نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: نمیدونم چمه

271
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    38711
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    6
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    نمیدونم چمه

    باعرض سلام ۶ ماه اینا میشه میرم کتابخونه اوایل به هیچ کسی رو نمیدارم تا یه ماه پیش ک هی این شروع کرد به حرف زدن با من اون شروع کرد منم با هرکی حرف میزنم نمیدونم این چه اخلاق زشتیه کلیییی از خودم بد میگم تا درسمو چشم نزنن دوستم میگه توخیلی خرافاتی شدی آخه راس میگن من دوم سوم دبیرستان فقط قبول شدم پارسالم به مدت یه سال مریض شدم الان بد کلی تلاش ک برا برگشتن به درس کردم خدامون لطف کرد دستمو گرفت با پسرا حرف نمیزنم یه ساله خیلی کمکم کرد خدا خیییلی ولی من الان با هرکی حرف میزنم کلییی از خانوادم بد میگم این کارام باعث شده دیگه حسی به خانوادم ندارم و اینکه من چون خوب درس میخوندم خیلی گفتن تو کتابخونه منم بعد مدتی دیدم خیلی میخوابم و دو سه ساعتی تایم مطالعم کم شدو تمرکزمم عالی بود الان خیییلی کم شده واسه همون شروع کردم به دروغگویی ولی الان حالم بهم میخوره از اخلاقم ک از خودمم بدمیگم تا چشم نزنن مردم خیلی چشمشون بده الان نمیدونم چیکار کنم من رتبه زیر هزار میخوام رشتم ریاضیه ولی تمرکزمم کم شده ساعت مطالعمم میترسم چیکار کنم مثل قبل باشم هیچکی نیاد پیشم چون این کتابخونه خیلی نزدیکه واسه همون میرم ولی میدونم اگه کتابخونمو عوض کنم شرایط خیلی خوب میشه ولی راه دوره و سر راست نیس و اینکه من از یه خواهرم خیلی بدم میاد من دوماهه باهاش حرف نمیزنم ولی از اول بچگی باهرکی نشستم بدشو گفتم دیگه واقعا خسته شدم از اخلاقم چیکار کنم اون خیلی اذیتم کرده منم اینجوری حس میکنم دردای اذیتاش میره مثلا میاد جلو همه میگه کدوم خری به کتابام دست زده(اونم پشته ۶ سال ازم بزرگتره )کسیم چیزی نمیگه ولی من میدونم دا منو میگه ولی بخدا من دست نمیزنم الکی میگه تا منو از چشم بندازه چون توخونه اخلاق منو خیلی دوس دارن واسه همون

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    518
    تشکـر
    0
    تشکر شده 127 بار در 107 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : نمیدونم چمه

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    با توجه به اینکه این شرایط چندین سال است گریبان گیر زندگی شما شده است ممکن است به دلیل اضطراب باشد که در شما باعث شکل گیری اختلال شخصیت وسواسی-اضطرابی شده باشد. پشت همه خرافه‌ها میل به داشتن کنترل و قطعیت بیشتر است. ما به دنبال یک قانون یا توضیح برای علت اتفاق افتادن چیزها هستیم اما تمرکز بیش از اندازه بر این افکار می تواند تمام انرژی شما را به خود اختصاص بدهد و نتوانید تمام نیروی خود را برای درس خواندن به کار ببرید. رفتار دیگران و خواهرتان به خودش ارتباط دارد و شما نمی توانید آن را تغییر بدهید اما می توانید نسبت به آن بی توجه باشید و تمرکزتان را برای آنها حدر ندهید. تا زمانی که شما در ذهنتان این فکر وجود داشته باشد که صبح موقع زنگ از خواب بیدار نمی شوید حتی اگر بیدار هم شوید به یک بهانه دیگر مثلا اینکه خواهرم درس نمی خواد یا کتاب مناسب را ندارم یا دیرگان من را چشم میزنند که زود به کتابخانه بروم آن را نادیده خواهید گرفت . سعی کنید شب برنامه روز بعدتان را بنویسید و به آن عمل کنید در پاسخ دیگران نیز می توانید بگوید فعلا دارم طبق برنامه پیش می روم هرچقد به افکارتان بیشتر میدان بدهید قسمتهای بیشتر ی از زندگیتان را تحت شعاع قرار می دهند .
    شاد باشید

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    شماره عضویت
    39777
    نوشته ها
    12
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : نمیدونم چمه

    نقل قول نوشته اصلی توسط هیزل گریس نمایش پست ها
    باعرض سلام ۶ ماه اینا میشه میرم کتابخونه اوایل به هیچ کسی رو نمیدارم تا یه ماه پیش ک هی این شروع کرد به حرف زدن با من اون شروع کرد منم با هرکی حرف میزنم نمیدونم این چه اخلاق زشتیه کلیییی از خودم بد میگم تا درسمو چشم نزنن دوستم میگه توخیلی خرافاتی شدی آخه راس میگن من دوم سوم دبیرستان فقط قبول شدم پارسالم به مدت یه سال مریض شدم الان بد کلی تلاش ک برا برگشتن به درس کردم خدامون لطف کرد دستمو گرفت با پسرا حرف نمیزنم یه ساله خیلی کمکم کرد خدا خیییلی ولی من الان با هرکی حرف میزنم کلییی از خانوادم بد میگم این کارام باعث شده دیگه حسی به خانوادم ندارم و اینکه من چون خوب درس میخوندم خیلی گفتن تو کتابخونه منم بعد مدتی دیدم خیلی میخوابم و دو سه ساعتی تایم مطالعم کم شدو تمرکزمم عالی بود الان خیییلی کم شده واسه همون شروع کردم به دروغگویی ولی الان حالم بهم میخوره از اخلاقم ک از خودمم بدمیگم تا چشم نزنن مردم خیلی چشمشون بده الان نمیدونم چیکار کنم من رتبه زیر هزار میخوام رشتم ریاضیه ولی تمرکزمم کم شده ساعت مطالعمم میترسم چیکار کنم مثل قبل باشم هیچکی نیاد پیشم چون این کتابخونه خیلی نزدیکه واسه همون میرم ولی میدونم اگه کتابخونمو عوض کنم شرایط خیلی خوب میشه ولی راه دوره و سر راست نیس و اینکه من از یه خواهرم خیلی بدم میاد من دوماهه باهاش حرف نمیزنم ولی از اول بچگی باهرکی نشستم بدشو گفتم دیگه واقعا خسته شدم از اخلاقم چیکار کنم اون خیلی اذیتم کرده منم اینجوری حس میکنم دردای اذیتاش میره مثلا میاد جلو همه میگه کدوم خری به کتابام دست زده(اونم پشته ۶ سال ازم بزرگتره )کسیم چیزی نمیگه ولی من میدونم دا منو میگه ولی بخدا من دست نمیزنم الکی میگه تا منو از چشم بندازه چون توخونه اخلاق منو خیلی دوس دارن واسه همون

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    518
    تشکـر
    0
    تشکر شده 127 بار در 107 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : نمیدونم چمه

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    با توجه به اینکه این شرایط چندین سال است گریبان گیر زندگی شما شده است ممکن است به دلیل اضطراب باشد که در شما باعث شکل گیری اختلال شخصیت وسواسی-اضطرابی شده باشد. پشت همه خرافه‌ها میل به داشتن کنترل و قطعیت بیشتر است. ما به دنبال یک قانون یا توضیح برای علت اتفاق افتادن چیزها هستیم اما تمرکز بیش از اندازه بر این افکار می تواند تمام انرژی شما را به خود اختصاص بدهد و نتوانید تمام نیروی خود را برای درس خواندن به کار ببرید. رفتار دیگران و خواهرتان به خودش ارتباط دارد و شما نمی توانید آن را تغییر بدهید اما می توانید نسبت به آن بی توجه باشید و تمرکزتان را برای آنها حدر ندهید. تا زمانی که شما در ذهنتان این فکر وجود داشته باشد که صبح موقع زنگ از خواب بیدار نمی شوید حتی اگر بیدار هم شوید به یک بهانه دیگر مثلا اینکه خواهرم درس نمی خواد یا کتاب مناسب را ندارم یا دیرگان من را چشم میزنند که زود به کتابخانه بروم آن را نادیده خواهید گرفت . سعی کنید شب برنامه روز بعدتان را بنویسید و به آن عمل کنید در پاسخ دیگران نیز می توانید بگوید فعلا دارم طبق برنامه پیش می روم هرچقد به افکارتان بیشتر میدان بدهید قسمتهای بیشتر ی از زندگیتان را تحت شعاع قرار می دهند .
    در این مسیر سعی کنید از یک روانشناس به صورت حضوری نیز استفاده کنید .
    در این مسیر می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید .
    ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

    شاد باشید

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    38711
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    6
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : نمیدونم چمه

    ممنونم بابت پاسختون مممنون لطف کردید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد