نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: طلاق پدرومادرم

863
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38344
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    میزان امتیاز
    0

    طلاق پدرومادرم

    سلام خدمت مشاور عزیز
    من یه دختر ۲۶ساله و مجرد هستم.یه خواهر مجرد و کوچکتراز خودم و یه برادر بزرگتر و دارای همسر دارم.
    ماجرای زندگی ما اینه ک پدرو مادرم چندین ساله ب زور باهم زندگی میکنن ک البته مقصر این رابطه بخاطر هوسبازی پدرم هست.مادرم بسختی این زندگی رو تحمل کرد تا ما سروسامون بگیریم و اسم بچه طلاق رومون نباشه.ادمای زیادی توی زندگیش اومدن ولی ب نتیجه نرسید تااینکه حدود یکسالو خورده ایه با مردی آشنا شده ک وکیل و البته دارای همسر و فرزند هم هست.ایشون مرد خوبی هستن.
    واقعیت تاقبل از این همش ب مادرم میگفتیم طلاق بگیر و خودتو راحت کن ولی الان ک پاش افتاده منو خواهرم داریم دیونه میشیم.چون نمیتونیم مرد دیگه ای رو بعنوان پدر یا آقابالاسر قبول کنیم.چون ایشونم برخلاف پدرم فوق العاده غیرتی و حساس هستن ک مانمیتونیم این رفتارای محافظه کاری و یوقتایی دخالتهاشو تحمل کنیم.مخصوصا خواهرم ک شخصیت غد و حساسی داره.تقریبا ماهی یکبار بخاطر ایشون توی خونه جنگ و دعوا داریم.مادرم گناه داره خیلی بخاطر ما گریه میکنه و من دلم نمیخواد مادرم آسیب ببینه.اونم حق زندگی داره.حالا مدتیه ک این اقا فشار آورده ک میخوام با مادرتون ازدواج کنم و زندگی مشترک داشته باشیم و واسه شما پدرباشم.اما فکراینکه آینده چطور باهاش زیر یه سقف باشیم یا اینکه چطور توخونه تنها با پدرمون باشیم دیونمون میکنه.تاجایی ک هرروز آرزوی مرگ میکنیم.خواهرم خیلیییی ب مادرم وابستست و منم وابستم ولی با این وجود خواهرم میگه بیا بریم از ایران بهتره تا مادرمو با یه مرد غریبه ببینم.ولی خب غربت غم دوریش زیاده میدونم دووم نمیاریم ولی میگه بهتره اینه ک زندگی مامانمونم خراب کنیم و خودمونم آیندمون خراب بشه...خیلی نگران این زندگیم میدونم خواهرم خودکشی میکنه.حتی بهش پیشنهاد دادم بیا بریم پیش این موسسه های معرف همسر تا بلاخره ازدواج کنیم.ولی مخالفه میگه نمیخوام ازدواج کنم ب زور تا ب زندگی مث مامانمون دچار بشم.واقعا ب چ کنم چ کنم افتادم.دارم افسرده میشم،کارم شده گریه و قلب درد...بیشتر از هرچیز ب خواهرم فکرمیکنم.پناهش منم😔😢
    (پدرو و برادرم از وجود این اقا اطلاعی ندارن و وجودشون کاملا مخفیانس)

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26674
    نوشته ها
    694
    تشکـر
    170
    تشکر شده 277 بار در 199 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : طلاق پدرومادرم

    سلام

    ببخشید من درست متوجه شدم که این آقای وکیل که متاهل هم هستن میخوان با مادر شما ازدواج کنند؟؟

    خواهرتون چند ساله هستند؟؟

    تحصیلاتتون در چه حدی هست؟؟

    آیا شاغل هستید و یا بهش فکر میکنید؟

    حمایت برادر بزرگترتون از شما در چه حدیه؟؟

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,711
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,177 بار در 5,103 پست
    میزان امتیاز
    17

    پاسخ : طلاق پدرومادرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Gem نمایش پست ها
    سلام خدمت مشاور عزیز
    من یه دختر ۲۶ساله و مجرد هستم.یه خواهر مجرد و کوچکتراز خودم و یه برادر بزرگتر و دارای همسر دارم.
    ماجرای زندگی ما اینه ک پدرو مادرم چندین ساله ب زور باهم زندگی میکنن ک البته مقصر این رابطه بخاطر هوسبازی پدرم هست.مادرم بسختی این زندگی رو تحمل کرد تا ما سروسامون بگیریم و اسم بچه طلاق رومون نباشه.ادمای زیادی توی زندگیش اومدن ولی ب نتیجه نرسید تااینکه حدود یکسالو خورده ایه با مردی آشنا شده ک وکیل و البته دارای همسر و فرزند هم هست.ایشون مرد خوبی هستن.
    واقعیت تاقبل از این همش ب مادرم میگفتیم طلاق بگیر و خودتو راحت کن ولی الان ک پاش افتاده منو خواهرم داریم دیونه میشیم.چون نمیتونیم مرد دیگه ای رو بعنوان پدر یا آقابالاسر قبول کنیم.چون ایشونم برخلاف پدرم فوق العاده غیرتی و حساس هستن ک مانمیتونیم این رفتارای محافظه کاری و یوقتایی دخالتهاشو تحمل کنیم.مخصوصا خواهرم ک شخصیت غد و حساسی داره.تقریبا ماهی یکبار بخاطر ایشون توی خونه جنگ و دعوا داریم.مادرم گناه داره خیلی بخاطر ما گریه میکنه و من دلم نمیخواد مادرم آسیب ببینه.اونم حق زندگی داره.حالا مدتیه ک این اقا فشار آورده ک میخوام با مادرتون ازدواج کنم و زندگی مشترک داشته باشیم و واسه شما پدرباشم.اما فکراینکه آینده چطور باهاش زیر یه سقف باشیم یا اینکه چطور توخونه تنها با پدرمون باشیم دیونمون میکنه.تاجایی ک هرروز آرزوی مرگ میکنیم.خواهرم خیلیییی ب مادرم وابستست و منم وابستم ولی با این وجود خواهرم میگه بیا بریم از ایران بهتره تا مادرمو با یه مرد غریبه ببینم.ولی خب غربت غم دوریش زیاده میدونم دووم نمیاریم ولی میگه بهتره اینه ک زندگی مامانمونم خراب کنیم و خودمونم آیندمون خراب بشه...خیلی نگران این زندگیم میدونم خواهرم خودکشی میکنه.حتی بهش پیشنهاد دادم بیا بریم پیش این موسسه های معرف همسر تا بلاخره ازدواج کنیم.ولی مخالفه میگه نمیخوام ازدواج کنم ب زور تا ب زندگی مث مامانمون دچار بشم.واقعا ب چ کنم چ کنم افتادم.دارم افسرده میشم،کارم شده گریه و قلب درد...بیشتر از هرچیز ب خواهرم فکرمیکنم.پناهش منم������������
    (پدرو و برادرم از وجود این اقا اطلاعی ندارن و وجودشون کاملا مخفیانس)

    به هر حال دوست عزیز مادر شما هنوز جدا نشده پس فعلا بحث ازدواج مادرتون منتفیه .
    در ضمن در این مواقع باید از وساطت فردی قابل اعتماد استفاده کنید .
    رفتار شما طوریه که میخواد از پدرتون بخاطر رفتارهایی که داشته انتقام بگیره .
    به همین خاطر بهتره در وهله نخست با مادرتون صحبت کنید.
    تا لااقل از برنامه ایشون برای آینده با خبر بشید .
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-88422495
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد