صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 41 به 47 از 47

موضوع: تصمیم گیری عاقلانه

6674 بازدید
  1. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضویت
    24073
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    سلام
    من یه دختر 27ساله هستم که با یک پسر 20 ساله دوست شدم. به طور تصادفی در ترمینال نوبنیاد. ما یک سال هست که با هم دوست هستیم. من اوایل هیچ حس و علاقه‌ای به این پسر نداشتم سعی می کردم که زیاد باهاش در ارتباط نباشم. اما او سعی می کرد دائماً به من پیام بده و ارتباطمون را بیشتر کنه که بعد از 5 ماه موفق شد و من بهش نزدیک شدم انقدر که یکسال دوستیمون طول کشید و به حدی به هم نزدیک شدیم که اگه یک روز نبینمش دیوونه میشم. الان تو تغییر رفتار داده و دائماً حرف از رفتن و تموم کردن رابطه میزنه و میگه که زندگی تو تباه میشه. اما الان که یک سال گذشته برام خیلی این حرفا و رفتارا دردآوره و واقعا نمیتونم الان این کار رو بکنم به نظرتون من باید چی کار کنم. هر شب گریه می کنم و نمی تونم غذا بخورم و دائماً تو خودمم و غصه می خورم.

  2. بالا | پست 42

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26507
    نوشته ها
    77
    تشکـر
    0
    تشکر شده 21 بار در 18 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    با عرض سلام خدمت شما
    اگر به دنبال راه حلی هستید که قابل اجرا باشد باید هر دو نفر شما حرفهایتان را بزنید و مسئله عمیق تر بررسی شود شایدناگفته های بسیاری از طرف ایشان باشد و همچنین نیاز به آموزش برای برقراری روابط عاطفی درازمدت داشته باشید می توانید از روانشناسان کانون مشاوره ایران کمک بگیرید 22689558

  3. بالا | پست 43

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,482 بار در 6,869 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    نقل قول نوشته اصلی توسط shahrzadsepahpour نمایش پست ها
    با عرض سلام خدمت شما
    اگر به دنبال راه حلی هستید که قابل اجرا باشد باید هر دو نفر شما حرفهایتان را بزنید و مسئله عمیق تر بررسی شود شایدناگفته های بسیاری از طرف ایشان باشد و همچنین نیاز به آموزش برای برقراری روابط عاطفی درازمدت داشته باشید می توانید از روانشناسان کانون مشاوره ایران کمک بگیرید 22689558
    تبلیغ خلاف قوانین
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  4. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 44

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    34497
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    سلام.من تازه عضو شدم و آشنایی با انجمن ندارم نخواستم تاپیک اضافه باز کنم مشکلم رو همینجا مینویسم ممنون میشم هرنوع کمکی به ذهنتون میاد رو بهم بگید.
    من تقریبا یک سال و نیم هست که با دختری در ارتباطم مشکلی که باهاش دارم اینه که اون وقتی مرد جذابی رو میبینه خوشش میاد و تو ذهنش میمونه مثلا تا همین حالا چند نفر بودن که ذهنشو خیلی مشغول کردن حتی آدمای مجازی بخاطرشون گریه می کرد درحالی که با من بود با هیچکدومشون حتی حرف نمیزنه مثلا عاشق یه پسری تو محلشون شده بود هنوزم خیلی وقتا میره اینستاگرام چند نفر رو چک میکنه.فکر میکنم این حالت نرمال نیست و شاید یه بیماریه که اینطوریه.آدم کثیفی نیست... نمیدونم.. انگار چند شخصیتیه.خیلی تحمل کردم خیلی... پیر شدم حس میکنم مشکل اعصاب و روان پیدا کردم از دست این کاراش خیلی زجر کشیدم تاحالا پیرم کرد... من و دوسداره اما این مدلیه! سره علاقه تحمل میکردم نمیتونستم رهاش کنم... مورد بعدی اینه که خیلی مشکلات تو زندگیش داره خیلی... من براش امید بزرگی برای درست شدن آیندش هستم اما اون رفتاراش حس میکنم درست بشو نیست... هرچند قول زیاد میده اما پاش نمیمونه... تقریبا تا حالا پای یک قولشم نمونده... خیلی بی اعتمادم به حرفا و رفتاراش...دوسندارم به آدمها انگ بچسبونم اما یه حس آزاردهنده ای درونم میگه ذهنش انگار فاحشست با اینکه با هیچکس نیست اینو مطمئنم که جز من با کسی نیست اما ذهنش... تو ذهنش... و من بی نهایت در عذابم عذابی غیر قابل توصیف... خسته شدم... دلم میخواد ازش جدا بشم اما فکر اینکه خیییلی مشکلات داره و اینکه مطمئنم بدون من خیلی تنها میشه خیلی... روزاش سخت میگذره... میدونم که باکسی جز من نیست... اما خسته شدم... همیشه ازاینکه چی تو ذهنش میگذره در عذابم... خلاصه ی مطلب اینکه دلم میخواد ازش جدا بشم اما به شدت ذهنم درگیر اینه که بدون من مطمئنم بخاطر شرایطش خیلی تنها میشه خیلی... خیلی از امیدهاش ناامید میشه... خیلی شرایط سختی داره... من تاحالا خیلی کارا براش کردم مالی و غیرمالی اما انگار حالیش نیست... گاهی حس میکنم به من به چشم یه فرصت برای درست شدن آیندش نگاه میکنه... استرسه اینو دارم که حتی اگر در آینده همه چیز روبراه شه بهم خیانت کنه... میدونم اصلا قابل اعتماد نیست... میدونم این ارتباط به جایی نمیرسه و باید تموم شه تا همینجا هم بی نهایت به خودم آسیب زدم.دیگه تو دعوا ها دلم براش میسوزه انقدر که اشتباه می کنه و حرفای من بهش عذاب وجدان میده... من نمیتونم اینطوری من اعتماد میخوام ارامش میخوام... من یکی و برای زندگی میخوام خوشم نمیاد هی با این دختر با اون دختر... اما این شخص مطمئنم تا ابد زندگی رو برای من به جهنم تبدیل خواهد کرد آخرش یه یه بلایی سرش میارم یا سر خودم... میدونم باید تموم شه... فقط خیلی در عذابم که بعد من چه میکنه... کمکم کنید... دیگه درمونده شدم

  6. بالا | پست 45

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضویت
    34497
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    سلام.من تازه عضو شدم و آشنایی با انجمن ندارم نخواستم تاپیک اضافه باز کنم مشکلم رو همینجا مینویسم ممنون میشم هرنوع کمکی به ذهنتون میاد رو بهم بگید.
    من تقریبا یک سال و نیم هست که با دختری در ارتباطم مشکلی که باهاش دارم اینه که اون وقتی مرد جذابی رو میبینه خوشش میاد و تو ذهنش میمونه مثلا تا همین حالا چند نفر بودن که ذهنشو خیلی مشغول کردن حتی آدمای مجازی بخاطرشون گریه می کرد درحالی که با من بود با هیچکدومشون حتی حرف نمیزنه مثلا عاشق یه پسری تو محلشون شده بود هنوزم خیلی وقتا میره اینستاگرام چند نفر رو چک میکنه.فکر میکنم این حالت نرمال نیست و شاید یه بیماریه که اینطوریه.آدم کثیفی نیست... نمیدونم.. انگار چند شخصیتیه.خیلی تحمل کردم خیلی... پیر شدم حس میکنم مشکل اعصاب و روان پیدا کردم از دست این کاراش خیلی زجر کشیدم تاحالا پیرم کرد... من و دوسداره اما این مدلیه! سره علاقه تحمل میکردم نمیتونستم رهاش کنم... مورد بعدی اینه که خیلی مشکلات تو زندگیش داره خیلی... من براش امید بزرگی برای درست شدن آیندش هستم اما اون رفتاراش حس میکنم درست بشو نیست... هرچند قول زیاد میده اما پاش نمیمونه... تقریبا تا حالا پای یک قولشم نمونده... خیلی بی اعتمادم به حرفا و رفتاراش...دوسندارم به آدمها انگ بچسبونم اما یه حس آزاردهنده ای درونم میگه ذهنش انگار فاحشست با اینکه با هیچکس نیست اینو مطمئنم که جز من با کسی نیست اما ذهنش... تو ذهنش... و من بی نهایت در عذابم عذابی غیر قابل توصیف... خسته شدم... دلم میخواد ازش جدا بشم اما فکر اینکه خیییلی مشکلات داره و اینکه مطمئنم بدون من خیلی تنها میشه خیلی... روزاش سخت میگذره... میدونم که باکسی جز من نیست... اما خسته شدم... همیشه ازاینکه چی تو ذهنش میگذره در عذابم... خلاصه ی مطلب اینکه دلم میخواد ازش جدا بشم اما به شدت ذهنم درگیر اینه که بدون من مطمئنم بخاطر شرایطش خیلی تنها میشه خیلی... خیلی از امیدهاش ناامید میشه... خیلی شرایط سختی داره... من تاحالا خیلی کارا براش کردم مالی و غیرمالی اما انگار حالیش نیست... گاهی حس میکنم به من به چشم یه فرصت برای درست شدن آیندش نگاه میکنه... استرسه اینو دارم که حتی اگر در آینده همه چیز روبراه شه بهم خیانت کنه... میدونم اصلا قابل اعتماد نیست... میدونم این ارتباط به جایی نمیرسه و باید تموم شه تا همینجا هم بی نهایت به خودم آسیب زدم.دیگه تو دعوا ها دلم براش میسوزه انقدر که اشتباه می کنه و حرفای من بهش عذاب وجدان میده... من نمیتونم اینطوری من اعتماد میخوام ارامش میخوام... من یکی و برای زندگی میخوام خوشم نمیاد هی با این دختر با اون دختر... اما این شخص مطمئنم تا ابد زندگی رو برای من به جهنم تبدیل خواهد کرد آخرش یه یه بلایی سرش میارم یا سر خودم... میدونم باید تموم شه... فقط خیلی در عذابم که بعد من چه میکنه... کمکم کنید... دیگه درمونده شدم

  7. بالا | پست 46

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,429
    تشکـر
    2,090
    تشکر شده 1,531 بار در 878 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    سلام
    شما که می دانید کارتان درست نیست هیچوقت از سر ترحم نباید آدم ازدواج کند محترمانه ازش جدا شوید شاید یک مدت افسرده بشوید شما موردهای بهتری برای ازدواج خواهید داشت خودتان از اینکه یک عمر بدبخت شوید نجات بدهید
    امضای ایشان

    تا میتوانی دلی به دست آور
    دل شکستن هنر نمی باشد

  8. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 47

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,680
    تشکـر
    2,408
    تشکر شده 2,071 بار در 1,088 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تصمیم گیری عاقلانه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza.jj نمایش پست ها
    سلام.من تازه عضو شدم و آشنایی با انجمن ندارم نخواستم تاپیک اضافه باز کنم مشکلم رو همینجا مینویسم ممنون میشم هرنوع کمکی به ذهنتون میاد رو بهم بگید.
    من تقریبا یک سال و نیم هست که با دختری در ارتباطم مشکلی که باهاش دارم اینه که اون وقتی مرد جذابی رو میبینه خوشش میاد و تو ذهنش میمونه مثلا تا همین حالا چند نفر بودن که ذهنشو خیلی مشغول کردن حتی آدمای مجازی بخاطرشون گریه می کرد درحالی که با من بود با هیچکدومشون حتی حرف نمیزنه مثلا عاشق یه پسری تو محلشون شده بود هنوزم خیلی وقتا میره اینستاگرام چند نفر رو چک میکنه.فکر میکنم این حالت نرمال نیست و شاید یه بیماریه که اینطوریه.آدم کثیفی نیست... نمیدونم.. انگار چند شخصیتیه.خیلی تحمل کردم خیلی... پیر شدم حس میکنم مشکل اعصاب و روان پیدا کردم از دست این کاراش خیلی زجر کشیدم تاحالا پیرم کرد... من و دوسداره اما این مدلیه! سره علاقه تحمل میکردم نمیتونستم رهاش کنم... مورد بعدی اینه که خیلی مشکلات تو زندگیش داره خیلی... من براش امید بزرگی برای درست شدن آیندش هستم اما اون رفتاراش حس میکنم درست بشو نیست... هرچند قول زیاد میده اما پاش نمیمونه... تقریبا تا حالا پای یک قولشم نمونده... خیلی بی اعتمادم به حرفا و رفتاراش...دوسندارم به آدمها انگ بچسبونم اما یه حس آزاردهنده ای درونم میگه ذهنش انگار فاحشست با اینکه با هیچکس نیست اینو مطمئنم که جز من با کسی نیست اما ذهنش... تو ذهنش... و من بی نهایت در عذابم عذابی غیر قابل توصیف... خسته شدم... دلم میخواد ازش جدا بشم اما فکر اینکه خیییلی مشکلات داره و اینکه مطمئنم بدون من خیلی تنها میشه خیلی... روزاش سخت میگذره... میدونم که باکسی جز من نیست... اما خسته شدم... همیشه ازاینکه چی تو ذهنش میگذره در عذابم... خلاصه ی مطلب اینکه دلم میخواد ازش جدا بشم اما به شدت ذهنم درگیر اینه که بدون من مطمئنم بخاطر شرایطش خیلی تنها میشه خیلی... خیلی از امیدهاش ناامید میشه... خیلی شرایط سختی داره... من تاحالا خیلی کارا براش کردم مالی و غیرمالی اما انگار حالیش نیست... گاهی حس میکنم به من به چشم یه فرصت برای درست شدن آیندش نگاه میکنه... استرسه اینو دارم که حتی اگر در آینده همه چیز روبراه شه بهم خیانت کنه... میدونم اصلا قابل اعتماد نیست... میدونم این ارتباط به جایی نمیرسه و باید تموم شه تا همینجا هم بی نهایت به خودم آسیب زدم.دیگه تو دعوا ها دلم براش میسوزه انقدر که اشتباه می کنه و حرفای من بهش عذاب وجدان میده... من نمیتونم اینطوری من اعتماد میخوام ارامش میخوام... من یکی و برای زندگی میخوام خوشم نمیاد هی با این دختر با اون دختر... اما این شخص مطمئنم تا ابد زندگی رو برای من به جهنم تبدیل خواهد کرد آخرش یه یه بلایی سرش میارم یا سر خودم... میدونم باید تموم شه... فقط خیلی در عذابم که بعد من چه میکنه... کمکم کنید... دیگه درمونده شدم
    سلام .یه تاپیک جدا بزنید تا دوستان مشاور به شما راهنمایی کنند . با سپاس
    امضای ایشان
    " هر انسانی دارنده ی آن سرزمینی است که با چشمِ رویا می بیند "

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 6 تصمیم غلط در ازدواج که بدبخت تان می کند
    توسط reza1 در انجمن روانشناسی ازدواج
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 06-20-2015, 11:03 AM
  2. عدم تصمیم گیری
    توسط للوش در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 10-28-2014, 03:28 PM
  3. تصميم‌گيري و كار گروهي در خانواده
    توسط farokh در انجمن آموزش مهارت های زندگی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-16-2014, 01:22 PM
  4. به جای تصمیم کبری، تصمیم صحیح بگیرید!
    توسط Artin در انجمن روانشناسی شغلی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-14-2014, 06:49 PM
  5. احساس حقارت میکنم
    توسط roshana در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 11-26-2013, 04:54 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد