اینکه چرا با غریبه ها دردودل میکنیم میتونه دلایل مختلفی داشته باشه .

من سه دلیل برای اینکار پیدا کردم:
۱-افراد از باز کردن سفره دلشان برای آشنایان خودداری می کنند زیرا از تبعات آن می ترسند.
مثلا کسی که به تازگی فهمیده سرطان دارد آن را از همسرش پنهان می کند زیرا نمی خواهد او را نگران کند.
به مادرش هم نمی گوید چون مادران معمولا در مورد فرزندانشان احساساتی هستند و او می ترسد مادرش برایش گریه کند.
یا اینکه بخواهد پیوسته مراقب او باشد و بدین واسطه آزادی اش را سلب کند.



۲- گاهی افراد فقط به دنبال کسی می گردند که با آنها همدردی کند، نه اینکه نگران شود یا ماتم بگیرد.
این فرد گاهی دکتر فرد است، گاهی مشاور و روانشناس او و گاهی هم یک غریبه!


۳- سومین دلیل اینست که هیچ دلیل خاصی نیست.
فقط چون یک غریبه آنجا هست و در آن لحظه دوست داریم با یک نفر درد دل کنیم، اینکار را می کنیم.

-پس با این حساب ما به خیلی از کارهایی که می کنیم آگاهی نداریم؟
دقیقا، بنظر من مردم روی منطقی بودنشان بیش از حد حساب باز می کنند!
ما خیلی کمتر از آنچه که فکر می کنیم مراقب خودمان و رفتارهایمان هستیم.

-بنظر می رسد از پژوهشت نتیجه گرفته ای که ” خیلی از مواقع ما فقط دوست داریم درد دل کنیم و خیلی مهم نیست با چه کسی”.
آیا علاقه نشان دادن مخاطب به صحبت های ما اهمیت ندارد؟ صد در صد اهمیت دارد.

پژوهش های بسیاری تاثیر بازخورد دادن را در صحبت به اثبات رسانده اند.
البته این را هم بگویم که بعضی از مکان ها و جوها فی نفسه ” سفره دل باز کردن ” را می طلبد.
مثلا وقتی در هواپیما نشسته ایم سفره دلمان را با مسافر بغل دستی مان باز می کنیم چون آن جو این مسئله را می طلبد.
گاهی مواقع ما با دوستمان در رستورانی قرار شام می گذاریم فقط به این دلیل که بتوانیم با او حرف بزنیم.
ممکن است فکر کنیم چه دوست خوبی داریم که به حرف های ما گوش می دهد.
(که البته احتمالا همینطور است ) غافل از اینکه جو رستوران طوری است که حرف زدن را می طلبد.