نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15

موضوع: .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

1123 بازدید
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    سلام. من دوباره اومدم. رفتم دکتر بهم لویکسام 50 فلووکسامین مالئات داد که تو اینترنت نوشته واسه افسردگیه. بهم گفت هیچ عارضه جانبی برات ایجاد نمی کنه و چون مسکن نیست طول می کشه تا روت اثر بذاره. خواب آور هم نیست. من الان یه هفته است که دارم این دارو رو میخورم. خوبه ولی خودم هم باید کمی تلاش کنم و به چیزاایی که منو به سمت اون فکرا میبره نزدیک نشم. ینی خودکنترلیم کمتر شده. ولی از اونجایی که تو اینترنت خوندم تشخیص من اینه که این دارو فقط فک کنم مثل یه مسکن می مونه که درد رو درمان نمی کنه فقط احساسش نمی کنی. ینی می ترسم خوب نشم (حس روانی جدید و ناراحتی جدید من اینه) ولی در عوض تونستم این یه هفته ای خوب درس بخونم و از این بابت خوشحالم اما الان جدیدا حس ترس و ناراحتی از اینکه خوب نشم بهم اضافه شده و کم کم شاید این ناراحتی نذاره من شاداب درس بخونم. به پدر مادرم میگم منو ببرین دکتر بهتر. همین جا هم به زور منو بردن. نه به خاطر اینکه پول نداشته باشن یا اینکه به فکرم نباشن. نه. فقط به خاطر اینکه دوست ندارن بچشون بره روانپزشک و فکر می کننن روانی بودن چیز بدیه و نمی خوان باور کنن که من روانیم. به خاطر همین وقتی بهشون میگم منو ببرین دکتر بهتر میکگن تازه رفتیم بذار این داروها رو یه مدت بخور. وقتی اصرار بیشتر کردم گفتن واست پرونده درست میشه پس فردا می گن این پسره روانیه بهت زن نمی دن. بهت کار نمی دن می دونم خیلی فکر مسخره ایه و خودم خندم می گیره از این افکار. ولی اونا پدر مادرن و از من بیشتر ناراحت نباشن کمتر نیستن. من بهشون میگم کی میخواد اصلا زن ببره... پرونده درست بشه چیه کی چه میدونه من چه بیماری ای دارم مگه قتل کردم رفتم دکتر من خوب نشم و مریض بمونم و نتونم درس بخونم کنکور بدم و اینده شغلیم خراب بشه بهتره یا اینکه بخواد پرونده درست بشه. مردم هر چی بخوان بگن بذار بگن. من فردا کنکور قبول نشم هم مردم یه چیز منفیه دیگه واسه گفتن دارن. اینده ی من مهم تره یا پرونده درست شدن. این همه دکتر واسه چی پس هستن. کسی پیششون نره پس دیگه اگه بخواد پرونده درست بشه. اینا نون نباید بخورن مگه این همه مردم مریض میشن نباید برن.... اصلا ملت بذار بهم بگن اشککان شفت. اشکان دیوونه. روانی بودن هم یه مریضیه دیگه مثل سرماخوردگی. بهم میگن دست خودته. فکر نکن الکی. من میگم نمیشه بهم راه حل های الکی پیشنهاد میدن. خلاصه خیلی پیگیرم هستن ولی خیلی مخالف دکتر بردنمن. خواستم بگم به ننظرتن من خوب میشم؟؟؟
    ویرایش توسط ashkan1 : 02-11-2016 در ساعت 06:30 PM

  2. کاربران زیر از ashkan1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    11132
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,087 بار در 2,141 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    کار خوبی کردی که بالاخره رفتی دکتر .

    آفرین که خودت میدونی که این مشکل هم مثل خیلی از بیماریای دیگه نیاز به دکتر متخصصشو داره و خانوادتو مجاب میکنی که ببرنت دکتر .

    اگه تو شهرتون دکتر یا روانپزشک خوب نیست اگه میتونی یه تایمی از درس خوندنت بزنی برید شهری که دکتر خوب داره ... شایدم دکترای شهر خودتون خوب باشن و همونجا نتیجه بگیری .

    اره چرا خوب نشی ولی اینو بدون درکنار دکترو دارو نیاز به تلاش خودتم هست ، افکارتو کنترل کن ... به چیزای آزار دهنده فکر نکن .

    خانوادتم راست میگن ، دیدی که دکترتم گفته زمان میبره تا دارو ها اثر کنن ، پس آرامشتو حفظ کن داروهاتو مصرف کن یه مدت دیگه امیدوارم اثر خودشو بزاره.

  4. 2 کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط love نمایش پست ها
    کار خوبی کردی که بالاخره رفتی دکتر .

    آفرین که خودت میدونی که این مشکل هم مثل خیلی از بیماریای دیگه نیاز به دکتر متخصصشو داره و خانوادتو مجاب میکنی که ببرنت دکتر .

    اگه تو شهرتون دکتر یا روانپزشک خوب نیست اگه میتونی یه تایمی از درس خوندنت بزنی برید شهری که دکتر خوب داره ... شایدم دکترای شهر خودتون خوب باشن و همونجا نتیجه بگیری .

    اره چرا خوب نشی ولی اینو بدون درکنار دکترو دارو نیاز به تلاش خودتم هست ، افکارتو کنترل کن ... به چیزای آزار دهنده فکر نکن .

    خانوادتم راست میگن ، دیدی که دکترتم گفته زمان میبره تا دارو ها اثر کنن ، پس آرامشتو حفظ کن داروهاتو مصرف کن یه مدت دیگه امیدوارم اثر خودشو بزاره.
    مرسی. نه بابا دکترای اینجا...... بچه های این انجمن بهتر مشاوره میدن. من میخوام برم پیش یه دکتر خوب. شش ماهم هدر رفت. یه روز اشکال نداره. بچه ها هیچ کدوم دیگه بهم سر نمی زنن چرا. حالشون از تاییکای من بهم خورده. خخخخخخخ شرمنده اگه زیاد مشکلمو بیان می کنم. چون واقعا درد می کشم.

  6. کاربران زیر از ashkan1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6691
    نوشته ها
    4,250
    تشکـر
    18,490
    تشکر شده 9,741 بار در 3,356 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    برای تمرکز باید به فکر نکردن تلاش نکنی ، هرچه بیشتر فکر کنی که فکر نکنی تمرکزت رو خراب و مدت بیشتری به اونچه که نباید فکر میکنی

    بخش اضافه افکارت رو باید مچاله کنی بره ، ازشون بگذری ، ببخشیشون ، ازشون رها شی ....

    تا بتونی بدون فکر کردن روی زندگیت تمرکز داشته باشی ، داشتن تمرکز و آرامش ذهنی یعنی فکر نکردن به مسائل بیهوده و منفی

    همیشه مثبت فکر کن و خودت رو قوی بدون ( هیچ دلیلی منطقی برای ناراحت بودن نیست )



  8. 3 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25235
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    135
    تشکر شده 230 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    وقتی توصیه کردیم برید پیش مشاور منظورمون این نبود که تماما تکیه کنید به مهارت های مشاور درسته که باید برید پیش یک مشاور خوب اما زیاد حساس نباشید روی مشاوری که میرید پیشش درصد زیادی از درمان برعهده خودتونه پس خودتون سعی کنید خودتون رو مشغول کارای دیگه کنید و در کنااااااااارش از یه مشاور استفاده کنید پس زیاد روی مشاور حساس نباشید

  10. 3 کاربران زیر از a girl بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,928
    تشکـر
    8,002
    تشکر شده 8,362 بار در 3,808 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    یه بحثی هست توی روانشناسی بهش میگن "خرس قطبی"

    وقتی به عده بگی به خرس قطبی فک نکنن...

    بعد از چن دیقه که ازشون بپرسی که به چی فکر میکردن... اکثرا میگن خرس قطبی!!!

    هرچی بیشتر بخوای به چیزی فک نکنی بیشتر میاد تو ذهنت

    پس یه بار بشین درست و حسابی بهش فک کن و حلش کن

    این داروهایی هم که دکتر بهت داده خیلی خوبن

    مصرفشون رو ادامه بده و اصلا قطع نکن تا خود دکتر بهت بگه

    مطمئن هم باش با همینا خوب میشی

    انقد هم به خودت تلقین نکن که بیمار هستی

    چون یکی از بهترین راه های درمان تو روانشناسی همین تلقین هستش

    پس بهتره تلقین خوب و مثبت کنی تا این حرفا و فکرای منفی

    خوب باش ، خوب فکر کن مطمئن باش بهتر میشی

    موفق باشی
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  12. 4 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26306
    نوشته ها
    34
    تشکـر
    198
    تشکر شده 39 بار در 27 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    سلام. من دوباره اومدم. رفتم دکتر بهم لویکسام 50 فلووکسامین مالئات داد که تو اینترنت نوشته واسه افسردگیه. بهم گفت هیچ عارضه جانبی برات ایجاد نمی کنه و چون مسکن نیست طول می کشه تا روت اثر بذاره. خواب آور هم نیست. من الان یه هفته است که دارم این دارو رو میخورم. خوبه ولی خودم هم باید کمی تلاش کنم و به چیزاایی که منو به سمت اون فکرا میبره نزدیک نشم. ینی خودکنترلیم کمتر شده. ولی از اونجایی که تو اینترنت خوندم تشخیص من اینه که این دارو فقط فک کنم مثل یه مسکن می مونه که درد رو درمان نمی کنه فقط احساسش نمی کنی. ینی می ترسم خوب نشم (حس روانی جدید و ناراحتی جدید من اینه) ولی در عوض تونستم این یه هفته ای خوب درس بخونم و از این بابت خوشحالم اما الان جدیدا حس ترس و ناراحتی از اینکه خوب نشم بهم اضافه شده و کم کم شاید این ناراحتی نذاره من شاداب درس بخونم. به پدر مادرم میگم منو ببرین دکتر بهتر. همین جا هم به زور منو بردن. نه به خاطر اینکه پول نداشته باشن یا اینکه به فکرم نباشن. نه. فقط به خاطر اینکه دوست ندارن بچشون بره روانپزشک و فکر می کننن روانی بودن چیز بدیه و نمی خوان باور کنن که من روانیم. به خاطر همین وقتی بهشون میگم منو ببرین دکتر بهتر میکگن تازه رفتیم بذار این داروها رو یه مدت بخور. وقتی اصرار بیشتر کردم گفتن واست پرونده درست میشه پس فردا می گن این پسره روانیه بهت زن نمی دن. بهت کار نمی دن می دونم خیلی فکر مسخره ایه و خودم خندم می گیره از این افکار. ولی اونا پدر مادرن و از من بیشتر ناراحت نباشن کمتر نیستن. من بهشون میگم کی میخواد اصلا زن ببره... پرونده درست بشه چیه کی چه میدونه من چه بیماری ای دارم مگه قتل کردم رفتم دکتر من خوب نشم و مریض بمونم و نتونم درس بخونم کنکور بدم و اینده شغلیم خراب بشه بهتره یا اینکه بخواد پرونده درست بشه. مردم هر چی بخوان بگن بذار بگن. من فردا کنکور قبول نشم هم مردم یه چیز منفیه دیگه واسه گفتن دارن. اینده ی من مهم تره یا پرونده درست شدن. این همه دکتر واسه چی پس هستن. کسی پیششون نره پس دیگه اگه بخواد پرونده درست بشه. اینا نون نباید بخورن مگه این همه مردم مریض میشن نباید برن.... اصلا ملت بذار بهم بگن اشککان شفت. اشکان دیوونه. روانی بودن هم یه مریضیه دیگه مثل سرماخوردگی. بهم میگن دست خودته. فکر نکن الکی. من میگم نمیشه بهم راه حل های الکی پیشنهاد میدن. خلاصه خیلی پیگیرم هستن ولی خیلی مخالف دکتر بردنمن. خواستم بگم به ننظرتن من خوب میشم؟؟؟
    خیلییی خوبه که ب خودت انقد اهمیت میدی و به حرفای بی ارزش بعضی آدما هیچ توجهی نمیکنی که خیلی از ماها این ویژگی رو نداریم واقعا بهت تبریک میگم
    این همتی که از خودت نشون دادی خودش یه نشونه ی خوبیه
    از حرفایی که زدی میشه حدس زد که حالت رو به بهبودیه
    آقا اشکان خواستن توانستن است خواستیو داره میشه
    شک نکن که حتما میشه فقط غیر ممکنه که غیره ممکنه
    هر چیزی یه شبه اتفاق نمیوفته گاماس گاماس
    توی اینترنت هر مطلبی رو که میزارن همه ی اطلاعاتی رو که قراره آدم بدونه رو به اشتراک نمیزارن
    پس نمیتونه منبع مطمئنی باشه مهم تر از این که کسی که این دارو ها رو برای شما تجویز کرده اینترنت نیست دکتر شما همونیه که واستون دارو تجویز کرده و بهش مراجعه کردین
    هر دکتری هم که میدونی خوبه برو ولی اینترنت نه
    اگه گفتن مشکل خاصی نیست پس خیالتون راحت
    از خدا میخام تاپیک بعدی که میزاری خبر از بهبودیه کامل روحیت باشه

  14. کاربران زیر از alone_girl بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21862
    نوشته ها
    169
    تشکـر
    490
    تشکر شده 143 بار در 91 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    سلام دوست من
    باید بگم همه ما در معرض بیماریهای مختلف روحی و جسمی هستیم که نیاز میشه با رفتن به دکتر اونو برطرف کنیم در این بین بخشی از درمان با داروهای دکتر تامین میشه و بخشی اش به خودمون برمیگردد.وقتی دکتر راجب مکانیزم دارو توضیح دادن پس جای نگرانی نیست باید بزارید تا روند خودشو طی کنه.حرف دوست قبلی مونم تایید می کنم که اینترنت منبع خوبی برای صحت اطلاعات نیست اش
    اونطور که من از نوشته های شما برداشت کردم شما دچار وسوسه رفتاری هستید به نوعی مدام برای خودتون سوال تراشی می کنید و ذهنتون به چالش می کشید. که البته برای این مورد هم داروی وجود داره که نیاز به تجویز پزشک هست
    اینکه آدم حواس اش به کارش باشه و گاهی از خودش سوال کنه خوبه نه اینکه با این سوالات به خودش استرس وارد کنه.به یاد داشته باش نیاز نیست ما به هر سوالی پاسخ بدیم گاهی سوالاتی وجود دارن که جواب قطعی نمیشه بهشون داد
    به نظر من بهتره به اهدافی برای خودت تعیین کنی و شروع به حرکت کنی و این فکر رو که نیاز به یه روانپزشک بهتر داری فراموش کنی تجربه شخصی من میگه هیچ کس بهتر از خود آدم نمی تونه مشکل شو حل کنه برای اینکه مسیر رو درست ادامه بدی بهتره از یک مشاور کمک بگیری
    من تلقین رو بهت توصیه می کنم سعی کن گرایش مثبت داشته باشی به نوعی با تکرار جملات مثبت شرایط بهتری خواهی داشت
    موفق و پیروز باشی

  16. کاربران زیر از مهسا90 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهسا90 نمایش پست ها
    سلام دوست من
    باید بگم همه ما در معرض بیماریهای مختلف روحی و جسمی هستیم که نیاز میشه با رفتن به دکتر اونو برطرف کنیم در این بین بخشی از درمان با داروهای دکتر تامین میشه و بخشی اش به خودمون برمیگردد.وقتی دکتر راجب مکانیزم دارو توضیح دادن پس جای نگرانی نیست باید بزارید تا روند خودشو طی کنه.حرف دوست قبلی مونم تایید می کنم که اینترنت منبع خوبی برای صحت اطلاعات نیست اش
    اونطور که من از نوشته های شما برداشت کردم شما دچار وسوسه رفتاری هستید به نوعی مدام برای خودتون سوال تراشی می کنید و ذهنتون به چالش می کشید. که البته برای این مورد هم داروی وجود داره که نیاز به تجویز پزشک هست
    اینکه آدم حواس اش به کارش باشه و گاهی از خودش سوال کنه خوبه نه اینکه با این سوالات به خودش استرس وارد کنه.به یاد داشته باش نیاز نیست ما به هر سوالی پاسخ بدیم گاهی سوالاتی وجود دارن که جواب قطعی نمیشه بهشون داد
    به نظر من بهتره به اهدافی برای خودت تعیین کنی و شروع به حرکت کنی و این فکر رو که نیاز به یه روانپزشک بهتر داری فراموش کنی تجربه شخصی من میگه هیچ کس بهتر از خود آدم نمی تونه مشکل شو حل کنه برای اینکه مسیر رو درست ادامه بدی بهتره از یک مشاور کمک بگیری
    من تلقین رو بهت توصیه می کنم سعی کن گرایش مثبت داشته باشی به نوعی با تکرار جملات مثبت شرایط بهتری خواهی داشت
    موفق و پیروز باشی
    ینی مثلا بگم من خوب میشم. اگه به این چیزا فکر نکنم. اگه فکر هم کردم ناراحت نشم تا خوب بشم و دیگه فکر نکنم چه برسه بخوام ناراحت بشم؟ من الان با این دارو خوبم. اما بعضی موقع به خودم یاد این میفتم که دارو نمی خوردم فکر می کردم. بعد بعضی موقع میگگم بیشتر از این فکر نکن تا فکر نکنی و فکر نمی کنم اما بعضی موقع به خودم میگم یادته به چی فک می کردی. ینی خودم مرض دارم اصلا. والا. نمی دونم چرا ذهنم اینا رو میگه. اخه داروهه خیلی ردیف و توپه و عالیه. ولی یاد این میفتم که بدون دارو به چه چیزایی فک می کردم و خود این باعث میشه دوباره به اون چیزا فک کنم.

  18. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    11132
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,087 بار در 2,141 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    ینی مثلا بگم من خوب میشم. اگه به این چیزا فکر نکنم. اگه فکر هم کردم ناراحت نشم تا خوب بشم و دیگه فکر نکنم چه برسه بخوام ناراحت بشم؟ من الان با این دارو خوبم. اما بعضی موقع به خودم یاد این میفتم که دارو نمی خوردم فکر می کردم. بعد بعضی موقع میگگم بیشتر از این فکر نکن تا فکر نکنی و فکر نمی کنم اما بعضی موقع به خودم میگم یادته به چی فک می کردی. ینی خودم مرض دارم اصلا. والا. نمی دونم چرا ذهنم اینا رو میگه. اخه داروهه خیلی ردیف و توپه و عالیه. ولی یاد این میفتم که بدون دارو به چه چیزایی فک می کردم و خود این باعث میشه دوباره به اون چیزا فک کنم.
    آخه تو چرا با خودت اینکارو میکنی ?!

    خداروهزار مرتبه شکر که داروهات خوبه و از اثرشون راضی هستی . پس دیگه الان که حالت خوبه به روزایی که حالت بد بوده فکر نکن ... تو به هر چیزی فکر کنی همون حال بهت دست میده ... پس به روزایی که حالت بد بوده فکر نکن .

    دیگه به هیچی فکر نکن .

    برای بار آخر بگو اون فکرا تموم شدن رفتن . من الان حالم خوبه . همه چیز خوبه .

    شروع کن لحظه ها و روزاتو مثل آدمای عادی ( کسایی که وسواس فکری ندارن ) بگزرون .

    به زندگیت ادامه بده بدون هیچ نگرانی ، چون الان حالت خوبه دیگه .

    انگاری تو دوست داری خودتو با این فکرا زجر بدی که الانم حالت خوبه داری بهش فکر میکنی .

    تا فکرو حواست خواست بره اون سمت از جات بلند شو برو یه کاری کن تا حواست پرت بشه .

    راستی خیلی خوشحال شدم که داروهات موثر بودنو حالت خوبه .

  19. کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط love نمایش پست ها
    آخه تو چرا با خودت اینکارو میکنی ?!

    خداروهزار مرتبه شکر که داروهات خوبه و از اثرشون راضی هستی . پس دیگه الان که حالت خوبه به روزایی که حالت بد بوده فکر نکن ... تو به هر چیزی فکر کنی همون حال بهت دست میده ... پس به روزایی که حالت بد بوده فکر نکن .

    دیگه به هیچی فکر نکن .

    برای بار آخر بگو اون فکرا تموم شدن رفتن . من الان حالم خوبه . همه چیز خوبه .

    شروع کن لحظه ها و روزاتو مثل آدمای عادی ( کسایی که وسواس فکری ندارن ) بگزرون .

    به زندگیت ادامه بده بدون هیچ نگرانی ، چون الان حالت خوبه دیگه .

    انگاری تو دوست داری خودتو با این فکرا زجر بدی که الانم حالت خوبه داری بهش فکر میکنی .

    تا فکرو حواست خواست بره اون سمت از جات بلند شو برو یه کاری کن تا حواست پرت بشه .
    من همیشه به بنفشا گفتم چشم قربان. تبریک بنفش شدی. خیلی ممنون. هر وقت پستمو دیدید کمکم هم نتونستید بکنید بیاین جواب بدید مثل همین الان چون صحبت کردن با بچه های اینجا منو سبک میکنه. مرسی. ایشالله سبز رنگ هم بشی. من که هنوز جزو جنبش مشکیم

  21. کاربران زیر از ashkan1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    11132
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,087 بار در 2,141 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    من همیشه به بنفشا گفتم چشم قربان. تبریک بنفش شدی. خیلی ممنون. هر وقت پستمو دیدید کمکم هم نتونستید بکنید بیاین جواب بدید مثل همین الان چون صحبت کردن با بچه های اینجا منو سبک میکنه. مرسی. ایشالله سبز رنگ هم بشی. من که هنوز جزو جنبش مشکیم

    مرسی آقا اشکان . اگه به بنفشا میگی چشم قربان به من هیچوقت نگو چون همون مشکیه سابقم

    رنگا مهم نیستن . خیلیا اینجا هستن که با رنگ مشکی بهترین مشاوره ها رو میدن .

    خواهش میکنم شما هم از تغییرات حالو احوالتون بنویسید تا بچه ها کمکتون کنن .

  23. کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط love نمایش پست ها
    مرسی آقا اشکان . اگه به بنفشا میگی چشم قربان به من هیچوقت نگو چون همون مشکیه سابقم

    رنگا مهم نیستن . خیلیا اینجا هستن که با رنگ مشکی بهترین مشاوره ها رو میدن .

    خواهش میکنم شما هم از تغییرات حالو احوالتون بنویسید تا بچه ها کمکتون کنن .
    مرسی. شما بزرگوارید

  25. کاربران زیر از ashkan1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26306
    نوشته ها
    34
    تشکـر
    198
    تشکر شده 39 بار در 27 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما...::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    ینی مثلا بگم من خوب میشم. اگه به این چیزا فکر نکنم. اگه فکر هم کردم ناراحت نشم تا خوب بشم و دیگه فکر نکنم چه برسه بخوام ناراحت بشم؟ من الان با این دارو خوبم. اما بعضی موقع به خودم یاد این میفتم که دارو نمی خوردم فکر می کردم. بعد بعضی موقع میگگم بیشتر از این فکر نکن تا فکر نکنی و فکر نمی کنم اما بعضی موقع به خودم میگم یادته به چی فک می کردی. ینی خودم مرض دارم اصلا. والا. نمی دونم چرا ذهنم اینا رو میگه. اخه داروهه خیلی ردیف و توپه و عالیه. ولی یاد این میفتم که بدون دارو به چه چیزایی فک می کردم و خود این باعث میشه دوباره به اون چیزا فک کنم.
    تو اینجور مواقع که ذهنت تو رو میبره به گذشته بهش بگو بیخیال گذشته ها گذشته الانه که خیلی مهمه دارم دارو مصرف میکنم و میخوام حالم خیلی بهتر از اینا بشه
    اینا افکار مزاحمتن یجورایی دمشو قیچی کن که دیگه مزاحمت نشن(دکشون کن خلاصه)
    شاید دوستان راست بگن شاید یه زمانی برسه که بعدا بشینیو پیش خودت بگی اصلا به این دارو ها هم احتیاجی نداشتم فقط باید افکارمو کنترل میکردم
    فقط یک نکته هر کاری میکنی بدون اطلاع پزشکت داروهاتو قطع نکن !!
    ب امید شنیدن خبرای بهتر از این

  27. کاربران زیر از alone_girl بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    26244
    نوشته ها
    547
    تشکـر
    295
    تشکر شده 719 بار در 357 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : .::رفتم دکتر اما::. (درگیری ذهنی 3)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    مرسی. نه بابا دکترای اینجا...... بچه های این انجمن بهتر مشاوره میدن. من میخوام برم پیش یه دکتر خوب. شش ماهم هدر رفت. یه روز اشکال نداره. بچه ها هیچ کدوم دیگه بهم سر نمی زنن چرا. حالشون از تاییکای من بهم خورده. خخخخخخخ شرمنده اگه زیاد مشکلمو بیان می کنم. چون واقعا درد می کشم.
    چرا اینطور فکر میکنین؟ اینجا همه به مشکلات هم کمک می کنن تا هم توی مشکلات و هم توی شادی روزهای بهتر و روشن تر شریک باشن...

    چرا هی توی حرفهاتون تکرار می کنین من اینطوریم من اونطوریم؟ دائم چیزای منفی رو میگین. اینکه آدم مشکلش رو بدونه و واسه حل کردنش اقدام کنه و اهمیت بده خیلی خوبه، ولی چرا جای اینکه دائم تکرار کنین من فلان مشکل رو دارم، نمیگین من باهوشم؟ من مهربونم، من خانوادمو دوست دارمو خانوادم دوستم دارن؟ یه کم به چیزای مثبت هم فکر کنین
    خداروشکر که بهتر و بهتر میشین، با همت خودتون و کمک مشاور، انشاالله خیلی زود تاپیک جدید میزنین و با خبر حل شدن کامل مساله همه رو خوشحال می کنین
    امضای ایشان
    من دِس بوی هستم، نه دیس بوی!


    1

  29. کاربران زیر از desboy بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد