صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 31

موضوع: وابستگی به خانواده بعد از ازدواج

4049
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    وابستگی به خانواده بعد از ازدواج

    سلام
    من دختری هستم که 28 سالمه سال 91 عقد کردم و بهمن 92 رفتم سر خونه و زندگیم از لحظه ای که عقد کردم فکر برگشتن به خانوادم داره دیونه ام میکنه نمیدونم چیکار کنم همش احساس میکنم خانوادم بهم نیاز دارن و منم بهشون نیاز دارم به خواهر کوچیک دارم که 11 سالش و بهش یه حس خاصی دارم همه کارهاشو من انجام می دادم از ثبت نام تو مدرسه تا بازی و تنظیم کلاسهای تابستونی و ...الان چون شاغلم و تو هفته فقط دو ساعت می بینمش خیلی حس بدی دارم تا تنها نیشم گریه میکنم شوهرم آدم بدی نیست اما زیاد با خانوادم صمیمی نمیشه بعضی وقتها به این فکر میکنم که اگه بمیره من راحت برمیگردم به خونمون و فقط از خدا همین رو میخوام که یا طلاقم بده یا بمیره اما اون خیلی دوسم داره ولی من فقط دلم براش میسوزه و از این موضوع هم تا حالا باهاش حرف نزدم چطور میتونم این حسهای افسردگی و دوری از خانوادم را از خودم دور کنم ..خیلی خسته ام ..

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    اين موضوع نشون ميده كه شما هنوز نتونستيد شرايط فعلي رو درك كنيد و روابط خانواده رو از هم تميز بدين .
    با خودتون فكر كنيد و اين شرايط رو بپذيريد . بپذيريد كه ديگه الان بايد واسه خود و شوهرتون يه زندگي پر از آرامش فراهم كنيد و اجازه ندين اين وابستگي پايه زندگيتون رو نابود كنه .
    معمولا با ازداوج بايد وابستگي فرد به خانواده اش كم بشه و وارد يه مرحله جديدي از زندگي بشه كه انگاري شما هنوز توي همون وابستگي گير افتادين
    به خواهر كوچكتر هم اجازه بدين روي پاي خودش بايسته و خودش كارهاشو انجام بده چون چرخه جامعه امروزي طوري نيست كه منتظر افراد ضعيف و ناكارآمد بمونه

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    گفتن این حرفهای شما خیلی راحته اما در عمل سخته من تا قبل از ازدواج برای خانواده ام همه کار میکردم اما الان یه کتاب داستان هم نمی تونم برای خواهرم بخرم چون از لحاظ مالی زیاد وضعیت خوبی ندارم نه عاطفی میتونم کمکشون کنم نه مالی و....خودم هم تو یه سردرگمی موندم اگه ازش طلاق بگیرم خیلی راحت میتونم ادامه تحصیل بدم و درس بخونم وقتی باهاش ازدواج کردم فکر نمیکردم اینقدر وضع مالی ما بد بشه که مجبور شیم جفتمون کار کنیم و از دیدن خانواده هم عاجز شیم

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    عزيزم اينكه طلاق بگيري و بري هميشه پيش خانواده ات بموني تا آخر عمرت مطلقه و سربار خانواده ات بشي بهتره يا اينكه هم قدم با همسرت كار بكني و دستت تو جيب خودت باشه و بتوني هم نيازهاي خودت و هم نيازهاي خانواده ات رو برطرف بكني بهتره ؟؟؟؟؟؟ كدومش ؟؟؟

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    اگه طلاق بگیرم و کار کنم دیگه سربار خانواده ام نیستم و از لحاظ مالی هم کمکشون میکنم همانطور که الان دارم کار میکنم اما اونموقع دیگه قسط و اجاره خونه و ...ندارم فقط مخارج شخصی خودمه اما اگه طلاق نگیرم چطور میتونم وقتی خودم اجاره خونه و .....مونده به خانوادم کمک کنم و سرکوفت بشنوم چطور؟آیا حرفهای من منطقی نیست با طلاقم به اون هم کمک میکنم دیگه لازم نیست که اینقدر برای کار پیدا کردن استرس و ناراحتی بکشه ولی نمی دونم چرا اون به این منطق نمیرسه خودمم هم دوست ندارم که برای طلاق پا پیش بذارم چون میدونم غرورش میشکنه و خیلی افسرده میشه واسه همین از خدا میخوام که این فکرها تو سر اونم بیافته یا من دیگه این حسهای افسردگی و خستگی و پشیمونی رو نداشته باشم
    ویرایش توسط 100daf : 07-15-2014 در ساعت 12:14 PM

  6. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3489
    نوشته ها
    290
    تشکـر
    90
    تشکر شده 232 بار در 133 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    سلام عزیزم فکر نمیکنی اگه طلاق بگیری خانواده ات قصه میخورن و اذیت میشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    پس اين كه ميگن زن و شوهر بايد پشتيبان همديگه باشن و توي سختي كنار هم باشن چي ميشه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

  8. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    البته قصه میخورن اما اگه ببینن من راضی هستم و کمکشون هم هستم به مرور عادت میکنن ...در جواب بهار شریف عزیز هم باید بگم من پشتیبان همسرم تو تمام سختی ها بودم و الان هم هستم بطوریکه من حتی مراسم عروسی که سهله نه سرویس طلا نه خرید آیینه و شمعدان و هیچ یک از اینها رو نداشتم و چون وضع مالی اون خوب نبود تا الان هم هیچ خواسته ای ازش نداشتم و ندارم چون داره تلاش میکنه تا این لحظه هم از این حس خفقان که من دارم مطلع نیست

  9. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    همين كه شوهرت انسان هست و اهل كار هست خدا را شكر كن . نه طلا و نه آيينه و شمعدان خوشبختي و آرامش مياره عزيزم .
    يه سرچي تو مشكلاتي كه بقيه دوستان دارن داشته باش ميفهمي كه تو اصلا مشكلي نداري

  10. کاربران زیر از بهار شريف بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    بهار شریف عزیز اینجا تنها جایی هست که این حس و مشکلم رو میگم و نمی تونم حسم و مشکلاتم و تمام سختی هایی که کشیدم رو بیان کنم از پادرد مادرم تا بی وفایی های زمانه و ... واسه همینه که میخوام برگردم و دوباره از اول شروع کنم متوجه خیلی چیزها شدم که قبلا نبودم حتی انتخابم تو ازدواج هم اشتباه بوده من مردی رو انتخاب کردم که از لحاظ مالی خیلی ضعیف بود فکر میکردم که پول خوشبختی نی یاره اما این دروغه میاره وقتی که قسطت عقب می افته و به ضامنت زنگ میزنن و شرمنده میشی کسی ازت نمی پرسه که عاشقی مردت مهربونه همه می پرسن شوهرت چیکارست..خیلی از زندگی خسته ام تا حدی که اصلا دوست ندارم زنده باشم دلم میخواد که هم اونایی که دوسشون دارم و هم خودم رو بکشم که این زندگی واقعا بی فایده است.

  12. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    عزيزم درسته كه پول خيلي توي زندگي مهمه ولي مشكلات مالي گذرا هست و اگه واقعا شوهرت داره واسه چرخه زندگي تلاش ميكنه ولي باز هم مشكل مالي هست اين تقصير اون نيست اين ناعدالتي جامعه هست .
    ديگه الان هم خيلي ديره كه بگي توي انتخابت اشتباه كردي . بايد اين فكر رو قبل از ازدواج ميكردي .

  13. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    چه پیشنهادی داری واسم که از این فکرها و از این ناراحتی بیرون بیام و بتونم زندگی کنم من نماز میخونم اما آرامش ندارم باور کن حتی فکر کشتن اون هم به ذهنم رسیده و مو به مو نقشه کشیدم اما وقتی نگاش میکنم دلم براش میسوزه..دارم دیوانه میشم .

  14. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    دچار يه سري افكار وسواس گونه شدي عزيزم .و فكر ميكنم خانواده ات هم توي اين موضوع مقصر هستن چون نبايد مشكلات يا ناراحتيشون رو بهت بگن . تو الان واسه خودت يه زندگي قشنگ 2 نفره رو بايد داشته باشي نه اينكه غصه مامان و بابات كه خودشون زندگيشون رو كردن بكني
    ديگه الان نوبت تو هست كه زندگيتو سر و سامان بدي .
    باور كن بيماري و مشكلات توي همه خونه ها هست . مثل خونه ما ولي كاري از دست من برنمياد . فقط واسشون دعا ميكنم كه بهتر بشن .
    من الان مجرد هستم بعضي موقعها كه سخت مشغول كار هستم به ياد مريضي شب گذشته بابا يا مامانم ميفتم ولي فقط ميتونم واسشون از خدا كمك بخوام چون هيچ كاري از دست من بر نمياد .
    پس تو هم توي اين موضوع خودتو تنها نبين . فقط سعي كن بهترين راه رو واسه ادامه زندگيت انتخاب كني و توي تصميم گيري به شوهرت هم فكر كن و خودخواهانه تصميم نگير عزيزم

  15. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    ازت ممنونم که وقتت رو برام گذاشی احساس میکنم تخلیه شدم .حسی که صبح داشتم رو ندارم اما افکارم نامنظمه امیدوارم تو زندگی غم کم رنگ ترین باشه

  16. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    عزيزم ما خودمون غم و شادي رو ميسازيم بستگي داره كه به يه موضوعي با ديد غم نگاه كني يا شادي .
    اين زندگي مال تو هست و خودت ميتوني اين پازل رو تموم كني .
    پس سعي كن قشنگترين پازل زندگي رو واسه خودت و همسرت بسازي

  17. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,715
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,167 بار در 5,101 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : می خواهم برگردم

    خب شایسته بود شمام بجای کمک کردن به خواهرتون و وابسته شدنش به شما راه دیگه ای رو براش فکر میکردید ...

    وقتی کسی ازدواج میکنه خانواده و پدر و مادرش دیگه واجب الااطاعه نیستن ...

    و فقط رضایت همسر شرط میشه ولی خ شما فکرتون چیز دیگه است ...

    هر چند خیلی دیر به این نتیجه رسیدی ... در این مورد بهتره مشاوره ای رو برای خودتون در نظر بگیرید ...

    شاید بتونه ذهن شمارو اروم کنه ... فکر و ذهن شما آرامش نداره چون در پس اون فکرا و نقشه هایی رو دارید ...

    در مورد طلاق اگر واقعا" تصمیم خودوتونو گفتید ، پس بسم الله ... هیچ وقت خدای شما راضی به این نیست که شما زندگی رو

    ادامه بدید که در اون هیچ مهر و محبت و رضایتی نیست ...

    این همون مصداق لااکراه فی الدین میشه ولی باید خوب فکر کنید و تصمیم بگیرید

    چون زندگی که ویران بشه دیگه مثل روز اول نخواهد شد ... پس اگه فکر طلاق دارید ، اصلا" به اینکه روزی برگردید و نگران حال کسی بشید رو

    از ذهنتون خالی کنید ...

    و پای همه ی مشکلاتشم باید وایسید ...
    ویرایش توسط farokh : 07-15-2014 در ساعت 03:05 PM
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


  18. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    شاید باورت نشه اما من و شوهرم با هم مشکل نداریم اما من نمی دونم چمه تا خواهر کوچیکم رو میبینم غم توی چشمام جمع میشه و بغض میکنم البته اون الان شرایط مطلوبی داره با این که سنش کمه اما انگلیسی صحبت میکنه ویلن میزنه و ...اما فکر میکنم خیلی تنهاست وقتی مامانم زنگ میزنه و میگه که پاهام درد میکنه حس بدی بهم دست میده و از اینکه ازدواج کردم عذاب وجدان دارم

  19. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4811
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : می خواهم برگردم

    من برای طلاقم کاملا فکرهامو کردم حتی به نحوه تقسیم پولی که داریم هم فکر کردن فکر بخشیدن مهریه و ...و حتی به اینکه از پولی که بدست میاره چه استفاده و برنامه ریزی کنم هم فکر کردم اما چون میدونم همسرم منو راحت طلاق نمیده دنبال یه راه بدون جنجال هستم حتی این فکر رو هم کردم که خیلی عذر میخوام که اینقدر رک میگم اما میخوام بدونید که چقدر به این موضوع فکر کردم حتی قصد دارم که هزینه ای دختر بودن رو دوباره به خودم برگردونم و قید همه مردها و ازدواج مجدد رو بزنم و فقط با خانوادم باشم

  20. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3829
    نوشته ها
    1,254
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,180 بار در 690 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : می خواهم برگردم

    نقل قول نوشته اصلی توسط 100daf نمایش پست ها
    شاید باورت نشه اما من و شوهرم با هم مشکل نداریم اما من نمی دونم چمه تا خواهر کوچیکم رو میبینم غم توی چشمام جمع میشه و بغض میکنم البته اون الان شرایط مطلوبی داره با این که سنش کمه اما انگلیسی صحبت میکنه ویلن میزنه و ...اما فکر میکنم خیلی تنهاست وقتی مامانم زنگ میزنه و میگه که پاهام درد میکنه حس بدی بهم دست میده و از اینکه ازدواج کردم عذاب وجدان دارم
    خب شما خیلی خیلی به همه چی وابسته هستید و میخوایت در موردشون کاری بکنید ...

    اتفاقا" شاید همین تنهایی و سختی کشیدن برای فردای خواهرت خیلی بهتر باشه ...

    وقتی تو همه کارهای اونو انجام میدی خب معلومه ازش اعتماد بنفس رو سلب کردی ...

    البته فرخ راه اخرو واست ترسیم کرد و بهت گفت میتونی تا کجا پیش بری .. .منم میگم برای انسان هیچ راهی بسته نیست ...

    ولی در این مورد چون حسابی عصبی و پراز استرس هستی باید پزشکی تورو ببینه چون الان از نظر ترشح هورمون دچار مشکلم شدی

    همون هورمونهایکه باعث ایجاد شادی و آرامش در فرد میکنه ...پس در این مورد حتما" مشاوره کن ...

    چون باید این حس دلسوزی شدید رو در تو درمان کنه ... حسی که داره خودت و زندگیت رو میسوزونه ...

    و بیشتر برای فرار از این وضعیت حال شماست که اینجوری دلسوزی میکنید
    امضای ایشان
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  21. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3884
    نوشته ها
    583
    تشکـر
    61
    تشکر شده 355 بار در 246 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : می خواهم برگردم

    نه عزيزم .دلت واسه خودت بسوزه كه نه انگليسي صحبت ميكني نه ويلون ميزني

صفحه 1 از 2 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد