صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 127

موضوع: احساساتی بودن

16893 بازدید
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    Post احساساتی بودن

    این مطلب در رابطه با احساسی بودن و راهکار برای احساساتی بودن می باشد
    سلام .
    .من از لحاظ روحی واقعا کم اوردم ام .ادمی هستم شدیدا احساساتی .توروخدا کسی هست بتونه باهام حرف بزنه کمکم کنه .از مشاورین محترم .اگر کسی هست خواهشا کمکم کنه .ای خدا بریدم.

  2. 3 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    509
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : احساساتی بودن

    نقل قول نوشته اصلی توسط amin نمایش پست ها
    سلام .
    .من از لحاظ روحی واقعا کم اوردم .ادمی هستم شدیدا احساساتی .توروخدا کسی هست بتونه باهام حرف بزنه کمکم کنه .از مشاورین محترم .اگر کسی هست خواهشا کمکم کنه .
    سلام
    مشکل خاصی پیش اومده که حس می کنین کم آوردین ؟ لطفا بیشتر توضیح بدین تا دوستان بتونن بهتر کمک کنن.


    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    امضای ایشان
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  4. کاربران زیر از باران باران بابت این پست مفید تشکر کرده اند

    a

  5. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1342
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساساتی بودن

    منم زیاد احساسی هستم بعضی وفتا کم میارم ولی سعی میکنم خودمو سرگرم کنم

  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام .نگا مثلا من یه مورده همیشگی رو مثال میزنم. من در حق مثلا یه نفر میخوام محبتی کنم .ولی میدونم ممکنه جوابه محبتمو با محبت نده و... .تصمیم میگیرم انجام ندم .ولی وقتی دارم سراغش میرم .احساساتم نمیذارنم .قشنگ میرم کارشو انجام میدم .به خودم میگم هرچی خواست بشه .همیشه هم شکست خوردم .احساساتم رو عقلمو تصمیماتم تاثیر میذارن شدید .دلم میشکنه .انتظار جواب محبتمو ندارم .ولی جوری دیگه هم جوابمو ندن .همیشه مشکلم اینه که احساسی برخورد میکنم .به دردودل همه گوش میدم .ادمارو سریع درک میکنم .محبتشون میکنم .قربون صدقه شون میرم که زود غمشونو فراموش کنن .خیلی واسه همه دل میسوزونم .ولی همیشه یه جوری دیگه جواب گرفتم . تا حالا اشک ریختنه بی صدا رو کی تجربه کرده .تو دلت غصه بخوری که تو میدونسیتی همچین جوابی بهت میده .چرا اون کارو درحقش کردی .هی احساساتم باعث شکستن دلم میشه.به خدا بریدم دیگه .من خیلی بامحبتم .عاشق قشنگ حرف زدنم هستم .همیشه همه رو با گلم و جانم صدا میکنم و.. ولی نمیدونم چطور دلشون میاد جواب محبتو با بدی بدن

  7. 4 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    509
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : احساساتی بودن

    به نظر من این روحیه شما بسیار عالیست اما نکته اینست که شما باید با کسانی همدردی کنید و به کسانی کمک کنید که خودشون این کمک و همدردی رو بخوان و بهش نیاز داشته باشن مثلا شما با این حس می تونید یک مددکار عالی شوید چون هم احساساتتون رو حروم نکردین و هم آن دیگران قطعا ممنون شما خواهند بود وگرنه کمک به سایر افراد منجر به سوءاستفاده از این رفتار شما میشه...

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    امضای ایشان
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  9. کاربران زیر از باران باران بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام.
    نگا منم مشکلم همینه که نمیتونم جلو احساساتمو بگیرم .هرجا که باشم .حتی تو همین برنامه های مجازی مثل وی چت و نیمباز .به دردودل همه گوش میدم .باهاشون صحبت میکنم .ارومشون میکنم .به خیلی ها کمک کردم پای دردودل خیلی ها نشستم .خیلی هم حتی باهاشون گریه کردم دراین حد.شاید باورتون نشه .خیلی دله خودم اذیت شده .طاقتم کم شده . زود دلم میگیره .عاشق اهنگای احساسی و غمگین شدم .خیلی تو خودمم .همین احساساتم باعث شده وابستگیم به خیلیا زیاد بشه .از این احساساتم دارم لطمه میخورم .شدیدا وابسته میشم .نمیشه بعضی مسایلو بگم .توروخدا کسی هست بتونه با من حرف بزنه و راهکار بزاره جلوم .از زندگی احساسی خسته شدم .ارزو میکنم ای کاش سنگدل بودم .من دانشجوی دولتی هستم و 20 سالمه .اینجوری پیش برم .هیچی واسم نمیمونه .داره به درس خوندنم و زندگیم لطمه جدی وارد میشه .بعضی اوقات دچار تزلزل شخصیتی میشم .

  11. 3 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    509
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : احساساتی بودن

    ممکنه چون شما خودتون رو ضعیف می بینید بدنبال نشانه های ضعف در آدمها هستین تا نقش ناجی رو براشون بازی کنید که من بهتون پیشنهاد کردم از این روحیه می شه به شکل مثبت استفاده کرد . شما باید بیاد داشته باشید برای اینکه بتونید به کسانیکه نیاز دارن کمک کنین و از حسهاتون بهره مثبت ببرین باید حال خودتون رو خوب نگهدارین و اول به داد خودتون برسین ! شما قبل از دیگران در قبال خودتون مسئول هستین.


    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    امضای ایشان
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  13. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    اره قبول دارم از لحاظ روحی کم اوردم .گفتم که احساسی بودنم باعث گرفتن تصمیماتی و کارایی احساسی هست نه از روی عقل و فکر .مشکل منم همینه که نمیتونم از احساسی بودنم کم کنم . دارم دیونه میشم .مدراین حد احساسی هستم که مادر رفیقم طلاق گرفته .من از شب تا صبح گریه کردم .که اقا .این از فردا چطور زندگی کنه .و هزارتا فکر دیگه و اصلا نخوابیدم .باورتون نمیشه .احساساتی بودنم داره داغونم میکنه .هی به خودم میگفتم این موضوع به من چه .ولی دلم قبول نمیکرد .احاساتم نمیذارن تصمیمات عقلانی بگیرم

  14. کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1364
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساساتی بودن

    منم دقیقا" یه همچین آدمی هستم... به همه محبت میکنم ولی نمیتونم انتظار محبت نداشته باشم! دلم میخواد دیگران هم به من محبت کنن... پدر و مادرم خیلی خوبن و خیلی به من توجه میکنن ولی توی مدرسه دچار فشار های شدید روحی میشم چون احساس میکنم هیچ محبت و عاطفا ای بین من و دوستام وجود نداره و همه یکشره زیراب همدیگرو میزنن و میخوان همدیگرو ضایع کنن...واقعا" دارم اذیت میشم و نمیدونم باید چه کنم؟

  16. 2 کاربران زیر از miss.lemon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام
    کسی میتونه به من کمک کنه تا ازاین حد احساسی بودنم دربیام . تنها این نیس .احساسی بودن باعث شده به کسایی وابستگی شدید پیدا کنم .که حتی اگه به هردلیلی نباشن .حس افسردگی بهم دست میده .درصورتی که حس اونا راجب من اصلا اینجور نیس .
    من از خدافظی کردن متنفرم .نمیتونم تحمل کنم .کسی هست به من راهکاری بده یا چیزی بگه که به تونم قانع بشم و ازاین حد احساسی بودن کم کنم .درک و فهمم خیلی بالاس .فقط احساساتم رو نمیتونم کنترل کنم .رو تفکرمو تصمیماتم خیلی تاثیر میذارن .
    درحق خیلی ها کارای خوبی انجام دادم .باورتون میشه من یه روز به یه غریبه اینقد محبت کردم و دلداریش دادم و .. شده بود همه کسم .منو به خودش وابسته کردو رفت . افسرده شدم .یه نفر پیدا میشه راهکاری چیزی به من نشون بده .بخدا اینقد در حق خیلی ها دل سوزوندم که آرزو میکنم ای کاش سنگدل بودم.

    خدایا...
    خیلی ها دلموشکستن;دیگه تحمل ندارم!
    شب بیاباهم بریم سراغشون.......
    من نشونت میدم;تو ببخششون

  18. 2 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1364
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساساتی بودن

    بله من هم دقیقا" مثل شما هستم کاملا"!!!! اگه کسی راه حلی داره بگه لطفا"!!

  20. کاربران زیر از miss.lemon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام .
    یه سوال از مدیریت سایت دارم و مشاوران محترم
    میخواستم بدونم این سایت به چه منظوری زده شده ؟

  22. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    بازم سلام
    بازم مطرح مشکلات
    بازم نگاه کردن مشاوران و مدیران .و رد شدن از کنارشون

    کسی میتونه بهم بگه چرا من همیشه در حق کسی محبت میکنم و اون همیشه دلمو میش************ه .و من بازم میگم عیبی نداره .چرا اینقدر دل میسوزونم .چرا اینقد احساساتم تو انجام کارام باعث میشن احاسای و بامحبت رفتار کنم نه از روی فکر وعقل .
    آیا بخاطر ضعیف بودنمه ؟
    بخاطر چیه که من اینقدر احساساتی هستم و هرکاری میکنم نمیتونم کمش کنم ؟
    چرا کسی راهکار نمیده ؟ کسی نیس بیاد مشکل منو حل کنه ؟ بخدا جای دوری نمیره .ثواب داره ؟یه انسان با یه خورده درک پیدا میشه .به من کمک کنه ؟
    والا نمیدونم چه طور دیگه بگم مشکلمو ؟
    دلیل اینکه نمیرم مشاوره حضوری اینه که وقتی دارم مشکلاتمو میگم .خود به خود گریه ام میگیره ؟ چون دلم پره

  23. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    509
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : احساساتی بودن

    به نظرم روحیه شما ضعیف شده شاید لازمه مدتی از مسائل غمگین یا جدی دوری کنین . چیزایی که به دیگران میگین راهنماییهایی که به دیگران همینجا کردید رو برای خودتون هم بکار ببرید . اونچه که مسلمه شما احساس رضایت ندارین از خودتون باید ریشه این عدم رضایت رو پیدا کنید و در موردش چاره جویی کنید.

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    امضای ایشان
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  24. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    509
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : احساساتی بودن

    نقل قول نوشته اصلی توسط باران باران نمایش پست ها
    به نظرم روحیه شما ضعیف شده شاید لازمه مدتی از مسائل غمگین یا جدی دوری کنین . چیزایی که به دیگران میگین راهنماییهایی که به دیگران همینجا کردید رو برای خودتون هم بکار ببرید . اونچه که مسلمه شما احساس رضایت ندارین از خودتون باید ریشه این عدم رضایت رو پیدا کنید و در موردش چاره جویی کنید.

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    و البته باحتمال زیاد این ضعف روحیه بعلت ضعف مهارتهای ارتباطی شما باشه. باید تا دیرتر نشده به فکر فراگیری مهارتهای ارتباطی باشین . پیشنهاد میکنم کتابهایی در این زمینه مطالعه کنید یا از مشاوره حضوری کمک بگیرین. من دو راهکار دیگه هم که تجربه شخصی خودم بوده به شما در پاسخ اول گفتم من از اونها نتیجه گرفتم . در مورد اونها هم فکر کنید.

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    امضای ایشان
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  25. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام .
    من نمیتونم یه دفعه خودمو تغییر بدم .هزاربار امتحان کردم .کلا ادمی هستم خنده رو .من یه دفعه میتونم حسابی تو غم فرو برم و احساس همدردی کنم با هرکسی .هم میتونم در اوج ناراحتی بخندم و سربه سر بقیه بزارم .
    ولی احساسی بودنم داره از چند نظر روحیه مو دلمو داغون میکنه .به همه کسی اهمیت میدم .باهرکسی احساس همدردی و همزبونی میکنم .هرکاری میکنم زودتر از غم دربیاد حتی باهاش اشک هم میریزم .حتی شده خندیدم و اروم اشک ریختم .بیش از حد احساسی هستم .خیلی زود طرف مقابلمو درک میکنم .میفهممش. .و نشناخته بدجور وابسته ش میشم .توری که حاضرم همه چیزمو بدم تا پیشم بمونه .حتی تو برنامه هایی مثل نیمباز و ویچت . شدیدا احساسی هستم .حالا منو درک میکنید .
    نمیدونید داره چی سرم میاد از لحاظ روحی .
    همه دلمو ش************دن با رفتارهایی که در مقابل محبت هام دادن .کلا ادم خوش خنده وبامحبتی هستم .ولی تو این دوماهه خیلی دارم عذاب میکشم.
    والا خسته شدم از زندگی کردن .اسم خودکشی نمیارم و ازاین حرفا .ولی واقعا ازته دل دیگه دوس ندارم تو این زندگی و روزگاری که به هرکس محبت میکنم به پای احتیاج من به اون شخص میزارن .مشکل من فراتر ازاین هاس .ماشالا خو هیچ مشاور و .... درک نمیکنن حداقل بیان نیم ساعت حرف بزنیم ومشکل یه شخصو حل کنن .

  26. 3 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام .
    مرسی بابت همدردی و هم صحبتیتون ..!!!!

  28. 2 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  29. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام.
    امروز هم دوباره دلمو ش************دن. حالا بیا کارخوب کن .

    رفیقم دیدم ناراحته .رفتم پیشش حسابی باهاش گرم گرفتم .تافهمیدم باباش سکته کرده .مادری هم نداره .خلاصه باهاش صحبت کردم باورتون نمیشه حتی بغلشم کردم ودلداریش دادم و خندوندمش . بردمش از محیط دانشگاه بیرون .یه سر به باباش زد .بعد دوباره دلداریش دادمش .بردمش دوری دادمش غذا خریدم خوردیم .تنهاش نذاشتم .مثل یه داداش کنارش بودم . آخرش گفت منو ببر خونه از کارو زندگیم انداختیم. دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم . توروخدا دیدید جواب محبتو .
    من همیشه اینجورم هرچی سرم میاد هی میگم عیبی نداره .بخدا دارم کم کم از زندگی زده میشم.آخرش یه بلایی سرخودم میارم .

  30. 2 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  31. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    یکی بیاد منو راهنمایی کنه .داره طاقتم کم کم تموم میشه.

    یعنی یه آدم به یه خورده درک پیدا میشه بیاد کمکم کنه ؟ واقعا پیدا میشه ؟

  32. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2013
    شماره عضویت
    1338
    نوشته ها
    1,719
    تشکـر
    315
    تشکر شده 1,183 بار در 703 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساساتی بودن

    سلام .
    من نمیتونم یه دفعه خودمو تغییر بدم .هزاربار امتحان کردم .کلا ادمی هستم خنده رو .من یه دفعه میتونم حسابی تو غم فرو برم و احساس همدردی کنم با هرکسی .هم میتونم در اوج ناراحتی بخندم و سربه سر بقیه بزارم .
    ولی احساسی بودنم داره از چند نظر روحیه مو دلمو داغون میکنه .به همه کسی اهمیت میدم .باهرکسی احساس همدردی و همزبونی میکنم .هرکاری میکنم زودتر از غم دربیاد حتی باهاش اشک هم میریزم .حتی شده خندیدم و اروم اشک ریختم .بیش از حد احساسی هستم .خیلی زود طرف مقابلمو درک میکنم .میفهممش. .و نشناخته بدجور وابسته ش میشم .توری که حاضرم همه چیزمو بدم تا پیشم بمونه .حتی تو برنامه هایی مثل نیمباز و ویچت . شدیدا احساسی هستم .حالا منو درک میکنید .
    نمیدونید داره چی سرم میاد از لحاظ روحی .
    همه دلمو ش************دن با رفتارهایی که در مقابل محبت هام دادن .کلا ادم خوش خنده وبامحبتی هستم .ولی تو این دوماهه خیلی دارم عذاب میکشم.
    والا خسته شدم از زندگی کردن .اسم خودکشی نمیارم و ازاین حرفا .ولی واقعا ازته دل دیگه دوس ندارم تو این زندگی و روزگاری که به هرکس محبت میکنم به پای احتیاج من به اون شخص میزارن .مشکل من فراتر ازاین هاس .ماشالا خو هیچ مشاور و .... درک نمیکنن حداقل بیان نیم ساعت حرف بزنیم ومشکل یه شخصو حل کنن .



    امروز هم دوباره دلمو ش************دن. حالا بیا کارخوب کن .

    رفیقم دیدم ناراحته .رفتم پیشش حسابی باهاش گرم گرفتم .تافهمیدم باباش سکته کرده .مادری هم نداره .خلاصه باهاش صحبت کردم باورتون نمیشه حتی بغلشم کردم ودلداریش دادم و خندوندمش . بردمش از محیط دانشگاه بیرون .یه سر به باباش زد .بعد دوباره دلداریش دادمش .بردمش دوری دادمش غذا خریدم خوردیم .تنهاش نذاشتم .مثل یه داداش کنارش بودم . آخرش گفت منو ببر خونه از کارو زندگیم انداختیم. دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم . توروخدا دیدید جواب محبتو .
    من همیشه اینجورم هرچی سرم میاد هی میگم عیبی نداره .بخدا دارم کم کم از زندگی زده میشم.آخرش یه بلایی سرخودم میارم .

    یکی به فریاد مشکلات من برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  33. 2 کاربران زیر از a بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد