صفحه 10 از 150 ... 891011122060110 ...
نمایش نتایج: از 451 به 500 از 7481

موضوع: مشاعره 2

169821
  1. بالا | پست 451


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بیا با ما مورز این کینه داری

    که حق صحبت دیرینه داری

    نصیحت گوش کن کاین در بسی به

    از آن گوهر که در گنجینه داری

    ولیکن کی نمایی رخ به رندان

    تو کز خورشید و مه آیینه داری

    بد رندان مگو ای شیخ و هش دار

    که با حکم خدایی کینه داری

    نمی‌ترسی ز آه آتشینم

    تو دانی خرقه پشمینه داری

    به فریاد خمار مفلسان رس

    خدا را گر می‌دوشینه داری

    ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

    به قرآنی که اندر سینه داری

  2. بالا | پست 452


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای که در کوی خرابات مقامی داری

    جم وقت خودی ار دست به جامی داری

    ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

    فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

    ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

    گر از آن یار سفرکرده پیامی داری

    خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی

    بر کنار چمنش وه که چه دامی داری

    بوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم

    بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری

    چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود

    می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری

    نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود

    تویی امروز در این شهر که نامی داری

    بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود

    تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری

  3. بالا | پست 453


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

    عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

    تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

    به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

    دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

    به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

    ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

    ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

    ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست

    عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

    تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

    از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

    حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

    سعی نابرده چه امید عطا می‌داری

  4. بالا | پست 454


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    روزگاریست که ما را نگران می‌داری

    مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری

    گوشه چشم رضایی به منت باز نشد

    این چنین عزت صاحب نظران می‌داری

    ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار

    دست در خون دل پرهنران می‌داری

    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ

    همه را نعره زنان جامه دران می‌داری

    ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور

    چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری

    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

    سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری

    گوهر جام جم از کان جهانی دگر است

    تو تمنا ز گل کوزه گران می‌داری

    پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی

    طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری

    کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداخت

    این طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری

    گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

    عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری

    مگذران روز سلامت به ملامت حافظ

    چه توقع ز جهان گذران می‌داری

  5. بالا | پست 455


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

    تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

    آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست

    گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

    در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

    اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

    ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی

    تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری

    در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست

    آن به کز این گریوه سبکبار بگذری

    سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج

    درویش و امن خاطر و کنج قلندری

    یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است

    ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

    نیل مراد بر حسب فکر و همت است

    از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری

    حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

    کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

  6. بالا | پست 456


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    طفیل هستی عشقند آدمی و پری

    ارادتی بنما تا سعادتی ببری

    بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

    که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

    می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

    به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که در برابر چشمی و غایب از نظری

    هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت

    که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

    ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

    که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری

    بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

    گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

    کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

    که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

    به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

    صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری

    چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

    که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

    دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

    چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری

    بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن

    و از این معامله غافل مشو که حیف خوری

    طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

    نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

    به یمن همت حافظ امید هست که باز

    اری اسامر لیلای لیلة القمر

  7. بالا | پست 457


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای که دایم به خویش مغروری

    گر تو را عشق نیست معذوری

    گرد دیوانگان عشق مگرد

    که به عقل عقیله مشهوری

    مستی عشق نیست در سر تو

    رو که تو مست آب انگوری

    روی زرد است و آه دردآلود

    عاشقان را دوای رنجوری

    بگذر از نام و ننگ خود حافظ

    ساغر می‌طلب که مخموری

  8. بالا | پست 458


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

    از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

    چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

    که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

    ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

    که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

    به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

    به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

    چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

    مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

    طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

    کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

    سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

    که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

    ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

    مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

    می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

    خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

    جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

    که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

    به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

    بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

    می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

    که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

    نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

    ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

    جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

    جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

  9. بالا | پست 459


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

    ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی

    چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند

    شاهبازان طریقت به مقام مگسی

    دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم

    گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی

    با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود

    هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی

    لمع البرق من الطور و آنست به

    فلعلی لک آت بشهاب قبس

    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

    وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

    بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن

    حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی

    تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم

    جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی

    چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ

    یسر الله طریقا بک یا ملتمسی

  10. بالا | پست 460


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

    که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

    من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

    که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

    چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

    وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

    در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

    حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

    نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

    گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

    گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

    رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

    حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

    صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

  11. بالا | پست 461


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    هزار جهد بکردم که یار من باشی

    مرادبخش دل بی‌قرار من باشی

    چراغ دیده شب زنده دار من گردی

    انیس خاطر امیدوار من باشی

    چو خسروان ملاحت به بندگان نازند

    تو در میانه خداوندگار من باشی

    از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او

    اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

    در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند

    گرت ز دست برآید نگار من باشی

    شبی به کلبه احزان عاشقان آیی

    دمی انیس دل سوکوار من باشی

    شود غزاله خورشید صید لاغر من

    گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی

    سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من

    اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

    من این مراد ببینم به خود که نیم شبی

    به جای اشک روان در کنار من باشی

    من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم

    مگر تو از کرم خویش یار من باشی

  12. بالا | پست 462


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

    بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

    در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

    چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

    در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

    شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

    نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

    ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

    تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای

    ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی

    ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

    چند و چند از غم ایام جگرخون باشی

    حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

    هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی

  13. بالا | پست 463


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

    خط بر صحیفه گل و گلزار می‌کشی

    اشک حرم نشین نهانخانه مرا

    زان سوی هفت پرده به بازار می‌کشی

    کاهل روی چو باد صبا را به بوی زلف

    هر دم به قید سلسله در کار می‌کشی

    هر دم به یاد آن لب میگون و چشم مست

    از خلوتم به خانه خمار می‌کشی

    گفتی سر تو بسته فتراک ما شود

    سهل است اگر تو زحمت این بار می‌کشی

    با چشم و ابروی تو چه تدبیر دل کنم

    وه زین کمان که بر من بیمار می‌کشی

    بازآ که چشم بد ز رخت دفع می‌کند

    ای تازه گل که دامن از این خار می‌کشی

    حافظ دگر چه می‌طلبی از نعیم دهر

    می می‌خوری و طره دلدار می‌کشی

  14. بالا | پست 464


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سلیمی منذ حلت بالعراق

    الاقی من نواها ما الاقی

    الا ای ساروان منزل دوست

    الی رکبانکم طال اشتیاقی

    خرد در زنده رود انداز و می نوش

    به گلبانگ جوانان عراقی

    ربیع العمر فی مرعی حماکم

    حماک الله یا عهد التلاقی

    بیا ساقی بده رطل گرانم

    سقاک الله من کاس دهاق

    جوانی باز می‌آرد به یادم

    سماع چنگ و دست افشان ساقی

    می باقی بده تا مست و خوشدل

    به یاران برفشانم عمر باقی

    درونم خون شد از نادیدن دوست

    الا تعسا لایام الفراق

    دموعی بعدکم لا تحقروها

    فکم بحر عمیق من سواقی

    دمی با نیکخواهان متفق باش

    غنیمت دان امور اتفاقی

    بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو

    به شعر فارسی صوت عراقی

    عروسی بس خوشی ای دختر رز

    ولی گه گه سزاوار طلاقی

    مسیحای مجرد را برازد

    که با خورشید سازد هم وثاقی

    وصال دوستان روزی ما نیست

    بخوان حافظ غزل‌های فراقی

  15. بالا | پست 465


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی

    بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی

    بسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده خود

    ایا منازل سلمی فاین سلماک

    عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای

    انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی

    که را رسد که کند عیب دامن پاکت

    که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

    ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل

    چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی

    صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز

    و هات شمسة کرم مطیب زاکی

    دع التکاسل تغنم فقد جری مثل

    که زاد راهروان چستی است و چالاکی

    اثر نماند ز من بی شمایلت آری

    اری مآثر محیای من محیاک

    ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند

    که همچو صنع خدایی ورای ادراکی

  16. بالا | پست 466


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

    یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

    حالی خیال وصلت خوش می‌دهد فریبم

    تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی

    می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم

    نومید کی توان بود از لطف لایزالی

    ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش

    تا در به در بگردم قلاش و لاابالی

    از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک

    امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی

    چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت

    حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی

    صافیست جام خاطر در دور آصف عهد

    قم فاسقنی رحیقا اصفی من الزلال

    الملک قد تباهی من جده و جده

    یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی

    مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت

    برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی

  17. بالا | پست 467


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سلام الله ما کر اللیالی

    و جاوبت المثانی و المثالی

    علی وادی الاراک و من علیها

    و دار باللوی فوق الرمال

    دعاگوی غریبان جهانم

    و ادعو بالتواتر و التوالی

    به هر منزل که رو آرد خدا را

    نگه دارش به لطف لایزالی

    منال ای دل که در زنجیر زلفش

    همه جمعیت است آشفته حالی

    ز خطت صد جمال دیگر افزود

    که عمرت باد صد سال جلالی

    تو می‌باید که باشی ور نه سهل است

    زیان مایه جاهی و مالی

    بر آن نقاش قدرت آفرین باد

    که گرد مه کشد خط هلالی

    فحبک راحتی فی کل حین

    و ذکرک مونسی فی کل حال

    سویدای دل من تا قیامت

    مباد از شوق و سودای تو خالی

    کجا یابم وصال چون تو شاهی

    من بدنام رند لاابالی

    خدا داند که حافظ را غرض چیست

    و علم الله حسبی من سؤالی

  18. بالا | پست 468


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

    خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی

    در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل

    آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی

    شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را

    هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

    آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی

    وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

    چون من خیال رویت جانا به خواب بینم

    کز خواب می‌نبیند چشمم به جز خیالی

    رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت

    شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی

    حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی

    زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی

  19. بالا | پست 469


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

    آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی

    مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا

    و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی

    می‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم

    می‌کردم اندر آن گل و بلبل تاملی

    گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق

    آن را تفضلی نه و این را تبدلی

    چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب

    گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی

    بس گل شکفته می‌شود این باغ را ولی

    کس بی بلای خار نچیده‌ست از او گلی

    حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ

    دارد هزار عیب و ندارد تفضلی

  20. بالا | پست 470


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

    وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

    چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم

    در کنج خراباتی افتاده خراب اولی

    چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی

    هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی

    من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت

    این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی

    تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست

    در سر هوس ساقی در دست شراب اولی

    از همچو تو دلداری دل برنکنم آری

    چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی

    چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی

    رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی

  21. بالا | پست 471


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

    که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

    شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

    که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

    تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن

    که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

    عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

    نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی

    اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

    به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

    ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح

    که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

    سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

    که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

    به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

    که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

    بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

    که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی

  22. بالا | پست 472


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی

    فدای خاک در دوست باد جان گرامی

    پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت

    من المبلغ عنی الی سعاد سلامی

    بیا به شام غریبان و آب دیده من بین

    به سان باده صافی در آبگینه شامی

    اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر

    فلا تفرد عن روضها انین حمامی

    بسی نماند که روز فراق یار سر آید

    رایت من هضبات الحمی قباب خیام

    خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت

    قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام

    بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال

    اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی

    و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد

    فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی

    امید هست که زودت به بخت نیک ببینم

    تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

    چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ

    که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی

  23. بالا | پست 473


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

    دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

    چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

    ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

    زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

    صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

    سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

    شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

    در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

    ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

    رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

    آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

    عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

    خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

    کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

    گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

    کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

  24. بالا | پست 474


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

    کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی

    قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق

    چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی

    بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست

    ز مال وقف نبینی به نام من درمی

    حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل

    پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی

    طبیب راه نشین درد عشق نشناسد

    برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی

    دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم

    به آن که بر در میخانه برکشم علمی

    بیا که وقت شناسان دو ************ بفروشند

    به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی

    دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است

    اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی

    نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست

    به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی

    چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس

    که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی

    سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست

    جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

  25. بالا | پست 475


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    احمد الله علی معدلة السلطان

    احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

    خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد

    آن که می‌زیبد اگر جان جهانش خوانی

    دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد

    مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی

    ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند

    دولت احمدی و معجزه سبحانی

    جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا

    چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

    برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست

    بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی

    گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم

    بعد منزل نبود در سفر روحانی

    از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت

    حبذا دجله بغداد و می ریحانی

    سر عاشق که نه خاک در معشوق بود

    کی خلاصش بود از محنت سرگردانی

    ای نسیم سحری خاک در یار بیار

    که کند حافظ از او دیده دل نورانی

  26. بالا | پست 476


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

    حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

    کام بخشی گردون عمر در عوض دارد

    جهد کن که از دولت داد عیش بستانی

    باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد

    گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

    زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

    عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

    محتسب نمی‌داند این قدر که صوفی را

    جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی

    با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز

    در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

    پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ

    کاین همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی

    یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی

    کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

    پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

    با طبیب نامحرم حال درد پنهانی

    می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد

    تیز می‌روی جانا ترسمت فرومانی

    دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن

    ابروی کماندارت می‌برد به پیشانی

    جمع کن به احسانی حافظ پریشان را

    ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی

    گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل

    حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

  27. بالا | پست 477


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

    که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

    ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق

    نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

    بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

    که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی

    گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

    خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

    ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

    که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

    چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

    مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

    دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

    ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

    ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست

    بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

    خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ

    نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

  28. بالا | پست 478


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

    چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

    شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم

    ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

    تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

    هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

    صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

    چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

    گویی بدهم کامت و جانت بستانم

    ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

    چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

    بیمار که دیده‌ست بدین سخت کمانی

    چون اشک بیندازیش از دیده مردم

    آن را که دمی از نظر خویش برانی

  29. بالا | پست 479


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

    گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

    تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت

    به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی

    بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را

    ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی

    من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

    خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است

    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    امید در کمر زرکشت چگونه ببندم

    دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی

    یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ

    حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

  30. بالا | پست 480


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

    فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

    من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

    اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

    هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

    فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

    بیا که رونق این کارخانه کم نشود

    به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

    ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

    در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

    ببین در آینه جام نقش بندی غیب

    که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

    از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

    چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

    مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

  31. بالا | پست 481


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    نوش کن جام شراب یک منی

    تا بدان بیخ غم از دل برکنی

    دل گشاده دار چون جام شراب

    سر گرفته چند چون خم دنی

    چون ز جام بیخودی رطلی کشی

    کم زنی از خویشتن لاف منی

    سنگسان شو در قدم نی همچو آب

    جمله رنگ آمیزی و تردامنی

    دل به می دربند تا مردانه وار

    گردن سالوس و تقوا بشکنی

    خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

    خویشتن در پای معشوق افکنی

  32. بالا | پست 482


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

    برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

    در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیار

    می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

    خون پیاله خور که حلال است خون او

    در کار یار باش که کاریست کردنی

    ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

    مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی

    می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت

    خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی

    ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده

    تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

  33. بالا | پست 483


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

    سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

    دردمندان بلا زهر هلاهل دارند

    قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

    رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

    شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

    دیده ما چو به امید تو دریاست چرا

    به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

    نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

    قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

    بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد

    از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

    حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر

    که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

  34. بالا | پست 484


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

    سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

    دردمندان بلا زهر هلاهل دارند

    قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

    رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

    شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

    دیده ما چو به امید تو دریاست چرا

    به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

    نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

    قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

    بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد

    از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

    حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر

    که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

  35. بالا | پست 485


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

    خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

    آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد

    حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

    گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است

    عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی

    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

    مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

    اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان

    گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی

    خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

    مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

    کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

    ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

    ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن

    که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

  36. بالا | پست 486


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

    اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی

    چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی

    باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

    این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را

    در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی

    مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا

    بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی

    ترسم کز این چمن نبری آستین گل

    کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی

    در آستین جان تو صد نافه مدرج است

    وان را فدای طره یاری نمی‌کنی

    ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک

    و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی

    حافظ برو که بندگی پادشاه وقت

    گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی

  37. بالا | پست 487


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سحرگه ره روی در سرزمینی

    همی‌گفت این معما با قرینی

    که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

    که در شیشه برآرد اربعینی

    خدا زان خرقه بیزار است صد بار

    که صد بت باشدش در آستینی

    مروت گر چه نامی بی‌نشان است

    نیازی عرضه کن بر نازنینی

    ثوابت باشد ای دارای خرمن

    اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

    نمی‌بینم نشاط عیش در کس

    نه درمان دلی نه درد دینی

    درون‌ها تیره شد باشد که از غیب

    چراغی برکند خلوت نشینی

    گر انگشت سلیمانی نباشد

    چه خاصیت دهد نقش نگینی

    اگر چه رسم خوبان تندخوییست

    چه باشد گر بسازد با غمینی

    ره میخانه بنما تا بپرسم

    مآل خویش را از پیش بینی

    نه حافظ را حضور درس خلوت

    نه دانشمند را علم الیقینی

  38. بالا | پست 488


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

    ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

    به خدایی که تویی بنده بگزیده او

    که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی

    گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست

    بی دلی سهل بود گر نبود بی‌دینی

    ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

    آفرین بر تو که شایسته صد چندینی

    عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار

    ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بینی

    صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

    عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی

    باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست

    که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی

    شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست

    گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی

    سخنی بی‌غرض از بنده مخلص بشنو

    ای که منظور بزرگان حقیقت بینی

    نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد

    بهتر آن است که با مردم بد ننشینی

    سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد

    بلغ الطاقه یا مقله عینی بینی

    تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگل

    لایق بندگی خواجه جلال الدینی

  39. بالا | پست 489


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

    من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

    بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز

    دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی

    سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن

    ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی

    دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر

    از در عیش درآ و به ره عیب مپوی

    شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار

    بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی

    روی جانان طلبی آینه را قابل ساز

    ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

    گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید

    خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

    گفتی از حافظ ما بوی ریا می‌آید

    آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

  40. بالا | پست 490


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

    می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

    یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

    تا از درخت نکته توحید بشنوی

    مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی

    تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی

    جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد

    زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

    این قصه عجب شنو از بخت واژگون

    ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

    خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن

    کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی

    چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد

    مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

    دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

    کای نور چشم من به جز از کشته ندروی

    ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد

    کاشفته گشت طره دستار مولوی

  41. بالا | پست 491


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

    تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

    در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

    هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

    دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

    تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

    خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد

    آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

    گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

    بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

    یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر

    کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

    از پای تا سرت همه نور خدا شود

    در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

    وجه خدا اگر شودت منظر نظر

    زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

    بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود

    در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

    گر در سرت هوای وصال است حافظا

    باید که خاک درگه اهل هنر شوی

  42. بالا | پست 492


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

    گفت بازآی که دیرینه این درگاهی

    همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان

    پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

    بر در میکده رندان قلندر باشند

    که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

    خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای

    دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

    سر ما و در میخانه که طرف بامش

    به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی

    قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

    ظلمات است بترس از خطر گمراهی

    اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل

    کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

    تو دم فقر ندانی زدن از دست مده

    مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

    حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار

    عملت چیست که فردوس برین می‌خواهی

  43. بالا | پست 493


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

    در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

    کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده

    صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

    بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

    ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

    در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید

    بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی

    باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی

    مرغان قاف دانند آیین پادشاهی

    تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب

    تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی

    کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار

    تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی

    ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت

    و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی

    ساقی بیار آبی از چشمه خرابات

    تا خرقه‌ها بشوییم از عجب خانقاهی

    عمریست پادشاها کز می تهیست جامم

    اینک ز بنده دعوی و از محتسب گواهی

    گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد

    یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی

    دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان

    گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی

    جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

    ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی

    حافظ چو پادشاهت گه گاه می‌برد نام

    رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی

  44. بالا | پست 494


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

    خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

    دل که آیینه شاهیست غباری دارد

    از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

    کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

    که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

    نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

    نروند اهل نظر از پی نابینایی

    شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

    ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

    جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

    در کنارم بنشانند سهی بالایی

    کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

    گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

    سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

    کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

    این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

    بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

    گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

    آه اگر از پی امروز بود فردایی

  45. بالا | پست 495


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

    خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

    امید هست که منشور عشقبازی من

    از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی

    سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت

    در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی

    مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد

    بیا ببین که کرا می‌کند تماشایی

    به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

    که می‌رویم به داغ بلندبالایی

    زمام دل به کسی داده‌ام من درویش

    که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی

    در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند

    عجب مدار سری اوفتاده در پایی

    مرا که از رخ او ماه در شبستان است

    کجا بود به فروغ ستاره پروایی

    فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب

    که حیف باشد از او غیر او تمنایی

    درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار

    اگر سفینه حافظ رسد به دریایی

  46. بالا | پست 496


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سلامی چو بوی خوش آشنایی

    بدان مردم دیده روشنایی

    درودی چو نور دل پارسایان

    بدان شمع خلوتگه پارسایی

    نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای

    دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

    ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا

    فروشند مفتاح مشکل گشایی

    عروس جهان گر چه در حد حسن است

    ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی

    دل خسته من گرش همتی هست

    نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

    می صوفی افکن کجا می‌فروشند

    که در تابم از دست زهد ریایی

    رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

    که گویی نبوده‌ست خود آشنایی

    مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

    بسی پادشایی کنم در گدایی

    بیاموزمت کیمیای سعادت

    ز همصحبت بد جدایی جدایی

    مکن حافظ از جور دوران شکایت

    چه دانی تو ای بنده کار خدایی

  47. بالا | پست 497


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

    دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

    دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

    دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

    گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

    صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

    این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

    کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

    یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

    ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

    شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

    ای درد توام درمان در بستر ناکامی

    و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

    لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

    فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

    کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

    زین دایره مینا خونین جگرم می ده

    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

    حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

    شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

  48. بالا | پست 498


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

    هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

    هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش

    آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

    شاید که به آبی فلکت دست نگیرد

    گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی

    جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

    باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

    چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

    کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

    در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

    وقت است که همچون مه تابان به درآیی

    بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

    تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

    حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

    بازآید و از کلبه احزان به درآیی

  49. بالا | پست 499


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

    این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

    مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

    لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

    شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

    تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

    تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

    ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

    امروز که بازارت پرجوش خریدار است

    دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

    چون شمع نکورویی در رهگذر باد است

    طرف هنری بربند از شمع نکورویی

    آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد

    خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

    هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

    بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی

  50. بالا | پست 500


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

    به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

    ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

    مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

    جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

    که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

    کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

    همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

    نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

    حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

    متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

صفحه 10 از 150 ... 891011122060110 ...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

ما، چه، که، او،

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد