مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: علاقه ی شدید به همجنس

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    Unhappy علاقه ی شدید به همجنس


    سلام
    من نورا هستم.27 ساله
    خیلی ممنونم که به حرف های من گوش میدین
    برا اینکه وقتتونو زیادی نگیرم میرم سراغ اصل مطلب
    دوسال پیش برای تدریس وارد یک دبیرستان دخترانه شدم.یک روز یکی از بچه هااجازه گرفت و از کلاس بیرون رفت.چون داشت گریه می کرد من نگران شدم و دنبالشرفتم.روی پله ها نشسته بود که یکی از دوستانش به حیاط و به سمتش آمد و با دیدن من یکهخورد و من احساس کردم که حتی ترسید.من شروع کردم با شاگردم حرف زدن و همزمان احساسمی کردم که دوستش خیلی با تعجب به من نگاه می کند.تا اینکه یکی از معلم ها از تویحیاط رد شد و او هم حرفی زد که به نظرم بوی طعنه داشت(چون من و این دونفر تنها تویحیاط بودیم)موقع رفتن دوست شاگردم که نمی توانست توی چشم های من نگاه کندچیزی توی گوش دوستش گفت بعد خیلی ناگهانی از من پرسید خانوم شما موهاتونکوتاهه؟(موهای من همیشه کوتاهه و متاسفانه اون زمان خیلی خیلی کوتاه و کاملاپسرانه بود)من گفتم بله وبعد دوباره پرسید از کی ؟که من گفتم از زمانیکه هم سن شمابودم.این دختر خیلی یکه خورد و دوید سمت کلاس
    (من بعدها تازه فهمیدم که چه برداشتی از حرف من کرده و منظورش چی بودهاست)
    من هیچ توجهی نکردم.اما ازجلسه ی بعد احساس کردم رفتار این دخترو دوستش با من عوض شدوهمیشه سر کلاس می آمدند جلو و در نزدیک ترین ردیف به من مینشستند وو به من خیره می شدند.باز برای من اهمیتی نداشت تا اینکه خیلی اتفاقی اززبان معلم ها و بچه ها شنیدم که این دختری که از من درباره ی موهایم پرسیده بود یکدختر نابغه و خیلی محبوب است.با رفتار بسیار پسرانه.سرکلاس چندبار مقنعه اشرا برداشت و مدل موهایش خیلی عجیب بود و یک سمتش را با ماشین زده بود و درضمن صدایبسیار کلفتی هم دارد (اگر بدون مقنعه دیده شود هیچ کس فکر نمی کند ممکن است دخترباشد).من از زبان بچه های کوچکتر می شنیدم که عاشقش هستند و حتی شاید باورکردنی نباشد اما از زبان یکی از معلم ها که او هم مثل من جوان بود شنیدم کهمیگفت من عاشق این بچه هستم.
    کم کم توجه من به این دختر جلب شد.حالا من خیلی به رفتارهایش دقت می کردمو ازینکه احساس می کردم من را دوست دارد لذت می بردم.کاملا می دیدم نمی تواند تویچشم های من نگاه کند.کلاسی که با من داشت درمورد نوشتن بود و من فهمیدم به همکارمن که با هم این کلاس را اداره می کردیم گفته بود می خواهد چیزی درمورد عشق بنویسدکه البته همکارم اجازه نداد و من حتم دارم که می خواست درمورد من بنویسد....
    یک بار رفته بودم توی حیاط و منتظر بودم تا زنگ بخورد آمد روی زمینکنار من نشست و به من خیره شد اینقدر ادامه داد تا من عرق کردم و به بچه های دیگراشاره کردم کنار من بنشینند تا منظره ی بدی نباشد..
    رفتارهای این دختر خیلی مرا تحت تاثیر قرار می داد...می دیدم از بالایپله ها چطور به دفتر خیره می شود تا من را پیدا کند...
    آخر سال شد و من جلسه ی آخر به بهانه ای نرفتم تا مجبور نباشم با اوخداحافظی کنم و فکر می کردم خیلی زود از فکر او درمیایم.اما این طور نشد.دوسال گذشته و فکر این دختر مرا رها نکرده است وهمیشه به متنی فکر میکنم که می خواستبرای من بنویسدوبه لبخندش وقتی مرا در راهرو میدید...
    چیزی که خیلی عذابم مبدهد این است که احتمالا تا الان اسم مرا هم فراموشکرده اما من ..توی این سن...به او فکر میکنم و اشک می ریزم....حالم از خودم بهممی خورد...
    نمی دانم چطور فراموشش کنم...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.08
    نوشته ها
    5,898
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,318 بار در 3,789 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    نقل قول نوشته اصلی توسط noora27 نمایش پست ها

    سلام
    من نورا هستم.27 ساله
    خیلی ممنونم که به حرف های من گوش میدین
    برا اینکه وقتتونو زیادی نگیرم میرم سراغ اصل مطلب
    دوسال پیش برای تدریس وارد یک دبیرستان دخترانه شدم.یک روز یکی از بچه هااجازه گرفت و از کلاس بیرون رفت.چون داشت گریه می کرد من نگران شدم و دنبالشرفتم.روی پله ها نشسته بود که یکی از دوستانش به حیاط و به سمتش آمد و با دیدن من یکهخورد و من احساس کردم که حتی ترسید.من شروع کردم با شاگردم حرف زدن و همزمان احساسمی کردم که دوستش خیلی با تعجب به من نگاه می کند.تا اینکه یکی از معلم ها از تویحیاط رد شد و او هم حرفی زد که به نظرم بوی طعنه داشت(چون من و این دونفر تنها تویحیاط بودیم)موقع رفتن دوست شاگردم که نمی توانست توی چشم های من نگاه کندچیزی توی گوش دوستش گفت بعد خیلی ناگهانی از من پرسید خانوم شما موهاتونکوتاهه؟(موهای من همیشه کوتاهه و متاسفانه اون زمان خیلی خیلی کوتاه و کاملاپسرانه بود)من گفتم بله وبعد دوباره پرسید از کی ؟که من گفتم از زمانیکه هم سن شمابودم.این دختر خیلی یکه خورد و دوید سمت کلاس
    (من بعدها تازه فهمیدم که چه برداشتی از حرف من کرده و منظورش چی بودهاست)
    من هیچ توجهی نکردم.اما ازجلسه ی بعد احساس کردم رفتار این دخترو دوستش با من عوض شدوهمیشه سر کلاس می آمدند جلو و در نزدیک ترین ردیف به من مینشستند وو به من خیره می شدند.باز برای من اهمیتی نداشت تا اینکه خیلی اتفاقی اززبان معلم ها و بچه ها شنیدم که این دختری که از من درباره ی موهایم پرسیده بود یکدختر نابغه و خیلی محبوب است.با رفتار بسیار پسرانه.سرکلاس چندبار مقنعه اشرا برداشت و مدل موهایش خیلی عجیب بود و یک سمتش را با ماشین زده بود و درضمن صدایبسیار کلفتی هم دارد (اگر بدون مقنعه دیده شود هیچ کس فکر نمی کند ممکن است دخترباشد).من از زبان بچه های کوچکتر می شنیدم که عاشقش هستند و حتی شاید باورکردنی نباشد اما از زبان یکی از معلم ها که او هم مثل من جوان بود شنیدم کهمیگفت من عاشق این بچه هستم.
    کم کم توجه من به این دختر جلب شد.حالا من خیلی به رفتارهایش دقت می کردمو ازینکه احساس می کردم من را دوست دارد لذت می بردم.کاملا می دیدم نمی تواند تویچشم های من نگاه کند.کلاسی که با من داشت درمورد نوشتن بود و من فهمیدم به همکارمن که با هم این کلاس را اداره می کردیم گفته بود می خواهد چیزی درمورد عشق بنویسدکه البته همکارم اجازه نداد و من حتم دارم که می خواست درمورد من بنویسد....
    یک بار رفته بودم توی حیاط و منتظر بودم تا زنگ بخورد آمد روی زمینکنار من نشست و به من خیره شد اینقدر ادامه داد تا من عرق کردم و به بچه های دیگراشاره کردم کنار من بنشینند تا منظره ی بدی نباشد..
    رفتارهای این دختر خیلی مرا تحت تاثیر قرار می داد...می دیدم از بالایپله ها چطور به دفتر خیره می شود تا من را پیدا کند...
    آخر سال شد و من جلسه ی آخر به بهانه ای نرفتم تا مجبور نباشم با اوخداحافظی کنم و فکر می کردم خیلی زود از فکر او درمیایم.اما این طور نشد.دوسال گذشته و فکر این دختر مرا رها نکرده است وهمیشه به متنی فکر میکنم که می خواستبرای من بنویسدوبه لبخندش وقتی مرا در راهرو میدید...
    چیزی که خیلی عذابم مبدهد این است که احتمالا تا الان اسم مرا هم فراموشکرده اما من ..توی این سن...به او فکر میکنم و اشک می ریزم....حالم از خودم بهممی خورد...
    نمی دانم چطور فراموشش کنم...
    سلام نورا خانم
    به سایت مشاور خوش اومدید
    شما مجرد هستید یا متاهل؟
    اگه مجردین میشه بگید هیچوقت با جنس مخالف رابطه داشتید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    سلام
    من مجردم

    ارتباطم با جنس مخالف هیچ وقت دوستی نبوده
    ارتباط ساده و اجتماعی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.08
    نوشته ها
    5,898
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,318 بار در 3,789 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    نقل قول نوشته اصلی توسط noora27 نمایش پست ها
    سلام
    من مجردم

    ارتباطم با جنس مخالف هیچ وقت دوستی نبوده
    ارتباط ساده و اجتماعی
    خب من اینجور فک میکنم با توجه به چیزهایی که گفتید
    شما بیشتر از اینکه علاقه به همجنس داشته باشید
    علاقه به اون توجه و نگاها داشتید
    در واقع نیاز هر انسانی هست که مورد توجه قرار بگیره و کانون توجه باشه
    و وقتی بعد از مدتی این توجه رو از دست بده ناخودآگاه بیقرار میشه
    این توجه میتونه از طرف هرکسی باشه پدر ، مادر ، دوست و...
    حالا با توجه به اینکه این خانم شبیه به پسرها بوده نوع توجهش برای شما خوشایند بوده
    در واقع شما از همجنس خودتون خوشتون نیومده بلکه از همجنسی که شبیه "پسرها" بوده و به شما توجه میکرده خوشتون اومده
    و در اصل همون شبه پسر بودن و جنس مخالف بودن باعث این گرایش شده
    متوجه منظورم هستید؟ یعنی این خانم چون شبیه پسرها بوده توجهش رو دوست داشتید
    پس اگه ازدواج کنین و مورد توجه همسرتون باشید به زودی این احساس رو فراموش میکنین و حتی خنده دار به نظرتون میرسه
    تا اون موقع سعی کنین با سرگرمی های مختلف و با باور اینکه شما چون شبه پسر بوده خوشتون اومده منتظر یه مرد واقعی باشید تا تمام توجهش رو به شما بده بدون اینکه دیگه بخاد از شما جدا بشه
    برای این مورد میتونید از مشاوره حضوری کمک بگیرید و به خودتون کمک کنین که زودتر فراموش کنین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    ببین درمورد علاقه ی من به توجه و نگاه خاص حرفت کاملا درسته ولی چیزی که برام عجیبه اینه که من این توجه رو از آدم های دیگه ای هم دریافت کردم(جنس مخالف)ولی خیلی وقتا برام هییچ اهمیتی نداشته
    و اینم بگم که من اولین باری که دیدمش بخاطر کلفت بودن صداش ازش بدم اومد ولی وقتی فهمیدم از من خوشش میاد برام جذاب شد(یعنی خیلی برام لذت بخش بود که یه نفرکه کل بچه های مدرسه دنبالش جذب من شده)
    نمی تونم بگم کمبود محبت دارم
    دوست های پسر زیادی هم دارم (نه دست پسر)
    ولی درمورد ازدواج من هرگز دلم نخواسته ازدواج کنم
    یعنی اینطور نیست که بخاطر شباهتش به پسرا من ازش خوشم اومده باشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.08
    نوشته ها
    5,898
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,318 بار در 3,789 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    نقل قول نوشته اصلی توسط noora27 نمایش پست ها
    ببین درمورد علاقه ی من به توجه و نگاه خاص حرفت کاملا درسته ولی چیزی که برام عجیبه اینه که من این توجه رو از آدم های دیگه ای هم دریافت کردم(جنس مخالف)ولی خیلی وقتا برام هییچ اهمیتی نداشته
    و اینم بگم که من اولین باری که دیدمش بخاطر کلفت بودن صداش ازش بدم اومد ولی وقتی فهمیدم از من خوشش میاد برام جذاب شد(یعنی خیلی برام لذت بخش بود که یه نفرکه کل بچه های مدرسه دنبالش جذب من شده)
    نمی تونم بگم کمبود محبت دارم
    دوست های پسر زیادی هم دارم (نه دست پسر)
    ولی درمورد ازدواج من هرگز دلم نخواسته ازدواج کنم
    یعنی اینطور نیست که بخاطر شباهتش به پسرا من ازش خوشم اومده باشه
    خب خیلی از ماها هم واسمون پیش میاد که مورد توجه افرادی باشیم ولی فقط یک نفرو میپسندیم
    شما خودت هم جوابت رو دادی
    چون از بین همه به شما توجه کرد توجهشو دوس داشتین و این یه جورایی حس برتری به آدم میده
    مسلما توجه همسر با دوس پسر فرق میکنه
    همچنین عرض من این نبود که کمبود محبت داشته باشید...بلکه گفتم که نیاز هرشخصی هست که مورد توجه باشه...و این هم تو هرسنی نیاز بارز هست از بچگی تا بزرگسالی ...چیز بد یا عجیبی نیست
    حالا اگه دوس داشته باشید میتونین منتظر بمونین تا نظر بقیه مشاوران رو بخونید ...شاید کمی دیر آنلاین بشن اما حتما جواب میدن
    من به پست شما دعوتشون میکنم @farokh@ @شهرام2014@
    ویرایش توسط رزمریم : 01-23-2018 در ساعت 08:19 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  7. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    ممنونم ازتون
    اون قضیه ی کمبود محبت رو صرفا جهت توضیح گفتم
    واقعا تمایلی به ازدواج نمی بینم توی خودم و از چیزی که می ترسم اینه که...ازدواج کنم وو این افکار رهام نکنه چون اولین بار نیست که این اتفاق برام می افته
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.08
    نوشته ها
    5,898
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,318 بار در 3,789 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    نقل قول نوشته اصلی توسط noora27 نمایش پست ها
    ممنونم ازتون
    اون قضیه ی کمبود محبت رو صرفا جهت توضیح گفتم
    واقعا تمایلی به ازدواج نمی بینم توی خودم و از چیزی که می ترسم اینه که...ازدواج کنم وو این افکار رهام نکنه چون اولین بار نیست که این اتفاق برام می افته
    خواهش میکنم
    آها یعنی قبلن هم همچین احساس هایی داشتید؟
    من اینطور برداشت کردم که فقط این مورد بوده
    مشاوران رو به پستتون دعوت کردم حتما نظرات خوبی خواهند داشت
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  10. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : علاقه ی شدید به همجنس

    بله قبلا هم اتفاق افتاده
    اما در نوجونی
    و البته یک بار هم توی دانشگاه
    لطف کردین بابت دعوت مشاور
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از noora27 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

علاقه شدید به معلممن زنی هستم که عاشق شاگردم شدم اخعلاقه شديدبهبیماری عشق به همجنسعلاقه شدید به دوست همجنس

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
علاقه ی خاص,  علاقه یک طرفه,  علاقه یا پول,  علاقه ی خاص احمد صفایی,  علاقه یا استعداد,  علاقه ی خاص بهنام بانی متن,  علاقه یعنی چی,  علاقه ی دختر به دختر,  علاقه ی عماد طالب زاده,  علاقه یک پسر به دختر,  فکرە,  فکر,  فکر برتر,  فکر تو پیرم کرد,  فکر آخرت,  فکرآموز,  فکرشم نکن,  فکر تو,  فکرونی ام کلثوم,  فکره مشروع,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید