نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: با سلام و احترام

137 بازدید
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    40279
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    با سلام و احترام

    سلام.
    من مردي 38 ساله هستم كه متاهل و يك فرزند دختر 9 ساله دارم.يك برادر دارم كه 14 سال از خودم بزرگ تر هست و اونم متاهل.به دلايل بسيار زيادي(پيشرفت تحصيلي بيشتر من، سطح بالاتر همسر من و .......)، ايشون هميشه از من تنفر داشته.چه زمان مجردي و چه حالا كه متاهل هستم.شايد براتون عجيب باشه.ولي من معتقدم كه نقشه ي كشتن منو در سر داره.يعني شرايطم تا اين حد حاده.اين فكر مثل ماليخوليا به جون مغز من افتاده و خارج بشو هم نيست و من مدت هاي بسيار زياديه كه مريض شدم از لحاظ ذهني و زجر بسيار زيادي مي كشم.حدود 6 سال بود كه با ايشون كاملا قطع رابطه كرده بودم.ولي الان به خاطر بيماري مادرم،دوباره مجبور شدم كه ببينمش و باهاشون رابطه داشته باشم.هيچ كسي حتي همسرم حرف منو باور نمي كنن و ميگن صد در صد در اشتباهي.خودم هم به هيچ عنوان نمي تونم چنين چيزي رو ثابت كنم.ولي نشونه هاي زيادي راجع به اين موضوع ديدم.من جمله اينكه مثلا چندين سال پيش ضربان قلب من به شدت نامنظم شد و شكي ندارم كه ايشون يه چيزي به خورد من داده بود.يا گاهي اوقات احساس مي كنم كه كسي داره تعقيبم مي كنه.ولي راجع به اين موضوع نه با خود ايشون و نه با هيچ كس ديگه اي نمي تونم صحبت كنم.چون هيچ كس باور نمي كنه و همه بهم انگ توهم و ديوانگي مي زنن.فقط تونستم با همسرم صحبت كنم راجع به اين موضوع كه اون هم باور نمي كنه.
    برادر من به نظرم اعتياد هم داره و آدم واقعا خطرناكيه.
    حتي مي خواستم به دليل اين فكر از كشور خارج بشم با خانواده م.ولي فعلا موقعيت و پولشو ندارم و نمي تونم خانواده م رو در به در كنم.
    شما رو به خدا قسم ميدم كه بهم كمك كنيد و يه راهكاري پيش پاي من بزاريد.
    چون اين فكر و حس، مثل خوره داره روح و مغز منو مي خورده و دارم نابود ميشم و استرس داره تمام وجود منو از بين مي بره.
    شما رو به خدا قسم ميدم كه كمكم كنيد.چون واقعا دارم نابود ميشم.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2018
    شماره عضویت
    39033
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با سلام و احترام

    سلام دوست عزیز بهتره حضوری برید پیش مشاوره و شرایطتونو کامل توضیح بدید

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    477
    تشکـر
    0
    تشکر شده 121 بار در 102 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : با سلام و احترام

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    با توجه به اینکه شرایط بیرونی برای اینگونه افکار شما وجود ندارد بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بررسی های لازم در مورد این افکارتان صورت گیرد و در این مسیر به شما کمک شود. آیا این مورد تنها در مورد برادرتان وجود دارد یا شما شده است که در محیط کار یا خانواده به افراد دیگری نیز شک داشته باشید ؟ مسائل مهم زیادی وجود دارد که نیاز است به صورت بالینی مورد بررسی قرار گیرد.
    افرادی وجود دارند که دارای افکار پرانوئید می باشد یعنی بعضی از موارد زیر را دار می باشنداز جمله:

    • به راحتی دلخور شدن/به دشواری به دیگران اعتماد کردن/با هر گونه انتقادی مقابله کردن/به خود ربط دادن اظهارات دیگران/همیشه در حالت تدافعی بودن/خصمانه و تهاجمی برخورد کردن و بیهوده بحث کرد/تصور اینکه مردم پشت سرشان حرف می زنند/شکاکیت بیش از حد داشتن. به عنوان مثال، فکر می کنند که افراد دیگر دروغ می گویند یا طرح هایی برای تقلب کردن علیه آنها دارند./حس عدم اعتماد/مشکل برقرار کردن روابط عادی یا صمیمی/احساس آزار و شکنجه توسط دیگران/باور نظریه های توطئه و بی اساس/کژانگاری، مانند گمان به این که همکار شما می‌خواهد شما را مسموم یا صدای شما را ضبط کند.
    • .داده های ذهنی افرادی که دچار پارانویا هستند و افکارشان بر اساس توهم آزار بینی و باورهای غلط شکل می گیرد این افراد را به سلسله ای از تصورات باطل سوق مي‌دهد. آنها تصور می کنند که مورد آزار و اذیت دیگران قرار می گیرند، تهدید می شوند، صدمه می بینند، تحت تعقیب قرار می گیرند، متهم می شوند، با آنها بدرفتاری می شود، از آنها سوءاستفاده می شود، با عصبانیت با آنها برخورد می شود، بازی داده می شوند و فریب می خورند، افراد پارانوید تصور می کنند این اعمال بوسیله افراد خاص یا گروه های خاصی از افراد یا دشمنان فرضی انجام می شود . سه مولفه شناخت پارانویا عبارتند از الف) سوءظن بی پایه و بر اساس این فرض که دیگران می خواهند از آنها سوء استفاده کنند، به آنها آسیب برسانند یا در پی فریب آنها را هستند؛ ب) درگیری ذهنی توأم با شك و ترديد نسبت به دوستان یا وابستگان و تردید نسبت به وفاداری یا صداقت آنها؛ ج) عدم اعتماد به دیگران به خاطر ترس بی پایه و تصور اینکه دیگران قصد دارند از اطلاعات خصوصی در مورد زندگی آنها سوءاستفاده کنند. بهتر است از موارد بالا در افکارتان وجود دارد آن را جدی بگیرید و به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید
    • درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      02122354783
      شاد باشید

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    شماره عضویت
    40279
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با سلام و احترام

    سلام و عرض ادب مجدد
    به خدا من پارانویا نیستم.چرا آخه هیچکس احتمال نمیده که من حرفم درست باشه؟ من فقط راجع به این ایشون چنین حسی دارم و به هیچ احد دیگه ای شک ندارم.
    خواهشا یکی حرف منو باور کنه.یک درصد احتمال بدین که من درست حس کرده باشم.اونوقت باید چیکار کنم؟
    ممنونم از همتون

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    29853
    نوشته ها
    112
    تشکـر
    25
    تشکر شده 45 بار در 38 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط 574366 نمایش پست ها
    سلام.
    من مردي 38 ساله هستم كه متاهل و يك فرزند دختر 9 ساله دارم.يك برادر دارم كه 14 سال از خودم بزرگ تر هست و اونم متاهل.به دلايل بسيار زيادي(پيشرفت تحصيلي بيشتر من، سطح بالاتر همسر من و .......)، ايشون هميشه از من تنفر داشته.چه زمان مجردي و چه حالا كه متاهل هستم.شايد براتون عجيب باشه.ولي من معتقدم كه نقشه ي كشتن منو در سر داره.يعني شرايطم تا اين حد حاده.اين فكر مثل ماليخوليا به جون مغز من افتاده و خارج بشو هم نيست و من مدت هاي بسيار زياديه كه مريض شدم از لحاظ ذهني و زجر بسيار زيادي مي كشم.حدود 6 سال بود كه با ايشون كاملا قطع رابطه كرده بودم.ولي الان به خاطر بيماري مادرم،دوباره مجبور شدم كه ببينمش و باهاشون رابطه داشته باشم.هيچ كسي حتي همسرم حرف منو باور نمي كنن و ميگن صد در صد در اشتباهي.خودم هم به هيچ عنوان نمي تونم چنين چيزي رو ثابت كنم.ولي نشونه هاي زيادي راجع به اين موضوع ديدم.من جمله اينكه مثلا چندين سال پيش ضربان قلب من به شدت نامنظم شد و شكي ندارم كه ايشون يه چيزي به خورد من داده بود.يا گاهي اوقات احساس مي كنم كه كسي داره تعقيبم مي كنه.ولي راجع به اين موضوع نه با خود ايشون و نه با هيچ كس ديگه اي نمي تونم صحبت كنم.چون هيچ كس باور نمي كنه و همه بهم انگ توهم و ديوانگي مي زنن.فقط تونستم با همسرم صحبت كنم راجع به اين موضوع كه اون هم باور نمي كنه.
    برادر من به نظرم اعتياد هم داره و آدم واقعا خطرناكيه.
    حتي مي خواستم به دليل اين فكر از كشور خارج بشم با خانواده م.ولي فعلا موقعيت و پولشو ندارم و نمي تونم خانواده م رو در به در كنم.
    شما رو به خدا قسم ميدم كه بهم كمك كنيد و يه راهكاري پيش پاي من بزاريد.
    چون اين فكر و حس، مثل خوره داره روح و مغز منو مي خورده و دارم نابود ميشم و استرس داره تمام وجود منو از بين مي بره.
    شما رو به خدا قسم ميدم كه كمكم كنيد.چون واقعا دارم نابود ميشم.
    درود

    سخن شما کاملا قابل باور هست. شما باید خودتان خیلی مراقب باشید و احتیاط کنید
    و سعی کنید در این مدتی که به ناچار با او در تماس هستید نفرتش از شما کم شود و فعلا نقشه خودش را کنار بگذارد

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد