نمایش نتایج: از 1 به 44 از 44

موضوع: برای زندگی مشترک استرس دارم

3145
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    برای زندگی مشترک استرس دارم

    سلام
    کمتر از سه هفته دیگه عروسیمه. همسرم رو بسیار دوست دارم ولی بدلیل اختلافات و دعواهامون از زندگی مشترک باهاش شدیدا نگران هستم به طوری که نمیتونم راحت بخوابم فکر و خیال خیلی اذیتم میکنه. هیچ علاقه ای به گرفتن عروسی ندارم و هر روزی که دارم بهش نزدیک میشم نگرانی هام داره بیشتر میشه.
    یه سری مشکلاتی بینمون هست که الان من چندماهه دارم سعی میکنم با دکتر و مشاوره رفتن و خوندن مطالب روانشناسی خودم حلشون کنم ولی متاسفانه حل نشدن و من به گفته روانشناس دچار ترس از ازدواج شدم.
    احساس خفگی میکنم وقتی میرم تو خونه ای که قراره با هم زندگی کنیم با اینکه دلبازه و همه چیزش به سلیقه خودم بوده. وقتی راجع به تدارکات عروسی حتی با کسی صحبت میکنم تنها چیزی که مدام به ذهنم میاد اینه که نمیتونم کنارش زندگی کنم و چطوری باید این مسئله رو بدون اینکه دیگران بفهمن مدیریت کنم. منزل مجزایی از همسرم گرفتم که بهش اطلاع ندادم واحد خیلی کوچیک و درب و داغونی هست و امکانات خاصی هم توش نذاشتم و نمیخوام هم بذارم فقط برای پیشگیری از دعوا و درگیری و از سر نگرانی اینکارو کردم ولی میدونم کار زیاد درستی نیست.
    نمیدونم اینجا مرد متاهلی هست که این حال منو تجربه کرده باشه؟ دوست و خانواده ای که بتونم باهاش راجع به این مسائل صحبت کنم ندارم ممنون میشم اگر راهنمایی کنید چطوری از این فکرای بیخود دربیام چطوری بتونم مثل خانمم از عروسی ذوق زده باشم چطوری با نگرانی هام کنار بیام و از همه مهمتر چطوری بتونم کنارش زندگی کنم و فکر فرار و جدا زندگی کردن به سرم نزنه.
    تشکر

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,540
    تشکـر
    653
    تشکر شده 3,173 بار در 1,787 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    سلام چند سالتونه شما؟؟

    احساس نگرانی و ترس نهفته فک میکنم طبیعی باشه چون ازدواجو برای بار اول دارید تجربه میکنید و ناشناخته هستش واستون

    و اینکه دعواهاتون سر چی بوده مثلا؟

  3. کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    تشکر از توجهتون
    بنده 30 و خانمم 25 ساله هستیم.
    بچه نیستم که از مسئولیت زندگی مشترک بترسم و کلا هم آدم ترسو و منفعلی نیستم ولی در این مورد دچار استرس شدیدی شدم. من توی محیط مردونه و خشن بزرگ شدم از ظرافت های زنانه هم چیز زیادی نمیدونم و خیلی از جنبه های زنانه حتی منو وحشت زده میکنه. خانمم در یک محیط خیلی صورتی زندگی کرده سختی نکشیده من از پونزده سالگی دستم تو جیب خودمه برادر کوچیکم رو هم من بزرگ کردم.
    مشکلاتم با خانمم بیشتر سر حرف گوش نکردناشه. من زود عصبانی میشم (که در حال حل این مشکل از طریق روانشناس بالینی هستم) و اونم بچه بازی زیاد درمیاره.
    ما حرف هم رو نمیفهمیم. جایی که من میگم نرو میره کاری که من میگم نکن میکنه. با کسی که من میگم معاشرت نکن معاشرت میکنه. و اینکه خیلی هم دروغ میگه بهم و اون صمیمیتی که ابتدای رابطه مون داشتیم رو دیگه نداره باهام.
    من دلم میخواد تمام مسائل روزشو بدونم ولی اون بهم نمیگه در حالی که قبلا خودش برام تعریف میکرد. الان به زورم ازش بخوام حرف بکشم بهم جواب های چاخان و دروغ تحویل میده و فایده ای نداره.
    به عنوان مثال بخوام خدمتتون عرض کنم وقتی منزل من در حال ساخت بود به همسرم میگفتم اونجا نرو چون کارگر هست و یکبار با دوستاش رفت اونجا و حتی با کارگرا عکس دسته جمعی انداخته بودن و من از طریق یکی از آشناها که عکس هارو داخل اینستا دیده بود متوجه شدم اینکارو کرده یعنی خودش نیومد اصلا بگه. بار دوم هم که گفت تنهایی رفته اونجا در حالی که سه تا گلدون بزرگ با خودش برده بود و نمیتونست تنها رفته باشه و من حدس زدم با کسی که معاشرت باهاشو قدغن کرده بودم رفته ولی آخرم نفهمیدم با کی رفته بس که دروغ گفت.
    بهم شدیدا وابسته هستیم و دوری همو نمیتونیم تحمل کنیم ولی وقتی هم کنار هم هستیم مرتب دعوامون میشه سر هرچیز کوچیک و بزرگی و اون گریه میکنه منم از گریه بدتر عصبانی میشم و نمیذاره هم تو عصبانیت من ازش جدا بشم کلا توی پنج دقیقه از شرایط خیلی آروم و حتی رمانتیک میتونیم طوفان درست کنیم. مهارت ارتباط صحیح کلامی با هم نداریم.
    استرس من برای بعد عروسی بیشتر از این بابت هست که به دلیل این اختلافات با هم درگیری فیزیکی پیدا کنیم.

  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38110
    نوشته ها
    52
    تشکـر
    47
    تشکر شده 23 بار در 22 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    تشکر از توجهتون
    بنده 30 و خانمم 25 ساله هستیم.
    بچه نیستم که از مسئولیت زندگی مشترک بترسم و کلا هم آدم ترسو و منفعلی نیستم ولی در این مورد دچار استرس شدیدی شدم. من توی محیط مردونه و خشن بزرگ شدم از ظرافت های زنانه هم چیز زیادی نمیدونم و خیلی از جنبه های زنانه حتی منو وحشت زده میکنه. خانمم در یک محیط خیلی صورتی زندگی کرده سختی نکشیده من از پونزده سالگی دستم تو جیب خودمه برادر کوچیکم رو هم من بزرگ کردم.
    مشکلاتم با خانمم بیشتر سر حرف گوش نکردناشه. من زود عصبانی میشم (که در حال حل این مشکل از طریق روانشناس بالینی هستم) و اونم بچه بازی زیاد درمیاره.
    ما حرف هم رو نمیفهمیم. جایی که من میگم نرو میره کاری که من میگم نکن میکنه. با کسی که من میگم معاشرت نکن معاشرت میکنه. و اینکه خیلی هم دروغ میگه بهم و اون صمیمیتی که ابتدای رابطه مون داشتیم رو دیگه نداره باهام.
    من دلم میخواد تمام مسائل روزشو بدونم ولی اون بهم نمیگه در حالی که قبلا خودش برام تعریف میکرد. الان به زورم ازش بخوام حرف بکشم بهم جواب های چاخان و دروغ تحویل میده و فایده ای نداره.
    به عنوان مثال بخوام خدمتتون عرض کنم وقتی منزل من در حال ساخت بود به همسرم میگفتم اونجا نرو چون کارگر هست و یکبار با دوستاش رفت اونجا و حتی با کارگرا عکس دسته جمعی انداخته بودن و من از طریق یکی از آشناها که عکس هارو داخل اینستا دیده بود متوجه شدم اینکارو کرده یعنی خودش نیومد اصلا بگه. بار دوم هم که گفت تنهایی رفته اونجا در حالی که سه تا گلدون بزرگ با خودش برده بود و نمیتونست تنها رفته باشه و من حدس زدم با کسی که معاشرت باهاشو قدغن کرده بودم رفته ولی آخرم نفهمیدم با کی رفته بس که دروغ گفت.
    بهم شدیدا وابسته هستیم و دوری همو نمیتونیم تحمل کنیم ولی وقتی هم کنار هم هستیم مرتب دعوامون میشه سر هرچیز کوچیک و بزرگی و اون گریه میکنه منم از گریه بدتر عصبانی میشم و نمیذاره هم تو عصبانیت من ازش جدا بشم کلا توی پنج دقیقه از شرایط خیلی آروم و حتی رمانتیک میتونیم طوفان درست کنیم. مهارت ارتباط صحیح کلامی با هم نداریم.
    استرس من برای بعد عروسی بیشتر از این بابت هست که به دلیل این اختلافات با هم درگیری فیزیکی پیدا کنیم.

    عزیز دوران عقد رو واسه این جور مسئله ها گذاشتن که طرف از طرف مقابلش شناخت کافی پیدا کنه
    چه مدت عقد بودین شما
    بعد اینکه 5 سال فاصله سنی خب برا یه دختر خیلی فرق میکنه طبیعتا جوونه و فانتزی های خودشو داره و شیطنت هاشو
    البته ااین رفتاری هم که همش ازش انتظار داشته باشین همه مسائلش رو بهتون بگه ، با هرکی بخای شما معاشرت کنه و .... این میشه دیکتاتوری !
    باید با صحبت و مذاکره به نتیجه برسین
    هر رابطه ای پس از گذشت زمان سرد میشه پس باید طوری مدیریتش کرد که محبت نهفته خودشو داشته باشه
    تا زمانی که این مشکلات حل نشده با هم زیر یه سقف نرین !

  6. کاربران زیر از Tarah3 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    متشکر نمیتونم که عروسیو کنسل کنم. 16 روز دیگه ست.
    یکسال عقد بودیم و قبل اونم من سه سال میرفتم خواستگاری و با هم در تماس بودیم البته بیشتر از راه دور.
    خانم من عملا از نظر مشاوری که حتی رفتیم پیشش به اندازه یه دختر بالغ 25 ساله نیست فوق العاده باهوشه ولی شیطنت و سرزندگیش در حد یک نوجوونه. منم برعکس اون والدم فعال تره.

  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38092
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    سلام خدمت شما.راستش منم یک سری این مشکلات را توی رابطم با نامزدم داشتم و ما هم شرایط تا حدودی شبیه شما داریم.نامزدم درک درست از ارتباط با من نداره و من بعضی مواقع بهش میگم چرا بلد نیستی با یه دختر چه جوری رفتار کنی و ایشون هم به من میگه تو هم یه پسر رو درک نمیکنی. و ما واقعا بعضی وقتا انگار حرف همو نمیفهمیم.راستش خیلی تلاش کردیم و من خودم خیلی کتاب و متن درباره رابطه با مردا خوندم و یک کتاب رازهایی درباره زنان هم گرفتم و به نامزدم دادم یا اگر جایی متن درباره رفتارهای زن و مرد به هم میبینم برای ایشون میفرستم و ما الان خیلی بهتر شدیم و درک بیشتری از هم داریم نسبت به قبل.به شما هم توصیه میکنم از خودتون شروع کنید و سعی کنید این تفاوت های رفتاری و ارتباط با دختر رو بیشتر بشناسید که بحث هاتون کمتر بشه. در رابطه با اینکه میفرمایید همسرتون یک سری موارد رو توضیح نمیده ما باز این مشکل رو با هم داشتیم و این هم من فکر میکنم به دلیل همین درک نکردن تفاوت هاست.من خودم خیلی مسائل رو به نامزدم نمیگفتم نه اینکه از روی قصد باشه ولی پیش خودم فکر میکردم مسئله مهمی نیست که بخوام بگم ولی میدیدم بعد که ایشون متوجه میشدن ناراحت میشدن.مثلا خیلی مواقع با مامانم میرفتم بیرون و به ایشون نمیگفتم ولی وقتی تماس میگرفتن من بیرون بودم واقعا ناراحت میشدن که من اطلاع ندادم با اینکه از نظر من موضوع مهمی نبود و بحثمون میشد. که منم وقتی دیدم اینجوریه از این به بعد سعی میکنم اطلاع بدم که بحث پیش نیاد. همچنین ممکنه بعضی موضوعات از نظر همسر شما انقدر مهم نیست که بخوان توضیح بدن ولی از نظر شما مهمه. با ایشون صحبت کنید و این تفاوت ها رو برای هم شفاف توضیح بدین اگر ایشون مشتاق این رابطه باشن که حتما هستن به حرفاتون گوش میدن. این ترس از ازدواجتون رو تا حالا با خود همسرتون هم مطرح کردین؟

  9. کاربران زیر از saba26 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم صبا خانم
    خیر به همسرم نگفتم تابحال و نمیتونم اصلا بگم. اون فقط میدونه که من برای مسئله عصبانیتم چندماهه پیش مشاور میرم نمیدونه از زندگی مشترک میترسم. کتاب زیاد میخونم یه انجمن دیگه بودم و اونجا مطالب روانشناسی و کتاب خیلی بهم معرفی میشد و خیلی اطلاعاتم زیاد شده نسبت به قبل ولی در عمل هنوز خیلی میلنگم و نتیجه خیلی تحول آفرینی در ارتباطاتم نداده چون بهرحال یک طرف مسئله خانمم بوده که همکاری نمیکنه حتی کتاب بدم بهش نمیخونه حوصله ش نمیگیره.
    منم این مشکل اجازه نگرفتن رو دارم و واقعا رو اعصابمه خیلی شدید. باهاش حرف زدم و میدونه که برای من مهمه ولی به اجازه گرفتن اعتقادی نداره و یه خط درمیون خبر میده. فقط وقتی که من میفهمم یه جایی رفته و میپرسم چرا بی اجازه رفتی عذرخواهی میکنه و چیزهایی که من میخوام ازش رو سخت گیری میبینه.
    چطوری صحبت کردید که این اختلافات حل شده؟

  11. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    یه مسئله ای رو هم باید اعتراف کنم. من یه بار سال گذشته در عصبانیت دست روش بلند کردم و بعد از اون یکم رابطه مون بهم پیچید پنج هفته با من قهر کرد. بعدش من تصمیم گرفتم برای عصبانیتم برم مشاوره ولی ترس من از اینه که با توجه به اختلافاتی که داریم وقتی هرشب قراره با هم باشیم دوباره اون اتفاق رخ بده. با توجه به این مسئله با مشکل ترسم از زندگی مشترک چی کار کنم؟ نمیتونم شب ها راحت بخوابم دیشب تا سه صبح تو خیابون پرسون بودم و فکر و خیال میکردم.
    ویرایش توسط Amir_A : 03-29-2018 در ساعت 11:45 AM

  12. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38059
    نوشته ها
    36
    تشکـر
    66
    تشکر شده 13 بار در 11 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    کاشکی هرکسی اجازه اظهار نظر نداشت اینجا! واقعا مشاوره های نادرست توسط افراد غیرمتخصص ممکنه باعث بدتر شدن شرایط بشه!

    کنسل کردن عروسی ایده خوبی نیست! کلی مشکلات پیش میاره. مهم ترینش اینه که با آبروی اون دختر بازی میشه و همه یه انگی بهش میچسبونن که لابد ایرادی داشته که داماد عروسیو کنسل کرده! اینطوری ارتباط اون دختر با شما بدتر میشه و ممکنه به طلاقم فکر کنه.

    شما نباید از لفظ "اجازه گرفتن" استفاده کنید. الان دیگه زمون قدیم نیست. دخترا و همچنین پسرا به روز هستن. هیچ دختری خوشش نمیاد باهاش مثل یه برده رفتار بشه! شما فقط بخواید که بهتون اطلاع بده! نگید اجازه بگیر! میتونید سیاست داشته باشید مثلا بگین من خیلی نگرانت میشم دوس دارم بهم اطلاع بدی همه چیو. تمام لج بازی ها و حرف گوش نکردناش بخاطر لحن دستوری شماست!

    و اینکه یکی از دوستان من ازدواج کرده میگفت اوایل خیلی باهم بحثمون و دعوامون میشد. میگفت اینا طبیعی هست. چون دو طرف از اخلاق و حساسیت های هم اطلاع کافی ندارن..اما به مرور باهم وفق پیدا می کنن.

    حرف آخر اینکه مشکل شما لاینحل به نظر نمیرسه و با مراجعه به مشاور با تجربه میتونید ترس و استرس هاتون رو کم کنید

  13. 2 کاربران زیر از حدیثه71 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,768
    تشکـر
    2,497
    تشکر شده 2,184 بار در 1,143 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نظر شخصیم اینه که : معلومه که شما شخص خیلی غیرتی و درعین حال بسیار احساساتی و عاشق خانومتون هسید که روی روابطش بسیار حساسید . ولی یه نکته ای وجود داره که این عشق زیاد باعث شده که توقع داشته باشید که اون هم شبیه شما فکر کنه و ازش انتظار دارید که شما رو درک کنه و توجیهتونم این هست که چون دوسش دارم باید اونم اعتماد منو با براوردن خواسته هام عملی کنه که متاسفانه باعث شد روش دست بلند کنید که بدترین کاریه که شما انجام دادید و اونم مطمنن به خاطر اینکارتون ترسو کردید که علت پنهان کاریشم همینه که میترسه یه حرفی بزنه شما بزنیش و همین کار کم کم باعث شده که تودار تر بشه و مثله روزای اول هر چی تو دلشه رو به شما نگه چون درکش نکردید و سعی نکردید با منطق اون مسله رو حلش کنید هر چند هم شما بخواین توجیه بیارید که بخاطر عشق زدینش و یا هر چی دیگه . به نظرم اگر شما خونسرد تر باشید و سعی کنید با دلیل و منطق صحبت کنید نه با زور و تحکم ، مطمن باشید سریعتر و راحترمیتونید به خواستتون برسید .
    در مورد اجازه گرفتن من با یکی از دوستای متاهلم صحبت میکردم گفت که من خیلی برام مهمه که شوهرم هر جایی میره بهم بگه و همیشه دوست داشتم خودش بدون اینکه من بهش بگم اینو بگه و راهش این بود که اول از خودم شروع کردم یعنی هر جایی میرفتم بهش میگفتم که مثلا من ساعت 12 قراره با دوستام برم یه رستوران یه نسکافه بخورم اگر دیر اومدم نگران نشو و این باعث شد شوهرش هم همین عادتو پیدا کنه و یبارم که همسرش اینکارو انجام نداده بود به جایی که باهاش پرخاش کنه فقط بهش گفت فکر نمیکردم این مسله خیلی مهم نباشه ازین به بعد پس منم بهت نمیگم و این باعث شد بدون درگیری و زورگویی هردوشون وظیفه شناس بشن .
    پس در نتیجه شما هر رفتاری که میخای در همسرت ببینی اول از خودتون شروع کنید تا این عادتم در اون ایجاد بشه
    ولی در نهایت فقط یک هشدار بهتون میدم اگر یکبار دیگه خانمتونو بزنید ممکنه برای همیشه قلبشو بشکنید و هیچ وقت دیگه درست نشه و از نظر روحی فرسنگ ها از هم دور بشید
    ویرایش توسط eli2 : 03-30-2018 در ساعت 10:18 AM
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  15. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38118
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    یه مسئله ای رو هم باید اعتراف کنم. من یه بار سال گذشته در عصبانیت دست روش بلند کردم و بعد از اون یکم رابطه مون بهم پیچید پنج هفته با من قهر کرد. بعدش من تصمیم گرفتم برای عصبانیتم برم مشاوره ولی ترس من از اینه که با توجه به اختلافاتی که داریم وقتی هرشب قراره با هم باشیم دوباره اون اتفاق رخ بده. با توجه به این مسئله با مشکل ترسم از زندگی مشترک چی کار کنم؟ نمیتونم شب ها راحت بخوابم دیشب تا سه صبح تو خیابون پرسون بودم و فکر و خیال میکردم.
    سلام آقا امیر. خانوم احساس هستم. زیاد با محیط این جا آشنا نیستم. براتون پیغام گذاشتم. کاش همه مشکلات مث مشکل شما با خانمتون بود.امیدوارم عروسی به خیر و خوشی تموم میشه و سال های سال با آرامش کنار خانمتون زندگی میکنید ببخشید من زیاد حالم خوب نیست. و خودم به مشاوره نیاز دارم.

  17. کاربران زیر از Daghoonam بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38092
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    به فول دوستان شما ابتدا از خودتون شروع کنید،شما چه قدر خودتون توی این مسئله اجازه گرفتن اطلاع میدید که از همسرتون توقع دارید. راستش منم اوایل در دوران دوستی قبل از نامزدیمون خیلی از نامزدم توقع داشتم هرجا میره میاد اطلاع بده ولی خودم خیلی جاها میرفتم اطلاع نمیدادم فکر میکردم مهم نیست حالا 10 دقیقه میخوام برم برگردم چرا اطلاع بدم.که نامزدم سر همین موضوع خیلی ناراحت میشدن و ما مشاوره هم که میرفتیم به خانم مشاوره هم گفتن که صبا از من انتظار داره و منو مجبور میکنه هرجا میرم بگم و به حالتی رسیده بودن که انگار از من ترسیده بوده.و مشاور به من گفتن دارم اشتباه میکنم تو رابطه و من از اون موقع دیگه حساسیت کمتر به خرج دادم و حتی اگر بعدا متوجه چیزی میشدم با لحن خنده و شوخی میگفتم که بهتر بود بگی و خودم هم سعی کردم که دیگه اطلاع بدم همه موارد رو. شما هم لحنتون را بیشتر محبت آمیز کنید و با شوخی و خنده حرفتون رو بزنید تا خانمتون احساس راحتی با شما داشته باشند و ترسی در کار نباشه.. خیلی خوبه که شما ترس از ازدواج رو به خانمتون منتقل نکردین و ایشون رو ناراحت نکردین چون نامزد من هم مثل شما خیلی از ازدواج ترس دارن و همیشه هم این ترس رو با من درمیون میزاره که باعث شده من هم یکم سرد بشم و عصبی.. به نظر من ترس شما تا حدودی درسته نگرانی قبل از ازدواج برای همه وجود داره ولی اگر خانمتون رو شناختین و دوسش دارین ترسی به دل راه ندین مخصوصا که نزدیک عروسیتونه..فقط روی عصبانیت خودتون کار کنید که خدای نکرده اشتباه گذشته رو تکرار نکنین. یک سری اختلاف ها در زندگی مخصوصا اوایل زندگی همه وجود داره که حل میشه..براتون آرزوی خوشبختی میکنم.

  19. کاربران زیر از saba26 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    متشکرم از هم فکری و پاسخ های دل گرم کننده تون.
    خانم حدیثه من قصد بهم زدن عروسیو ندارم اصلا. به سختی زنمو به دست آوردم دیوونه نیستم عروسیو اونم در این برهه کنسل کنم فقط نمیتونم خوشحال باشم به اندازه خودش. نگرانی برای بعد عروسی دارم و باعث استرس زیادم شده.
    میدونه نگرانش میشم بارها هم براش توضیح دادم هم به چشم خودش دیده نگرانیمو.

    ممنونم الی خانم. من اون شبی که دست روش بلند کردم خیلی خسته بودم دیروقت بود و اونم کار اشتباهی کرده بود با اینکه بهش گفته بودم اون کارو نکنه و منم عصبی شدم و نتونستم خودمو کنترل کنم. دیگه الان که نمیتونم زمان رو به عقب برگردونم و ماه ها گذشته و ترس خانمم هم ریخته ولی دیگه مسائلو و رفت و آمداشو به من نمیگه. چون اون شبم سر اینکه جایی که گفته بودم نره رفته بود زدمش.
    من نمیتونم تمام رفت و آمدهامو بهش گزارش بدم چون هم خیلی در رفت و آمد و حتی سفر هستم و خانمم سفرهای یک روزه منو هم متوجه نمیشه هم اینکه این بحث اجازه فکر کنم برای زن هاست نه مردها.
    از هشدارتون هم خیلی ممنونم خودمم استرس این مسئله رو دارم که دلشو بشکنم یا از دستش بدم تهدیدم هم کرده که بزنمش این دفعه به پدرش میگه. به خانواده ش بگه قطعا میخوان طلاقشو بگیرن و من فکر همه این مسائلو میکنم.

    خانم احساس جواب پیام خصوصیتون رو دادم.

    ممنونم صبا خانم من هم برای شما آرزوی سعادت و خوشبختی دارم. ببینید این بحث اجازه گرفتن به نظر من برای خانمها هست نه آقایون. یعنی من نمیتونم شیش صبح خانمم رو از خواب بیدار کنم ازش بپرسم اجازه میده برم سر کار یا خیر!!! اصلا خیلی خنده دار و مضحک میشه. بعد یه سری خطرات هم مرد رو تهدید نمیکنه بیرون از خونه یه جاهایی که خانمها تنها نباید برن مردها میتونن برن و خیلی مسائل دیگه... من دوست ندارم خانمم خرید هم تنها بره یا وقتی تنهاست سوار ماشین نامطمئنی بشه و... با نرمی هم وقتی میگم اصلا اهمیت نمیده بیشتر اوقات چون برام مهمه مسئله جدی میگم که اونم همونطور که میگین لابد میترسه دیگه پنهون کاری میکنه. تو صحبت کردن با هم مشکل داریم من نمیدونم چطوری یه سری مسائل رو توجیه کنم براش. با لحن خوب گفتم دوستانه خواهشی نامه نگاری اثر نکرد. الان مشکل این مقطع من اینه که چون نتونستم در این مسائل قانعش کنم و اونم حرفمو گوش نمیده و منم که آدمیم که زود جوش میارم استرس گرفتم بدجور در حدی که دلم میخواد فرار کنم برم بعد عروسی برگردم (که البته میدونم عملی نیست)

  21. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    امروز متوجه شدم زنم یکی از دوستاشو که کلا بخاطر اون کلی دعوا داشتیم برای عروسی دعوت کرده اون خانم مخل آرامش اعصاب منه حتی یکباری که من دست روش بلند کردم بخاطر این دوستش بوده و هنوز یکماهم نشده که بهم قول داده بود دیگه با این بشر کاری نداشته باشه و برداشته برای عروسیم دعوتش کرده! کلا در هیچ زمینه ای انگار نمیتونه به حرف من گوش کنه فقط حرف دوستاش حرف خانواده ش ولی من هیچی اعصابم خیلی بهم ریخته دلم میخواست یه راهی پیدا میکردم حتی اون زنو از روی زمین برمیداشتم انقدر از خودش و نفوذش روی زنم متنفرم. آدم درستی نیست و من اصلا دلم نمیخواد زنم از راه دورم باهاش در تماس باشه چه برسه رفت و آمد و معاشرت. امروز متوجه شدم بازم دروغ گفته رابطه شو با اون زن قطع نکرده

  22. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38092
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    سلام.شما مطمئن هستید که دوست خانمتون واقعا آدم مطمئنی نیست چیزی ازش دیدین؟یا طبق تصورات و حدس های خودتون اینجوری میگین؟ درسته که بهتر بود خانمتون قبل از دعوت ایشون با شما مشورت میکرد و بعد این کارو انجام میدادن ولی شاید دوستی چندین ساله با این خانم دارن و نمیتونن ایشون رو یکدفعه بزارن کنار

  23. کاربران زیر از saba26 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم از پاسختون بله مطمئن هستم. خانم من تو آرایشگاه این خانم کار میکرد این خانم مطلقه هست (با حفظ احترام به تمام خانمهای محترم مطلقه) ایشون روابط آزاد با مردهای مختلف داره. خانم خودم هم این مسئله رو میدونه و ازش مطلع هست اوایل میگفت دوستمه و نمیتونم ازش جدا بشم رابطه چندساله دارن بله. این خانم ده سالی از خانم من بزرگتره و حتی بچه داره یعنی هیچ سنخیتی با زن من نداره ولی زن من باهاش معاشرت میکنه و حتی ازش چیزی یاد میگیره یعنی شدیدا تحت نفوذشه حتی من دیگه اجازه ندادم بره آرایشگاه هم باز خیلی مواقع یواشکی و بدون اجازه من روزا میرفت آرایشگاه اون خانم و من از طریق مختلف متوجه میشدم و دعوامون میشد. تا پنج شیش ماه پیش که این خانم یه مهمونی گرفته بود و خانم من با اینکه بهش گفته بودم حق نداری بری بی خبر از من رفت و من رفتم کشیدمش از اونجا بیرون و تو ماشین کتکش زدم و سر این مسئله یکماه با من قهر کرد و نمیذاشت حتی بهش دست بزنم. بردمش به زور مشاوره و اونجا گفت مشکلش فقط کتک زدن من نیست و هزار تا بهانه آورد که من قلب ندارم و بدم و تو رابطه جنسی به فکر خودمم و از من ناراضیه و منم سعی کردم این چند ماهه روی ایرادهایی که ازم گرفته کار کنم و برای اینکه عصبانیتمم کنترل کنم مشاوره رفتم. الان یکماه نشده که به من قول داده بود دیگه رابطشو کلا با این زن قطع میکنه جلوی خودم شمارشو پاک کرد و حتی بلاکش کرد! بعد امروز فهمیدم عروسی هم دعوتش کرده! من بهش گفتم اگه تو عروسی این زنو ببینم میندازمش بیرون واقعا اعصابم بهم ریخته و برای این دروغ و دوست بازیاش قاطیم نمیتونم اصلا برم امشب ببینمش واقعا عصبیم میکنه این کاراش. نمیدونم چطوری جلوی این روابطشو بگیرم چطوری حرف گوش کنش بکنم من حتی به مادرشم گفتم که نمیخوام با این آدم معاشرت کنه دیگه نمیدونم باید چی کار کنم

  25. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38092
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    بله اینجوری که تعریف میکنید منم جای شما بودم ناراحت میشدم..خانمتون خودشون گفتن که دوستشون رو دعوت کردن یا شما از جایی فهمیدین؟ الان دیگه عصبانیت شما و دعوا کردن فایده نداره چون دیگه دوستشون رو دعوت کردن،شما هم بهتره که به جا عصبانیت و اینکه نزدیک عروسی اعصاب خودتون رو خورد کنید آرامش داشته باشید و فقط با آرامش با ایشون صحبت کنید، ایشالا که کم کم رابطشون رو کم کنند با دوستشون

  26. کاربران زیر از saba26 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نه خودش که نمیگه این چیزارو یعنی اگه من این شبکه های اجتماعی و کامنت های دوستاشو هرازگاه رصد نکنم یا کسی بهم خبر نداره هیچ وقت این چیزارو نمیفهمم! از تو اینستاگرام دوستش متوجه شدم و بهشم که میگم همیشه اولش یا انکار میکنه یا یه جوری برخورد میکنه که انگار مسئله مهمی نیست! یعنی کلا قولی که به من داده بود ماه گذشته که این آدم رو دیگه کاریش نداره باد هوا بوده و من مسخره شم که هر از گاه بهم قول میده و باز میزنه زیرش. البته شک دارم دیگه قولش رو یک روزم وفا کرده باشه احتمالا از همون اول قولش الکی بوده و بلاک کردن و پاک کردن شماره دوستشم فیلمش بوده که فقط من دیگه بیخیال این ماجرا بشم. من نمیتونم اجازه بدم با این اوضاع اون دوستش بیاد عروسی هم به حرفم گوش نداده و زده زیر قولش هم دروغ گفته فقط نمیدونم چطوری حالیش کنم با این آدم نباید معاشرت کنه

  28. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38092
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 6 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    الان که دوستشونو دعوت کردن و نمیتونن کارت دعوت رو پس بگیرن،فقط شما با آرامش با خانمتون صحبت کنید ، به نظرم ایشون توانایی اینکه دوست چندین سالشون رو بزارن کنار ندارن و سختشونه و راه درست رو در این میبینن که پنهان کاری کنن که نه دوستشونو از دست بدن نه شما رو

  29. کاربران زیر از saba26 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38118
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    هر چیزی ما میکشیم... از دست آدم های عزیز زندگی مون. مال اینه که قلب مون همه کارای اشتباه شون رو توجیه میکنه. منم در شرایط وحشتناکی هستم. اما مدام کارای اشتباه کسی که یه روزی دیوانه وار دوستش داشتم رو مدام توجیه می کنم برای خودم. ببینید بهتره با خودمون رو در بایستی نداشته باشیم.... همه به حرف همو دوست دارند.اما مهم عمله. نمیگم خانومت دوستت نداره. اما بهش بفهمون. برای خواسته های به حقت حداقل احترام قایل بشه. مردا خواسته هایی دارن که یه زن به راحتی میتونه با یه چشم گقتن رامشون کنه.. حتی به سمت خواسته خود خانوم. آقا امیر عاجزانه میخوام این مشکلات رو به هر زبونی که شده... نوازش محبت بی تفاوتی به غیر از کتک به خانومت بفهمون. بفهمون. بفهمون. بفهمون. زندگی خاله بازی نیست. بفهمون دیگه متاهل شده... با۶محبت. با منطق. با دلیل و برهان بهش بفهمون. نذارید دیر بشه.

  31. کاربران زیر از Daghoonam بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  32. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    واقعیت رو بگم من راهی غیر از زدن به ذهنم نمیرسه دیگه. امشبم فقط نرفتم پیشش که یه هفته به عروسی دستم بلند نشه باز.

  33. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    واقعیت رو بگم من راهی غیر از زدن به ذهنم نمیرسه دیگه. امشبم فقط نرفتم پیشش که یه هفته به عروسی دستم بلند نشه باز.
    میدونم حرفی که میخام بزنم خیلی سنگینه
    و حتی شاید نشدنی باشه و انجامش هم ندید
    اما احساس میکنم خودم پشیمون میشم اگه الان اینو نگم!
    شاید یه خواهش باشه از شما...
    ازدواجتون رو عقب بندازید!
    مرگ یه بار شیون یه بار
    باید این شوک به همسرتون وارد بشه!
    بهتره قبل از اینکه وارد زندگی بشید این شوک وارد بشه
    تا اینکه بخاید وارد زندگی بشید و خدایی نکرده با طلاق و یه بچه این شوک رخ بده
    آقا امیر دوران عقد و نامزدی برای شناخت طرفین هست، که اگه نمیتونن باهم بسازن دیگه وارد زندگی نشن
    حتما همسرتون رو دوست داشتید که تا الان ادامه دادید
    اما خب زندگی ایی که با این حجم از ناراحتی و اختلاف شروع بشه آخرش چی میخاد بشه؟؟؟؟
    جنگ اول بهتر از صلح آخره!
    یه ماه دو ماه عقب بندازید عروسیتون رو، یا حتی حرفش رو بزنید! شاید باعث بشه همسرتون به خودش بیاد!
    حتی مشاوره برید...
    شاید حرفای من براتون در حد چن خطی باشه و اصلا بهشون توجه نکنید
    ولی بخاطر آرامش خودتون هم که شده کمی بیشتر تامل کنید
    ازدواجی که با دوری شروع میشه بخاطر اینکه کار به کتک کاری نکشه؟؟؟
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  34. 3 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  35. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم از نظرتون ولی من اگه الان عروسیو بخوام عقب بندازم با اینکه کلا کنسل کنم هیچ تفاوتی نداره. یعنی به هیچ عنوان خانواده ش همچین چیزی رو از من نمیپذیرن و امکان نداره دیگه دخترشون رو دست من بدن. جدای از هزینه ای که کردم و مهمونا و همه اینا خود زنم رو از دست میدم و من دنبال همچین چیزی نیستم. خیلی سخت به دستش آوردم من حتی اسم و مذهبمو بخاطر موافقت خانواده ش تغییر دادم. نمیتونم همچین ریسکی بکنم.
    من تنهایی هم پیش مشاور میرم هم پیش روانشناس ولی خانمم نمیاد. خانم من ناراحت نیست این حجم ناراحتی ها فقط برای منه اون کلا شاد و شنگوله و بسیار هم بابت عروسی خوشحاله.

  36. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    ممنونم از نظرتون ولی من اگه الان عروسیو بخوام عقب بندازم با اینکه کلا کنسل کنم هیچ تفاوتی نداره. یعنی به هیچ عنوان خانواده ش همچین چیزی رو از من نمیپذیرن و امکان نداره دیگه دخترشون رو دست من بدن. جدای از هزینه ای که کردم و مهمونا و همه اینا خود زنم رو از دست میدم و من دنبال همچین چیزی نیستم. خیلی سخت به دستش آوردم من حتی اسم و مذهبمو بخاطر موافقت خانواده ش تغییر دادم. نمیتونم همچین ریسکی بکنم.
    من تنهایی هم پیش مشاور میرم هم پیش روانشناس ولی خانمم نمیاد. خانم من ناراحت نیست این حجم ناراحتی ها فقط برای منه اون کلا شاد و شنگوله و بسیار هم بابت عروسی خوشحاله.
    بله خوندم پست ها رو و این ناراحتی رو در مورد خود شما گفتم،

    خب پس یه راه میمونه!
    بی تفاوتی و در مقابل تشویق کردن!
    یعنی چی؟
    یعنی اینکه در مقابل رفتارهایی که خانمتون داره و شما رو اذیت میکنه بی تفاوت باشید و وقتی اون رفتارها رو انجام میده خونسرد باشید
    و در مقابل وقتی رفتاری رو انجام میده که درست و پسندیده هست برای شما تشویقش کنین و بگید چقدر بیشتر دوست دارم وقتی اینجوری رفتار میکنی!
    مثلا در مورد همینکه دوستش رو بدون رضایت شما دعوت کرده شما بدون اینکه عصبانی بشی ازش بپرس دوستت رو دعوت کردی؟ همون که من ازش راضی نیستم؟؟ و بعد در مقابل توضیحات ایشون هیچ حرف دیگه ای نزنید فقط یه نگاه سرد و بی روح و یه ساعتی سکوت کنید
    یا در موارد دیگه
    خانما به توجه و گرم بودن همسرشون خیلی حساسن اگر توجه شما رو از دست بده بیشتر تلاش میکنه تا شما رو متوجه خودش بکنه
    باید مدیریت کنید که کجا و چه موقع سرد رفتار کنید و کجاها تشویقش کنید!
    امیدوارم خوب بشه همه چی...
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  37. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    البته اینو هم بدونید که با کتک زدن هم بازم ممکنه همسرتون رو از دست بدید
    پس به دنبال راهای نوین تری برای برقراری ارتباط باشید!
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  39. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  40. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم از راهنماییتون باشه سعی میکنم همین سردی و تشویق رو امتحان کنم ببینم چی میشه. البته الان نمیتونم خیلی طولانی سرد بشم باهاش درگیر کارها هستیم با هم و جلوی دیگرانم نمیشه.
    من میدونم نباید بزنم و اصلا تهدیدم کرده بزنم به پدرش این دفعه میگه منتها اولین راه حلی که وقتی به بن بست میخورم به ذهن خودم میاد همینه.

  41. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    ممنونم از راهنماییتون باشه سعی میکنم همین سردی و تشویق رو امتحان کنم ببینم چی میشه. البته الان نمیتونم خیلی طولانی سرد بشم باهاش درگیر کارها هستیم با هم و جلوی دیگرانم نمیشه.
    من میدونم نباید بزنم و اصلا تهدیدم کرده بزنم به پدرش این دفعه میگه منتها اولین راه حلی که وقتی به بن بست میخورم به ذهن خودم میاد همینه.
    اولین راهه ولی بهترین راه نیست
    البته تا حدودی حق دارید عصبانی بشید چون خانمتون واقعا رفتارش درست نیست
    اما خب به خودتون اجازه ندید که دستتون بلند شه
    من خودم همیشه در تصورم اگه حتی همسرم حرف کتک زدن رو بزنه از چشمم میوفته
    پس همسرتون هم شما رو دوس داره که گذشت کرده از این کتک
    امیدوارم همسرتون راضی و قانع بشن که دنیای تاهل و تعهد با مجردی فرق میکنه
    ویرایش توسط رزمریم : 04-05-2018 در ساعت 12:58 AM
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  42. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  43. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم میدونم اونم خیلی صبوری کرده تا اینجا. من زیاد تهدیدش کردم که میزنم یا دستمو خیلی تو عصبانیت بردم بالا بزنم و کنترل کردم نزدم. یواش و به شوخیم خیلی زدمش تاحالا البته دردش نمیگیره ولی اون یه بار شدید بود. مشکل اینه که هم کارای اون خیلی آزاردهنده ست هم من خیلی بد عصبانی میشم. برای همین امشب نرفتم پیشش وگرنه این نیست که بخوام ازش دوری کنم دلم هم میخواد همیشه پیشش باشم ولی ترس دارم اون اتفاق دوباره تکرار بشه چون دست خودم نیست زیاد دیگه یه وقتا قاطی میکنم.

  44. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    ممنونم میدونم اونم خیلی صبوری کرده تا اینجا. من زیاد تهدیدش کردم که میزنم یا دستمو خیلی تو عصبانیت بردم بالا بزنم و کنترل کردم نزدم. یواش و به شوخیم خیلی زدمش تاحالا البته دردش نمیگیره ولی اون یه بار شدید بود. مشکل اینه که هم کارای اون خیلی آزاردهنده ست هم من خیلی بد عصبانی میشم. برای همین امشب نرفتم پیشش وگرنه این نیست که بخوام ازش دوری کنم دلم هم میخواد همیشه پیشش باشم ولی ترس دارم اون اتفاق دوباره تکرار بشه چون دست خودم نیست زیاد دیگه یه وقتا قاطی میکنم.
    کار خوبی کردید که نرفتید
    چون ممکن بود خدایی نکرده اتفاق بدی بینتون بیفته
    کلا شما که بد عصبانی میشید سعی کنید تو عصبانیت از اون محیط فاصله بگیرید نیم ساعت یه ساعت بعدش که مسلط شدید برگردید!
    بهرحال شما که این همه همدیگه رو دوست دارید حیفه که رابطتون خراب بشه!
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  45. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  46. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    490
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    ممنونم میدونم اونم خیلی صبوری کرده تا اینجا. من زیاد تهدیدش کردم که میزنم یا دستمو خیلی تو عصبانیت بردم بالا بزنم و کنترل کردم نزدم. یواش و به شوخیم خیلی زدمش تاحالا البته دردش نمیگیره ولی اون یه بار شدید بود. مشکل اینه که هم کارای اون خیلی آزاردهنده ست هم من خیلی بد عصبانی میشم. برای همین امشب نرفتم پیشش وگرنه این نیست که بخوام ازش دوری کنم دلم هم میخواد همیشه پیشش باشم ولی ترس دارم اون اتفاق دوباره تکرار بشه چون دست خودم نیست زیاد دیگه یه وقتا قاطی میکنم.
    سلام جناب
    بنده روانشناس هستم. و ممکنه حرف های بنده زیاد به مذاقتون خوش نیاد اما بنده وظیفه خودم میدونم که این موارد رو خاطر نشان بشم.
    شما بنظر میاد ادمی شکاک، بددل و عصبی و تا حدودی پارانوئید هستید و هنوز آمادگی ازدواج ندارید. بهانه گیری های شما بسیار بچگانه و مستبدانه هستش. با اینکه سنتون کم نیست اما از حرف هاتون بوی ناپختگی میاد. و همسر شما فردی کودک هستش که توانایی مدیریت رابطه رو نداره.
    عروسی اتفاقی هست که هردو طرف باید آن شب رو به خاطر بسپارند و شما حق ندارید با این صحبت ها زندگی رو به کام هردونفر زهر کنید.
    اغلب خانواده ها شب عروسی بچه هاشون صد پشت غریبه رو هم دعوت میکنند دیگه ایشون که دوست صمیمیشون رو دعوت کنند. و بهتره که اگر هم قراره قطع رابطه کنند، بعد از عروسی باشه.
    در ضمن متاسفم از این حرف ها ولی باید بگم بهتره این ازدواج رو به عقب موکول کنید و قبل از به خطر افتادن و به میون اومدن یک زندگی دیگه یک فکری بکنید.
    موفق باشید

  47. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    کار خوبی کردید که نرفتید
    چون ممکن بود خدایی نکرده اتفاق بدی بینتون بیفته
    کلا شما که بد عصبانی میشید سعی کنید تو عصبانیت از اون محیط فاصله بگیرید نیم ساعت یه ساعت بعدش که مسلط شدید برگردید!
    بهرحال شما که این همه همدیگه رو دوست دارید حیفه که رابطتون خراب بشه!
    تشکر. من این کار رو هم میکنم یعنی در عصبانیت ازش فاصله میگیرم ولی متاسفانه خانم من طاقت یک رو برگردوندن رو هم نداره و خیلی تو دعواهامون به دست و پای من میپیچه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    سلام جناب
    بنده روانشناس هستم. و ممکنه حرف های بنده زیاد به مذاقتون خوش نیاد اما بنده وظیفه خودم میدونم که این موارد رو خاطر نشان بشم.
    شما بنظر میاد ادمی شکاک، بددل و عصبی و تا حدودی پارانوئید هستید و هنوز آمادگی ازدواج ندارید. بهانه گیری های شما بسیار بچگانه و مستبدانه هستش. با اینکه سنتون کم نیست اما از حرف هاتون بوی ناپختگی میاد. و همسر شما فردی کودک هستش که توانایی مدیریت رابطه رو نداره.
    عروسی اتفاقی هست که هردو طرف باید آن شب رو به خاطر بسپارند و شما حق ندارید با این صحبت ها زندگی رو به کام هردونفر زهر کنید.
    اغلب خانواده ها شب عروسی بچه هاشون صد پشت غریبه رو هم دعوت میکنند دیگه ایشون که دوست صمیمیشون رو دعوت کنند. و بهتره که اگر هم قراره قطع رابطه کنند، بعد از عروسی باشه.
    در ضمن متاسفم از این حرف ها ولی باید بگم بهتره این ازدواج رو به عقب موکول کنید و قبل از به خطر افتادن و به میون اومدن یک زندگی دیگه یک فکری بکنید.
    موفق باشید
    یک روانشناس واقعی با دوتا پست وصله پارانوئید به کسی نمیچسبونه. از پست شما بوی غیض و عصبانیت فقط میاد.
    من سه تا مشاور و روانشناس و روانپزشک واقعی رفتم توی چهار پنج ماه اخیر. هیچ کدوم نه گفتن پارانوئید هستم نه بدبین و شکاک و... مشکل من خشم زیادمه که خودم اینجا اعتراف کردم و ریشه در کودکیم داره و دارم از طریق روانشناس بالینی درمانش میکنم.
    من دنبال راه حل های قابل اجرا و کارآمد و پیش برنده هستم نه بحث و دشمنی و انفعال و تسلیم شدن. عملا هم یه هفته به عروسی نمیتونم عروسیو کنسل کنم
    لطفا اگر کسی میخواد راهنمایی بده در جهت بهبود و پیشرفت راهکار بده نه پاک کردن صورت مسئله. ممنون میشم.

  48. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,768
    تشکـر
    2,497
    تشکر شده 2,184 بار در 1,143 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    یه سوال برام پیش اومده آیا دوست همسرتون خبر دارن که شما ازش خوشتون نمیاد یانه؟ یعنی آیا میدونه که به خاطر اون با همسرتون دعواتون شده یانه؟ خب اگر بدونه و همچنین داره با پرو بازی خودشو به همسرتون میچسبونه چندتا هدف داره
    اگه ایشون میدونن ،به شدت به زندگی شما حسودیش شده و با اینکار میخوات عقده های خودشو با ایجاد اختلاف بینه شما برطرف کنه و شاید حتی دلش میخوات عروسی شما بهم بخوره .
    ببینید در مراسم عروسی همه شرکت میکنن چه کسایی که قلبا شما رو دوست دارن چه کسایی که حسودن و دلشون نمیخوات خوشبختی شما رو ببینن پس اصلا نمیتونید جلوی حضور دوست و دشمنو بگیرید چون ناخودگاه همه کنجکاو هستن .
    پس به نظرم در این زمینه نباید اصلااااااااااااا حساسیت نشون بدید چون بالاخره یکی پیدا میشه که شما دوسش نداشته باشید و اونم حضور داره .
    بهتره برعکس شما کاملا خونسرد باشید و بهترین و خاطره انگیزترین شب زندگیتون رو در کنار همسرتون بسازید در این شب هیچ کسو جز همسرتون نبینید و همش بهش لبخند بزنید و شاد باشید تا چشم حسود بترکه . اصلا بزارید دوستش هم باشه تا خوشبختی شما رو ببینه شاید باعث شد که بره ازدواج کنه
    ببینید بعضی اشخاص خیلی پرنفوذ هستند دوست همسرتون هم روی همسرتون نفوذ زیادی داره ولی تنها راه اینکه نفوذشو باطل کنید، محبت زیاد به همسرتون هست که اینجوری حس عذاب وجدان پیدا میکنه و باعث میشه کاری کنه که شما رو خوشحال کنه
    میتونید قبل از عروسی بعد از کلی محبت بهش بگین عزیزم من دوس داشتم تو عروسمون کسایی باشن که باعث شادی ما بشن و من از دوستت خیلی خوشم نمیاد چون باعث اختلاف بین منو تو شد . تو واقعا دلت میخوات دوستت بیاد اگر گفت اره بزار بیاد شما هم بگید باشه چون خیلی دوست دارم و دلم میخوات خوشالیتو ببینم اونکاری میکنم که خوشال بشید (ببینید حتی اگر دوستشم اومد مطمن باشید یک حس عذاب وجدان در همسرتوت ایجاد کردید که تا ابد ازین کارش پشیمون میشه چون فهمیده که چقدر شما دوسش دارید)
    ویرایش توسط eli2 : 04-05-2018 در ساعت 10:33 AM
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  49. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  50. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    بله میدونه من ازش خوشم نمیاد چون من آدمی نیستم تظاهر به چیزی بکنم و حسم رو بهش تقریبا مستقیم نشون دادم. ولی اینکه بدونه من بخاطر اون با زنم دعوام شده رو خبر ندارم چون در این چند ماه گذشته دیگه من با این آدم رو در رو نشدم و فکر میکنم اگر بخوام رو در رو بشم دفعه بعد با هدف تهدید به لو دادن مکانش و این مسائل هست. من اینکارو نکردم تابحال چون این خانم بچه داره و دلم برای بچه ش میسوزه وگرنه خیلی راحت میتونم حتی خودم هم نرم جلو پیگیری کنم بیان این آدمو ببرن.
    احتمال حسودی هم هست چون مثلا من برای خانمم طلا گرفته بودم عکسشو گذاشته بود تو گروه های دوستیش بعد یه دفعه دیدم یکی از دوستاش نوشته بود میخواد خرت کنه گولشو نخور! البته اون خانم آرایشگر نبود و شخص دیگه ای بود ولی میدونم به رابطه مون خیلی ها حسادت میکنن از بیرون که میبینن. ما هم رو با وجود دعواهامون خیلی زیاد دوست داریم و این رو دیگران به وضوح میبینن و بیان هم میکنن.
    ممنونم الی خانم از پیشنهادی که دادین که قبل عروسی چی بهش بگم. فکر میکنم بتونم به این حالت نرم بهش بگم اثر مثبتی داره حتی اگر بازم اون خانم عروسی بیاد.
    من فکر میکنم این آدم رو ببینم عصبانی بشم چون خیلی اذیت شدم این مدت بخاطرش ولی اگر بتونم خونسرد باشم و کلا فراموش کنم این آدم هم قراره حضور داشته باشه خیلی خوب و عالی میشه.

  51. کاربران زیر از Amir_A بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  52. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35197
    نوشته ها
    23
    تشکـر
    28
    تشکر شده 10 بار در 9 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    سلام.
    آقا امیر من پستهای شما رو هم اینجا و هم توی اون یکی سایت میخونم. شاید لحن گفتار شما مناسب نباشه و مثلا منم خوشم نیاد کسی بهم بگه ازم اجازه بگیر! اما کارهای خانم شما خیلی بدتره. دروغگویی اصلا چیزی نیست که بشه به راحتی از کنارش گذشت. من دخترم و مذهبی یا محدود هم نبودم ولی اگر نامزدم بدون اطلاع من جایی بره قطعا ناراحت میشم و واکنش خوبی نشون نمیدم چه برسه به اینکه اون مکان قبلا باعث اختلاف ما شده باشه!

    به نظرم یه کم عزت نفس خودتون رو بالا ببرید. مهم نیست گذشته شما و ایشون چجوری بوده؛ یه آدم 25 ساله به اون حد از بلوغ فکری رسیده که بدونه نباید به همسرش در مورد روابطش دروغ بگه و تخم بددلی بکاره. قبل از مراسم عروسی حتما یه صحبت جدی و دوستانه با خانمتون یا اگر میبینید فایده نداره با خونوادش داشته باشید.

    مطمئن نیستم این کار چقدر میتونه کمک کنه ولی اگر صلاح میدونید این مسئله رو با پدرخانمتون مطرح کنید که خانمتون بدون اطلاع شما با افراد مختلفی ارتباط داره و در مهمانیهایی حضور پیدا میکنه که برای شما پذیرفته شده نیست. ضمنا به حالت گلایه صحبت نکنید. مثلا اینطور بگید که ایشون هم جای پدر شما هستن و نیاز به حمایت معنویشون دارید و به شما بگن چیکار کنید که این مسئله حل بشه یا اگر صلاح میدونن خودشون با دخترشون صحبت کنن.
    ویرایش توسط yaar : 04-08-2018 در ساعت 01:19 AM

  53. کاربران زیر از yaar بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  54. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم خانم یار گرامی
    شما اونطرفم به من راهنمایی دادین؟
    فعلا نمیدونم باید چی کار کنم راهنمایی هایی که بهم میشه خیلی متفاوته از هفت هشت ده نفر تا الان راهنمایی گرفتم. فقط دارم صبر میکنم اعصابم آروم بشه و فکر کنم ببینم کدوم راه بهتره.
    امشبم نرفتم سراغش و دیگه ناراحت شد کار داشتیم. ولی باید فکر کنم نمیدونم باید چی کار کنم واقعا. نمیخوام هم بخاطر اون زن که گند زده این چند وقت به رابطه م خاطره ای که همیشه برای خانمم میمونه (جریانات عروسی) هم یه چیز تلخ از آب دربیاد. حالا خودم زیاد مهم نیستم برای زن عروسی خیلی مهمتره
    با پدر خانمم هم نمیدونم واقعا. ممکنه اثر خوبی داشته باشه ممکنه اثر بدی داشته باشه. راستش خیلی محافظه کارانه باهاشون رفتار میکنم از وقتی عقد کردیم. میخوام اون ظاهر قلدری که قبل عقد ازم دیدن تلطیف بشه من خودمو آدم زورگویی نمیدونم فقط خیلی بهم فشار آورده بودن. الان نمیخوام دوباره رفتاری بکنم خوششون نیاد احتمال اینکه رو حساب حرف منم به دخترشون چیزی بگن خیلی کمه.
    یکم از متفاوت بودن راهنمایی ها گیج شدم نمیدونم چه کاری باید انجام بدم که به صلاح باشه فکرم خیلی درگیره. برم بهش بگم مهم نیست خودم اذیت میشم هرچیزی هم بهش راجع به این مسئله بگم اون ناراحت میشه. البته الان فهمیده من بخاطر این دوستش ازش دو روزه فاصله گرفتم ولی خب برم پیشش و حرفمون بشه خیلی بد میشه. نمیخوام خاطره بد براش بسازم. هرچیزی این مدت خواسته من انجام دادم برای عروسی. میخواستم کاملا احساس خوشبختی کنه از عروسی با من دیگه نگه من بدبخت شدم. شاید فقط باید رو اعصاب خودم کار کنم خودم بتونم از این مسئله گذر کنم ولی خیلی سخته. فکر آینده هم اذیتم میکنه که این بشر بخواد سایه ش همیشه رو زندگیم بمونه.

  55. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,073
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    ممنونم خانم یار گرامی
    شما اونطرفم به من راهنمایی دادین؟
    فعلا نمیدونم باید چی کار کنم راهنمایی هایی که بهم میشه خیلی متفاوته از هفت هشت ده نفر تا الان راهنمایی گرفتم. فقط دارم صبر میکنم اعصابم آروم بشه و فکر کنم ببینم کدوم راه بهتره.
    امشبم نرفتم سراغش و دیگه ناراحت شد کار داشتیم. ولی باید فکر کنم نمیدونم باید چی کار کنم واقعا. نمیخوام هم بخاطر اون زن که گند زده این چند وقت به رابطه م خاطره ای که همیشه برای خانمم میمونه (جریانات عروسی) هم یه چیز تلخ از آب دربیاد. حالا خودم زیاد مهم نیستم برای زن عروسی خیلی مهمتره
    با پدر خانمم هم نمیدونم واقعا. ممکنه اثر خوبی داشته باشه ممکنه اثر بدی داشته باشه. راستش خیلی محافظه کارانه باهاشون رفتار میکنم از وقتی عقد کردیم. میخوام اون ظاهر قلدری که قبل عقد ازم دیدن تلطیف بشه من خودمو آدم زورگویی نمیدونم فقط خیلی بهم فشار آورده بودن. الان نمیخوام دوباره رفتاری بکنم خوششون نیاد احتمال اینکه رو حساب حرف منم به دخترشون چیزی بگن خیلی کمه.
    یکم از متفاوت بودن راهنمایی ها گیج شدم نمیدونم چه کاری باید انجام بدم که به صلاح باشه فکرم خیلی درگیره. برم بهش بگم مهم نیست خودم اذیت میشم هرچیزی هم بهش راجع به این مسئله بگم اون ناراحت میشه. البته الان فهمیده من بخاطر این دوستش ازش دو روزه فاصله گرفتم ولی خب برم پیشش و حرفمون بشه خیلی بد میشه. نمیخوام خاطره بد براش بسازم. هرچیزی این مدت خواسته من انجام دادم برای عروسی. میخواستم کاملا احساس خوشبختی کنه از عروسی با من دیگه نگه من بدبخت شدم. شاید فقط باید رو اعصاب خودم کار کنم خودم بتونم از این مسئله گذر کنم ولی خیلی سخته. فکر آینده هم اذیتم میکنه که این بشر بخواد سایه ش همیشه رو زندگیم بمونه.
    میدونین چرا راهنمایی ها متفاوته؟
    چون شما مشخص نکردید که در مورد چی راهنمایی میخاید
    و چنتا مساله رو با هم عنوان کردید
    و هرکس اون موضوعی که به نظر خودش بولد تر هست رو در موردش راهنمایی میده
    مشکل شما چیه؟
    ترس و نگرانی از تاهل؟
    عدم آمادگی برای ازدواج؟
    خشم و عصبانیت؟
    عدم مدیریت رابطه؟
    حرف گوش ندادن خانمتون؟
    دخالت دوست خانمتون؟
    نارضایتی شما از رفتار خانمتون؟
    خب شما مشخص کنید در چه موردی راهنمایی میخاید که فقط در همون مورد راهنمایی بگیرید
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  56. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  57. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2017
    شماره عضویت
    35197
    نوشته ها
    23
    تشکـر
    28
    تشکر شده 10 بار در 9 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نه. راستش من با لینکی که خود شما گذاشته بودید اومدم اینجا.

    ببینید ما وقتی خیلی به کسی لطف و محبت میکنیم ناخودآگاه ارزشش در ذهنمون بالاتر میره و مدام میگیم من به خاطرش تا اینجا اومدم؛ حالا این دو قدم هم چیزی نیست... صد قدم هم چیزی نیست. اما این اشتباه محضه که فکر کنید با گذشتن از حق طبیعی خودتون و محبت بیجا(چون معنی خودش رو از دست میده و حالت احمقانه پیدا میکنه) میتونید باعث بشید چیزی که دوست ندارید تغییر بکنه. شما نه هیچ مشکل روانی دارید و نه حتی توقعاتتون بیجاست. گرچه عصبانیتتون از کنترل خارج میشه و حرکات خوشایندی انجام نمیدید اما هیچکس بعد از دونستن علت؛ اصل عصبانیت شما رو محکوم نمیکنه.
    اینکه شما تمام مسائلی که روش حساس هستید رو نادیده بگیرید؛ در دراز مدت نه تنها باعث احساس خوشبختی همسرتون نمیشه بلکه تبدیلش میکنه به همسر یه مرد افسرده یا پرخاشگر و در هر دو حالت بی‌تفاوت. اینکه میگید روی اعصاب خودم کار کنم منو یاد کارخونه‌های فلزکاری میندازه که نویز(آلودگی صوتی) بعد از یه مدت برای افراد، عادی و حتی غیر قابل شنیدن میشه اما بعد از چندسال شنواییشون رو کامل از دست میدن!

    به نظرتون اگر پدرخانمتون متوجه بشه دخترش با کسی که شما از نظر اخلاقی تائید نمیکنید و بارها باعث درگیری شما شده در ارتباطه؛ میگه اشکال نداره دخترم؟ عصبانیت شوهرت فدای یه تار موی دوستت. شوهر چیه؛ دوسته که میمونه برات؟ چنین حرفی از یه آدم عاقل برمیاد؟ اصلا منظورم این نیست که الان برید اینو به پدرش بگید یا توقع حمایت خاصی ازش داشته باشید؛ فقط میگم اقتدار و منطق خودتون رو هم دست کم نگیرید و فکر نکنید چون اینجا همه مشاوره‌ها به شما داده میشه و به دنبال رفع ایرادات شما هستن؛ پس سرتاپا مشکل هستید.

    اگر همسرتون میخواد احساس خوشبختی کنه باید خودش هم قدمی برداره. نمیشه که بارها و بارها به شما دروغ بگه و پنهان کاری کنه. اگر هم نمیتونید عروسی رو عقب بندازید یک روز بشینید منطقی و خیلی آروم و مظلوم با همسرتون حرف بزنید و یک بار باهاش اتمام حجت کنید. بگید من میترسم اینجوری عروسی کنیم و تو هربار چیزهای مختلف رو از من پنهان کنی. وقتی برای خوشحالی من توی روز عروسیم حتی حاضر نیستی از دعوت کردن دوستی که باعث این همه ناراحتی من شده بگذری؛ من چطور اطمینان کنم که توی زندگی پشتم رو خالی نمیکنی؟ اگه هم شروع کرد از دوستش حرف زدن بگید که مسئله اصلا اون نیست و بیاد عروسی و خوش اومد چون نگرانی و استرس شما از آینده با نیومدنش کم نمیشه. خانمتون رو متهم نکنید که من میدونم و میدونستم و... فقط ازش سوال کنید که من باید چیکار کنم تا خیالم بابت آینده راحت بشه؟ تو که همسرم هستی و قراره مایه آرامشم باشی منو راهنمایی کن.

  58. کاربران زیر از yaar بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  59. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    خیلی ممنونم خانم رز مریم عرض بنده چیز دیگه ای بود. البته حرف شما متین هست مسائل زیاده و شما در هر کدوم از این مواردی که شمردین ایده ای داشته باشید و بنده رو راهنمایی بفرمایید من بینهایت ممنونتون میشم
    منظور من از اینکه گفتم نظرات متفاوته در همین مورد سوال اخیرم راجع به دوست خانمم بود. چون یکی بهم میگفت برو با پدرش حرف بزن یکی میگفت اصلا به روش نیار لبخند بزن یکی میگفت جدی باهاش حرف بزن یکی میگفت باید عقب بندازی مراسم رو اینه که گفتم نظرات متفاوته و من رو گیج کرده بود.
    البته من با خانمم در این رابطه صحبت کردم و گفتم که خوشحالی اون برام اولویت داره و اگر اون اینجوری خوشحال تره منم دیگه مشکلی با اومدن دوستش ندارم. البته مشکل دارم ولی دیگه به اون اینجوری گفتم که خاطره بدی از عروسی تو ذهنش نمونه در آینده.


    ممنونم خانم یار از تحلیل دقیق و موشکافانه تون.
    درست میفرمایید دقیقا وقتی خیلی به کسی محبت میکنی این اتفاق می افته. میگن وقتی هدیه میدی خودتی که بیشتر به طرف مقابل علاقمند میشی. خب من چهارساله که هرکاری تونستم برای داشتن و نگه داشتنش کردم دیگه الان آسیب پذیر بودنم در برابرش یه چیز بدیهیه. البته خانمم هم کارهایی کرده منظورم این نیست که یک طرفه بوده.
    ولی این اتفاقی که می فرمایید دیگه افتاده.
    من همین الانم مشکل پرخاشگری دارم دیگه افسردگی هم اضافه بشه خیلی شاهکار میشم. من نمیخوام مسائل رو نادیده بگیرم و واقعا جز به جز کارهای خلافی که انجام میده رو اعصابمه ولی نمیدونم با چه ترفندی و چطوری باید به راه راست هدایتش کنم. تنها راهی که بلدم زدنه که خودم محکوم میشم بعدش و تازه اثری هم نداره روی زنم.
    خیلی از همه طرف بهم گفتن اعصابم ضعیفه و زود قاطی میکنم منم روی این مسئله زوم کردم این حالت بی تفاوتی هم درسته ولی که میگین خودم هم به همین فکر میکنم گاهی که آخرش راهی نباشه باید کلا بیخیال روابط و رفت و آمدهاش بشم و این فکرشم ناراحتم میکنه. همچین سبک زندگی ای نمیخواستم هیچ وقت.
    راجع به پدرخانمم هم حقیقش نمیدونم اصلا بخوام بگم هم چطوری برم بهشون بگم که میدونم اون خانم یه همچین خلاف هایی داره. اون خانم با دوست دوست مجرد من (این خانم شماره شو به دوستم داده بوده دوستم شماره این خانم رو به دوست دیگه ش داده) رابطه برقرار کرد و من حتی از قیمتی که میگیره خبر دارم. ولی اینو نمیتونم به خانواده زنم که بگم اولین چیز میگن این آدمایی که معاشرت میکنی باهاشون چرا همچین کاری کردن در حالی که طرف اصلا دوست من نیست و من با اون آدم کاری ندارم فقط خبر دارم اینجوری شده. من فقط به مادرخانمم گفتم از این خانم به دلایلی خوشم نمیاد و قراره این دوتا دیگه رابطه نداشته باشن. که الان همین که خانمم عروسی دعوتش کرده انگار جلوی خانواده ش با مشت زده تو دهن من و بی احترامی کرده نسبت به حرفی که جلوی مادرش زدم.


    ممنونم برای پیشنهاد خوبتون باشه ازش سوال میکنم که چی کار کنم از آینده خیالم راحت بشه. این واقعا هم دغدغه و نگرانی من هست.

  60. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38118
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    بسوزه پدر عاشقی....... امیدوارم تا زنده اید همین جور عاشق بمونید... چون حاضری از همه چیزایی که رو اعصابته بگذری تا فقط و فقط و فقط عشقتو کنار خودت نگه داری. عشقتان تا ابددددد پایدار. و عشق هایی که مث من کشنده س.. امیدوارم روز به روز کمو کمو کمو کم تر بشه. عشق عجیب ترین پدیده ی دنیاس....

  61. کاربران زیر از Daghoonam بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  62. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,497
    تشکـر
    2,204
    تشکر شده 1,595 بار در 922 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir_A نمایش پست ها
    خیلی ممنونم خانم رز مریم عرض بنده چیز دیگه ای بود. البته حرف شما متین هست مسائل زیاده و شما در هر کدوم از این مواردی که شمردین ایده ای داشته باشید و بنده رو راهنمایی بفرمایید من بینهایت ممنونتون میشم
    منظور من از اینکه گفتم نظرات متفاوته در همین مورد سوال اخیرم راجع به دوست خانمم بود. چون یکی بهم میگفت برو با پدرش حرف بزن یکی میگفت اصلا به روش نیار لبخند بزن یکی میگفت جدی باهاش حرف بزن یکی میگفت باید عقب بندازی مراسم رو اینه که گفتم نظرات متفاوته و من رو گیج کرده بود.
    البته من با خانمم در این رابطه صحبت کردم و گفتم که خوشحالی اون برام اولویت داره و اگر اون اینجوری خوشحال تره منم دیگه مشکلی با اومدن دوستش ندارم. البته مشکل دارم ولی دیگه به اون اینجوری گفتم که خاطره بدی از عروسی تو ذهنش نمونه در آینده.


    ممنونم خانم یار از تحلیل دقیق و موشکافانه تون.
    درست میفرمایید دقیقا وقتی خیلی به کسی محبت میکنی این اتفاق می افته. میگن وقتی هدیه میدی خودتی که بیشتر به طرف مقابل علاقمند میشی. خب من چهارساله که هرکاری تونستم برای داشتن و نگه داشتنش کردم دیگه الان آسیب پذیر بودنم در برابرش یه چیز بدیهیه. البته خانمم هم کارهایی کرده منظورم این نیست که یک طرفه بوده.
    ولی این اتفاقی که می فرمایید دیگه افتاده.
    من همین الانم مشکل پرخاشگری دارم دیگه افسردگی هم اضافه بشه خیلی شاهکار میشم. من نمیخوام مسائل رو نادیده بگیرم و واقعا جز به جز کارهای خلافی که انجام میده رو اعصابمه ولی نمیدونم با چه ترفندی و چطوری باید به راه راست هدایتش کنم. تنها راهی که بلدم زدنه که خودم محکوم میشم بعدش و تازه اثری هم نداره روی زنم.
    خیلی از همه طرف بهم گفتن اعصابم ضعیفه و زود قاطی میکنم منم روی این مسئله زوم کردم این حالت بی تفاوتی هم درسته ولی که میگین خودم هم به همین فکر میکنم گاهی که آخرش راهی نباشه باید کلا بیخیال روابط و رفت و آمدهاش بشم و این فکرشم ناراحتم میکنه. همچین سبک زندگی ای نمیخواستم هیچ وقت.
    راجع به پدرخانمم هم حقیقش نمیدونم اصلا بخوام بگم هم چطوری برم بهشون بگم که میدونم اون خانم یه همچین خلاف هایی داره. اون خانم با دوست دوست مجرد من (این خانم شماره شو به دوستم داده بوده دوستم شماره این خانم رو به دوست دیگه ش داده) رابطه برقرار کرد و من حتی از قیمتی که میگیره خبر دارم. ولی اینو نمیتونم به خانواده زنم که بگم اولین چیز میگن این آدمایی که معاشرت میکنی باهاشون چرا همچین کاری کردن در حالی که طرف اصلا دوست من نیست و من با اون آدم کاری ندارم فقط خبر دارم اینجوری شده. من فقط به مادرخانمم گفتم از این خانم به دلایلی خوشم نمیاد و قراره این دوتا دیگه رابطه نداشته باشن. که الان همین که خانمم عروسی دعوتش کرده انگار جلوی خانواده ش با مشت زده تو دهن من و بی احترامی کرده نسبت به حرفی که جلوی مادرش زدم.


    ممنونم برای پیشنهاد خوبتون باشه ازش سوال میکنم که چی کار کنم از آینده خیالم راحت بشه. این واقعا هم دغدغه و نگرانی من هست.
    سلام
    شما خیلی از مشکلاتی که دارید تقریبا ریشه واحدی دارند در حقیقت مشکل اصلی شما نگفتن آرام و به موقع مسائل و ناراحتیهایتان هست که منجر به تلانبار شدن ناراحتیها شده و در نهایت انفجار شما میشود و کتک زدن همسرتان میشود شما یا رفتار منفعلانه دارید گاهی اوقات هم رفتار پرخاشگرانه. ولی باید تمرین کنید تا رفتار جراتمندانه را یاد بگیرید. تایپیکهای زیر را مطالعه کنید فقط روی عنوانش کلیک کنید به تایپیک مورد نطر هدایت میشوید.

    مهارت ارتباط موثر(جراتمندانه)

    بیاید رفتار جراتمندانه را تمرین کنیم

  63. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  64. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Daghoonam نمایش پست ها
    بسوزه پدر عاشقی....... امیدوارم تا زنده اید همین جور عاشق بمونید... چون حاضری از همه چیزایی که رو اعصابته بگذری تا فقط و فقط و فقط عشقتو کنار خودت نگه داری. عشقتان تا ابددددد پایدار. و عشق هایی که مث من کشنده س.. امیدوارم روز به روز کمو کمو کمو کم تر بشه. عشق عجیب ترین پدیده ی دنیاس....
    ممنونم بله خب ماهیت عشق فداکاری هم میطلبه البته من الان بخاطر نزدیکی به عروسی یکم دارم مدارا میکنم. و باز هم البته راه بهتری پیدا نکردم که موجب درگیری و دعوامون نشه. عشق هم چیز خیلی عجیبیه و آدمو خیلی تغییر میده و به هر کاری میندازه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    شما خیلی از مشکلاتی که دارید تقریبا ریشه واحدی دارند در حقیقت مشکل اصلی شما نگفتن آرام و به موقع مسائل و ناراحتیهایتان هست که منجر به تلانبار شدن ناراحتیها شده و در نهایت انفجار شما میشود و کتک زدن همسرتان میشود شما یا رفتار منفعلانه دارید گاهی اوقات هم رفتار پرخاشگرانه. ولی باید تمرین کنید تا رفتار جراتمندانه را یاد بگیرید. تایپیکهای زیر را مطالعه کنید فقط روی عنوانش کلیک کنید به تایپیک مورد نطر هدایت میشوید.

    مهارت ارتباط موثر(جراتمندانه)

    بیاید رفتار جراتمندانه را تمرین کنیم
    متشکرم آقا سعید. بالاخره یک نفر پیدا شد که حرف منو بفهمه که میگم مسائل من قابل تفکیک نیستن و همه بهم وصلن. ممنونم از لینک هایی که معرفی کردید میخونم. البته من زیاد عصبانی میشم و گاهی از چیزهای کوچیکم قاطی میکنم مثلا صدای غذای خوردن یا صدای تی وی هم گاهی باعث میشه جوش بیارم در حدی که بزنم یه چیزی رو بشکنم یا یه ربع داد و هوار راه بندازم ولی این مسئله تلنبار شدن هم هست در مورد خانمم صبر میکنم صبر میکنم و سعی میکنم باهاش مدارا کنم و با صحبت قانعش کنم بعد دیگه فایده نداره و یه حرفیو چند دفعه میگم گوش نمیده میزنم به سیم آخر و باهاش بد برخورد میکنم.

  65. کاربران زیر از Amir_A بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  66. بالا | پست 42

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38393
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ‎‫سلام
    ببینید بنده در کامنتهای دو کاربر رضا و صبا توصیه های خوبی واسه زندگی شما دیدم . ولی جالب اینجاست که دقیقا اون جمله هایی که من فکر میکردم شاه کلید مشکل شماست رو شما سرسری ازش گذشتید و یا به بعضیاشون خندیدید.
    ببینید خانم شما قبل از اینکه یک زن باشه یک انسانه. پس لازمه برخورد با ایشون اینه که اگه قراره کاری رو در مواجهه با ایشون انجام بدید خودتون رو بذارید جای ایشون و ببینید از چنین برخوردی خوشتون میاد یا خیر؟ اگه خیر پس انجامش ندید. اگه شما دوست ندارید کسی شما رو بی خرد قلمداد کنه خانم شما هم همینطوره.
    فرمودید قانون برای زندگی لازمه، بنده هم موافقم ولی قانونی که با مشورت و توافق طرفین نوشته شده باشه نه اینکه یکی به عنوان خرد برتر بنویسه و از طرف مقابل بخواد اجراش کنه.نوشتن قانون باید با مشورت صورت بگیره.
    مورد دیگه ای که میخواستم بهش اشاره کنم اینه که خمیره ی اصلی وجود همه ی ما چه زن و چه مرد طرز تفکر ماست . وقتی ما میتونیم از بودن در کنار دیگری در زندگی مشترک لذت ببریم که خمیره اصلیمون تا اندازه ی زیادی شبیه هم باشه.
    اگر نیست تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که با همدیگه همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم درست مثل زندگی ای که تو خوابگاه داریم. ما با هم اتاقمون نمیجنگیم ولی از حضورشون هم تا وقتی که هم فکر ما نیستند لذت نمیبریم. ما برای لذت بردن از حضور کسی در کنارمون نیاز داریم که اگه در مورد چیزی طرز فکرمون رو بیان کردیم شخص مقابلمون با صدای بلند بگه:آهااا این همونیه که من میخواستم بگم. یا بگه فکر من بود که از دهن تو بیرون اومد.
    شما از بودن در کنار یک دوست لذت میبرید چون با هم فعالیت مشترکی رو انجام میدید. ولی تو زندگی مشترک تنها یک فعالیت مشترک نمیتونه شما رو خشنود نگه داره . تو زندگی مشترک شما تا کی میخواید یه فعالیت مشترک رو انجام بدید ؟؟؟ بالاخره تو زندگی مشترک جایی میرسه که فعالیت مشترک تموم میشه ، جایی میرسه که شما نیاز دارید از احساستون بگید و تایید بگیرید. از تفکراتتون بگید و تایید بگیرید. این تایید رو شما تنها از یک همفکر میتونید بگیرید نه از یک هم خونه.
    اگه همسر شما نمیتونه این تایید رو به شما بده به خاطر این نیست که یک زنه و شما با دنیای زنها نا آشنایید بلکه به خاطر اینه که ایشون یک دنیای فکری سوا از دنیای فکری شما داره.
    پس شما دو تا راه دارید یا اینکه طرز فکراتون رو بهم نزدیک کنید یا هم زیستی مسالمت آمیز با هم داشته باشید.
    یه مطلب دیگه هم بگم و زحمت رو کم کنم دو حالت ممکنه پیش بیاد که ما به سمت کسی جذب بشیم: یکی اینکه طرف مقابل خصوصیتی رو داره که ما دوست داریم اون خصوصیت رو تو وجودمون داشته باشیم ولی نداریم و دوم اینکه طرف مقابل تا حدود زیادی "طرز تفکرش" شبیه ماست.
    واسه اولی که باید جلوی خودمون رو بگیریم و سعی کنیم اون خصوصیات رو عوض اینکه در دیگری جستجو کنیم در خودمون ایجاد کنیم . واسه دومین حالت شخص مذکور همونیه که میتونه آرامش ما رو تامین کنه.
    موفق باشید
    ‬‎

  67. کاربران زیر از k.k بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  68. بالا | پست 43

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38393
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    راستی یادم رفت بگم . بنده همه ی پست های شما رو تو همدردی خوندم ولی چون از قوانین حاکم بر اون سایت بیزارم ترجیح دادم اینجا واسه شما بنویسم.
    حالا اگه خوندید که فبها اگه هم نخوندید سرتون سلامت.

  69. کاربران زیر از k.k بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  70. بالا | پست 44

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38108
    نوشته ها
    26
    تشکـر
    42
    تشکر شده 22 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برای زندگی مشترک استرس دارم

    ممنونم دوست عزیز. پیام شما از طریق ایمیل به من اطلاع داده شد.
    من به هیچ پیامی تاحالا نه خندیدم و نه تا جایی که میتونستم سرسری گرفتم دوست عزیز. ممکنه متوجه مطلبی که دوستان میخواستن به من تفهیم کنن نشده باشم.
    ممنونم از صحبت هات. همزیستی مسالمت آمیز هدف والای من نیست ولی در نهایت اگر راهی نباشه اجبارا به همین روند می افتم. چون قبول دارم که طرز فکر من و همسرم کاملا از هم متفاوته و فکر هم میکنم دلیل کششمون بهم تا امروز بیشتر همین تفاوت هامون بوده تا شباهت ها. هرچند شباهت های خوبی هم با هم داریم.
    من هم با حکومت فاشیستی و سیستم مدیریت نون به نرخ روز خور اون انجمن خیلی مشکل دارم. بخاطر اعضای بسیار باتجربه و فهیمی که داره مجبورم اشتراکم بخرم اونجا. ولی همین که مسائل مشاوره رو تفکیک میکنن و بعضی مسائل رو میشه مطرح کرد بعضی رو نمیشه نشون دهنده کاملا غیرحرفه ای بودن و خیلی مسائل دیگه ست که حالا جای گفتنش اینجا نیست. ولی اگر آدرس دفتر مشاور اونجارو پیدا کنم حتما یه اختلاط درست حسابی میرم باهاش میکنم چون انجمنش خیلی تاحالا فشار خون منو برده بالا.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 07:48 AM
  2. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 11:33 AM
  3. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 09:58 PM
  4. دستات تو دستای کیه؟
    توسط Alisbi در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 12-26-2014, 12:52 PM
  5. مراکز مشاوره شهرستان های استان خوزستـان
    توسط *P s y C h e* در انجمن معرفی مراکز روانشناسی و مشاوره در استانها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-19-2013, 11:39 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد