صفحه 7 از 150 ... 567891757107 ...
نمایش نتایج: از 301 به 350 از 7481

موضوع: مشاعره 2

169780
  1. بالا | پست 301


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

    مرا امید وصال تو زنده می‌دارد

    و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

    نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش

    زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

    رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات

    بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

    اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم

    و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

    بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا

    لأن روحی قد طاب ان ی************ فداک

    عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم

    سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک

    تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

    به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

    به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ

    که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک


  2. بالا | پست 302


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

    حق نگه دار که من می‌روم الله معک

    تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

    ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

    در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

    کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

    گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

    وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

    بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

    خلق را از دهن خویش مینداز به شک

    چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

    من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

    چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

    ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

  3. بالا | پست 303


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    خوش خبر باشی ای نسیم شمال

    که به ما می‌رسد زمان وصال

    قصّةُ العشقِ لا انفصام لها

    فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال

    ما لِسَلمی و من بذی سَلَمِ

    أینَ جیرانُنا و کیف الحال

    عَفَتِ الدارُ بعدَ عافیةٍ

    فاسألوا حالَها عَنِ الاطلال

    فی جمالِ الکمالِ نِلتَ مُنی

    صَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال

    یا برید الحِمی حَماکَ الله

    مرحباً مرحباً تعال تعال

    عرصهٔ بزمگاه خالی ماند

    از حریفان و جام مالامال

    سایه افکند حالیا شب هجر

    تا چه بازند شب روان خیال

    ترک ما سوی کس نمی‌نگرد

    آه از این کبریا و جاه و جلال

    حافظا عشق و صابری تا چند

    نالهٔ عاشقان خوش است بنال

  4. بالا | پست 304


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال

    بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

    اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل

    که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال

    حکایت شب هجران فروگذاشته به

    به شکر آن که برافکند پرده روز وصال

    بیا که پردهٔ گلریز هفت خانه چشم

    کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال

    چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد

    توان گذشت ز جور رقیب در همه حال

    به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ

    که کس مباد چو من در پی خیال محال

    قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی

    به خاک ما گذری کن که خون مات حلال

  5. بالا | پست 305


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

    یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

    ای درگه اسلام پناه تو گشاده

    بر روی زمین روزنه جان و در دل

    تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم

    انعام تو بر ************ و مکان فایض و شامل

    روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی

    بر روی مه افتاد که شد حل مسائل

    خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت

    ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل

    شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است

    دست طرب از دامن این زمزمه مگسل

    می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت

    شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل

    دور فلکی یک سره بر منهج عدل است

    خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

    حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است

    از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

  6. بالا | پست 306


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل

    که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

    صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث

    نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

    بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم

    که از سؤال ملولیم و از جواب خجل

    ز خون که رفت شب دوش از سراچهٔ چشم

    شدیم در نظر رهروان خواب خجل

    رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش

    که شد ز شیوهٔ آن چشم پر عتاب خجل

    تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا

    که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

    حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت

    ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

  7. بالا | پست 307


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

    رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

    قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

    فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول

    چو بر در تو من بینوای بی زر و زور

    به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول

    کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم

    که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول

    من شکستهٔ بدحال زندگی یابم

    در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول

    خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت

    که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول

    دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد

    بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول

    چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو

    که طاعت من بیدل نمی‌شود مقبول

    به درد عشق بساز و خموش کن حافظ

    رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

  8. بالا | پست 308


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

    هر کو شنید گفتا للهِ دَرُّ قائل

    تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

    آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

    حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید

    از شافعی نپرسند امثال این مسائل

    گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم

    گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل

    دل داده‌ام به یاری شوخی کشی نگاری

    مرضیّةُ السجایا محمودةُ الخصائل

    در عین گوشه‌گیری بودم چو چشم مستت

    و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

    از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم

    وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل

    ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

    یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل

  9. بالا | پست 309


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

    سلسبیلت کرده جان و دل سبیل

    سبزپوشان خطت بر گرد لب

    همچو مورانند گرد سلسبیل

    ناوک چشم تو در هر گوشه‌ای

    همچو من افتاده دارد صد قتیل

    یا رب این آتش که در جان من است

    سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

    من نمی‌یابم مجال ای دوستان

    گر چه دارد او جمالی بس جمیل

    پای ما لنگ است و منزل بس دراز

    دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

    حافظ از سرپنجهٔ عشق نگار

    همچو مور افتاده شد در پای پیل

    شاه عالم را بقا و عز و ناز

    باد و هر چیزی که باشد زین قبیل

  10. بالا | پست 310


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

    مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

    ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن

    همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام

    شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

    دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

    بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین

    گلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام

    صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب

    دوستداران صاحب‌اسرار و حریفان دوستکام

    بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک

    نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

    غمزهٔ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ

    زلف جانان از برای صید دل گسترده دام

    نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین سخن

    بخشش‌آموزی جهان‌افروز چون حاجی قوام

    هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه

    وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

  11. بالا | پست 311


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

    خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

    یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد

    که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام

    ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

    هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

    گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما

    سرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام

    زلف دلدار چو زنار همی‌فرماید

    برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام

    مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفیر

    عاقبت دانهٔ خال تو فکندش در دام

    چشم بیمار مرا خواب نه در خور باشد

    من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ ینام

    تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم

    ذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تلکَ الایام

    حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید

    جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

  12. بالا | پست 312


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

    وز خدا دولت این غم به دعا خواسته‌ام

    عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش

    تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

    شرمم از خرقه آلوده خود می‌آید

    که بر او وصله به صد شعبده پیراسته‌ام

    خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز

    هم بدین کار کمربسته و برخاسته‌ام

    با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار

    در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

    همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا

    بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته‌ام

  13. بالا | پست 313


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم

    للهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم

    آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد

    تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم

    از بازگشت شاه در این طرفه منزل است

    آهنگ خصم او به سراپردهٔ عدم

    پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال

    انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم

    می‌جست از سحاب امل رحمتی ولی

    جز دیده‌اش معاینه بیرون نداد نم

    در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت

    الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم

    ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود

    حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

  14. بالا | پست 314


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

    مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

    زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست

    بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

    هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

    تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

    عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم

    کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

    می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

    این موهبت رسید ز میراث فطرتم

    من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش

    در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

    دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

    ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

    دورم به صورت از در دولتسرای تو

    لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم

    حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان

    در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

  15. بالا | پست 315


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

    لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

    عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

    دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

    از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور

    در سر کوی تو از پای طلب ننشستم

    عافیت چشم مدار از من میخانه نشین

    که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

    در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است

    تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم

    بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود

    چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

    بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا

    که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم

    صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت

    آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم

    رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود

    کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم

  16. بالا | پست 316


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

    بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم

    اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد

    به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

    چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق

    که در هوای رخت چون به مهر پیوستم

    بیار باده که عمریست تا من از سر امن

    به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم

    اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو

    سخن به خاک میفکن چرا که من مستم

    چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

    که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

    بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت

    که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

  17. بالا | پست 317


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2



    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

    ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

    می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

    سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

    زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

    طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

    یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

    غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

    رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

    قد برافراز که از سرو کنی آزادم

    شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

    یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

    شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

    شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

    رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

    تا به خاک در آصف نرسد فریادم

    حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

    من از آن روز که دربند توام آزادم

  18. بالا | پست 318


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

    ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

    می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

    سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

    زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

    طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

    یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

    غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

    رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

    قد برافراز که از سرو کنی آزادم

    شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

    یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

    شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

    شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

    رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

    تا به خاک در آصف نرسد فریادم

    حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

    من از آن روز که دربند توام آزادم

  19. بالا | پست 319


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

    بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

    که در این دامگه حادثه چون افتادم

    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

    آدم آورد در این دیر خراب آبادم

    سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

    به هوای سر کوی تو برفت از یادم

    نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

    کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

    یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

    تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

    هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

    می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

    که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

    پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

    ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

  20. بالا | پست 320


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    را می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

    تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

    به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

    به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

    ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم

    که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

    فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

    دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

    شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم

    رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

    کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

    نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

    تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده

    چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

  21. بالا | پست 321


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

    تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

    من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

    قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

    سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

    که من این خانه به سودای تو ویران کردم

    توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

    می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

    در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

    نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

    آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

    دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

    گر چه دربانی میخانه فراوان کردم

    این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

    اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

    صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

    گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب

    سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

  22. بالا | پست 322


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

    نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

    ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

    جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

    هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

    بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

    روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

    وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

    چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

    فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

    نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

    بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

    ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

    خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

    بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

  23. بالا | پست 323


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

    هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

    شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

    بر منتهای همت خود کامران شدم

    ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

    در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

    اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

    در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

    قسمت حوالتم به خرابات می‌کند

    هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

    آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

    کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

    در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

    با جام می به کام دل دوستان شدم

    از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید

    ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

    من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست

    بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم

    دوشم نوید داد عنایت که حافظا

    بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

  24. بالا | پست 324


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

    به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

    اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم

    به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

    امید در شب زلفت به روز عمر نبستم

    طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

    به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندم

    ز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم

    ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی

    ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

    ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری

    که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

    گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

    که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

    چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی

    که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

    به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ

    که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

  25. بالا | پست 325


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    ز دست کوته خود زیر بارم

    که از بالابلندان شرمسارم

    مگر زنجیر مویی گیردم دست

    وگر نه سر به شیدایی برآرم

    ز چشم من بپرس اوضاع گردون

    که شب تا روز اختر می‌شمارم

    بدین شکرانه می‌بوسم لب جام

    که کرد آگه ز راز روزگارم

    اگر گفتم دعای می فروشان

    چه باشد حق نعمت می‌گزارم

    من از بازوی خود دارم بسی شکر

    که زور مردم آزاری ندارم

    سری دارم چو حافظ مست لیکن

    به لطف آن سری امیدوارم

  26. بالا | پست 326


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

    همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم

    به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام

    خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم

    پرده مطربم از دست برون خواهد برد

    آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

    پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب

    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

    منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

    از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم

    دیده بخت به افسانه او شد در خواب

    کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

    چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید

    با که گویم که بگوید سخنی با یارم

    دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا

    بجز از خاک درش با که بود بازارم

  27. بالا | پست 327


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    گر دست دهد خاک کف پای نگارم

    بر لوح بصر خط غباری بنگارم

    بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است

    از موج سرشکم که رساند به کنارم

    پروانه او گر رسدم در طلب جان

    چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

    امروز مکش سر ز وفای من و اندیش

    زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

    زلفین سیاه تو به دلداری عشاق

    دادند قراری و ببردند قرارم

    ای باد از آن باده نسیمی به من آور

    کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

    گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری

    من نقد روان در دمش از دیده شمارم

    دامن مفشان از من خاکی که پس از من

    زین در نتواند که برد باد غبارم

    حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است

    عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

  28. بالا | پست 328


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

    کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

    عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

    وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

    گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

    من به آه سحرت زلف مشوش دارم

    گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

    من رخ زرد به خونابه منقش دارم

    گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد

    نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم

    ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

    جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

    حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

    بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

  29. بالا | پست 329


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

    صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

    فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

    به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

    چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

    مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

    فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

    گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

    بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

    سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

    چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

    الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

    که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

    خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

    که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

    چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

    نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

    به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

    چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

  30. بالا | پست 330


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

    لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

    دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

    که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

    همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

    ای نسیم سحری بندگی من برسان

    که فراموش مکن وقت دعای سحرم

    خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

    و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

    حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل

    دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

    پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو

    تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

  31. بالا | پست 331


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

    یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

    ساقی بیا که از مدد بخت کارساز

    کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

    جامی بده که باز به شادی روی شاه

    پیرانه سر هوای جوانیست در سرم

    راهم مزن به وصف زلال خضر که من

    از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم

    شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل

    مملوک این جنابم و مسکین این درم

    من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال

    کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

    ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث

    از گفته کمال دلیلی بیاورم

    گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

    آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

    منصور بن مظفر غازیست حرز من

    و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم

    عهد الست من همه با عشق شاه بود

    و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم

    گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه

    من نظم در چرا نکنم از که کمترم

    شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه

    کی باشد التفات به صید کبوترم

    ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود

    در سایه تو ملک فراغت میسرم

    شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد

    گویی که تیغ توست زبان سخنورم

    بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح

    نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم

    بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو

    دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم

    مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست

    من سالخورده پیر خرابات پرورم

    با سیر اختر فلکم داوری بسیست

    انصاف شاه باد در این قصه یاورم

    شکر خدا که باز در این اوج بارگاه

    طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم

    نامم ز کارخانه عشاق محو باد

    گر جز محبت تو بود شغل دیگرم

    شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من

    گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم

    ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر

    من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم

    بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست

    تا دیده‌اش به گزلک غیرت برآورم

    بر من فتاد سایه خورشید سلطنت

    و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم

    مقصود از این معامله بازارتیزی است

    نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم

  32. بالا | پست 332


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

    تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

    چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

    بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

    بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم

    که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

    چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

    که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

    غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

    هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

    به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن

    کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم

    به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

    ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

  33. بالا | پست 333


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    به تیغم گر کشد دستش نگیرم

    وگر تیرم زند منت پذیرم

    کمان ابرویت را گو بزن تیر

    که پیش دست و بازویت بمیرم

    غم گیتی گر از پایم درآرد

    بجز ساغر که باشد دستگیرم

    برآی ای آفتاب صبح امید

    که در دست شب هجران اسیرم

    به فریادم رس ای پیر خرابات

    به یک جرعه جوانم کن که پیرم

    به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

    که من از پای تو سر بر نگیرم

    بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

    که گر آتش شوم در وی نگیرم

  34. بالا | پست 334


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

    که پیش چشم بیمارت بمیرم

    نصاب حسن در حد کمال است

    زکاتم ده که مسکین و فقیرم

    چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی

    به سیب بوستان و شهد و شیرم

    چنان پر شد فضای سینه از دوست

    که فکر خویش گم شد از ضمیرم

    قدح پر کن که من در دولت عشق

    جوان بخت جهانم گر چه پیرم

    قراری بسته‌ام با می فروشان

    که روز غم به جز ساغر نگیرم

    مبادا جز حساب مطرب و می

    اگر نقشی کشد کلک دبیرم

    در این غوغا که کس کس را نپرسد

    من از پیر مغان منت پذیرم

    خوشا آن دم کز استغنای مستی

    فراغت باشد از شاه و وزیرم

    من آن مرغم که هر شام و سحرگاه

    ز بام عرش می‌آید صفیرم

    چو حافظ گنج او در سینه دارم

    اگر چه مدعی بیند حقیرم

  35. بالا | پست 335


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    نماز شام غریبان چو گریه آغازم

    به مویه‌های غریبانه قصه پردازم

    به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار

    که از جهان ره و رسم سفر براندازم

    من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب

    مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

    خدای را مددی ای رفیق ره تا من

    به کوی میکده دیگر علم برافرازم

    خرد ز پیری من کی حساب برگیرد

    که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم

    بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس

    عزیز من که به جز باد نیست دمسازم

    هوای منزل یار آب زندگانی ماست

    صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

    سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی

    شکایت از که کنم خانگیست غمازم

    ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت

    غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

  36. بالا | پست 336


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

    چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

    زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

    در دست سر مویی از آن عمر درازم

    پروانه راحت بده ای شمع که امشب

    از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

    آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

    مستان تو خواهم که گزارند نمازم

    چون نیست نماز من آلوده نمازی

    در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

    در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

    محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

    گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

    چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

    محمود بود عاقبت کار در این راه

    گر سر برود در سر سودای ایازم

    حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

    جز جام نشاید که بود محرم رازم

  37. بالا | پست 337


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

    حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

    حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم

    خازن میکده فردا نکند در بازم

    ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی

    جز بدان عارض شمعی نبود پروازم

    صحبت حور نخواهم که بود عین قصور

    با خیال تو اگر با دگری پردازم

    سر سودای تو در سینه بماندی پنهان

    چشم تردامن اگر فاش نکردی رازم

    مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم

    به هوایی که مگر صید کند شهبازم

    همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

    از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم

    ماجرای دل خون گشته نگویم با کس

    زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم

    گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد

    همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

  38. بالا | پست 338


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

    طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

    به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

    از سر خواجگی ************ و مکان برخیزم

    یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

    پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

    بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

    تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

    خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

    کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

    گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش

    تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

    روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

    تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم


  39. بالا | پست 339


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

    چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

    غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم

    به شهر خود روم و شهریار خود باشم

    ز محرمان سراپرده وصال شوم

    ز بندگان خداوندگار خود باشم

    چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی

    که روز واقعه پیش نگار خود باشم

    ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامان

    گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم

    همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود

    دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

    بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ

    وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

  40. بالا | پست 340


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

    مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم

    گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو

    آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم

    من آدم بهشتیم اما در این سفر

    حالی اسیر عشق جوانان مه وشم

    در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

    استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم

    شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

    من جوهری مفلسم ایرا مشوشم

    از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام

    حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم

    شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

    چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم

    بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست

    گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم

    حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست

    آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم

  41. بالا | پست 341


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

    دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

    سزای تکیه گهت منظری نمی‌بینم

    منم ز عالم و این گوشه معین چشم

    بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو

    ز گنج خانه دل می‌کشم به روزن چشم

    سحر سرشک روانم سر خرابی داشت

    گرم نه خون جگر می‌گرفت دامن چشم

    نخست روز که دیدم رخ تو دل می‌گفت

    اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

    به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش

    به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

    به مردمی که دل دردمند حافظ را

    مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

  42. بالا | پست 342


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    من که از آتش دل چون خم می در جوشم

    مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

    قصد جان است طمع در لب جانان کردن

    تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم

    من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

    هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

    حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

    این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

    هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

    فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

    من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

    خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

    پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

    من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم

    چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

    گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

    شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

  43. بالا | پست 343


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

    شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

    زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست

    من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم

    شاه شوریده سران خوان من بی‌سامان را

    زان که در کم خردی از همه عالم بیشم

    بر جبین نقش کن از خون دل من خالی

    تا بدانند که قربان تو کافرکیشم

    اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا

    تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم

    شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان

    که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم

    من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس

    حافظ راز خود و عارف وقت خویشم

  44. بالا | پست 344


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

    خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

    چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

    روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

    عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

    دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

    چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس

    که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

    اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید

    عجب مدار که همدرد نافه ختنم

    طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

    که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

    بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار

    که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

  45. بالا | پست 345


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

    کز چاکران پیر مغان کمترین منم

    هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش

    ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

    از جاه عشق و دولت رندان پاکباز

    پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم

    در شان من به دردکشی ظن بد مبر

    کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

    شهباز دست پادشهم این چه حالت است

    کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم

    حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس

    با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

    آب و هوای فارس عجب سفله پرور است

    کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

    حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی

    در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

    تورانشه خجسته که در من یزید فضل

    شد منت مواهب او طوق گردنم

  46. بالا | پست 346


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

    دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم

    بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود

    دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم

    اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو

    حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم

    تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی

    گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم

    هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل

    نقش خیالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم

    دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را

    این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم

    با آن که از وی غایبم و از می چو حافظ تایبم

    در مجلس روحانیان گه گاه جامی می‌زنم

  47. بالا | پست 347


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

    زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

    آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت

    نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

    برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر

    کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

    برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب

    تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

    شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت

    دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

    مددی گر به چراغی نکند آتش طور

    چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

    حافظا خلد برین خانه موروث من است

    اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم

  48. بالا | پست 348


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

    محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

    من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها

    توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

    عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکده

    سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم

    لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق

    داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم

    بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من

    تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم

    من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌ها

    کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم

    چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست

    کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم

    عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار

    عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

    من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست

    کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

    گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم

    گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم

    عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست

    تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

    دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حافظ را ولی

    من نه آنم کز وی این افسانه‌ها باور کنم

  49. بالا | پست 349


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

    تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

    دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

    مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

    آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

    در یکی نامه محال است که تحریر کنم

    با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

    کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

    آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد

    در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

    گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

    دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

    دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی

    من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

    نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

    چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

  50. بالا | پست 350


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,499
    تشکـر
    380
    تشکر شده 17,523 بار در 3,264 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : مشاعره 2

    دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

    و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

    از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

    کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

    مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست

    می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

    بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه

    تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

    خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست

    عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

    جرعه جام بر این تخت روان افشانم

    غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

    حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا

    من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

صفحه 7 از 150 ... 567891757107 ...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

ما، چه، که، او،

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد