صفحه 8 از 18 نخستنخست ... 678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 141 به 160 از 342

موضوع: یه واقعیت تلخ به اسم عشق

17294 بازدید
  1. بالا | پست 141

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    9968
    نوشته ها
    5,270
    تشکـر
    6,024
    تشکر شده 6,171 بار در 2,946 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    مستانه خانم اسم خدا حرمت داره
    لااقل حرمت اون اسم و صاحبش را نگه دارید و واسه قسم خوردن از جون خودتون استفاده کنین.

  2. کاربران زیر از fateme.68 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 142

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17566
    نوشته ها
    998
    تشکـر
    1,418
    تشکر شده 873 بار در 505 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mastane نمایش پست ها
    سلام دوستان من دوباره برگشتم وقتی نظراتتونو دیدم خیلی آروم شدم وقتی دیدم درکم میکنید فهمیدم که واقعا اینجا وبه کمک شما میتونم مشکلمو حل کنم
    دوستای گلم راستش من نتونستم رابطه رو با برادر شوهرم فعلا کم کنم یعنی رابطه مونم بیشتر شده بیشتر قرار میزاریم رابطه نزدیک تر شده من بخدا خیلی داغونم خیلی بخدا عذاب وجدان دارم اصلا نمیدونم چه مرگم شده آخه تمامه فکرو ذکرم شده برادر شوهرم تمامه زندگیم شده اون حتی تو خوابم بخدا شبا نمیتونم بخوابم اونقد فکرم داغونه که خواب و خوراک ندارم
    من دیروز رفته بودم بانک صادرات کار داشتم بعد یه ساعت نشستم تو بانک وقتی نوبم شد فهمیدم تو بانک رفاه نشستم خخخخخ یعنی بقرآن آبروم رفت دیگه منی که تمامه کارامو انجام میدم اداری بانکی حالا اصلا نمیدونم کجام دارم چکار میکنم
    تمامه زندگیم شدع برادر شوهرم
    نمیدونم چه مرگم شده وقتی پیش همیم تمامه غصه هامونو فراموش میکنیم از کارش میزنع از تمامه زندگیش میزنه تا منو خوشحال کنه ....
    اما درمورد شوهرخان که منو به این روز انداخته
    بخدا امروز تا دوساعت التماسش کردم که یه ساعت فقط یه ساعت از کارش بزنه باهم بریم بازار برای پسرم کفش بخرم ولی گفت نه
    توروخدا شما بگید من چه خاکی بریزم سرن
    ببین مستانه جون

    رابطه با برادر شوهرتو اصلا تایید نمیکنم
    نمیدونم خصوصیات اخلاقی ایشون چطور هست و ...
    ولی 99 درصد این جور مسائل مشابه شما
    هدف مرد فقط سو استفاده و لذت جنسی هست
    خودتم فکرشو بکنی ب همین نتیجه میرسی
    اخه کی بهتر از شما برای ایشون؟؟
    واقعا کی بهتره شما ؟؟؟
    زن داداشش هستی
    هروقت بخاد و اراده کنه میتونه شمارو ببینه
    رابطه برقرار کنه
    شما ی زن متاهل و بچه دار هستین
    ازادی عملش بیشتره
    هرکاری بخاااد میتونه بکنه
    درحالی ک اگه جز شما ب ی دختر کم سن و سال دوست بود
    نمیتونست ب تمام این موارد برسه

    از طرفی میمونه رابطه شما با همسرت :
    بشین باهاش حرف بزن
    سنگاتو وابکن

    ادما برای رسیدن ب ارامش ازدواج میکنن
    ن اینکه از طرف مقابل هیچ محبتی نبینن
    نمیدونم شرایط و فرهنگ خانوادگیتون .و ... چطور هست
    ولی ب نظرم بهتره
    حالا که هرکار میکنی
    رفتار شوهرت درست نمیشه
    و شمارو نمیبینه
    حتی برای اینکه بترسونیش
    و
    بهش بفهمونی که این قضیه (توجه ایشون ب شما)
    براتون خیلی مهمه
    حرف طلاق رو بکشی وسط
    ی سری شرایط و حرفارو بهش بزنی
    و بگی
    اگه رعایت نشه و ..
    مجبوری ب جدایی فکر کنی

    هر چند من فکر میکنم
    درسته ک رابطه شما و همسرتون سرد بوده
    ولی حضور برادر شوهرتون داره این رابطرو روز ب روز
    بد تر و سرد تر میکنه
    و شمارو از همسرتون جداتر

    موفق باشی
    امضای ایشان


    باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد
    آن قدر که اشک ها خشک شوند
    باید این تن اندوهگین را چلاند
    و
    بعد دفتر زندگی را ورق زد
    به چیز دیگری فکر کرد
    باید پاها را حرکت داد
    و
    همه چیز را از نو شروع کرد



  4. بالا | پست 143

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملکه شیشه ای نمایش پست ها
    سلام
    مستانه جون.
    حتما خیلی شرایطت سخته واقعا درک میکنم هم عذاب وجدان داری هم درگیر یه رابطه ی پیچیده ی احساسی شدی هم با شوهرت مشکل داری.
    به نظر من یه کاری کن که کمتر برات سخته. به جای اینکه با برادر شوهرت راه بیای یا از احساسات بگی یا باش درددل کنی سعی کن یه ادم دیگه بشی یکم حرفاتو پیش خودت نگه دار.مثلا بهش نگو که می خام ازت دور شم. بگو باهات میمونم تا خیالش راحت شه بعد با حرفایی که میزنه یا با کاراش (نمیگمم از قصده) ارادتو سست نکنه. بعدش یکم عشقشو به چالش بکش ببین تا کجا پای تو میمونه؟ اذیتش کن یه کاری کن عاصی شه دیگه بهت محبت نکنه. کارایی کن که میدونی بدش میاد. کنار اینکه حرفات مثل سابقه و باهاش خوب حرف میزنی سعی کن رفتارات یه طوری باشه که کلافش کنه. اگرم پرسید چرا عوض شدی بگو اشتباه میکنه. اون به هر دلیلی ک من نمیدونم ازت دوری نمیکنه. اما خودت میدونی که این عشقی که داری اصلا درست نیست و داره زندگیتو نابود میکنه. پس فقط خودت میتونی یه کاری برای خودت و زندگیت بکنی. حتی دور شدن شما از هم برای همون برادر شوهرتم خوبه. باور کن. یه کاری کن مجبور شه ازت دور شه. اگه اون روشو ببینی یا اذتش کنی و سر لج بیفته باهات و بهت بدی کنه یا اگه یه کاری کنی بهت بی اعتنا شه اونوقت خودت میفهمی که اونم یه ادم معمولی مثل همست و نمیتونه همیشه عاشقی کنه. اصلا از کجا معلوم که اگه جای شوهرت بود همین رفتارای شوهرتو نداشت ؟
    به نظر من دوست داشتن برادر شوهرت با سردی شوهرت دو تا مشکل جدا از همن که بایدم جدا حل بشن. ولی اول باید برادر شوهرتو از خودت دور کنی که بعدش بتونی رو مشکلتو با شوهرت -بدون اینکه نصف حواست پیش کس دیگه باشه -حل کنی. پس اول برادر شوهرتو از خودت دور کن. دیگه خودت میدونی چطوری میشه اونو سردش کرد. نمیگمم یه دفعه ازش دور شو یا باهاش حرف بزن یا ازش قول بگیر چون فایده نداشته تا الان این کارا. اصلا خودتو لو نده ولی اروم اروم یه کاری کن عشقتون سرد شه. هیچوقتم حرفشو نزن نذار بفهمه از قصد این کارارو کردی. بذار فکر کنه همه چی عادیه.
    یه کاری کن خودش ازت سرد شه. باور کن اون کمتر بهت محبت کنه توام دل کندن برات اسون میشه به خاطر زندگیت شجاعت اینو داشته باش که این رابطه رو خراب کنی. بعدش که اون ازت دور شد تازه میتونی رو مشکلت با شوهرت تمرکز کنی ببینی واقعا اشکال کار چیه. شایدم یکم توقعت زیاده یا شایدم همین برادر شوهرت توقعتو برده بالا. چون شوهرت به هر حال ادمه دیگه خسته میشه شاید نتونه واقعا اونجوری که تو میخای باشه. ولی اگه کلا روحیاتش باهات فرق داره و از اولم اینجوری بوده اونموقع به قول ریپا شاید باید به طلاق فکر کنی. ولی من زنای زیادیو دیدم که یه مدت رابطشون با شوهرشون سرد میشه بعدش دوباره خوب میشن انشاالاه توام مشکلت حل میشه
    ببخشید خیلی توهمه حرفام نمیدونم منظورمو گرفتی یا نه ولی به نظر من اگه این سیاستو پیش بگیری همه چی حل میشه خودتم حتما با یه مشاور کاردرست حرف بزن حضوری
    سلام سارا جان قربونت برم مرسی که برام وقت گذاشتی
    سارا جان حرفهایی که زدی گفتنش راحته ....من خودم بیشتراز برادر شوهرموابسته شدم عاشقش شدم من فقط وقتی میتونم بهش بی اعتنایی کنم که شوهرم بیشتراز اون بهم توجه کنه
    شوهرم بیشتراز اون منو شیفه خودش کنه وقتی من روزی دوازده پونزده ساعت تنهام وقتی شوهرم همه زندگیش شده کار وقتی از لخاظ جنسی باید خودمو سرکوب کنم حسامو سرکوب کنم .....وقتی از لحاظ خواسته هام باید خودمو همه خواسته هامو فراموش کنم وفقط به گفته شوهرم باید کنار بیام ولی من نمیتونم هزار بار به خودشم گفتم من بدون عشق بدون دوست داشتن میمیرم ولی کو گوش شنوا فقط میگه کنار بیا عادت کن همین
    من عذاب وجدان داره منو میکشه دارم خودمو با این کار داغون میکنم میدونم اگه برادر شوهرم بخواد یه روزی زن بیاره من داغون میشم من زندگیم میشه جهنم .......
    سارا برادر شوهرم کارایی میکنه که شوهرم عیچ وقت انجام نداده
    اما من بخدا شوهرمو دوست دارم وقتی برادر شوهرم منو میبوسه بقرآن آرزوی مرگ میکنم که الان باید شوهر خودم اینجوری دوسم داشت
    من حتی نه میتونم برم پیش روانکاو ومشاور نه میتونم طلاق بگیرم چون تو خانواده هامون هیچ کی نمیدونه که منو شوهرم چقدر از هم دوریم فقط برادر شوهرم میدونه
    حتی اگر خانواده ها بدونن هیچ کمکی به درست شدن زندگیم نمیکنن جز اینکه داغومترش کنن
    ومن موندم اینهمه دوری از خدا دوری از پسرم که من تنها امیدشم وابستمه وقتی دستامو میگیره شرمنده ش میشم ولی بخدا منم نیاز دارم چه کنم با اینهمه نیاز
    کارایی که گفتی نیاز داره که همسرم پیشم باشه تا بتونم به برادر شوهرم بی توجهی کنم

  5. بالا | پست 144

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17566
    نوشته ها
    998
    تشکـر
    1,418
    تشکر شده 873 بار در 505 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mastane نمایش پست ها
    سلام سارا جان قربونت برم مرسی که برام وقت گذاشتی
    سارا جان حرفهایی که زدی گفتنش راحته ....من خودم بیشتراز برادر شوهرموابسته شدم عاشقش شدم من فقط وقتی میتونم بهش بی اعتنایی کنم که شوهرم بیشتراز اون بهم توجه کنه
    شوهرم بیشتراز اون منو شیفه خودش کنه وقتی من روزی دوازده پونزده ساعت تنهام وقتی شوهرم همه زندگیش شده کار وقتی از لخاظ جنسی باید خودمو سرکوب کنم حسامو سرکوب کنم .....وقتی از لحاظ خواسته هام باید خودمو همه خواسته هامو فراموش کنم وفقط به گفته شوهرم باید کنار بیام ولی من نمیتونم هزار بار به خودشم گفتم من بدون عشق بدون دوست داشتن میمیرم ولی کو گوش شنوا فقط میگه کنار بیا عادت کن همین
    من عذاب وجدان داره منو میکشه دارم خودمو با این کار داغون میکنم میدونم اگه برادر شوهرم بخواد یه روزی زن بیاره من داغون میشم من زندگیم میشه جهنم .......
    سارا برادر شوهرم کارایی میکنه که شوهرم عیچ وقت انجام نداده
    اما من بخدا شوهرمو دوست دارم وقتی برادر شوهرم منو میبوسه بقرآن آرزوی مرگ میکنم که الان باید شوهر خودم اینجوری دوسم داشت
    من حتی نه میتونم برم پیش روانکاو ومشاور نه میتونم طلاق بگیرم چون تو خانواده هامون هیچ کی نمیدونه که منو شوهرم چقدر از هم دوریم فقط برادر شوهرم میدونه
    حتی اگر خانواده ها بدونن هیچ کمکی به درست شدن زندگیم نمیکنن جز اینکه داغومترش کنن
    ومن موندم اینهمه دوری از خدا دوری از پسرم که من تنها امیدشم وابستمه وقتی دستامو میگیره شرمنده ش میشم ولی بخدا منم نیاز دارم چه کنم با اینهمه نیاز
    کارایی که گفتی نیاز داره که همسرم پیشم باشه تا بتونم به برادر شوهرم بی توجهی کنم
    دیدی مستانه جون؟؟؟
    دقیقا مشکل همینجاس
    اگه رابطتت با برادرشوهرت اینقدر پیش نمیرفت
    شاید ده درصد سرد بودن و بی توجهی شوهرتو میدیدی
    ولی حالا
    داری صد درصدشو میبینی

    داری مقایسه میکنی
    شوهرت و برادرشوهرتو
    شاید برادرشوهرتم الان تورو بخاد
    و مطمئنا همینطوره
    والا بخدا اونم بعد ی مدت ازت سرد میشه
    تو میمونی و ی دنیا حسرت و عذاب وجدان خیانت

    درسته خانواده ها بفهمن بدتر میشه
    ولی ب نظرم یکی باید (جز خودت )با شوهرت حرف بزنه
    بزار همسرت بفهمه موضوع جدیه
    اینقدر ب شوخی نگیره قضیرو
    ک بگه کنار بیا
    اخه خدایی حرفه ک میزنه؟؟؟
    عادت کن؟؟؟
    مگه کشکه؟
    مگه الکیه؟؟؟

    درکت میکنم
    ولی بخدا این راهش نیست...
    امضای ایشان


    باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد
    آن قدر که اشک ها خشک شوند
    باید این تن اندوهگین را چلاند
    و
    بعد دفتر زندگی را ورق زد
    به چیز دیگری فکر کرد
    باید پاها را حرکت داد
    و
    همه چیز را از نو شروع کرد



  6. کاربران زیر از شقایقم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 145

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط orbital نمایش پست ها
    من فکر میکنم شما دنبال یه توجیه درست و حسابی برای ادامه ی رفتارتون هستید تا راهنمایی.. چراکه دوستان نظرشونو دادن و حرف تازه ای هم فکر نمیکنم وجود داشته باشه

    جالب اینه که وقتی به شما گوشزد مشه که این رابطه جز س ک س به راهی نمیرسه با ضرس قاطع یگید نه قسم خورده و.. اما امروز خودتون میفرمایید عمیق تر شده.. مطمینا به همون راه میرسه..

    احساس میکنم شما فقط دنبال این هستید که یکنفر رفتار شمارو توجیه کنه که شما با ارامش ادامه بدین . همین

    موفق باشید
    شما فک میکنین من به اینجور چیزا فکر میکنم والله به جانه خودم به مرگه خودم نه من اگر آرامش داشتم نمیومدم اینجا وقته شماو دوستانو بگیرم .....میدونم یه روزی برادر شوهرمم منو میشکنه ولی من نمیزارم دست از پا خطا کنه نمیزارم من نمیخوام رابطه با کارای کثیف خراب شه .....من نمیخوام کارمو توجیه کنم اگر توجیهذمیکردم که اصلا اینجا نیومدم شاید اصلا آخره این رابطه من جونمو از دست بدم شاید اصلا به جایی نرسیدم ولی اینارو میگم که مردایی که میان اینجا وشاید زندگیه سوخته منو میخونن منو برا خودشون بکنن عبرت مثه شوهر من نباشن زندگیه خانمشونو نسوزونن

  8. بالا | پست 146

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایقم نمایش پست ها
    دیدی مستانه جون؟؟؟
    دقیقا مشکل همینجاس
    اگه رابطتت با برادرشوهرت اینقدر پیش نمیرفت
    شاید ده درصد سرد بودن و بی توجهی شوهرتو میدیدی
    ولی حالا
    داری صد درصدشو میبینی

    داری مقایسه میکنی
    شوهرت و برادرشوهرتو
    شاید برادرشوهرتم الان تورو بخاد
    و مطمئنا همینطوره
    والا بخدا اونم بعد ی مدت ازت سرد میشه
    تو میمونی و ی دنیا حسرت و عذاب وجدان خیانت

    درسته خانواده ها بفهمن بدتر میشه
    ولی ب نظرم یکی باید (جز خودت )با شوهرت حرف بزنه
    بزار همسرت بفهمه موضوع جدیه
    اینقدر ب شوخی نگیره قضیرو
    ک بگه کنار بیا
    اخه خدایی حرفه ک میزنه؟؟؟
    عادت کن؟؟؟
    مگه کشکه؟
    مگه الکیه؟؟؟

    درکت میکنم
    ولی بخدا این راهش نیست...
    آره شقایق خانمی حرفات درسته مندارم میسوزم

  9. بالا | پست 147

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21182
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    متاسفم !
    شما تو تایپیک های اخر دیگه از علاقمندی به شوهرتو و عزمت برای بهم زدن رابطه نا مشروعت داشتی میگفتی !چی شد ؟

    شیزون کاملا توی دلت نفوذ کرده و داری با هوس میری جلو !
    مام که تا یچیز میگیم یه عده فاز روشنفکری بر میدارن و میگن چرا سرزنش میکنین شوهرش مقصره !

    ببین من یه دوست مثل خواهر دارم که سه ساله ازدواج کرده ..هم خودش هم همسرش بسیار متمدن و به روز و زیبا و با کلاس و ...دختره با سنگ تموم گزاشتن مالی و جانی رفت خونه شوهرش ولی از همون روز اول شوهرش از 6 صبح تا 11 شب سر کار بوده و هست ..من شاخ در میارم از صبر و تحمل دوستم ..اونم دلش بیرون رفتن میخواد ..عزیز دردونه خونه باباش بود ...ولی الان فقط روزو شب میکنه تا شوهرش از سر کار بیاد ..کار کنه تا زودتر خودشونو بگیرن ...همیشه هم وقتی میگم یخت نیست هزار تا توجیه میاره که برا شوهرم سخت تره و جونش برا شوهرش در میره !
    اول زندگی یه دختر پسر خیلی جوون ..عشق نمیخوان ؟گل و بلبل نمیخوان ؟گردش تفریح محبت نمیخوان ؟
    میخوان ولی دارن دندون رو جیگر میزارن تا روزهای سخت بگزره ..تا روزهای روشن بیاد !حالا دوستم چکار کنه وقتی شوهرش نیست ..وقتی نداردش ؟استغفرالله ...



    عشق خیلی مقدسه ..خیلی ..اگر تو دلت بود بی محبتی های شوهرتم نمیدیدی !
    تو هوس رو با عشق اشتباه گرفتی !
    هوس شیرینه ...همه چیزهای بد شیطون شیرینن ..خیلی گناها شیرینن ولی ایا لاید انجام داد ؟عاقبتشو نباید فکر کنیم ؟




    رتبطت با برادر شوهرت هوسی بیش نیست ..و بالطبع شیرین هم هست ..ولی وقتی پرده ها کنار بره میفهمی که توی چه منجلابی افتادی و چی ازتون باقی مونده !




    بزار یچیز بهت بگم ؟سیرک رفتی تاحالا ؟اصلا باغ وحش ؟
    این شیرها رو ببرها رو دیدی مربی دارن ؟دیدی چجور رام شدن ؟دیدی چجور وقتی بهشون هر چی میگن انجام میدن ؟شیییر به اون خشونت ...ببر و پلنگ به اون درندگی !
    شوهرت از شیر هم خشن ترو و از ببر هم درنده تره که نمیتونی رامش کنی ؟با محبت !با عشق !که دو ساهت در روز مطابق میلت باشه !

    نه تو تلاش نکردی !
    تو کسی رو میخوای که فقز خودش تو رو بخوادو مثل برادرشوهرت تو رو برا خودس حفظ کنه !

    ناز مال زنه ..خواسته شدن مال زنه ...ولی حالا شوهرت تینجور نیست ..تو باید اینجورش میکردی ..تو !



    ببخش رک حرف زدم .
    اعضای دیگه هم با کمال احترام ؛نظرم مربوط به خودمه چه روشنفکر باشم چه نباشم .

  10. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 148

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,479 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    مستانه داری تو بد چاهی میافته بد بد اخرش مطمعنم خیلییییی پشیمون میشی و اون موقع دیگه پشیمونی سودی نداره وقتی به خودت میایی که همه چیز و از دست دادی حتی بچت !!!!!
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  12. 4 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. بالا | پست 149

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    11159
    نوشته ها
    2,325
    تشکـر
    4,306
    تشکر شده 2,974 بار در 1,490 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    مستانه جون ما میدونیم سخته خودمونم دختریم تو شرایط شما بودیم گاهی
    ولی شمام داری خیلی از خودت ضعف نشون میدی
    درسته که نیاز داری اما هر کس نیاز داره معنیش این نیست که اگه رفع نشه فلج میشه و نمیتونه کاری از پیش ببره
    مستانه تو شوهرتو انتخاب کردی با همه ی خوبی و بدیاش. پس باید پای انتخاب خودتم وایسی. تو مسئولی تو این قضیه. هر چقدرم شوهرت بهت کم محلی کنه و برادرشوهرت جنتلمن باشه بازم فرقی نمیکنه تو مسئولی واسه انتخابت پس باید پاش واسی

    الان مگه اون زنایی که شوهر ندارن خودشون تنهایی بچه هاشونو بزرگ میکنن تازه خرج زندگیشونم میدن احساس ندارن؟ مگه نیاز ندارن؟ مگه اونا دلشون نمیخاد یکی دوستشون داشته باشه؟
    باور کن اونا خیلی بیشتر از شما نیاز دارن اما میبینی که خیلی ادمای اینجوری پای زندگیشون میمونن و قید نیازشونو میزنن تا اخر عمرشون.
    حتی کار شما راحت تره چون به هر حال شوهرت دوست داره و تنها نیستی هر چند شوهرت خیلی کمبود داشته باشه بازم همین که هست خوبه
    شما همش داری وضعیت الانتو با ایده الا و توقعایی که داشتی مقایسه می کنی. درحالی که باید بدونی اون ایده الا هیچ وقت مال تو نمیشن. هر چقدر بگذره و این اوضاع ادامه پیدا کنه وضع بدتر میشه چون مرد زندگیت شوهرته اما شما هر روز داری ازش دور تر میشی چون روی برادرشوهرت حساب میکنی.
    من چند بار تو فامیل خودمون زناییو دیدم ک مثل شما درگیر یه رابطه ی دیگه شدن. اخرش خودشون اومدن گفتن اشتباه بود. زندگیمون خراب شد.
    مستانه الان داری شوهرتو با برادرشوهرت مقایسه میکنی درحالی که شوهرت یه مسئولیت بزرگ دیگه داره ک برادرشوهرت نداره. اون باید زندگی شما و بچتونم تامین کنه واسه همین همش سر کاره. ب نظر من حتی مقایستم منصفانه نیست.
    من میگم همون کارارو بکن قرارم نیست اسون باشه اما سختیش یه باره
    بعدش ک برادرشوهرت بره مجبوری بمونی با شوهرت کنار بیای. اونموقع باور کن نگاهت با الان زمین تا اسمون فرق میکنه. الان رفتارای برادرشوهرت کورت کرده نمیذاره خیلی چیزارو ببینی
    امضای ایشان
    پاک کردن اسم سایت منبع از توی مقاله ها دزدی حساب میشه
    تازه این کارو بدون توضیح دادن به ادم میکنید اونم وقتی من ازتون سوال کردم
    خیلی خیلی خیلی کاراتون زشته رسما به همه کاربرا توهین میکنید انقدر که ارزشی برای کسی قائل نیستید

  14. کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 150

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,672
    تشکـر
    2,397
    تشکر شده 2,062 بار در 1,082 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    دوست عزیز مراقب باش دنیا میچرخه میچرخه این پسر شما وقتی تو محیطی که توش مادرش داره خیانت میکنه بزرگ میشه. فکر نمیکنی ممکنه اونم خیانتکار بشه ؟؟؟؟ شایدم شوهرتون خیانت کنه بعید نیست. (البته خدا نکنه این اتفاق بیفته ولی چوب خدا صدا نداره یه جوری میزنه که خودتم نفهمی و روزو شبت یکی میشه ) این تهدید جدی است اگه میخوای با برادر شوهرت باشی طلاق بگیر وگرنه منتظر عذاب خدا باش اونموقع بیا بگی بدبخت شدی فقط ما میتونیم بگیم تقصیر خودته

  16. بالا | پست 151

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضویت
    24045
    نوشته ها
    1,078
    تشکـر
    990
    تشکر شده 1,805 بار در 717 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    چرا کامنت من پاک شددوساعت نوشتم

    دیگه نمینویسم حال ندارم

  17. بالا | پست 152

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mastane نمایش پست ها
    سلام دوستان بامرام سایت اونایی که قدیمین حتما منو تو خاطرشون هست مستانه هستم 24سالمه متاهلم یه پسر دارم....
    بعداز مدتها اومدم دوبارع دست به دامن دوستان بشم امید که بتونم به زندگی برگردم.....
    خب قصه منم مثه همه مشکلات اینجاس عاشق کسی شدم که نباید نمیدونم عشقه ...هوسه بی بندوباریه هرچیع من افتادم توش
    بخاطر اتفاقایی که بین منو برادرشوهرم افتاده ماعاشق هم شدیم تو یه مدت خیلی کوتاه چنان وابسته هم شدیم که جداییمون غیر ممکن شدع
    به رابطه جنسی اصلا وابدا فکر نمیکنیم ماکمبودهایی داریم که به کمک هم رفع میشه اون بیشتر وابسته منه بیشتربه کمکن نیاز داره کمبود هاش کامل رفع میشه ولی من نه بخاطر کار همسرم شب وروز تو خونه تنهام هرکاری که بگین واسع نزدیک شدن به همسرم انجام دادم ولی اون همه چیزش شده کار
    از طرفی بردارشوهرم عاشقانه دوستم داره بهم بگین چکار کنم
    بی صبرانه منتظر کمکتون هستم
    فداتون

    عشق تلخ نیست. این چیزی که میبینی تلخه عشق نیست. عشق واقعیتی شیرین است. انسان عشق دارد. انسان عاشق می شود. فطرت انسان برپایه عشق سرشته شده است. چیزی که فطرت انسان با اون منطبقه باعث خوشی حالش میشه. نه اینکه تلخ باشه. چیزی هم که انسان عاشقش میشه...، (حس و حال خوب و واقعی به اون میده و تلخ نیست) کار درسته. این چیزی که شما دارین عشق نیست. چون زندگیتو خراب کرده. یه حس وابسته به فکر و روانه که فکر می کنین عاشق شدین. واقعی نگاه کن. عشق زندگی ادم رو خراب نمی کنه. حیرونش نمی کنه. پس ینی تو عاشق کس دیگه ای نشدی. و اصلا نباید بهش فکر کنی. چیزی که زندگی آدم رو به هم میریزه و تلخ می کنه نباید اصلا به هیچ وجه به اون فکر کنه. این رو عقل آدمی راحت می پذیره که دنبال فکر کردن به چیزی بره که خوب و درسته واسش و زندگیشو تلخ نکنه. و انسان عاشق چیزی میشه که زندگیشو به هم نزنه و عشق واقعی اون چیزیه که زندگیتو به هم نزنه. اون چیز خوب و درست با آگاهی به دست میاد. یه مشاور معمولی هم میتونه بفهمه که داری اشتباه می کنی. خودت هم فهمیدی و این اشتباهته که زندگیتو تلخ کرده و به خاطر اشتباهته که اگاهی درست از عشق نداری و اونو تلخ میدونی رجوع به یه مشاور خوب در مورد این چیزا خیلی سخته. امیدوارم این مشکل ما حل بشه و مشاوره و دسترسی به اون اسون باشه. میتونی تلفنی مشاوره بگیری. @farokh شماره کانون مشاوران رو بهت میده ازش بگیر. اگه میتونی پیش از یه مشاور دینی هم کمک بگیر. اگه امکان داره مشکلتو توی این برنامه های ازدواج که تلویزیون خودمون میذارن بپرس. خلاصه من فقط میخواستم اسم تاییکت رو عوض کنی بذاری عشق اشتباه واقعیتی تلخ. خیلی از ماها اشتباه فکر و عمل می کنیم. معنی عشق واقعی همونیه که گفتم، زندگیتو از هر نظر به هم نریزه و در عوض باعث ساخته شدن زندگیت از هر نظر بشه. خیلی از انسان ها یا این معنی رو قبول نمی کنن یا اگه قبولش کنن انجامش نمیدن. ولااا من فقط میتونستم همین چیزا رو بگم که بلد بودم. مشاوره بلد نیستم و نمی دونم چطور باید زندگی کنی و مشکلت رو حل. خدایا درست عاشقمان کن.....

    17 سال دارم. دست خودتونه میتونین حرفامو قبول کنین می تونین قبول نکنین. من فقط نظر میدم تا جایی که وارد زندگی خصوصی دیگران نشم.تا جایی پیش میرم که به نظرم درسته. ایشالاه مشکل همه حل بشه. نمی خواستم نظر بدم اما گفتم....

    روی این خیلی تاکید دارم که تو فکر می کنی که مرد زندگیت یه کس دیگه ایه. اما نیست. چون به احتمال 99 درصد بعدا زندگیت به هم میریزه. همین الان به هم ریخته چه برسه بعدا. پس حالت از چیزی که میخواد زندگیتو به هم بریزه به هم بخوره و عاشق چیزی شو که زندگیت رو بسازه. و بیشتر از شما، شاید همسرتون نیاز به مشاوره داشته باشه.
    ویرایش توسط ashkan1 : 03-17-2016 در ساعت 02:52 PM

  18. بالا | پست 153

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملکه شیشه ای نمایش پست ها
    مستانه جون ما میدونیم سخته خودمونم دختریم تو شرایط شما بودیم گاهی
    ولی شمام داری خیلی از خودت ضعف نشون میدی
    درسته که نیاز داری اما هر کس نیاز داره معنیش این نیست که اگه رفع نشه فلج میشه و نمیتونه کاری از پیش ببره
    مستانه تو شوهرتو انتخاب کردی با همه ی خوبی و بدیاش. پس باید پای انتخاب خودتم وایسی. تو مسئولی تو این قضیه. هر چقدرم شوهرت بهت کم محلی کنه و برادرشوهرت جنتلمن باشه بازم فرقی نمیکنه تو مسئولی واسه انتخابت پس باید پاش واسی

    الان مگه اون زنایی که شوهر ندارن خودشون تنهایی بچه هاشونو بزرگ میکنن تازه خرج زندگیشونم میدن احساس ندارن؟ مگه نیاز ندارن؟ مگه اونا دلشون نمیخاد یکی دوستشون داشته باشه؟
    باور کن اونا خیلی بیشتر از شما نیاز دارن اما میبینی که خیلی ادمای اینجوری پای زندگیشون میمونن و قید نیازشونو میزنن تا اخر عمرشون.
    حتی کار شما راحت تره چون به هر حال شوهرت دوست داره و تنها نیستی هر چند شوهرت خیلی کمبود داشته باشه بازم همین که هست خوبه
    شما همش داری وضعیت الانتو با ایده الا و توقعایی که داشتی مقایسه می کنی. درحالی که باید بدونی اون ایده الا هیچ وقت مال تو نمیشن. هر چقدر بگذره و این اوضاع ادامه پیدا کنه وضع بدتر میشه چون مرد زندگیت شوهرته اما شما هر روز داری ازش دور تر میشی چون روی برادرشوهرت حساب میکنی.
    من چند بار تو فامیل خودمون زناییو دیدم ک مثل شما درگیر یه رابطه ی دیگه شدن. اخرش خودشون اومدن گفتن اشتباه بود. زندگیمون خراب شد.
    مستانه الان داری شوهرتو با برادرشوهرت مقایسه میکنی درحالی که شوهرت یه مسئولیت بزرگ دیگه داره ک برادرشوهرت نداره. اون باید زندگی شما و بچتونم تامین کنه واسه همین همش سر کاره. ب نظر من حتی مقایستم منصفانه نیست.
    من میگم همون کارارو بکن قرارم نیست اسون باشه اما سختیش یه باره
    بعدش ک برادرشوهرت بره مجبوری بمونی با شوهرت کنار بیای. اونموقع باور کن نگاهت با الان زمین تا اسمون فرق میکنه. الان رفتارای برادرشوهرت کورت کرده نمیذاره خیلی چیزارو ببینی
    سلام دوستان وسارا جان درسته حق با تو ئه حق با همه شماست حرفاتونو قبول دارم میدونم که کارم از بیخ اشتباهع هر وقت میام اینجا حرفای شما باعث میشه از برادر شوهرم سرد بشم از طرفی با همسرم صحبت کردم حس میکنم به حرفام فکر کرده اونم غصه میخوره برام اونم میدونه که مت دارم عذاب میکشم وقتی میبینه اینهمه مریضم قلبم درد میکنه لاغر شدم داغونم متوجه شده که بهش نیاز دارم ......منم میدونم که مقصرم رفتار برادر شوهرم مهربونیاش باعث شده من حتی بچه مم نبینم چه برسه همسرم .....فکر میکنم اگر من شاد باشم گله نکنم سختیارو تحمل کنم و باهمسرم مهربونی کنم اونم آرومتر میشع .....
    ولی با رفتار برادر شوهرم چه کنم سخته تو راهی پا گذاشتم که دارم میسوزم وقتی بی توجهی میکنم بهش یا سعی میکنم نگاهش نکنم متوجه میشه و ناراحت میشه من اونم وابسته خودم کردم گناه من بیشتره اما برادر شوهرم میگه من از تو عاقلترم ومیدونم دارم چکار میکنم .......سارا درمورد کارایی که گفتی انجام بدم میشع بیشتر توضیح بدی آخه چطور میشه کاری کنم که ناراحت نشه ....ودرمقابل هم ازش دوری کنم من بخاطر وابستگیم ممکنه دچار لغزش شم

  19. بالا | پست 154

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط orbital نمایش پست ها
    چرا کامنت من پاک شددوساعت نوشتم

    دیگه نمینویسم حال ندارم
    ببخشید که باعث دردسرتون شدم

  20. کاربران زیر از Mastane بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 155

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط orbital نمایش پست ها
    چرا کامنت من پاک شددوساعت نوشتم

    دیگه نمینویسم حال ندارم
    اوربیتال واسه من هم قبلا اینطوری شده بود. یا تاییک بسته میشه یا اینکه وقتی نظرات میره تو یه صفحه جدید این مشکل رخ میده. پس وقتی متن طولانی نوشتی فورا کپی کن.

  22. کاربران زیر از ashkan1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 156

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    شرمنده حرفای منو جدی نگیرید. من فقط تاییک اصلیتون همونی که صفحه ی اول داره رو خوندم و چیزی از شما نمی دونم و طبق اون نظر دادم. پس به احتمال زیاد شاید دچار اشتباه شدم.

  24. بالا | پست 157

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    عشق تلخ نیست. این چیزی که میبینی تلخه عشق نیست. عشق واقعیتی شیرین است. انسان عشق دارد. انسان عاشق می شود. فطرت انسان برپایه عشق سرشته شده است. چیزی که فطرت انسان با اون منطبقه باعث خوشی حالش میشه. نه اینکه تلخ باشه. چیزی هم که انسان عاشقش میشه...، (حس و حال خوب و واقعی به اون میده و تلخ نیست) کار درسته. این چیزی که شما دارین عشق نیست. چون زندگیتو خراب کرده. یه حس وابسته به فکر و روانه که فکر می کنین عاشق شدین. واقعی نگاه کن. عشق زندگی ادم رو خراب نمی کنه. حیرونش نمی کنه. پس ینی تو عاشق کس دیگه ای نشدی. و اصلا نباید بهش فکر کنی. چیزی که زندگی آدم رو به هم میریزه و تلخ می کنه نباید اصلا به هیچ وجه به اون فکر کنه. این رو عقل آدمی راحت می پذیره که دنبال فکر کردن به چیزی بره که خوب و درسته واسش و زندگیشو تلخ نکنه. و انسان عاشق چیزی میشه که زندگیشو به هم نزنه و عشق واقعی اون چیزیه که زندگیتو به هم نزنه. اون چیز خوب و درست با آگاهی به دست میاد. یه مشاور معمولی هم میتونه بفهمه که داری اشتباه می کنی. خودت هم فهمیدی و این اشتباهته که زندگیتو تلخ کرده و به خاطر اشتباهته که اگاهی درست از عشق نداری و اونو تلخ میدونی رجوع به یه مشاور خوب در مورد این چیزا خیلی سخته. امیدوارم این مشکل ما حل بشه و مشاوره و دسترسی به اون اسون باشه. میتونی تلفنی مشاوره بگیری. @farokh شماره کانون مشاوران رو بهت میده ازش بگیر. اگه میتونی پیش از یه مشاور دینی هم کمک بگیر. اگه امکان داره مشکلتو توی این برنامه های ازدواج که تلویزیون خودمون میذارن بپرس. خلاصه من فقط میخواستم اسم تاییکت رو عوض کنی بذاری عشق اشتباه واقعیتی تلخ. خیلی از ماها اشتباه فکر و عمل می کنیم. معنی عشق واقعی همونیه که گفتم، زندگیتو از هر نظر به هم نریزه و در عوض باعث ساخته شدن زندگیت از هر نظر بشه. خیلی از انسان ها یا این معنی رو قبول نمی کنن یا اگه قبولش کنن انجامش نمیدن. ولااا من فقط میتونستم همین چیزا رو بگم که بلد بودم. مشاوره بلد نیستم و نمی دونم چطور باید زندگی کنی و مشکلت رو حل. خدایا درست عاشقمان کن.....

    17 سال دارم. دست خودتونه میتونین حرفامو قبول کنین می تونین قبول نکنین. من فقط نظر میدم تا جایی که وارد زندگی خصوصی دیگران نشم.تا جایی پیش میرم که به نظرم درسته. ایشالاه مشکل همه حل بشه. نمی خواستم نظر بدم اما گفتم....

    روی این خیلی تاکید دارم که تو فکر می کنی که مرد زندگیت یه کس دیگه ایه. اما نیست. چون به احتمال 99 درصد بعدا زندگیت به هم میریزه. همین الان به هم ریخته چه برسه بعدا. پس حالت از چیزی که میخواد زندگیتو به هم بریزه به هم بخوره و عاشق چیزی شو که زندگیت رو بسازه.
    درسته حق باشماست اما اکر این حس عشق نباشه هوس هم نیست من هیچ هوسی به برادر شوهرم ندارم هیچ وقت به خودم این اجازه نمیدم این رابطه به جاهای کثیف کشیده بشه
    من همسرمو قلبن دوست دارم تورابطع با برادر شوهرم همیشه آرزوم اینع کاش شوهر خودم اینجوری بود
    مطمئنم همسرم هم منو دوست داره شاید الان که آرومم اینطوری فکر میکنم نمیدونم ولی شوهرم چند روزع رفتارش بهتر شده منم باهاش مهربونتر شدم یکم آرومم مطمئنم اکر همسرم همینطمر ادامه بده من خود به خود از برادرش دور میشم

  25. بالا | پست 158

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6955
    نوشته ها
    235
    تشکـر
    387
    تشکر شده 355 بار در 137 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkan1 نمایش پست ها
    شرمنده حرفای منو جدی نگیرید. من فقط تاییک اصلیتون همونی که صفحه ی اول داره رو خوندم و چیزی از شما نمی دونم و طبق اون نظر دادم. پس به احتمال زیاد شاید دچار اشتباه شدم.
    نه مرسی من حرفاتونو قبول دارم

  26. بالا | پست 159

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,479 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mastane نمایش پست ها
    درسته حق باشماست اما اکر این حس عشق نباشه هوس هم نیست من هیچ هوسی به برادر شوهرم ندارم هیچ وقت به خودم این اجازه نمیدم این رابطه به جاهای کثیف کشیده بشه من همسرمو قلبن دوست دارم تورابطع با برادر شوهرم همیشه آرزوم اینع کاش شوهر خودم اینجوری بود مطمئنم همسرم هم منو دوست داره شاید الان که آرومم اینطوری فکر میکنم نمیدونم ولی شوهرم چند روزع رفتارش بهتر شده منم باهاش مهربونتر شدم یکم آرومم مطمئنم اکر همسرم همینطمر ادامه بده من خود به خود از برادرش دور میشم
    فقط داری خودت رو گول میزنی که این رابطه. نذاشتی به جای کثیف برسه همین که بغلت میکنه ابراز علاقه میکنه. پس چیه مگه حتما باید لخت بشه ادم هم خواب بشه که رابطه کثیف و خیانت اسمش رو گذاشت؟؟؟؟؟!!! این رابطه فقط هوس دقیقا بخاطرت هوس که به هم گرایش پیدا کردید اون جنسی تو عاطفی خودت گول نزن همه بهت گفتن چی غلط چی درست تصمیم با خودت دیگه حرفی نیست نزده باشن بچه ها
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  27. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 160

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25359
    نوشته ها
    674
    تشکـر
    636
    تشکر شده 434 بار در 239 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : یه واقعیت تلخ به اسم عشق

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mastane نمایش پست ها
    درسته حق باشماست اما اکر این حس عشق نباشه هوس هم نیست من هیچ هوسی به برادر شوهرم ندارم هیچ وقت به خودم این اجازه نمیدم این رابطه به جاهای کثیف کشیده بشه
    من همسرمو قلبن دوست دارم تورابطع با برادر شوهرم همیشه آرزوم اینع کاش شوهر خودم اینجوری بود
    مطمئنم همسرم هم منو دوست داره شاید الان که آرومم اینطوری فکر میکنم نمیدونم ولی شوهرم چند روزع رفتارش بهتر شده منم باهاش مهربونتر شدم یکم آرومم مطمئنم اکر همسرم همینطمر ادامه بده من خود به خود از برادرش دور میشم
    اینو اخر حرفای تاییک قبلیم اضافه کردم

    و بیشتر از شما، شاید همسرتون نیاز به مشاوره داشته باشه.

    باید یکم کارشو کم کنه. البته ایشون هم به فکر شماس که کار می کنه. مثلا پدر من وقتی جوون بود جاهای دور میرفت و کارش این بود و مادرم هم همش ازش ناراحت میشد. پدرم ولی ما رو دوس داشت و داره و خواهد داشت.

    منم نگفتم هوسه. من نظری در این مورد نمی دم چون فقط تاییک اول شما رو خوندم و مشاور هم نیستم که بفهمم و تشخیص بدم. فقط تا همین جا تونستم کمکتون کنم که اون هم طبق تاییک اولتونه
    ویرایش توسط ashkan1 : 03-17-2016 در ساعت 03:09 PM

صفحه 8 از 18 نخستنخست ... 678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. واقعیت یا خیانت
    توسط mozhgane mehrani در انجمن سایر موارد ازدواجی
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 04-24-2015, 01:22 AM
  2. عدم قاطعیت
    توسط sun star در انجمن مشاوره شغلی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-12-2015, 09:48 AM
  3. ۱۲ روش برای تبدیل ایده ها به واقعیت
    توسط m@ede در انجمن روانشناسی عمومی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-10-2014, 03:00 PM
  4. واقعیت در ضرب المثل «مادر را ببین! دختر را بگیر!»
    توسط Artin در انجمن روانشناسی ازدواج
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-31-2014, 11:27 AM
  5. چند افسانه و واقعیت در مورد خشم
    توسط R e z a در انجمن سایر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-25-2013, 09:19 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد