نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: بهم خوردن رابطه

1112
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19840
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    بهم خوردن رابطه

    سلام
    من نگار هستم 21 سالمه از تبریز حدود یک سال بود که با پسری در تهران از طریق فیسبوک اشنا شده بودم .تابستون بود و منم تو خونه تنها بودم از سر بیکاری تو فیسبوک میچرخیدم.و میخاستم با کسی دوست بشم.تیرماه سال 93 اشنا شدی.ایشون 23 سالش بود
    اوایل فقط اس ام اس و تل بود چون از هم دور بودیم.کم کم وابسته شدیم و منم خیلی خوشم اومد ازش .ولی اصلا برام جدی نبود فک میکردم یه دوست اینترنتیه .موقعی که باهاش چت میکردم با دوستای دیگمم چت میکردم.ابان ماه فیسبوکمو هک کرد و فهمید که وقتی باهاش چت میکردم با کس دیگه ایم حرف میزدم.ازم پرسید عکس به کسی دادی .گفتم نمیدونم یادم نیست.فک نکنم.
    گفت چرا دروغ میگی به فلانی عکس دادی.منم گفتم اصلا برام مهم نیستی .فک میکردم میزاره میره .اخه یه نفر از تهران عاشق کسی که ندیده میشه اونم از یه شهرستان؟گفت نه نگار بخدا دوست دارم .پشت بوم خونشون داشت گریه میکرد .منم نارحت شدم که گریه میکنه.ولی خنده دار بود برام که کسی که ندیدرو اینقد دوست داره؟؟از روی چهارتا عکس؟؟؟؟
    قرار شد بیاد تبریز دیدنم.من دانشگاه تبریز مهندسی میخونم روزانه ایشون ازاد یکی از واحدهای اطراف تهران مهندسی .اومد تبریز .به خاهر و مادرش گفته بود که با کسی اشنا شده و اونام کاریش نداشتن .خاهرش ازش بزرگتر بود و پزشکی ازاد میخونه.اومد تبریز و منم رفتم دنبالش یکم گشتیم و خوب بود تا اینکه شب موقی که میخاست برگرده تهران یه کادو برام داد.یه انگشتر طلا.بعدش خاهرش زنگ زد و کلی تشکرو اینا ک داداشم وقتتو گرفته و قابل نداره ارزشت بیشتر از ایناس .منم به خاهرم گفتم که داستان اینجوریه .گفت گولشو نخور .گفتم نه پسر خوبیه.
    گذشت خوب بود همه چی .دعوا نداشتیم قهر انچنانی و اینا چون من همیشه کوتاه میومدم.اسقند دوباره اومد دیدنم و اینسری یه شب تبریز موند. روز دوم قرار گذاشتیم یه صیغه محرمیت بخونیم.بین خودمون.گفت یکی از مجتهد اجازه داده ک دختر بدون اذن پدر صیغه کنه.منم راضی شدم و صیغه خوندیم.چون نمیخاستم دستشو بگیرم و بوس کنم قبل اینکه محرم هم شیم.تاابد صیغه هم شدیم.و رفت خیلی خوب بود .من حرفشو گوش میکردم .همه وقتم صرف اون بود فقط .نه با دوستام جایی میرفتم نه تفریح انچنانی .هروقت بیکار بودم با اون بودم .اردیبهشت 94 استیم همو ببینیم که گفت تو بیا تهران .به بهانه نمایشگاه کتاب رفتم تهران و به کسی چیزی نگفتیم .چون خابگاه میمونم مشکلی نداشتم.گفت تبریز از صب تا شب کافی شاپیم گرون میشه .منم گفتم باشه.و رفتم .فک کردم صب که میرسم تهران میاد دنبالم و با یه دسته گل .اولین بارم بود میرفتم تهران خودشم تنهایی .نیومده بود .گفت من فلان جا منتظرم با بی ار تی بیا . :| به هزار بهونه بلاخره اومد ترمینال و رفتیم. رفتیم سرخه حصار .به خونوادش گفته بود با دوستش میرن بیرون.تا شب باهم بودیم و چون جنگل خلوت بود عشق بازی به راه بود .هفته بعدش دوباره من رفتم تهران.این دفعه به خونوادش گفت .یی مامانش گفت که به نگار بگو به بهانه نمایشگاه کتاب بیاد تهران. تولد خاهرشم بود ، ولی من نتونستم کادوییبرای ابجیش بگیرم قرار شد عصر مه میریم دنبال ابجیش کیک بگیریم و تولد بگیریم براش .
    رفتم تهران و دوباره نیومد داخل ترمینال ،گل هم خبری نبود... بهش گفته بودم دوس دارم همسرم هممیشه برا دیدنم گل بیاره.اینو میدونست ولی .... دفعه های پیش خودمو راضی میکردم که بابا مسافره و نتونس بیاره ولی این دو بار که شهر خودش بود و من مسافر .رفتیم سرخه حصار ،عشق بازی و ارضا... نه رابطه کامل .بعد اینکار من حسابی حالم گرفته شد و باهاش حرف نزدم تا اینکه بریم دنبال خاهرش .
    دریغ از اینکه بیاد و ازم دلجویی کنه.چه مرگته اخه.به زبون میگفت چی شده ولی با گفتن من که هیچی تموم میشد .
    رفتیم دنبال ابجیش دم خونشون گفت مامانشم داره میاد .یخ کردم.مامان قرار نبود بیاد .بهم نگفته بود.به زور خودمو جم و جور کردم.و لبخند.سعی کردم مودبانه رفتار کنم.زیاد حرف نمیزدم .چون مجالی برام نمیدادن .سه تا تهرانی یه دخار سااده شهرستانی گیر اورده بودن و همزمان حرف میزدن.منم چیزی واسه گفتن نداشتم.مامانش تیکه پروند که مامانت نمیدونه اومدی با پسر و اینا... . منم خندیدم چیزی نگفتم.
    ده دقیقه اینا بود تو ماشین .بعدش پیاده شد و رفت و با خاهرش رفتیم پارک و تولد اینا ... برام کادو گرفته بودن.یه خرس سیاه و یه شلوار مشکی ک پاره ام بود .
    من عروسکی نیستم زیاد احساسات نشون ندادم .تشکر و فلان ... باز زیاد حرف نمیزدیم.خودشون دوتایی حرف میزدن.منم میخندیدم و اینور اونور و نگا میکردم .چون دفه اولم بود تهران میرفتم و جالب بود برام همه چی.
    ابجیش رو رسوندیم خونه شون و باهم تو ماشین بودیم.من برگشتم گفتم واسه عروسک به این گندگی؟؟؟!!!کجا جا کنم اخه؟گفت خودت گفتی ببرام عروسک بگیر و اسب پیش کش رو دندوناشو نمیشمرن.گفتم معذرت میخام راس میگی.
    یکم گذشت
    شرو کردم به گریه کردن .سرمو گذاشتم رو پاش و خابم برد
    بیدار شدم باید برمیگشتم تبریز .
    ظهر گفت مادرش ازت خوشش نیومده.دختر باید سر تر باشه و کلی بهونه .... که تو به خاهر و مادرم محبت نکردی .رابطمون تمومه.
    دو ماه و چن وقته رفته .ولی من نمیتونم فراموشش کنم.همش دارم بهش فک میکنم.
    یه با یه مشاور پیش رفتیم ولی ایشون فوت کردن و بعدش من حالم خیلی بد شد .
    اتفاقی برام افتاد و ایمیل زدم که جواب بده اتفاقی برام افتاده.
    جواب نداد .
    با پسر داییش تماس گرفتم و حالشو پرسیدم.گفت خوبه.ازش خاستم بهش نگه که من حالشو خبر گرفتم.
    ولی ایشون گفتن بهش و ایمیلمو جواب داد.
    خیلی تند و بی ادبانه.بهم گفت بکش بیرون .
    ولی من در کمال ناباوری دوسش دارم ،یعنی واقعا عاشقش شدم.
    نمیدونم چیکارکنم.با این همه حرف و از بین رفتن حرمت بازم عاشقشم و میخام برگرده .ولی میدونم که برنمیگرده.و خودشم تاکید کرد تو ایمیلش که تموم شده همه چی.
    من دارم هرروز داغونتر میشم.و کبودی زیر چشام پررنگتر.
    راهنماییم کنید بتونم فراموشش کنم.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,711
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,175 بار در 5,102 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : بهم خوردن رابطه

    چطور کسی که عاشقش بودید را فراموش کنید

    عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. ما روش آن را به شما آموزش می‌دهیم.


    مراحل


    بخش اول: تغییر دیدگاهتان


    ۱. بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.


    • اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.


    • همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.


    • به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟


    ۲. درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند--فقط شما نمی‌بینید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.


    • همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.


    • سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.


    ۳. بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.


    • اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟


    • درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.


    ۴. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.


    • با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.


    • با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.


    ۵. تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه. به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.


    بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی


    ۱. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.


    • با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.


    • زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟


    ۲. به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند - از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.


    • برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.


    ۳. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.


    • به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.


    ۴. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.


    • چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.


    • فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.


    ۵. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.


    ۶. وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.


    • خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.


    • از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.


    • خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.


    نکات


    • کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.


    • وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.


    • اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.


    • یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.


    • اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.


    • زمان بهترین دارو است.


    • به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.


    • تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.


    • فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد