نمایش نتایج: از 1 به 42 از 42

موضوع: چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

1445
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام خدمت همگی
    توی تاپیک هایی که توی انجمن برای مسائلم زدم دوستانی که مطالعه و کمک کردن شاید خاطرشون باشه
    یه موضوع تقریبا مشترک هست بینشون که خودش خیلی برام مسئله ایجاد میکنه
    برای همین میخواستم راهنمایی بگیرم

    من گاهی که از مسئله ای ناراحت میشم دیر خودم رو پیدا میکنم و دیرتر از بقیه ی خونواده ام از خودم انعطاف نشون میدم
    و این باعث میشه گاهی چند روز طول بکشه که من به اون موضوع فکر نکنم و باعث ناراحتیم نشه
    این شرایط باعث میشه زندگی روزمره ام تحت تاثیر قرار بگیره به خصوص وقتی که خودم بخوام کاری رو انجام بدم
    مثلا با اینکه از شب قبل برنامه ام رو نوشتم برای کارهای روز اما بهشون سرد میشم و برام خیلی سخت میشه بتونم احساساتمو کنترل کنم و ذهنم رو منجسم کنم
    بارها این اتفاق افتاده و من به خاطرش چند روز بهم ریختم
    بعد که دوباره حالم خوب میشه و کارهامو شروع میکنم میبینم چقدر پرت شدم و بعد پشیمون میشم!
    ولی دیگه از این زمین خوردن ها و بلند شدن ها خسته شدم!
    خیلی هم تلاش میکنم و به خودم قول میدم که دیگه اجازه ندم اینجوری بشه ولی خب باز هم وقتی خیلی ناراحت و عصبانی هستم همش یادم میره!
    دوست دارم همیشه قوی باشم و این مسئله خیلی منو اذیت میکنه.
    تمرکز کردن روی کارهام برام سخت میشه و فکر و ذهنم بهم میریزه.

    چون افتادگی دریچه ی میترال قلب هم دارم و گاهی خیلی ناراحت یا عصبانی بشم معده ام هم درد میگیره
    وقتایی که تلاش میکنم و کمتر ناراحت میشم خوب هست ولی اگه نتونم زود خودمو با شرایط وفق بدم همه ی آرامش جسم و روحم بهم میریزه
    ممنون میشم راهنماییم کنین.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-20-2017 در ساعت 07:20 PM

  2. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,497
    تشکـر
    2,204
    تشکر شده 1,595 بار در 922 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام
    این مطلب را از یک سایت عینا کپی کردم شاید برایتان مفید باشد

    چگونه احساساتمان را کنترل کنیم-روانشناسی



    واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر قسمت از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم فی لت رینگ در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، فی لتر می شود. این ف یلت رها براساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصور ما از خودمان شکل می گیرد. از آنجا که این فی ل ترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آن آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.


    تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فی لترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است. مثلاً وقتی یک نفر – چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده می کند، چطور؟ توهین هایی که باعث می شود دربرابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند.

    در زیر به ۶ تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید:

    ۱ -حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آنزمان است که می توانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.

    ۲- وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.


    ۳- اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.

    ۴- با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.


    ۵- با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.

    ۶- بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید. یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید



    گردآوری و تنظیم:گروه سلامت پرشین پرشی

  4. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    متشکرم آقا سعید
    راستش وقتی که آرومم این ها رو خوب بلدم و فکر میکنم وقتی که لازمه میتونم کاملا کنترل کنم
    اما متاسفانه توی عمل برام خیلی سخت میشه و کم میارم!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-21-2017 در ساعت 07:09 PM

  6. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,497
    تشکـر
    2,204
    تشکر شده 1,595 بار در 922 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    متشکرم آقا سعید
    راستش وقتی که آرومم این ها رو خوب بلدم و فکر میکنم وقتی که لازمه میتونم کاملا کنترل کنم
    اما متاسفانه توی عمل برام خیلی سخت میشه و کم میارم!
    سلام
    خوب حق با شماست یک سری افکار و اعمال در آدم نهادینه شده است در اصطلاح دینی آن ملکه وجودی انسان شده است ضمیر ناخودآگاهتان در برابر اینگونه رفتارها همین واکنش را انجام میدهد شما 26 سال اینگونه رفتار کردید تغییر سخت است باید با تمرین عادت جدید برای خود ایجاد کنید انتظار تغییر ناگهانی نداشته باشید هر وقت با مشکلی مواجه شدید شروع به تمرین کنید ببینید کجاها اشتباه میکنید کجا باید بیشتر روی خودتان کار کنید مثلا من در این واقعه اگر چند نفس عمیق میکشیدم و دیرتر واکنش میدادم فلان اتفاق نمی افتاد پس در اتفاق بعدی حتما سعی در برطرف کردن این اشتباه کنید

  8. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    36283
    نوشته ها
    181
    تشکـر
    45
    تشکر شده 81 بار در 72 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام خدمت همگی
    توی تاپیک هایی که توی انجمن برای مسائلم زدم دوستانی که مطالعه و کمک کردن شاید خاطرشون باشه
    یه موضوع تقریبا مشترک هست بینشون که خودش خیلی برام مسئله ایجاد میکنه
    برای همین میخواستم راهنمایی بگیرم

    من گاهی که از مسئله ای ناراحت میشم دیر خودم رو پیدا میکنم و دیرتر از بقیه ی خونواده ام از خودم انعطاف نشون میدم
    و این باعث میشه گاهی چند روز طول بکشه که من به اون موضوع فکر نکنم و باعث ناراحتیم نشه
    این شرایط باعث میشه زندگی روزمره ام تحت تاثیر قرار بگیره به خصوص وقتی که خودم بخوام کاری رو انجام بدم
    مثلا با اینکه از شب قبل برنامه ام رو نوشتم برای کارهای روز اما بهشون سرد میشم و برام خیلی سخت میشه بتونم احساساتمو کنترل کنم و ذهنم رو منجسم کنم
    بارها این اتفاق افتاده و من به خاطرش چند روز بهم ریختم
    بعد که دوباره حالم خوب میشه و کارهامو شروع میکنم میبینم چقدر پرت شدم و بعد پشیمون میشم!
    ولی دیگه از این زمین خوردن ها و بلند شدن ها خسته شدم!
    خیلی هم تلاش میکنم و به خودم قول میدم که دیگه اجازه ندم اینجوری بشه ولی خب باز هم وقتی خیلی ناراحت و عصبانی هستم همش یادم میره!
    دوست دارم همیشه قوی باشم و این مسئله خیلی منو اذیت میکنه.
    تمرکز کردن روی کارهام برام سخت میشه و فکر و ذهنم بهم میریزه.

    چون افتادگی دریچه ی میترال قلب هم دارم و گاهی خیلی ناراحت یا عصبانی بشم معده ام هم درد میگیره
    وقتایی که تلاش میکنم و کمتر ناراحت میشم خوب هست ولی اگه نتونم زود خودمو با شرایط وفق بدم همه ی آرامش جسم و روحم بهم میریزه
    ممنون میشم راهنماییم کنین.
    سلام.
    من فکر میکنم مشکلت از بی انگیزگی باشه. وقتی انگیزه داشته باشی علاقه هم پیدا میکنی شور و هیجان هم پیدا میکنی و دیگه زمان برات کمه برای انجام دادن کارهات. این درمورد اینکه میگی نسبت به کارهات سردی. نسبت به مشکلاتی هم که میگی اگرکه شرایط رو داری بتونی برنامه تفریحت رو که دوست داری بیشتر کنی . مثلا با خوت قرار بزار هفته ای دوبار تو یه ساعت خاصی بری سینما...یا هر برنامه ای که علاقه داری. اینطوری یه نظم یه برنامه طبق علائقت میچینی کم کم انگیزه پیدا میکنی واسه گذر روزها... وقتی انگیزه داشته باشی کمتر به ناراحتی هات فکر میکنی.

  10. کاربران زیر از samane.m بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    خوب حق با شماست یک سری افکار و اعمال در آدم نهادینه شده است در اصطلاح دینی آن ملکه وجودی انسان شده است ضمیر ناخودآگاهتان در برابر اینگونه رفتارها همین واکنش را انجام میدهد شما 26 سال اینگونه رفتار کردید تغییر سخت است باید با تمرین عادت جدید برای خود ایجاد کنید انتظار تغییر ناگهانی نداشته باشید هر وقت با مشکلی مواجه شدید شروع به تمرین کنید ببینید کجاها اشتباه میکنید کجا باید بیشتر روی خودتان کار کنید مثلا من در این واقعه اگر چند نفس عمیق میکشیدم و دیرتر واکنش میدادم فلان اتفاق نمی افتاد پس در اتفاق بعدی حتما سعی در برطرف کردن این اشتباه کنید
    سلام مجدد
    بله واقعا تغییر خیلی سخته
    آقا سعید من بارها تلاش کردم گاهی موفق بودم ولی گاهی خیلی بد آسیب دیدم.

  12. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط samane.m نمایش پست ها
    سلام.
    من فکر میکنم مشکلت از بی انگیزگی باشه. وقتی انگیزه داشته باشی علاقه هم پیدا میکنی شور و هیجان هم پیدا میکنی و دیگه زمان برات کمه برای انجام دادن کارهات. این درمورد اینکه میگی نسبت به کارهات سردی. نسبت به مشکلاتی هم که میگی اگرکه شرایط رو داری بتونی برنامه تفریحت رو که دوست داری بیشتر کنی . مثلا با خوت قرار بزار هفته ای دوبار تو یه ساعت خاصی بری سینما...یا هر برنامه ای که علاقه داری. اینطوری یه نظم یه برنامه طبق علائقت میچینی کم کم انگیزه پیدا میکنی واسه گذر روزها... وقتی انگیزه داشته باشی کمتر به ناراحتی هات فکر میکنی.
    سلام عزیز
    ممنونم
    عزیزم من هدف دارم و انگیزه هم دارم ولی وقتی مسئله ای پیش میاد خودمو گم میکنم و به کارهام که کلی براشون برنامه ریختم سرد و بی تفاوت میشم و این باعث میشه خیلی از کارهارو نیمه تموم و بدون نتیجه ی کامل رها میکنم!
    خیلی راجبش فکر میکنم و واقعا آزارم میده
    نمیدونم دقیقا مشکلم چیه!
    بقیه اشتباه میکنن من خودمو به خاطرش مجازات میکنم
    خیلی دردناااکه برام.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-23-2017 در ساعت 06:51 PM

  13. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    36283
    نوشته ها
    181
    تشکـر
    45
    تشکر شده 81 بار در 72 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام عزیز
    ممنونم
    عزیزم من هدف دارم و انگیزه هم دارم ولی وقتی مسئله ای پیش میاد خودمو گم میکنم و به کارهام که کلی براشون برنامه ریختم سرد و بی تفاوت میشم و این باعث میشه خیلی از کارهارو نیمه تموم و بدون نتیجه ی کامل رها میکنم!
    خیلی راجبش فکر میکنم و واقعا آزارم میده
    نمیدونم دقیقا مشکلم چیه!
    بقیه اشتباه میکنن من خودمو به خاطرش مجازات میکنم
    خیلی دردناااکه برام.
    عزیزم میشه دقیقتر بگی؟. من متوجه شدم ک تو وقتی ناراحتی انقدر افکارت درگیر میشه که نمیتونی تمرکز کنی و سردرگم میشی درسته؟ . خب بعد هم گفتی که به خاطر کار بقیه ناراحت میشی یعنی در واقع عاب وجدان داری؟! خب این از دل صاف و ساده توئه عزیزم که بخاطر اشتباه بقیه خودتو مجازات میکنی.
    ببین عزیزم اگه ادم بتونه پیش وجدان خودش سربلند باشه خوشبخت ترینه . حالا عذاب وجدان باید بخاطر کاری باشه که خودت مرتکب شدی نه بقیه.

  14. کاربران زیر از samane.m بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,497
    تشکـر
    2,204
    تشکر شده 1,595 بار در 922 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام
    گذشته را نمی توانیم تغییر دهیم پس نباید ناراحت گذشته باشیم تنها باید نگاه کنیم کجای کارمان اشتباه بوده کجا میتوانستیم بهتر عمل کنیم تا در حوادث آینده دیگر اشتباهاتمان را تکرار نکنیم تمام مخترعین شکست میخوردند از هر شکستشان یک خطا یا اشتباهشان را در می یافتند و درصدد رفع آن خطا بر می آمدند تا به هدفشان برسند پس به گذشته نگاه عبرت آموز داشته باشید نه نگاه حسرت آلود.
    نکته بعدی این هست شما یک مقدار سختگیر هستید همیشه خودتان را برای خطاها تنبیه میکنید در صورتی همه آدمها اشتباه میکنند به جای ملامت خودتان به فکر این باشید که کدام و کجا و چه رفتارتان باعث این خطا میشود اگر خوب بررسی کنید به جواب میرسید وقتی که به جواب رسیدید در حقیقت مسئله اتان حل میشود و در برخورد بعدی میتوانید پخته تر و بهتر با مشکل روبرو شوید پس فهمیدن اشتباه خودش یک پیروزی است چون مقدمه ای برای موفقیت در برخوردهای آینده است.

  16. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام یلدا خانم
    یک قلم و دفتر یادداشت بردارید و صفحات رو به سه قسمت تقسیم کنید
    اهداف کوتاه مدت
    اهداف میان مدت
    اهداف بلند مدت
    و همه هدفها رو بنویسید. با هدف گذاری میتوانید اون انگیزه ای که لازم هستش رو بدست بیاورید
    یک کتاب رو هم قبلا" به یکی از دوستان گفتم این کتاب به من خیلی کمک کرد در شرایطی که روحیه خوبی نداشتم حتما" تهیه کنید فکر کنید دارو هستش برای درمان حالتی که دارید. فقط به چشم یک کتاب بهش نگاه نکنید. تمریناتش رو انجام دهید می بینید چه اندازه روحیه شما رو متحول میکنه.البته نسخه pdf هم داره اما به نظرم بهتره کتاب رو تهیه کنید.
    اگر هم در شهر شما این کتاب رو ندارند که احتمالا" دارند میتوانید از شهر کتاب در تهران سفارش بدهید برای شما ارسال کنند.

    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  18. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط samane.m نمایش پست ها
    عزیزم میشه دقیقتر بگی؟. من متوجه شدم ک تو وقتی ناراحتی انقدر افکارت درگیر میشه که نمیتونی تمرکز کنی و سردرگم میشی درسته؟ . خب بعد هم گفتی که به خاطر کار بقیه ناراحت میشی یعنی در واقع عاب وجدان داری؟! خب این از دل صاف و ساده توئه عزیزم که بخاطر اشتباه بقیه خودتو مجازات میکنی.
    ببین عزیزم اگه ادم بتونه پیش وجدان خودش سربلند باشه خوشبخت ترینه . حالا عذاب وجدان باید بخاطر کاری باشه که خودت مرتکب شدی نه بقیه.

    ممنون عزیزم از راهنماییت
    منظورم رو درست متوجه شدی سمانه جان
    بله متاسفانه این شرایط رو دارم
    زیادی هم ساده بودن و صادق بودن کار دست آدم میده ولی با این حال من همیشه این رو ترجیح میدم حتی جاهایی که به ضررم بوده
    مدت هاست این مسئله من رو اذیت میکنه
    تلاش می کنم ولی نمیشه دیگه خسته شدم!
    از این بغض کردن ها ..
    از همه چیز خسته شدم..!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 12:59 AM

  20. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    گذشته را نمی توانیم تغییر دهیم پس نباید ناراحت گذشته باشیم تنها باید نگاه کنیم کجای کارمان اشتباه بوده کجا میتوانستیم بهتر عمل کنیم تا در حوادث آینده دیگر اشتباهاتمان را تکرار نکنیم تمام مخترعین شکست میخوردند از هر شکستشان یک خطا یا اشتباهشان را در می یافتند و درصدد رفع آن خطا بر می آمدند تا به هدفشان برسند پس به گذشته نگاه عبرت آموز داشته باشید نه نگاه حسرت آلود.
    نکته بعدی این هست شما یک مقدار سختگیر هستید همیشه خودتان را برای خطاها تنبیه میکنید در صورتی همه آدمها اشتباه میکنند به جای ملامت خودتان به فکر این باشید که کدام و کجا و چه رفتارتان باعث این خطا میشود اگر خوب بررسی کنید به جواب میرسید وقتی که به جواب رسیدید در حقیقت مسئله اتان حل میشود و در برخورد بعدی میتوانید پخته تر و بهتر با مشکل روبرو شوید پس فهمیدن اشتباه خودش یک پیروزی است چون مقدمه ای برای موفقیت در برخوردهای آینده است.

    ممنون آقا سعید
    حرفتون متینه
    متاسفانه من خیلی مواقع سخت گیر هستم حتی در مورد خودم و اشتباهاتم!
    نمیدونم به خاطر کمالگرا بودنم هست یا حساس بودن یا پایین بودن اعتماد به نفس یا علت دیگه ای
    خیلی مواقع هم هست کسی باهام مشورت میکنه و ازاشتباهاتش میگه من کلی امیدوارش میکنم و میگم مهم نیست ولی برای خودم برعکس میشه گاها!
    پارسال چند جلسه مشاوره رفتم گفتم حس میکنم اعتماد به نفسم پایینه، گفت مشکلی نداری!
    نمیدونم دقیقا باید چجوری این رو حل کنم
    ولی اینو میدونم که خیلی خسته شدم!

    باید ریشه ی این مسئله رو پیدا کنم
    بیماری ای که من هیچ تقصیری توش نداشتم
    یا دعواهای پدرمادرم
    یا کمالگرایی خودم
    مسائل مالی پدرم و ...
    ولی با وجود مسائل دیگه من خیلی خوب تونستم عمل کنم
    سالها شاگرد ممتاز بودم
    ولی به نظرم بیشترینش مسئله ی دبیرستانم بود
    چون از همون موقع افت معدل پیدا کردم و همین طور پایین اومد خودباوری و اعتماد به نفس

    و بعد از اون جریان هم یه مسئله ی دیگه موقعی که دانشجو بودم برام پیش اومد که من رو خیلی تحت فشار قرار داد
    در حدی بود که اونقدر شرایطم سخت بود یه شب که خیلی خسته شده بودم از خدا خواستم یا دیگه زندگیمو نجات بده یا جونمو بگیره که راحت بشم
    جالب اونجا بود که یه خواب دیدم که حس کردم خداوند راهی رو بهم نشون داده و همون باعث شد کم کم مسئله برام تا حدود زیادی حل بشه.
    یا به قول شما سخت گیری و حساس بودن بیش از حدم که باعث میشه زود بشکنم و ضعیف بشم

    حس می کنم زندگیم شده عین یه کلاف سردرگم که همه چی تو هم گم شده!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 01:12 AM

  21. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام یلدا خانم
    یک قلم و دفتر یادداشت بردارید و صفحات رو به سه قسمت تقسیم کنید
    اهداف کوتاه مدت
    اهداف میان مدت
    اهداف بلند مدت
    و همه هدفها رو بنویسید. با هدف گذاری میتوانید اون انگیزه ای که لازم هستش رو بدست بیاورید
    یک کتاب رو هم قبلا" به یکی از دوستان گفتم این کتاب به من خیلی کمک کرد در شرایطی که روحیه خوبی نداشتم حتما" تهیه کنید فکر کنید دارو هستش برای درمان حالتی که دارید. فقط به چشم یک کتاب بهش نگاه نکنید. تمریناتش رو انجام دهید می بینید چه اندازه روحیه شما رو متحول میکنه.البته نسخه pdf هم داره اما به نظرم بهتره کتاب رو تهیه کنید.
    اگر هم در شهر شما این کتاب رو ندارند که احتمالا" دارند میتوانید از شهر کتاب در تهران سفارش بدهید برای شما ارسال کنند.


    سلام آقا سیاوش
    خیلی ممنون ازنظرتون
    برای اهداف قبلا هدف گذاری کردم
    و هر شب برنامه روز بعد رو مینوشتم(البته چند روزه که ننوشتم!)
    ولی وقتی مسئله ای پیش میاد همه چیز برام بهم میریزه و جمع کردن و برگشتن به شرایط قبلم برام سخت میشه

    همین چند وقت پیش که سر دعوای پدرمادرم خیلی بهم ریخته بودم و شما و چند تا از دوستان کمکم کردین
    بعدش حالم خیلی خوب شد و زندگیم برگشت به روالی که میخواستم
    اما بعد چند روز که اون مسائل پیش اومد من باز هم تمرکز و حوصله ام رو از دست دادم.

    متشکرم از کتابی که معرفی کردین، کنجکاو شدم الان دانلود کردم
    چند روزه که فکرم درگیر این موضوع هست
    خیلی فکر کردم به زندگیم به همه چیز
    احساس می کنم ریشه ی همه ی این ها برمیگرده به مسئله ای که توی دبیرستان برام پیش اومد!
    تا قبل از اون جریان تقریبا همه چیز خوب بود و مطابق انتظارم اما بعدش آروم آروم همه چیزخراب شد تا الان..!
    خیلی صبر کردم خیلی تلاش کردم نمیدونم ایراد کجاست
    مطالعه کردم، مشاوره رفتم، اینجا هم راهنمایی گرفتم اما احساس می کنم ده سال هست من افتادم تو این حلقه ی تکرار!
    از بس این چند روزه فکر میکنم خیلی احساس خستگی میکنم.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 12:58 AM

  22. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    تایپیک رو کامل نخوندم

    با توجه به شناختی که از شما طبق نوشته هاتون دارم می خواستم از یه زاویه دیگه صحبت کنم ( بنویسم ) لطفا هر جا که احساس کردین دارم بی ربط حرف می زنم یا دارین ناراحت میشین ادامه اش رو نخونین و بگین تا پست رو پاک کنم

    به نظرم شما در گفت وگوها به شکل افراط گونه همیشه و مداوم سعی می کنین حد وسط رو بگیرین که فکر می کنم یکی از دلایش اینه که نمیخواین کسی ناراحت بشه

    به نظرم اگه ریشه این رفتارتون رو پیدا کرده و حل کنین می تونین با آرامش بیشتری به زندگی تون برسین

    پیشاپیش فرض میگیرم شما اجازه دادین کمی به این مسئله بپردازم .

    من با دانش کم و افتضاحم فکر می کنم طبیعیه که دعواهای زیادی که پدرمادرتون در دوران کودکی شما انجام دادن روی شما تاثیرات بدی گذاشته باشه
    یکی از این تاثیرات می تونه این باشه شما از دعواها و ناراحتیهای پدرمادرتون که به دلیل تعارضهای به وجود اومده بسیار ناراحت میشدین و این قضیه شاید تا حدی بوده که ترس از جدایی اونها رو داشتین. شما برای جلوگیری و حل این دعواها مدام با خودتون کلنجار میرفتین و دنبال راه حل بودین و راه حلی که پیدا کردین گرفتن حد وسط بین پدر مادر هست . چون هم پدر رو دوست داشتین و هم مادر رو مقداری حق رو به پدر میدادین و مقداری به مادر. احتمالا در پیدا کردن حد وسط الان حرفه ای هستین!
    نتیجه تا اینجا اینکه در معرض قرار گرفتن مداوم شما در برابر دعواها ، ترسهاتون از تعارضها و روش حلش ،همه و همه جزئی از وجودتون شده.
    این مسئله و روش حلش به دیگر آدمها و مسائل زندگیتون تعمیم دادین. این روش برخورد با تعارضها جز عادات شما شده وقتی که با تعارض دو نفر روبرو میشین ناخوآگاه و به صورت غیر منطقی و طبق عادت سعی در حل تعارض دارین(احتمالا ترسهاتون به یادتون میاد) و وقتی هم که نتونین مسئله رو حل کنین بیدلیل به هم میریزین.وقتی که این دعوا بین نزدیکاتون باشه بیشتر به هم میریزین به گفته خودتون ممکنه از طرفین مناقشه بیشتر ناراحت بشین. به زبون دیگه مثل ادمی شدید که در مدت زمان زیادی عمرش درآمدش رو به علت فقر با احتیاط و خساست خرج می کرده و وقتی هم که پولدار شده طبق عادت قدیم همچنان نگران پول هست و در امور مالی خساست داره

    اینقدر با این مسئله درگیر بودین که در گفت گوهاتون اجازه نمیدین دعوا پیش بیاد حتی اگه بهتون ظلمی شده باشه و به صورت افراط گونه نمی خواین کسی ازتون ناراحت بشه به زبون دیگه چون شاهد جنایت بودین و درد کشیده هستین نمیخواین خودتون بانی جنایت دیگه ای باشین ( به نظرم اصلا جنایتی درکار نیست )


    از طرفی چون آدما با هم بسیار متفاوتند همیشه با گرفتن حد وسط نمیشه مشکل رو حل کرد.و اصلا خیلی از تعارضها هم وجود داره که به هیچ روشی قابل حل نیست.و همچنین چون قانون دنیا تا اندازه ای شبیه قانون جنگل هست ظالم و سواستفاده گر وجود داره و کوتاه آمدن و خودخوری روش همیشگی زندگی نیست

    اگه با حرفام موافق باشین می تونین با کمک یک روانشناس رفتار صحیح جایگزین رو پیدا کنین و دیگه نیاز به کنترل و مدیریت احساسات نیست ( البته در مورد شما بیشتر سرکوب یا فراموشی احساسات هست تا کنترل )


    در آخر می گم اگه احساس میکنین از حریم خارج شدم ضمن عذرخواهی پیشاپیش اعلام کنین تا پاک شود ( از فردا ظهر به مدت یک هفته به نت دسترسی ندارم )
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  23. 2 کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    تایپیک رو کامل نخوندم

    با توجه به شناختی که از شما طبق نوشته هاتون دارم می خواستم از یه زاویه دیگه صحبت کنم ( بنویسم ) لطفا هر جا که احساس کردین دارم بی ربط حرف می زنم یا دارین ناراحت میشین ادامه اش رو نخونین و بگین تا پست رو پاک کنم

    به نظرم شما در گفت وگوها به شکل افراط گونه همیشه و مداوم سعی می کنین حد وسط رو بگیرین که فکر می کنم یکی از دلایش اینه که نمیخواین کسی ناراحت بشه

    به نظرم اگه ریشه این رفتارتون رو پیدا کرده و حل کنین می تونین با آرامش بیشتری به زندگی تون برسین

    پیشاپیش فرض میگیرم شما اجازه دادین کمی به این مسئله بپردازم .

    من با دانش کم و افتضاحم فکر می کنم طبیعیه که دعواهای زیادی که پدرمادرتون در دوران کودکی شما انجام دادن روی شما تاثیرات بدی گذاشته باشه
    یکی از این تاثیرات می تونه این باشه شما از دعواها و ناراحتیهای پدرمادرتون که به دلیل تعارضهای به وجود اومده بسیار ناراحت میشدین و این قضیه شاید تا حدی بوده که ترس از جدایی اونها رو داشتین. شما برای جلوگیری و حل این دعواها مدام با خودتون کلنجار میرفتین و دنبال راه حل بودین و راه حلی که پیدا کردین گرفتن حد وسط بین پدر مادر هست . چون هم پدر رو دوست داشتین و هم مادر رو مقداری حق رو به پدر میدادین و مقداری به مادر. احتمالا در پیدا کردن حد وسط الان حرفه ای هستین!
    نتیجه تا اینجا اینکه در معرض قرار گرفتن مداوم شما در برابر دعواها ، ترسهاتون از تعارضها و روش حلش ،همه و همه جزئی از وجودتون شده.
    این مسئله و روش حلش به دیگر آدمها و مسائل زندگیتون تعمیم دادین. این روش برخورد با تعارضها جز عادات شما شده وقتی که با تعارض دو نفر روبرو میشین ناخوآگاه و به صورت غیر منطقی و طبق عادت سعی در حل تعارض دارین(احتمالا ترسهاتون به یادتون میاد) و وقتی هم که نتونین مسئله رو حل کنین بیدلیل به هم میریزین.وقتی که این دعوا بین نزدیکاتون باشه بیشتر به هم میریزین به گفته خودتون ممکنه از طرفین مناقشه بیشتر ناراحت بشین. به زبون دیگه مثل ادمی شدید که در مدت زمان زیادی عمرش درآمدش رو به علت فقر با احتیاط و خساست خرج می کرده و وقتی هم که پولدار شده طبق عادت قدیم همچنان نگران پول هست و در امور مالی خساست داره

    اینقدر با این مسئله درگیر بودین که در گفت گوهاتون اجازه نمیدین دعوا پیش بیاد حتی اگه بهتون ظلمی شده باشه و به صورت افراط گونه نمی خواین کسی ازتون ناراحت بشه به زبون دیگه چون شاهد جنایت بودین و درد کشیده هستین نمیخواین خودتون بانی جنایت دیگه ای باشین ( به نظرم اصلا جنایتی درکار نیست )


    از طرفی چون آدما با هم بسیار متفاوتند همیشه با گرفتن حد وسط نمیشه مشکل رو حل کرد.و اصلا خیلی از تعارضها هم وجود داره که به هیچ روشی قابل حل نیست.و همچنین چون قانون دنیا تا اندازه ای شبیه قانون جنگل هست ظالم و سواستفاده گر وجود داره و کوتاه آمدن و خودخوری روش همیشگی زندگی نیست

    اگه با حرفام موافق باشین می تونین با کمک یک روانشناس رفتار صحیح جایگزین رو پیدا کنین و دیگه نیاز به کنترل و مدیریت احساسات نیست ( البته در مورد شما بیشتر سرکوب یا فراموشی احساسات هست تا کنترل )


    در آخر می گم اگه احساس میکنین از حریم خارج شدم ضمن عذرخواهی پیشاپیش اعلام کنین تا پاک شود ( از فردا ظهر به مدت یک هفته به نت دسترسی ندارم )
    سلام
    متشکرم از حرفاتون
    من ناراحت نشدم چون حرفی تو صحبت هاتون نبود که ناراحتم کنه
    جالب اینجاست شما با تجربه تون تونستین این ها رو تحلیل کنین
    ولی یه روانشناس با چند سال تجربه و ادعاش نتونست موضوع رو برای من کاملا روشن و حل کنه

    جالبه که شما به این نکته توجه کردین
    من دقیقا در بیشتر موارد و توی انتخاب هام اینجوری هستم تا جایی که یادم میاد
    مثلا اگه بگن غذا شور یا بی نمک میگم متوسط البته این زیاد نشون دهنده ی موضوع نیست
    اگه بگن خیلی تند یا بدون تندی میگم متوسط
    اگه بگن حجاب زیاد یا کم میگم معمولی
    اگه بگن آرایش چه مدلی میکم متوسط
    این معمولی ها و حد متوسط ها توی خیلی از جنبه های زندگی من هستن
    البته گاهی خودم برای آزمون و خطا میخوام کم و زیاد رو هم امتحان کنم ولی بیشترش این معمولی ها هستن
    و نمیدونم هم به خاطر چی هست شاید به قول شما به خاطر دعواهای پدرمادرم باشه یا بیماری یا ...
    نمیدونم دقیقا

    از وقتی هم که پی بردم همیشه دنبال بهترین ها هستم تازه متوجه شدم اسم این رفتار و شخصیت کمالگرایی هست
    همیشه میخواستم شاگرد اول باشم حتی گاها به خاطر چنند صدم کلی آسمون رو به زمین میدوختم!
    همیشه میخواستم به هر طریقی رضایت پدرمادر و خونواده ام رو جلب کنم و خب این ها باعث میشد مورد تحسین زیادشون و اطرافیان، معلم هام و اقوام قرار بگیرم
    که نمیدونم ریشه ی این کمالگرایی من دقیقا چی هست ژنتیک یا دلایل دیگه
    یکی از دلایلی هم که فعلا میخوام مجرد باشم همین هست که میخوام اول به انتظاراتی که از خودم دارم برسم بعدش به زندگی با کسی دیگه فکر کنم.

    یه نکته ی دیگه اینکه هر چی زندگیم رو از دید خودم تحلیل و بررسی میکنم میبینم با اینکه من یه دختر هستم و با سه تا پسر که هم بزرکتر و هم کوچیکتر از من هستن بزرگ شدم ولی بعضا در برابر این خصوصیاتم مقاوم هستم و برعکس اون ها عمل میکنم
    یه مثال دیگه میزنم واضح تر منظورم رو برسونم
    مثلا من وقتی متوجه شدم که نوشابه برای بدن خوب نیست کم کم گذاشتمش کنار یا مثلا یه سری خوراکی های دیگه
    الان مگه استثنا باشه و یا خیلی تشنه باشم جایی آب نباشه میخورم در حالیکه برادرهام اینجوری نیستن اصلا و گاهی مثل دوستام میگن تو خیلی سوسولی اینجوری نباش دنیا دو روزه نچسب به قانون لذت ببر!
    ولی من درست رو در این میدونم که قوانین رو بشناسم و بهشون عمل کنم تا جایی که میتونم حتی در مورد غذا خوردن!
    فکر میکنم شاید من چند تا مسئله رو با هم دارم که الان این شرایط رو دارم.
    شاید یه مشاور مجرب بتونه بهتر مسئله رو برام روشن و حل کنه.

    یه نکته ی دیگه فراموش کردم بگم
    من همیشه سعی می کنم انتقاد پذیر باشم
    اگه طرف مقابلم حرف حقی بزنه ولی برام ناراحت کننده باشه سعی میکنم خودمو قانع کنم که بپذیرمش
    در مورد رفتارم با بقیه هم بله همیشه سعی میکنم کسی رو نرنجونم و دل کسی رو نشکنم اما تا جایی که در توانم باشه
    در مورد دعواها هم حاضرم سخت ترین کار دنیا رو تا جایی که بتونم انجام بدم ولی کسی دعوام نکنه یا پیشم دعوا نکنن چون بهم خیلی بهم میریزم

    اگه تو خیابون دعوا ببینم با سرعت نور از اونجادور میشم و یا اگه جای دیگه ای باشه سعی میکنم کمتری تاثیر بگیرم ولی گاهی شدنی نیست برام
    یه دوره از یه کلاس رو گذروندم که بچه ها مختلط بودن
    یکی از پسرها گاهی زود عصبانی میشد و یکی دو بار توی کلاس با صدای بلند حرف میزد
    من هم دیدم خیلی اذیت میشم به مدرس گفتم
    اول خندید بعد گفت من خودم هم اینجوری حساس هستم حال اچرا انقدر میترسی
    منم گفتم افتادگی دریچه ی میترال دارم وقتی کسی دعوا میکنه استرس میگیرم و گاها قلبم به درد میاد
    بعدش به اون آقا تذکر داد گفت خانم فلانی از بلند حرف زدن میترسه مراعات کنید!
    همیشه حاضرم هر مسئله ای رو بدون دعوا حل کنم

    یا در مورد رفتارم با بقیه مثلا یک بار موقعی که دانشجو بودم با دوستم داشتیم میومدیم خونه که یه خانم مسنی از دور اومد نزدیک و احوالپرسی کرد
    منم چون نشناختم فکر کردم فامیل دوستمه بعد دیدم نه
    شروع کرد به حرف زدن با من و میخواست برای پسرش خواستگاری کنه، من هم خجالت زده سرمو پایین انداخته بودم دوستمم از بدجنسی همش میخندید
    خلاصه کلی اصرار کرد که شماره ی خودم یا منزل یا مادرم رو بدم که بعدا حرف بزنن من هم گفتم زشت میشه و درست نیست چون همیشه معتقد بودم کسی که دختری رو بخواد باید بره با خونواده اش حرف بزنه
    البته اون بنده ی خدا ظاهرا پا درد داشت ولی من دیگه سر حرف خودم بود گفتم مادر جان ببخشید نمیتونم اینکاروبکنم
    بعدش گفت دلم رو نشکن و خیلی اصرار کرد اما من با ناراحتی خداحافظی کردم رفتم
    خب قبلش کسی به من نگفته بود اگه این شرایط پیش اومد چیکار کنم که درست باشه و من خودم تصمیم گرفتم
    یا موارد دیگه که آقا بودن رو من نپذیرفتم
    این چند روزه که حالم زیاد خوب نبود فکر کردم شاید چون اون روز دل اون آدم رو شکستم باید تلافیش رو بدم!
    یا موارد دیگه که ابراز علاقه کردن و من نتونستم قبول کنم!

    ببخشید که طولانی شد.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 01:52 AM

  25. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    یه مثال دیگه میزنم واضح تر منظورم رو برسونم
    مثلا من وقتی متوجه شدم که نوشابه برای بدن خوب نیست کم کم گذاشتمش کنار یا مثلا یه سری خوراکی های دیگه
    الان مگه استثنا باشه و یا خیلی تشنه باشم جایی آب نباشه میخورم در حالیکه برادرهام اینجوری نیستن اصلا و گاهی مثل دوستام میگن تو خیلی سوسولی اینجوری نباش دنیا دو روزه نچسب به قانون لذت ببر!
    ولی من درست رو در این میدونم که قوانین رو بشناسم و بهشون عمل کنم تا جایی که میتونم حتی در مورد غذا خوردن!
    فکر میکنم شاید من چند تا مسئله رو با هم دارم که الان این شرایط رو دارم.
    شاید یه مشاور مجرب بتونه بهتر مسئله رو برام روشن و حل کنه.
    در این موارد من هم تا اندازه ای مثل شما هستم
    قانون زیاد داشتن ، کمال گرایی ، وسواس همه به هم مربوطه

    اینکه هیچ وقت از خودت راضی نباشی و همش دنبال بهتر بودن خودت باشی

    من برای این عدم رضایت و حل کمالگرایی بعضی وقتها برتریهای خودم رو هرچند کوچیک باشه میشمرم
    مثلا رتبه کنکورم ، فوتبالم ،قوی بودن تو درسایی که همه مشکل داشتن مثل ریاضی ، بعضی کارها که در شغلم انجام دادم ، اطلاعاتم در بعضی ضمینه های خاص و ... این باعث میشه بفهمم اوضام زیاد بد نیست

    فهمیدم وقتی دارم یه کاری می کنم نیام به صورت جز به جز همه قسمتهای کار رو بررسی کنم بعضی اوقات باید نتیجه رو کلی بررسی کرد (فقط یک یا دو بار ) و روی جزئیات دقیق نشد ( مخصوصا جزئیات بی اهمیت ) و اگه اصلاحاتی لازم است انجام داد
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  26. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    در این موارد من هم تا اندازه ای مثل شما هستم
    قانون زیاد داشتن ، کمال گرایی ، وسواس همه به هم مربوطه

    اینکه هیچ وقت از خودت راضی نباشی و همش دنبال بهتر بودن خودت باشی

    من برای این عدم رضایت و حل کمالگرایی بعضی وقتها برتریهای خودم رو هرچند کوچیک باشه میشمرم
    مثلا رتبه کنکورم ، فوتبالم ،قوی بودن تو درسایی که همه مشکل داشتن مثل ریاضی ، بعضی کارها که در شغلم انجام دادم ، اطلاعاتم در بعضی ضمینه های خاص و ... این باعث میشه بفهمم اوضام زیاد بد نیست

    فهمیدم وقتی دارم یه کاری می کنم نیام به صورت جز به جز همه قسمتهای کار رو بررسی کنم بعضی اوقات باید نتیجه رو کلی بررسی کرد (فقط یک یا دو بار ) و روی جزئیات دقیق نشد ( مخصوصا جزئیات بی اهمیت ) و اگه اصلاحاتی لازم است انجام داد

    اهمیت دادن به موضوعات و تحلیل جزئیات هم بد نیست به نظرم ولی تا جایی که حساسیت بیش از اندازه و کمالگرایی ایجاد نکنه
    وقتی بچه بودم اگه نمره ام نوزده میشد کلی گریه تو خونه راه مینداختم
    این حساسیت با من رشد کرد تا حدود زیادی
    وقتی دانشجوی ترم یک بودم باز هم سر نمره گریه ام گرفته بود که برادرم دعوام کرد و تقصیر رو گردن مادرم انداخت که من رو لوس بار آورده! و گفت اینجا مدرسه نیست بخوای گریه کنی دانشگاهه و دیگه بزرگ شدی حتی اگه بدترین مشکل هم تو هر زمینه ای برات پیش اومد خودتو گم نکن و قوی باش چون هر چیزی قابل حل هست
    این برادرم که از سالها پیش حساسیت های من رو دید همیشه میگفت زندگی رو به خودت سخت نگیر ولی من اون موقع ها بچه بودم نمیدونستم درستش این هست
    یا مثلا در مورد حجاب با اینه خونواده ی ما سنتی هستن ولی بعضا برادرهام میگن انقدر به خودت سخت نگیر

    چند وقت قبل که پدرمادرم دعوا کرده بودند من به خودکشی فکر کردم هر چند واقعا نمیتونستم اینکارو بکنم ولی حاضر بودم به هر قیمتی از اون جو دور باشم
    حتی تا یک هفته باهاشون فقط در حد سلام و خداحافظی حرف میزدم!

    البته به نظرم در مورد خوراکی ها و ضررهاشون حق با من هست
    خب وقتی چیزی برای آدم مضر باشه چرا باید خورد
    من تا چند وقت پیش زیاد آدامس میجویدم
    بعضی روزا که خونه بودم از صب تا شب!
    بعدش که شنیدم به دلایلی خوب نیست و دندون قروچه رو تشدید میکنه کلا گذاشتمش کنار!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 02:03 AM

  28. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    در مورد دعواها هم حاضرم سخت ترین کار دنیا رو تا جایی که بتونم انجام بدم ولی کسی دعوام نکنه یا پیشم دعوا نکنن چون بهم خیلی بهم میریزم
    یه روش حل مسائل اینه که جلو هر مسئله ای یه ((چرا )) یا (( مگه چی میشه ))بزاریم تا دلیل و ریشه افکارمون پیدا بشه
    البته اگه با کمک یکی آدم آگاه باشه خیلی بهتر جواب میده

    مثلا برای همین قسمتی که نقل و قول گرفتم بپرسید : چرا به هم میریزم یا اگه دعوام کنه چی میشه یا موقعی که دعوام می کنه چه فکری می کنم که به هم میریزم چرا این فکر میاد سراغم اصلا آیا این فکر درسته آیا راه حل دیگه ای نیست و اصلا اون فکر درست باشه مگه چی میشه و اگه اون اتفاق هم افتاد چی میشه و سوال جوابهایی از این دست
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  29. 2 کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    یه روش حل مسائل اینه که جلو هر مسئله ای یه ((چرا )) یا (( مگه چی میشه ))بزاریم تا دلیل و ریشه افکارمون پیدا بشه
    البته اگه با کمک یکی آدم آگاه باشه خیلی بهتر جواب میده

    مثلا برای همین قسمتی که نقل و قول گرفتم بپرسید : چرا به هم میریزم یا اگه دعوام کنه چی میشه یا موقعی که دعوام می کنه چه فکری می کنم که به هم میریزم چرا این فکر میاد سراغم اصلا آیا این فکر درسته آیا راه حل دیگه ای نیست و اصلا اون فکر درست باشه مگه چی میشه و اگه اون اتفاق هم افتاد چی میشه و سوال جوابهایی از این دست

    درسته این راه حل خوبی هست
    من در این مورد چند بار با آزمون خطا پیش رفتم
    مثلا دیروز برادر بزرگم از من عصبانی شده بود
    من هم داشتم رانندگی میکردم و خب سعی کردم آروم باشم و نسبت به حرفاش بی توجه
    بهم نریختم ولی بعدش کلی بهش غر زدم که نباید دعوام میکرد!

    یا گاهی که پدرم دیدم عصبانیه و یه چیزی میگه با خودم فکرکردم بهتره فراموشش کنم و پیگیر نباشم که اذیتم نکنه
    این موارد خیلی خوب بودن به نظرم
    اگه همیشه میتونستم اینطوری مدیریت کنم شاید خیلی ازمسائلم حل میشد!
    این در حالی بود که یک بار پدرم از سر عصبانیت یه حرفی به من زد تا یک هفته حالم بد شد!

  31. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    البته گاهی فکر می کنم دلیل بیشتر رفتارهام مادرم هستن!
    چون هر چی که شخصیت مادرم رو نگاه و بررسی می کنم میبینم خیلی از ویژگی هام رو از مادرم بردم!
    شاید به خاطر مهربونی های زیادش
    شاید چون من دخترم و خب دخترا خیلیاشون شبیه مادراشون هستن
    دقیقا نمیدونم چی هست.

  32. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام آقا سیاوش
    خیلی ممنون ازنظرتون
    برای اهداف قبلا هدف گذاری کردم
    و هر شب برنامه روز بعد رو مینوشتم(البته چند روزه که ننوشتم!)
    ولی وقتی مسئله ای پیش میاد همه چیز برام بهم میریزه و جمع کردن و برگشتن به شرایط قبلم برام سخت میشه

    همین چند وقت پیش که سر دعوای پدرمادرم خیلی بهم ریخته بودم و شما و چند تا از دوستان کمکم کردین
    بعدش حالم خیلی خوب شد و زندگیم برگشت به روالی که میخواستم
    اما بعد چند روز که اون مسائل پیش اومد من باز هم تمرکز و حوصله ام رو از دست دادم.

    متشکرم از کتابی که معرفی کردین، کنجکاو شدم الان دانلود کردم
    چند روزه که فکرم درگیر این موضوع هست
    خیلی فکر کردم به زندگیم به همه چیز
    احساس می کنم ریشه ی همه ی این ها برمیگرده به مسئله ای که توی دبیرستان برام پیش اومد!
    تا قبل از اون جریان تقریبا همه چیز خوب بود و مطابق انتظارم اما بعدش آروم آروم همه چیزخراب شد تا الان..!
    خیلی صبر کردم خیلی تلاش کردم نمیدونم ایراد کجاست
    مطالعه کردم، مشاوره رفتم، اینجا هم راهنمایی گرفتم اما احساس می کنم ده سال هست من افتادم تو این حلقه ی تکرار!
    از بس این چند روزه فکر میکنم خیلی احساس خستگی میکنم.
    سلام
    خواهش میکنم
    به نظر من خود کتاب رو تهیه کنید چون تمریناتش نیاز به تفکر و بازخوانی داره و شما شاید نیاز پیدا کنید هرچند روز یکمرتبه احساسات قبل رو که نوشته اید مرور کنید و ببینید چه اندازه پیشرفت کرده اید.این کتاب مثل دهها جلسه مشاوره هستش و ارزشمند. با بسیاری از کتابهای روانشناسی تفاوت داره. بطور کامل میتوانید احساسات و افکارتان رو مدیریت کنید.
    این رو مطالعه بفرمایید بعد یک کتاب دیگر رو هم معرفی میکنم اون هم خیلی عالی هستش.
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  33. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  34. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام
    خواهش میکنم
    به نظر من خود کتاب رو تهیه کنید چون تمریناتش نیاز به تفکر و بازخوانی داره و شما شاید نیاز پیدا کنید هرچند روز یکمرتبه احساسات قبل رو که نوشته اید مرور کنید و ببینید چه اندازه پیشرفت کرده اید.این کتاب مثل دهها جلسه مشاوره هستش و ارزشمند. با بسیاری از کتابهای روانشناسی تفاوت داره. بطور کامل میتوانید احساسات و افکارتان رو مدیریت کنید.
    این رو مطالعه بفرمایید بعد یک کتاب دیگر رو هم معرفی میکنم اون هم خیلی عالی هستش.

    سلام
    خیلی ممنونم آقا سیاوش
    امیدوارم همین طور که شما فرمودید مفید باشه
    متشکرم از لطفتون.
    ذهنم متلاطم هست ولی سعی می کنم تمرکز کنم و مطالعه اش کنم.

  35. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    36283
    نوشته ها
    181
    تشکـر
    45
    تشکر شده 81 بار در 72 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    ممنون عزیزم از راهنماییت منظورم رو درست متوجه شدی سمانه جان بله متاسفانه این شرایط رو دارم زیادی هم ساده بودن و صادق بودن کار دست آدم میده ولی با این حال من همیشه این رو ترجیح میدم حتی جاهایی که به ضررم بوده مدت هاست این مسئله من رو اذیت میکنه تلاش می کنم ولی نمیشه دیگه خسته شدم! از این بغض کردن ها .. از همه چیز خسته شدم..!
    عزیزدلم اینطوری فقط خودت رو اذیت میکنی. در مورد عذاب وجدان من هم همینطورم . این ادم رو اذیت میکنه اما این روحیه حساس تو باعث میشه که از بقیه همین انتظار رو داشته باشی که مثل تو ساده باشن و مثل تو عذاب وجدان داشته باشن و مثل تو براشون مهم باشه اما اینطور نیست و خیلیها راحت دل میشکنن و ممکنه که اهمیتی ندن . یلدا حان ممکنه که تو رابطه ها خیلی مایه بزاری از احساست اما بقیه اینطور نباشن و تو ناراحت بشی. بعضیها به این میگن زودرنجی اما اینو قبول ندارم بنظر من ادم های زودرنج با ادمهای ی که همیشه عذاب وجدان دارن و همیشه در اضطراب هستن و همیشه احساسی هستند،، فرق میکنند. بعضیها بخاطر محبت بیش از حد خونواده زودرنج میشن. اما بعضیها بخاطر سختی روزگار اینا باهم فرق دارن دسته اول نازک نارنجی ان اما دسته دوم نه بعضیها کمبود محبت دارن و همیشه دلشون میشکنه این با زودرنجی فرق داره. شما چون خیلی احساسی هستی دوست داری باقی هم با هات همینطور باشن و وقتی نیستن ناراحت میشی. شرایط سختیه... اما عزیزم هربار دلت گرفت شکست حتی ضجه هم زدی یادت باشه دلت ک میشکنه ب ازای هر قطره اشکت خدا یه قدم بهت نزدیکتر میشه پابه پاته... حسش کن خدارو وقتی که اشکاتو پاک میکنه مطمئن باش .

  37. کاربران زیر از samane.m بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,497
    تشکـر
    2,204
    تشکر شده 1,595 بار در 922 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام
    یلدا خانم بهتان تبریک میگویم به خاطر تمام سختیهایی که پشت سر گذاشتید آدم در مسیر همین سختیهاست که تجربه کسب میکند تغییر و تکامل دفعتا به وجود نمی آید ولی با گذراندن سختیها کم کم آدم پخته میشود شما هم مثل هر انسان دیگری در مسیر تکامل هستید همین یعنی موفقیت. بله شما تا دبیرستان یک زندگی هموار و صافی داشتید چون کمتر مسول بودید و وظایف کمتری را به عهده داشتید وقتی بزرگتر شدید با موانع و سختیهای بیشتری روبرو شدید اتفاقا همین سختیها میتواند شما را پخته و کامل کند صبر یعنی خسته نشدن و ادامه دادن صبر یعنی کم نیآوردن. شما وقتی میخواهید به قله کوه صعود کنید باید سختیهای زیادی را تحمل کنید مخصوصا در دامنه و کمرکش کوه ممکن است کم بیآورید اینجاست که باید تحملتان را زیاد کنید وقتی به قله رسیدید واقعا احساس موفقیت میکنید پس شما هر روز بهتر میشوید پس حوصله اتان را زیاد کنید تا به آرامش برسید ان مع العسر یسرا بعد از هر سختی آسانیست.

  39. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  40. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط samane.m نمایش پست ها
    عزیزدلم اینطوری فقط خودت رو اذیت میکنی. در مورد عذاب وجدان من هم همینطورم . این ادم رو اذیت میکنه اما این روحیه حساس تو باعث میشه که از بقیه همین انتظار رو داشته باشی که مثل تو ساده باشن و مثل تو عذاب وجدان داشته باشن و مثل تو براشون مهم باشه اما اینطور نیست و خیلیها راحت دل میشکنن و ممکنه که اهمیتی ندن . یلدا حان ممکنه که تو رابطه ها خیلی مایه بزاری از احساست اما بقیه اینطور نباشن و تو ناراحت بشی. بعضیها به این میگن زودرنجی اما اینو قبول ندارم بنظر من ادم های زودرنج با ادمهای ی که همیشه عذاب وجدان دارن و همیشه در اضطراب هستن و همیشه احساسی هستند،، فرق میکنند. بعضیها بخاطر محبت بیش از حد خونواده زودرنج میشن. اما بعضیها بخاطر سختی روزگار اینا باهم فرق دارن دسته اول نازک نارنجی ان اما دسته دوم نه بعضیها کمبود محبت دارن و همیشه دلشون میشکنه این با زودرنجی فرق داره. شما چون خیلی احساسی هستی دوست داری باقی هم با هات همینطور باشن و وقتی نیستن ناراحت میشی. شرایط سختیه... اما عزیزم هربار دلت گرفت شکست حتی ضجه هم زدی یادت باشه دلت ک میشکنه ب ازای هر قطره اشکت خدا یه قدم بهت نزدیکتر میشه پابه پاته... حسش کن خدارو وقتی که اشکاتو پاک میکنه مطمئن باش .

    متشکرم سمانه جان
    درسته عزیزم حرفات
    من تا به این جا رسیدم بارها به خاطر حساس بودنم دلم شکسته
    به خاطر انتظاراتی که از بقیه داشتم
    اونقدر از این بابت اذیت شدم که یه روزی تصمیم گرفتم انتظاراتم رو از خونواده ام و بقیه کم کنم
    بعد از اون موقع خیلی بهتر شد قضیه
    فکر می کنم یکی از دلایل مسائل من وابسته بودنم از نظر عاطفی هست
    و همین من رو حساس و شکننده بار آورد
    میگن دو نفر به آدم درس یاد میدن یکی آموزگار و دیگری روزگار
    اولی به قیمت جانش دومی به قیمت جانت

    من بارها این درس رو پس دادم که بعدش یاد گرفتم نباید از بقیه زیاد انتظار داشته باشم
    نباید به خاطر یه چیز جزئی دلم بشکنه و گریه کنم
    شاید باورش سخت باشه ولی من به خاطر حرفایی که برادرم مثلا از روی دلسوزی به من زد
    به خاطرش زندگیم تا مرز پرتگاه رفت دوسه ماه حالم خیلی بد بود و فکر کردم زندگیم رو برای همیشه از دست دادم
    منی که تا اون موقع نمیدونستم قلب درد یعنی چی، معده چجوری درد میگیره
    اما بعدش همه رو تجربه کردم خیلی سخت بود واسم
    هر بار یادم میفته تعجب می کنم من بودم و دووم اوردم و الان هنوز نفس میکشم
    و این رو اول مدیون خداوند هستم و بعد هم تلاش خودم و خونواده ام که کمکم کردن

    توی تاپیکی که پارسال توی سایت نوشتم خیلی چیزارو توضیح دادم
    اما بعد از اون متاسفانه سر مسائلی که تو زندگی پیش میومد، من تمرکزم کم میشد و باعث شد غرق اون مسئله بشم و دست از کارهای روزمره ام که برای اهدافم برنامه ریزی کرده بودم بکشم!
    تو این چند ماه اخیر من چندین بار این مسئله برام تکرار شده به شکل های مختلف
    آخرین بار حدود یک ماه پیش بود که به خاطر دعوای پدرمادرم خیلی حالم بد شد و بعد که خوب شدم با خودم گفتم دیگه نمیذارم هیچ چیزی و هیچ کسی تمرکزم رو ازم بگیره
    ولی متاسفانه بازم تکرارش کردم!
    چند روزه کلا بیخیال کارهام شدم.
    تحمل و قبول اینکه من آدم ضعیفی هستم که اینجوری دارم به خودم آسیب میزنم هم برام خیلی سخته.
    امروز رفتم مزار اموات دلم می خواست از ته دلم گریه کنم و چند ساعت اونجا باشم
    ولی خب مجبور شدم گریه هامو خلاصه کنم
    قدم زدن بین اون آدم ها و سکوتی که اونجا بود خیلی آرومم کرد به خصوص قطعه ی شهدا
    و فکر کردن به اینکه من چه روزی یکی از اون آدم ها میشم و زندگیم چجوری تموم میشه.
    کلا یه عالم دیگه است کاش میشد چند ساعت توی خلوت اونجا باشم و یه دل سیر گریه میکردم.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 08:05 PM

  41. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    یلدا خانم بهتان تبریک میگویم به خاطر تمام سختیهایی که پشت سر گذاشتید آدم در مسیر همین سختیهاست که تجربه کسب میکند تغییر و تکامل دفعتا به وجود نمی آید ولی با گذراندن سختیها کم کم آدم پخته میشود شما هم مثل هر انسان دیگری در مسیر تکامل هستید همین یعنی موفقیت. بله شما تا دبیرستان یک زندگی هموار و صافی داشتید چون کمتر مسول بودید و وظایف کمتری را به عهده داشتید وقتی بزرگتر شدید با موانع و سختیهای بیشتری روبرو شدید اتفاقا همین سختیها میتواند شما را پخته و کامل کند صبر یعنی خسته نشدن و ادامه دادن صبر یعنی کم نیآوردن. شما وقتی میخواهید به قله کوه صعود کنید باید سختیهای زیادی را تحمل کنید مخصوصا در دامنه و کمرکش کوه ممکن است کم بیآورید اینجاست که باید تحملتان را زیاد کنید وقتی به قله رسیدید واقعا احساس موفقیت میکنید پس شما هر روز بهتر میشوید پس حوصله اتان را زیاد کنید تا به آرامش برسید ان مع العسر یسرا بعد از هر سختی آسانیست.

    سلام آقا سعید
    خیلی ممنون از قوت قلب و دید مثبتتون
    به قول شما بزرگ شدن شاید یه تاوانی داره گاها
    من تا قبل از انتخاب رشته ام که اولین تصمیمم توی زندگی ام بود بیشتر دغدغه هام برای درس هام بود که معدلم فلان بشه
    بعد از اون زندگی خیلی چیزارو به من یاد داد
    گاهی اونقدر سخت که شب ها و ورزها رو با بغض و گریه گذروندم
    حتی بود وقت هایی که اونقدر تحت فشار بودم نمازم رو هم کنار میذاشتم حس میکردم خدا من رو تنها گذاشته
    اما بازم سخت بود من از بچگی از نماز خوندن با مادرم آروم میشدم
    باز هم نمازهامو میخوندم و از خداوند کمک میخواستم

    من شاید از دید بعضی ها یه آدم پاستوریزه و سوسل باشم! البته قبلنا این رو بیشتر به من می گفتن
    اما الان یه قول شما روزگار باعث شد من یه مقدار پخته بشم
    سختی ها و دردها خیلی تحملشون سخته ولی من با همه ی مسائل و شرایط ادامه ی زندگی رو به مرگ ترجیح دادم

    اما الان از دست خودم ناراحتم
    بعضی از استادام و بقیه من رو دختر باهوشی میدونن
    ولی در عین حال همونطور که توی پست بالا در جواب سمانه جان توضیح دادم
    دفعه ی قبل به خاطر دعوای پدرمادرم اون همه من آسیب دیدم
    دیگه با خودم فکر کردم و گفتم نمیذارم یه چیز دیگه باعث بشه من این حالی بشم
    اما هنوز یک ماه نشده بود که من باز شکستم!
    اون هم سر موضوعاتی که ارتباطی به من نداشت
    از این لحاظ خیلی اذیت میشم
    بارها این درس رو میگیرم ولی پاس نمیکنم و و یادش نمیگیرم!
    پاس کردن این درس برام از ریاضی و فیزیک و دیفرانسیل و حتی آنالیز که واسه رشته ی ما هم نبود ولی من بار اول پاسش کردم خیلی خیلی خیلی سخت تر هست!
    نمیدونم چرا اینجوری ضعیف هستم.

    در واقع هر موقع مسئله ای پیش میاد
    من بهم میریزم و اونقدر بهش فکر میکنم که کارهای روزمره ی خودم برام بی اهمیت میشه
    و بعد که دوسه روز میگذره دیگه کلا از کارام دور میشم.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 08:18 PM

  42. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  43. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35223
    نوشته ها
    83
    تشکـر
    96
    تشکر شده 22 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام خدمت همگی
    توی تاپیک هایی که توی انجمن برای مسائلم زدم دوستانی که مطالعه و کمک کردن شاید خاطرشون باشه
    یه موضوع تقریبا مشترک هست بینشون که خودش خیلی برام مسئله ایجاد میکنه
    برای همین میخواستم راهنمایی بگیرم

    من گاهی که از مسئله ای ناراحت میشم دیر خودم رو پیدا میکنم و دیرتر از بقیه ی خونواده ام از خودم انعطاف نشون میدم
    و این باعث میشه گاهی چند روز طول بکشه که من به اون موضوع فکر نکنم و باعث ناراحتیم نشه
    این شرایط باعث میشه زندگی روزمره ام تحت تاثیر قرار بگیره به خصوص وقتی که خودم بخوام کاری رو انجام بدم
    مثلا با اینکه از شب قبل برنامه ام رو نوشتم برای کارهای روز اما بهشون سرد میشم و برام خیلی سخت میشه بتونم احساساتمو کنترل کنم و ذهنم رو منجسم کنم
    بارها این اتفاق افتاده و من به خاطرش چند روز بهم ریختم
    بعد که دوباره حالم خوب میشه و کارهامو شروع میکنم میبینم چقدر پرت شدم و بعد پشیمون میشم!
    ولی دیگه از این زمین خوردن ها و بلند شدن ها خسته شدم!
    خیلی هم تلاش میکنم و به خودم قول میدم که دیگه اجازه ندم اینجوری بشه ولی خب باز هم وقتی خیلی ناراحت و عصبانی هستم همش یادم میره!
    دوست دارم همیشه قوی باشم و این مسئله خیلی منو اذیت میکنه.
    تمرکز کردن روی کارهام برام سخت میشه و فکر و ذهنم بهم میریزه.

    چون افتادگی دریچه ی میترال قلب هم دارم و گاهی خیلی ناراحت یا عصبانی بشم معده ام هم درد میگیره
    وقتایی که تلاش میکنم و کمتر ناراحت میشم خوب هست ولی اگه نتونم زود خودمو با شرایط وفق بدم همه ی آرامش جسم و روحم بهم میریزه
    ممنون میشم راهنماییم کنین.

    مشکل فک کنم چند تا بود-یلدا خانم ببینید -شما اول باید استانه تحملتون رو ببرین بالا-اول اینکه احساسی که دارین رو سرکوب نکنین -به قول انتونی رابینز قدردان اون بخشی از مغزتون باشین که احساسات رو برای شما بوجود اوردن-ببینین وقتی احساس میکنین چیزی ناراحتتون میکنه و میخواید عصبانی بشین این یه نشانه هست به عنوان "علامت انجام کار" و وقتی که تو حالت عصبانیت و بروز اون هستین این نشانه هست به عنوان"اقدام به کار" خب اینا ینی چی؟

    علامت انحام کار: وقتی من مثلا میگم احساسم اینه که دارم افسرده میشم... این احساس کردم ولی هنوز واقعیت کامل برام اثبات نشده.

    علامت اقدام به کار: من قبول کردم که افسرده شدم و الان باید دست به کار بشم.


    ببینید اینایی که میگم از این کتابه-خلاصه کردن این همه مطالبش تو چند سطر واقعا برام مشکله ولی سعیمو میکنم. اسم کتاب: احساسات و ارزوهای رویایی نوشته انتونی رابینز به ترجمه مژده ودادی -انتشارات اینه دانش فکر کنم/اینم سایتش : aynedanesh.com

    خب برگردیم به موضوع. فعلا خوب گوش کنین:

    شش مرحله اصلی مهارت احساسی :
    1.مشخص کردن احساس واقعی تان: یادتون باشه -هیچ وقت احساس فعلیتون رو سرکوب نکنین -احساسات دوستای شما هستن... وقتی حس میکنین میخواین عصبانی بشین ینی اینکه یه چیزی هست که شما دوس ندارین(علامت انجام کار) خب ببینین چیا این حس رو برای شما بوجود اوردن-بشینین و وقتی که ازاد هستین مثلا اگه روز جمعه;7-8 ساعت بکوب با تمرکز بالا اون چیزایی که عصبانی میکنن همه رو تو دفتر بنویسین.فعلا بنویسین بعدا میگم چیکار کنین.




    2.شناخت و تحسین احساسات: از عنوان که معلومه-احساسات به من و شما کمک میکنن. مثلا خودم رو مثال بزنم-الان من احساس میکنم که این بحث کنترل هیجانات جنسی میخواد برام مشکل ایجاد کنه(به تناسب سنم) خب این هنوز برام مشکل جدی نشده-من این حس رو خیلی بهش ارزش قایلم و دوسش دارم چون منو اگاه کرده و نذاشته بره مرجله اقدام به کار. خب الان من میتونم برای رفع این مشکل برنامه ریزی کنم. خیلی خوبه احساسات.بهشون احترام بذارین و اصلا سرکوب نکنین هر چند خیلی بد باشن-مثلا اگه یکی واقعا دیگه داره افسردگی شدید رو حس میکنه و تو زندگیش براش مشکل شده نباید بگه اقا من مشکلی ندارم!! باید اول قدردان این احساسات باشه و بعدش بره سراغ برنامه ریزی برای حل مشکل. خیلی خوبه.



    3.کنجکاو شدن در مورد پیغامی که این احساس به شما میدهد: فکر کنین که چرا این حس برای من بوجود اومده مثلا همین حس عصبانیت... ایا واقعا تقصیر خودمه ؟ ایا تقصیر دیگرانه؟ ایا همه مقصرن؟ اشکال رو ریشه یابی کنین که چرا اصلا این حس برای شما بوجود اومده. بعدش اون عوامل رو طبق اون چیزی که قبلا گفتم تو دفتر یادداشت کنین. طوری یادداشت کنین که تو مغزتون میاد-زاحت باشین و اگه خواستین به زبان عامیانه بنویسین -میتونین به کسایی که دوسشون دارین نشون بدین کمک کنن که این احساسات بذ از بین برن-یا اگه خدای نکرده این احساسات عصبانیت و ناراحتی تقصیر کسی بود اینطوری بگین که: خانم فلانی /اقای فلانی راستش من یه مشکلی داشتم و یه مواردی بودن که منو اذیت میکردن و من گاهی اوقات عصبانی میشدم -راستش من فکر کردم این مشکلی که من با شما دارم (بگین چه مشکلی ) این منو اذیت میکنه (با زبان خیلی محترمانه بگین) -ازتون میخوام اینکارو برام بکنین یا اینکه به من کمک کنین تا رفعش کنم.. شما میتونید اینطوری (جیزی که میخواید بگین) به من کمک کنین.




    4.مطمعن و دلگرم باشید: اطمینان داشته باشین که میتونید احساسات و مشکلاتی که هستن خیلی راحت حل کنید.مثلا همین عصبانیت که میگید با راه حل هایی که قبلا گفتم میتونید پیش گیری کنید و یا اگه خدای نکرده به مرحله اقدام به کار رسید میتونید دوباره کنترلش کنید.

    هر وقت عصبی شدید و یا یه احساسی پیدا کردید(اقدام به کار ) و دیدید الان توی مشکل گرفتار هستید بگین که چه چیز و چگونه و چرا منو عصبانی کرد/افسرده کرد/خوشحال کرد / و اینا... به زمانی فکر کنین که تونستین این مشکل رو (اقدام به کار) با موفقیت در گذشته پشت سر بذارین-ببینین چه عواملی دخیل بودن -چه کارایی کردین که مشکلات رو حل کردین... خلاصه اینکه دوباره مهندسی معکوس کنین برگردین به گذشته موفق ببینین چه کارایی کردین که احساسات رو تونستین تو هر مرحله ای ( علامت انجام کار و اقدام به کار) کنترل کنین.



    5.اطمینان از اینکه نه فقط امروز,بلکه در اینده هم میتوانید این کار را انجام دهید: از عنوان معلومه. برای هر احساسی (خوب یا بد) میتونید کنترلشون کنین-تو هر مرحله ای (دو مرحله علامت و اقدام)


    6.هیجان زده شوید و کاری انجام کنید! : الان که 5 مرحله قبلی رو کاملا ازشون مطلع شدین برای فردا یا هر وقت که تونستین برنامه ریزی کنین تا روی احساساتی که براتون مهم هستن متمرکز بشین و با کمک چیزایی که گفتم و ثبت تو دفتر و حل تک تک مشکلات توی دفتر میتونین مطمعن بشین دیگه هیچ حسی نخواهد بود که نتونید کنترل کنین.


    عاشق احساساتتون باشین و بهشون بها بدین-بهای مثبت. هیچ وقت احساساتتون رو سرکوب نکنین-باهاشون دوست باشین و برای یه زندگی عالی از احساسات و هدف های رویایی تون کمک بگیرین.


    مرسی از سوال -این مطلبی که نوشتم این 6 مورد از کتاب احساسات و هدف های رویایی انتونی رابینز هست حتما تهیه اش کنین و هر شب یه 1-2 صفحه بخونین کافیه /اصلا لازم نیس همه رو یه روزه بخونین-کم بخونین ولی تک تک موارد رو روشون متمرکز بشین و عمل کنین.


    مرسی امیدوارم به احساس خوبی که دوست دارین برسین

  44. کاربران زیر از 199252x1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  45. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35223
    نوشته ها
    83
    تشکـر
    96
    تشکر شده 22 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    یلدا خانم هر جا هر مکانی هر زمانی /اگه احساس کردین به یه چیزی احتیاج دارین مثلا عذر میخوام همین گریه کردن -هر جور که قلبا احساس میکنید و ته دلتون هست بشینین گریه کنین.به بقیه کاری نداشته باشین که چی میگن. بله من خودم برای همین مشکلی که توی یه تایپیک زده بودم اونقد گریه کردم که دستمال کاغذیا تموم شدن(حدود یه فک کنم نیم لیتری بود خخخخخ) ولی الان با افتخار میگم حلش کردم-این گریه کردنه و انجام دادن چیز هایی که حسم بهم میگفت (مثلا به گریه احتیاج داشتن) باعث شد خیلی اروم بشم و از خودم راضی باشم و خیلی بهتر بتونم با مشکل کنار بیام.

    مشکل ما اینه که برای بقیه زندگی میکنیم-اگه چیزی که دلم و احساسم از ته دل دارم رو انجام بدم همه میگن اینطوری اونطوری میخندن گریه مکنن نمیدونم این چیزا.


    یادتون باشه برای خودتون زندگی میکنین .هر وقت احساس کردین گریه لازمه حتی خیلی کم بشینین گریه کنین-هر وقت دلتون خواست به کسی بگین ازت متنفرم (اگه قلبا متنفر بودید ) بگید متنفرم ازت.... خلاصه اینکه کارایی که از ته دل که میشنوین و احساس میکنین لازمن رو انجام بدین.



    گریه کردن حالا هیچ فقط یه مثال زدم -گریه کردن خب همه میدونیم تخلیه روحی روانی میشه ادم -اگه راحت نبودین جایی گریه کنین که راحتین.

    این احساس گریه و اینا رو جدی بگیرین و قدردان اون قسمت از مغزتون باشین که احساس نیاز به گریه رو به شما میده. چرا : چون مغزتون میخواد شما بینهایت باشین از لحاظ هر چی مثبته. مغزتون میدونه که اگه گریه کنین حالا عمیق یا سطحی (اونطوری که احتیاج دارین) باعث میشه یه احساس راحتی و اعتماد به نفس برای حل بقیه مشکلات پیدا کنین.


    اینم از یه مثال که احساسات رو چرا و چگونه باید دوست داشته باشیم.

  46. کاربران زیر از 199252x1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  47. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35223
    نوشته ها
    83
    تشکـر
    96
    تشکر شده 22 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام یلدا خانم
    یک قلم و دفتر یادداشت بردارید و صفحات رو به سه قسمت تقسیم کنید
    اهداف کوتاه مدت
    اهداف میان مدت
    اهداف بلند مدت
    و همه هدفها رو بنویسید. با هدف گذاری میتوانید اون انگیزه ای که لازم هستش رو بدست بیاورید
    یک کتاب رو هم قبلا" به یکی از دوستان گفتم این کتاب به من خیلی کمک کرد در شرایطی که روحیه خوبی نداشتم حتما" تهیه کنید فکر کنید دارو هستش برای درمان حالتی که دارید. فقط به چشم یک کتاب بهش نگاه نکنید. تمریناتش رو انجام دهید می بینید چه اندازه روحیه شما رو متحول میکنه.البته نسخه pdf هم داره اما به نظرم بهتره کتاب رو تهیه کنید.
    اگر هم در شهر شما این کتاب رو ندارند که احتمالا" دارند میتوانید از شهر کتاب در تهران سفارش بدهید برای شما ارسال کنند.


    بله اینم کتاب خیلی خوبیه /ولی نسخه ای که من پرسیدم حدود 40 تومن بود منصرف شدم :/ ولی اگه مشکلی ندارین بخرین خیلی کتاب خوبیه

  48. کاربران زیر از 199252x1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  49. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    [QUOTE=سجاد گودرزی;250767]مشکل فک کنم چند تا بود-یلدا خانم ببینید -شما اول باید استانه تحملتون رو ببرین بالا-اول اینکه احساسی که دارین رو سرکوب نکنین -به قول انتونی رابینز قدردان اون بخشی از مغزتون باشین که احساسات رو برای شما بوجود اوردن-ببینین وقتی احساس میکنین چیزی ناراحتتون میکنه و میخواید عصبانی بشین این یه نشانه هست به عنوان "علامت انجام کار" و وقتی که تو حالت عصبانیت و بروز اون هستین این نشانه هست به عنوان"اقدام به کار" خب اینا ینی چی؟

    علامت انحام کار: وقتی من مثلا میگم احساسم اینه که دارم افسرده میشم... این احساس کردم ولی هنوز واقعیت کامل برام اثبات نشده.

    علامت اقدام به کار: من قبول کردم که افسرده شدم و الان باید دست به کار بشم.


    ببینید اینایی که میگم از این کتابه-خلاصه کردن این همه مطالبش تو چند سطر واقعا برام مشکله ولی سعیمو میکنم. اسم کتاب: احساسات و ارزوهای رویایی نوشته انتونی رابینز به ترجمه مژده ودادی -انتشارات اینه دانش فکر کنم/اینم سایتش : aynedanesh.com



    سلام
    ازتون خیلی ممنونم که وقت و حوصله گذاشتین
    همه رو خوندم و امیدوارم بتونم استفاده کنم
    بابت معرفی کتاب هم متشکرم، این کتاب رو تا حالا نخوندم
    کتاب هیچ چیز نمی تواند ناراحتم کند، آره هیچ چیز! رو قبلا مطالعه کردم
    تا چند روز که بهش عمل می کنم خوبه ولی وقتی وضعیت طوفانی بشه عمل کردن به معلوماتی که اون موقع میتونن کمکم کنن برام سخت میشه
    و یه مشکل دیگه هست من همیشه هر موقه ناراحت یا عصبانی باشم یا حتی وقتی مریض باشم سعی می کنم به اطرفیانم آسیب نزنم
    برای همین میرم تو لاک تنهایی خودم و به خودم آسیب میزنم!


    قبلا چند بار وقتی حالم خوب نبود از نوشتن استفاده کردم
    خیلی آرومم کرد اما همیشه استفاده نکردم
    دفعه ی قبل هم که این مسئله به نحو دیگه ای برام پیش اومده بود
    چند روز طول کشید که دست از مجازات خودم به خاطر اشتباهات پدرمادرم بردارم و با کمک مشاورا و دوستای عزیز اینجا حالم خوب شد
    بعدش توی تقویمم نوشتم که دیگه اجازه نمیدم هیچ چیزی و هیچ کسی تمرکزمو ازم بگیره خیلی به قول دادم
    اما متاسفانه هنوز یک ماه نشده بود دقیقا تکرارش کردم!

  50. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  51. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد گودرزی نمایش پست ها
    یلدا خانم هر جا هر مکانی هر زمانی /اگه احساس کردین به یه چیزی احتیاج دارین مثلا عذر میخوام همین گریه کردن -هر جور که قلبا احساس میکنید و ته دلتون هست بشینین گریه کنین.به بقیه کاری نداشته باشین که چی میگن. بله من خودم برای همین مشکلی که توی یه تایپیک زده بودم اونقد گریه کردم که دستمال کاغذیا تموم شدن(حدود یه فک کنم نیم لیتری بود خخخخخ) ولی الان با افتخار میگم حلش کردم-این گریه کردنه و انجام دادن چیز هایی که حسم بهم میگفت (مثلا به گریه احتیاج داشتن) باعث شد خیلی اروم بشم و از خودم راضی باشم و خیلی بهتر بتونم با مشکل کنار بیام.

    مشکل ما اینه که برای بقیه زندگی میکنیم-اگه چیزی که دلم و احساسم از ته دل دارم رو انجام بدم همه میگن اینطوری اونطوری میخندن گریه مکنن نمیدونم این چیزا.


    اینم از یه مثال که احساسات رو چرا و چگونه باید دوست داشته باشیم.

    باز هم متشکرم از راهنماییتون
    میدونم باید احساسات رو درست مدیریت کرد که برای آدم مشکل ساز نشه
    ولی من شاید به خاطر کمالگرایی یا وابسته بودن زیاد و یا احساسات افراطی ام این برام سخت میشه

    در این مورد دیروز با مادرم حرف میزدم
    همونطور که توی پست قبل عرض کردم من معمولا ناراحتی و عصبانیتم رو تا حد ممکن کنترل میکنم که به بقیه آسیبی نزنم ولی دقیقا برای خودم برعکس هست
    برای همین بارها هست من یه عالمه غم توی دلمه ولی با خونواده ام در میون نمیذارم زیاد ، میگم میخندم و به عبارتی نقش بازی میکنم
    وقتی تنها میشم به اون موضوعات فکر می کنم
    دیروز به مادرم گفتم دیگه از این به بعد هر چی تو دلم باشه رو بیان میکنم و از نقش بازی کردن خسته شدم!
    یه جایی آدم حس می کنه لبریز میشه.

    یه نکته ی دیگه رو هم اضافه کنم
    روند این مشکلات توی این ده سال کم و بیش برای من بود اما بیکار بودن و نداشتن شغل مناسب به خصوص بعد از فارغ التحصیلیم این ها رو برام خیلی تشدید کرد.
    خیلی سخته کلی از سال های عمرتو بذاری برای یه چیزی وقتی هم موقعش برسه کسی اصلا بها نده بهش.
    گاهی حسرت میخورم که چرا اون همه سال تفریح و بازی و تلویزیون و سرگرمی های دیگه رو فدای درس خوندن هام کردم!
    من چی فکر می کردم چی شد..!
    و خب دردناک تر این هست که عمده ی مشکلاتی که برام پیش اومد سر همین انتخاب رشته و تحصیل بود.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-24-2017 در ساعت 11:30 PM

  52. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  53. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    کتاب قدرت ذهن و دوسه تا کتاب دیگه در این رابطه خوندم
    ولی نمیدونم چرا موقعی که باید ازشون استفاده کنم برام عین یه غول سخت میشه!

  54. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35223
    نوشته ها
    83
    تشکـر
    96
    تشکر شده 22 بار در 19 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    باز هم متشکرم از راهنماییتون
    میدونم باید احساسات رو درست مدیریت کرد که برای آدم مشکل ساز نشه
    ولی من شاید به خاطر کمالگرایی یا وابسته بودن زیاد و یا احساسات افراطی ام این برام سخت میشه

    در این مورد دیروز با مادرم حرف میزدم
    همونطور که توی پست قبل عرض کردم من معمولا ناراحتی و عصبانیتم رو تا حد ممکن کنترل میکنم که به بقیه آسیبی نزنم ولی دقیقا برای خودم برعکس هست
    برای همین بارها هست من یه عالمه غم توی دلمه ولی با خونواده ام در میون نمیذارم زیاد ، میگم میخندم و به عبارتی نقش بازی میکنم
    وقتی تنها میشم به اون موضوعات فکر می کنم
    دیروز به مادرم گفتم دیگه از این به بعد هر چی تو دلم باشه رو بیان میکنم و از نقش بازی کردن خسته شدم!
    یه جایی آدم حس می کنه لبریز میشه.

    یه نکته ی دیگه رو هم اضافه کنم
    روند این مشکلات توی این ده سال کم و بیش برای من بود اما بیکار بودن و نداشتن شغل مناسب به خصوص بعد از فارغ التحصیلیم این ها رو برام خیلی تشدید کرد.
    خیلی سخته کلی از سال های عمرتو بذاری برای یه چیزی وقتی هم موقعش برسه کسی اصلا بها نده بهش.
    گاهی حسرت میخورم که چرا اون همه سال تفریح و بازی و تلویزیون و سرگرمی های دیگه رو فدای درس خوندن هام کردم!
    من چی فکر می کردم چی شد..!
    و خب دردناک تر این هست که عمده ی مشکلاتی که برام پیش اومد سر همین انتخاب رشته و تحصیل بود.

    خیلی متاسفم از این بابت راستش بعضی جاها میشه که ادم باید دیگه برخی خاطرات بد گذشته رو با قیچی کات کنه دیگه بهش فکر نکنه.یلدا خانم نمیدونم پست شما رو کجا دیدم ولی فهمیدم که سن شما کمتر از 30 هست /خب این ینی شما جوان هستین و کلی فرصت دارین-میشه از الان صفر همه چی رو از نو دوباره ساخت -من سنم از شما خیلی کمتر ولی میخوام جسارتی بکنم و بگم که کلا هر چی گذشته بده یه بار برای همیشه سعی کنین از یاد ببرین-درسته اثار بد هنوز میمونن ولی روزی که به موفقیت ها برسین دیگه این اثار هم نمیمونن.


    کسی رو پیش خودتون داشته باشین که چیزا هایی که خیلی به قول فیلما محرمانه هستن رو در باهاشون در میان بذارین(یه شخص خاص-ممکنه اولیا و خانواده باشه و یا هر کسی که دوسشون دارید و اعتماد دارین)-مثلا من وقتی چیزای خیلی محرمانه ای هست با ابجیم در میان میذارم و راهنمایی میکنه /حالا هر موضوعی. این نکته رو هم داشته باشین.


    درسته گذشته خیلی سختی داشتین و احتمال میدم خیلی اذیتتون کرده -"ولی" میشه اینده رو ساخت * این ستاره هم که اینجا زدم کاش بتونید کامل بفهمین منظورم چی بوده -درسته یه جمله بود ولی خیلی معنی بیشتری داشت-اون ولی هم یه کلمه خیلی مهمه که اونم نمیگم منظورم چیه تا خودتون پیدا کنین.


    عذر میخوام وقتتون رو گرفتم و امیدوارم "سریعتر" بتونین موانع رو از سر راه بردارین.گفتم سریعتر ... یعنی حتما میتونید موانع رو از سر راه بردارید.

    شبتون بخیر و به خوشی.

  55. کاربران زیر از 199252x1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  56. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد گودرزی نمایش پست ها
    خیلی متاسفم از این بابت راستش بعضی جاها میشه که ادم باید دیگه برخی خاطرات بد گذشته رو با قیچی کات کنه دیگه بهش فکر نکنه.یلدا خانم نمیدونم پست شما رو کجا دیدم ولی فهمیدم که سن شما کمتر از 30 هست /خب این ینی شما جوان هستین و کلی فرصت دارین-میشه از الان صفر همه چی رو از نو دوباره ساخت -من سنم از شما خیلی کمتر ولی میخوام جسارتی بکنم و بگم که کلا هر چی گذشته بده یه بار برای همیشه سعی کنین از یاد ببرین-درسته اثار بد هنوز میمونن ولی روزی که به موفقیت ها برسین دیگه این اثار هم نمیمونن.


    کسی رو پیش خودتون داشته باشین که چیزا هایی که خیلی به قول فیلما محرمانه هستن رو در باهاشون در میان بذارین(یه شخص خاص-ممکنه اولیا و خانواده باشه و یا هر کسی که دوسشون دارید و اعتماد دارین)-مثلا من وقتی چیزای خیلی محرمانه ای هست با ابجیم در میان میذارم و راهنمایی میکنه /حالا هر موضوعی. این نکته رو هم داشته باشین.


    درسته گذشته خیلی سختی داشتین و احتمال میدم خیلی اذیتتون کرده -"ولی" میشه اینده رو ساخت * این ستاره هم که اینجا زدم کاش بتونید کامل بفهمین منظورم چی بوده -درسته یه جمله بود ولی خیلی معنی بیشتری داشت-اون ولی هم یه کلمه خیلی مهمه که اونم نمیگم منظورم چیه تا خودتون پیدا کنین.


    عذر میخوام وقتتون رو گرفتم و امیدوارم "سریعتر" بتونین موانع رو از سر راه بردارین.گفتم سریعتر ... یعنی حتما میتونید موانع رو از سر راه بردارید.

    شبتون بخیر و به خوشی.

    خیلی متشکر از راهکارها و قوت قلبتون
    حرفاتون باعث شد آرامشم بیشتر بشه
    اون ستاره رو دقیقا شاید متوجه منظورتون نشده باشم یا شدم نمیدونم!
    ولی کنجکاو شدم بدونم دقیقا چی بوده منظورتون!

    من 26 سالمه، معمولا با وجود مسائل هم دختر پرانرژی ای هستم و گاها بقیه فکر می کنن سنم کمتر هست
    و یا چون ناراحتی هام رو بروز نمیدم بقیه فکر میکنن همه چی امن و امانه و از بغضی که توی گلوم هست خبر ندارن!
    حتی برادرم که بهش سربسته گفتم میخوام مشاوره برم گفت مگه تو چه مشکلی داری که بخوای حلش کنی!

    ولی امروز واقعا از نظر ذهنی خسته بودم
    خواستم نیم ساعت چرت بزنم خوابم برده بود یهویی از خواب پریدم حس کردم دوسه ساعت گذشته و لابد از صدای زنگ گوشیم بیدار نشدم
    ولی دیدم دقیقا 28 دقیقه شده بود اونقدر خوابم آشفته و بدو بدو بودم که از خستگی آشفتگی بیدار شده بودم
    با خودم گفتم ای کاش همه ی این مسائل عین همین خواب ها بود و تموم میشد ولی خب دیدم نه دیگه بیدارم و واقعیت رو نمیشه انکار کرد!

    راستش امروز فکر کردم یه راه اینه که عزمم رو جزم کنم و همه چی رو از اول شروع کنم!
    ولی به قول شما این گذشته ی تلخ و آثارش هم هست و خسگی هایی که هم روح و هم جسمم رو خسته کرده این همه سال
    من خیلی وقت ها روی احساسم برای بعضی چیزا پا گذاشتم
    و خیلیاز وقت ها به بقیه اعتماد داشتم که میتونن مسائلشون رو حل کنن ولی خودمو باور نداشتم و فکر می کنم این بزرگترین مسئله ی زندگی من هست!

    یا مثلا پسری رو حدود ده سال بهش علاقه داشتم ولی همیشه از این بابت خودم رو سرزنش میکردم و هیچوقت راجبش با کسی حرف نمیزدم
    و بعضی مسائل دیگه که اینجا مجالش نیست بیان کنم
    پا گذاشتن روی احساس کارسختیه ولی گاهی تنها راه حل هست
    یا مثلا اگه با کسی مشکلی پیدا کردم خب خیلی سختمه مستقیم بهش بیان کنم، چون حس می کنم نوعی بی احترامیه.

    در مورد حرف زدن با کسی، من این همه سال این مسائل رو داشتم ولی خیلی هاش رو حتی صمیمی ترین دوستامم نمیدونستن
    یعنی فکرشو کنید بوده شب هایی از گریه تا صبح نخوابیده بودم ولی روز بعدش با دوستام خیلی عادی میگفتم و میخندیدم توی دانشگاه!
    و اون ها میگفتن وقتی تو میای توی جمع همه انرژی میگیرن!
    حالا اگه حالم خوب بود دیگه چند برابر میشد ولی فقط در حد دانشگاه و درس و حرفای معمولی صحبت میکردیم
    اما با مادرم مسائلی که برام مقدور هست رو بیان می کنم و همیشه سعی میکنه کمکم کنه

    با همه ی این ها بعضا به بقیه هم مشاوره میدم تو مسائلشون
    حتی گاهی مادرم میگه هر موقع از تو مشورت میگیرم نتیجه ی کارم خیلی خوب میشه
    یا در مورد برادرم که از نظر درسی من خیلی وقت ها هر مسئله ای داشت کمکش می کردم و بهش باوردادم که میتونه از پس مسائلش بربیاد
    حتی بعدها که دانشگاهش شهر دیگه ای بود من هر روز باهاش در تماس بودم و ناراحتی ها و مسائلش رو با من در میون میذاشت و من کمکش می کردم
    حتی می گفت دوستام تعجب می کنن که یه خواهر میتونه انقدر به آدم کمک کنه
    ولی نمیدونم چرا وقتی به خودم می رسم کم میارم!
    واقعا کنترل و مدیریت ذهن و افکار آدم کار سختیه و اگه درست نتونی از پسش بر بیای کلی مسائل پیش میاره
    ریشه ی همه ی اعمال و حال آدم برمیگرده به همین نوع فکر کردنش
    واسه همین خاطر هست که اگه درست انجام نشه دیگه هیچی!

    این چند روز که خیلی اذیت شدم تصمیم گرفتم برم پیش یه مشاور که حداقل حرفامو بهش بگم و کمی سبک بشم
    اگه بشه دوسه روز دیگه برم خوب میشه.
    بازم ممنون بابت راهنمایی ها و حرفای خوبتون.
    شبتون سرشار از آرامش.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-25-2017 در ساعت 12:21 AM

  57. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  58. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام
    خواهش میکنم
    به نظر من خود کتاب رو تهیه کنید چون تمریناتش نیاز به تفکر و بازخوانی داره و شما شاید نیاز پیدا کنید هرچند روز یکمرتبه احساسات قبل رو که نوشته اید مرور کنید و ببینید چه اندازه پیشرفت کرده اید.این کتاب مثل دهها جلسه مشاوره هستش و ارزشمند. با بسیاری از کتابهای روانشناسی تفاوت داره. بطور کامل میتوانید احساسات و افکارتان رو مدیریت کنید.
    این رو مطالعه بفرمایید بعد یک کتاب دیگر رو هم معرفی میکنم اون هم خیلی عالی هستش.

    سلام
    آقا سیاوش بابت معرفی کتاب واقعا ازتون ممنونم
    خیلی عاااالیه
    نویسنده یه ارتباط خیلی نزدیک رو با مخاطب برقرار میکنه و خیلی عادی و ساده روشن مسائل رو توضیح میده و اصلا خسته کننده و خشک نیست
    آدم از خوندنش لذت میبره
    یکی از بهترین کتاب هایی که تا الان مطالعه کردم این هست.
    امیدوارم بتونم ازش بهترین استفاده رو ببرم.
    خیلی خیلی متشکرم.

  59. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  60. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,023 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام
    آقا سیاوش بابت معرفی کتاب واقعا ازتون ممنونم
    خیلی عاااالیه
    نویسنده یه ارتباط خیلی نزدیک رو با مخاطب برقرار میکنه و خیلی عادی و ساده روشن مسائل رو توضیح میده و اصلا خسته کننده و خشک نیست
    آدم از خوندنش لذت میبره
    یکی از بهترین کتاب هایی که تا الان مطالعه کردم این هست.
    امیدوارم بتونم ازش بهترین استفاده رو ببرم.
    خیلی خیلی متشکرم.

    سلام
    خداروشکر توانستید استفاده کنید
    بله کتاب بسیار خوب و تاثیرگذاری هستش.خیلی خوبه که مطالعه دارید
    کسی که در زندگیش برای کتاب خواندن هزینه نکنه باید چند برابر برای مطب های پزشک هزینه کنه.
    یک کتاب دیگه هست
    رهایی سریع از هیجانات ناخوشایند ( با تکنیک های درمان هیجان مدار )
    این هم عالیه ... حتما" مطالعه کنید




    اگر علاقه به مطالعه الکترونیکی دارید نسخه pdf این کتاب رو از اینجا دانلود کنید

    https://www.manaketab.com/app/webroo...54-man296.html
    ویرایش توسط siavash_en : 08-26-2017 در ساعت 10:52 PM
    امضای ایشان
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  61. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  62. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2017
    شماره عضویت
    36217
    نوشته ها
    147
    تشکـر
    52
    تشکر شده 36 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    سلام
    مگه نمی گید تو عمل یادتون میره چه قولایی به خودتون دادین؟ رو دستتون برای یه مدت یه علامت ضربدر بزنین یا رو مچ دستتون بنویسید یادت باشه. هر روز پر رنگش کنید، یا مثلا کتاب میخونین وسط مطالعه تون یه فکری به مغزتون فشار میاره گوشه صفحه کتاب بنویسین بعدا بهش فک می کنم و دیگه تا مطالعه تون تموم میشه بهش فک نکنید، یا زمانیکه یه اتفاقی میفته و دیر می تونین مثل بقیه افراد خونواده باهاش کنار بیاین، با دلایلی خودتونو قانع کنید، مثلا بگید این اتفاق افتاد حتما به نفع اون یه نفر بوذه یا بگید من نمی تونم نتیجه ی کارو عوض کنم و... انشالا که تونسته باشم یه کوچولو کمکتون کنم

  63. کاربران زیر از کیفسان بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  64. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5400
    نوشته ها
    698
    تشکـر
    99
    تشکر شده 655 بار در 378 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    برای اینکه بتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و در برقراری ارتباط با دیگران پیروز میدان باشیم، به هوش هیجانی بالایی نیاز داریم. هوش هیجانی عبارت است از توانایی شناسایی، درک و کنترل احساسات فردی به منظور جلوگیری از بروز رفتارهای تکانشی. این فرآیند شاید به ظاهر ساده به نظر برسد، اما کنترل احساسات در لحظاتی که مورد هجوم احساسات به ظاهر غیرقابل کنترل قرار می‌گیریم، به سختی امکان‌پذیر است؛ مگر اینکه بر مهارت کنترل احساساتمان تسلط کافی داشته باشیم. در ادامه با ما همراه باشید تا با ۷ نکته‌ی طلایی درباره‌ی اینکه چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، آشنا شوید.




    ۱. به روزهایی که در پیش داریم فکر کنیم

    برای اینکه بدانیم چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، باید به گذر زمان فکر کنیم. استادان ذِن توصیه می‌کنند هر وقت در لحظه به شدت احساس خشم، اندوه، کینه یا ناامیدی کردید، از خودتان بپرسید که شدت احساسات‌تان با گذشت زمان چه تغییری خواهد کرد.

    احساسات خیلی شدید موجب می‌شوند چشم‌تان را به روی آینده ببندید و به اشتباه فکر کنید همه‌ی چیزی که اهمیت دارد، همین زمان حال است. آدم‌ها وقتی دچار خشم یا اضطراب آنی می‌شوند، یادشان می‌رود که فردایی هم هست. پس وقتی در لحظه و از روی خشم تصمیم می‌گیرید که با مشت، وسط صورت رئیس‌تان شیرجه بروید، به خودتان نهیب بزنید که این تندخویی پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته و آینده‌ی شغلی‌تان را به خطر خواهد انداخت.

    همه‌ی ما گاهی مغلوب احساساتمان می‌شویم و رفتارهایی از خودمان بروز می‌دهیم که پشیمانی به بار می‌آورند. هر وقت از دست کسی عصبانی شدید، به خودتان بگویید: «من هر روز باهاش چشم تو چشم می‌شم. اگه عصبانیتم باعث بشه احترامم رو پیش این آدم از دست بدم، اونوقت هر بار که ببینمش چه حالی پیدا می‌کنم؟» هر وقت از دست اتفاقات زمان حال آشفته شدید، از خودتان بپرسید: «وقتی یه مدت از این ماجرا بگذره، احساسی که الآن دارم چه تغییری می‌کنه؟» پس آرامش‌تان را حفظ کنید و از آن دسته افرادی نباشید که فقط تا نوک دماغ‌شان را می‌بینند، بلکه سعی کنید چند قدم آن طرف‌تر را هم در نظر داشته باشید


    ۲. احساساتمان را بشناسیم

    یاد بگیریم فراز و نشیب‌های احساسی‌ خود را بشناسیم. برای اینکه بدانیم چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، باید قبل از هر چیزی بفهمیم چه وقت‌هایی و به چه دلایلی احساساتی می‌شویم.

    هر وقت یکباره از چیزی شدیدا شاکی شدید، دلیل عصبانیت‌تان را جستجو کنید. کنترل احساسات به هیچ‌وجه به این معنی نیست که مجبورید احساسات‌ واقعی‌تان را انکار کنید. در عوض، هر احساسی را که دارید، باید به همان شکلی که هست بپذیرید. مثلا به خودتان بگویید: «خُب، از این حسی که دارم اصلا خوشم نمیاد، اما در هر صورت خیلی حسودیم شده!» در قدم بعدی، از خودتان بپرسید که چرا چنین حسی دارید: «متنفرم از اینکه بگم حسودیم شده، اما واقعیت اینه که چون رضا ماشینش رو عوض کرده و من فعلا مجبورم با همین قراضه برم و بیام، حسابی بهش حسودیم شده!»
    به جای اینکه احساسات‌تان را توجیه کنید، به نفع‌تان است که با خودتان روراست باشید. اغلب افراد در چنین موقعیت‌هایی سعی می‌کنند خودشان را گول بزنند و احساسات واقعی‌شان را انکار کنند. اما برای اینکه بتوانید احساسات‌تان را کنترل کنید، قبل از هر چیزی باید دلیل بروز احساسی را که به جان‌تان افتاده با شهامت جستجو کنید.


    ۳. حال‌وهوای خود را تغییر دهیم
    اغلب افراد فکر می‌کنند احساسات ناخوشایندی که دارند، خود‌به‌خود اتفاق افتاده‌اند و درست مثل وقتی هوا طوفانی می‌شود، فقط می‌توانند صبر کنند تا بالاخره از شدت احساسات‌شان کاسته شود. اما جالب است بدانید احساسات شدیدی که یکباره هجوم می‌آورند، قابل کنترل هستند. شما می‌توانید احساسات ناخوشایندی را که دارید در جهت مثبت تغییر دهید، اما نه به وسیله‌ی راهکارهای مخربی چون پرخوری یا سیگار کشیدن. فردی که بتواند کنترل احساساتش را به دست بگیرد و خویشتن‌داری کند، یعنی از سلامت روانی و بلوغ احساسی برخوردار است و می‌داند چگونه شاد زندگی کند.

    برای اینکه حال‌و‌هوای‌ خود را تغییر دهید، یک کار جدید انجام دهید. مثلا اگر احساس بی‌حوصلگی می‌کنید، مطمئن باشید با تماشای برنامه‌های تلویزیونی خسته‌کننده، فقط بی‌حوصله‌تر می‌شوید. در چنین موقعیت‌هایی، تلویزیون را خاموش کنید و به پیاده‌روی بروید. اگر عصبانی و رنجیده‌خاطر هستید، فقط کافی است به چیزهایی فکر کنید که از داشتن‌شان در زندگی خرسندید. اگر از پیشامدی نگران و بیمناک هستید، در عوض به خودتان بگویید که همین پیشامد می‌توانست خیلی بدتر از این‌ها اتفاق بیفتد.

    مهم این است که به یک کار جدید دست بزنید و افکارتان را تغییر دهید. نباید بر موج احساسات سوار شوید و با این موج مخرب هر کجا که رفت بروید. در عوض، چشم‌تان را ببندید و برعکسِ این احساسات ناخوشایند فعلی‌تان را تصور کنید. مثلا هر وقت چیزی اعصاب‌تان را به هم ریخت، چشم‌تان را ببندید و فقط چند لحظه‌ خودتان را در حالت آرامش و راحتی تصور کنید. حداقل فایده‌ی این راهکار، خنثی شدن احساسات منفی است. با این راهکار شاید حتی بتوانید احساسات مثبت را جایگزین احساسات منفی کنید.

    ۴. کنترل احساسات را از دیگران بیاموزیم

    برای اینکه یاد بگیریم چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، می‌توانیم از دیگران هم کمک بگیریم. ببینیم افرادی که در کنترل احساسات‌شان مهارت دارند، چگونه با ناملایمات کنار می‌آیند. مثلا بپرسیم چطور جلوی عصبانیت‌شان را می‌گیرند یا با اینکه به اهداف‌شان نرسیده‌اند، چطور می‌توانند باز هم لبخند بزنند. اگر توصیه‌هایی را که این افراد در اختیارمان می‌گذارند، به کار ببندیم، حتما در کنترل احساساتمان موفق‌تر خواهیم بود.

    ۵. درست نفس بکشیم

    احساسات منفی روی جسم تأثیر نامطلوب می‌گذارند. مثلا عصبانیت موجب افزایش ضربان قلب و فشار خون می‌شود. به همین دلیل است که افراد تندخو در معرض ابتلا به بیماری‌های قلبی قرار دارند. افسردگی نیز موجب تضعیف سیستم ایمنی می‌شود. برای اینکه از این تأثیرات نامطلوب جلوگیری کنید، باید طرز صحیح نفس کشیدن را در زمان غلبه‌ی احساسات یاد بگیرید. خشم و اضطراب وقتی روی جسم تأثیر منفی می‌گذارند که بریده‌ بریده نفس بکشید. در موقعیت‌هایی که مورد هجوم احساسات مخرب قرار می‌گیرید، فقط کافی است پنج ثانیه نفس نکشید تا بدن بتواند طرز نفس کشیدن‌تان را مجددا تنظیم کند. سپس آهسته دَم بگیرید، طوری که ریه‌ها کاملا از هوا پر شوند. در مرحله‌ی بعد، هوایی را که داخل ریه‌ها فرستاده‌اید، خیلی آهسته، حتی آهسته‌تر از هنگام دَم، بیرون بدهید. در هنگام بازدم تصور کنید هوایی که از ریه‌ها بیرون می‌‌دهید، آرامش و راحتی محض است. یادتان باشد این طرز بیرون دادن هوا از ریه‌ها حال‌تان را خوب می‌کند و موجب آرامش‌ می‌شود.


    ۶. برای کنترل احساساتمان، عقل‌مان را به کار بیندازیم
    هر احساسی، موجودی پرقدرت اما نادان است که گاهی به نظارت و راهنمایی نیاز دارد. بدون شک برای اینکه به انجام کاری انگیزه پیدا کنید، باید احساساتی شوید. اما مهم‌تر این است که صحیح‌ترین احساس را در صحیح‌ترین زمان به صحیح‌ترین شکل ممکن به کار ببرید. واقعیت این است که آدم‌ها هرچه احساساتی‌تر شوند، به همان اندازه هم احمق‌تر می‌شوند، چرا که احساسات موجب می‌شوند به جای اینکه منطقی رفتار کنید، واکنش‌های بدون فکر از خودتان بروز دهید. پس به جای اینکه فورا احساساتی شوید، افکارتان را جمع‌و‌جور کنید و خونسرد بمانید.
    سعی کنید بخش منطقی مغزتان را قبل از اینکه مغلوب احساسات‌تان شوید، فعال کنید. با این کار، از شدت احساسات‌تان کاسته خواهد شد و می‌توانید بر بخش احساسی مغزتان غلبه کنید. برای اینکه بخش منطقی مغزتان را تحریک کنید، فقط کافی است در زمان هجوم احساسات سعی کنید اسم چند نفر از همکلاسی‌های دوران دبستان‌تان را به خاطر بیاورید یا مثلا حروف الفبا را در ذهن‌تان مرور کنید.


    ۷. نیازهای احساسی خود را برطرف کنیمهمه‌ی موجودات زنده نیازهایی دارند که اگر برطرف نشوند، آسیب می‌بینند. نیازهای ابتدایی ما انسان‌ها عبارتند از خواب، خوراک، مسکن و آب. اگر هر کدام از این نیازها برطرف نشوند، بدون شک به احساسات آشفته دچار خواهیم شد. علاوه بر نیازهایی که نام بردیم، انسان‌ها نیازهای احساسی نیز دارند. از جمله‌ی این نیازها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:


    • احساس امنیت در زندگی و برخورداری از یک حریم مطمئن
    • توجه کردن و توجه دیدن
    • توانایی کنترل زندگی
    • احساس تعلق به یک جامعه‌ی بزرگ‌تر
    • تجربه‌ی دوستی، عشق و صمیمیت
    • احساس کسی بودن در زندگی، به ویژه احساس شایستگی و موفقیت
    • مشغولیت به منظور جلوگیری از تنبلی و بی‌حوصلگی و افزایش اعتماد به نفس

    وقتی نیازهای احساسی خود را برطرف کنید، مسیر زندگی‌تان معنی‌دار و هدفمند می‌شود. این در حالی است که بی‌توجهی به نیازهای ابتدایی زندگی موجب می‌شود زندگی‌تان بیهوده و بی‌معنی به نظر برسد و نسبت به مشکلات احساسی آسیب‌پذیرتر شوید. اگر طوری زندگی کنید که حداکثر نیازهای احساسی‌تان برطرف شوند، آن وقت از ثبات احساسی خود لذت خواهید برد و کنترل احساسات برای‌تان آسان‌تر می‌شود. قدم نخست این است که بفهمید در زندگی چه نیازهایی دارید. وقتی توانستید این نیازها را تشخیص دهید، باید درباره‌ی هر کدام‌شان خوب فکر کنید و سپس به سراغ انجام فعالیت‌هایی بروید که به ارضای این نیازها کمک کنند. به این ترتیب می توانید نیازهای احساسی خود را برطرف کنید و در زمان غلبه‌ی احساسات، به راحتی بر خودتان مسلط شوید.

  65. 2 کاربران زیر از Bita moein بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  66. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام
    خداروشکر توانستید استفاده کنید
    بله کتاب بسیار خوب و تاثیرگذاری هستش.خیلی خوبه که مطالعه دارید
    اگر علاقه به مطالعه الکترونیکی دارید نسخه pdf این کتاب رو از اینجا دانلود کنید

    https://www.manaketab.com/app/webroo...54-man296.html

    سلام
    خیلی متشکرم
    بابت معرفی کتاب جدید هم بسیار متشکرم، ان شاالله این رو هم مطالعه می کنم
    خیلی لطف کردین
    یک دنیا سپاسگزارم.

  67. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  68. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط کیفسان نمایش پست ها
    سلام
    مگه نمی گید تو عمل یادتون میره چه قولایی به خودتون دادین؟ رو دستتون برای یه مدت یه علامت ضربدر بزنین یا رو مچ دستتون بنویسید یادت باشه. هر روز پر رنگش کنید، یا مثلا کتاب میخونین وسط مطالعه تون یه فکری به مغزتون فشار میاره گوشه صفحه کتاب بنویسین بعدا بهش فک می کنم و دیگه تا مطالعه تون تموم میشه بهش فک نکنید، یا زمانیکه یه اتفاقی میفته و دیر می تونین مثل بقیه افراد خونواده باهاش کنار بیاین، با دلایلی خودتونو قانع کنید، مثلا بگید این اتفاق افتاد حتما به نفع اون یه نفر بوذه یا بگید من نمی تونم نتیجه ی کارو عوض کنم و... انشالا که تونسته باشم یه کوچولو کمکتون کنم
    سلام
    متشکرم از راهنماییتون
    راستش این مورد رو بلد بودم ولی تا حالا ازش استفاده نکردم
    امروز که پستتون رو دیدم فرصت نشد جواب بدم ولی روی دستم علامت زدم با خودکار، خیلی خوبه
    اما دو تا نکته اینجا هست
    یکی اینکه اگه همیشه اینکار رو بکنم وقتایی که بیرون میرم زشت نمیشه؟ احساس می کنم به خاطرش خجالت میکشم!
    یه نکته ی دیگه هم اینکه برای وضو گرفتن مشکلی ایجاد نمیکنه این خط کشیدن؟

  69. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    [QUOTE=Bita moein;250947]برای اینکه بتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و در برقراری ارتباط با دیگران پیروز میدان باشیم، به هوش هیجانی بالایی نیاز داریم. هوش هیجانی عبارت است از توانایی شناسایی، درک و کنترل احساسات فردی به منظور جلوگیری از بروز رفتارهای تکانشی. این فرآیند شاید به ظاهر ساده به نظر برسد، اما کنترل احساسات در لحظاتی که مورد هجوم احساسات به ظاهر غیرقابل کنترل قرار می‌گیریم، به سختی امکان‌پذیر است؛ مگر اینکه بر مهارت کنترل احساساتمان تسلط کافی داشته باشیم. در ادامه با ما همراه باشید تا با ۷ نکته‌ی طلایی درباره‌ی اینکه چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، آشنا شوید.

    ...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-27-2017 در ساعت 09:00 PM

  70. بالا | پست 42

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : چطوری احساساتم رو مدیریت و کنترل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط Bita moein نمایش پست ها
    برای اینکه بتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و در برقراری ارتباط با دیگران پیروز میدان باشیم، به هوش هیجانی بالایی نیاز داریم. هوش هیجانی عبارت است از توانایی شناسایی، درک و کنترل احساسات فردی به منظور جلوگیری از بروز رفتارهای تکانشی. این فرآیند شاید به ظاهر ساده به نظر برسد، اما کنترل احساسات در لحظاتی که مورد هجوم احساسات به ظاهر غیرقابل کنترل قرار می‌گیریم، به سختی امکان‌پذیر است؛ مگر اینکه بر مهارت کنترل احساساتمان تسلط کافی داشته باشیم. در ادامه با ما همراه باشید تا با ۷ نکته‌ی طلایی درباره‌ی اینکه چگونه احساساتمان را کنترل کنیم، آشنا شوید.
    سلام بیتا خانوم
    خیلی متشکرم، مطلبتون مفید و خواندنی بود
    ممنون که وقت و حوصله گذاشتین.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تشخیص 64 بیت یا 32 بیت بودن ویندوز
    توسط CÆSAR در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 07-09-2015, 11:06 PM
  2. داشته هایت را مدیون نداشته هایت هستی
    توسط مرسانا 19 در انجمن روانشناسی فردی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 06-13-2015, 03:41 PM
  3. مدیریت رمز گذاری وامنیت همه جانبه گوشی
    توسط Dr . Security در انجمن موبایل
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-15-2015, 08:11 PM
  4. وایبر با قابلیت ارسال ویدئو با کیفیت بالا
    توسط Dr . Security در انجمن موبایل
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-24-2015, 10:06 AM
  5. نظارت و مدیریت فعالیت های فرزندان HomeGuard Activity Monitor
    توسط Dr . Security در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-16-2015, 05:10 AM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد