صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 به 50 از 84

موضوع: خیانت

3621
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    خیانت به شوهر و پشیمانی

    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه اومدیم خونمون ولی تمام این مدت نذاشتم بهم دست بزنه چون اونموقع ازش متنفر بودم و به اجبار خانوادم باش ازدواج کردم البته نه اینکه بزور باشه ولی نوع برخورد هاشون طوری بود که من در عمل انجام شده قرار گرفتم.شوهرم پسر صمیمی ترین دوست بابامه ومن چون بظاهرخیلی اهمیت میدادم نمیخواستمش من همیشه هیکل ورزشکاری دوست داشتم و پوست سفید ولی سبزه بود و خیلی لاغر تو همین اوضاع تو دوران عقد پسر خالم که عشق قدیم" onclick="replacer_hook(146)" target="_blank" href="http://forum.moshaver.co/f140/%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%20%D8%B4%D8%AF%D9%86%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%20%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-38751">عشق قدیمیم بود پیداش شد و همه ی معیارای منو داشت از نظر ظاهری همون چیزی بود که میخواستم قد بلند و ورزشکاری و پوست گندمی.من بهش شمارمو دادم و باهم چت میکردیم البته اون میگفت شوهرت مرد خوبیه و باش بساز بهتر از این گیرت نمیاد و ازین حرفا تا اینکه باهم قرار میذاشتیم و بیرون میرفتیم شوهرمم میرفت عسلویه سر کار و نبود.این پسر خاله کم کم دستامو میگرفت بغلم میکرد و بعد چهار بار منو بوسید.و گذشت تا اینکه عروسی کردم و من فوق العاده سرد برخورد کردم طوری شوهرم خیلی تعجب کرده بود.من تا قبل از ازدواج فقط به این دلیل با پسر خالم رابطه برقرار نکردم که نمیخواستم بکارتمو از دست بدم بعد از اولین رابطه با شوهرم فورا به فکر رابطه با پسر خالم افتادم و از هفته بعد ازدواج باهاش رابطه داشتم تا همین هفته پیش شوهرم برا تولد من مرخصی گرفته بود اومده بود ما رو تو خونه باهم دید.اولش شوکه شد بعد به پسر خالم حمله کرد و باهم گلاویز شدن ولی زور پسر خالم بیشتر بود و کتکش زد و بعد فرار کرد.شوهر بیچارم یه ساعت خوابیده و فقط به سقف نگاه میکرد.بعد بلند شد رفت بیرون و تا 4 شب نیومد اون شبو نخوابید صبح زود رفت یه برگه ای آورد گفت امضا کن فهمیدم برگه بخشش مهریه است.منم داشتم گریه میکردم و التماس میکردم که منو ببخشه و امضا کردم بعد گفت وسایلتو جمع کن تحویلت بدم خونه بابات من التماس میکردم که نکن بخدا دیگه نمیکنم و هزار جور التماس تا اینکه دلش سوخت.بعد گفت درسته اینجا میمونی ولی تا روز طلاق حیف مراسم عروسی که برات گرفتم. تا از خونه رفت بیرون من به پسر خالم زنگ زدم و گفتم باید بعد طلاق بام ازدواج کنی اون گفت تو به منم بعدا خیانت میکنی بعد دعوامون شد وصد جور فحش زشت بهم داد تازه فمیدم چیکار کردم.خطمو عوض کردم و یه گوشی ساده خریدم از اون روز به بعد التماسش میکنم منو ببخشه.بخدا هر چی بگین حق دارین شاید یه هرزم شایدم تنوع طلب کارشناسای سایت تراخدا بگین چکار کنم منو ببخشه.تو شهر و فامیل ما زنای مطلقه با پیرمردا ازدواج میکنن تازه اگه شانس بیارن.ترا خدا راهنمایی کنین بخدا پشیمونم ولی نمیدونم چکار کنم.
    ویرایش توسط azarbanu10 : 07-29-2018 در ساعت 07:29 PM

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه اومدیم خونمون ولی تمام این مدت نذاشتم بهم دست بزنه چون اونموقع ازش متنفر بودم و به اجبار خانوادم باش ازدواج کردم البته نه اینکه بزور باشه ولی نوع برخورد هاشون طوری بود که من در عمل انجام شده قرار گرفتم.شوهرم پسر صمیمی ترین دوست بابامه ومن چون بظاهرخیلی اهمیت میدادم نمیخواستمش من همیشه هیکل ورزشکاری دوست داشتم و پوست سفید ولی سبزه بود و خیلی لاغر تو همین اوضاع تو دوران عقد پسر خالم که عشق قدیمیم بود پیداش شد و همه ی معیارای منو داشت از نظر ظاهری همون چیزی بود که میخواستم قد بلند و ورزشکاری و پوست گندمی.من بهش شمارمو دادم و باهم چت میکردیم البته اون میگفت شوهرت مرد خوبیه و باش بساز بهتر از این گیرت نمیاد و ازین حرفا تا اینکه باهم قرار میذاشتیم و بیرون میرفتیم شوهرمم میرفت عسلویه سر کار و نبود.این پسر خاله کم کم دستامو میگرفت بغلم میکرد و بعد چهار بار منو بوسید.و گذشت تا اینکه عروسی کردم و من فوق العاده سرد برخورد کردم طوری شوهرم خیلی تعجب کرده بود.من تا قبل از ازدواج فقط به این دلیل با پسر خالم رابطه برقرار نکردم که نمیخواستم بکارتمو از دست بدم بعد از اولین رابطه با شوهرم فورا به فکر رابطه با پسر خالم افتادم و از هفته بعد ازدواج باهاش رابطه داشتم تا همین هفته پیش شوهرم برا تولد من مرخصی گرفته بود اومده بود ما رو تو خونه باهم دید.اولش شوکه شد بعد به پسر خالم حمله کرد و باهم گلاویز شدن ولی زور پسر خالم بیشتر بود و کتکش زد و بعد فرار کرد.شوهر بیچارم یه ساعت خوابیده و فقط به سقف نگاه میکرد.بعد بلند شد رفت بیرون و تا 4 شب نیومد اون شبو نخوابید صبح زود رفت یه برگه ای آورد گفت امضا کن فهمیدم برگه بخشش مهریه است.منم داشتم گریه میکردم و التماس میکردم که منو ببخشه و امضا کردم بعد گفت وسایلتو جمع کن تحویلت بدم خونه بابات من التماس میکردم که نکن بخدا دیگه نمیکنم و هزار جور التماس تا اینکه دلش سوخت.بعد گفت درسته اینجا میمونی ولی تا روز طلاق حیف مراسم عروسی که برات گرفتم. تا از خونه رفت بیرون من به پسر خالم زنگ زدم و گفتم باید بعد طلاق بام ازدواج کنی اون گفت تو به منم بعدا خیانت میکنی بعد دعوامون شد وصد جور فحش زشت بهم داد تازه فمیدم چیکار کردم.خطمو عوض کردم و یه گوشی ساده خریدم از اون روز به بعد التماسش میکنم منو ببخشه.بخدا هر چی بگین حق دارین شاید یه هرزم شایدم تنوع طلب کارشناسای سایت تراخدا بگین چکار کنم منو ببخشه.تو شهر و فامیل ما زنای مطلقه با پیرمردا ازدواج میکنن تازه اگه شانس بیارن.ترا خدا راهنمایی کنین بخدا پشیمونم ولی نمیدونم چکار کنم.
    سلام دوست گرامی
    کسی قرار نیست شمارو سرزنش کنه، چون این اتفاقی مربوط به گذشته است و شما متوجه حقایق اون شدین. برای همین نگران نباشید.
    بنده در پست بعدی توضیح میدم خدمتون چند دقیقه دیگه چک کنید.

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    دوست گرامی
    آرامش خودتون رو حفظ کنید، هیچ جوره نباید کسی با خبر بشه. خصوصا خانواده
    و کاملاً توافقی طلاق بگیرید. برگردین خودنه پدرتون.
    باید بپذیرید که ازدواج شما تموم شده است اما با توجه به اینکه متوجه اشتباه بودن رفتارتون شدین، شما می توانید اینده خودتون رو بسازید. کافیه دیگه اشتباهی رو تکرار نکنید.
    شما جوون هستید و آینده دارید.
    باید بپذیرید رابطه شما تموم شده است اما میتونید با شخص دیگه ای زندگی تازه ای داشته باشید.

  4. 2 کاربران زیر از M.D Karimi بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست گرامی
    آرامش خودتون رو حفظ کنید، هیچ جوره نباید کسی با خبر بشه. خصوصا خانواده
    و کاملاً توافقی طلاق بگیرید. برگردین خودنه پدرتون.
    باید بپذیرید که ازدواج شما تموم شده است اما با توجه به اینکه متوجه اشتباه بودن رفتارتون شدین، شما می توانید اینده خودتون رو بسازید. کافیه دیگه اشتباهی رو تکرار نکنید.
    شما جوون هستید و آینده دارید.
    باید بپذیرید رابطه شما تموم شده است اما میتونید با شخص دیگه ای زندگی تازه ای داشته باشید.
    دوست عزیز شوهرم هر روز گریه میکنه جدیدا سیگار میکشه نه منو کتک زده نه بهم فحش داده هر کی غیر از اون بود منو میکشت.از خودم بدم میاد.نمیخوام طلاق بگیرم.میخوام خودکشی کنم.میخوام خودمو زجر بدم همین.

  6. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    38741
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    سلام آذر بانو
    خوش آمدید به سایت مشاور
    به نظر من... زندگی فقط در شهر شما جربان نداره... خیلی جاها میشه زندگی کرد... اینکه سبک زندگی ما چیه به خودمون مربوطه... ولی نباید به دیگران آسیب زد... شما به همسرتون و دوستی پدرانتون صدمه زدید... بعد از این به هیچ کس آسیب نزنید... این قائله احتمالا با طلاق ختم میشه و احتمالا هم خانواده هاتون مطلع میشن که چه اتفاقی افتاده... پس بهتره دنبال یه شغل باشید و مستقل زندگی کنید... به نظرم شما نمیتونید نظم زندگی متأهلی رو بپذیرید پس دیگه بهش فکر نکنید و با زندگی شخص دیگه ای هم بازی نکنید... در حال حاضر فقط آرامشتون رو حفظ کنید و سعی کنید اوضاع رو به خوبی پیش ببرید و وقت بخرید تا یه شغل خوب پیدا کنید و مستقل بشید...

  7. کاربران زیر از Gto بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    دوست عزیز شوهرم هر روز گریه میکنه جدیدا سیگار میکشه نه منو کتک زده نه بهم فحش داده هر کی غیر از اون بود منو میکشت.از خودم بدم میاد.نمیخوام طلاق بگیرم.میخوام خودکشی کنم.میخوام خودمو زجر بدم همین.
    دوست گرامی
    اتفاقی که شما تجربه کردین فقط مختص به شما نبوده، و خیلی های دیگه تجربه کردند و بسیاری ها تونستند زندگی تازه ای داشته باشند.
    لطفا منتظر پاسخ متخصصین اینجا بمونید، یکی ghm دیگری دکتر شهرام 2014
    مابقی آدم معمولی هستند و به حرفشون لزوماً نباید استناد کنید.

  9. کاربران زیر از M.D Karimi بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    سلام
    اگر همسر شما حاضر باشند شما رو ببخشند و فکرمیکنید کنار ایشون باشید واستون بهتر هستش بمونید و زندگی کنید
    اینهمه مرد هست به زنشون خیانت میکنند و همه میگن اگر مرد برگشت بمون و زندگی کن ، الان این خانم پشیمانه چرا همه پیشنهاد میکنند طلاق بگیره
    درسته خیانت برگشت نداره ولی استثنا هم وجود داره، یه تصمیم عجولانه شرایط رو از اینی که هست بدتر میکنه، شوهر ایشون اگه دلش با همسرش نبود الان خونه پدرشون فرستاده بودتش.
    خیلی جالبه همه ما مشاور شدیم به مردم پیشنهاد طلاق میدیم، پیشنهاد رابطه میدیم ، بعضی از پست ها واقعا تامل برانگیزه
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  11. 7 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام
    اگر همسر شما حاضر باشند شما رو ببخشند و فکرمیکنید کنار ایشون باشید واستون بهتر هستش بمونید و زندگی کنید
    اینهمه مرد هست به زنشون خیانت میکنند و همه میگن اگر مرد برگشت بمون و زندگی کن ، الان این خانم پشیمانه چرا همه پیشنهاد میکنند طلاق بگیره
    درسته خیانت برگشت نداره ولی استثنا هم وجود داره، یه تصمیم عجولانه شرایط رو از اینی که هست بدتر میکنه، شوهر ایشون اگه دلش با همسرش نبود الان خونه پدرشون فرستاده بودتش.
    خیلی جالبه همه ما مشاور شدیم به مردم پیشنهاد طلاق میدیم، پیشنهاد رابطه میدیم ، بعضی از پست ها واقعا تامل برانگیزه
    دوست عزیز
    ما جای اون شخص نیستیم که به جای ایشون تصمیم بگیریم، واقعت اینه که این موضوع برای همسر ایشون قابل هضم نیست.
    خیر ایشون خواستند از نظر خودشون آبرو داری کنند و کسی نفهمه.
    باید واقعیت رو دید.

  13. کاربران زیر از M.D Karimi بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    ما جای اون شخص نیستیم که به جای ایشون تصمیم بگیریم، واقعت اینه که این موضوع برای همسر ایشون قابل هضم نیست.
    خیر ایشون خواستند از نظر خودشون آبرو داری کنند و کسی نفهمه.
    باید واقعیت رو دید.

    دوست گرامی من نمیدانم واقعا شما چه طرز فکری دارید و هرچه هست اگر به کسی صدمه نزند محترم هست
    اما ما در جایگاهی نیستیم که به یک کاربری که روحیه داغون داره و نمیدونه چکارکنه، به زن مردم و دختر مردم پیشنهاد طلاق بدهیم، حتی روانشناس و مشاور هم به این صراحت به کسی پیشنهاد طلاق نمیده
    لطفا یک مقدار درباره قضاوت هایی که درباره دیگران دارید فکر کنید
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  15. 2 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    دوست گرامی من نمیدانم واقعا شما چه طرز فکری دارید و هرچه هست اگر به کسی صدمه نزند محترم هست
    اما ما در جایگاهی نیستیم که به یک کاربری که روحیه داغون داره و نمیدونه چکارکنه، به زن مردم و دختر مردم پیشنهاد طلاق بدهیم، حتی روانشناس و مشاور هم به این صراحت به کسی پیشنهاد طلاق نمیده
    لطفا یک مقدار درباره قضاوت هایی که درباره دیگران دارید فکر کنید
    دوست عزیزم
    پست شما احساسی است و بدور از واقعیت، در واقع تلاش ناخودآگاهی است برای حل موضوع دیگیری که در ناخودآگاه شما میگذره.

  17. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,500
    تشکـر
    2,206
    تشکر شده 1,597 بار در 924 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    دوست عزیز شوهرم هر روز گریه میکنه جدیدا سیگار میکشه نه منو کتک زده نه بهم فحش داده هر کی غیر از اون بود منو میکشت.از خودم بدم میاد.نمیخوام طلاق بگیرم.میخوام خودکشی کنم.میخوام خودمو زجر بدم همین.
    سلام
    آرام باشید با شوهرتان حرف بزنید ازش معذرت بخواهید و در نهایت ازش بخواهید اگر می تواند شما راببخشد وگرنه طلاق دهد قبل از هر کاری حتما به روانشناس بالینی مراجعه کنید از خدا طلب بخشش کنید . خودتان را به خدا بسپارید.
    بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ/گر کافر و گبر بت پرستی بازآ
    وین درگه ما درگه نومیدی نیست/صدبار اگر توبه شکستی بازآ

    لاتقنطوا من رحمه الله
    هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید
    ان شاءالله با امید به خدا زندگیتان به روال عادی برگردد حس ندامت و شرمندگی با تمام وجود از شوهرتان معذرت بخواهید مسلما شما جوان هستید و جا برای جبران اشتباه دارید تغییر را از خودتان شروع کنید.
    امضای ایشان

    تا میتوانی دلی به دست آور
    دل شکستن هنر نمی باشد

  18. 4 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیزم
    پست شما احساسی است و بدور از واقعیت، در واقع تلاش ناخودآگاهی است برای حل موضوع دیگیری که در ناخودآگاه شما میگذره.
    احساسی کجا بود برادر من
    عزیز به شما به من به کسی ارتباط نداره که واسه کسی نسخه طلاق بپیچیم، همه که نباید با واقعیت های شما زندگی کنند
    شاه می بخشه شاه قلی نمی بخشه، گیریم شوهر این خانم بخوان ببخشند شما چکاره هستید که میفرمایید طلاق بگیرند؟
    اگه بنا به روشنفکری باشه خانواده من از همه دنیا روشنفکرترند ولی شور یه چیزهایی رو با تز روشنفکری و امروزی بودن و واقع گرایی درنیاریم
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  20. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,494 بار در 6,879 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیزم
    پست شما احساسی است و بدور از واقعیت، در واقع تلاش ناخودآگاهی است برای حل موضوع دیگیری که در ناخودآگاه شما میگذره.
    یعنی میگید هیچ کسی نمیتونه کنار بیاد و زندگیشو کنه؟؟؟ چرا انقدر با قاطعیت میگید طلاق بهتره؟؟
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  22. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    یعنی میگید هیچ کسی نمیتونه کنار بیاد و زندگیشو کنه؟؟؟ چرا انقدر با قاطعیت میگید طلاق بهتره؟؟
    دوست عزیز
    چون دارید واقعیت رو نمیبنید.
    واقعیت اینه که ایشون برای طلاق اقدام کرده اند و تصمیم گرفته اند و امضا گرفته اند.
    یه آدم در مقام مشاوره نباید خودش رو درگیر جنبه های عاطفی و شخصی کیس بکنه.

  23. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,494 بار در 6,879 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    چون دارید واقعیت رو نمیبنید.
    واقعیت اینه که ایشون برای طلاق اقدام کرده اند و تصمیم گرفته اند و امضا گرفته اند.
    یه آدم در مقام مشاوره نباید خودش رو درگیر جنبه های عاطفی و شخصی کیس بکنه.
    مگه هرکی اقدام کرد برا طلاق حتما از دل میخواد اینکار و کنه؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟ من خیلییی هارو دیدم اقدام کردن ولی نمیخوان طلاق بدن!!!!! چطور انقدر با اطمینان میگید

    این تصمیم ها تصمیم تو عصبانیت دوم اینکه فکر میکنه برای همسرش بهتره ولی ممکن اصلا اینجور نباشه انقدر سریع نباید پیشنهاد طلاق داد طلاق آخرین راه حل آدم باید همه فرضیه هارو درنظر بگیره همه راه ها هم برای ساخت زندگی امتحان کنه اگر نشد بله اون موقع طلاق
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  24. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    چون دارید واقعیت رو نمیبنید.
    واقعیت اینه که ایشون برای طلاق اقدام کرده اند و تصمیم گرفته اند و امضا گرفته اند.
    یه آدم در مقام مشاوره نباید خودش رو درگیر جنبه های عاطفی و شخصی کیس بکنه.

    شوهر ایشون اقدام به طلاق کردند شما چرا عجله دارید؟
    اون کسی که خودش رو درگیر جنبه های احساسی و عاطفی کیس به قول شما نمیکنه، وکیله نه مشاور
    مشاور در وحله اول از نظر عاطفی و روانی ارتباط برقرار میکنه
    مشاور نه هر کسی که ادعای مشاوره داره
    نظرات شوپنهاوری تون رو برای واقعیت های زندگی شخصی تون نگه دارید و به زندگی مردم تزریق نکنید
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  26. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    شوهر ایشون اقدام به طلاق کردند شما چرا عجله دارید؟
    اون کسی که خودش رو درگیر جنبه های احساسی و عاطفی کیس به قول شما نمیکنه، وکیله نه مشاور
    مشاور در وحله اول از نظر عاطفی و روانی ارتباط برقرار میکنه
    مشاور نه هر کسی که ادعای مشاوره داره
    نظرات شوپنهاوری تون رو برای واقعیت های زندگی شخصی تون نگه دارید و به زندگی مردم تزریق نکنید
    دوست عزیز
    شما یک تجربه تلخ داشتید و هنوز نتونسید باهاش کنار بیاید، دارید اینجا سعی میکنید درد خودتون رو التیام بدین، در واقع تلاش های شما برای حفظ ازدواج ایشون، تلاش ناخودآگاه شماست برای نجات شخص دیگری.

  27. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    شما یک تجربه تلخ داشتید و هنوز نتونسید باهاش کنار بیاید، دارید اینجا سعی میکنید درد خودتون رو التیام بدین، در واقع تلاش های شما برای حفظ ازدواج ایشون، تلاش ناخودآگاه شماست برای نجات شخص دیگری.

    تجربه من طلاق و خیانت نبوده که بخواهم با این ارتباط احساسی بقول شما اون رو التیام بدم
    شما ثابت کردی نه تنها مشاور نیستی بلکه حتی صلاحیت نظر دادن عادی رو هم نداری چرا که حتی از تجزیه و تحلیل مسائل هم عاجز هستی
    بگذار خیالت رو راحت کنم امثال من اجازه نمی دیم کسانی مثل تو به اسم واقعیت یا هرچیزی که اسمش رو میگذارید نشخوار فکری به بچه هایی تحویل بدهی که اینجا برای مشاوره میان
    شماشاید تازه وارد باشی ولی من رو بعضی ها میشناسند بسیار آرام هستم اما هرچند ماه یکدفعه ترمز یه اشخاص محدودی رو که لازم باشه می کشم
    حرفهایی که لازم بود بزنم رو نوشتم قضاوت با دوستان
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  28. 2 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  29. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,494 بار در 6,879 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    شما یک تجربه تلخ داشتید و هنوز نتونسید باهاش کنار بیاید، دارید اینجا سعی میکنید درد خودتون رو التیام بدین، در واقع تلاش های شما برای حفظ ازدواج ایشون، تلاش ناخودآگاه شماست برای نجات شخص دیگری.
    قبل اینکه آقا سیاوش تجربه تلخ داشته باشن تو این سایت بودن این اتفاق ها هم تاپیک های خیانت هم زیاد بود و این نظریه هم داشتن پس ربطی به این موضوع نداره

    من که تجربه تلخ نداشتم منم همین نظر و دارم طلاق آخرین راه حل
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  30. 3 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  31. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,220
    تشکـر
    1,466
    تشکر شده 1,453 بار در 782 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه اومدیم خونمون ولی تمام این مدت نذاشتم بهم دست بزنه چون اونموقع ازش متنفر بودم و به اجبار خانوادم باش ازدواج کردم البته نه اینکه بزور باشه ولی نوع برخورد هاشون طوری بود که من در عمل انجام شده قرار گرفتم.شوهرم پسر صمیمی ترین دوست بابامه ومن چون بظاهرخیلی اهمیت میدادم نمیخواستمش من همیشه هیکل ورزشکاری دوست داشتم و پوست سفید ولی سبزه بود و خیلی لاغر تو همین اوضاع تو دوران عقد پسر خالم که عشق قدیمیم بود پیداش شد و همه ی معیارای منو داشت از نظر ظاهری همون چیزی بود که میخواستم قد بلند و ورزشکاری و پوست گندمی.من بهش شمارمو دادم و باهم چت میکردیم البته اون میگفت شوهرت مرد خوبیه و باش بساز بهتر از این گیرت نمیاد و ازین حرفا تا اینکه باهم قرار میذاشتیم و بیرون میرفتیم شوهرمم میرفت عسلویه سر کار و نبود.این پسر خاله کم کم دستامو میگرفت بغلم میکرد و بعد چهار بار منو بوسید.و گذشت تا اینکه عروسی کردم و من فوق العاده سرد برخورد کردم طوری شوهرم خیلی تعجب کرده بود.من تا قبل از ازدواج فقط به این دلیل با پسر خالم رابطه برقرار نکردم که نمیخواستم بکارتمو از دست بدم بعد از اولین رابطه با شوهرم فورا به فکر رابطه با پسر خالم افتادم و از هفته بعد ازدواج باهاش رابطه داشتم تا همین هفته پیش شوهرم برا تولد من مرخصی گرفته بود اومده بود ما رو تو خونه باهم دید.اولش شوکه شد بعد به پسر خالم حمله کرد و باهم گلاویز شدن ولی زور پسر خالم بیشتر بود و کتکش زد و بعد فرار کرد.شوهر بیچارم یه ساعت خوابیده و فقط به سقف نگاه میکرد.بعد بلند شد رفت بیرون و تا 4 شب نیومد اون شبو نخوابید صبح زود رفت یه برگه ای آورد گفت امضا کن فهمیدم برگه بخشش مهریه است.منم داشتم گریه میکردم و التماس میکردم که منو ببخشه و امضا کردم بعد گفت وسایلتو جمع کن تحویلت بدم خونه بابات من التماس میکردم که نکن بخدا دیگه نمیکنم و هزار جور التماس تا اینکه دلش سوخت.بعد گفت درسته اینجا میمونی ولی تا روز طلاق حیف مراسم عروسی که برات گرفتم. تا از خونه رفت بیرون من به پسر خالم زنگ زدم و گفتم باید بعد طلاق بام ازدواج کنی اون گفت تو به منم بعدا خیانت میکنی بعد دعوامون شد وصد جور فحش زشت بهم داد تازه فمیدم چیکار کردم.خطمو عوض کردم و یه گوشی ساده خریدم از اون روز به بعد التماسش میکنم منو ببخشه.بخدا هر چی بگین حق دارین شاید یه هرزم شایدم تنوع طلب کارشناسای سایت تراخدا بگین چکار کنم منو ببخشه.تو شهر و فامیل ما زنای مطلقه با پیرمردا ازدواج میکنن تازه اگه شانس بیارن.ترا خدا راهنمایی کنین بخدا پشیمونم ولی نمیدونم چکار کنم.
    سلام.

    واقعیا شرایط سختیه.
    دعا میکنم بتونی خودتو حفظ کنی و منطقی باشی تو این شرایط.
    ببین توی بحث خیانت دو تا راه بیشتر وجود نداره.
    یا بخشش یا جدایی.
    راه سومی نیست.
    اگر قرار باشه بمونی باید شوهرت کاملا تو رو ببخشه با این موضوع کنار بیاد و پروندشو واسه همیشه ببنده.
    که قطعا به آسونی این اتفاق نمیفته و بهتر میشه اگر ایشون راضی بشن به اتفاق هم به مشاور مراجعه کنید.

    در غیر اینصورت اگر همسرت با خودش و شما کنار نیومده باشه و بخوای بمونی قطعا خودت بهتر میدونی که دیگه اون زندگی واست زندگی نمیشه و هر روزش جهنمه که اگه توش نباشی واسه جفتتون بهتره.

    نمیدونم چجوری، ولی امیدوارم بتونی شوهرتو راضی کنی برین پیش مشاور و ایشونم بپذیره که تو واقعا پشیمونی.

  32. 6 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  33. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    548
    تشکـر
    257
    تشکر شده 380 بار در 273 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    اولا همه باید یاد بگیریم با زبون تحقیر با همدیگه صحبت نکنیم... حتی فکر تحقیرآمیز هم نسبت به هم نداشته باشیم....
    آقای نیما... باور بکنی یا نه.... شما اسکیزوفرنی داری... مسایل رو اشتباه متوجه میشی و جنون آمیز واکنش نشون میدی... آروم باش... منم عقیده م اینه که این ازدواج تموم شده ست و ادامه دادنش میتونه به جنایت هم ختم بشه ولی قرار نیست برای اثبات فلسفه کله ش************د...
    التهاب و هرج و مرج، هیچوقت راه حل ارایه نمیده... فقط از مشکل دورمون میکنه... هر عقیده ی مخالفی صرفا غلط نیست... از دید همدیگه به مسایل نگاه کنیم، جواب درست زیاده ولی جواب طلایی کمیابه...
    آقا سیاوش... به نظر من این خانم پذیرای تعهدات متاهلی نیست، شاید چیز بدی هم نباشه، قرار نیست همه مثل هم زندگی کنن... وقتی به مورچه بال میدن... دیگه نه مثل مورچه زندگی میکنه، نه مثل پشه، انقدر خودشو میزنه اینور اونور تا از بین میره... خیلیا پذیرای نظم نیستن، نظم کاری، عاطفی یا هرچی، وقتی به زور بهشون داده میشه فقط به خودشون و دیگران آسیب میزنن
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  34. 2 کاربران زیر از heh_heh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  35. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط heh_heh نمایش پست ها
    اولا همه باید یاد بگیریم با زبون تحقیر با همدیگه صحبت نکنیم... حتی فکر تحقیرآمیز هم نسبت به هم نداشته باشیم....
    آقای نیما... باور بکنی یا نه.... شما اسکیزوفرنی داری... مسایل رو اشتباه متوجه میشی و جنون آمیز واکنش نشون میدی... آروم باش... منم عقیده م اینه که این ازدواج تموم شده ست و ادامه دادنش میتونه به جنایت هم ختم بشه ولی قرار نیست برای اثبات فلسفه کله ش************د...
    التهاب و هرج و مرج، هیچوقت راه حل ارایه نمیده... فقط از مشکل دورمون میکنه... هر عقیده ی مخالفی صرفا غلط نیست... از دید همدیگه به مسایل نگاه کنیم، جواب درست زیاده ولی جواب طلایی کمیابه...
    آقا سیاوش... به نظر من این خانم پذیرای تعهدات متاهلی نیست، شاید چیز بدی هم نباشه، قرار نیست همه مثل هم زندگی کنن... وقتی به مورچه بال میدن... دیگه نه مثل مورچه زندگی میکنه، نه مثل پشه، انقدر خودشو میزنه اینور اونور تا از بین میره... خیلیا پذیرای نظم نیستن، نظم کاری، عاطفی یا هرچی، وقتی به زور بهشون داده میشه فقط به خودشون و دیگران آسیب میزنن
    دوست گرامی
    تشبیه کسی که سوال کرده به پشه واکنش درستی است اما گفتن اینکه طلاق رو به عنوان یک واقعیت بپذیرید اسکیزوفرنی؟
    اینجا کم نیستند آدم های مریض و روان پریش که گوشی دستشون گرفتن یا پای کامپیوتر نشستن و افکار مریض و خرافات رو ترویج میدن.
    یا کسی که ناآگاهنه داره برای التیام دردهای خودش در مشکلات بقیه دچار درگیری عاطفی و شخصی میشه
    یا طرف میره پی وی دختر جوان اونو میخواد دختر خودش جلوه بده....
    یا کسی که پی وی میده مردم مزاحم میشه بحث جنسی میکنه...
    هرکسی که اینجاست و نظر میده لزوماً مشاوره و آدم با تفکرات سالم نیست... نمونه اش آقایی که 24 ساعته در حال ترویج خرافات و افکار پوسیده شان هستند و کسی اعتراضی نداره. چون شما با اینا مشکلی ندارید.

    همیشه امثال شما بودند و هستند، اما این چیزی رو عوض نمیکنه.

    بله امثال شما هیچ وقت علیه خرافه و چرت و پرت و سنت و زن ستیزی و مرد سالاری صداشون در نمیاد، اما کافیه فکر کنند طرز فکر شخصی مثل خودشون نیست، اونو باید زیر آبش کنند...
    ویرایش توسط M.D Karimi : 07-29-2018 در ساعت 02:46 AM

  36. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    قبل اینکه آقا سیاوش تجربه تلخ داشته باشن تو این سایت بودن این اتفاق ها هم تاپیک های خیانت هم زیاد بود و این نظریه هم داشتن پس ربطی به این موضوع نداره

    من که تجربه تلخ نداشتم منم همین نظر و دارم طلاق آخرین راه حل
    دوست گرامی
    اینکه گفته میشه کسی دچاردرگیری احساسی عاطفی شده به این معنی نیست که اون آدم بدیه، فقط صلاحیت مشاوره رو نداره. چون اون خودش به یکی از طرفین مشکل تبدیل میشه.
    یک آدم در جایگاه مشورت، نباید دچار درگیری شخصی/جنسیتی/دینی/باوری/اعتقادی/هرچیزی بشه.

  37. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    تجربه من طلاق و خیانت نبوده که بخواهم با این ارتباط احساسی بقول شما اون رو التیام بدم
    شما ثابت کردی نه تنها مشاور نیستی بلکه حتی صلاحیت نظر دادن عادی رو هم نداری چرا که حتی از تجزیه و تحلیل مسائل هم عاجز هستی
    بگذار خیالت رو راحت کنم امثال من اجازه نمی دیم کسانی مثل تو به اسم واقعیت یا هرچیزی که اسمش رو میگذارید نشخوار فکری به بچه هایی تحویل بدهی که اینجا برای مشاوره میان
    شماشاید تازه وارد باشی ولی من رو بعضی ها میشناسند بسیار آرام هستم اما هرچند ماه یکدفعه ترمز یه اشخاص محدودی رو که لازم باشه می کشم
    حرفهایی که لازم بود بزنم رو نوشتم قضاوت با دوستان
    دوست عزیزم
    درگیری احساسی یعنی اینکه بری پی وی خانم جوانی که پرسش جنسی پرسیده بهش بگی دخترم و در مورد اون نظر بدی!

  38. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    548
    تشکـر
    257
    تشکر شده 380 بار در 273 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست گرامی
    تشبیه کسی که سوال کرده به پشه واکنش درستی است اما گفتن اینکه طلاق رو به عنوان یک واقعیت بپذیرید اسکیزوفرنی؟
    اینجا کم نیستند آدم های مریض و روان پریش که گوشی دستشون گرفتن یا پای کامپیوتر نشستن و افکار مریض و خرافات رو ترویج میدن.
    یا کسی که ناآگاهنه داره برای التیام دردهای خودش در مشکلات بقیه دچار درگیری عاطفی و شخصی میشه
    یا طرف میره پی وی دختر جوان اونو میخواد دختر خودش جلوه بده....
    یا کسی که پی وی میده مردم مزاحم میشه بحث جنسی میکنه...
    هرکسی که اینجاست و نظر میده لزوماً مشاوره و آدم با تفکرات سالم نیست... نمونه اش آقایی که 24 ساعته در حال ترویج خرافات و افکار پوسیده شان هستند و کسی اعتراضی نداره. چون شما با اینا مشکلی ندارید.

    همیشه امثال شما بودند و هستند، اما این چیزی رو عوض نمیکنه.

    بله امثال شما هیچ وقت علیه خرافه و چرت و پرت و سنت و زن ستیزی و مرد سالاری صداشون در نمیاد، اما کافیه فکر کنند طرز فکر شخصی مثل خودشون نیست، اونو باید زیر آبش کنند...
    خب... صحبتهایی که شد رو برات به قسمت های کوچیک تقسیم میکنم تا جای برداشت اشتباه باقی نمونه...
    موضوع: خیانت
    نظر شما: طلاق
    نظر من: طلاق
    واکنش شما: روان پریش، عقاید پوسیده

    نظر آقای سیاوش: به زندگی ادامه بدن
    واکنش شما: حق مشاوره نداری، زندگی خودت رو میخوای در دیگران زندگی کنی

    این دلیل هایی که میاری، اولا اصلا دلیل نیستن، ثانیا به خاطر مسایلی هست که برای خودت بافتی... مثلا منو با لباس آبی دیدی... یه روز که بحثمون میشه داد میزنی استقلالیا همه شون بیشعورن... یعنی از یه چیزی یه چیز دیگه نتیجه میگیری و قاطعانه هم رفتار میکنی... به این میگن اسکیزوفرنی...

    این خانم تا وقتی مجرد بود هیچ مشکلی نداشت و حتی بکارتشم حفظ کرده بود، وقتی نظم ازدواج به دوشش گذاشته شد به هم ریخت... مثل مورچه بالدار... که نه پشه شد(نه زندگی متاهلی خوبی تونست داشته باشه و با همسرش خوب زندگی کنه) و نه دیگه زندگی مورچه ایشو داشت (مجرد و باکره موندن) این مثاله... قصد رسوندن منظوره... نه کوچک کردن کسی...

    لطفا یه محبتی بکن... واکنش نشون بده... اشکال نداره... ولی یکی دو ساعت بندازش عقب... نمیگم برای اینکه حرفاتو تغییر بدی بندازیش عقب... نه... فقط بتونی هیجاناتتو کنترل کنی و در آرامش حرفتو بزنی
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  39. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,099
    تشکـر
    8,075
    تشکر شده 8,530 بار در 3,909 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه ا کنم.
    سلام دوست عزیز
    به سایت مشاور خوش اومدید
    امیدوارم بتونید مشکلتون رو حل کنید
    در ابتدا بگم که این مشکل شما قطعا از روی کم‌دانی شما بوده
    آگاهی شما از روابط انسانی و مهارت‌های زندگی خیلی ضعیف و شکننده هست
    بهتر هست توی این موارد کتاب‌های زیادی مطالعه کنید
    الان شما پشیمون هستید و به اشتباهتون پی بردید
    این خیلی خوبه اما بایستی به این سطح از توانایی ذهنی برسید که دیگه این دست مشکلات رو واسه خودتون رقم نزنید
    پس حتما به مشاور مراجعه کنید و بیشتر و بیشتر بخونید و بدونید
    برای رفع مشکل شما حقیقتا فکر نمیکنم بشه نسخه‌ای معینی پیچید
    ما میدونیم شما پشیمون هستید و میتونیم بهتون کمک کنیم برای بهبود شرایطتون و اینکه دیگه این راه خطا رو ادامه ندید
    اما نمیتونیم روی همسرتون نفوذ داشته باشیم
    چون ایشون درخواست مشاوره نکردند
    و حرفای ما تاثیر آنچنانی در تصمیم ایشون نخواهد داشت مگر اینکه بتونید ایشون رو راضی به مشاوره رفتن بکنید!
    بهتر هست خود شما به مشاور خانواده مراجعه کنید،
    اگر خانم باشند که بهتر هست راحت‌تر میتونید صحبت کنید
    و ایشون شما رو راهنمایی خواهند کرد که همسرتون رو هم ارجاع بدید
    در نهایت اینکه تصمیم نهایی با همسرتون هست
    اگر ایشون بتونند شما رو ببخشند ، باید این فرصت رو قدر بدونید و بهشون ثابت کنید که اشتباه کردید
    اگر هم شما رو نبخشیدند اصرار شما باعث بهتر شدن اوضاع نخواهد شد چون این رنج تا همیشه همراه ایشون هست و به تبع رفتارشون آزاردهنده خواهد بود
    البته شما در هرصورت باید به فکر خودتون باشید و آگاهیتون رو گسترش بدید
    حتما مشاور خانواده رو حضورا مراجعه کنید
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  40. 4 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  41. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    548
    تشکـر
    257
    تشکر شده 380 بار در 273 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    به سایت مشاور خوش اومدید
    امیدوارم بتونید مشکلتون رو حل کنید
    در ابتدا بگم که این مشکل شما قطعا از روی کم‌دانی شما بوده
    آگاهی شما از روابط انسانی و مهارت‌های زندگی خیلی ضعیف و شکننده هست
    بهتر هست توی این موارد کتاب‌های زیادی مطالعه کنید
    الان شما پشیمون هستید و به اشتباهتون پی بردید
    این خیلی خوبه اما بایستی به این سطح از توانایی ذهنی برسید که دیگه این دست مشکلات رو واسه خودتون رقم نزنید
    پس حتما به مشاور مراجعه کنید و بیشتر و بیشتر بخونید و بدونید
    برای رفع مشکل شما حقیقتا فکر نمیکنم بشه نسخه‌ای معینی پیچید
    ما میدونیم شما پشیمون هستید و میتونیم بهتون کمک کنیم برای بهبود شرایطتون و اینکه دیگه این راه خطا رو ادامه ندید
    اما نمیتونیم روی همسرتون نفوذ داشته باشیم
    چون ایشون درخواست مشاوره نکردند
    و حرفای ما تاثیر آنچنانی در تصمیم ایشون نخواهد داشت مگر اینکه بتونید ایشون رو راضی به مشاوره رفتن بکنید!
    بهتر هست خود شما به مشاور خانواده مراجعه کنید،
    اگر خانم باشند که بهتر هست راحت‌تر میتونید صحبت کنید
    و ایشون شما رو راهنمایی خواهند کرد که همسرتون رو هم ارجاع بدید
    در نهایت اینکه تصمیم نهایی با همسرتون هست
    اگر ایشون بتونند شما رو ببخشند ، باید این فرصت رو قدر بدونید و بهشون ثابت کنید که اشتباه کردید
    اگر هم شما رو نبخشیدند اصرار شما باعث بهتر شدن اوضاع نخواهد شد چون این رنج تا همیشه همراه ایشون هست و به تبع رفتارشون آزاردهنده خواهد بود
    البته شما در هرصورت باید به فکر خودتون باشید و آگاهیتون رو گسترش بدید
    حتما مشاور خانواده رو حضورا مراجعه کنید
    من فکر نمیکنم این ازدواج دوباره جون بگیره... طرف از سر کار برگشته خونه و با خودش گفته الان همسرمو می بینم... بعد میاد تو میبینه همسرش با پسرخاله ش مشغول به گناهن (با کسی که قبل از این آقا همدیگه رو میشناختن و به ظن اون آقا شاید خیلی قبلتر هم رابطه داشته و رابطه شون ادامه دار هستش)... بعدش با پسرخاله ی این خانم درگیر شدن و کتک خوردن...
    یه استراتژی توی ارتش های دنیا اجرا میشه... میگن شخصیت طرف باید خورد بشه تا دوباره از نو اونجوری که میخوایم تعلیمش بدیم... این آقا دیگه چیزی از شخصیتش باقی نمونده... آخرین تلاشش هم گرفتن امضا بوده و الان دیگه به اون هم فکر نمیکنه... میشه ازش یک آدم احساساتی ساخت و عادتش داد به این زندگی... ولی... نمیدونم... این لیاقت اون آقا نیست... ولی شاید گزینه های دیگه بدتر باشن...
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  42. کاربران زیر از heh_heh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  43. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,099
    تشکـر
    8,075
    تشکر شده 8,530 بار در 3,909 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط heh_heh نمایش پست ها
    من فکر نمیکنم این ازدواج دوباره جون بگیره... طرف از سر کار برگشته خونه و با خودش گفته الان همسرمو می بینم... بعد میاد تو میبینه همسرش با پسرخاله ش مشغول به گناهن (با کسی که قبل از این آقا همدیگه رو میشناختن و به ظن اون آقا شاید خیلی قبلتر هم رابطه داشته و رابطه شون ادامه دار هستش)... بعدش با پسرخاله ی این خانم درگیر شدن و کتک خوردن...
    یه استراتژی توی ارتش های دنیا اجرا میشه... میگن شخصیت طرف باید خورد بشه تا دوباره از نو اونجوری که میخوایم تعلیمش بدیم... این آقا دیگه چیزی از شخصیتش باقی نمونده... آخرین تلاشش هم گرفتن امضا بوده و الان دیگه به اون هم فکر نمیکنه... میشه ازش یک آدم احساساتی ساخت و عادتش داد به این زندگی... ولی... نمیدونم... این لیاقت اون آقا نیست... ولی شاید گزینه های دیگه بدتر باشن...
    من با ایشون صحبت نکردم و قاعدتا نمیدونم چی توی ذهنش میگذره
    پس نمیتونم نظری هم در این باره بدم
    خیلی از آقایون هم تو این سایت اومدن گفتن خانمشون خیانت کرده اما بخشیدنش خیلی‌هاشون هم نبخشیدن
    پس قطعی نمیشه گفت به ویژه اینکه از افکار همسرشون اطلاعی نداریم
    همه‌ی آدم‌ها شبیه بهم نیستن! و یه واکنش نشون نمیدن! پس یه نسخه به درد همه نمیخوره
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  44. 5 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  45. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    548
    تشکـر
    257
    تشکر شده 380 بار در 273 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    من با ایشون صحبت نکردم و قاعدتا نمیدونم چی توی ذهنش میگذره
    پس نمیتونم نظری هم در این باره بدم
    خیلی از آقایون هم تو این سایت اومدن گفتن خانمشون خیانت کرده اما بخشیدنش خیلی‌هاشون هم نبخشیدن
    پس قطعی نمیشه گفت به ویژه اینکه از افکار همسرشون اطلاعی نداریم
    همه‌ی آدم‌ها شبیه بهم نیستن! و یه واکنش نشون نمیدن! پس یه نسخه به درد همه نمیخوره
    بله... حق با شماست... اطلاعی از ذهن ایشون نداریم و من هم فقط احتمالات قوی رو در نظر گرفتم که ممکنه اشتباه باشه...
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  46. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست عزیزم
    درگیری احساسی یعنی اینکه بری پی وی خانم جوانی که پرسش جنسی پرسیده بهش بگی دخترم و در مورد اون نظر بدی!
    ببین با لفظ گفتن دوست عزیزم ، هر خزعبلاتی که در ذهن بیمارت هست رو اینجا پیاده نکن
    من حتی سئوالات جنسی خانم ها رو در تایپیک جواب نمیدم چه برسه به اینکه بخواهم در پی وی چنین نظری بدهم. شما واقعا بیمار هستید دیگه واقعا محرز شد با چه آدم بیمار و بیکاری طرف هستیم
    خوشم میاد خودت رو نشان دادی
    معلوم نیست کی هستی و چندسال داری پشت نقاب به اصطلاح روشنفکری پنهان شدی هر چی که لایق خودته به دیگران نسبت میدهی
    خوشحالم که دستت رو شد
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  47. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    490
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    با سلام
    خوب باز میبینم انقدر بحث رو به متفرقه بردید که مراجع رو ترسوندید حتی برگرده و پاسخ هارو بخونه.
    این نکته رو لازم هست به همتون گوشزد کنم که ما گاهی انقدر ترس داریم از قضاوت شدن که حتی توی دنیای مجازی هم که کسی مارو نمیشناسه می ترسیم دیگه برگردیم و نظرات رو بخونیم و اغلب اوقات توی همچین تاپیک هایی انقدر بحث به بیراهه میره که طرف اصلا دیگه پشیمون میشه برگرده.
    الان هم فکر میکنم دیگه اظهار نظر من فایده ای نداشته باشه چون اثری از این خانم دیده نمیشه.

  48. 4 کاربران زیر از ghm بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  49. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21977
    نوشته ها
    57
    تشکـر
    3
    تشکر شده 24 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : خیانت

    گود بای زندگی!!!چرا اصلا دنبال تشکیل زندگی بودی شما؟؟!!!دلم به حال اون مرد میسوزه،خدا میدونه زمانی که چهرش به اسمون خیره بوده به چی فکر میکرده!!!دو ستان،اقا پسرها مهریه زیاد نبندید،احساسی نشید الان دخترا هفت خط شدن خیلی حواستون به زندگی خودتون باشه،ازدواج قبلا ساختن زندگی بود الان شده معامله ،غفلت کنی باختی.پس خودتونو فراموش نکنید خوده شما از همه چیز مهمترید،دخترا الان دنبال خوشگلی و هیکل ورزشکاری هستن،شما یوسف پیامبر هم باشی دو روز بعد ازتون زده میشن میرن سراغ کس دیگه!!حواستون فقط وفقط به خودتون باشه،توی این معامله با بستن زیاد مهریه قافیه زندگی رو نبازید..........

  50. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه اومدیم خونمون ولی تمام این مدت نذاشتم بهم دست بزنه چون اونموقع ازش متنفر بودم و به اجبار خانوادم باش ازدواج کردم البته نه اینکه بزور باشه ولی نوع برخورد هاشون طوری بود که من در عمل انجام شده قرار گرفتم.شوهرم پسر صمیمی ترین دوست بابامه ومن چون بظاهرخیلی اهمیت میدادم نمیخواستمش من همیشه هیکل ورزشکاری دوست داشتم و پوست سفید ولی سبزه بود و خیلی لاغر تو همین اوضاع تو دوران عقد پسر خالم که عشق قدیمیم بود پیداش شد و همه ی معیارای منو داشت از نظر ظاهری همون چیزی بود که میخواستم قد بلند و ورزشکاری و پوست گندمی.من بهش شمارمو دادم و باهم چت میکردیم البته اون میگفت شوهرت مرد خوبیه و باش بساز بهتر از این گیرت نمیاد و ازین حرفا تا اینکه باهم قرار میذاشتیم و بیرون میرفتیم شوهرمم میرفت عسلویه سر کار و نبود.این پسر خاله کم کم دستامو میگرفت بغلم میکرد و بعد چهار بار منو بوسید.و گذشت تا اینکه عروسی کردم و من فوق العاده سرد برخورد کردم طوری شوهرم خیلی تعجب کرده بود.من تا قبل از ازدواج فقط به این دلیل با پسر خالم رابطه برقرار نکردم که نمیخواستم بکارتمو از دست بدم بعد از اولین رابطه با شوهرم فورا به فکر رابطه با پسر خالم افتادم و از هفته بعد ازدواج باهاش رابطه داشتم تا همین هفته پیش شوهرم برا تولد من مرخصی گرفته بود اومده بود ما رو تو خونه باهم دید.اولش شوکه شد بعد به پسر خالم حمله کرد و باهم گلاویز شدن ولی زور پسر خالم بیشتر بود و کتکش زد و بعد فرار کرد.شوهر بیچارم یه ساعت خوابیده و فقط به سقف نگاه میکرد.بعد بلند شد رفت بیرون و تا 4 شب نیومد اون شبو نخوابید صبح زود رفت یه برگه ای آورد گفت امضا کن فهمیدم برگه بخشش مهریه است.منم داشتم گریه میکردم و التماس میکردم که منو ببخشه و امضا کردم بعد گفت وسایلتو جمع کن تحویلت بدم خونه بابات من التماس میکردم که نکن بخدا دیگه نمیکنم و هزار جور التماس تا اینکه دلش سوخت.بعد گفت درسته اینجا میمونی ولی تا روز طلاق حیف مراسم عروسی که برات گرفتم. تا از خونه رفت بیرون من به پسر خالم زنگ زدم و گفتم باید بعد طلاق بام ازدواج کنی اون گفت تو به منم بعدا خیانت میکنی بعد دعوامون شد وصد جور فحش زشت بهم داد تازه فمیدم چیکار کردم.خطمو عوض کردم و یه گوشی ساده خریدم از اون روز به بعد التماسش میکنم منو ببخشه.بخدا هر چی بگین حق دارین شاید یه هرزم شایدم تنوع طلب کارشناسای سایت تراخدا بگین چکار کنم منو ببخشه.تو شهر و فامیل ما زنای مطلقه با پیرمردا ازدواج میکنن تازه اگه شانس بیارن.ترا خدا راهنمایی کنین بخدا پشیمونم ولی نمیدونم چکار کنم.


    سلام دوست عزیز
    خوش اومدید به انجمن
    لطفا آروم باشید
    من مشاور نیستم ولی میخواستم طبق بعضی چیزهایی که از زندگی یاد گرفتم بهتون نکاتی رو بگم
    امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید

    درسته که گذشته ها گذشته و نمیشه برگشت و دوباره یه چیزایی رو عوض کرد ولی میشه تغییر مسیر داد
    به نظرم شما به علت اینکه همسرتون بعضی معیارهایی که مد نظرتون بوده رو نداشتن دچار همچین مسئله ای شدید و اون ها ریشه ی این موضوع رو ایجاد کردند
    خب شما توی اون موقع با اون حال و احوال منتظر بودید یه فرصتی پیش بیاد و با کسی دیگه آرامش بگیرید

    گذشته از اینکه خیانت اصلا قشنگ نیست و برای یه فرد متاهل به همسرش هم مربوط میشه
    ولی همونطور که خودتون متوجه شدید اگه شما نتونید همسرتون رو اونجوری که هستن بپذیرید نمیشه با ارتباط داشتن با کسی دیگه سال ها آرامش بگیرید
    الان که همسر شما متوجه موضوع شدن اون هم به این شکل
    خب واکنش و تصمیم ایشون هم مهم هستش
    نمی دونم همسرتون چطور آدمی هستن و چی توی ذهنشون میگذره
    ولی واکنش ایشون در مواجه با اون موضوع خیلی چیزارو نشون میده
    مردهای زیادی هستن تو اون حال نمیتونن خودشون رو کنترل کنن و حتی مواردی بوده که دیدن این صحنه ها باعث چند تا قتل شده

    صبر ایشون کاملا طبیعیه و شاید به خاطر دوست داشتن شما براشون آسون نباشه کنار اومدن با طلاق
    اما به نظرم شما با کمک از یه مشاور حضوری میتویند این مسئله رو بهتر حل کنید
    بهتره مشاور خانوم باشن و مجرب
    اما سوای اینکه شما از کارتون پشیمون شدید لازم هست با خودتون یه جساب دوتا دوتا چهارتا کنید که ببینید اگر ایشون شما رو ببخشن شما باز هم همون دید قبلی رو به ایشون دارید؟
    فکر می کنم این معیار ظاهر و تفاوت نظر شما در این مورد با واقعیت ظاهر همسرتون خیلی مهم بوده که تو ماههای اول زندگی نذاشتید زیاد بهتون نزدیک بشن
    پس این مورد رو هم بعد اینکه ذهنتون آروم شد بهش فکر کنید و با مشاور در میون بذارید

    علاوه بر این به این هم فکر کنید اگه همسرتون شما رو ببخشن شما هم لازمه اول خودتون رو ببخشید
    اگه همسرتون شما رو ببخشن شما میتونید با خودتون کنار بیاید برای ادامه ی زندگی؟
    آدما گاهی یه جوری توی تنگنا میفتن که شاید اون موقع مغزشون زیاد به این فکر نمیکنه که کاری که دارن انجام میدن چقدر اشتباهه و چه عواقبی داره
    فقط به خاطر شرایطشون دنبال آروم شدن هستن
    همچنین اینکه با توجه شناخت شما از همسرتون اگه تصمیم بر ادامه ی زندگی گرفتین همسرتون و شما باید این موضوع رو برای همیشه فراموش کنید
    این روزا برادرم و خونواده ام درگیر طلاق ایشون از همسرشون هستن
    برای همین میدونم طلاق واقعا آسون نیست، هرچند دلیل ها متفاوت هست و شرایط هم همینطور
    اما می دونم طلاق آخرین راه حل هست
    آدم ها با هم دیگه گاهی خیلی متقاوتن
    یکی همسرش رو در حال گناه میبینه و به خاطر چیزی که خودش میدونه دوست داشتن یا چیزای دیگه میتونه ببخشه و فراموش کنه
    یکی میزنه طرف رو میکشه
    یکی هم تنها راه حل رو توی تموم شدن رابطه میبینه


    کاری با شرایط و دلایل ندارم ولی واقعا بعضی صبر کردن ها و بخشش ها خیلی کمیاب و خیلی قابل تحسین هستن.
    همسرتون درسته معیاراهای ظاهری شما رو نداشتن ولی از نظر من خیلی مرد هستن که حتی روی شما دست بلند نکردن.
    واقعا بعضی مردها خیلی مرد هستن
    حرفام بیشتر برای آروم کردن شما و باز کردن بیشتر دیدتون به مسائل بود
    میدونم حالتون الان مساعد نیست ولی خودکشی رو کنار بذارید و بذارید یه مقدار آروم بشید
    امیدوارم با کمک یه مشاور بتونید تصمیم درستی بگیرید.

  51. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  52. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    با سلام
    خوب باز میبینم انقدر بحث رو به متفرقه بردید که مراجع رو ترسوندید حتی برگرده و پاسخ هارو بخونه.
    این نکته رو لازم هست به همتون گوشزد کنم که ما گاهی انقدر ترس داریم از قضاوت شدن که حتی توی دنیای مجازی هم که کسی مارو نمیشناسه می ترسیم دیگه برگردیم و نظرات رو بخونیم و اغلب اوقات توی همچین تاپیک هایی انقدر بحث به بیراهه میره که طرف اصلا دیگه پشیمون میشه برگرده.
    الان هم فکر میکنم دیگه اظهار نظر من فایده ای نداشته باشه چون اثری از این خانم دیده نمیشه.
    دوست عزیز من نظرات رو میخونم.در ضمن دیگه کسی در پی وی پیام نده. همه نظراتشونو همینطور همینجا در حضور بقیه بنویسن.

  53. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    دوست عزیز من نظرات رو میخونم.در ضمن دیگه کسی در پی وی پیام نده. همه نظراتشونو همینطور همینجا در حضور بقیه بنویسن.

    عزیز اگه منظورتون خانوم ghm بود ایشون خانوم هستن و یکی از مشاورهای خوب سایت
    اگه هم منظورتون کسی دیگه بود رو نمیدونم.

  54. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,563
    تشکـر
    657
    تشکر شده 3,182 بار در 1,794 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : خیانت

    سلام راستش اول که تایپیکتو خوندم یه کامیون سرزنش آماده کرده بودم که نثارت کنم ولی بعد به 3 تا مورد رسیدم :


    1. خانواده شما

    2. همسر شما

    3. پسرخاله شما

    و قبلش میخوام ازت یه سوال بپرسم :

    آیا تو مرحله خواستگاری و صحبت های قبل از خواستگاری به شوهرت گفته بودی ازدواجت از سر اجباره و علاقه ای بهش نداری؟

  55. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,563
    تشکـر
    657
    تشکر شده 3,182 بار در 1,794 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima01371 نمایش پست ها
    دوست گرامی
    اتفاقی که شما تجربه کردین فقط مختص به شما نبوده، و خیلی های دیگه تجربه کردند و بسیاری ها تونستند زندگی تازه ای داشته باشند.
    لطفا منتظر پاسخ متخصصین اینجا بمونید، یکی ghm دیگری دکتر شهرام 2014
    مابقی آدم معمولی هستند و به حرفشون لزوماً نباید استناد کنید.

    و اینکه جناب نیما شما چرا فکر میکنی بیشتر از بقیه میفهمی؟؟؟

  56. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    خوش اومدید به انجمن
    لطفا آروم باشید
    من مشاور نیستم ولی میخواستم طبق بعضی چیزهایی که از زندگی یاد گرفتم بهتون نکاتی رو بگم
    امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید

    درسته که گذشته ها گذشته و نمیشه برگشت و دوباره یه چیزایی رو عوض کرد ولی میشه تغییر مسیر داد
    به نظرم شما به علت اینکه همسرتون بعضی معیارهایی که مد نظرتون بوده رو نداشتن دچار همچین مسئله ای شدید و اون ها ریشه ی این موضوع رو ایجاد کردند
    خب شما توی اون موقع با اون حال و احوال منتظر بودید یه فرصتی پیش بیاد و با کسی دیگه آرامش بگیرید

    گذشته از اینکه خیانت اصلا قشنگ نیست و برای یه فرد متاهل به همسرش هم مربوط میشه
    ولی همونطور که خودتون متوجه شدید اگه شما نتونید همسرتون رو اونجوری که هستن بپذیرید نمیشه با ارتباط داشتن با کسی دیگه سال ها آرامش بگیرید
    الان که همسر شما متوجه موضوع شدن اون هم به این شکل
    خب واکنش و تصمیم ایشون هم مهم هستش
    نمی دونم همسرتون چطور آدمی هستن و چی توی ذهنشون میگذره
    ولی واکنش ایشون در مواجه با اون موضوع خیلی چیزارو نشون میده
    مردهای زیادی هستن تو اون حال نمیتونن خودشون رو کنترل کنن و حتی مواردی بوده که دیدن این صحنه ها باعث چند تا قتل شده

    صبر ایشون کاملا طبیعیه و شاید به خاطر دوست داشتن شما براشون آسون نباشه کنار اومدن با طلاق
    اما به نظرم شما با کمک از یه مشاور حضوری میتویند این مسئله رو بهتر حل کنید
    بهتره مشاور خانوم باشن و مجرب
    اما سوای اینکه شما از کارتون پشیمون شدید لازم هست با خودتون یه جساب دوتا دوتا چهارتا کنید که ببینید اگر ایشون شما رو ببخشن شما باز هم همون دید قبلی رو به ایشون دارید؟
    فکر می کنم این معیار ظاهر و تفاوت نظر شما در این مورد با واقعیت ظاهر همسرتون خیلی مهم بوده که تو ماههای اول زندگی نذاشتید زیاد بهتون نزدیک بشن
    پس این مورد رو هم بعد اینکه ذهنتون آروم شد بهش فکر کنید و با مشاور در میون بذارید

    علاوه بر این به این هم فکر کنید اگه همسرتون شما رو ببخشن شما هم لازمه اول خودتون رو ببخشید
    اگه همسرتون شما رو ببخشن شما میتونید با خودتون کنار بیاید برای ادامه ی زندگی؟
    آدما گاهی یه جوری توی تنگنا میفتن که شاید اون موقع مغزشون زیاد به این فکر نمیکنه که کاری که دارن انجام میدن چقدر اشتباهه و چه عواقبی داره
    فقط به خاطر شرایطشون دنبال آروم شدن هستن
    همچنین اینکه با توجه شناخت شما از همسرتون اگه تصمیم بر ادامه ی زندگی گرفتین همسرتون و شما باید این موضوع رو برای همیشه فراموش کنید
    این روزا برادرم و خونواده ام درگیر طلاق ایشون از همسرشون هستن
    برای همین میدونم طلاق واقعا آسون نیست، هرچند دلیل ها متفاوت هست و شرایط هم همینطور
    اما می دونم طلاق آخرین راه حل هست
    آدم ها با هم دیگه گاهی خیلی متقاوتن
    یکی همسرش رو در حال گناه میبینه و به خاطر چیزی که خودش میدونه دوست داشتن یا چیزای دیگه میتونه ببخشه و فراموش کنه
    یکی میزنه طرف رو میکشه
    یکی هم تنها راه حل رو توی تموم شدن رابطه میبینه


    کاری با شرایط و دلایل ندارم ولی واقعا بعضی صبر کردن ها و بخشش ها خیلی کمیاب و خیلی قابل تحسین هستن.
    همسرتون درسته معیاراهای ظاهری شما رو نداشتن ولی از نظر من خیلی مرد هستن که حتی روی شما دست بلند نکردن.
    واقعا بعضی مردها خیلی مرد هستن
    حرفام بیشتر برای آروم کردن شما و باز کردن بیشتر دیدتون به مسائل بود
    میدونم حالتون الان مساعد نیست ولی خودکشی رو کنار بذارید و بذارید یه مقدار آروم بشید
    امیدوارم با کمک یه مشاور بتونید تصمیم درستی بگیرید.
    سلام دوست عزیز.دیگه ظاهر برام مهم نیست نمیخوام بش فکر کنم.تازه ظاهر شوهرم اونقدرا هم بد نیست.خطمو عوض کردم و دیگه شماره هیچ نامحرمی رو ندارم و هیشکی دیگه شمارمو نداره.یه نکته دیگه اینه که شوهرم خیلی منو میخواد و اونجور که تو عقد میگفت من همیشه آرزوش بودم که همین ممکنه باعث بخشش بشه.یه مشکل دیگه هم اینه که اصلا خونه نمیاد که بخوام معذرت خواهی کنم و شبم میره سوییت طبقه بالا میخوابه.بش گفتم خیلی مردی.گفت اگه مرد بودم حواسم به تو بود و اگه مرد بودم ازون ..... کتک نمیخوردم و قسم خورد که از پسر خالم انتقام میگیره حتی اگه بعدش اعدام شه.راستش دوستای شر و شوری داره.من فکر نمیکنم قضیه رو به دوستاش بگه ولی ممکنه با اون اوباش ها برن بکشن پسر خالمو بعد اون موقع خودشم گیر میفته.
    من حتی نمیتونم قضیه رو به خانوادمم بگم که کمکم کنن ابروم میره.

  57. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    عزیز اگه منظورتون خانوم ghm بود ایشون خانوم هستن و یکی از مشاورهای خوب سایت
    اگه هم منظورتون کسی دیگه بود رو نمیدونم.
    منظورم ایشون نبود

  58. کاربران زیر از azarbanu10 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  59. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط Gto نمایش پست ها
    سلام آذر بانو
    خوش آمدید به سایت مشاور
    به نظر من... زندگی فقط در شهر شما جربان نداره... خیلی جاها میشه زندگی کرد... اینکه سبک زندگی ما چیه به خودمون مربوطه... ولی نباید به دیگران آسیب زد... شما به همسرتون و دوستی پدرانتون صدمه زدید... بعد از این به هیچ کس آسیب نزنید... این قائله احتمالا با طلاق ختم میشه و احتمالا هم خانواده هاتون مطلع میشن که چه اتفاقی افتاده... پس بهتره دنبال یه شغل باشید و مستقل زندگی کنید... به نظرم شما نمیتونید نظم زندگی متأهلی رو بپذیرید پس دیگه بهش فکر نکنید و با زندگی شخص دیگه ای هم بازی نکنید... در حال حاضر فقط آرامشتون رو حفظ کنید و سعی کنید اوضاع رو به خوبی پیش ببرید و وقت بخرید تا یه شغل خوب پیدا کنید و مستقل بشید...
    چجوری کار کنم و مستقل بشم.کار نیست.در ضمن نمیتونم پدر و مادرمو ول کنم برم یه شهر دیگه.

  60. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز.دیگه ظاهر برام مهم نیست نمیخوام بش فکر کنم.تازه ظاهر شوهرم اونقدرا هم بد نیست.خطمو عوض کردم و دیگه شماره هیچ نامحرمی رو ندارم و هیشکی دیگه شمارمو نداره.یه نکته دیگه اینه که شوهرم خیلی منو میخواد و اونجور که تو عقد میگفت من همیشه آرزوش بودم که همین ممکنه باعث بخشش بشه.یه مشکل دیگه هم اینه که اصلا خونه نمیاد که بخوام معذرت خواهی کنم و شبم میره سوییت طبقه بالا میخوابه.بش گفتم خیلی مردی.گفت اگه مرد بودم حواسم به تو بود و اگه مرد بودم ازون ..... کتک نمیخوردم و قسم خورد که از پسر خالم انتقام میگیره حتی اگه بعدش اعدام شه.راستش دوستای شر و شوری داره.من فکر نمیکنم قضیه رو به دوستاش بگه ولی ممکنه با اون اوباش ها برن بکشن پسر خالمو بعد اون موقع خودشم گیر میفته.
    من حتی نمیتونم قضیه رو به خانوادمم بگم که کمکم کنن ابروم میره.
    سلام مجدد
    پس معیارتون در مورد ظاهر عوض شده
    میبینید بعضی وقت ها خوب بودن بعضی ها تو زندگی یه سری دیدها رو راجبشون توی آدم عوض میکنه
    نمی دونم همسرتون موضوع رو به کسی گفتند یا نه
    ولی یه چند روز اجازه بدید ایشون آروم بشن
    بعد که برگشتن پیشتون خیلی روی باز نشون بدید
    و با تم پشیمونی کارهایی که دوست دارن رو انجام بدید
    مثلا لباسی که ایشون دوس دارن بپوشید
    غذایی که دوس دارن براشون بپزید
    یه رنگ و بوی تازه به خونه بدید و خلاصه کارایی که یه زن باهاشون میتونه مردش رو آروم کنه

    این حرفارو طبیعیه توی این حال بزنن چون لبریز هستن از تنفر، انتقام و خیلی چیزای منفی دیگه
    دیدن همچین صحنه ای خیلی سخته به خصوص برای یه مرد که مراقبت از زنش رو وظیفه ی خودش میدونه
    حالا نمی دونم همسرتون میدونستن نظر شما رو راجب ظاهر خودشون یا نه

    ولی واقعا هم میگم اگه زندگیتون ادامه پیدا کرد بدونید همسرتون واقعا مرد هستن اگه هم جدا شدید فکر نکنم مردونگی ایشون رو یادتون بره
    اینکه همسرت رو اینجوری ببینی و حتی روش دست بلند نکنی نشونه ی منطق و فهم و شاید دوست داشتن خیلی زیاد ایشون به شما بوده چون هر کسی قادر به کنترل خودش توی اون شرایط نیست


    فکر می کنم با چیزایی که گفتید دوست داشتن توی تصمیم و کنترل حال ایشون خیلی موثر بوده
    ماها گاهی وقت ها عزیزهامون رو با وجود بزرگترین اشتباهات میتونیم ببخشیم
    حتی اینکه گفتن اگه مرد بودن حواسشون به شما بود ، شاید فکر کردن پسرخاله ی شما اینکارو از روی تجاوز و به اصطلاح مخ زدن انجام دادن


    با این حال هم سعی کنید خودتونو آروم کنید
    و هم یه فرصت کوتاه به همسرتون بدید خودشونو پیدا کنن
    بعد که هر دو آرومتر شدید ازشون بخواید باهاشون حرف بزنید

    نگران دعوا و قتل هم نباشید
    با این شرایط فکر نکنم پسرخاله ی شما دیگه چشمشون توی چشم همسر شما بیفته
    یه نکته ای هم هست با چیزایی که از همسرتون گفتید فکر نکنم دلشون بخواد این موضوع رو به کسی بگن اونام دوستاشون
    ولی وقتی دوباره حرف زدید از تمام توانایی هاتون برای ابراز پشیمونی و دادن فرصتی دوباره برای ادامه ی زندگی مشترکتون استفاده کنید و پیشنهاد مشاوره رو بدید
    هم برای خودتون و هم ایشون که بتونن آروم بشن
    بهشون بگید اگه میتونن شما رو ببخشن کلا این موضوع رو از ذهنشون برای همیشه بیرون کنن و زندگی از این به بعد شما تحت اثیر این اتفاق نباشه
    یک مدت زمان نیاز هست برای این کار
    مسافرت میتونه تاثیر مفیدی داشته باشه

    راجب این موضوع رو به نظرم خیلی بهتره به هیچ کسی نگید
    چون با خبر شدن بقیه باعث خراب شدن دیدون به شما میشه و ممکنه به این مسائل دامن بزنند و توی تصمیم ها موثر واقع بشن.
    مسائل زندگیتون رو تا حد امکان خودتون حل کنید حتی اگه مشاوره هم رفتید به خونواده نگید.

    اگه هم دوباره تصمیم بر ادامه ی زندگی گرفتید دیگه به هیچ کسی اجازه ندید اگر خلعی از همسرتون دارید یه نفر دیگه پرش کنه
    و ایشون رو تمام ویژگی هاشون بپذیرید
    و از همه نظر سعی کنید اعتمادشون رو جلب کنید
    اگر هم بخشش خدا براتون مهم هست، خداوند بنده هاش رو خیلی بهتر از آدما میبخشه
    میگن اگر شب هنگام کسی رو در حال گناه دیدی
    صبح به چشم گناهکار بهش نگاه نکن
    چون شاید توبه کرده باشه و خدا بخشیده باشه.
    این ها نظر بنده بود اگه فکر میکنید به صلاحتون هست انجام بدید.
    امیدوارم به خوبی براتون حل بشه.

  61. بالا | پست 42

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38467
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    372
    تشکر شده 381 بار در 249 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    و اینکه جناب نیما شما چرا فکر میکنی بیشتر از بقیه میفهمی؟؟؟
    بنده همچین فکری نمی کنم، برای همین از ایشون خواستم منتظر پاسخ اون دو عزیز که صلاحیت نظر دادن رو دارن بمونن و دعوتشون هم کردم.
    متاسفانه اینجا بسیاری ها خود به دنبال حل مشکلاتشون اومده بودن اما الان دارن نسخه می پیچند برای بقیه.

    و اما
    بنده با مبانی پایه روان آشنایی داریم. همچنین اصول مشاوره، همچنین شیوه مصاحبه، همچنین تئوری های شخصیت همچنین ساختارهای فکری و عصبی. همچنین روان درمانی ها، همچنین مبانی علوم اعصاب، همچنین پزشکی.

    و اینکه فردی غیر متعصب، غیر ایدئولوژیک و غیر سنتی هستم.

    و اینکه انواع کارگاه و دوره آموزشی مرتبط با سلامت روان که شما هرگز فکرش رو نمیکنید گذروندم، و خیلی چیزای دیگه که شما بزرگوار بی خبرید و لازم هم نیست بدونید.


    همچنین رفتار و گذشته کسی باعث نمیشه احساس بدی نسبت بهش پیدا کنم، چون من قرار نیست کسی رو سرزنش یا تنبیه کنم.

    لطفا بگذارید تمرکز بر روی حل مشکل این دوستمون باشه.
    ویرایش توسط M.D Karimi : 07-29-2018 در ساعت 12:26 PM

  62. کاربران زیر از M.D Karimi بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  63. بالا | پست 43

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38970
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خیانت

    دوستانی که میگید طلاق بگیرید.به احتمال 99 درصد خانواده ها میفهمن و اینجوری بابام تا آخر عمر نمیتونه سرشو بالا بگیره.شاید بگین چرا قبل از بهش فکر نکردی.من اونموقع اصلا نه چیزی میدیدم نه میشنیدم.تازه داداشام مثل شوهرم نیستن بخدا فقط منو میکشن.چون یکشون همکلاسی شوهرم بوده یکیشونم باهاش تو یه ملک شریکه.

  64. بالا | پست 44

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    جالبه ایشون از اینکه از پسرخاله تون کتک خوردند هم خیلی ناراحتن
    البته شایدم تا حدودی حق دارند
    ولی خداروشکر کنید که کار به قتل نکشیده
    این هم به نظرم چیزی از مردونگی یه مرد کم نمیکنه
    بالاخره تو دعوا یکی میزنه یکی میخوره.


    یه نکته دیگه هم اینکه اگه همسرتون شما رو بخشیدن
    بهشون بگید به خاطر حفظ حرمت و آبروی شما هم که شده کاری به پسرخاله تون نداشته باشن
    و هم اینکه سعی کنید برای همیشه ارتباطتتون رو با پسرخاله تون قطع کنید
    منظورم اینه که توی مهمونی ها و هر جایی که فکر میکنید ایشون هستن مانع بشید همسرتون ببینن ایشون رو
    چون گاهی مسائل باعث ایجاد زخم هایی تو وجود آدم میشن و دیدن بعضی ها اون زخم های قدیمی رو باز میکنه.
    پس تا حد امکان تلاش کنید دیدار این دو نفر دوباره صورت نگیره.

  65. بالا | پست 45

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    دوستانی که میگید طلاق بگیرید.به احتمال 99 درصد خانواده ها میفهمن و اینجوری بابام تا آخر عمر نمیتونه سرشو بالا بگیره.شاید بگین چرا قبل از بهش فکر نکردی.من اونموقع اصلا نه چیزی میدیدم نه میشنیدم.تازه داداشام مثل شوهرم نیستن بخدا فقط منو میکشن.چون یکشون همکلاسی شوهرم بوده یکیشونم باهاش تو یه ملک شریکه.

    عزیز بهترین کار تو این شرایط اول حفظ آرامش خودتون هست
    به هرحال اتفاقیه که افتاده
    با این حال به نظرم اگه همسرتون تصمیم بر جدایی بگیرند فکر کنم اونقدر مرد هستن که این موضوع رو به کسی نگن و برای همیشه پیش خودشون راز نگه دارند.
    اگه هم بتونن باهاش کنار بیان و شما رو بپذیرن که دیگه قطعا به کسی فکر نکنم بگن.

  66. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  67. بالا | پست 46

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    دوستان لطفا همه سعی کنن وقتی کسی درگیر یه مسئله ای هست میاد اینجا که آرامش بگیره و بتونه راهی برای حل مسئله اش پیدا کنه
    میتونیم نظراتمون رو توی تاپیک های دیگه دنبال کنیم که تاپیک ایشون به حاشیه نره
    به قول رز مریم هم حال خراب به آرامش نیاز داره نه سرزنش و نه بحثای حاشیه ای که اخرش تاپیک رو از موضوع اصلی خارج کنه
    بقیه الان حالشون عادیه و هر کسی موضوع رو از دید خودش داره نگاه میکنه
    ولی استارتر شرایطشون اصلا عادی نیست و ما وظیفه داریم به عنوان کسی که راجب مسئله شون نظر میدیم قبلش یادمون باشه باعث ناراحتی بیشتر نشیم.

    چند وقت پیش من یه یه مسئله ای داشتم خیلی حالم داغون بود
    نمیخواستم هم اینجا بیان کنم، اما اتفاقی بحث شد
    ولی یکی از دوستان جای اینکه راه حلی بدن یا حداقل باعث آرامش بشن
    اومدن موضوع رو از دید فلسفی بررسی کردن
    من مغزم واقعا نمیکشید زیاد به اون چیزا فکر کنم بعدها که آروم شدم نظرشون رو دقت کردم
    پس یه مقدار مراقب باشیم چی داریم به بقیه میگیم.
    یه وقتایی آدم به خاطر یه موضوعی حالش اونقدر خراب میشه که فکر کردن به فلسفه ی بحث براش آسون و منطقی هم نیست.
    با تشکر
    ویرایش توسط یلدا 25 : 07-29-2018 در ساعت 12:40 PM

  68. 4 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  69. بالا | پست 47

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    490
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbanu10 نمایش پست ها
    سلام.هر جا غیر اینجا بگم آبروریزی میشه.من 24 سالمه و شوهرم 26 سالشه.4ماهه اومدیم خونمون ولی تمام این مدت نذاشتم بهم دست بزنه چون اونموقع ازش متنفر بودم و به اجبار خانوادم باش ازدواج کردم البته نه اینکه بزور باشه ولی نوع برخورد هاشون طوری بود که من در عمل انجام شده قرار گرفتم.شوهرم پسر صمیمی ترین دوست بابامه ومن چون بظاهرخیلی اهمیت میدادم نمیخواستمش من همیشه هیکل ورزشکاری دوست داشتم و پوست سفید ولی سبزه بود و خیلی لاغر تو همین اوضاع تو دوران عقد پسر خالم که عشق قدیمیم بود پیداش شد و همه ی معیارای منو داشت از نظر ظاهری همون چیزی بود که میخواستم قد بلند و ورزشکاری و پوست گندمی.من بهش شمارمو دادم و باهم چت میکردیم البته اون میگفت شوهرت مرد خوبیه و باش بساز بهتر از این گیرت نمیاد و ازین حرفا تا اینکه باهم قرار میذاشتیم و بیرون میرفتیم شوهرمم میرفت عسلویه سر کار و نبود.این پسر خاله کم کم دستامو میگرفت بغلم میکرد و بعد چهار بار منو بوسید.و گذشت تا اینکه عروسی کردم و من فوق العاده سرد برخورد کردم طوری شوهرم خیلی تعجب کرده بود.من تا قبل از ازدواج فقط به این دلیل با پسر خالم رابطه برقرار نکردم که نمیخواستم بکارتمو از دست بدم بعد از اولین رابطه با شوهرم فورا به فکر رابطه با پسر خالم افتادم و از هفته بعد ازدواج باهاش رابطه داشتم تا همین هفته پیش شوهرم برا تولد من مرخصی گرفته بود اومده بود ما رو تو خونه باهم دید.اولش شوکه شد بعد به پسر خالم حمله کرد و باهم گلاویز شدن ولی زور پسر خالم بیشتر بود و کتکش زد و بعد فرار کرد.شوهر بیچارم یه ساعت خوابیده و فقط به سقف نگاه میکرد.بعد بلند شد رفت بیرون و تا 4 شب نیومد اون شبو نخوابید صبح زود رفت یه برگه ای آورد گفت امضا کن فهمیدم برگه بخشش مهریه است.منم داشتم گریه میکردم و التماس میکردم که منو ببخشه و امضا کردم بعد گفت وسایلتو جمع کن تحویلت بدم خونه بابات من التماس میکردم که نکن بخدا دیگه نمیکنم و هزار جور التماس تا اینکه دلش سوخت.بعد گفت درسته اینجا میمونی ولی تا روز طلاق حیف مراسم عروسی که برات گرفتم. تا از خونه رفت بیرون من به پسر خالم زنگ زدم و گفتم باید بعد طلاق بام ازدواج کنی اون گفت تو به منم بعدا خیانت میکنی بعد دعوامون شد وصد جور فحش زشت بهم داد تازه فمیدم چیکار کردم.خطمو عوض کردم و یه گوشی ساده خریدم از اون روز به بعد التماسش میکنم منو ببخشه.بخدا هر چی بگین حق دارین شاید یه هرزم شایدم تنوع طلب کارشناسای سایت تراخدا بگین چکار کنم منو ببخشه.تو شهر و فامیل ما زنای مطلقه با پیرمردا ازدواج میکنن تازه اگه شانس بیارن.ترا خدا راهنمایی کنین بخدا پشیمونم ولی نمیدونم چکار کنم.
    از حرفاتون بوی ناپختگی و بچگی حس میکنم. خوب حالا این اتفاقی که نباید میافتاد افتاده و من اول عواقبشو بهتون میگم تا با علائمش اشنا باشید.
    بهم خوردن ازدواجتون فقط یکی از عواقب این خیانت هستش ولی ولی... خیانت میتونه باعث آسیب روانی شدید توی همسرتون بشه. افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، از دست دادن اعتماد به نفس، سرزنش خود و اقدام های خودآسیب رسان (مثل خودکشی) از جمله این عواقبن. ممکنه همسرتون برای انتقام گرفتن از شما (یا پسرخالتون) اقدام کنن. با تفاسیر شما متاسفانه فلا ایشون وارد این شوک شدن. پس ممکنه اعتمادشون رو نه به شما بلکه به هر رابطه دیگری هم از دست بدن. حتی اگر بخوایید که برگردید باید حتما روان درمانی بشید هردوتون که در روند درمان و برقراری مجدد اعتماد، برگشت اعتماد طولانی و دشواره و ممکنه هیچ وقت کامل انجام نشه. از طرف دیگه، خودتون هم قربانی رفتارتون میشید و مدام ترس از برملاشدنش و بی ابرویی خواهید داشت.
    ولی اینکه برید یا بمونید؟
    هر فردی باید خودش درباره نحوه ادامه یا قطع رابطه با همسر خیانت کار تصمیم بگیرد و به هیچ وجه نمیشه یک نسخه ی از قبل پیچیده در نظر گرفت یا نظر دادن رو به دوش دیگران انداخت. ولی خیلی وقت ها نمیشه مانع جدایی شد، اما بعضی از مواردو هم میشه با کمک یک مشاور یا درمانگر مجرب درمان کرد. در این موارد، بحران هیجانی اولیه، به تدریج جای خود را به دوره ای از کنترل هیجانی، البته عموما همراه مشغولیت ذهنی، خشم و احساس انتقام یا تنبیه می دهد و بعد فرد خیانت دیده وارد دوره ای از برقراری مجدد اعتماد می شود.
    اما به حرف های خودتون دقت کنید، من بولدش کردم. شما عملا علاقه ای به ایشون ندارید و فقط میخوایید از سر ترس با ایشون بمونید.
    زندگی خوبی در راه نخواهد بود.
    همسر شکاک، ترس شما.. سربچه ای که یک وقت پا به این زندگی بذاره چه بلایی خواهد آمد؟
    حتما حتما قبل از هر تصمیم به یک روان درمان و مشاور مراجعه کنید.
    موفق باشید

  70. 5 کاربران زیر از ghm بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  71. بالا | پست 48

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,494 بار در 6,879 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : خیانت

    عزیزم واقعا شرایط سختی

    ولی دیگه این بستگی به تو داره با خودت رو راست باش ببین واقعا همسرت و میخوای یا نه از سر ترست از سر بی آبرویی اگر آره واقعا میخوای
    اصلا کوتاه نیا برای طلاق بذار یه چند روز بگذره بعدش با همسرت صحبت کن چون دوستت داره احتمال اینکه به زندگی برگرده هست ولی ممکن چند سال حتی طول بکشه بتونی اعتمادش جلب کنی حتما حتما پیش مشاور حضوری برید برای اینکه کنار هم زندگیتون بسازید مطمعن باشید به مرور زمان شوهرتون رفتارشما ببین راحت تر میتونه قبول کنه


    الان شوهر شما اعتماد بنفس آمده پاین نذارید اصلا دیگه با پسر خالتون رو درو بشن جلو اتفاق های بد و بگیرید با ساخت زندگی دوبار تون درکنار هم بودنتون بهترین انتقام از پسر خالست

    حتی پسر خالت هم به شوهرت حسودی میکرده چون یکبار به خودت گفته بود مشخصه شخصیت ایده آلی دارن


    بعضی موقع تو زندگی حتما باید اتفاقی بیافته تا متوجه اشتباهمون بشیم کاش قبل اینا آدم متوجه بشه بعضی اشتباه ها واضح


    برات آرزو موفقیت میکنم
    ویرایش توسط پریماه. : 07-29-2018 در ساعت 01:17 PM
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  72. 3 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  73. بالا | پست 49

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,029 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    سلام ممنون از دعوتتون جناب امیر علی
    برای یه ازدواج خوب سه فاکتور اساسی مهمه یکسان بودن فرهنگ تناسب شخصیت و در مرحله اخر اینکه تناسب ظاهر.
    شما از همون اول ازدواج اشتباهی داشتین وقتی از ظاهر طرف به هیچ وجه خوشتون نمیاد چطور میتونید بهش حس و کشش داشته باشین؟تو رابطه زناشویی هم به مشکل برمیخورین.
    شما اشتباهتون این بوود مقابل خانواده نایستادین و به اجبار تن به ازدواجی دادین که خودتون دوست نداشتین و تو ازدواج های اجباری خیانت زیاد اتفاق میفته خب باعث شدین یکی دیگم اسیب ببینه بخاطر خیانتی که بهش شده.
    متاسفانه تو جامعه ایران گویا فقط مرد باید زنشو از نظر ظاهر بپسنده و اینکه زن اون مرد رو از نظر ظاهر بپسنده برای خانواده ها مهم نیست.
    شما خودت میگی از همون اول به اجبار و بدون رضایت ازدواج کردین حالا من متوجه نمیشم چرا اصرار دارین این زندگی که بدتر از قبل هست رو با این اقا ادامه بدیم؟از روی حس ترحم یا احساس گناه و بخشیده شدن؟
    خودتون رو تنها سرزنش نکنید خانواده شما هم مقصرن که نظر شمارو نادیده گرفتن و شما تن به یه ازدواج اجباری دادین.
    به نظر من ادم یا ازدواج نمیکنه یا یه ازدواج خوب میکنه .گرچه کار سختی هست اما از همسرتون حلالیت بطلبید و سعی کنید ارومش کنید چون اون این وسط به شدت اسیب دیده و جدا بشین .چون شما از همون اول ایشون رو نمیخواستین و حالا هم بخاطر احساس گناه یا ترحم میخوایین کنارش باشین.
    این طور که گفتین وضع همسرتون بحرانی هست اگر نظرش جلب شد میتونید این زندگی رو ادامه بدین اما خیانت حتی یبارش زندگی رو دیگه مثل سابق نمیکنه.
    ویرایش توسط saba95 : 07-29-2018 در ساعت 01:29 PM

  74. بالا | پست 50

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,029 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط captive نمایش پست ها
    دخترا الان دنبال خوشگلی و هیکل ورزشکاری هستن،شما یوسف پیامبر هم باشی دو روز بعد ازتون زده میشن میرن سراغ کس دیگه!!حواستون فقط وفقط به خودتون باشه،توی این معامله با بستن زیاد مهریه قافیه زندگی رو نبازید..........

    طوری میگین دخترا دنبال خوشکلی و هیکلن انگار که پسرا دنبال این چیزا نیستن!
    شما نگاه کنی دغدغه الان همه پسرا ظاهر زنشونونه!هیکل ورزشکاری؟انوقت پسرا دنبال سایز85 و باسن بزرگ و هیکل ساعت شنی نیستن؟!
    خود شما حاضرین با کسی که فقط اخلاقش خوب باشه ولی از ظاهرش خوشتون نیاد ازدواج کنید؟یکم دوطرفه حرف بزنید.
    تو جامعه ایران چون خیلی از ارزش ها از بین رفته ظاهر برای جوان ها یشتر از هر چیزی اولویت پیدا کرده.
    دختر و پسر های ایرانی باید به اون فهم برسن که خواسته هاشونو در حد خودشون تنظیم کنن نه بیشتر!
    اتفاقا من خیلی دیدم پسرایی که ظاهر خوبی ندارن اما از انجلینا جولی پاشونو کمتر نمیزارن.دو جانبه نگاه کنید نه یکطرفه.
    این خانوم هم نظراتی داشته راجب ملاک هاش که نادیده گرفته شده و تن به یه ازدواج اجباری داده.



  75. 2 کاربران زیر از saba95 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 2 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد