کشید تا قسمت عمده ی این موضوع حل بشه
    یا اینکه تو ایام دانشگاه هم یه مسئله ی دیگه برام پیش اومد که چند هفته به شدت آرامشمو گرفته بود
    خیلیی همه چی به سختی میگذشت ولی خب خداروشکر ختم به خیر شد و من درسهای جدیدی از زندگی پاس میکردم
    یه نکته ای هم تو تموم این سال ها تو زندگیم بهش رسیدم این بود که وقتی با خدا باشی اونم همیشه باهاته
    حتی وقتی که فکر کنی لبه ی پرتگاهی و امیدی برای پیروزی نیست


    درست میگین دخترها به علت اینکه احساساتشون بیشتر هستش
    توی برخورد با مسائل زندگی گاها بیشتر آسیب میبینن و نیاز به مدیریت بهتر و راهنمایی بیشتر دارن
    کلا دختر جنسش لطیفتره و معمولا زودتر از پسر آسیب میبینه میشکنه ...
    اگه دقت کنید دخترها تو سن کنکور به خاطر امتحان استرس زیادی ممکنه پیدا کنن و طبق یه آمار گفته بود تعداد مراجعینی که برای شامپوی ضد ریزش مو به داروخونه مراجعه کرده بودن دخترهای 18 ساله عمده ی مراجعین رو تشکیل داده بودن
    این مورد هم برای من بود و واقعا چشم گیر هم بودش
    چون تا قبلش موهام خیلی پرپشت بود ولی اون دوسه سال اونقدر درگیر درس و کنکور شدم یهویی دیدم عه موهام چرا اینجوری شد!
    استرس واقعا فاجعه به بار میاره
    و برای من فقط در مورد مو نبود متاسفانه، قلب و معده ام یه مدت درگیر بود که خدا رحم کرد اونا خیلی بهتر شد
    من به خاطر استرس های این مسائل افتادگی دریچه ی میترال قلب پیدا کردم
    و تا یه مدت هر بار که ناراحت میشدم یا استرسی زودی قلبم به شدت درد میگرفت
    حتی الان هم گهگاهی اینجوری میشم

    یه بار که همون استادم که میخواست یه جوری حساس بودن من رو کم کنه
    سر کلاس یه حرکتی کرد منم خیلی ناراحت شدم و قلبم درد گرفته بود
    بعدا که بهش گفتم خودشم ناراحت شد و عذرخواهی کرد
    حتی میخواستم کلاسم رو باهاش کنسل کنم و می گفتم روحیات و رفتاراش مناسب برخورد با پسراست فقط!
    البته چند تا دیگه از بچه ها رو هم اذیت میکرد گاها به اسم شوخی


    راجب اینکه گاهی مینویسد خیلی خوبه
    من هم گاهی ذهنم شلوغه وقتی مینویسم مسائل رو هم بهتر تصمیم میگیریم و هم ذهنم آروم میشه
    راجب نویسندگی هم ممنون از نظرتون
    حالا که اینجوری شد خودتون باید اولین کتابم رو بخریدا.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 06-28-2018 در ساعت 05:21 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. استرس از داشتن دستشویی
    توسط Sina123 در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 09-21-2017, 04:23 PM
  2. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 09:18 AM
  3. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 01:03 PM
  4. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 11:28 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
استرس,  استرسال,  استرسل,  استرس بالانجليزي,  استرسن,  استرسل في الحديث,  استرس فيتام,  ستريت,  سترس تابس,  ستراس,  استرس کنکور,  استرس کنکور دارم,  استرس کنکور سراسری,  استرس کنکور ارشد,  استرس کنکور 97,  استرس کنکوری ها,  استرس کنکور 96,  استرس کنکوری,  استرس کنکور 95,  استرس کنکور اپارات,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  من فضلك,  من سيربح المليون,  مناسك الحج,  من الوزارات,  منتخب مصر,  منتدى الجلفة,  مناسك العمرة,  منصور السالمي,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید