نمایش نتایج: از 1 به 18 از 18

موضوع: شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

877
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    سلام
    حال دلتون خوبه؟
    امیدوارم که خوب باشین و لبخند روی لباتون باشه
    من نزدیک دو سال پیش توی ی برنامه اجتماعی با ی پسر اشنا شدم (من الان ۱۷ سالمه)
    *ممنون میشم که نصیحت نکنید واقعا خودم میدونم اشتباه کردم*
    اولایلش همه چی خوب بود چون اولین تجربه ام بود که با یک پسر چت میکردم و اون هم خیلی با تجربه بود زمان گذشت و گذشت بلاخره موفق شد و مخ منو زد (به قول خودشون خرم کرد) از اون برنامه با پیشنهادش رفتیم توی اینستا بازم زمان گذشت من هنوز زیاد باور نداشتم که به قول معروف اون منو دوست داره و به خاطر همین برام وقت میزاره
    بازم زمان گذشت ...
    هر روز علاقه ام نسبت ب دیروزش بهش بیشتر میشد هر روز بیشتر دلم میخواست که باهاش چت کنم ولی هنوز بروزش ندادم...
    بازم زمان گذشت ازم خواست که شمارمو بدم
    (بخدا میدونم چ اشتباهایی کردم توروخدا نصیحت نکنید ب اندازه کافی خودم از کارم پشیمونم)
    من اولش یکم سخت گرفتم و گفتم ن اصلا و...
    ولی بازم بعد چند روز این درخواستشم قبول کردم و بهم زنگ زد
    بازم نسبت ب دیروز علاقه ام بیشتر شد بهش و هر روز بیشتر و بیشتررر..‌‌
    همینطوری ک میگذشت یهویی ول کرد این خوب بودنشو همیشه خودم اولین نفر بودم که بهش پیام میدادم خودم همیشه بحث مینداختم خودم همیشه خودمو کوچیک میکردم خودم زنگ میزدم...
    ینی بعد چن ماه بعدش فقط خودم اولین نفر بودم همیشه...
    هیچوقت نمیزاشتم حتی پیام دادنم ب ی روزم برسه اونم هر چی ک میگذشت ب سرد شدنش ادامه میداد
    مثلا ی روز دو روز سه روز هیچی نمیگفت
    یا اینکه تو ی همین شبکه های اجتماعی با دخترای دیگه حرف میزد ولی خب جواب منو نمیداد و من بیشتر از قبل اعصبی تر و ناراحت تر میشدم(میدونم کارای مزخرفی انجام میدادم ولی درک کنید اولین بارم بود)
    ولی با هر کارش بی توجهی هاش هر چیش هیچی از علاقش نسبت بهش کم نمیشد و روز ب روز بیشتر میشد
    یک سال و خورده ای همیطوری گذشت...
    اون باید میرفت سربازی
    و تازه بدبختی های من شرو شد و من حساس تر از همیشه
    حتی وقتی که میخواست بره سربازی حتی باهام خدافظی هم نکرد ( بازم گفتم اشکال نداره...مهم اینه که من خیلی دوسش دارم...)
    شب تا صبح روزی ک میخواست بره سربازی رو نخوابیدم و همش منتظر بودم ک باهام خدافظی کنه و بره...
    ولی اون بیخیال تر از همیشه بازم ب کارش ادامه داد
    ولی من بهش پیام داده بودم ولی خب جوابمو نداد
    بازم گذشت رفت یک ماه و خورده ای ...
    بازم خودم خبردار شدم که برگشته و بازم بهش پیام دادم و زیاد محلم نکرد( ولی خب به همونشم راضی بودم) گفتش بهم زنگ میزه و رفت...
    بازم رفت و نزدیک ی ماه و خورده ای برگشت بازم خودم بهش پیام دادم (میدونم چ مزخرف بازیایی رو دراوردم ولی من واقعا دوسش داَشتم و دارم)
    ن معذرت خواهی ن چیزی بخاطر اینکه یهویی رفته هیچی ... بازم رفت...
    بازم چن ماه دیگه برگشت ... ایندفعه گفتم بهش اگه دوست نداری باهم باشیم من میرم اصلا مشکلی نیست اگه دوسم نداری میرم برای چی الکی برام بهونه میاری ک دوستم اومد... میرم حموم....
    ولی گفتش من دوست دارم بمونیم با هم ولی خب خودت میدونی (تیکه کلام همیشگی) من کلا دو روزه خونه ام و همه ازم انتظار دارن ک برم پیششون تو درکم کن
    گفتم باشه و تموم...
    من نزدیک ۵ ماه هیچی نگفتم چون دیگ به ته همه چب رسیده بود و باور کردم که واقعا نمیخوادم
    نزدیک عید بود بهم زنگ زد و من جواب ندادم
    بعد ی ماه از عید خیلی دلم براش تنگ شده بود بهش پیام دادم ولی خب باهام خوب حرف زد و من انتظاری هم ازش نداشتم ک بخواد مثلا زنک بزنه و اینا...
    همینطوری گذشت ...
    تا ب الان ک وقتی میاد پیام میدم ولی خب دیگه مث قبل دوسش ندارم
    میخوام همینم ک هست تموم بشه
    برای چی برای من کلاس میزاره
    اعصابم خورد میشه من اینقدر خودمو خورد میکنم واسش ولی اون ب هیچجاشم نیس و همش واسم اون غرور لنتی شو نشون میده خب که چی؟
    بنظرتون چیکار کنم ؟
    میخوام ک این دوستداشتن برای همیشه تموم شه و من دیگ ب هیچ وجه بهش پیام ندم ...
    من تمام تلاشمو کردم که بتونم براش بهترین باشم ولی خب هیچ چیزی عوض نشده شاید بدتر شده ولی بهتر نشده...
    اگه میشه میتونید کمکم کنید
    خودم میدونم چ اشتباهایی رو انجام دادم ولی خب خیلی دوسش داشتم
    چ اشتباهایی ک فکر کردم درست میشه و نشده...
    اگه میتونید کمکم کنید ممنونم
    ویرایش توسط Fatemeh8181 : 08-14-2019 در ساعت 09:12 AM

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    0
    تشکر شده 152 بار در 128 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    سلام به شما دوست عزیز
    شما در سن نوجوانی قرار دارید و گرایش به جنس مخالف برای شما قابل درک می باشد اما نیاز است که شما شرایط سنیتان را بیشتر مورد بررسی و دقت قرار بدهید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری دشاته باشید . یک رابطه در اول نیاز است که دو طرفه باشد و رابطه دوطرفه ای در رابطه شما مشاهده نمی شود و در کنار ان نیاز است که به هنجارها و علایق یکدیگر احترام گذاشته شود و از همه این ها مهم تر اینکه بدانید رابطه در دنیای مجازی یک رابطه دروغین می باشد و فرد میتواند هرگونه بخواهد خود را به شما معرفی کند و بعد از وابستگی شما یک سری حقایق را به شما بیان کند .
    1. این /اقا چند سال دارند؟
    2. معیارهای شما برای انتخاب ایشان چیست؟
    3. هدف شما زا این رابطه چیست؟
    4. چه میزان خیالپردازی در مورد این رابطه دارید؟
    5. رابطه شما با دسوتان و اعضای خانوادیتان چگونه می باشد؟
    6. برنامه روزانه زندگی شما در زمان فعلی چگونه است؟

  3. 2 کاربران زیر از dehghan بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,563
    تشکـر
    657
    تشکر شده 3,182 بار در 1,794 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    تبریک میگم شما داری بزرگ میشی اگه بتونی سرافراز از این امتحان بیای بیرون

  5. کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    تبریک میگم شما داری بزرگ میشی اگه بتونی سرافراز از این امتحان بیای بیرون
    کجای این جای تبریک داره در حالی که کل زندگی من درگیر و به هم ریختس به خاطر همین ی موضوع
    من امسال کنکور دارم و قرار بود ک دو تا از پایه هامو قشنگ ببندم ولی خب هیچی نخوندم
    و این خیلی بده
    اینا ب کنار همش فکرم درگیرع
    خودتون میگید سرافراز من نمیدونم چطوری باید تمومش کنم...

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط dehghan نمایش پست ها
    سلام به شما دوست عزیز
    شما در سن نوجوانی قرار دارید و گرایش به جنس مخالف برای شما قابل درک می باشد اما نیاز است که شما شرایط سنیتان را بیشتر مورد بررسی و دقت قرار بدهید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری دشاته باشید . یک رابطه در اول نیاز است که دو طرفه باشد و رابطه دوطرفه ای در رابطه شما مشاهده نمی شود و در کنار ان نیاز است که به هنجارها و علایق یکدیگر احترام گذاشته شود و از همه این ها مهم تر اینکه بدانید رابطه در دنیای مجازی یک رابطه دروغین می باشد و فرد میتواند هرگونه بخواهد خود را به شما معرفی کند و بعد از وابستگی شما یک سری حقایق را به شما بیان کند .
    1. این /اقا چند سال دارند؟
    2. معیارهای شما برای انتخاب ایشان چیست؟
    3. هدف شما زا این رابطه چیست؟
    4. چه میزان خیالپردازی در مورد این رابطه دارید؟
    5. رابطه شما با دسوتان و اعضای خانوادیتان چگونه می باشد؟
    6. برنامه روزانه زندگی شما در زمان فعلی چگونه است؟
    سلام
    بله درست میفرمایید
    _ایشون تقریبا فک کنم۲۱ سالش باشه
    _معیار خاصی ندارم ولی خب اخلاقش خیلی خوب بود اوایلش و بعضی وقتا هم خیلی خوب باهام صحبت میکرد
    _هدفی ندارم ولی خیلی دوستش دارم چون بهم توجهی نداره من هدفی تو این رابطه نمیبینم
    میدونید چیه من میخوام تمومش کنم ولی تموم شدنی نیس یعنی مثلا من قرار میزارم ک دیگه تمومش کنم ولی خب بازم ادامه میدم اصلا نمیتونم ک بزارمش کنار فقط چند ماه تونستم بزارم کنار ولی بازم رفتم سمتش
    خودم میدونم دنیا تو اون خلاصه نمیشه ولی خودمم نمیدونم چرا تمومش نمیکنم
    _میگم چون توجهی نداره من ن هدفی دارم ن خیال پردازی
    _خوبه ..
    ی مدت پارسال بخاطر شب بیداری هام و چون که با گریه میخوابیدم مامانم نگرانم بود ولی امسال دیگه گریه نمیکنم و همه چی خوبه
    _کنکور دارم
    و خیلی فکر درگیره و نمیتونم حتی ی کلمه بخونم
    الان بیشتر از نصف تابستون رفته ولی من هیچی نخوندم و همیشه ناراحتم به خاطر همین موضوع که نمیتونم بخونم

  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,563
    تشکـر
    657
    تشکر شده 3,182 بار در 1,794 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fatemeh8181 نمایش پست ها
    کجای این جای تبریک داره در حالی که کل زندگی من درگیر و به هم ریختس به خاطر همین ی موضوع
    من امسال کنکور دارم و قرار بود ک دو تا از پایه هامو قشنگ ببندم ولی خب هیچی نخوندم
    و این خیلی بده
    اینا ب کنار همش فکرم درگیرع
    خودتون میگید سرافراز من نمیدونم چطوری باید تمومش کنم...
    تبریکش اینه وقتی همسن شما بودم منم اینطور ماجرایی را تجربه کردم و بعدش به شدت پر کشیدم و بزرگ شدم
    تبریکش اینه بعضی وقتها چیزای کوچیک باعث میشه ما آدما تو زندگی هامون بزرگ بشیم

  9. 4 کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    تبریکش اینه وقتی همسن شما بودم منم اینطور ماجرایی را تجربه کردم و بعدش به شدت پر کشیدم و بزرگ شدم
    تبریکش اینه بعضی وقتها چیزای کوچیک باعث میشه ما آدما تو زندگی هامون بزرگ بشیم
    ولی خب روزام به مزخرف ترین حالت ممکن داره میگذره

  11. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20203
    نوشته ها
    764
    تشکـر
    424
    تشکر شده 833 بار در 470 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    سلام عزیزم
    امیدوارم حال خودتم خوب باشه
    ببین این یه تئوری مشخصه که وقتی شخصی به تو توجه میکنه و تو وابسته ش میشی
    زمانی که اون ادم سرد میشه تو مدام شروع به گشتن میکنی توی وجود خودت که چرا؟ من چی کم دارم؟ نکنه فلانم یا فلان؟ و... تو همچنان میخوای همون توجه و محبت رو دریافت کنی و به همین خاطر مدام به اون شخص فکر میکنی و این فکر کردن یک احساس دوست داشتن کاذب رو در تو به وجود میاره، اون طوری که تو احساس میکنی بدون اون نمیتونی ادامه بدی... در حالیکه همه ی اینها ساختگی و کاذبه. قطعا احساس واقعی تو این نیست
    تو هنوز ابتدای مسیر زندگیت هستی
    انقدر نگو اشتباه کردم و انقدر بزرگش نکن.
    اشتباه کردن جز جدا نشدنی ای از زندگیه
    اشتباه کردن برای رشد کردن احتیاجه
    هر اشتباه معادل مقدار مشخصی بزرگ شدن روحه
    بابت محبتی که هزینه کردی حس بدی نداشته باش
    تو انسانی و سرشار از عشق
    فقط این ارتباط رو برای احترام به شخصیت خودت تموم کن
    و منتظر باش که عشقی که درونت هست رو برای ادم درستش هزینه کنی
    همون ادم هم فرکانسی که خدا یه روزی یه جایی و یه جوری سر راهت قرار میده.
    پس از اعتماد و عشق ورزیدن نترس و حس بدی به گذشته نداشته باش
    همه چیز رو رها کن و منتظر حق و حقوق الهی خودت باش عزیزم.
    موفق باشی
    امضای ایشان
    براي سرفه ي گلدان ها، گلي نمانده خودت گل باش...

  12. 4 کاربران زیر از yasamanH بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    شماره عضویت
    41621
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    30
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    این به هیجاشم نیست رو خیلی قشنگ اومدیاااا
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخخخخخ

  14. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    699
    تشکـر
    415
    تشکر شده 288 بار در 233 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fatemeh8181 نمایش پست ها
    سلام
    حال دلتون خوبه؟
    امیدوارم که خوب باشین و لبخند روی لباتون باشه
    من نزدیک دو سال پیش توی ی برنامه اجتماعی با ی پسر اشنا شدم (من الان ۱۷ سالمه)
    *ممنون میشم که نصیحت نکنید واقعا خودم میدونم اشتباه کردم*
    اولایلش همه چی خوب بود چون اولین تجربه ام بود که با یک پسر چت میکردم و اون هم خیلی با تجربه بود زمان گذشت و گذشت بلاخره موفق شد و مخ منو زد (به قول خودشون خرم کرد) از اون برنامه با پیشنهادش رفتیم توی اینستا بازم زمان گذشت من هنوز زیاد باور نداشتم که به قول معروف اون منو دوست داره و به خاطر همین برام وقت میزاره
    بازم زمان گذشت ...
    هر روز علاقه ام نسبت ب دیروزش بهش بیشتر میشد هر روز بیشتر دلم میخواست که باهاش چت کنم ولی هنوز بروزش ندادم...
    بازم زمان گذشت ازم خواست که شمارمو بدم
    (بخدا میدونم چ اشتباهایی کردم توروخدا نصیحت نکنید ب اندازه کافی خودم از کارم پشیمونم)
    من اولش یکم سخت گرفتم و گفتم ن اصلا و...
    ولی بازم بعد چند روز این درخواستشم قبول کردم و بهم زنگ زد
    بازم نسبت ب دیروز علاقه ام بیشتر شد بهش و هر روز بیشتر و بیشتررر..‌‌
    همینطوری ک میگذشت یهویی ول کرد این خوب بودنشو همیشه خودم اولین نفر بودم که بهش پیام میدادم خودم همیشه بحث مینداختم خودم همیشه خودمو کوچیک میکردم خودم زنگ میزدم...
    ینی بعد چن ماه بعدش فقط خودم اولین نفر بودم همیشه...
    هیچوقت نمیزاشتم حتی پیام دادنم ب ی روزم برسه اونم هر چی ک میگذشت ب سرد شدنش ادامه میداد
    مثلا ی روز دو روز سه روز هیچی نمیگفت
    یا اینکه تو ی همین شبکه های اجتماعی با دخترای دیگه حرف میزد ولی خب جواب منو نمیداد و من بیشتر از قبل اعصبی تر و ناراحت تر میشدم(میدونم کارای مزخرفی انجام میدادم ولی درک کنید اولین بارم بود)
    ولی با هر کارش بی توجهی هاش هر چیش هیچی از علاقش نسبت بهش کم نمیشد و روز ب روز بیشتر میشد
    یک سال و خورده ای همیطوری گذشت...
    اون باید میرفت سربازی
    و تازه بدبختی های من شرو شد و من حساس تر از همیشه
    حتی وقتی که میخواست بره سربازی حتی باهام خدافظی هم نکرد ( بازم گفتم اشکال نداره...مهم اینه که من خیلی دوسش دارم...)
    شب تا صبح روزی ک میخواست بره سربازی رو نخوابیدم و همش منتظر بودم ک باهام خدافظی کنه و بره...
    ولی اون بیخیال تر از همیشه بازم ب کارش ادامه داد
    ولی من بهش پیام داده بودم ولی خب جوابمو نداد
    بازم گذشت رفت یک ماه و خورده ای ...
    بازم خودم خبردار شدم که برگشته و بازم بهش پیام دادم و زیاد محلم نکرد( ولی خب به همونشم راضی بودم) گفتش بهم زنگ میزه و رفت...
    بازم رفت و نزدیک ی ماه و خورده ای برگشت بازم خودم بهش پیام دادم (میدونم چ مزخرف بازیایی رو دراوردم ولی من واقعا دوسش داَشتم و دارم)
    ن معذرت خواهی ن چیزی بخاطر اینکه یهویی رفته هیچی ... بازم رفت...
    بازم چن ماه دیگه برگشت ... ایندفعه گفتم بهش اگه دوست نداری باهم باشیم من میرم اصلا مشکلی نیست اگه دوسم نداری میرم برای چی الکی برام بهونه میاری ک دوستم اومد... میرم حموم....
    ولی گفتش من دوست دارم بمونیم با هم ولی خب خودت میدونی (تیکه کلام همیشگی) من کلا دو روزه خونه ام و همه ازم انتظار دارن ک برم پیششون تو درکم کن
    گفتم باشه و تموم...
    من نزدیک ۵ ماه هیچی نگفتم چون دیگ به ته همه چب رسیده بود و باور کردم که واقعا نمیخوادم
    نزدیک عید بود بهم زنگ زد و من جواب ندادم
    بعد ی ماه از عید خیلی دلم براش تنگ شده بود بهش پیام دادم ولی خب باهام خوب حرف زد و من انتظاری هم ازش نداشتم ک بخواد مثلا زنک بزنه و اینا...
    همینطوری گذشت ...
    تا ب الان ک وقتی میاد پیام میدم ولی خب دیگه مث قبل دوسش ندارم
    میخوام همینم ک هست تموم بشه
    برای چی برای من کلاس میزاره
    اعصابم خورد میشه من اینقدر خودمو خورد میکنم واسش ولی اون ب هیچجاشم نیس و همش واسم اون غرور لنتی شو نشون میده خب که چی؟
    بنظرتون چیکار کنم ؟
    میخوام ک این دوستداشتن برای همیشه تموم شه و من دیگ ب هیچ وجه بهش پیام ندم ...
    من تمام تلاشمو کردم که بتونم براش بهترین باشم ولی خب هیچ چیزی عوض نشده شاید بدتر شده ولی بهتر نشده...
    اگه میشه میتونید کمکم کنید
    خودم میدونم چ اشتباهایی رو انجام دادم ولی خب خیلی دوسش داشتم
    چ اشتباهایی ک فکر کردم درست میشه و نشده...
    اگه میتونید کمکم کنید ممنونم
    سلام فاطمه جان
    تعجب میکنم بااینکه شما مشکلتونو واضح بیان کردین اما هیشکی نفهمید دقیقا چی میخواین و مقصودتون چیه
    یکی تبریک میگه یکی سوالای بیربط میپرسه یکی جوابای بیربط میده!
    جالبه واقعا

    شما دنبال روش مناسبی هستین که بتونین این رابطه رو تمومش کنین طوری که خیلی سخت بتون فشار نیاد و تحملشو داشته باشین
    درسته؟

    قبل از راهنمایی شما یه نکته بگم اونم اینکه کار شما هرگز بزرگترین اشتباه نبوده و اصلا اشتباه نبوده
    اینجور روابط خیلی مواقع پیش میان و اتفاقا اگه کسی تابحال درگیر روابط احساسی نشده باشه یقینا ادم نرمالی نیست و باید خودشو به دکتر معرفی کنه

    و اما اینکه چیکار باید کنین..
    این رابطه چون از جنس رابطه های احساسی بوده پس حکم یه چیز فوق جذاب واستون داشته
    درسته؟
    خب پس یه چیز فوق جذاب رو باید با یه چیز فوق جذاب دیگه جایگزین کرد
    الان یکمی زوده که وارد رابطه جدید بشین به همین خاطر من پیشنهاد دیگه ای دارم

    ایا دوستای خوب و شاد و امروزی دارین که شما رو به مهمونیا و دورهمی ها ببرن؟
    البته مهمونیهایی که دراگ توش مصرف میشن منظورم نیست
    مهمونیای سیف که فقط مشروب و رقص و اینجور برنامه ها باشن
    اگه احیانا همچی دوستانی سراغ ندارین بفرمایین که من یه الترناتیو دیگه در همین مایه ها پیشنهاد بدم
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  15. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41329
    نوشته ها
    177
    تشکـر
    97
    تشکر شده 93 بار در 78 پست
    Blog Entries
    1
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    سلام . سحرگاه آرام امروز الهی پر از شور و نشاط و سلامتی برای تک تک دوستان باشه
    از استارتر محترم معذرت خواهی میکنم چون در رابطه با سوال تاپیک ایشون نمیخوام مطلبیرو عنوان کنم و امیدوارم مورد بخشش ایشون قرار بگیرم
    یکی از دوستان خوب و محترم (بود البته چون الان نظرم عوض شد) برای بنده یک پیغام خصوصی فرستادن در این حدود : آقای شروین بفرما حالا هی طرفداری کسیرو بکن دختر مردمو دعوت و تشویق به خوردن شراب و مشروب میکنه و
    1 اگر در تاپیک خبر متاسف کننده با اون دوتا حیوون انسان نما کمی غیر ادب و شخصیت حرف زدم به دلیل بی ادبی بود که به مستقیم به خودم بعد کاربر دلواپس خانم شده بود
    2 بارها و بارها گفتم دین مذهب آیین هرکس به خودش مربوطه من خیلی زرنگ باشم خودمو اصلاح کنم کافیه نیازی به توهین و تمسخر و جبهه گرفتن برای دیگران رو ندارم و به نظر من در دنیای مجازی که هرکس از هرجای دنیا میتونه در جمع ما باشه یعنی دین کاربردی نداره"ضمننآاینم تاکید کنم که دوطرف باید به اعتقادات هم احترام بذارن حالا چه باب دل ما باشه یا نه
    برای صدمین بار میگم . تمام ادیان خواستار سه جمله هستند گفتار نیک کردار نیک پندار نیک در معنی کلمه میشه گفت انسان بودن با شاخصه'های انسانیت
    پس کردار و رفتار و صحبت اشخاص نشانه انسانیت اونهاست که از دین و مذهب خودشوون برداشت کردن
    پس خواهش میکنم این بحث دین یا مذهب کابد دلواپسو خواهشا همینجا تمومش کنید . حداقل میشه گفت در شرایط بدی که سپری میکنه بذاریم هرچقدر دوست داره برای گذروندن اوقاتش پناه بیاره به سایت
    3 از قدیم گفتن آدم زنده وکیل وصی نمیخواد و خداروشکر خودشون هم هستن اعلام میکنم بنده نه وکیل ایشونم دور از جونشون نه وصی
    اما نسبت به لطفهای زیادی که در حق خانم من انجام دادن بنده بیش ازبیش بهشون مدیونم و دوست ندارم ایشونو ناراحت ببینم همونجوری که این حسو خارج از مرد و زن بودن خیلیا نسبت به اشخاص دارن که بنده هم به عنوان برادرشون هرکاری بتونم انجام میدم براشون طرفداری که هیچ به عنوان خواهرم مثل ناموس خودم هواشو دارم
    4 اینم یک خواهش و یک تمنای دیگه " اینکه ایکس چی گفته و چرا اینجوری گفته چرا ایگرگ اونجوری نگفته و ...... حتی به خود ادمین مربوط نمیشه استارتر با حداقل سن بر فرض مثال 14 سال وقتی قدرت تشخیص اینرو داره که تنهایی از عهده مشکل برنمیادپس انقدری فهم و درک و شعورو داره که تشخیص بده کی خوب گفته و کی بد گفته که عمل کنه بهشون
    اینکه شما میای میگی دلواپس خانم دعوت کرده به مشروب باید عرض کنم کودن بی هوش شما اول ببین ایشون چی گفتن و منظورشون چی بوده بعد بیا بگو دعوت کرده " من واقعا اول فکر کردم دعوت فیزیکی و حضوری بوده
    درضمن اینم گوش زد کنم که ببخشید غلام حلقه به گوشتون نبودم که دستور بدی چیکار کنم چیکار نکنم اصلا خواستم وارد سایت بشم اجازه میگیرم ازتون . خوبه اینجوری ؟
    سر راه هم اگر چیزی خواستی بگو بگیرم تعارف نکن هرجند با حرفلت ثابت کردی خجالت نکشیدی تا حالا چه برسه به اینکه بکشی
    براتون آرزوی سلامتی سلامتی سلامتی میکنم
    یا علی مذ
    امضای ایشان

    خدایا چون نوشتی سرنوشتم
    که بخت از من رمید ازبس که زشتم
    زبانم لال اگر خط تو بد بود
    تو میگفتی خود من مینوشتم
    کارو (نامه'های سرگردان)

  17. کاربران زیر از SHERVIN"66 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط yasamanH نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    امیدوارم حال خودتم خوب باشه
    ببین این یه تئوری مشخصه که وقتی شخصی به تو توجه میکنه و تو وابسته ش میشی
    زمانی که اون ادم سرد میشه تو مدام شروع به گشتن میکنی توی وجود خودت که چرا؟ من چی کم دارم؟ نکنه فلانم یا فلان؟ و... تو همچنان میخوای همون توجه و محبت رو دریافت کنی و به همین خاطر مدام به اون شخص فکر میکنی و این فکر کردن یک احساس دوست داشتن کاذب رو در تو به وجود میاره، اون طوری که تو احساس میکنی بدون اون نمیتونی ادامه بدی... در حالیکه همه ی اینها ساختگی و کاذبه. قطعا احساس واقعی تو این نیست
    تو هنوز ابتدای مسیر زندگیت هستی
    انقدر نگو اشتباه کردم و انقدر بزرگش نکن.
    اشتباه کردن جز جدا نشدنی ای از زندگیه
    اشتباه کردن برای رشد کردن احتیاجه
    هر اشتباه معادل مقدار مشخصی بزرگ شدن روحه
    بابت محبتی که هزینه کردی حس بدی نداشته باش
    تو انسانی و سرشار از عشق
    فقط این ارتباط رو برای احترام به شخصیت خودت تموم کن
    و منتظر باش که عشقی که درونت هست رو برای ادم درستش هزینه کنی
    همون ادم هم فرکانسی که خدا یه روزی یه جایی و یه جوری سر راهت قرار میده.
    پس از اعتماد و عشق ورزیدن نترس و حس بدی به گذشته نداشته باش
    همه چیز رو رها کن و منتظر حق و حقوق الهی خودت باش عزیزم.
    موفق باشی
    سلام عزیزدلم
    خیلی ممنونم بابت حرفات
    ولی واقعا اشتباه کردم ک وارد این رابطه شدم و حس میکنم دارم تاوانشو میدم
    دقیقا همینطوره من یمدت فکر میکردم ب خاطر قیافه ام دوست نداره...
    بعدش فهمیدم دوست داشتن اصلا ب قیافه ربطی نداره..
    ی مدت فکر میکردم اخلاقمه ولی هر کاری دوست داشت انجام میداد و من هیچ کاری نمیکردم
    هر کاری کردم ولی خب عوض نشد ک نشد‌..
    همیشه ب رفتارای قبلش ادامه میده..
    ولی خب من از همین امروز تمومش میکنم
    با قدرت میرم جلو ی طوری ک انگار اصلا وجود نداشته..
    ی چیزی..
    من دوستداشتم بگم ک تموم کنیم کلا..
    ولی خب اون هیچوقت جواب منو نمیده (ینی هیچوقتم نمیشه گف اگه عشقش بکشه جواب میده و اگر ن هم ک هیچ...)
    حس میکنم بهترین کار اینکه که خودم برم بدون سروصدا و تموم..
    بنظرتون درستع؟!
    ویرایش توسط Fatemeh8181 : 08-30-2019 در ساعت 01:06 PM

  19. کاربران زیر از Fatemeh8181 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط tarah2020 نمایش پست ها
    این به هیجاشم نیست رو خیلی قشنگ اومدیاااا
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخخخخخ
    راس میگم خب

  21. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    سلام فاطمه جان
    تعجب میکنم بااینکه شما مشکلتونو واضح بیان کردین اما هیشکی نفهمید دقیقا چی میخواین و مقصودتون چیه
    یکی تبریک میگه یکی سوالای بیربط میپرسه یکی جوابای بیربط میده!
    جالبه واقعا

    شما دنبال روش مناسبی هستین که بتونین این رابطه رو تمومش کنین طوری که خیلی سخت بتون فشار نیاد و تحملشو داشته باشین
    درسته؟

    قبل از راهنمایی شما یه نکته بگم اونم اینکه کار شما هرگز بزرگترین اشتباه نبوده و اصلا اشتباه نبوده
    اینجور روابط خیلی مواقع پیش میان و اتفاقا اگه کسی تابحال درگیر روابط احساسی نشده باشه یقینا ادم نرمالی نیست و باید خودشو به دکتر معرفی کنه

    و اما اینکه چیکار باید کنین..
    این رابطه چون از جنس رابطه های احساسی بوده پس حکم یه چیز فوق جذاب واستون داشته
    درسته؟
    خب پس یه چیز فوق جذاب رو باید با یه چیز فوق جذاب دیگه جایگزین کرد
    الان یکمی زوده که وارد رابطه جدید بشین به همین خاطر من پیشنهاد دیگه ای دارم

    ایا دوستای خوب و شاد و امروزی دارین که شما رو به مهمونیا و دورهمی ها ببرن؟
    البته مهمونیهایی که دراگ توش مصرف میشن منظورم نیست
    مهمونیای سیف که فقط مشروب و رقص و اینجور برنامه ها باشن
    اگه احیانا همچی دوستانی سراغ ندارین بفرمایین که من یه الترناتیو دیگه در همین مایه ها پیشنهاد بدم
    سلام ممنونم از راهنماییتون
    بله دقیقا کسی نمیتونه خوب راهنماییم کنه
    بنظر من که اشتباه بزرگی بود
    چون ن خانواده ای دارم ک اهل این کارا باشن و ن خودم اشتباه بود ک گول خوردم و وارد این رابطه شدم
    رابطه ای که فقط منو از همون اولش زجر داد تا همین الان
    من نسبت ب چند سال پیشم چقدر ب خاطر همین فشار ها لاغر شدم
    واقعا اشتباه بوده
    میخوام خودم تمومش کنم اون ک جوابمو نمیده یک بار تونسم ی نزدیک ب پنج ماه کلا هیچ ارتباطی باهاش نداشته باشم و اصلا غصه نخورم مطمئنن بازم میتونم
    بله هستن ولی خب اصولا من مهمونی ک توش رقص و اینا باشه نمیرم
    ولی خب ی دوست دارم ک همیشه با هم میخندیم
    حالمم خیلی بد نیس
    دیگه عادی شده همه چی
    ولی خب ی وقتایی قشنگ حال ادمو بد میکنه
    چون رفتاراشو کامل میدونم و اینم میدونم ک دلش با من نیس زیاد دیگه از رفتاراش و کاراش ناراحت نمیشم
    ولی این ی سوالیه برام
    وقتی منو نمیخواد پس چرا بازم باهام چت میکنه؟
    همیشه خودم پیام میدم ولی چرا نمیگه تمومش کنیم؟!
    نظری دارین شما؟

  22. کاربران زیر از Fatemeh8181 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    اگه میشه کمکم کنید چون واقعا سردرگمم موندم چیکار کنم و کنکور دارم و روزام همینطوری دارن پیش میرن الکی الکی...
    ممنونم از توجهتون

  24. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2019
    شماره عضویت
    41076
    نوشته ها
    22
    تشکـر
    12
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط SHERVIN"66 نمایش پست ها
    سلام . سحرگاه آرام امروز الهی پر از شور و نشاط و سلامتی برای تک تک دوستان باشه
    از استارتر محترم معذرت خواهی میکنم چون در رابطه با سوال تاپیک ایشون نمیخوام مطلبیرو عنوان کنم و امیدوارم مورد بخشش ایشون قرار بگیرم
    یکی از دوستان خوب و محترم (بود البته چون الان نظرم عوض شد) برای بنده یک پیغام خصوصی فرستادن در این حدود : آقای شروین بفرما حالا هی طرفداری کسیرو بکن دختر مردمو دعوت و تشویق به خوردن شراب و مشروب میکنه و
    1 اگر در تاپیک خبر متاسف کننده با اون دوتا حیوون انسان نما کمی غیر ادب و شخصیت حرف زدم به دلیل بی ادبی بود که به مستقیم به خودم بعد کاربر دلواپس خانم شده بود
    2 بارها و بارها گفتم دین مذهب آیین هرکس به خودش مربوطه من خیلی زرنگ باشم خودمو اصلاح کنم کافیه نیازی به توهین و تمسخر و جبهه گرفتن برای دیگران رو ندارم و به نظر من در دنیای مجازی که هرکس از هرجای دنیا میتونه در جمع ما باشه یعنی دین کاربردی نداره"ضمننآاینم تاکید کنم که دوطرف باید به اعتقادات هم احترام بذارن حالا چه باب دل ما باشه یا نه
    برای صدمین بار میگم . تمام ادیان خواستار سه جمله هستند گفتار نیک کردار نیک پندار نیک در معنی کلمه میشه گفت انسان بودن با شاخصه'های انسانیت
    پس کردار و رفتار و صحبت اشخاص نشانه انسانیت اونهاست که از دین و مذهب خودشوون برداشت کردن
    پس خواهش میکنم این بحث دین یا مذهب کابد دلواپسو خواهشا همینجا تمومش کنید . حداقل میشه گفت در شرایط بدی که سپری میکنه بذاریم هرچقدر دوست داره برای گذروندن اوقاتش پناه بیاره به سایت
    3 از قدیم گفتن آدم زنده وکیل وصی نمیخواد و خداروشکر خودشون هم هستن اعلام میکنم بنده نه وکیل ایشونم دور از جونشون نه وصی
    اما نسبت به لطفهای زیادی که در حق خانم من انجام دادن بنده بیش ازبیش بهشون مدیونم و دوست ندارم ایشونو ناراحت ببینم همونجوری که این حسو خارج از مرد و زن بودن خیلیا نسبت به اشخاص دارن که بنده هم به عنوان برادرشون هرکاری بتونم انجام میدم براشون طرفداری که هیچ به عنوان خواهرم مثل ناموس خودم هواشو دارم
    4 اینم یک خواهش و یک تمنای دیگه " اینکه ایکس چی گفته و چرا اینجوری گفته چرا ایگرگ اونجوری نگفته و ...... حتی به خود ادمین مربوط نمیشه استارتر با حداقل سن بر فرض مثال 14 سال وقتی قدرت تشخیص اینرو داره که تنهایی از عهده مشکل برنمیادپس انقدری فهم و درک و شعورو داره که تشخیص بده کی خوب گفته و کی بد گفته که عمل کنه بهشون
    اینکه شما میای میگی دلواپس خانم دعوت کرده به مشروب باید عرض کنم کودن بی هوش شما اول ببین ایشون چی گفتن و منظورشون چی بوده بعد بیا بگو دعوت کرده " من واقعا اول فکر کردم دعوت فیزیکی و حضوری بوده
    درضمن اینم گوش زد کنم که ببخشید غلام حلقه به گوشتون نبودم که دستور بدی چیکار کنم چیکار نکنم اصلا خواستم وارد سایت بشم اجازه میگیرم ازتون . خوبه اینجوری ؟
    سر راه هم اگر چیزی خواستی بگو بگیرم تعارف نکن هرجند با حرفلت ثابت کردی خجالت نکشیدی تا حالا چه برسه به اینکه بکشی
    براتون آرزوی سلامتی سلامتی سلامتی میکنم
    یا علی مذ
    اگه میشه شماام کمک کنید ممنون میشم..

  25. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    699
    تشکـر
    415
    تشکر شده 288 بار در 233 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fatemeh8181 نمایش پست ها
    سلام ممنونم از راهنماییتون
    بله دقیقا کسی نمیتونه خوب راهنماییم کنه
    بنظر من که اشتباه بزرگی بود
    چون ن خانواده ای دارم ک اهل این کارا باشن و ن خودم اشتباه بود ک گول خوردم و وارد این رابطه شدم
    رابطه ای که فقط منو از همون اولش زجر داد تا همین الان
    من نسبت ب چند سال پیشم چقدر ب خاطر همین فشار ها لاغر شدم
    واقعا اشتباه بوده
    میخوام خودم تمومش کنم اون ک جوابمو نمیده یک بار تونسم ی نزدیک ب پنج ماه کلا هیچ ارتباطی باهاش نداشته باشم و اصلا غصه نخورم مطمئنن بازم میتونم
    بله هستن ولی خب اصولا من مهمونی ک توش رقص و اینا باشه نمیرم
    ولی خب ی دوست دارم ک همیشه با هم میخندیم
    حالمم خیلی بد نیس
    دیگه عادی شده همه چی
    ولی خب ی وقتایی قشنگ حال ادمو بد میکنه
    چون رفتاراشو کامل میدونم و اینم میدونم ک دلش با من نیس زیاد دیگه از رفتاراش و کاراش ناراحت نمیشم
    ولی این ی سوالیه برام
    وقتی منو نمیخواد پس چرا بازم باهام چت میکنه؟
    همیشه خودم پیام میدم ولی چرا نمیگه تمومش کنیم؟!
    نظری دارین شما؟
    عزیزم اولین قدم اینه که اصلا خودتونو سرزنش نکنین
    شما اصلا کار بد یا عجیبی نکردین و اینجور روابط کاملا روتین و عادی و معمولین و هرکسی تو زندگیش بارها و بارها این مدل روابط رو تجربه کرده

    به لحاظ خانواده محدودیت دارین تو اینجور مهمونیا نرین؟
    یا خودتون تمایل ندارین؟

    هنوز به چت بااون اقا ادامه میدین؟
    اگه هنوز دوس دارین باهاش چت کنین که پس درحال حاضر تموم کردن این رابطه کار معقولی نیست

    و اگه از ته دلتون مایل هستین کات کنین پس کات کنین و خودتونو با کارها و تفریحات جذاب سرگرم کنین که اروم اروم بتونین خاطرات ناخوشایند این رابطه رو فراموش کنین

    یه نکته مهمی رو مدنظر داشته باشین
    اگه هنوز شما و ایشون دارین ادامه میدین یعنی که رابطه به نقطه پایان نرسیده
    رابطه تا به نقطه پایان نرسه نمیشه به زور تمومش کرد
    این خاتمه بایستی در داخل خود رابطه شکل بگیره و پایانش از درونش بیرون بیاد همونطور که نقطه پایانی یه جاده وصل به خود جاده و از جنس خود جاده س نقطه پایانی رابطه هم باید در بطن خود رابطه و از جنس خود رابطه باشه(اگه توضیحاتم مفهوم نیستن بفرمایین که مجدد توضیح بدم)
    پس پیشنهاد میشه اگه هنوز دارین چت میکنین ادامه بدین تا خودتون خودبخود به نقطه پایان برسین و تمومش کنین
    ممکنه این نقطه پایان همین فردا اتفاق بیفته یا یه هفته یا یه ماه دیگه یا..

    اما اجازه بدین خودش خودبخود و طبیعی اتفاق بیفته

    اینو مدنظر بگیرین اگه شما الان یهو کات کنین و فردا پشیمون شین و اقدام به رابطه مجدد کنین(متاسفانه اسم اینکار منت کشیه) به شان و شخصیت و روحیه شما اسیب بدی وارد میشه
    پس اجازه بدین زمانش برسه اونوقت کات کنین
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  26. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20203
    نوشته ها
    764
    تشکـر
    424
    تشکر شده 833 بار در 470 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : شاید بگم بزرگترین اشتباه زندگیم...اگه راه حلی دارین کمک کنید...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fatemeh8181 نمایش پست ها
    سلام عزیزدلم
    خیلی ممنونم بابت حرفات
    ولی واقعا اشتباه کردم ک وارد این رابطه شدم و حس میکنم دارم تاوانشو میدم
    دقیقا همینطوره من یمدت فکر میکردم ب خاطر قیافه ام دوست نداره...
    بعدش فهمیدم دوست داشتن اصلا ب قیافه ربطی نداره..
    ی مدت فکر میکردم اخلاقمه ولی هر کاری دوست داشت انجام میداد و من هیچ کاری نمیکردم
    هر کاری کردم ولی خب عوض نشد ک نشد‌..
    همیشه ب رفتارای قبلش ادامه میده..
    ولی خب من از همین امروز تمومش میکنم
    با قدرت میرم جلو ی طوری ک انگار اصلا وجود نداشته..
    ی چیزی..
    من دوستداشتم بگم ک تموم کنیم کلا..
    ولی خب اون هیچوقت جواب منو نمیده (ینی هیچوقتم نمیشه گف اگه عشقش بکشه جواب میده و اگر ن هم ک هیچ...)
    حس میکنم بهترین کار اینکه که خودم برم بدون سروصدا و تموم..
    بنظرتون درستع؟!
    عزیزم
    خواهش میکنم
    عذر میخوام که با تاخیر جواب میدم
    امیدوارم الان که برات مینویسم تو تصمیم درستی که خودتم بهش رسیدی رو گرفته باشی و حالت خوب باشه
    و خوشحالم که خودت آگاهی از راهی که باید بری
    بله درسته رابطه ی درست قطعا اون رابطه ایه که تو در بطنش خود واقعیت رو بروز بدی نه اینکه منجر به تغییر تو و شبیه به تصویر ایده ال دیگری بشه
    تغییر هم لازمه گاهی ، اما وقتی که طرفین هر دو انتظارات هم رو براورده کنن نه اینکه تو بخوای خودت رو قربانی کنی
    اونم برای شخصی که حتی علاقه ش به تو مبهمه.
    اره به نظرم
    ارتباطتتو کمرنگ کن
    و به کل قطعش کن
    اگر هم بهت پیام داد اون موقع توضیح بده که تو لایق کسی هستی که تماما دوستت داشته باشه
    نه دوست داشتن گاهی به گاهی
    ارزشت رو بهش یاد اور شو
    البته با یه توضیح منطقی و خونسرد، نه که بخوای جبهه بگیری... چون ذاتا مسئله ی بزرگی هم نیست
    امضای ایشان
    براي سرفه ي گلدان ها، گلي نمانده خودت گل باش...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد