نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: خواهر همسر

424
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17536
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    1
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    Post خواهر همسر

    داستان من از زمانی شروع شد که خواهر خانمم بعد از 8 سال زندگی مشترک از همسرش طلاق گرفت و جدا شد. وقتی این اتفاق افتاد از شهرستان به تهران اومد و چون جایی رو نداشت خونه ما ساکن شد. من از قبل تر این ماجرا نسبت به اون احساس خاصی پیدا کرده بودم و واقعاً دوستش داشتم. این وسط نمیدونستم که اون نسبت به من چه حسی داره. ولی دوست داشتن من روزبروز بیشت رو بیشتر می شد و این موضوع منجر به این شد که من نسبت به رفت و آمدها و کلاً رفتارش حساسیت عجیبی پیدا کنم و این قضیه تا به امروز که قریب 3 سال میگذره همچنان ادامه پیدا کنه و منجر به بروز احتلافات در روابط من و همسرم بشه. من بدم می اومد که اون با کسی (مثلاً دوست پسرش) بیرون بره و هر وقت هم که دیر وقت خونه می اومد من اوقات تلخی می کردم و در خودم فرو می رفتم و با هیچکس حرفی نمی زدم. حتی این قضیه اونقدر بالا گرفت که مدت چند ماه با اون اصلاً حرف نمی زدم و هیچ توجهی بهش نمی کردم . این اتفاقات تکرار می شد تا اینکه ایشون اسفند سال گذشته یه خونه برای خودش اجاره کرد که تا محل زندگی ما فاصله ای نداشت.
    وقتی این اتفاق افتاد خانمم گفت که اینجوری اعصاب تو هم راحت میشه . تا یادم نرفته به این موضوع اشاره کنم که در این مدت من چند جلسه مشاوره رفتم و اونها تاکید می کردند که من باید به زندگی خودم بچسبم و کاری به کار اون نداشته باشم. اوایل بعد از مشاوره یه مدت خوب بودم ولی دوباره همه چیز به روال قبل بر میگشت . تا اینکه من از دیماه سال قبل تا اردیبهشت امسال اصلاً با اون همکلام نشدم. ولی این وسط یه موضوعی منو کلافه می کرد و اون این جریان بود که متوجه شدم پسره به خونه اون رفت و آمد داره و وقتی هم که یک روز از سر کار به خونه بر گشتم خانمم با حالتی نگران گفت که بریم خونه خواهرش . چون دوست پسرش با اون دعواش شده و حتی کتکش هم زده. وقتی وارد خونه شدم دیدم که ایشون بسیار ناراحته (چون گوشیش رو با خودش برده بود و من تماس گرفتم و گفتم که گوشی رو بیاره) و موقعی که پسره اومد دیدم داره لباسهاشو رو از اتاق جمع می کنه و به این یقین رسیدم که حدس من در مورد رفت و آمد ایشون درست بوده.
    اون شب برای خواهر خانمم خط و نشون کشیدم و گفتم که نباید این کار رو بکنه و به این روند ادامه نده. ولی بعد از چند روز که از این قضیه گذشت یه روز که از سر کار بر می گشتم دیدم که ماشین آقا پسر در خونش پارک شده و وقتی که با دو تاشون تماس گرفتم هیچکدوم جواب ندادند و لحظه ای که وارد خونه خودم شدم به خانمم گفتم که اون حق نداره پاشو اینجا بزاره و منم خونه اون نرفتم و این قضیه سه ماه طول کشید و من در این مدت اصلاً اون رو ندیدم. تا اینکه بعد از این مدت یه روز بابت نذری که براش برده بودم پیام داد و ازم تشکر کرد و من دوباره بهش گفتم که چقدر دوستش دارم و اون گفت که درکت می کنم ولی نمی تونم کاری برات انجام بدم و موقعی هم که به رابطش با پسر اشاره کردم گفت که کاری به کارش نداشته باشم.
    موضوعی که یادم رفت بهش اشاره کنم این بود که از اردیبهشت سال قبل دارم قرص اعصاب می خورم ولی این موضوع یه بختک تمام زندگی من رو در بر گرفته و نمی تونم بهش فکر نکنم...و این شده معضل زندگی من.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26674
    نوشته ها
    695
    تشکـر
    170
    تشکر شده 277 بار در 199 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : خواهر همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط hussein1358 نمایش پست ها
    داستان من از زمانی شروع شد که خواهر خانمم بعد از 8 سال زندگی مشترک از همسرش طلاق گرفت و جدا شد. وقتی این اتفاق افتاد از شهرستان به تهران اومد و چون جایی رو نداشت خونه ما ساکن شد. من از قبل تر این ماجرا نسبت به اون احساس خاصی پیدا کرده بودم و واقعاً دوستش داشتم. این وسط نمیدونستم که اون نسبت به من چه حسی داره. ولی دوست داشتن من روزبروز بیشت رو بیشتر می شد و این موضوع منجر به این شد که من نسبت به رفت و آمدها و کلاً رفتارش حساسیت عجیبی پیدا کنم و این قضیه تا به امروز که قریب 3 سال میگذره همچنان ادامه پیدا کنه و منجر به بروز احتلافات در روابط من و همسرم بشه. من بدم می اومد که اون با کسی (مثلاً دوست پسرش) بیرون بره و هر وقت هم که دیر وقت خونه می اومد من اوقات تلخی می کردم و در خودم فرو می رفتم و با هیچکس حرفی نمی زدم. حتی این قضیه اونقدر بالا گرفت که مدت چند ماه با اون اصلاً حرف نمی زدم و هیچ توجهی بهش نمی کردم . این اتفاقات تکرار می شد تا اینکه ایشون اسفند سال گذشته یه خونه برای خودش اجاره کرد که تا محل زندگی ما فاصله ای نداشت.
    وقتی این اتفاق افتاد خانمم گفت که اینجوری اعصاب تو هم راحت میشه . تا یادم نرفته به این موضوع اشاره کنم که در این مدت من چند جلسه مشاوره رفتم و اونها تاکید می کردند که من باید به زندگی خودم بچسبم و کاری به کار اون نداشته باشم. اوایل بعد از مشاوره یه مدت خوب بودم ولی دوباره همه چیز به روال قبل بر میگشت . تا اینکه من از دیماه سال قبل تا اردیبهشت امسال اصلاً با اون همکلام نشدم. ولی این وسط یه موضوعی منو کلافه می کرد و اون این جریان بود که متوجه شدم پسره به خونه اون رفت و آمد داره و وقتی هم که یک روز از سر کار به خونه بر گشتم خانمم با حالتی نگران گفت که بریم خونه خواهرش . چون دوست پسرش با اون دعواش شده و حتی کتکش هم زده. وقتی وارد خونه شدم دیدم که ایشون بسیار ناراحته (چون گوشیش رو با خودش برده بود و من تماس گرفتم و گفتم که گوشی رو بیاره) و موقعی که پسره اومد دیدم داره لباسهاشو رو از اتاق جمع می کنه و به این یقین رسیدم که حدس من در مورد رفت و آمد ایشون درست بوده.
    اون شب برای خواهر خانمم خط و نشون کشیدم و گفتم که نباید این کار رو بکنه و به این روند ادامه نده. ولی بعد از چند روز که از این قضیه گذشت یه روز که از سر کار بر می گشتم دیدم که ماشین آقا پسر در خونش پارک شده و وقتی که با دو تاشون تماس گرفتم هیچکدوم جواب ندادند و لحظه ای که وارد خونه خودم شدم به خانمم گفتم که اون حق نداره پاشو اینجا بزاره و منم خونه اون نرفتم و این قضیه سه ماه طول کشید و من در این مدت اصلاً اون رو ندیدم. تا اینکه بعد از این مدت یه روز بابت نذری که براش برده بودم پیام داد و ازم تشکر کرد و من دوباره بهش گفتم که چقدر دوستش دارم و اون گفت که درکت می کنم ولی نمی تونم کاری برات انجام بدم و موقعی هم که به رابطش با پسر اشاره کردم گفت که کاری به کارش نداشته باشم.
    موضوعی که یادم رفت بهش اشاره کنم این بود که از اردیبهشت سال قبل دارم قرص اعصاب می خورم ولی این موضوع یه بختک تمام زندگی من رو در بر گرفته و نمی تونم بهش فکر نکنم...و این شده معضل زندگی من.
    سلام

    میتونم سن شما و همسر و خواهر همسرو بپرسم؟؟

    الان این وسط شما به خواهر همسرتون علاقه مند شدید؟؟

    خواهر همسر این موضوع رو میدونه؟؟

    همسرتون نظرش چیه در مورد همه این اتفاقات؟؟

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17536
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    1
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خواهر همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط shahriar نمایش پست ها
    سلام

    میتونم سن شما و همسر و خواهر همسرو بپرسم؟؟

    الان این وسط شما به خواهر همسرتون علاقه مند شدید؟؟

    خواهر همسر این موضوع رو میدونه؟؟

    همسرتون نظرش چیه در مورد همه این اتفاقات؟؟
    من 40 سالمه، خانمم 38 سال و خواهر خانمم 29 سالشه
    بله ، من به خواهر خانمم علاقه مند شدم
    ایشون میدونه که من بهش علاقه دارم
    همسرم فقط به من میگه که به کار خواهر خانمم کاری نداشته باشم و مدت یک ماه هم هست که مادر خانمم به تهران اومده و خانمم همه چیز رو به ایشون محول می کنه

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26674
    نوشته ها
    695
    تشکـر
    170
    تشکر شده 277 بار در 199 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : خواهر همسر

    دلیل این علاقتون چیه؟؟ آیا صرفا تنوع؟؟

    چی شد که این علاقه آغاز شد اصلا؟؟

    آیا از همسرتون ناراضی هستید؟؟

    خواهر همسرتون داد و فریاد راه نیانداخت که تو چطور به من ابراز علاقه میکنی؟؟

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17536
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    1
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خواهر همسر

    دلیل این علاقتون چیه؟؟ آیا صرفا تنوع؟؟
    یه حس خاصه
    نمیشه بهش تنوع گفت چون اگه اینجوری بود کسی دیگه رو انتخاب می کردم


    چی شد که این علاقه آغاز شد اصلا؟؟
    به مرور زمان شروع شد و در حال حاضر مثل بختک تمام وجودمو در بر گرفته
    آیا از همسرتون ناراضی هستید؟؟
    نه رابطه همسرم در حد ایده آله و خدا رو شکر مشکل خاصی نداریم

    خواهر همسرتون داد و فریاد راه نیانداخت که تو چطور به من ابراز علاقه میکنی؟؟
    نه، فقط گفت من درکت می کنم ولی کار خاصی نمی تونم برات انجام بدم

  6. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26674
    نوشته ها
    695
    تشکـر
    170
    تشکر شده 277 بار در 199 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : خواهر همسر

    نمیدونم که صاحب فرزند هستید یا نه ولی بهترین راه حل قطع رابطه کامل با ایشون هست با توجه به اینکه میانتون با همسرتونم خوب هست میشه گفت فقط دنبال هیجان هستید شاید ولی اصلا روش خوبی نیست

  7. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17536
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    1
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خواهر همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط shahriar نمایش پست ها
    نمیدونم که صاحب فرزند هستید یا نه ولی بهترین راه حل قطع رابطه کامل با ایشون هست با توجه به اینکه میانتون با همسرتونم خوب هست میشه گفت فقط دنبال هیجان هستید شاید ولی اصلا روش خوبی نیست
    به خاطر خانمم و مادر خانمم نمی توانم همچین کاری رو انجام بدم، در حال حاضر مادر خانمم با ایشون زندگی می کنند و اگر من با شخص خواهر خانمم قطع رابطه کنم انگار که با مادر خانمم هم همچین کاری انجام دادم. لازم به یادآوری است که مادر خانمم به ایشون حساسیت شدید دارند. در رابطه با اینکه من به دنبال هیجان هستم باید خاطرنشان کنم که اصلاً قصد چنین کاری رو ندارم و اگر هدفم صرفاً هیجان بود از طریق روشهای معمول دیگر خودم را راضی می کردم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد