نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11

موضوع: خودشیفتگی

132
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2021
    شماره عضویت
    46343
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    خودشیفتگی

    سلام ؛ شوهر من هیچ تمایلی به شنیدن حرفهای من نداره ؛ این در حالیه که چندین مرتبه بهش گفتم از لحاظ همدلی و گفتگو هیچ کسی رو در کنارم ندارم و واقعا نیازمند این موضوعم .
    اگر در مورد شغلم و مشکلات پیش امده به قصد همدردی یا نظرخواهی صحبت کنم ، هر طور هست اونقدر بی تمایل و سرد برخورد میکنه که دیگه ادامه ندم .
    اگر در مورد فامیل صحبت کنم ، میگه حسادت میکنی .
    هر روز بیشتر احساس تنهایی میکنم ؛
    اگر برم کمک مادربزرگم ؛ انچنان سرد برخورد مبکنه که مشخصه ناراحته
    در زندگی من خبری از محبت و تشویق نیست ؛ هر چی هست تحقیر و تمسخره
    اگر من از خاطرات کودکی بگم ، فوری میگه دیدی گفتم مشکلاتت از کودکیته ؛ در صورتی که هیچ ربطی به مشکل نداشته و من فقط خاطره تعریف کردم
    دیروز بهش میگم مادربزرگم قویه چون تغذیه ها فرق داشته و جوانهای حالا اونطور بنیه ندارن : در جواب فوری میگه اهان افتخار کن که ضعیفی به روالت ادامه بده
    بهش میگم چه ربطی داره
    بعد ادامه ندادم و گفتم بحثو عوض کنم
    گفتم مادرم فلان غذا رو پخته و به دو سه تا مسن های فامیل داده و منم گفتم برای ما نیاره چون من دوست ندارم و تو هم که سر کاری
    اولش سنگین شد و شروع کرد که چرا جای من تصمیم میگیریو
    گفتم اصلا مهم نبوده ها
    در کل دیکه خسته شدم
    از اینکه نه حمایتی وجود داره
    نه تسویقی
    نه همدلی
    هفته قبل اومدیم بریم یک جایی خارج شهر و توی راه من چند کلمه در مورد مشکل کاریم صحبت کردم و در ادامه خیلی رک گفت ، بسه دیگه در مورد کارت نگو اومدیم بیرون
    ...

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2021
    شماره عضویت
    46968
    نوشته ها
    45
    تشکـر
    12
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط میناااا نمایش پست ها
    سلام ؛ شوهر من هیچ تمایلی به شنیدن حرفهای من نداره ؛ این در حالیه که چندین مرتبه بهش گفتم از لحاظ همدلی و گفتگو هیچ کسی رو در کنارم ندارم و واقعا نیازمند این موضوعم .
    اگر در مورد شغلم و مشکلات پیش امده به قصد همدردی یا نظرخواهی صحبت کنم ، هر طور هست اونقدر بی تمایل و سرد برخورد میکنه که دیگه ادامه ندم .
    اگر در مورد فامیل صحبت کنم ، میگه حسادت میکنی .
    هر روز بیشتر احساس تنهایی میکنم ؛
    اگر برم کمک مادربزرگم ؛ انچنان سرد برخورد مبکنه که مشخصه ناراحته
    در زندگی من خبری از محبت و تشویق نیست ؛ هر چی هست تحقیر و تمسخره
    اگر من از خاطرات کودکی بگم ، فوری میگه دیدی گفتم مشکلاتت از کودکیته ؛ در صورتی که هیچ ربطی به مشکل نداشته و من فقط خاطره تعریف کردم
    دیروز بهش میگم مادربزرگم قویه چون تغذیه ها فرق داشته و جوانهای حالا اونطور بنیه ندارن : در جواب فوری میگه اهان افتخار کن که ضعیفی به روالت ادامه بده
    بهش میگم چه ربطی داره
    بعد ادامه ندادم و گفتم بحثو عوض کنم
    گفتم مادرم فلان غذا رو پخته و به دو سه تا مسن های فامیل داده و منم گفتم برای ما نیاره چون من دوست ندارم و تو هم که سر کاری
    اولش سنگین شد و شروع کرد که چرا جای من تصمیم میگیریو
    گفتم اصلا مهم نبوده ها
    در کل دیکه خسته شدم
    از اینکه نه حمایتی وجود داره
    نه تسویقی
    نه همدلی
    هفته قبل اومدیم بریم یک جایی خارج شهر و توی راه من چند کلمه در مورد مشکل کاریم صحبت کردم و در ادامه خیلی رک گفت ، بسه دیگه در مورد کارت نگو اومدیم بیرون
    ...
    سلام
    خب اینایی که تعریف کردین مستقیماً به معنای خود شیفتگی نیست. بلکه شما دوتا یا رابطه تون لطمه خورده و ملتهب شده یا واقعا رابطه همسری بلد نیستین.
    بهتره تو یه شرایطی که همه چی آرومه و با همدیگه خلوت کردین بهش بگین که دوس دارید زندگیتون قشنگ تر باشه و ازش بخواید یه مدت برید پیش مشاور.

  3. کاربران زیر از Lonely AND LONELY بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2020
    شماره عضویت
    42765
    نوشته ها
    297
    تشکـر
    89
    تشکر شده 71 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط میناااا نمایش پست ها
    سلام ؛ شوهر من هیچ تمایلی به شنیدن حرفهای من نداره ؛ این در حالیه که چندین مرتبه بهش گفتم از لحاظ همدلی و گفتگو هیچ کسی رو در کنارم ندارم و واقعا نیازمند این موضوعم .
    اگر در مورد شغلم و مشکلات پیش امده به قصد همدردی یا نظرخواهی صحبت کنم ، هر طور هست اونقدر بی تمایل و سرد برخورد میکنه که دیگه ادامه ندم .
    اگر در مورد فامیل صحبت کنم ، میگه حسادت میکنی .
    هر روز بیشتر احساس تنهایی میکنم ؛
    اگر برم کمک مادربزرگم ؛ انچنان سرد برخورد مبکنه که مشخصه ناراحته
    در زندگی من خبری از محبت و تشویق نیست ؛ هر چی هست تحقیر و تمسخره
    اگر من از خاطرات کودکی بگم ، فوری میگه دیدی گفتم مشکلاتت از کودکیته ؛ در صورتی که هیچ ربطی به مشکل نداشته و من فقط خاطره تعریف کردم
    دیروز بهش میگم مادربزرگم قویه چون تغذیه ها فرق داشته و جوانهای حالا اونطور بنیه ندارن : در جواب فوری میگه اهان افتخار کن که ضعیفی به روالت ادامه بده
    بهش میگم چه ربطی داره
    بعد ادامه ندادم و گفتم بحثو عوض کنم
    گفتم مادرم فلان غذا رو پخته و به دو سه تا مسن های فامیل داده و منم گفتم برای ما نیاره چون من دوست ندارم و تو هم که سر کاری
    اولش سنگین شد و شروع کرد که چرا جای من تصمیم میگیریو
    گفتم اصلا مهم نبوده ها
    در کل دیکه خسته شدم
    از اینکه نه حمایتی وجود داره
    نه تسویقی
    نه همدلی
    هفته قبل اومدیم بریم یک جایی خارج شهر و توی راه من چند کلمه در مورد مشکل کاریم صحبت کردم و در ادامه خیلی رک گفت ، بسه دیگه در مورد کارت نگو اومدیم بیرون
    ...
    مشکلتون رو بگید.

  5. کاربران زیر از RRR00 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2021
    شماره عضویت
    46343
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط RRR00 نمایش پست ها
    مشکلتون رو بگید.
    مشکل من این هست که چند وقت اخیر به این فکر میکنم که ازدواجی کردم دقیقا چه چیزی به دنبال داشته ؛ ایا شوهر من در نقش حمایت کننده منه ؟
    ایا دیگه حسی دارم ؟
    ایا همدله ایا همصحبته
    من ازدواج کردم که بشم یک خانم پر از نیاز و عقده ای ؟
    شوهر من در هر صورت من رو یک ادم بیفایده میبینه
    یک ادمی که بدرد نخوره
    به من میگه قدرت تصمیم گیری مستقل نداری
    میگه تنبلی
    میگه بی برنامه ای
    در حالیکه من شاغلم ؛ هر روز صبح دارم میرم سر کار
    اگر بخوام برم باشگاه میگه باشگاه بری که چی
    بخوام درسی بخونم میگه که چی
    بخواپ زبان بخونم براش بی معنیه
    برم کلاس نقاشی میگه که چی
    یک مدت خاستم خیاطی اوقات فراغت کنم اینقدر غر زد که کلا بیخیالش شدم
    مادرم بیماره هر کمک من به مادرم برخورد بد نشون میده
    مادربزرگم بیمار شد ؛ همون اولش بهش گفتم تو که کمکی نمیکنی گه از لحاظ فکری نه فیزیکی پس فقط تنها کار اینکه این مدت بهم گیر نده غر نزن
    تحمل همه چیز سخته ...

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2020
    شماره عضویت
    42765
    نوشته ها
    297
    تشکـر
    89
    تشکر شده 71 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط میناااا نمایش پست ها
    مشکل من این هست که چند وقت اخیر به این فکر میکنم که ازدواجی کردم دقیقا چه چیزی به دنبال داشته ؛ ایا شوهر من در نقش حمایت کننده منه ؟
    ایا دیگه حسی دارم ؟
    ایا همدله ایا همصحبته
    من ازدواج کردم که بشم یک خانم پر از نیاز و عقده ای ؟
    شوهر من در هر صورت من رو یک ادم بیفایده میبینه
    یک ادمی که بدرد نخوره
    به من میگه قدرت تصمیم گیری مستقل نداری
    میگه تنبلی
    میگه بی برنامه ای
    در حالیکه من شاغلم ؛ هر روز صبح دارم میرم سر کار
    اگر بخوام برم باشگاه میگه باشگاه بری که چی
    بخوام درسی بخونم میگه که چی
    بخواپ زبان بخونم براش بی معنیه
    برم کلاس نقاشی میگه که چی
    یک مدت خاستم خیاطی اوقات فراغت کنم اینقدر غر زد که کلا بیخیالش شدم
    مادرم بیماره هر کمک من به مادرم برخورد بد نشون میده
    مادربزرگم بیمار شد ؛ همون اولش بهش گفتم تو که کمکی نمیکنی گه از لحاظ فکری نه فیزیکی پس فقط تنها کار اینکه این مدت بهم گیر نده غر نزن
    تحمل همه چیز سخته ...
    خب چون من با اصل ازدواج و زندگی اشتراکی مخالفم خیلی نمیتونم نظری بدم. تنها نظرم اینه که آدم در هر شرایطی باید به فکر اهداف و علایق و پیشرفت خودش باشه. حالا اگه کسی همراهیش کرد و تنهاش نذاشت، کرد. اگه هم نکرد به درک. خودش ادامه بده. هر چند راه درمان بیماری احساس مسخره ی تنهایی رو هنوز کشف نکردم. و این که حرفای ناامید کننده ی بقیه هم باد هواست و فقط برای پر کردن خلا درونی خودشون این حرفا رو میزنند و اگه کسی مثل من ضعیف نباشه باید نادیدشون بگیره.
    (حالا نرید با شوهرتون دعوا کنید بعد تقصیرو بندازید گردن منا. نظر خودمو گفتم. نه من متاهلا رو درک می کنم نه اونا منو.)

  8. کاربران زیر از RRR00 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2020
    شماره عضویت
    42765
    نوشته ها
    297
    تشکـر
    89
    تشکر شده 71 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خودشیفتگی

    اصلا به نظر من ازدواج بهترین پدیده ی ایران یا هر جای دیگست!!! اینم برا این که کسی پس فردا یقه ی منو نگیره.

  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2021
    شماره عضویت
    46343
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط RRR00 نمایش پست ها
    خب چون من با اصل ازدواج و زندگی اشتراکی مخالفم خیلی نمیتونم نظری بدم. تنها نظرم اینه که آدم در هر شرایطی باید به فکر اهداف و علایق و پیشرفت خودش باشه. حالا اگه کسی همراهیش کرد و تنهاش نذاشت، کرد. اگه هم نکرد به درک. خودش ادامه بده. هر چند راه درمان بیماری احساس مسخره ی تنهایی رو هنوز کشف نکردم. و این که حرفای ناامید کننده ی بقیه هم باد هواست و فقط برای پر کردن خلا درونی خودشون این حرفا رو میزنند و اگه کسی مثل من ضعیف نباشه باید نادیدشون بگیره.
    (حالا نرید با شوهرتون دعوا کنید بعد تقصیرو بندازید گردن منا. نظر خودمو گفتم. نه من متاهلا رو درک می کنم نه اونا منو.)
    بهرحال نظر شما محترمه ؛ موفق باشین

  11. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2021
    شماره عضویت
    46997
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    سلام میناااا
    رگ حیاتی مردها، احساس قدرتمند بودن اونها است و وقتی این جنبه از احساساتشون زیر سوال بره، یهم میریزن و مقابله میکنن.
    بررسی کن که در بیان مثالهایی که گفتی، آیا قدرت شوهرت زیر سوال رفته؟ اگه اینطوره، سعی کن اصلاح بشه.
    بهترین اسلحه خانمها، بیان احساسات هست. پیشنهاد میکنم در صحبتها با شوهرت، بجای اینکه بهش بگب که این کار رو میخایی بکنی و... بگو وفتی این کار رو بکنم چنین احساسی داری و نیاز داری که این جنبه از احساست با این کار برآورده بشه.
    خلاصه اینکه بیان احسای و اعلام نیاز به برآورده کردن احساس، بهترین راه برای صحبت کردن با مردهاست.
    امتحان کن.

  12. کاربران زیر از سیف بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2021
    شماره عضویت
    46343
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط سیف نمایش پست ها
    سلام میناااا
    رگ حیاتی مردها، احساس قدرتمند بودن اونها است و وقتی این جنبه از احساساتشون زیر سوال بره، یهم میریزن و مقابله میکنن.
    بررسی کن که در بیان مثالهایی که گفتی، آیا قدرت شوهرت زیر سوال رفته؟ اگه اینطوره، سعی کن اصلاح بشه.
    بهترین اسلحه خانمها، بیان احساسات هست. پیشنهاد میکنم در صحبتها با شوهرت، بجای اینکه بهش بگب که این کار رو میخایی بکنی و... بگو وفتی این کار رو بکنم چنین احساسی داری و نیاز داری که این جنبه از احساست با این کار برآورده بشه.
    خلاصه اینکه بیان احسای و اعلام نیاز به برآورده کردن احساس، بهترین راه برای صحبت کردن با مردهاست.
    امتحان کن.
    دقیقا همین حالت بوده متاسفانه چون نمیشه یک زندگی رو داخل نوشتار اورد
    من برای ادامه تحصیل یا نقاشی خیاطی ورزش حسم رو گفتم
    میدونست من با چه ذوقی میز خیاطی گرفتم و شروع کردم و هیچگاه تشویق نکرد و فقط غر زد که اتاق شده برای خیاطی تو و بهم ریختس
    در حالیکه خونه ۳ خواب داره
    شوهر من استاد توی ذوق زدنه
    هیچوقت شرایط بیماری مادرمو درک نکرده
    استاد گرفتن حال خوبه ادمه
    که ببره توی یه فاز افسردگی و سکوت بدون هیچ خنده و نشاطی
    اگر ببینه من توی یه مهمونی شادم و میخندم ؛ بدش میاد
    اصلا نمیدونم واقعا نمیدونم باید چه چیز مثبتی در موردش بگم
    اوایل ازدواج وقتی مهمون میخواست بیاد جفتمون شاغل بودیم با هر کمکی که میکرد اینقدرررر تیکه مینداخت
    ایشون کسی هست که وقتی من اولین شام توی خونه خودمون رو پختم گفت این چیه میرفتیم بیرون میخوردیم

  14. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2021
    شماره عضویت
    46997
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    سختی و دردی که میکشی قابل درکه. کلا هر انسانی اگه مورد سرزنش و تمسخر قرار بگیره، احساس خود کم بینی بهش دست میده. برای جلوگیری از این حس لازمه که کمی قدرت اعتماد به نفس بره بالا.
    به یک نکته هم توجه کن که احساسهای بدت رو هم باید بیان کنی. مثلا بگی که «چند وقتی هست که نیاز درونیت، یعنی لذت خیاطی رو به دست نیاوردی و این باعث شده که کمی حالم گرفته باشه، به نظرت چیکار کنم؟» در این جمله، چند نکته وجود داره.
    1- نیازت رو بیان کردی: نیاز به لذت بردن.
    2- احساس گرفتگی خودت
    3- درخواست کمک از شوهرت. (مردها عاشق این هستن که ازشون درخواست کمک کنن. بهشون حس قدرت میده)
    4- در حس گرفتگی، شوهرت مخاطب نشده بلکه تماما خودت رو مخاطب قرار دادی.
    5- در این جمله هیچ احساس حمله به شوهرت وجود نداره که احساس ناخوشایند بهش دست بده.

    از حس ذاتی زنانه خودت استفاده کن. مردها نسبت به حس زنانه، خلع سلاح هستن.

  15. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    29853
    نوشته ها
    133
    تشکـر
    30
    تشکر شده 51 بار در 42 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خودشیفتگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط میناااا نمایش پست ها
    مشکل من این هست که چند وقت اخیر به این فکر میکنم که ازدواجی کردم دقیقا چه چیزی به دنبال داشته ؛ ایا شوهر من در نقش حمایت کننده منه ؟
    ایا دیگه حسی دارم ؟
    ایا همدله ایا همصحبته
    من ازدواج کردم که بشم یک خانم پر از نیاز و عقده ای ؟
    شوهر من در هر صورت من رو یک ادم بیفایده میبینه
    یک ادمی که بدرد نخوره
    به من میگه قدرت تصمیم گیری مستقل نداری
    میگه تنبلی
    میگه بی برنامه ای
    در حالیکه من شاغلم ؛ هر روز صبح دارم میرم سر کار
    اگر بخوام برم باشگاه میگه باشگاه بری که چی
    بخوام درسی بخونم میگه که چی
    بخواپ زبان بخونم براش بی معنیه
    برم کلاس نقاشی میگه که چی
    یک مدت خاستم خیاطی اوقات فراغت کنم اینقدر غر زد که کلا بیخیالش شدم
    مادرم بیماره هر کمک من به مادرم برخورد بد نشون میده
    مادربزرگم بیمار شد ؛ همون اولش بهش گفتم تو که کمکی نمیکنی گه از لحاظ فکری نه فیزیکی پس فقط تنها کار اینکه این مدت بهم گیر نده غر نزن
    تحمل همه چیز سخته ...
    درود

    شوهر شما خودشیفته نیست بلکه یک فرد بیشعور است.
    ویرایش توسط خرد : 07-18-2021 در ساعت 08:21 AM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد