نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11

موضوع: اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

127
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    شماره عضویت
    45769
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    2
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    Angry اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    سلام. مارال هستم 3 ساله ازدواج کردم ب پسر 2 ساله دارم . از وقتی پسرم بدنیا امد خیلی اخلاق من و شوهرم تغییر کرد بطوری ک چند بار ب مرز طلاق رسیدیم .همش خونه پدرم قهر بود الان چند ماه برگشتیم شوهرم بازم سر هرموضوع قهر میکنه . وقتی قهر میکنه چند ماه قهرمیمونه جایی خوابش جدا میکنه . هیچی ب من نمیگه . هیچی بم نمیده ن میدونم کجا میره کجا میاد . حرفاش همش طعنه اس منم زود جوش میزنم وقتی ی چیزی بم میگه فقط هرس میخورم چند بار باهاش دعوا کردم ک اخلاقش درس کنه میگه من همینم میخوای بخواه نمیخوای هم بدرک. بخاطر پسرم نمیتونم جدا بشم خانوادش حق ب من میدن چند بار باهاش حرف زدن میگه من جوابش میدم اخه اون اعصاب برام نزاشته بدترین چیزی ک واقعا منو تامرز جنون رسونده اینکه باوجودی ک قهره و جایی خوابش جدا کرده میاد بام ************ انجام میده فقط خودش ارضا میکنه احساسات منم براش مهم نیس بعد میره دوباره ی جا دیگه میخوابه واقعا از دستش کفری شدم کاش میتونستم جدا بشم

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    13,916
    تشکـر
    266
    تشکر شده 16,071 بار در 2,797 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط marall نمایش پست ها
    سلام. مارال هستم 3 ساله ازدواج کردم ب پسر 2 ساله دارم . از وقتی پسرم بدنیا امد خیلی اخلاق من و شوهرم تغییر کرد بطوری ک چند بار ب مرز طلاق رسیدیم .همش خونه پدرم قهر بود الان چند ماه برگشتیم شوهرم بازم سر هرموضوع قهر میکنه . وقتی قهر میکنه چند ماه قهرمیمونه جایی خوابش جدا میکنه . هیچی ب من نمیگه . هیچی بم نمیده ن میدونم کجا میره کجا میاد . حرفاش همش طعنه اس منم زود جوش میزنم وقتی ی چیزی بم میگه فقط هرس میخورم چند بار باهاش دعوا کردم ک اخلاقش درس کنه میگه من همینم میخوای بخواه نمیخوای هم بدرک. بخاطر پسرم نمیتونم جدا بشم خانوادش حق ب من میدن چند بار باهاش حرف زدن میگه من جوابش میدم اخه اون اعصاب برام نزاشته بدترین چیزی ک واقعا منو تامرز جنون رسونده اینکه باوجودی ک قهره و جایی خوابش جدا کرده میاد بام ************ انجام میده فقط خودش ارضا میکنه احساسات منم براش مهم نیس بعد میره دوباره ی جا دیگه میخوابه واقعا از دستش کفری شدم کاش میتونستم جدا بشم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوست عزیز .
    قبل از به دنیا اومدن بچه تون مشکلی نداشتین ؟
    برای رفع این مشکلات خودتون باهاش صحبت کردین ؟
    با توجه به اینکه شما قید کردین بعد از دنیا اومدن بچه این مشکلات رو تجربه میکنید باید بگم دراینگونه موارد دلایل مختلفی وجود داره که باعث تغیر سبک رفتاری یکی از زوجین میشه و باتوجه به اینکه مدت دوسال هست که این روند طول میکشه احتمالا مشکلاتی وجود داره که باید دقیق تر مورد برسی قرار بگیره تا بتونیم به شما کمک کنیم
    اینکه چه مشکلاتی به وجود میاد که باعث میشه شوهر شما قهر کنه و این قهر رو چندماه طول میده ، شما چه اقدامی انجام میدی تا بتونین این قهر رو به آشتی سوق بدین . آیا این رفتار ها به دلیل سبک شخصیتی همسرشماست و....... تمامی سوالاتی هستن که باید توسط مشاوره و زوج درمانگر مورد برسی و ارزیابی دقیق قرار بگیره
    تا نتیجه درست بدست بیاد
    به پیشنهاد میکنم تا با همسرتون درزمانی مناسب و وقتی ایشون خسته نیست صحبت کنید و نظر و دیدگاهش رو در مورد این رابطه و ادامه دادنش بپرسید . بهتره به نتیجه برسید که چه دلایلی هستند که باعث این رفتار ها میشه و درنهایت ازش بخواین تا به زوج درمانگر مراجعه کنید درصورتی که ایشون نپذیرفت خودتون اقدام کنید . درمسیر پیشنهاد میکنم وارد پروسه مشاوره حمایتی بشین
    در نهایت به شما بگم که زندگی کردن تنها بر مبنای دلسوزی برای فرزند و ترس از آینده فرزند برای شما و فرزند شما آسیب زاهستش
    و برای زندگی باید دلایل محکم تری جز فرزند و دلسوزی دربین باشه دلایلی چون تعهد محبت علاقه و...

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,723
    تشکـر
    3,829
    تشکر شده 2,381 بار در 1,591 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط marall نمایش پست ها
    سلام. مارال هستم 3 ساله ازدواج کردم ب پسر 2 ساله دارم . از وقتی پسرم بدنیا امد خیلی اخلاق من و شوهرم تغییر کرد بطوری ک چند بار ب مرز طلاق رسیدیم .همش خونه پدرم قهر بود الان چند ماه برگشتیم شوهرم بازم سر هرموضوع قهر میکنه . وقتی قهر میکنه چند ماه قهرمیمونه جایی خوابش جدا میکنه . هیچی ب من نمیگه . هیچی بم نمیده ن میدونم کجا میره کجا میاد . حرفاش همش طعنه اس منم زود جوش میزنم وقتی ی چیزی بم میگه فقط هرس میخورم چند بار باهاش دعوا کردم ک اخلاقش درس کنه میگه من همینم میخوای بخواه نمیخوای هم بدرک. بخاطر پسرم نمیتونم جدا بشم خانوادش حق ب من میدن چند بار باهاش حرف زدن میگه من جوابش میدم اخه اون اعصاب برام نزاشته بدترین چیزی ک واقعا منو تامرز جنون رسونده اینکه باوجودی ک قهره و جایی خوابش جدا کرده میاد بام ************ انجام میده فقط خودش ارضا میکنه احساسات منم براش مهم نیس بعد میره دوباره ی جا دیگه میخوابه واقعا از دستش کفری شدم کاش میتونستم جدا بشم
    سلام

    مشکلتون اینه که هیچکدومتون انعطاف ندارید، هردوتون سفت شدین توقع دارین اون یکی نرم بشه که شدنی نیست.

    هردوتون کمی از لجبازی و خودخواهیتون بکاهید تا زندگیتون بهتر بشه.

    شماها که کوتاه اومدن و اخلاق خوش داشتن بلد نبودین به چه حقی ازدواج کردین و بچه دنیا آوردین؟

    لابد ادعای سواد و فرهنگتونم میشه، حال آدمو بهم میزنید، خودخواههای بی خاصیت، شماها حقتونه هر کدومتون حداقل 30 ضربه شلاق بخورید بعدشم هر وقت دعواتون شد دوباره 10 ضربه شلاق بخورید تا وقتی که یاد بگیرید خوش اخلاق بشید.

    زبان خوش و ادب و احترام مال افراد متواضع هست نه برا شماها که خودخواه و لجبازید.

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,723
    تشکـر
    3,829
    تشکر شده 2,381 بار در 1,591 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    همینم که هستم یعنی چی؟ بیا پایین آقااااا.

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2020
    شماره عضویت
    45240
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    1
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Experience نمایش پست ها
    سلام

    مشکلتون اینه که هیچکدومتون انعطاف ندارید، هردوتون سفت شدین توقع دارین اون یکی نرم بشه که شدنی نیست.

    هردوتون کمی از لجبازی و خودخواهیتون بکاهید تا زندگیتون بهتر بشه.

    شماها که کوتاه اومدن و اخلاق خوش داشتن بلد نبودین به چه حقی ازدواج کردین و بچه دنیا آوردین؟

    لابد ادعای سواد و فرهنگتونم میشه، حال آدمو بهم میزنید، خودخواههای بی خاصیت، شماها حقتونه هر کدومتون حداقل 30 ضربه شلاق بخورید بعدشم هر وقت دعواتون شد دوباره 10 ضربه شلاق بخورید تا وقتی که یاد بگیرید خوش اخلاق بشید.

    زبان خوش و ادب و احترام مال افراد متواضع هست نه برا شماها که خودخواه و لجبازید.


    عَرَبو ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط Experience نمایش پست ها
    همینم که هستم یعنی چی؟ بیا پایین آقااااا.
    ازکجا بیایه پایین ؟
    از دِرَختو؟


    الجاهلو
    ویرایش توسط شایاااان : 11-22-2020 در ساعت 07:16 AM

  6. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    1,102
    تشکـر
    0
    تشکر شده 336 بار در 278 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه می باشد اما دقت کنید که این شرایط هم برای خود شما و همسرتان و هم فرزندتان آسیب زا می باشد و در این مسیر بهتر است در کنار احترام به فرزندتان دقت کنید که این شرایط سازندگی ندارد پس بهتر است برای ادامه زندگی مشترک دلایل دیگری داشته باشید .
    در این مسیر قهر و یا جدا کردن مکان خواب و یا عصبانیت کمکی به شما ها نمی کند و چند ماه قهر و بعد آشتی بدون برطرف شدن مشکلاتتان حتی اگر با رفتن شما به خانه پدرتان نیز باشد بازهم کمکی نمی کند چون مشکل اصلی برطرف نشده و این مسیر ادامه پیدا می کند .
    بهتر است در زمان مناسبی بدون به دنبال مقصر بودن از همسرتان سوال کنید که مسیر و هدفشان برای ادامه زندگی مشترک چیست در کنار اینکه احساسات خود را در احترام نیز بیان کنید دقت داشته باشید که هردوی شما نیاز به مراجعه به زوج درمانگر دارید تا سبک شخصیتی و رفتاری هردوی شما بررسی و اصلاحات لازم انجام شود در کنار اینکه هردوی شما به اموزش راحل های حل مسئله دارید تا بجای قهر بتوانید از مسیر تعاملی در این مورد پیش بروید .
    بهتر است حتی در صورت مخالفت همسرتان برای مراجعه خودتان برای بررسی دقیق شرایط و تصمیم گیری مراجعه داشته باشید چون حتی اگر تصمیم شما به ادامه زندگی مشترک باشد نیاز است که از سمت شما اصلاحات رفتاری صورت گیرد تا هم شما مشابه همسرتان پاسخ ندهید و هم اینکه خودتان در شرایط روحی بهتری به این مسیر ادامه بدهید تا به خودتان و فرزندتان آسیب کمتری وارد شود .
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22685895

  7. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    40048
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    فاصله سنی تون چقدره؟

  8. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,723
    تشکـر
    3,829
    تشکر شده 2,381 بار در 1,591 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط marall نمایش پست ها
    سلام. مارال هستم 3 ساله ازدواج کردم ب پسر 2 ساله دارم . از وقتی پسرم بدنیا امد خیلی اخلاق من و شوهرم تغییر کرد بطوری ک چند بار ب مرز طلاق رسیدیم .همش خونه پدرم قهر بود الان چند ماه برگشتیم شوهرم بازم سر هرموضوع قهر میکنه . وقتی قهر میکنه چند ماه قهرمیمونه جایی خوابش جدا میکنه . هیچی ب من نمیگه . هیچی بم نمیده ن میدونم کجا میره کجا میاد . حرفاش همش طعنه اس منم زود جوش میزنم وقتی ی چیزی بم میگه فقط هرس میخورم چند بار باهاش دعوا کردم ک اخلاقش درس کنه میگه من همینم میخوای بخواه نمیخوای هم بدرک. بخاطر پسرم نمیتونم جدا بشم خانوادش حق ب من میدن چند بار باهاش حرف زدن میگه من جوابش میدم اخه اون اعصاب برام نزاشته بدترین چیزی ک واقعا منو تامرز جنون رسونده اینکه باوجودی ک قهره و جایی خوابش جدا کرده میاد بام ************ انجام میده فقط خودش ارضا میکنه احساسات منم براش مهم نیس بعد میره دوباره ی جا دیگه میخوابه واقعا از دستش کفری شدم کاش میتونستم جدا بشم
    تا وقتی هردوی شما خودخواهیتون رو کنار نذارید و منعطف نشید از هیچکس هیچ کمکی براتون ساخته نیست پس هردو اخلاقتون رو درست کنید.

    حرفای من درسته به ظاهر تند و گزنده هستن ولی خب حقیقته دیگه و اره دیگه ای نیست.

  9. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    13,916
    تشکـر
    266
    تشکر شده 16,071 بار در 2,797 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط marall نمایش پست ها
    قبل ب دنیا امدن پسرم مشکل خاصی نداشتیم . تا روزی ک همسرم با پسر دایش رفت وامدش بیشتر کرد . و حرفای میزدن ک ب حرفای خانما نباید زیاد اهمیت داد و هرچی مرد بخواد واز این چرت و پرتا اولش من کوتاه امدم بعد دیدم کلا منو حساب نمیکنه . اخلاقش عوض شد بهش گفتم گفت توهم زدم بعدش ب خانوادش گفتم چیزی درس نشد . من برد خونه پدرم برا عید زنگ نزد ن حالی پرسید . منم زنگ نزدم تا اینکه تو اهواز سیل امد و تمام راها بسته شد و من با ی نوزاد تو روستا گیر کردم یعنی خونه ی پدرم همه رفتن خونه نزدیکاشون منم مجبور شدم برم خونه عمم. البته ناگفته نماند ی بار قبل سیل زنگ زد من نرسیدم جواب بدم بعد پیام داده چرا جواب نمیدی . و بدرک بمون خونه بابات منم هنگ کردم جوابش دادم بجای پرسیدن حال منو بچته خلاصه دیگه زنگ نزد و یبار ز زد گفت میای یا تا شنبه اقدام ب طلاق میکنم منم چون خیلی از دستش ناراحت بودم گفتم اگه اقدام نمیکنی خودم میرم طلاق میگیرم. اخه شرایط سیل و حرف مردم خیلی روم فشار اورده بود بعدش ی ماه دیگه مامانش امد دنبالم منو برد خونشون اون وقتی منو دید عصبانی شد ب من گفت من بهشون گفتم تورو نیارن اونا خودشون اوردنت من نمیخوامت منم ناراحت شدم چیزی نگفتم ... تا اینکه پسرم مریض شد و بستریش کردیم منم بیمارستان بودم با پدرش دعوا کرده سر من عموم طرفداری من کرده بود خلاصه اینطور شد ک ما جدا شدیم از خانوادش . دعوا شد و شوهرم دستش زد و خیلی اوضاع بد شد بعدش رفتیم خونمون . خانوادش بهم گفتن پسرمون عوض شده نمیدونم برو خونه آقات حالا نمیدونم چطوری براتون توضیح بدم اونا طرف من بودن البته بیشتر پدرش. گفتن اگه رفتی دیدی اخلاقش بده یا کاری کرد برو خونه پدرت منم دیدم شوهرم خیلی عوض شده حتی تیپش عوض کرده از این تیشترت پاره ها میپوشه خدایی ترسیدم نمیدونم کارم درس بود یا نه ولی ب برادرم زنگ زدم منو برد خونشون بعدش چند ماه قهر بودم . تا بازم امد دنبالم همین حرفای اولش زد مجبور شدم بیام دنبالت واینا صبر کردم بلکه اخلاقش عوض بشه . ی شب گفت هرچی بود تموم وبهترین چیزا رو برات ردیف میکنم خیلی عاشقمه وااز این وعده های پوچ منم باور کردم چند روز نشده دوباره سرهیچی آقا قهر کردن تا هی قهرا ادامه داشت رفتیم دادگاه ولی بازم خودش کوتاه امد . خیلی طولانی شد شرمنده من زود جوش میارم اونم خیلی ریلکس رو اعصاب من راه میره میدونه نقطه ضعف من چیه مدام تو گوشیشه میره تصویی حرف میزنه عکس دختر رو صفحه چتشه منم نمیتونم نزدیکش بشم کلن بلد نیستم وقتی بم رو نمیده فرم سمتش. یبار خیلی بم بی احترامی کرد با شوهر خواهرش و برادر و زنش بودیم تو ماشین ب خواهرش میگه عزیزم بیا سوار شو ب منم میگه اونم پیشت بشینه ک جا بشه یعنی آتیش گرفتم نگین مقصرم بخدا اون لحضه احساس پوچ بودن دستم داد تو ماشین دعوامون شد و این شد ک نمیدونم چطوری خودم از ماشین پرت کردم پایین . بعدش ک جنجالب شد و بازم قهر. ن طلاق گرفتیم ن چیزی جهیزیمو جمع کرده اورده خونه پدرم منم قاطی کردم پسرم بهش دادم اون ی سالش بود از شیر گرفتمش .خانواده هامون ک سایه هم با تیر میزنن از اول ازدواجمون باهم دعواشون شد سر ارث و زمین من موندم ی دنیا غم نمیتونستم طرف شوهرم باشم ن خانوادم . اینو گفتم تا بدونید خانوادهامون خیلی رو زندگیمون اثر منفی گذاشتن وقتی پسرم داد 4 ماهه نزاشت ببینمش ب بهانه اینکه من انداختمش و اینطوری اخه من بریده بودم خانواده ها یطرف و اینکه اگه پسرم تو خانواده ی پدرم چیزیش بشه دست از سرمون بر نمیدارن و این حرفا . اینکه همه دست بدست هم دادن تا این جداییی رو تحمل کنم بعد 4 ماه شوهرم پشیمون شد . بابام هم شرط گذاشت طلاهام پس بده .. طلاهام اول ازدواجم برا خانواده ی شوهرم فروخته بودم بخاطر همین بدهی ارث و زمینا . من فداکاری بزرگی کردم ولی بچشم نیومد . خوب وقتی بابام طلاهارو شرط گذاشت شوهرم از کار بی کار شده بود فقط ی پراید داشت منم میدنستم نمیتوته پول طلاها رو بده بهش گفتم خونه جدا میخوام . اونم باکلی بهانه واینا پرایدش فروخت و ی خونه گرفتیم ی خونه ی نوساز ک هنو کامل نشده ی نص پول داد برا رهن و مابقی رو گذاشت برا ی ماشین مدل پایین و یدفعه قیمت ماشینا رفت رو هوا اونم قاطی کرد و دوباره قهر کرد گفت من مقصرم چون ماشین فروخته و کلی ضرر کرد اخه ب من چه مگه من رفتم فروختمش و ب اون قیمت دادمش بخدا تو این مورد کاملا بی تقصییر بودم و الان 4 ماهه هر روز دعوا سر هرچیزی هنوز قهره منم واقعا دیگه نمیتونم تحملش کنم . من جوابش میدم درس ولی اون با کاراش و ی دنده بودنش و مخفی کاراش میزاره ادم جوابش بده. حتی نمیدونم کی حقوق میگیره از مادر و خواهرش میشنوم ک بهش حقوق دادن یا نه هر وقت بهش میگم میگه پول ندارم س ساله هیچی برا نخریده . بدترین چیز اینکه قهره و بم محل سگ هم نمیده ولی هر وقت دوست داشت میاد طرفم منم اول قبول نمیکنم بعد راضی میشم بهش میگم اگه باهم رابطه انجام دادیم بسه بیا آشتیی کنیم اون فقط خودش خالی میکنه و میره من میمونم و یدنیا غم از خودم متنفر میشم چند بار باهاش منطقی حرف زدم بهش گفتم دوسش دارم و بزار همه چی رو فراموش کنیم بخاطر بچمون ما درقبالش موضفیم . خیلی دلایل بهش گفتم ولی چیزی مفیدی نگفت فقط گفت تقصییر از منه و اون با این شرایط مشکلی نداره و خیلی هم راضیه . تصور کنید تو ی خونه تنها ن رفت امد ن پولی ن چیزی حتی ی مدت گوشیم ازم گرفت خداروشکر tvهم نداریم ادم ی چیزی ببینه دلش خوش بشه مثل زندانی افتادم تو خونه . اونم منو مقصر میبینه آقا بهش بر میخوره من گله میکنم زبون درازی میکنم اخه چقد تحمل کنم . واقعا خیلی خیلی شرمنده ام همه چی رو تعریف کردم شاید راهنمایاتون واری برام انجام بده ممنونم

    سلام مجدد مارال عزیز

    ببینید قسمتی از مشکلاتی که شما بیان میکنید به خاطر شرایط اقتصادی هست و باعث شده فشار زیادی روی شما و همسر شما باشه
    اما در این بین شوهر شما خودش رو اولویت قرار داده و به نیاز های شما بی توجه شده که این برای شما خیلی آسیب زاهستش
    قسمتی از مشکلات شمارو هم دخالت خانواده ها و عدم مدیریت صحیح شما و همسرت تشکیل میده
    درحالت کلی نباید اجازه بدین کسی توی زندگی شما دخالت کنه نه خانواده شما نه خانواده همسرت و درعین حال باید از یک فرد دانا و آگاه کمک بگیری که این فرد تنها میتونه یک زوج درمانگر باشه

    بیبین دوست عزیز باید حقایقی که توی زندگیت هست رو مورد توجه قرار بدی و بپذیری که باید حضوری به زوج درمانگر و روانشناس در محل زندگیتون مراجعه کنین در غیر این صورت مشکل شما بیشتر به وخامت میره
    شما بعد از مشاوره و زوج درمانی بهتر میتونی تصمیم بگیری که چیکار کنی و طلاق بگیری یا به زندگیت ادامه بدی
    متاسفانه از طریق سایت شرایط و امکانات لازم فراهم نیست تابشه
    به مشکل شما پرداخت و جلسات زوج درمانی رو برپا کرد

    شوهر شما حتما باید قبول کنه که مسیر اشتباهی رو در پیش گرفته و تمایل داشته باشه که به روانشناس ، زوج درمانگر مراجعه کنه درغیر این صورتنمیشه کاری کرد و شما باید برای آینده شخصی تون تنهایی تصمیم بگیرید

  10. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    شماره عضویت
    45769
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    2
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Saltanat نمایش پست ها
    سلام مجدد مارال عزیز

    ببینید قسمتی از مشکلاتی که شما بیان میکنید به خاطر شرایط اقتصادی هست و باعث شده فشار زیادی روی شما و همسر شما باشه
    اما در این بین شوهر شما خودش رو اولویت قرار داده و به نیاز های شما بی توجه شده که این برای شما خیلی آسیب زاهستش
    قسمتی از مشکلات شمارو هم دخالت خانواده ها و عدم مدیریت صحیح شما و همسرت تشکیل میده
    درحالت کلی نباید اجازه بدین کسی توی زندگی شما دخالت کنه نه خانواده شما نه خانواده همسرت و درعین حال باید از یک فرد دانا و آگاه کمک بگیری که این فرد تنها میتونه یک زوج درمانگر باشه

    بیبین دوست عزیز باید حقایقی که توی زندگیت هست رو مورد توجه قرار بدی و بپذیری که باید حضوری به زوج درمانگر و روانشناس در محل زندگیتون مراجعه کنین در غیر این صورت مشکل شما بیشتر به وخامت میره
    شما بعد از مشاوره و زوج درمانی بهتر میتونی تصمیم بگیری که چیکار کنی و طلاق بگیری یا به زندگیت ادامه بدی
    متاسفانه از طریق سایت شرایط و امکانات لازم فراهم نیست تابشه
    به مشکل شما پرداخت و جلسات زوج درمانی رو برپا کرد

    شوهر شما حتما باید قبول کنه که مسیر اشتباهی رو در پیش گرفته و تمایل داشته باشه که به روانشناس ، زوج درمانگر مراجعه کنه درغیر این صورتنمیشه کاری کرد و شما باید برای آینده شخصی تون تنهایی تصمیم بگیرید
    ....... چند بار ازش خواستم میگه مگه من دیوونم برن پیش مشاور . میگه پولم کجا بود اخه وضع مالیمون خوب نیس. منم تنهایی نمیتونم جایی برم موندم چیکار کنم دارم فکر میکنم برم خونه پدرم ولی راضی نمیشه میگه آبروریزی بسه . اخه اگه ترس از ابرو داری خو چرا اینقد خودشیفته و لجبازه خدایا من نمیخوام جدا بشم بخاطر بچم ولی نمیتونم تحملش کنم

  11. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,723
    تشکـر
    3,829
    تشکر شده 2,381 بار در 1,591 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : اصلا نمیتونم با شوهرم تفاهم داشته باشم

    نقل قول نوشته اصلی توسط marall نمایش پست ها
    ....... چند بار ازش خواستم میگه مگه من دیوونم برن پیش مشاور . میگه پولم کجا بود اخه وضع مالیمون خوب نیس. منم تنهایی نمیتونم جایی برم موندم چیکار کنم دارم فکر میکنم برم خونه پدرم ولی راضی نمیشه میگه آبروریزی بسه . اخه اگه ترس از ابرو داری خو چرا اینقد خودشیفته و لجبازه خدایا من نمیخوام جدا بشم بخاطر بچم ولی نمیتونم تحملش کنم
    روش ملایمت و انعطاف و نوازش رو پیش بگیرید که البته میدونم نیاز به حوصله زیاد داره و نبایستی از کوره در برید.

    با این روش احتمال اینکه شوهرتونم کم کم خودخواهی رو کنار بذاره، زیاده.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم درس بخونم
    توسط Lilith در انجمن تحصیلات
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 02-11-2020, 12:51 PM
  2. چطور میتونم احساساتمو کنترل کنم؟
    توسط mohammad2121 در انجمن مشکلات ارتباطی
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 07-07-2017, 03:09 PM
  3. نمیتونم درس بخونم
    توسط دختر پائیز در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 05-25-2017, 01:42 AM
  4. چه طوری میتونم با دخترا ارتباط برقرار کنم؟
    توسط asdfg در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 01-26-2016, 10:09 PM
  5. چطور میتونم با حرفام بیشتر جذبش کنم؟
    توسط moin33 در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 01-06-2016, 07:20 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد