نمایش نتایج: از 1 به 16 از 16

موضوع: همسر ديكتاتور

251
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    همسر ديكتاتور

    سلام من تازه عضو شدم نميدونم تواينصفحهبايدبنويسم يانه
    من ٣٠ سالمه پرستارم شوهرم ٤٣ ساله و يه ميلياردره يه بجه يك ساله داريم و شيش ساله ازدواج كرديم چند سال هم دوست بوديم
    من تك فرزندم با روحيه حساس و شكننده اما همسرم قوي و خودساخته و تقريبا سردو بي احساس
    با عشق ازدواج كردم با بي احساسيش ساختم اما روز بروز اوضاع بدتر شد تا اينكه رابطه ما با خانواده اش قطع شد مختصر بگم اونا به من حرف هاي بدي زدن كه خود همسرم طاقت نياورد و قهر و دعوا اما نتيجه اش كنار گذاشته شدن من از خانواده بود خودش و بچم ميرن بهشون سر ميزنن
    چيزي كه منو اين روزا داغون ميكنه اونقدر كه هر روز به طلاق فكر ميكنم و تقريبا هر روز بحث لفظي داريم و من شكايت ميكنم اما بي نتيجه كار منه پرستاري شغل سختيه و من گاهي تقريبا يك روز كامل بچمو نميبينم از همسرم خواهش كردم با توجه به اوضاع خوب ماليش سركار نرم و با بچم بمونم اما صريحا گفت زن زياده يه فرقي با زن هاي تو خيابون بايد داشته باشي كه زن من باشي و اكه نري رابطه ما تموم ميشه البته يك بار سه سال پيش اين كارو كردم و دوسال سركار نرفتم پول تو جيبي به زحمت ميداد و ازون بدتر تقريبا هميشه قهر بود وقتي دوباره شروع بكار كردم حرمتم بيشتر شد حالا بعد شيش سال كه از ازدواجم ميگذره مطمينم كه ديكه تحمل ندارم و اكه ترس از دادن بچم نباشه همين امروز جدا ميشم اما نه راه پس دارم نه پيش اگرم كه با زورگوييش بسازم كينه اي كه دارم روز بروز عميق تر ميشه و هرچقدر سعي كنم ظاهرسازي كنم موفق نميشم تبديل شدم به يه زن غرغرو و خسته وغمگين

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,252
    تشکـر
    3,588
    تشکر شده 1,989 بار در 1,340 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    سلام

    اگه منظور شوهرتون فقط کار کردن شماست و برا شما پرستاری سخته کار دیگه ای یاد بگیرید مثل خیاطی که میتونید حتی توی خونه خودتون کار کنید و پیش بچتون باشید.
    امضای ایشان

  3. کاربران زیر از Experience بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    سلام نه فقط پرستاري دولتي اونو خوشحال ميكنه البته ترجيه ميداد پزشك باشم كه نشد

  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,126
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,561 بار در 3,924 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا٣٠ نمایش پست ها
    سلام نه فقط پرستاري دولتي اونو خوشحال ميكنه البته ترجيه ميداد پزشك باشم كه نشد
    سلام دوست عزیز
    به سایت مشاور خوش اومدین
    من دو سال از شما کوچکترم
    و تقریبا شرایط مشابه شما دارم اما با یه تفاوت‌هایی
    منم متاهلم و شاغل با این تفاوت که بچه ندارم و به تازگی ازدواج کردم
    و یه تفاوت دیگه اینکه خانواده همسرم خیلی محترم و خوب هستن!
    حالا میخوام چند کلمه باهم خواهرانه صحبت کنیم خارج از بحث مشاوره و ...
    ببین عزیزم این همیشه خود ما هستیم که باید جوری رفتار کنیم که دیگران مجبور به احترام گذاشتن و محبت کردن به ما بشن
    خب این شاید برای شما کمی سخت باشه چون تک فرزند بودین و همیشه بدون هیچ تلاشی مورد محبت واقع شدین
    اما عزیزم الان شرایط شما فرق کرده و به تبع اون باید رفتارتون هم عوض شه
    اتفاقا این خیلی خوبه که همسرتون میخواد شما شاغل باشید و این یعنی پرستیژ اجتماعی شما براش مهمه
    خب این خودش یه نشونه هست واسه جلب توجه همسرت!
    چطوری؟ الان بهت میگم!
    سعی کن تو کارت خیلی موفق بشی، اگه امکان ترفیع گرفتن هست واسه بدست آوردنش تلاش کن!
    اینطوری هم یه پشتیبان مالی برای خودت داری و هم از طرفی موقعیت اجتماعی خوبی پیدا میکنی و هم اینکه در نگاه همسرت یه زن قوی و کاربلد جلوه میکنی! اینطور که به نظر میرسه همسرت از همچین خانمی خوشش میاد!
    شاید برات سخت باشه اما قطعا میتونی! کافی تلاش کنی
    اینو هم فراموش نکن تو جامعه‌ی امروز یک زن هرچقدر هم همسرش پولدار باشه خوبه که خودش شغل مناسب داشته باشه بهرحال آینده رو نمیشه پیش بینی کرد!
    ممکنه همسر شما مشکلات مالی پیدا کنه! یا هر چیز دیگه‌ای!
    پس دیگه فکر اینکه شغلت رو کنار بذاری نکن

    مورد بعدی رفتار خانواده همسرتون!
    خب اینجا هم باز ما یه رفتار خوب دیگه از همسرتون دیدیم، از شما دفاع کرد و حتی قهر شد با خانوادش و الانم که آشتی کرده شما رو مجبور نمیکنه که همراهش برید یا به زور به خانوادش احترام بذارید( البته اینو از نوشته‌های خودتون میگم و امیدوارم همینطور باشه)

    خب ! اینو چطور حل کنیم؟
    به نظر من همسر شما هم به خانواده خودش و هم به شما احترام میذاره، این وسط شما باید تعیین کنی که به کدومتون بیشتر احترام بذاره!
    وقتی میتونین اینو مشخص کنین که تلاش کنین به همسرتون نشون بدین چیزایی که واسه اون مهمه واسه شما هم اهمیت داره!
    یه روز که همسر و پسرتون خواستن به خانوادشون سر بزنن شما هم با خونسردی و مهربونی بگید که منم میخوام همراهتون بیام
    میدونم کار سختیه ولی خب برای آرامش خودتون بهتره!
    قرار هم نیست روز اول برید شوخی و خنده! خیلی خانم و متشخص برید اونجا و در حد یه لبخند ساده بزرگواری و بخشندگی خودتون رو نشون بدید!
    باور کنین بعد از این هرچقدر هم خانواده همسرتون تلاشی برای خراب کردن رابطتون کنن همسرتون بیشتر از قبل طرف شما رو میگیره چون مطمئن شده شما هیچ نیت بدی به خانوادش ندارید!
    اینجا هم نیاز داری به اینکه قوی باشی و با اراده محکم رفتار کنی
    مورد بعدی در مورد فرزند کوچولو نازنین هست
    عزیزم بچها براحتی بزرگ میشن و کم کم درگیر مشکلات خودشون میشن طوری که حتی فراموش میکنن به والدینشون سر بزنن
    شما اگه مطمئنی با یک روز ندیدن فرزندت آسیبی بهش نمیرسه و شخص مطمئن دیگری هست که ازش مراقبت کنه پس لزومی نداره خودتو انقدر نگران و دلتنگ کنی
    میتونی باقی روزها رو تمام وقت کنارش باشی و خوشحالش کنی

    حقیقت امر این هستش که شادی و گرمای یک خونه خیلی به خانم‌ها بستگی داره
    من اینو توی چهره همسر خودمم میبینم
    وقتی خوشحالم اونم خوشحاله وقتی ناراحتم اونم بیقرار میشه
    سعی کن خوشحالیت رو به هیچکس و هیچ چیزی پیوند ندی
    باید از درونت احساس رضایت کنی و این انرژی رو به دیگران منتقل کنی
    به جای اینکه از همسرت بخوای بهت توجه کنه و گرم باشه خودت یه کاری کن که مجبور بشه باهات اینطوری رفتار کنه
    تنها راهش هم اینکه خودت برای خودت خوشحال باشی
    از خودت مواظبت کنی
    به خودت برسی
    غذای خوب بخوری
    تفریح کنی
    برای خودت هدیه بخر
    هر روز به خودت لبخند بزن و برای خودت ترانه بخون با صدای بلند
    باورت نمیشه من هر روز که از خواب بیدار میشم و میخوام سر کار برم شروع میکنم به آواز خوندن
    آرایش ملایم میکنم ، به لباسام عطر میزنم، صبحانه حسابی میخورم
    همسرم عادت به خوردن صبحانه نداشت ولی الان بیشتر از من میخوره و حتی که زودتر بیدار میشه خودش صبحانه رو آماده میکنه چون میدونه من بدون صبحانه نمیرم
    وقتی تو به خودت اهمیت بدی بقیه هم مجبورن این کارو بکنن
    شادی درون وجود خودته! باور کن شاید خیلی‌ها باشن که حسرت زندگی شما رو بخورن! پس خدا رو شکر کن و از دارایی‌هات لذت ببر
    امضای ایشان
    مشاور.کو فراموشت نمیکنم، اما اینجا دیگه جذابیتی نداره

    خدانگهدار

  6. 3 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,126
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,561 بار در 3,924 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    ببخشید که متنم طولانی شد
    امضای ایشان
    مشاور.کو فراموشت نمیکنم، اما اینجا دیگه جذابیتی نداره

    خدانگهدار

  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    883
    تشکـر
    525
    تشکر شده 387 بار در 315 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا٣٠ نمایش پست ها
    سلام من تازه عضو شدم نميدونم تواينصفحهبايدبنويسم يانه
    من ٣٠ سالمه پرستارم شوهرم ٤٣ ساله و يه ميلياردره يه بجه يك ساله داريم و شيش ساله ازدواج كرديم چند سال هم دوست بوديم
    من تك فرزندم با روحيه حساس و شكننده اما همسرم قوي و خودساخته و تقريبا سردو بي احساس
    با عشق ازدواج كردم با بي احساسيش ساختم اما روز بروز اوضاع بدتر شد تا اينكه رابطه ما با خانواده اش قطع شد مختصر بگم اونا به من حرف هاي بدي زدن كه خود همسرم طاقت نياورد و قهر و دعوا اما نتيجه اش كنار گذاشته شدن من از خانواده بود خودش و بچم ميرن بهشون سر ميزنن
    چيزي كه منو اين روزا داغون ميكنه اونقدر كه هر روز به طلاق فكر ميكنم و تقريبا هر روز بحث لفظي داريم و من شكايت ميكنم اما بي نتيجه كار منه پرستاري شغل سختيه و من گاهي تقريبا يك روز كامل بچمو نميبينم از همسرم خواهش كردم با توجه به اوضاع خوب ماليش سركار نرم و با بچم بمونم اما صريحا گفت زن زياده يه فرقي با زن هاي تو خيابون بايد داشته باشي كه زن من باشي و اكه نري رابطه ما تموم ميشه البته يك بار سه سال پيش اين كارو كردم و دوسال سركار نرفتم پول تو جيبي به زحمت ميداد و ازون بدتر تقريبا هميشه قهر بود وقتي دوباره شروع بكار كردم حرمتم بيشتر شد حالا بعد شيش سال كه از ازدواجم ميگذره مطمينم كه ديكه تحمل ندارم و اكه ترس از دادن بچم نباشه همين امروز جدا ميشم اما نه راه پس دارم نه پيش اگرم كه با زورگوييش بسازم كينه اي كه دارم روز بروز عميق تر ميشه و هرچقدر سعي كنم ظاهرسازي كنم موفق نميشم تبديل شدم به يه زن غرغرو و خسته وغمگين
    سلام
    بااینکه چندسال دوست بودین اما متوجه تفاوتهای شخصیتتون نشدین؟

    اینجور تفاوتها ظرف ۳-۴ ماه مراوده معلوم میشه
    ایا طی رابطه دوستیتون چقد باهم مراوده داشتین؟
    دوستی به معنی واقعی بود یا صرفا یه رابطه اشنایی معمولی؟

    بنظر میاد خانواده شما با شخص ایشون اختلاف مادی قابل توجهی داشته باشن
    درسته؟
    و متاسفانه همین باعث شده ایشون نگاه از بالا به پایین به شما داشته باشن

    اینکه کار میکنین اونم شغل شریف و ارزنده ای مث پرستاری اگرچه سخت اما از نقاط قوت زندگی شماست

    از ویژگیهای مثبت همسرتون بگین
    ایا غیر از اخلاقیات منفیشون ویژگی مثبتی دارن که بارز باشه؟
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  9. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,810
    تشکـر
    2,532
    تشکر شده 2,238 بار در 1,168 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    ببینید مردا وقتی تصمیم میگیرن که مثلا با یه زن مستقل و متکی به خودشون ازدواج میکنن بعد از ازدواج هم دلشون میخوات همسرشون همینجوری باشه نه اینکه تغییر کنه . مثلا ایشون تصیمیم گرفته با یه زن مستقل ازدواج کنه دوس داره بعد از ازدواجم همسرشون همون مدلی باشه و این تغییر براشون غیر قابل هضمه مخصوصا اگر همسرتون بدبینم باشه و فکر کنه که یه نفر به خاطر پولش باهاش ازدواج کرده نه خودش.
    شما هم مسلما قبل ازینکه بایه مرد پولدار ازدواج کنید یکسری اهدافی داشتید که درس خوندید و اینکه به بهونه پول همسرتون بخواین دست از اهدافتون بر دارید و تمام درس خوندناتونو نادیده بگیرید پس چه لزومی به دانشگاه رفتن و کار پیدا کردن داشتین؟
    مگر اینکه هدفتون صرفا پول بوده که حالا که پول رسیدید دیگه تمایلی به کار کردن ندارید .
    متاسفانه شما قبل از ازدواج این موضوع رو از همسرتون نپرسیدید که نظرشون درمورد کارکردن شما چی بود؟ و باید این توضیح رو براشون میدادید که درس خوندنو نخوندن و کارکردن و کارنکردن شما کاملا دلبخواهیه و هر موقع دلتون خواست ولش میکنید و و اینجوری اونم قبل از ازدواج این مسله رو هضم میکرد و مطمنن این مسایل پیش نمیومد.
    و فکر نکنید همسر شما با همه ی مردا متفاوته و تو انتخابتون اشتباه کردید !! بلکه این موضوع برای همه ی مردا مهمه و ووقتی یه مردی مثلا تصمیم داره با زن خونه دار ازدواج کنه این مرد هم هیچ وقت براش قابل هضم نیست که همسرش بیرون کار کنه و حتی دیده شده که یکسری اقایون همسرشونم تو خونه زندانی میکنن و همیشه چکشون میکنن که مبادا برن بیرون کار کنن.مگر اینکه قبل از ازدواج روی این موضوع صحبت کرده باشن که اینجوری دیگه نمیتونن زور بگن. ( کافیه یه سرچ تو اینترنت کنی که مثلا همسرم نمیزاره بیرون کار کنم میبینید که میلیون ها نفر شرایط برعکس شما رو دارن ).
    اما شرایط روحی شما به خاطر بچه دار شدنتون کاملا قابل درکه و حق میدم که حتی شده 3 یا2 سال تو خونه باشید و از فرزندتون مراقبت کنید چون بچه ها هم به شدت به مادرشون وابسته هستن و درضمن مهمترین سال های زندگی یه بچه رو همون سه سال اول زندگیش تشکیل میده و اگر مادر به اندازه کافی به بچش توجه کنه بعدها دچار کمبود محبت نمیشه و بعدا ها راحتر میتونه مستقل بشه .
    اما چجوری میشه با این مسله روبه رو شد باتوجه به اینکه داشتن هدف برای هرکسی تو زندگی لازمه تا ادم احساس پوچی نکنه و درضمن خونه داری باعث میشه که شما یه شخصیت وابسته ای روپیدا کنید که به تنهایی نمیتونه از پس مشکلات خودش بر بیاد. واسه همین وقتی فرضا یکی از نیاز های شما براورده نشه بسیار حساس و پرخاشگر میشید چون خودتون نمیتونید مشکل خودتونو حل کنید با هر مشکلی واکنش تشون میدید و درضمن حل کننده ی مسله ای نخواهید بود درحالی هر مردی دلش میخات که همسرشم تو زندگی بهش کمک کنه و مشکلی که برای پیش اومد بتونه به یه نفر تکیه کنه .اگر یه روز بیکار شد و یا بی پول شد بدونه که همسرشم مثل کوه پشتشه و تنهاش نمیزاره. و حالا بدونه که زنش توانایی حل هیچ مسله ای رو نداشته باشه خب رفتارشم به طبع دیکتاتوری میشه.
    با گفتن اینکه من دیگه سرکار نمیرم و میخام خونه دار بشم همون مسایلی که گفتم رو درذهنش تداعی میکنید. به نظرم اگر شما از پرستاری خوشتون نمیاد ادامه تحصیل بدین تا سرپرستار بشید که کارتون کمتر بشه اگر از رشتتون خوشتون نمیاد به همسرتون پیشنهاد بدین که مثلا یه شرکت خصوصی بزنه که شماهم بتونید کار کنید . یا اصلا رشتتون رو تغییر بدین و یه کار با پرستیز بهتر بخونید و توجیهش کنید اینکه شما میخواید سه یا چهارسال خونه بشینید قراره که مثلا بعدا با انرژی بیشتر سرکار برید یا قصد ادامه تحصیل دارید و... به عبارتی دارای هدفی هستید که بعدا ادامش میدید. میتونید تو این مدتم که تو خونه هستید درس بخونید یه جوری خودتونو برای یه هدفی اماده کنید.
    ویرایش توسط eli2 : 09-27-2019 در ساعت 09:39 AM
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  11. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41926
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    21
    تشکر شده 23 بار در 21 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا٣٠ نمایش پست ها
    سلام من تازه عضو شدم نميدونم تواينصفحهبايدبنويسم يانه
    من ٣٠ سالمه پرستارم شوهرم ٤٣ ساله و يه ميلياردره يه بجه يك ساله داريم و شيش ساله ازدواج كرديم چند سال هم دوست بوديم
    من تك فرزندم با روحيه حساس و شكننده اما همسرم قوي و خودساخته و تقريبا سردو بي احساس
    با عشق ازدواج كردم با بي احساسيش ساختم اما روز بروز اوضاع بدتر شد تا اينكه رابطه ما با خانواده اش قطع شد مختصر بگم اونا به من حرف هاي بدي زدن كه خود همسرم طاقت نياورد و قهر و دعوا اما نتيجه اش كنار گذاشته شدن من از خانواده بود خودش و بچم ميرن بهشون سر ميزنن
    چيزي كه منو اين روزا داغون ميكنه اونقدر كه هر روز به طلاق فكر ميكنم و تقريبا هر روز بحث لفظي داريم و من شكايت ميكنم اما بي نتيجه كار منه پرستاري شغل سختيه و من گاهي تقريبا يك روز كامل بچمو نميبينم از همسرم خواهش كردم با توجه به اوضاع خوب ماليش سركار نرم و با بچم بمونم اما صريحا گفت زن زياده يه فرقي با زن هاي تو خيابون بايد داشته باشي كه زن من باشي و اكه نري رابطه ما تموم ميشه البته يك بار سه سال پيش اين كارو كردم و دوسال سركار نرفتم پول تو جيبي به زحمت ميداد و ازون بدتر تقريبا هميشه قهر بود وقتي دوباره شروع بكار كردم حرمتم بيشتر شد حالا بعد شيش سال كه از ازدواجم ميگذره مطمينم كه ديكه تحمل ندارم و اكه ترس از دادن بچم نباشه همين امروز جدا ميشم اما نه راه پس دارم نه پيش اگرم كه با زورگوييش بسازم كينه اي كه دارم روز بروز عميق تر ميشه و هرچقدر سعي كنم ظاهرسازي كنم موفق نميشم تبديل شدم به يه زن غرغرو و خسته وغمگين
    سلام..
    من اگه جای شما باشم فعلا به طلاق فکر نمیکنم.. چون با توجه به خصوصیاتی که از همسرتون میگین ایشون اصلا نمیزارن طلاق بگیرین و تازه رابطتون بدتر میشه.
    به نظرم اگه فرزندتون و همسرتونو دوست دارین یه شغلی پیدا کنین که ساده تر باشه یا اینکه کاری کنین فرزند دلبندتون رو بتونین در طول روز ببینید، مثلا مهدکودکی بزارینش که ظهر موقع استراحت برین ببینینش بعدشم با سرویس بفرستینش خونه..
    متاسفانه منم این مشکلاتو دارم... بخاطر اتفاقات یهویی که تو کار همسرم افتاده مجبورم منم کارمو بیشتر کنم ولی در عین حال ازم میخاد توی خونه پرانرژی باشم..
    تازه من پسری هم از همسر قبلیم دارم که شرایط واسم به کلی سخت شده..
    امیدوارم با کمک از یه مشاور بتونی اسایشو به زندگی خودت برگردونی

  13. کاربران زیر از bhdrvnd بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    ممنون از نظرتون تاحالا از اين ديد به موضوع نگاه نكرده بودم اتفاقا پيشنهلد شركت خصوصي رو هم خودش ميده اما درباره قبل ازدواج خودش ميگفت كار نكن بمرور كاملا نظرش برعكس شد دارم سعي ميكنم شرايطو قبول كنم و بخودم كمك كنم

  15. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    سلام ممنون از شما كه وقت گذاشتين منم اميدوارم شما هم ارامش داشته باشين البته كه شرايط شما سختتره

  16. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    به سایت مشاور خوش اومدین
    من دو سال از شما کوچکترم
    و تقریبا شرایط مشابه شما دارم اما با یه تفاوت‌هایی
    منم متاهلم و شاغل با این تفاوت که بچه ندارم و به تازگی ازدواج کردم
    و یه تفاوت دیگه اینکه خانواده همسرم خیلی محترم و خوب هستن!
    حالا میخوام چند کلمه باهم خواهرانه صحبت کنیم خارج از بحث مشاوره و ...
    ببین عزیزم این همیشه خود ما هستیم که باید جوری رفتار کنیم که دیگران مجبور به احترام گذاشتن و محبت کردن به ما بشن
    خب این شاید برای شما کمی سخت باشه چون تک فرزند بودین و همیشه بدون هیچ تلاشی مورد محبت واقع شدین
    اما عزیزم الان شرایط شما فرق کرده و به تبع اون باید رفتارتون هم عوض شه
    اتفاقا این خیلی خوبه که همسرتون میخواد شما شاغل باشید و این یعنی پرستیژ اجتماعی شما براش مهمه
    خب این خودش یه نشونه هست واسه جلب توجه همسرت!
    چطوری؟ الان بهت میگم!
    سعی کن تو کارت خیلی موفق بشی، اگه امکان ترفیع گرفتن هست واسه بدست آوردنش تلاش کن!
    اینطوری هم یه پشتیبان مالی برای خودت داری و هم از طرفی موقعیت اجتماعی خوبی پیدا میکنی و هم اینکه در نگاه همسرت یه زن قوی و کاربلد جلوه میکنی! اینطور که به نظر میرسه همسرت از همچین خانمی خوشش میاد!
    شاید برات سخت باشه اما قطعا میتونی! کافی تلاش کنی
    اینو هم فراموش نکن تو جامعه‌ی امروز یک زن هرچقدر هم همسرش پولدار باشه خوبه که خودش شغل مناسب داشته باشه بهرحال آینده رو نمیشه پیش بینی کرد!
    ممکنه همسر شما مشکلات مالی پیدا کنه! یا هر چیز دیگه‌ای!
    پس دیگه فکر اینکه شغلت رو کنار بذاری نکن

    مورد بعدی رفتار خانواده همسرتون!
    خب اینجا هم باز ما یه رفتار خوب دیگه از همسرتون دیدیم، از شما دفاع کرد و حتی قهر شد با خانوادش و الانم که آشتی کرده شما رو مجبور نمیکنه که همراهش برید یا به زور به خانوادش احترام بذارید( البته اینو از نوشته‌های خودتون میگم و امیدوارم همینطور باشه)

    خب ! اینو چطور حل کنیم؟
    به نظر من همسر شما هم به خانواده خودش و هم به شما احترام میذاره، این وسط شما باید تعیین کنی که به کدومتون بیشتر احترام بذاره!
    وقتی میتونین اینو مشخص کنین که تلاش کنین به همسرتون نشون بدین چیزایی که واسه اون مهمه واسه شما هم اهمیت داره!
    یه روز که همسر و پسرتون خواستن به خانوادشون سر بزنن شما هم با خونسردی و مهربونی بگید که منم میخوام همراهتون بیام
    میدونم کار سختیه ولی خب برای آرامش خودتون بهتره!
    قرار هم نیست روز اول برید شوخی و خنده! خیلی خانم و متشخص برید اونجا و در حد یه لبخند ساده بزرگواری و بخشندگی خودتون رو نشون بدید!
    باور کنین بعد از این هرچقدر هم خانواده همسرتون تلاشی برای خراب کردن رابطتون کنن همسرتون بیشتر از قبل طرف شما رو میگیره چون مطمئن شده شما هیچ نیت بدی به خانوادش ندارید!
    اینجا هم نیاز داری به اینکه قوی باشی و با اراده محکم رفتار کنی
    مورد بعدی در مورد فرزند کوچولو نازنین هست
    عزیزم بچها براحتی بزرگ میشن و کم کم درگیر مشکلات خودشون میشن طوری که حتی فراموش میکنن به والدینشون سر بزنن
    شما اگه مطمئنی با یک روز ندیدن فرزندت آسیبی بهش نمیرسه و شخص مطمئن دیگری هست که ازش مراقبت کنه پس لزومی نداره خودتو انقدر نگران و دلتنگ کنی
    میتونی باقی روزها رو تمام وقت کنارش باشی و خوشحالش کنی

    حقیقت امر این هستش که شادی و گرمای یک خونه خیلی به خانم‌ها بستگی داره
    من اینو توی چهره همسر خودمم میبینم
    وقتی خوشحالم اونم خوشحاله وقتی ناراحتم اونم بیقرار میشه
    سعی کن خوشحالیت رو به هیچکس و هیچ چیزی پیوند ندی
    باید از درونت احساس رضایت کنی و این انرژی رو به دیگران منتقل کنی
    به جای اینکه از همسرت بخوای بهت توجه کنه و گرم باشه خودت یه کاری کن که مجبور بشه باهات اینطوری رفتار کنه
    تنها راهش هم اینکه خودت برای خودت خوشحال باشی
    از خودت مواظبت کنی
    به خودت برسی
    غذای خوب بخوری
    تفریح کنی
    برای خودت هدیه بخر
    هر روز به خودت لبخند بزن و برای خودت ترانه بخون با صدای بلند
    باورت نمیشه من هر روز که از خواب بیدار میشم و میخوام سر کار برم شروع میکنم به آواز خوندن
    آرایش ملایم میکنم ، به لباسام عطر میزنم، صبحانه حسابی میخورم
    همسرم عادت به خوردن صبحانه نداشت ولی الان بیشتر از من میخوره و حتی که زودتر بیدار میشه خودش صبحانه رو آماده میکنه چون میدونه من بدون صبحانه نمیرم
    وقتی تو به خودت اهمیت بدی بقیه هم مجبورن این کارو بکنن
    شادی درون وجود خودته! باور کن شاید خیلی‌ها باشن که حسرت زندگی شما رو بخورن! پس خدا رو شکر کن و از دارایی‌هات لذت ببر
    سلام وقتتون بخير نظرتونو خيلي دوس داشتم تقريبا با كل صحبتاتون موافقم اگه احساسات بهم غلبه نكنه راه منطقي همينه

  17. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    سلام
    بااینکه چندسال دوست بودین اما متوجه تفاوتهای شخصیتتون نشدین؟

    اینجور تفاوتها ظرف ۳-۴ ماه مراوده معلوم میشه
    ایا طی رابطه دوستیتون چقد باهم مراوده داشتین؟
    دوستی به معنی واقعی بود یا صرفا یه رابطه اشنایی معمولی؟

    بنظر میاد خانواده شما با شخص ایشون اختلاف مادی قابل توجهی داشته باشن
    درسته؟
    و متاسفانه همین باعث شده ایشون نگاه از بالا به پایین به شما داشته باشن

    اینکه کار میکنین اونم شغل شریف و ارزنده ای مث پرستاری اگرچه سخت اما از نقاط قوت زندگی شماست

    از ویژگیهای مثبت همسرتون بگین
    ایا غیر از اخلاقیات منفیشون ویژگی مثبتی دارن که بارز باشه؟
    سلام وقتتون بخير بله من از اول متوجه غرور و سردي ايشون شدم اما احساساتم اجازه نداد جدا شم ما هم خانواده متوسطي هستيم اما تحصيل كرده
    ويژگي مثبت وفاداريش به ازدواج و شخصيت خوبش در اجتماع اما در زندگي خوذمون سلطه گر و هميشه ناراضي و قدر نشناس و سرد

  18. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط bhdrvnd نمایش پست ها
    سلام..
    من اگه جای شما باشم فعلا به طلاق فکر نمیکنم.. چون با توجه به خصوصیاتی که از همسرتون میگین ایشون اصلا نمیزارن طلاق بگیرین و تازه رابطتون بدتر میشه.
    به نظرم اگه فرزندتون و همسرتونو دوست دارین یه شغلی پیدا کنین که ساده تر باشه یا اینکه کاری کنین فرزند دلبندتون رو بتونین در طول روز ببینید، مثلا مهدکودکی بزارینش که ظهر موقع استراحت برین ببینینش بعدشم با سرویس بفرستینش خونه..
    متاسفانه منم این مشکلاتو دارم... بخاطر اتفاقات یهویی که تو کار همسرم افتاده مجبورم منم کارمو بیشتر کنم ولی در عین حال ازم میخاد توی خونه پرانرژی باشم..
    تازه من پسری هم از همسر قبلیم دارم که شرایط واسم به کلی سخت شده..
    امیدوارم با کمک از یه مشاور بتونی اسایشو به زندگی خودت برگردونی
    سلام ممنون از شما كه وقت گذاشتين منم اميدوارم شما هم ارامش داشته باشين البته كه شرايط شما سختتره

  19. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41947
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    7
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    ببینید مردا وقتی تصمیم میگیرن که مثلا با یه زن مستقل و متکی به خودشون ازدواج میکنن بعد از ازدواج هم دلشون میخوات همسرشون همینجوری باشه نه اینکه تغییر کنه . مثلا ایشون تصیمیم گرفته با یه زن مستقل ازدواج کنه دوس داره بعد از ازدواجم همسرشون همون مدلی باشه و این تغییر براشون غیر قابل هضمه مخصوصا اگر همسرتون بدبینم باشه و فکر کنه که یه نفر به خاطر پولش باهاش ازدواج کرده نه خودش.
    شما هم مسلما قبل ازینکه بایه مرد پولدار ازدواج کنید یکسری اهدافی داشتید که درس خوندید و اینکه به بهونه پول همسرتون بخواین دست از اهدافتون بر دارید و تمام درس خوندناتونو نادیده بگیرید پس چه لزومی به دانشگاه رفتن و کار پیدا کردن داشتین؟
    مگر اینکه هدفتون صرفا پول بوده که حالا که پول رسیدید دیگه تمایلی به کار کردن ندارید .
    متاسفانه شما قبل از ازدواج این موضوع رو از همسرتون نپرسیدید که نظرشون درمورد کارکردن شما چی بود؟ و باید این توضیح رو براشون میدادید که درس خوندنو نخوندن و کارکردن و کارنکردن شما کاملا دلبخواهیه و هر موقع دلتون خواست ولش میکنید و و اینجوری اونم قبل از ازدواج این مسله رو هضم میکرد و مطمنن این مسایل پیش نمیومد.
    و فکر نکنید همسر شما با همه ی مردا متفاوته و تو انتخابتون اشتباه کردید !! بلکه این موضوع برای همه ی مردا مهمه و ووقتی یه مردی مثلا تصمیم داره با زن خونه دار ازدواج کنه این مرد هم هیچ وقت براش قابل هضم نیست که همسرش بیرون کار کنه و حتی دیده شده که یکسری اقایون همسرشونم تو خونه زندانی میکنن و همیشه چکشون میکنن که مبادا برن بیرون کار کنن.مگر اینکه قبل از ازدواج روی این موضوع صحبت کرده باشن که اینجوری دیگه نمیتونن زور بگن. ( کافیه یه سرچ تو اینترنت کنی که مثلا همسرم نمیزاره بیرون کار کنم میبینید که میلیون ها نفر شرایط برعکس شما رو دارن ).
    اما شرایط روحی شما به خاطر بچه دار شدنتون کاملا قابل درکه و حق میدم که حتی شده 3 یا2 سال تو خونه باشید و از فرزندتون مراقبت کنید چون بچه ها هم به شدت به مادرشون وابسته هستن و درضمن مهمترین سال های زندگی یه بچه رو همون سه سال اول زندگیش تشکیل میده و اگر مادر به اندازه کافی به بچش توجه کنه بعدها دچار کمبود محبت نمیشه و بعدا ها راحتر میتونه مستقل بشه .
    اما چجوری میشه با این مسله روبه رو شد باتوجه به اینکه داشتن هدف برای هرکسی تو زندگی لازمه تا ادم احساس پوچی نکنه و درضمن خونه داری باعث میشه که شما یه شخصیت وابسته ای روپیدا کنید که به تنهایی نمیتونه از پس مشکلات خودش بر بیاد. واسه همین وقتی فرضا یکی از نیاز های شما براورده نشه بسیار حساس و پرخاشگر میشید چون خودتون نمیتونید مشکل خودتونو حل کنید با هر مشکلی واکنش تشون میدید و درضمن حل کننده ی مسله ای نخواهید بود درحالی هر مردی دلش میخات که همسرشم تو زندگی بهش کمک کنه و مشکلی که برای پیش اومد بتونه به یه نفر تکیه کنه .اگر یه روز بیکار شد و یا بی پول شد بدونه که همسرشم مثل کوه پشتشه و تنهاش نمیزاره. و حالا بدونه که زنش توانایی حل هیچ مسله ای رو نداشته باشه خب رفتارشم به طبع دیکتاتوری میشه.
    با گفتن اینکه من دیگه سرکار نمیرم و میخام خونه دار بشم همون مسایلی که گفتم رو درذهنش تداعی میکنید. به نظرم اگر شما از پرستاری خوشتون نمیاد ادامه تحصیل بدین تا سرپرستار بشید که کارتون کمتر بشه اگر از رشتتون خوشتون نمیاد به همسرتون پیشنهاد بدین که مثلا یه شرکت خصوصی بزنه که شماهم بتونید کار کنید . یا اصلا رشتتون رو تغییر بدین و یه کار با پرستیز بهتر بخونید و توجیهش کنید اینکه شما میخواید سه یا چهارسال خونه بشینید قراره که مثلا بعدا با انرژی بیشتر سرکار برید یا قصد ادامه تحصیل دارید و... به عبارتی دارای هدفی هستید که بعدا ادامش میدید. میتونید تو این مدتم که تو خونه هستید درس بخونید یه جوری خودتونو برای یه هدفی اماده کنید.
    ممنون از نظرتون تاحالا از اين ديد به موضوع نگاه نكرده بودم اتفاقا پيشنهلد شركت خصوصي رو هم خودش ميده اما درباره قبل ازدواج خودش ميگفت كار نكن بمرور كاملا نظرش برعكس شد دارم سعي ميكنم شرايطو قبول كنم و بخودم كمك كنم

  20. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    883
    تشکـر
    525
    تشکر شده 387 بار در 315 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا٣٠ نمایش پست ها
    سلام وقتتون بخير بله من از اول متوجه غرور و سردي ايشون شدم اما احساساتم اجازه نداد جدا شم ما هم خانواده متوسطي هستيم اما تحصيل كرده
    ويژگي مثبت وفاداريش به ازدواج و شخصيت خوبش در اجتماع اما در زندگي خوذمون سلطه گر و هميشه ناراضي و قدر نشناس و سرد
    احساساتتون اجازه نداد پس یعنی دوستش داشتین؟
    علیرغم شناخت از شخصیتش بازم دوستش داشتین؟
    این نکته مثبت خیلی مهمیه

    سعی کنین عشقی که از اول وجود داشته رو پررنگ و متجلی کنین
    خوبیهاشو بیشتر ببینین اما معنیش این نیست که بدیهاشو چشم بپوشین بلکه لازمه انتقاد کنین و اعلام کنین از بعضی رفتاراش مث غرور بیش از حد و قدرنشناسیش گله مند هستین

    دقت کنین هرگز و هرگز حتی واسه یه لحظه احساس نکنین ایشون بخاطر پول و ثروتش جایگاه بالاتری از شما و خانوادتون داره
    فکر ادم یعنی شخصیت ادم..

    و حتی اگه در ذهنتون احساس حقارت کنین به وضوح در رفتارتونم نمایان میشه
    همیشه با خودتون بگین تربیت شده یه خانواده تحصیل کرده هستین و جایگاهتون والاست

    درمورد رسیدگی به فرزندتون فک نکنم موضوع خاصی باشه و نیاز به نگران شدن داشته باشه
    خیلیها با شرایط شما دارن کار میکنن و بچه هاشونم مهد هستن و واقعا مشکلی هم ندارن
    این موضوع خیلی روتین و عادیه و چند نسل همینجوری بزرگ شدن و واقعا مساله خاصی نیست مگر اینکه خودتون شخصا احساس دلتنگی کنین

    البته میتونین بزارینش مهدکودک خود بیمارستان
    اگه بیمارستان محل کارتون مهدکودک مخصوص پرسنل داشته باشه!

    اونجوری با خیال راحتتری تایم کاریتونو سپری میکنین و امکان سر زدن بهش هست
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  21. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,126
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,561 بار در 3,924 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : همسر ديكتاتور

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا٣٠ نمایش پست ها
    سلام وقتتون بخير نظرتونو خيلي دوس داشتم تقريبا با كل صحبتاتون موافقم اگه احساسات بهم غلبه نكنه راه منطقي همينه
    عزیزم در شرایط خانمایی مثه من و شما
    که متاهل و متعهد شدیم
    برای تصمیم‌گیری‌هامون دیگه باید احساسات رو بذاریم کنار
    و منطقی رفتار کردن بهترین حالت ایجاد امنیت و آرامش هست
    برخورد احساساتی با مسائل مشکلات رو بیشتر میکنه
    امضای ایشان
    مشاور.کو فراموشت نمیکنم، اما اینجا دیگه جذابیتی نداره

    خدانگهدار

  23. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ناتوانی در کنار آمدن با شرایط و افسردگی
    توسط S.S.H در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 03-26-2017, 08:07 PM
  2. بی توجهی شوهرم به احساساتم
    توسط رزیتا00 در انجمن مسائل مذهبی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 06-06-2015, 11:54 AM
  3. بی توجهی به مسائل زندگی در نوجوانان
    توسط karbasi در انجمن مشکلات فرزندان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 05-05-2015, 10:01 AM
  4. جوانان و بیماری شارکو ماری توث
    توسط farokh در انجمن بیماریهای جسمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-12-2015, 11:29 AM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد