نمایش نتایج: از 1 به 40 از 40

موضوع: مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

2925
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    پسری هستم 31 ساله در 22 سالگی با دختری که یک سال از من کوچکتر بود از طریق چت آشنا شدم و بعد از چند ماه همدیگر را دیدیم و دوستی بینمان پیدا شد. در ابتدا تصمیمی برای ازدواج نداشتیم چون شناختی از هم و خانواده ها نداشتیم اما کم کم با علاقه بیشتر به هم به فکر ازدواج افتادیم. من در آن زمان در حال اتمام مهندسی در دانشگاه دولتی در تهران بودم و خانوادم مشهدی هستند و مشهد زندگی میکنند. خانواده من سطح تحصیلی بالایی دارن پدرم مدیر دولتی و لیسانس حقوق و مادرم پزشک و استاد دانشگاه هستن. دختر در آن زمان لیسانس مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد میخواند. خانواده دختر اما اصالتا ترک اردبیل ساکن تهران و سطح تحصیلی پایینی دارن پدر مغازه سوپر دارن و مادر خانه دار و سطح فرهنگی و اقتصادی پایین تر از خانواده من دارن. مادر من به صورت اتفاقی از جریان ماجرا بعد از یک سال از آشنایی ما باخبر شدن و با ناراحتی و گریه زیاد همان موقع به خاطر پایین بودن سطح خانواده دختر مخالفت کردن. حتی چند عکس مهمانی که از دختر در کامپیوتر من پیدا کردن مخالفتشون بیشتر شد چون نسبتا مذهبی هستن و این موارد رو بد میدونن. من بعد از مدتی برای ادامه تحصیل به اروپا رفتم ولی ارتباط ما همچنان به صورت تلفن و چت ادامه داشت و هر چند ماهی به ایران میومدم و بنای ازدواج و اصرار به خانوادم میکردم و بعد از نا امیدی برمیگشتم و رابطه کوتاه مدتی قطع میشد و دوباره شروع میشد. بعد از فوق لیسانس دوباره به ایران اومدم و یک سال و نیم در تهران کار میکردم که فرصت خوبی برای شناخت بیشترمون بود. چیزی که مشهود بود دختر از جهات بسیار اخلاقی به من شباهت داشت در بسیاری از موارد روی اخلاق من تاثیر گذاشت و من هم روی اخلاق او طوری که خیلی با هم جور شدیم. اعتماد به نفس من رو بالا برد تشویقم کرد در کارهام مشورت به من میداد و بسیار دلسوز و علاقه مند به زندگی و خانواده است (به معنای واقعی زن زندگی). بعد از یک سال و نیم کار در ایران برای دکترا دوباره به اروپا رفتم و ارتباط ما به همان صورت ادامه داشت و هر چند ماه میومدم ایران و تلاش برای ازدواج. خانواده دختر در ابتدا حضور و رضایت خانواده من شرط بود اما بعد از مدتی با ایجاد تنش و بحث بین دو خانواده, آنها هم علاقه آنچنانی به حضور خانوادم نداشتن. اما من بازهم تلاش میکردم که مادرم راضی بشن. در این مدت دخترهای بسیاری هم یا به من معرفی کردن یا خودم آشنا میشدم اما بعد از چند جلسه صحبت راه به جایی نمیبردم. انگار شخصیت من با دختر شکل گرفته. در مدت این چند سال که خارج بودم و با دیدن ازدواج ها و ارتباط های آسان خارجی ها اعتقادم نسبت به دخالت خانواده ها کم شده ولی همچنان از غصه خوردن مادر و پدرم ناراحت میشم و از طرف دیگه با هیچ روشی نتونستم دختر رو از زندگیم پاک کنم. دختری هم که حدود ده سال به خاطر من صبر کرده و جوونیش رو گذاشته دوست ندارم به راحتی از دست بدم. آخرین بار دو ماه پیش به تنهایی به خواستگاری دختر رفتم و آنها هم از من خواستن که برای آخرین بار به مشهد بروم و تلاش کنم تا رضایت خانوادم رو کسب کنم که مبادا بعدها موجب آزار در زندگی ما نباشند اما با رفتنم به مشهد و دوباره گریه و زاری مادرم در شصت سالگیش سرد شدم. از خستگی از این موضوع دیگه جواب تلفن دختر رو ندادم و بهش پیغام دادم که حال مادرم بد شده و بیمارستان بردنش. اون هم دیگه تماسی نگرفت تا بعد از دو ماه که به خارج برگشته بودم دیگه صبرم تموم شد و شروع به تماس و پیغام به دختر کردم ولی این بار اون دیگه کاملا سرد شده و هیچ جوابی به من نمیده و از همه جا بلاکم کرده. ولی مطمین هستم که منتظر اقدام عملی از طرف من هست که به تنهایی دوباره اقدام کنم. به نظر شما چیکار کنم؟ اون دختر و مادرم تبدیل به دشمن هم شدن و من هر دو رو بسیاااار دوست دارم طوری که نمیتونم هیچ کدوم رو کنار بذارم.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام دوست عزیزم. ممنون از راهنماییتون. متاسفانه مادرم به هیچ عنوان قانع نشدن تا حالا. اعتقاد داره که من از روی هوا و هوس دختر رو دوست دارم و بلافاصله بعد از وارد شدن به زندگی و دیدن واقعیات خانواده دختر حتما پشیمان میشم. میگه عشق و عاشقی مال کتاب های داستانه تو هم دوستش نداری یه احساسه و جنگندگیه فقط برای اینکه به اون برسی. میگه کبوتر با کبوتر باز با باز یا حتما باید با خانواده هم کفو ازدواج کنی. متاسفانه پدر و مادر من هم اختلاف فرهنگی داشتن و سطح اصالت خانوادگی و تحصیلی مادرم از پدرم بالاتر بود (از نظر خودش) و همین باعث شد روی من که فرزند اولشون هستم تعصب ویژه پیدا کنن. میخواست خانواده ای که خودش نتونست با پدرم بهش برسه توسط من بهشون برسه. مرتب از واژه های یه خانواده تحصیلکرده و با اصل و نصب بگیر و اینکه اون خانواده عمله و دهاتی و بی فرهنگن و قدر تو رو نمیدونن استفاده میکنه. تا یادش میاد خانواده طرف کم سواد هستن انگار میخواد آتیش بگیره میگم من که خارج زندگی میکنم خانواده خودمم سالی دو دفعه بیشتر نمیبینم چه برسه به خانواده طرفم. بعد هم این مسایل اختلاف تحصیل و فرهنگ تو این هشت سال زندگی در اروپا با دیدن زندگی اروپایی برای من تا حدود زیادی حل شده ولی نمیتونم که مادرم رو عوض کنم. آخر همه حرفا میزنه به گریه و جیغ و داد که برو باهاش ازدواج کن با ما چیکار داری دیگه به خانوادت کاری نداشته باش، آن که با مادر خود زنا کند با دگران چها کند! قضیه ما رو هم به گوش خیلی از فامیل و اقوام هم رسونده

    نقل قول نوشته اصلی توسط unbroken نمایش پست ها
    سلام دوست قدیمی...ببین شما باید مادرتون رو قانع کنید...مثلا بهشون بگید:
    ولی مادر من عاشق اون هستم...اگه بهم اجازه ندید باهاش ازدواج کنم اونوقت من باید تاآخر عمرم یه ازدواج غم انگیز با زنی داشته باشم که اصلا دوسش ندارم...اگه میخواین منو خوشبخت و شاد ببینید باید بزارید باهاش ازدواج کنم
    ما اولین افرادی نیستیم که میخواییم با اختلاف فرهنگی و تحصیلی بالا با هم ازدواج کنیم...افراد خوشبخت زیادی وجود دارن که اینجورن...من میخوام باهاش زندگی کنم شما که نمیخوایین باهاش زندگی کنید...
    یه جوری با احساساتی بازی و اینا قانعشون کن دیگه...

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6459
    نوشته ها
    1,228
    تشکـر
    5,007
    تشکر شده 3,609 بار در 1,092 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام
    آقا امیر اگه نظرو منو بخوای... میگم کسی رو که اینقدر دوسش داری و اینهمه وقت پات مونده ازدست نده
    البته به هرحال شما ایران به دنیا اومدی و بزرگ شدی، نمیتونی کلا بی خیال نظر خانوده ت بشی
    اما اگه از انتخابت مطمئنی ناامید نشو بالاخره راضی میشن...
    مطمئنا مادر و پدر شما هم بجز خوشبختیت که چیزی نمیخوان ، فقط چون تصورشون اینه که انتخابت اشتباهه مخالفت میکنند
    اگه خودت نمیتونی قانعشون کنی از راه های دیگه وارد شو، مخصوصا از نفوذ افرادی که مورد قبول مادر و پدرت هستن کمک بگیر
    اگه کسی تو خونواده یا دوستان میشناسی که بتونه میانجی گری کنه که عالیه، اگه نه که از مشاور هم میتونی کمک بگیری،
    وقتی پدر و مادرت ببینن یه مشاور متخصص یا یک فرد جا افتاده هم داره این ازدواج را تایید میکنه، احتمال اینکه راضی بشن بیشتره
    امضای ایشان



  4. کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,569 بار در 3,926 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله


  6. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    26207
    نوشته ها
    711
    تشکـر
    1,293
    تشکر شده 665 بار در 415 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام
    بهتره که به خانوادتون بگید که ازدواج کردید. همین و همه چیز رو تموم کنین . و بهشون بگید که بهرحال بچشون هستید و چه اونا بخوان و چه نخوان باز هم پیششون می رید و بهشون سر می زنید و دعا می کنید که انتخاب درستی کرده باشید و دعای اونا هم همراه زندگیتون باشید.
    شما انقدر معطل کردید آخر اون دختر رو از دست می دید و تا آخر عمر هم ازدواج نمی کنید.
    درسته که خانواده مهمن اما فکر کنم هر کاری که آدم کنه باز خانوادش ولش نمی کنن. ولی چند سال دیگه ممکنه که خودتون رو نبخشین که به اون دختر اینکارها رو کردید.
    امیدوارم که به خدا توکل کنید و تصمیم درست رو بگیرید.
    موفق باشید.

  8. کاربران زیر از merina بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19270
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,155 بار در 552 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام دوست عزیز
    منم مشکل شمارو داشتم درکت میکنم چقدر سخته بخوای عشقت رو به خانوادت ثابت کنی
    اما موفق شدم بلاخره
    خدا میدونه هنوزم که هنوزه دست مخالف خانوادم هنوز روی زندگیم هست
    اینو میگم که فکر نکنی راه اسونیه و اگر موافقتشون بدست اوردن دیگه کاری با زندگیت ندارن اینو میگم که بدونی راهت خیلی سخته
    اما اگه مردش باشی ارزشش داره
    تایپیکمو بخون

    http://forum.moshaver.co/f122/%D8%B9...5%D9%86-22551/
    امضای ایشان
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  10. 3 کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    ممنونم ازتون بچه ها و پاسخ هاتون. دنبال یه مشاور خوب هستم که بتونم تلفنی صحبت کنم الان خارج از کشورم و تا یه ماه دیگه مرخصی ندارم که بتونم بیام ایران. کسی مشاور خوب میشناسه که تلفنی صحبت کنه؟
    جالبه مادرم الان دو هفته هست اومده اینجا پیشم اول با این فکر که مثلا پیشم باشه من دختر رو راحت فراموش کنم! ولی اومده دیده من همش اسم اونو میارم هر شب و اغلب بحث میشه بینمون. دو تا بهانه هم پیدا کرده که برام کرده پیرهن عثمان. حدود دو سال و نیم پیش که یک بار از دختر جدا شده بودم و دو سه هفته زنگ نمیزدیم دختر با پسری آشنا میشه و چند نوبت هم دیگه رو میبینن البته خودش بعدا گفت که میخواسته منو فراموش کنه و از سر لجبازی بره ازدواج کنه ولی من اومدم ایران و شروع به تماس کردم و خواهش کردن از دختر و در مقابل فحش و بد و بیراه از دختر شنیدن تا اینکه پسر رو پیدا کردم و دوستانه خواستم کنار بره. البته دختر بعدا گفت که خودش به این نتیجه رسیده که به دردش نمیخورده و دوباره رابطه ما دوستانه شد. تو این دو ماه اخیر هم که تماسمون قطع بود و دختر فکر میکرد همه چی تموم شده دوباره که تماس گرفتم دیگه گوشیمو جواب نمیده یا با فحش دادن خودشو خالی میکنه که این همه سال اشتباه میکردم و حالا که سی سالم شده دیگه نمیخوام اشتباه کنم تو بدون خانوادت هیچی نیستی و تنها خواستگاری اومدنت لقمه گنده تر از دهنت بود خیلی وقته فراموشت کردم و دیگه بهت فکر نمیکنم تو هم ایشالا به نتیجه برسی! مادرم از داستان اون پسر و فحش دادن دختر به من مطلع شده و دیگه ول نمیکنه که این دختر تو رو دوست نداره اونقدری که تو عاشقشی الانم به عنوان مرد تو رو نمیشناسه و خودتو با خواهش ها و التماس هات ازش اونقدر خار و کوچیک کردی پیشش که دیگه هیچی براش نداری بدبخت! یکی رو بگیر که قدرتو بدونه بهت احترام بذاره! من هیچ راه تماسی با دختر ندارم و فقط ایمیل منو جواب میده اینم جواب یکی از ایمیل هام که گفتم چرا اینقدر از من کینه داری:

    كينه اي وجود نداره

    فقط ديگه نميخوام منتظر تو اتفاقاتت حاشيه اي ت باشم

    شما هم حي هر روز از اونجا براي من ايميل و تلفن و اينستا نفرست

    البته اينا تنها كاريه كه بلدي اما سعي كن به خودت هم يه استراحت بدي

    منكه خسته نميشم بخاطر خودت ميگم

    برس به زندگيت با اين كاراي مسخره ات كار به جايي نميبري

    اینم یک ایمیل دیگش:

    تو با توهم يكي ديگه داري صبحتو شب ميكنيبجاي اين افكار مسخره و كوته فكرانه ات ، بشين و به تصميم طرف مقابلت احترام بذار
    و اينم از سرت بيرون كن كه ميتوني با اين كارات يكي را به زور براي خودت حفظ كني
    در حاليكه سالها نتونستي مشكلت را مديريت كني
    حالا هم مثل گذشته فقط وقت ميخواي تا دنيا را متحول كني
    اما هميشه وقت اضافه دادن دليل نميشه تا ابد دنبال اين باشي كه بازم وقت بگيري تا شايد بتوني كاري كني
    تو نميتوني ، تو هر كاري را شايد بتوني انجام بدي، اما تو اين زمينه ثابت كردي نميتوني
    پس دست و پاي الكي نزن
    به هر كسي رو ننداز
    بيشتر از اين خودت را از چشم همه ننداز
    خواهش ميكنم قد سنت فكر كن
    بيشتر از اين خودت را خار نكن تا زوركي كسي را مال خودت كني


    چکار کنم؟؟؟



  12. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19270
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,155 بار در 552 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    ممنونم ازتون بچه ها و پاسخ هاتون. دنبال یه مشاور خوب هستم که بتونم تلفنی صحبت کنم الان خارج از کشورم و تا یه ماه دیگه مرخصی ندارم که بتونم بیام ایران. کسی مشاور خوب میشناسه که تلفنی صحبت کنه؟
    جالبه مادرم الان دو هفته هست اومده اینجا پیشم اول با این فکر که مثلا پیشم باشه من دختر رو راحت فراموش کنم! ولی اومده دیده من همش اسم اونو میارم هر شب و اغلب بحث میشه بینمون. دو تا بهانه هم پیدا کرده که برام کرده پیرهن عثمان. حدود دو سال و نیم پیش که یک بار از دختر جدا شده بودم و دو سه هفته زنگ نمیزدیم دختر با پسری آشنا میشه و چند نوبت هم دیگه رو میبینن البته خودش بعدا گفت که میخواسته منو فراموش کنه و از سر لجبازی بره ازدواج کنه ولی من اومدم ایران و شروع به تماس کردم و خواهش کردن از دختر و در مقابل فحش و بد و بیراه از دختر شنیدن تا اینکه پسر رو پیدا کردم و دوستانه خواستم کنار بره. البته دختر بعدا گفت که خودش به این نتیجه رسیده که به دردش نمیخورده و دوباره رابطه ما دوستانه شد. تو این دو ماه اخیر هم که تماسمون قطع بود و دختر فکر میکرد همه چی تموم شده دوباره که تماس گرفتم دیگه گوشیمو جواب نمیده یا با فحش دادن خودشو خالی میکنه که این همه سال اشتباه میکردم و حالا که سی سالم شده دیگه نمیخوام اشتباه کنم تو بدون خانوادت هیچی نیستی و تنها خواستگاری اومدنت لقمه گنده تر از دهنت بود خیلی وقته فراموشت کردم و دیگه بهت فکر نمیکنم تو هم ایشالا به نتیجه برسی! مادرم از داستان اون پسر و فحش دادن دختر به من مطلع شده و دیگه ول نمیکنه که این دختر تو رو دوست نداره اونقدری که تو عاشقشی الانم به عنوان مرد تو رو نمیشناسه و خودتو با خواهش ها و التماس هات ازش اونقدر خار و کوچیک کردی پیشش که دیگه هیچی براش نداری بدبخت! یکی رو بگیر که قدرتو بدونه بهت احترام بذاره! من هیچ راه تماسی با دختر ندارم و فقط ایمیل منو جواب میده اینم جواب یکی از ایمیل هام که گفتم چرا اینقدر از من کینه داری:

    كينه اي وجود نداره

    فقط ديگه نميخوام منتظر تو اتفاقاتت حاشيه اي ت باشم

    شما هم حي هر روز از اونجا براي من ايميل و تلفن و اينستا نفرست

    البته اينا تنها كاريه كه بلدي اما سعي كن به خودت هم يه استراحت بدي

    منكه خسته نميشم بخاطر خودت ميگم

    برس به زندگيت با اين كاراي مسخره ات كار به جايي نميبري

    اینم یک ایمیل دیگش:

    تو با توهم يكي ديگه داري صبحتو شب ميكنيبجاي اين افكار مسخره و كوته فكرانه ات ، بشين و به تصميم طرف مقابلت احترام بذار
    و اينم از سرت بيرون كن كه ميتوني با اين كارات يكي را به زور براي خودت حفظ كني
    در حاليكه سالها نتونستي مشكلت را مديريت كني
    حالا هم مثل گذشته فقط وقت ميخواي تا دنيا را متحول كني
    اما هميشه وقت اضافه دادن دليل نميشه تا ابد دنبال اين باشي كه بازم وقت بگيري تا شايد بتوني كاري كني
    تو نميتوني ، تو هر كاري را شايد بتوني انجام بدي، اما تو اين زمينه ثابت كردي نميتوني
    پس دست و پاي الكي نزن
    به هر كسي رو ننداز
    بيشتر از اين خودت را از چشم همه ننداز
    خواهش ميكنم قد سنت فكر كن
    بيشتر از اين خودت را خار نكن تا زوركي كسي را مال خودت كني


    چکار کنم؟؟؟

    با چیزهایی که از خانوم تعریف کردی بنظرم باید تامل کنی
    منم عاشق هستم و دردسر زیادی کشیدم
    پس درکت میکنم
    راست میگن مادرت عشقی که به التماس الوده باشه عشق نیست ما هیچوقت چیز خوب رو به گدا نمیدیدم
    من اگر این همه زحمت کشیدم برای بدست اوردن همسرم چون قلبا میدونستم عاشقمه
    خودمو به اب و اتیش زدم برگرده اما فکر نمیکنم عشق شما دوطرفه باشه..

    راه سخت بود اگر دونفرتون عاشق هم بودید و خانواده ها مخالف
    ولی فکر میکنم راه بشدت سخت و دشوارتره و شایدم هیچوقت هموار نشه حالا که معلوم نیست خانوم قلبا عاشق شمان یا نه
    امضای ایشان
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  13. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    به خودم اینو میگم شاید حق داره با این همه سال انتظار از 86 تا حالا و رفتاری که خانوادم باهاش داشتن. چند بار پدر و مادرم باهاش تماس گرفتن و گفتن تموش کن و دیگه جواب پسر رو نده و آخرین بار مادرم با لفظ های بدی به طرف پیغام داد که برای جوونهای خوب مردم دام نچین! نمیدونم شاید یکطرقه باشه و من فقط دارم براش دست و پا میزنم. یه بار هم از همه پیغام های التماسمندانه من بدون اینکه پاسخی به من بده عکس گرفت و برای مادرم فرستاد که فلانی مرتب مزاحم من میشه و من دیگه مثل قبل کوتاه نمیام و جور دیگه ای رفتار خواهم کرد. نمیدونم منو پیش مادرم کوچیک کنه یا به مادرم بفهمونه که من همش دنبال دخترم نه اینکه اون دام چیده باشه یا واقعا تهدید باشه که میخواد بره شکایت کنه

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    با چیزهایی که از خانوم تعریف کردی بنظرم باید تامل کنی
    منم عاشق هستم و دردسر زیادی کشیدم
    پس درکت میکنم
    راست میگن مادرت عشقی که به التماس الوده باشه عشق نیست ما هیچوقت چیز خوب رو به گدا نمیدیدم
    من اگر این همه زحمت کشیدم برای بدست اوردن همسرم چون قلبا میدونستم عاشقمه
    خودمو به اب و اتیش زدم برگرده اما فکر نمیکنم عشق شما دوطرفه باشه..

    راه سخت بود اگر دونفرتون عاشق هم بودید و خانواده ها مخالف
    ولی فکر میکنم راه بشدت سخت و دشوارتره و شایدم هیچوقت هموار نشه حالا که معلوم نیست خانوم قلبا عاشق شمان یا نه

  15. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19270
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,155 بار در 552 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    به خودم اینو میگم شاید حق داره با این همه سال انتظار از 86 تا حالا و رفتاری که خانوادم باهاش داشتن. چند بار پدر و مادرم باهاش تماس گرفتن و گفتن تموش کن و دیگه جواب پسر رو نده و آخرین بار مادرم با لفظ های بدی به طرف پیغام داد که برای جوونهای خوب مردم دام نچین! نمیدونم شاید یکطرقه باشه و من فقط دارم براش دست و پا میزنم. یه بار هم از همه پیغام های التماسمندانه من بدون اینکه پاسخی به من بده عکس گرفت و برای مادرم فرستاد که فلانی مرتب مزاحم من میشه و من دیگه مثل قبل کوتاه نمیام و جور دیگه ای رفتار خواهم کرد. نمیدونم منو پیش مادرم کوچیک کنه یا به مادرم بفهمونه که من همش دنبال دخترم نه اینکه اون دام چیده باشه یا واقعا تهدید باشه که میخواد بره شکایت کنه
    مادرتون غرور ایشون خورد کردن و ایشون قصدش این بود با اینکار غرورشو بدست بیاره
    و ضمن اینکه شمارم خیلی کوچیک کرده
    نمیدونم چی بگم از هر دو طرف دارید رونده میشید
    امیدوارم تصمیم درستی بگیرید
    امضای ایشان
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  16. 3 کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    واقعا نمیدونم چه تصمیمی بگیرم. خودم زنگ بزنم به خانوادش و با اصرار بخوام شخصا اقدام کنم که ممکنه با ممانعت و عصبانیت خانوادش و خودش مواجه بشم. میتونم به مادرم اصرار زیاد کنم که زنگ بزنه بگه ما مخالفیم ولی مانعی برای ازدواج و زندگی اینا نیستیم و تو ازدواجش هم شرکت نمیکنیم. مشکلم اینه که دختر الان کاملا سرد شده و اصلا نمیدونم چیکار میکنه یا با کسی آشنا شده تو این دو سه ماه یا نه ولی میبینم که دیگه غصه ای نداره و مرتب عکس تلگرام و اینستاگرام عوض میکنه (خودم بلاکم با آیدی دیگه ای چک میکنم). ولی خودم اینطرف از شدت فکر و خیال دارم روانی میشم. جوری شده که فقط به نحوی جواب ایمیل بده حتی بد و بیراه بگه یا اشتباهی یه لحظه جواب تلفن بده آروم میشم. شده روزی 200 بار زنگ زدم به گوشیش! جالبه قطع میکنه خاموش میکنه ولی شمارش رو عوض نمیکنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    مادرتون غرور ایشون خورد کردن و ایشون قصدش این بود با اینکار غرورشو بدست بیاره
    و ضمن اینکه شمارم خیلی کوچیک کرده
    نمیدونم چی بگم از هر دو طرف دارید رونده میشید
    امیدوارم تصمیم درستی بگیرید

  18. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30750
    نوشته ها
    339
    تشکـر
    1,307
    تشکر شده 390 بار در 213 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    مادر شما چقدر برخورد داشته با این خانم حضوری ؟
    امضای ایشان
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  19. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    مادرم دو دفعه دختر رو حضوری دیده. یه بار سال 88 تو اوج درگیری های من و خانوادم خواستم بیان یه بار دختر رو ببینن. اون موقع دختر 23 سالش بود لباس مرتب و شبیه خانم دکترا پوشید اومد تو پارک که مامانم خوشش بیاد. چیزایی که یادمه اینه که دختر گفت من زمانی که امیر خارج بود این بچه رو ساپورت عاطفی کردم خانواده ها که قرار نیست همیشه با بچه هاشون باشن شما فکر فردایی که نیستید رو هم کردید؟ مامانم هم گفت شما خوشت میاد وارد خانواده ما بشی یه موقع به خانوادت بگن عمله؟ گفت شما از وقتی دست چپ و راستتون رو شناختین گفتین همو میخواین ولی فقط از روی احساس و هوا و هوسه. بعد از اینکه از هم خداحافظی کردن مامانم فورا به خونه دختره زنگ زد با گریه به مادرش گفت که تو رو خدا جلوی دخترتونو بگیرید زندگی ما به هم ریخته و ... و رابطه من و دختر برای مدتی قطع شد.
    بار دوم هم پارسال با خواهش من تو رستوران هم دیگه رو دیدن که دختر عاقلانه تر صحبت کرد و به مادرم گفت من حرفای شما و اختلاف خانوادگیمونو قبول دارم ولی الان دیگه این مساله خیلی طولانی شده و ما بهم وابسته شدیم. مادرم هم هر چیزی که من یه موقع از روی درد دل ترک کردن دختر بهش گفته بودم گذاشت کف دستش. منم اشتباهاتی کردم که وقتی خیلی ناراحت بودم از ارتباط دختره با اون پسر یه سری از روابط شخصی و سفرهامو با دختر به مادرم گفتم. همونا رو گفت به دختره که دختر اگه سالم باشه هیچ وقت قبل از ازدواج به پسر رابطه برقرار نمیکنه میگه برو با خانوادت بیا خاستگاری!
    البته بگم هیچ وقت دختره در صحبتهاش به خانوادم لفظ منم امیر رو دوست دارم رو به کار نبرده. از روی غرورش ولی خودش میگفت خانوادت از هر حرف من سوبرداشت میکنن کافیه اینو بگم اونا هم بگن دختره آویزونه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aza نمایش پست ها
    مادر شما چقدر برخورد داشته با این خانم حضوری ؟

  20. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30982
    نوشته ها
    913
    تشکـر
    459
    تشکر شده 872 بار در 505 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    واقعا نمیدونم چه تصمیمی بگیرم. خودم زنگ بزنم به خانوادش و با اصرار بخوام شخصا اقدام کنم که ممکنه با ممانعت و عصبانیت خانوادش و خودش مواجه بشم. میتونم به مادرم اصرار زیاد کنم که زنگ بزنه بگه ما مخالفیم ولی مانعی برای ازدواج و زندگی اینا نیستیم و تو ازدواجش هم شرکت نمیکنیم. مشکلم اینه که دختر الان کاملا سرد شده و اصلا نمیدونم چیکار میکنه یا با کسی آشنا شده تو این دو سه ماه یا نه ولی میبینم که دیگه غصه ای نداره و مرتب عکس تلگرام و اینستاگرام عوض میکنه (خودم بلاکم با آیدی دیگه ای چک میکنم). ولی خودم اینطرف از شدت فکر و خیال دارم روانی میشم. جوری شده که فقط به نحوی جواب ایمیل بده حتی بد و بیراه بگه یا اشتباهی یه لحظه جواب تلفن بده آروم میشم. شده روزی 200 بار زنگ زدم به گوشیش! جالبه قطع میکنه خاموش میکنه ولی شمارش رو عوض نمیکنه.
    روزی 200 مرتبه تماس؟
    میدونم عشق چیه ولی این عشقی که شما دارید منطقی نیست اگه خانوم نمیخاد باهاتون صحبت کنه سودی نداره بخواید جلو خانواده بایستید

  21. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    قبول دارم. مادرم تحمل شنیدن حرفهای مخالف رو نداره و با سپر گریه و حتی در حد اینکه خودش رو سکته داده و همه خانوادمو جلوی من قرار داده رو موضعش مونده. فقط اسم دختر و خانوادش میاد انگاری آتیش میگیره. مادرم به تنهایی برای من خیلی مهربانه و فداکاره ولی با این دختر... جالبه که خیلی از افراد خانوادم و اطرافیان مادرم قبولش دارن و خودشون هم ازش مشورت میگیرن ولی در مورد من این وضعمونه

    نقل قول نوشته اصلی توسط khatereh807 نمایش پست ها
    واقعا ک با اینکه میگید سطح خانوادتون بالاتره ب نظر من سطح فکری مادرتون فوق العاده پایینه البته ناراحت نشید.اون دختر ده سال ب پاتون نشسته واقعا خیلی حرفه .این سزاوار نیست ک برنجونیدش و باش ازدواج نکنید هرطور شده خانوادتونو قانع کنید تا رضایت بدن اگرم ندادن ک ......

  22. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30750
    نوشته ها
    339
    تشکـر
    1,307
    تشکر شده 390 بار در 213 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    مادرم دو دفعه دختر رو حضوری دیده. یه بار سال 88 تو اوج درگیری های من و خانوادم خواستم بیان یه بار دختر رو ببینن. اون موقع دختر 23 سالش بود لباس مرتب و شبیه خانم دکترا پوشید اومد تو پارک که مامانم خوشش بیاد. چیزایی که یادمه اینه که دختر گفت من زمانی که امیر خارج بود این بچه رو ساپورت عاطفی کردم خانواده ها که قرار نیست همیشه با بچه هاشون باشن شما فکر فردایی که نیستید رو هم کردید؟ مامانم هم گفت شما خوشت میاد وارد خانواده ما بشی یه موقع به خانوادت بگن عمله؟ گفت شما از وقتی دست چپ و راستتون رو شناختین گفتین همو میخواین ولی فقط از روی احساس و هوا و هوسه. بعد از اینکه از هم خداحافظی کردن مامانم فورا به خونه دختره زنگ زد با گریه به مادرش گفت که تو رو خدا جلوی دخترتونو بگیرید زندگی ما به هم ریخته و ... و رابطه من و دختر برای مدتی قطع شد.
    بار دوم هم پارسال با خواهش من تو رستوران هم دیگه رو دیدن که دختر عاقلانه تر صحبت کرد و به مادرم گفت من حرفای شما و اختلاف خانوادگیمونو قبول دارم ولی الان دیگه این مساله خیلی طولانی شده و ما بهم وابسته شدیم. مادرم هم هر چیزی که من یه موقع از روی درد دل ترک کردن دختر بهش گفته بودم گذاشت کف دستش. منم اشتباهاتی کردم که وقتی خیلی ناراحت بودم از ارتباط دختره با اون پسر یه سری از روابط شخصی و سفرهامو با دختر به مادرم گفتم. همونا رو گفت به دختره که دختر اگه سالم باشه هیچ وقت قبل از ازدواج به پسر رابطه برقرار نمیکنه میگه برو با خانوادت بیا خاستگاری!
    البته بگم هیچ وقت دختره در صحبتهاش به خانوادم لفظ منم امیر رو دوست دارم رو به کار نبرده. از روی غرورش ولی خودش میگفت خانوادت از هر حرف من سوبرداشت میکنن کافیه اینو بگم اونا هم بگن دختره آویزونه
    خب ببینید الان وضع خییلی فرق کرد...
    من کاملا هم به دختر هم به مادرتون حق میدم.
    با اتفاقاتی که افتاده مشخصه چه تصوراتی از هم پیدا کردن .
    ارتباط پسر با دختر؟ ایشون با کسی قبلا ارتباط داشتن ؟ در چه حدی بوده ؟

    به هر حال اگر میخواید رابطشون بهتر بشه قطعا به دیدارهایی احتیاجه که خاطره ی خوبی بسازه و بدون ناراحتی باشه که هر دو بار دیدار خلاف این موضوع بوده.
    ولی الان با اتفاقاتی که افتاده حتما دختر راضی به دیدار مجدد نمیشه و یا خیلی سخت.

    من نمیدونم کار درست چیه ولی اگر جای شما بودم اگر از تمام لحاظ اون رو مناسب میدونم باهاش ازدواج میکنم حتی بدون رضایت خانواده و کم کم خانواده خودم رو هم با نشون دادن زندگی خوب متقاعد میکنم. البته تا اخرین لحظه باید ازشون بخواید که حضور داشته باشن.
    حتما تو این راه خانواده شما خیلی ناراحت میشن و دوری میکنن از شما ولی شما باید حق بدین و کوچکترین نامحبتی و نامهربانی باهاشون نکنید و در عوض سعی کنید محبتتون رو به خانوادتون هم بیشتر کنید.

    باز امیدوارم هر چی به صلاح شما و دختره پیش بیاد.
    امضای ایشان
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  23. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نمیدونم اسمش عشقه عادته ولی یک لحظه هم از فکرم بیرون نمیره شاید تنهایی در خارج هم تشدید کرده. جالبه در این چهار پنج باری که کات کردیم من بودم که با خواهش و وعده تلاش بیشتر و دوباره دختر رو به رابطه برگردوندم ولی این بار دیگه کاملا سرد و بی تفاوت شده حتی انگار دیگه حتی به من فکر هم نمیکنه. تو آخرین تلاشم برای رضایت خانوادم در حالی که دختر گفت دیگه ولشون کن پاشو بیا تهران من یهو خالی شدم پیغام دادم که مادرم مریض شد و تو آی سی یو بستری شده. اونم این ایمیل رو فرستاد و دیگه تماس نگرفت:

    اتفاقی که همه میگفتن ممکنه بعد ازدواجت بیوفته ،قبلش اتفاق افتاد
    خیلی خدا رو شکر میکنم که الان ثابت کردی نمیتونی پای حرفت و قول و قرارت وایستی
    با اینکه تمام این سالها خودخواهانه نذاشتی رابطمون را به پایان برسونیم و منو به هر طریقی بود امیدوار کردی اما بازم خوبه که الان فهمیدم اشتباه میکردم
    راحت تر از اون چیزی که فکرش را کنی فراموشت میکنم
    چون جوری رها کردی و رفتی که دشمنم با ادم این کارو نمیکرد
    چه برسه به کسی که سالها نوای عاشقانه اش را تو گوشت پر کرده بود
    خیلی راحت میتونستی بگی نمیتونی و تمام!
    در مورد من چی فکر کرده بودی که این حرفت را نپذیرم و آویزونت بشم؟
    دلم میخواد برم همه جا داد بزنم و بگم اون امیر که همتون میگفتید پسر خوبیه و خیلی خاطرت را میخواد منو ول کرد و رفت
    اونم تو سکوت وحشتناکی که سخت ترین ادم و از انتظارش دیوانه میکنه
    اما خدا رو شکر من قوی تر از اون چیزی ام که فکرش را میکنید

    هیچوقت ،هیچکدامتون را فراموش نمیکنم
    امیدوارم گوشه ای از اذیت و آزارهای این چند سالتون را با تمام وجود، خودتون مزه مزه کنید

    تو این مدت مادرم چند تا دختر بهم معرفی کرد ولی با وجود داشتن شباهت های خانوادگی با هیچ کدوم نتونستم رابطه ای برقرار کنم و دوباره بعد از دو ماه با دختر تماس گرفتم...


    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    روزی 200 مرتبه تماس؟
    میدونم عشق چیه ولی این عشقی که شما دارید منطقی نیست اگه خانوم نمیخاد باهاتون صحبت کنه سودی نداره بخواید جلو خانواده بایستید

  24. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30982
    نوشته ها
    913
    تشکـر
    459
    تشکر شده 872 بار در 505 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    نمیدونم اسمش عشقه عادته ولی یک لحظه هم از فکرم بیرون نمیره شاید تنهایی در خارج هم تشدید کرده. جالبه در این چهار پنج باری که کات کردیم من بودم که با خواهش و وعده تلاش بیشتر و دوباره دختر رو به رابطه برگردوندم ولی این بار دیگه کاملا سرد و بی تفاوت شده حتی انگار دیگه حتی به من فکر هم نمیکنه. تو آخرین تلاشم برای رضایت خانوادم در حالی که دختر گفت دیگه ولشون کن پاشو بیا تهران من یهو خالی شدم پیغام دادم که مادرم مریض شد و تو آی سی یو بستری شده. اونم این ایمیل رو فرستاد و دیگه تماس نگرفت:

    اتفاقی که همه میگفتن ممکنه بعد ازدواجت بیوفته ،قبلش اتفاق افتاد
    خیلی خدا رو شکر میکنم که الان ثابت کردی نمیتونی پای حرفت و قول و قرارت وایستی
    با اینکه تمام این سالها خودخواهانه نذاشتی رابطمون را به پایان برسونیم و منو به هر طریقی بود امیدوار کردی اما بازم خوبه که الان فهمیدم اشتباه میکردم
    راحت تر از اون چیزی که فکرش را کنی فراموشت میکنم
    چون جوری رها کردی و رفتی که دشمنم با ادم این کارو نمیکرد
    چه برسه به کسی که سالها نوای عاشقانه اش را تو گوشت پر کرده بود
    خیلی راحت میتونستی بگی نمیتونی و تمام!
    در مورد من چی فکر کرده بودی که این حرفت را نپذیرم و آویزونت بشم؟
    دلم میخواد برم همه جا داد بزنم و بگم اون امیر که همتون میگفتید پسر خوبیه و خیلی خاطرت را میخواد منو ول کرد و رفت
    اونم تو سکوت وحشتناکی که سخت ترین ادم و از انتظارش دیوانه میکنه
    اما خدا رو شکر من قوی تر از اون چیزی ام که فکرش را میکنید

    هیچوقت ،هیچکدامتون را فراموش نمیکنم
    امیدوارم گوشه ای از اذیت و آزارهای این چند سالتون را با تمام وجود، خودتون مزه مزه کنید

    تو این مدت مادرم چند تا دختر بهم معرفی کرد ولی با وجود داشتن شباهت های خانوادگی با هیچ کدوم نتونستم رابطه ای برقرار کنم و دوباره بعد از دو ماه با دختر تماس گرفتم...
    خب دیگه حق داره 10 سال نشده بدستش بیارید چرا باز اذیتش میکنید ؟
    چرا با احساسش بازی میکنید وقتی نمیشه انقدر مزاحمش نشید
    عشق یا عادت به هرحال 10 سال گذشته دست بردارید بزارید با ذهن باز سراغ ادمهای دیگه بره گناه داره خب
    به گزینه هایی که مادرتون میگه فکر کنید شاید موردی نظرتون جلب کرد
    موفق باشید

  25. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    فرشته مهربان عزیز ممنونم از توجهتون به مشکل من و دلسوزیتون برای عشق زندگیم. ولی اینو هم بدونین منم ده سال براش جنگیدم جوونی خودمم گذاشتم اگه به موردی بود سالها زودتر ازدواج میکردم دوستش داشتم که از 22 تا 31 سالگیم با همه مشکلاتی که پیش روم بود جنگیدم حتی خارج رفتنم و استاد دانشگاه شدنم هم نتونستم به دختری جز اون فکر کنم فکر میکنید کم دختر بهم معرفی شد تو این سالها حداقل پونزده مورد ولی بعد از مدتی کوتاه گذاشتمشون کنار. احساسم جوری هست که بخشی از موفقیتم رو هم مدیون اون دختر میدونم با صبرش و مشاوره هاش. حالا هم مثل کابوسه که بگم این همه سال پوچ شد و رفت

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    خب دیگه حق داره 10 سال نشده بدستش بیارید چرا باز اذیتش میکنید ؟
    چرا با احساسش بازی میکنید وقتی نمیشه انقدر مزاحمش نشید
    عشق یا عادت به هرحال 10 سال گذشته دست بردارید بزارید با ذهن باز سراغ ادمهای دیگه بره گناه داره خب
    به گزینه هایی که مادرتون میگه فکر کنید شاید موردی نظرتون جلب کرد
    موفق باشید

  26. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30750
    نوشته ها
    339
    تشکـر
    1,307
    تشکر شده 390 بار در 213 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    فرشته مهربان عزیز ممنونم از توجهتون به مشکل من و دلسوزیتون برای عشق زندگیم. ولی اینو هم بدونین منم ده سال براش جنگیدم جوونی خودمم گذاشتم اگه به موردی بود سالها زودتر ازدواج میکردم دوستش داشتم که از 22 تا 31 سالگیم با همه مشکلاتی که پیش روم بود جنگیدم حتی خارج رفتنم و استاد دانشگاه شدنم هم نتونستم به دختری جز اون فکر کنم فکر میکنید کم دختر بهم معرفی شد تو این سالها حداقل پونزده مورد ولی بعد از مدتی کوتاه گذاشتمشون کنار. احساسم جوری هست که بخشی از موفقیتم رو هم مدیون اون دختر میدونم با صبرش و مشاوره هاش. حالا هم مثل کابوسه که بگم این همه سال پوچ شد و رفت
    شما موندن خودتون رو با دختر مقایسه میکنید ؟؟؟

    به هر حال به نظر من شما نمیتونید دو طرف رو با هم در این شرایط فعلا داشته باشید.

    اگر واقعا فکر میکنید که با وجود مخالفت خانوادتون نمیتونید یه زندگی محکم درست کنید جمع کنید این رابطه تو برید به مورد های دیگه تون برسید.

    یه دختر اول از همه از طرف مقابلش استحکام و رو حرف موندن میخواد. شما بارها رفتی راضی اش کردی باز نتونستی خودتو نشون بدی.
    ویرایش توسط Aza : 11-05-2016 در ساعت 04:26 PM
    امضای ایشان
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  27. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    درسته من نميتونم هر دو رو باهم داشته باشم. متاسفانه مادرم از عاطفى بودن من سواستفاده ميكرد و با خودزنى و گريه سعى ميكرد من رو منصرف كنه. چون سر سفرشون بزرگ شدم و سعى كردم اخلاقيات و احترام به پدر و مادر رو حفظ كنم تا بحال بدنبال راضى كردنشون بودم ولى احساس ميكنم وقتشه كه جام زهر رو بنوشم و با خانواده دختر صحبت كنم و ازدواج كنم البته اگه حالا اونا راضى بشن و خود دختر هم كنار بياد. ظاهرا كه ديگه احساسى به من نداره

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aza نمایش پست ها
    شما موندن خودتون رو با دختر مقایسه میکنید ؟؟؟

    به هر حال به نظر من شما نمیتونید دو طرف رو با هم در این شرایط فعلا داشته باشید.

    اگر واقعا فکر میکنید که با وجود مخالفت خانوادتون نمیتونید یه زندگی محکم درست کنید جمع کنید این رابطه تو برید به مورد های دیگه تون برسید.

    یه دختر اول از همه از طرف مقابلش استحکام و رو حرف موندن میخواد. شما بارها رفتی راضی اش کردی باز نتونستی خودتو نشون بدی.

  28. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضویت
    3222
    نوشته ها
    196
    تشکـر
    356
    تشکر شده 287 بار در 145 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    خیلی معذرت میخوام که اینو میگم
    اما 3 طرف قضیه غیر منطقی با قضیه برخورد کرده و میکنه !
    شما میتونستید از اول با ایشون یه دوست ساده باشید و اصلا بحث ازدواج رو مطرح نکنید و با خانوادتون در میون میزاشتید و بعد اقدام میکردید اگر هم مادرتون موافق نمیکرد یه دوست می موندید و هرکس دنبال زندگی خودش میرفت
    به هر حال صحبت راجع به گذشته فایده ای نداره و نمیشه کاریش کرد
    اگر الان بخواید بدون رضایت مادرتون ازدواج کنید ؛ مسلما پدرتون و خانواده دختر هم از این قضیه زیاد راضی نیستند
    شما 2 نفر هم بدون شک هر دقیقه این مشکلات و مسائل رو تو ذهن خودتون مرور خواهید کرد و براتون آزار دهنده خواهد بود
    مادرتون هم این طور که به نظر میاد به هیچ وجه راضی نمیشن
    و در هر 2 برخورد طرفین ؛ صحبت های زیاد جالبی مطرح نشده !
    به نظر من اگر ازدواج کنید ؛ مشکلات زیادی جلوی راهتون هست
    اگر این رابطه ای که وجود هم نداشته و متاسفانه شما باعث و بانی جدی شدن یک رابطه ساده شدید رو قطع کنید ؛ به نظرم ساده تره
    ممکنه اون دختر خانم حتی چند سال این قضیه از یادشون نره و تا آخر عمر اثرات کمی از این رابطه براشون وجود داشته باشه ؛ اما اگر ازدواج هم کنید هم 2 نفری تا آخررر عمر به مشکل میخورید ؛ هم خدای نکرده با این وضع ممکنه اتفاق بدی برای مادرتون بیفته
    و اون وقته که شما هیچ وقت خودتون رو نمی بخشید
    بازم شما تصمیم گیرنده زندگیتون هستید و صلاح خودتون رو بهتر از هرکسی میدونید ...

  29. کاربران زیر از positive بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30752
    نوشته ها
    40
    تشکـر
    164
    تشکر شده 40 بار در 26 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    خیلی ناراحت کننده است حرفاتون
    واقعا متاسفم

  31. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    positive عزيز ممنونم از صحبت هاى خوب و منطقيتون. حرف هاى شما كاملا درست و منطقيه. دليل كند كردن من هم همين مسائلى هست كه گفتيد. ولى اولا ده ساله شدن اين موضوع مسووليت عاطفى و انسانى زيادى روى من داره ثانيا واقعا اون دختر رو دوست دارم انگار ما باهم بزرگ شديم و به هم ساييده شديم تا سى سالمون شد. براى من خيلى سخته كه همه چيز رو از ذهنم پاك كنم. نبودنش در زندگيم با وجود همه كيس هايى كه اطرافيانم معرفى ميكنند با هيچ چيز پر نميشه. بعد هم من ساكن خارج هستم به نظرتون با شرايط من باز هم مشكلات به همين حادى هست؟ هم زندگى كاملا مستقل دارم شغل و درآمد خودم رو دارم و سالهاست كه از پس زندگى خودم بر اومدم. نظر شما چيه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط positive نمایش پست ها
    خیلی معذرت میخوام که اینو میگم
    اما 3 طرف قضیه غیر منطقی با قضیه برخورد کرده و میکنه !
    شما میتونستید از اول با ایشون یه دوست ساده باشید و اصلا بحث ازدواج رو مطرح نکنید و با خانوادتون در میون میزاشتید و بعد اقدام میکردید اگر هم مادرتون موافق نمیکرد یه دوست می موندید و هرکس دنبال زندگی خودش میرفت
    به هر حال صحبت راجع به گذشته فایده ای نداره و نمیشه کاریش کرد
    اگر الان بخواید بدون رضایت مادرتون ازدواج کنید ؛ مسلما پدرتون و خانواده دختر هم از این قضیه زیاد راضی نیستند
    شما 2 نفر هم بدون شک هر دقیقه این مشکلات و مسائل رو تو ذهن خودتون مرور خواهید کرد و براتون آزار دهنده خواهد بود
    مادرتون هم این طور که به نظر میاد به هیچ وجه راضی نمیشن
    و در هر 2 برخورد طرفین ؛ صحبت های زیاد جالبی مطرح نشده !
    به نظر من اگر ازدواج کنید ؛ مشکلات زیادی جلوی راهتون هست
    اگر این رابطه ای که وجود هم نداشته و متاسفانه شما باعث و بانی جدی شدن یک رابطه ساده شدید رو قطع کنید ؛ به نظرم ساده تره
    ممکنه اون دختر خانم حتی چند سال این قضیه از یادشون نره و تا آخر عمر اثرات کمی از این رابطه براشون وجود داشته باشه ؛ اما اگر ازدواج هم کنید هم 2 نفری تا آخررر عمر به مشکل میخورید ؛ هم خدای نکرده با این وضع ممکنه اتفاق بدی برای مادرتون بیفته
    و اون وقته که شما هیچ وقت خودتون رو نمی بخشید
    بازم شما تصمیم گیرنده زندگیتون هستید و صلاح خودتون رو بهتر از هرکسی میدونید ...

  32. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضویت
    29873
    نوشته ها
    279
    تشکـر
    178
    تشکر شده 171 بار در 110 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    پسری هستم 31 ساله در 22 سالگی با دختری که یک سال از من کوچکتر بود از طریق چت آشنا شدم و بعد از چند ماه همدیگر را دیدیم و دوستی بینمان پیدا شد. در ابتدا تصمیمی برای ازدواج نداشتیم چون شناختی از هم و خانواده ها نداشتیم اما کم کم با علاقه بیشتر به هم به فکر ازدواج افتادیم. من در آن زمان در حال اتمام مهندسی در دانشگاه دولتی در تهران بودم و خانوادم مشهدی هستند و مشهد زندگی میکنند. خانواده من سطح تحصیلی بالایی دارن پدرم مدیر دولتی و لیسانس حقوق و مادرم پزشک و استاد دانشگاه هستن. دختر در آن زمان لیسانس مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد میخواند. خانواده دختر اما اصالتا ترک اردبیل ساکن تهران و سطح تحصیلی پایینی دارن پدر مغازه سوپر دارن و مادر خانه دار و سطح فرهنگی و اقتصادی پایین تر از خانواده من دارن. مادر من به صورت اتفاقی از جریان ماجرا بعد از یک سال از آشنایی ما باخبر شدن و با ناراحتی و گریه زیاد همان موقع به خاطر پایین بودن سطح خانواده دختر مخالفت کردن. حتی چند عکس مهمانی که از دختر در کامپیوتر من پیدا کردن مخالفتشون بیشتر شد چون نسبتا مذهبی هستن و این موارد رو بد میدونن. من بعد از مدتی برای ادامه تحصیل به اروپا رفتم ولی ارتباط ما همچنان به صورت تلفن و چت ادامه داشت و هر چند ماهی به ایران میومدم و بنای ازدواج و اصرار به خانوادم میکردم و بعد از نا امیدی برمیگشتم و رابطه کوتاه مدتی قطع میشد و دوباره شروع میشد. بعد از فوق لیسانس دوباره به ایران اومدم و یک سال و نیم در تهران کار میکردم که فرصت خوبی برای شناخت بیشترمون بود. چیزی که مشهود بود دختر از جهات بسیار اخلاقی به من شباهت داشت در بسیاری از موارد روی اخلاق من تاثیر گذاشت و من هم روی اخلاق او طوری که خیلی با هم جور شدیم. اعتماد به نفس من رو بالا برد تشویقم کرد در کارهام مشورت به من میداد و بسیار دلسوز و علاقه مند به زندگی و خانواده است (به معنای واقعی زن زندگی). بعد از یک سال و نیم کار در ایران برای دکترا دوباره به اروپا رفتم و ارتباط ما به همان صورت ادامه داشت و هر چند ماه میومدم ایران و تلاش برای ازدواج. خانواده دختر در ابتدا حضور و رضایت خانواده من شرط بود اما بعد از مدتی با ایجاد تنش و بحث بین دو خانواده, آنها هم علاقه آنچنانی به حضور خانوادم نداشتن. اما من بازهم تلاش میکردم که مادرم راضی بشن. در این مدت دخترهای بسیاری هم یا به من معرفی کردن یا خودم آشنا میشدم اما بعد از چند جلسه صحبت راه به جایی نمیبردم. انگار شخصیت من با دختر شکل گرفته. در مدت این چند سال که خارج بودم و با دیدن ازدواج ها و ارتباط های آسان خارجی ها اعتقادم نسبت به دخالت خانواده ها کم شده ولی همچنان از غصه خوردن مادر و پدرم ناراحت میشم و از طرف دیگه با هیچ روشی نتونستم دختر رو از زندگیم پاک کنم. دختری هم که حدود ده سال به خاطر من صبر کرده و جوونیش رو گذاشته دوست ندارم به راحتی از دست بدم. آخرین بار دو ماه پیش به تنهایی به خواستگاری دختر رفتم و آنها هم از من خواستن که برای آخرین بار به مشهد بروم و تلاش کنم تا رضایت خانوادم رو کسب کنم که مبادا بعدها موجب آزار در زندگی ما نباشند اما با رفتنم به مشهد و دوباره گریه و زاری مادرم در شصت سالگیش سرد شدم. از خستگی از این موضوع دیگه جواب تلفن دختر رو ندادم و بهش پیغام دادم که حال مادرم بد شده و بیمارستان بردنش. اون هم دیگه تماسی نگرفت تا بعد از دو ماه که به خارج برگشته بودم دیگه صبرم تموم شد و شروع به تماس و پیغام به دختر کردم ولی این بار اون دیگه کاملا سرد شده و هیچ جوابی به من نمیده و از همه جا بلاکم کرده. ولی مطمین هستم که منتظر اقدام عملی از طرف من هست که به تنهایی دوباره اقدام کنم. به نظر شما چیکار کنم؟ اون دختر و مادرم تبدیل به دشمن هم شدن و من هر دو رو بسیاااار دوست دارم طوری که نمیتونم هیچ کدوم رو کنار بذارم.
    با سلام از آنچه خواندم متوجه شدم

    مادرتون با شناخت کامل شما
    میدونه با گریه و و مظلوم نشون دادن خودشون میتونن منصرفت کنن و شما بارها در برابر حرکتی که داشتن کوتاه اومدین

    من نمیگم باهاشون بحث و دعوا کنید

    به خانوادت بگو انتخاب اول و آخرت همین دختر خانوم

    اگر واقعا خوشبختی شمارو میخان

    باید به شما قدرت تصمیم بدن
    نه اینکه خودشون هر کیو خواستن براتون انتخاب کنن

    بعد از مادرتون با این همه تحصیلات بعیده چنین واکنشی نشون میدن

    بنظرم خیلی بدی اگه دختر تنها بزاری

    ایندفعه خودت پیش مادرت گریه کن
    بگو دوسش داری
    دستش ببوس بگو من 31 سالمه میدونم چه دختری مناسب من هس میتونم تشخیص بدم بچه نیستم
    امضای ایشان
    ​یا علی

  33. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    معصومه خانم ممنونم از راهنمایی های خیلی خوبتون. یه چیز دیگه که کمی اذیتم میکنه بی تفاوت شدن اون دختر هر زمانی که با خانواده به مشکل بر میخوردیم بوده. هر زمانی که از طرف خانواده من مخالفتی میشد یا من کمی انرژیم کم میشد خودشو کامل کنار میکشید تا حدی که من ملتمسانه به پاش بیفتم که برگرده به رابطه. این بار هم که دیگه اوج بی تفاوتیشه شنیدم با شادی و راحتی داره زندگیشو میکنه تفریحاتشو میره اصلا انگار نه انگار امیری وجود داشته. من واقعا برام مسوولیتیه که ده سال دختر رو منتظر گذاشتم و دارم رنج میکشم. این بار هم خودم رو دارم قانع میکنم که با وجود مخالفت خانوادم برم جلو ولی واکنش دختر رو نمیدونم. ایمیل هاشو قبلا گذاشتم اینجا. خیلی شرایط سنگینه کمی احساس عشق یکطرفه میکنم کمی هم بهش حق میدم عصبانی باشه و هر چی از دهنش در بیاد به من بگه (در حالیکه خودش میگه راحته و کمترین فکری به من نمیکنه و میخواد از این به بعد خوش باشه بدون فکر من و خانوادم) روحیه دختر کاملا از من منطقی تره. نظرتون چیه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط masoume نمایش پست ها
    با سلام از آنچه خواندم متوجه شدم

    مادرتون با شناخت کامل شما
    میدونه با گریه و و مظلوم نشون دادن خودشون میتونن منصرفت کنن و شما بارها در برابر حرکتی که داشتن کوتاه اومدین

    من نمیگم باهاشون بحث و دعوا کنید

    به خانوادت بگو انتخاب اول و آخرت همین دختر خانوم

    اگر واقعا خوشبختی شمارو میخان

    باید به شما قدرت تصمیم بدن
    نه اینکه خودشون هر کیو خواستن براتون انتخاب کنن

    بعد از مادرتون با این همه تحصیلات بعیده چنین واکنشی نشون میدن

    بنظرم خیلی بدی اگه دختر تنها بزاری

    ایندفعه خودت پیش مادرت گریه کن
    بگو دوسش داری
    دستش ببوس بگو من 31 سالمه میدونم چه دختری مناسب من هس میتونم تشخیص بدم بچه نیستم

  34. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    متاسفانه مشکل و غم بزرگیه مخصوصا وقتی زندگیت خارج از ایرانه و دستت کوتاهه از همه جا و یه تلفن داری

    نقل قول نوشته اصلی توسط مری موجی نمایش پست ها
    خیلی ناراحت کننده است حرفاتون
    واقعا متاسفم

  35. کاربران زیر از amir2276 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,569 بار در 3,926 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    من میگم دوست داره از دستش نده

    اول از همه دلشو به دست بیار

    و ازش بخواه تو این مسیر همراهیت کنه چون تنهایی نمیتونی پیش بری

    دلش از شما گرفته که بعد ده سال هنوز نتونستی این وضع رو سامان بدی

    هر دختر دیگه ای هم بود دلسرد میشد

    و مادرتون....

    باید محکم اما مودبانه به ایشون بگید که همین دختر رو میخواید

    و اگه نذارن ازدواج کنید تا همیشه مدیون میمونن

    البته همه اینا رو با زبون خوش بگید

    من میگم عشقتون یه طرفه نیست

    تو تمام پیام هایی که ازش گذاشتید یه دلخوری هست

    آدم از کسی که دوسش نداره دلخور نمیشه

    حتما منتظر شما بوده و هست و دلخوریش همینه که چرا تا حالا کاری نکردید

    توکل کنید به خدا و با صبر و حوصله این مسیر رو طی کنید

    به مادرتون هم بگید جوونیتون داره میره و این لجبازی ها فقط عمر رو هدر میده

    امیدوارم به عشقتون برسید

  37. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    ممنونم رز مریم عزیز، اینم یه نمونه دیگه از ایمیل هاش:

    چند تا نمونه براي من نام ببر تا بفهمم چطور به تو فكر ميكنم كه خودم خبر ندارم!!خودت منتظر بشين تا اتفاقات مثبت برات رقم بزنن
    بعدا برا بقيه تعريف كن
    تو و رابطه اي كه باهات داشتم براي من مدت هاست تموم شده
    اتفاقا هر كاري ميكنم تا بهت ثابت كنم
    با كسي لج بازي هم نميكنم ، چون خلاف ميل و انتظار شما پيش ميرم شما به لج بازي تعبير نكن
    هميناس كه ميگم بزرگ شو
    من هيچ وقت با ايندم نه شوخي ميكنم نه لج بازي
    جلوي اشتباهم را گرفتم
    دير شده اما بازم ميشه دوباره اشتباه نكرد
    دنيايي هم بزنگي كسي اين طرف پاسخگو نيست
    اينو بفهم
    اتفاقا پيش من هر لحظه با همين كارات داري كوچيك تر و خار تر ميشي تا جايي كه ديگه هيچ اثري ازت برام نميمونه
    اين اشتباه شماست كه فكر ميكني با اين كارا خودتو به من ياداوري ميكني
    نميدوني جز حرص و جوش و ازار و اذيت هيچ واكنشي در پي نداره


    شما دخترید بهتر اونو درک میکنید هنوزم فکر میکنید راه دارم برای برگشت به زندگیم باهاش؟ خودش که جوابی نمیده یهو باید به خانوادش زنگ بزنم بگم از خانوادم گذشتم ولی هیچ نمیدونم عکس العملشون چیه



    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    من میگم دوست داره از دستش نده

    اول از همه دلشو به دست بیار

    و ازش بخواه تو این مسیر همراهیت کنه چون تنهایی نمیتونی پیش بری

    دلش از شما گرفته که بعد ده سال هنوز نتونستی این وضع رو سامان بدی

    هر دختر دیگه ای هم بود دلسرد میشد

    و مادرتون....

    باید محکم اما مودبانه به ایشون بگید که همین دختر رو میخواید

    و اگه نذارن ازدواج کنید تا همیشه مدیون میمونن

    البته همه اینا رو با زبون خوش بگید

    من میگم عشقتون یه طرفه نیست

    تو تمام پیام هایی که ازش گذاشتید یه دلخوری هست

    آدم از کسی که دوسش نداره دلخور نمیشه

    حتما منتظر شما بوده و هست و دلخوریش همینه که چرا تا حالا کاری نکردید

    توکل کنید به خدا و با صبر و حوصله این مسیر رو طی کنید

    به مادرتون هم بگید جوونیتون داره میره و این لجبازی ها فقط عمر رو هدر میده

    امیدوارم به عشقتون برسید

  39. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,569 بار در 3,926 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    ممنونم رز مریم عزیز، اینم یه نمونه دیگه از ایمیل هاش:

    چند تا نمونه براي من نام ببر تا بفهمم چطور به تو فكر ميكنم كه خودم خبر ندارم!!خودت منتظر بشين تا اتفاقات مثبت برات رقم بزنن
    بعدا برا بقيه تعريف كن
    تو و رابطه اي كه باهات داشتم براي من مدت هاست تموم شده
    اتفاقا هر كاري ميكنم تا بهت ثابت كنم
    با كسي لج بازي هم نميكنم ، چون خلاف ميل و انتظار شما پيش ميرم شما به لج بازي تعبير نكن
    هميناس كه ميگم بزرگ شو
    من هيچ وقت با ايندم نه شوخي ميكنم نه لج بازي
    جلوي اشتباهم را گرفتم
    دير شده اما بازم ميشه دوباره اشتباه نكرد
    دنيايي هم بزنگي كسي اين طرف پاسخگو نيست
    اينو بفهم
    اتفاقا پيش من هر لحظه با همين كارات داري كوچيك تر و خار تر ميشي تا جايي كه ديگه هيچ اثري ازت برام نميمونه
    اين اشتباه شماست كه فكر ميكني با اين كارا خودتو به من ياداوري ميكني
    نميدوني جز حرص و جوش و ازار و اذيت هيچ واكنشي در پي نداره


    شما دخترید بهتر اونو درک میکنید هنوزم فکر میکنید راه دارم برای برگشت به زندگیم باهاش؟ خودش که جوابی نمیده یهو باید به خانوادش زنگ بزنم بگم از خانوادم گذشتم ولی هیچ نمیدونم عکس العملشون چیه

    مشخصه که خیلی شاکیه از دستتون

    یه جورایی میشه گفت کارد به استخون رسیدن

    یه بار برای همیشه باید این ماجرا رو حل کنید

    خود شما هم مقصر بودید البته که سفت و سخت پیگیر نشدید

    تو پیاماتون خوندم که گفتید وقتی حال مادرتون بد شد به این خانم گفتید که رابطه تموم هست

    بهش حق بدید که نخواد تو رابطه ای باشه که امنیتی توش نیست و هر لحظه باید منتظر باشه از طرف مادر شما این رابطه رو ترک کنه

    شما اول باید با خانوادتون اتمام حجت کنید و بعد رابطه دوباره بخواید

    اینکه دوباره ایشون رو امیدوار کنید و همچنان خانواده مخالف...خب میشه همون آش و همون کاسه

    به نظرم برای آخرین ازش بخواید که بهتون فرصت بده

    یه فرصت آخر!

    شما باید خودتون رو بهش ثابت کنید ... ثابت کنید که خود شما برای زندگیتون تصمیم میگیرید

    بهش بگید تو این فرصت نه ازش میخواید که جواب شما رو بده نه میخواید که مزاحمش باشید

    فقط برای آخرین اجازه بده که شما ( مثلا یک ماه) با خانوادتون صحبت کنید تا نظرشون رو جلب کنید

    چون خانواده شما هم مهم هستن اگه شما بدون خانواده بری تا ابد برای شما دردسر هست

    خانوادتون جبهه میگیرن در برابر این خانم و زندگی براتون تلخ میشه

    اگه خواهر، برادر خاله یا هرکسی که بتونه با مادرتون صبحت کنه هست اول با ایشون حرف بزنید

    حتی اگه هیچکدوم نباشن با روحانی محلتون صحبت کنید که با مادرتون حرف بزنن

    همراه یکی از بزرگای فامیل برید پیش یه مشاور تا اون بزرگتر هم حرفای مشاور رو بهش بزنه

    البته قبل همه اینها باید این خانم به شما بگن که این فرصت رو به شما میدن یا نه

    خیلی مودبانه به دور از عجز و ناله ازش بخواید به شما برای آخرین بار فرصت بدن

    و تو این فرصت هرکاری کنید که خانواده همراهتون باشن

    اگه مادرتون صداش رو بالا برد شما صدات رو پایین نگه دار

    اگه مادرتون گریه کرد شما نوازشش کن

    اگه مخالفت کرد صبوری کن..

    که بدونه شما رو از دست نمیده تحت هیچ شرایطی

    به مادرتون بگید اینجوری داره عمر شما رو تلف میکنه

    اون کسی که باید التماسش کنید مادرتون هست نه همسر آیندتون

    با مهربونی خیلی راحت میشه دل مادرا رو به دست آورد

    به مادرتون بگید که همونطور که خودشون بقیه رو راهنمایی میکنن باید بهتر بدونن جایگاه هرکس به ایمان و تقوا هست نه شرایط خانوادگی

    و اگه اون خانم به شما گفتن که دیگه حتی یه بار هم بهتون فرصت نمیده

    بنظرم دیگه پیگیرش نشو

    ............

    شما زندگیتون رو دادید دست دیگران

    الان سخته پس گرفتنش

    ولی امیدوارم بشه درستش کرد

    ان شاءالله که اون خانم هم راضی میشه حتی برای آخرین بار فرصت بده

  40. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  41. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    ازش خواستم که بهم فرصت بده گفت اگه میخواستی کاری کنی تو این ده سال میکردی منم گفتم فرصت نمیخوام فقط به خاطر عشقمون اگه حرکت مثبتی دیدی تجدید نظر کن که گفت اگه حرکتی اتفاق افتاد باشه فکر میکنم در غیر این صورت از زندگی من کامل برو بیرون.
    مشاور خوبی بهم معرفی نشد ولی از گوگل یکی رو پیدا کردم که تلفنی صحبت کنم. مادرم که روحانی که هیچی هیچ کسی غیر از خودش رو قبول نداره همه فامیل هم که با بدگویی از من و اون دختر همراه خودش کرده و کسی تره برای حرف من خورد نمیکنه. ولی بازم سعی میکنم هم با صحبت کردن خودم و هم اگه یه مشاور خوب پیدا کنم راضیش کنم حداقل خودشو نکشه اگه من ازدواج کردم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    مشخصه که خیلی شاکیه از دستتون

    یه جورایی میشه گفت کارد به استخون رسیدن

    یه بار برای همیشه باید این ماجرا رو حل کنید

    خود شما هم مقصر بودید البته که سفت و سخت پیگیر نشدید

    تو پیاماتون خوندم که گفتید وقتی حال مادرتون بد شد به این خانم گفتید که رابطه تموم هست

    بهش حق بدید که نخواد تو رابطه ای باشه که امنیتی توش نیست و هر لحظه باید منتظر باشه از طرف مادر شما این رابطه رو ترک کنه

    شما اول باید با خانوادتون اتمام حجت کنید و بعد رابطه دوباره بخواید

    اینکه دوباره ایشون رو امیدوار کنید و همچنان خانواده مخالف...خب میشه همون آش و همون کاسه

    به نظرم برای آخرین ازش بخواید که بهتون فرصت بده

    یه فرصت آخر!

    شما باید خودتون رو بهش ثابت کنید ... ثابت کنید که خود شما برای زندگیتون تصمیم میگیرید

    بهش بگید تو این فرصت نه ازش میخواید که جواب شما رو بده نه میخواید که مزاحمش باشید

    فقط برای آخرین اجازه بده که شما ( مثلا یک ماه) با خانوادتون صحبت کنید تا نظرشون رو جلب کنید

    چون خانواده شما هم مهم هستن اگه شما بدون خانواده بری تا ابد برای شما دردسر هست

    خانوادتون جبهه میگیرن در برابر این خانم و زندگی براتون تلخ میشه

    اگه خواهر، برادر خاله یا هرکسی که بتونه با مادرتون صبحت کنه هست اول با ایشون حرف بزنید

    حتی اگه هیچکدوم نباشن با روحانی محلتون صحبت کنید که با مادرتون حرف بزنن

    همراه یکی از بزرگای فامیل برید پیش یه مشاور تا اون بزرگتر هم حرفای مشاور رو بهش بزنه

    البته قبل همه اینها باید این خانم به شما بگن که این فرصت رو به شما میدن یا نه

    خیلی مودبانه به دور از عجز و ناله ازش بخواید به شما برای آخرین بار فرصت بدن

    و تو این فرصت هرکاری کنید که خانواده همراهتون باشن

    اگه مادرتون صداش رو بالا برد شما صدات رو پایین نگه دار

    اگه مادرتون گریه کرد شما نوازشش کن

    اگه مخالفت کرد صبوری کن..

    که بدونه شما رو از دست نمیده تحت هیچ شرایطی

    به مادرتون بگید اینجوری داره عمر شما رو تلف میکنه

    اون کسی که باید التماسش کنید مادرتون هست نه همسر آیندتون

    با مهربونی خیلی راحت میشه دل مادرا رو به دست آورد

    به مادرتون بگید که همونطور که خودشون بقیه رو راهنمایی میکنن باید بهتر بدونن جایگاه هرکس به ایمان و تقوا هست نه شرایط خانوادگی

    و اگه اون خانم به شما گفتن که دیگه حتی یه بار هم بهتون فرصت نمیده

    بنظرم دیگه پیگیرش نشو

    ............

    شما زندگیتون رو دادید دست دیگران

    الان سخته پس گرفتنش

    ولی امیدوارم بشه درستش کرد

    ان شاءالله که اون خانم هم راضی میشه حتی برای آخرین بار فرصت بده

  42. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,569 بار در 3,926 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    ازش خواستم که بهم فرصت بده گفت اگه میخواستی کاری کنی تو این ده سال میکردی منم گفتم فرصت نمیخوام فقط به خاطر عشقمون اگه حرکت مثبتی دیدی تجدید نظر کن که گفت اگه حرکتی اتفاق افتاد باشه فکر میکنم در غیر این صورت از زندگی من کامل برو بیرون.
    مشاور خوبی بهم معرفی نشد ولی از گوگل یکی رو پیدا کردم که تلفنی صحبت کنم. مادرم که روحانی که هیچی هیچ کسی غیر از خودش رو قبول نداره همه فامیل هم که با بدگویی از من و اون دختر همراه خودش کرده و کسی تره برای حرف من خورد نمیکنه. ولی بازم سعی میکنم هم با صحبت کردن خودم و هم اگه یه مشاور خوب پیدا کنم راضیش کنم حداقل خودشو نکشه اگه من ازدواج کردم!
    خب بازم خدا رو شکر که عشقتون گفتن فکر میکنن در مورد تغییرات

    اصلا جبهه نگیرید در برابر مادرتون

    خیلی ملایم باهاشون حرف بزنید

    جوری که فک نکنن که اون خانم داره شما رو زور میکنه

    همینجا هم شماره تلفن هایی برای مشاوره هست که میتونه بهتون کمک کنه

    ولی باز هم میگم مشاوره حضوری بتونید برید خیلی بهتره

    حالا شما با یه روحانی هم حرف بزنید معمولا حرفشون برش داره تو خانواده ها

    از همه مهم تر به خدا توکل کنید

    ان شاءالله به امید خدا گره باز میشه...براتون دعا میکنم
    ویرایش توسط رزمریم : 11-08-2016 در ساعت 01:02 AM

  43. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  44. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31685
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    12
    تشکر شده 20 بار در 9 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام آقای امیر

    من تمام صحبتای شما و دوستان روخوندم

    با اینکه رابطتون از اساس غلط بود کاری ندارم و قصد ندارم سرزنشتون کنم چون هم شما و هم دختر خانم به یک اندازه در شروع و ادامه این رابطه موثر بودید.

    اما با چیزی که از صحبتاتون متوجه شدم برخلاف نظر خیلی از دوستان ویژگی مثبتی تو این رابطه نمیبینم.

    من دخترم و احساس دختر خانم رو درک میکنم بهتون وابستس تمام زندگی و آیندشو با شما ساخته 10 سال زمان کمی نیس اما الان با منطقش داره تصمیم میگیره هرچند هنوز عقل و احساسش درحال جنگه.

    ایشون بهترین سالهای عمرشو با یه امید واهی گذرونده و طلایی ترین فرصت های ازدواجشم تا حدودی از دست داده کما اینکه اگه این رابطه همین الان تموم بشه که خوشبختانه دختر خانوم داره رو تموم شدنش کار میکنه حداقل 2سال زمان میخواد که به زندگی عادی برگرده و تا اون موقع حدود 33 سالش شده قابل انکار نیس که یه دختر 33 ساله فرصتهای کمتری واسه ازدواج داره.

    واما چرا میگم تمومش کنید بهتره:

    1-مادر شما متاسفانه با وجود تحصیلات بالا بسیار غیر منطقی برخورد میکنن و هنوز ملاک سنجش انسانها براشون تحصیلات و سطح خونوادس پس اولا راضی شدنشون غیر ممکنه ثانیا شما با این دختر خانم ازدواج کنید باید ببینید مدام خانمتون تحقیر میشه و مادرتون رفتار درستی باهاش نخواهد داشت البته دختر خانم الانم از رفتار مادرتون دلخور هستن پس انتظار نداشته باشید رابطه خوبی بینشون ایجاد بشه که مسلما رو تمام جنبه های زندگیتون تاثیر میذاره. خودتون میدونید خیلی از مادرا عروسی رو که با هزار سلام و صلوات و رضایت کامل انتخاب میکنن بازم یه جاهایی اذیتش میکنن چه برسه به اینکه متاسفانه واسه مادر شما هنوز خوبی آدما در برابر سطح خونوادشون خیلی کمرنگه و این چیزیم که من متوجه شدم مادرتون بسیار سلطه طلبه و نمیتونه حرفی رو خلاف میلش قبول کنه پس اینکه انتظار داشته باشین ازدواج کنید و خوبی دختر خانم مادرتون رو نرم کنه زیاد منطقی نیس.

    2-دختر خانم کاملا متوجه شده اشتباه کرده که ده سال توی یه رابطه که سرانجامش معلوم نیس مونده پس انتظار رفتار بهتری ازشون نداشته باشین اینکه فراموشتون کرده و عشقتون یه طرفس اگه میتونست اینکارو بکنه که مشکلی نداشت ولی داره تلاششو میکنه کارشم درسته و جای هیچگونه سرزنشیم از طرف شما نداره. از حرفاش کاملا معلومه نه تنها لج نکرده بلکه درعین عصبانیت و ناراحتیش داره تصمیمی میگیره که بیشتر به آیندش ضربه نخوره.

    3-حرفای دوستان که میگن با ملایمت و صبر با مادرتون صحبت کنید مال الان نیس مادر شما اگه میخواست راضی بشه تا الان شده بود کما اینکه قصد توهین ندارم اما شما هم با وجود اینکه 31 سالتونه هنوز نتونستین استقلال شخصیتیتونو به مادرتون نشون بدین. و اول باید بزرگ شدنتون رو به مادرتون نشون بدین فقط درمورد دختر خانم قضاوت نکنید و نگید منم زندگیمو واسش گذاشتم چون شما در طول این مدت با حمایتای عاطفیشون پیشرفت کردین و نه تنها موقعیت ازدواجتون رو از دست ندادین بلکه تازه الان بهترین موقعیت هارو خواهید داشت.

    پس اول شما همه چیزو باید با خودتون حل کنید مرز بین وابستگی و منطق رو توی این رابطه ده ساله مشخص کنید ببینید چقد میتونید توی زندگی حامی خانمتون باشین نه این خانم با هرکس دیگه ازدواج کنید چقد میتونین به عنوان یه مرد همه جوره حمایتش کنید و پشتش باشین.چقد رفتار مادرتون رو زندگیتون تاثیر میذاره و...

    به کمک یه مشاور اول خودتون رو بشناسین اما در طول این مدت خواهشا دیگه به خانم واسه ادامه رابطه اصرار نکنید به عنوان یه دختر میگم تا زمانی که ایشون یه حرکت محکم از شما نبینه که میتونید مرد زندگیش باشین و حمایتش کنید احساسشون به شما مثبت نمیشه پس بذارین اگه میخواد بره دنبال زندگیش بره. وقتی شما تونستین اقتدار و عزت نفس خودتون رو کاملا بشناسین و مطمئن شدین که رابطتون عاقلانس نه از روی احساس اونوقت تصمیم بگیرین که همچنان این خانم رو میخواین یا نه چون اونموقع اگه بخواینش مردونه پای عشقتون وایمیسین و بعد از فروکش کردن تب عشق و وابستگی تو زندگی رفتار مادرتون زندگیتونو به هم نمیریزه اگرم به این نتیجه رسیدین که واقعا درمقابل مادرتون نمیتونین مقاومت کنید جدا شدن بهتره ولی هیچوقت به خواست مادرتون با کسی که نمیخواین ازدواج نکنید.

    اگه تند و خیلی خشک صحبت کردم عذر میخوام اما لازمه یه تصمیم درست بگیرید که ضرر کمتری داشته باشه من احساس شما رو هم میفهمم جدایی های عاطفی خلاف چیزی که همه فک میکنن، واسه آقایون سخت تره. شما وقتی تونستین خودتون به آرامش برسین تصمیم درستی خواهید گرفت.

    سایت مشاوره دکتر حبشی رو توی نت سرچ کنید امیدوارم بتونین از دکتر راهنمایی بگیرین سایت مشاوره همدردی هم هست که با پرداخت حق اشتراک میتونین مستقیم با مشاوران سایت در ارتباط باشین واستون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم

  45. 3 کاربران زیر از naeirika بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  46. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5400
    نوشته ها
    698
    تشکـر
    99
    تشکر شده 655 بار در 378 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    اگر پدر و مادر به هیچ عنوان با ازدواج موافقت نمی کنند، جنگیدن با آنها اصلا توصیه نمی شود، فرزندان باید آنقدر درایت داشته باشند تا بتوانند با دوستی و جلب اعتماد با پدر و مادر کنار بیایند، کمک یک مشاور هم می تواند در چنین مواقعی بسیار کمک کننده باشد، چرا که می توان با تشکیل جلسات و گفت وگوهای گروهی به همراه مشاور، فضا را کمی بازتر کرد تا والدین تا حدی نرم شوند.



    بهترین راه در اینجا صبور بودن است حتی تا چند سال، شاید کمی مشکلات سبک تر شوند، اگر هم مشکلات حل نشوند اما این اطمینان خاطر وجود خواهد داشت که به اندازه کافی سعی خود را کرده اید و هیچگاه احساس گناه نخواهید کرد.کدام بهتر است؟
    من نه کاملا ازدواج به سبک سنتی را توصیه می کنم نه غیر سنتی را بلکه می گویم باید چیزهای خوبی را که در ازدواج سنتی وجود دارد با خوبی های ازدواج غیر سنتی ترکیب کرد تا بهترین تصمیم گرفته شود. باید بدانید هنر ما در تلفیق است نه در حذف یکی به نفع دیگری.
    ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود
    آمار ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود به خصوص در شهرهای بزرگ و در میان افراد تحصیلکرده، از جهت دیگر فاصله نگرش بین پدر و مادرها و بچه ها روزبه روز بیشتر می شود چرا که والدین خودشان را به روز نمی کنند و در نتیجه تفاوت سلیقه ها بیشتر می شود و همین می تواند تنش ها را بیشتر کند.


    گاهی والدین فراموش می کنند که دیگر گذشت آن دورانی که در مهمانی های زنانه یا حمام ها برای پسرانشان همسر انتخاب می کردند، حالا بچه ها می خواهند خودشان انتخاب کنند. از طرف دیگر گاهی ملاک های پدر و مادر خیلی متفاوت از بچه هاست چون عموما از نظر آنها ظاهر، میزان تمکن مالی، اصالت خانواده و… مهم است در حالی که فرزندان این طور فکر نمی کنند.

  47. کاربران زیر از Bita moein بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  48. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31895
    نوشته ها
    185
    تشکـر
    29
    تشکر شده 92 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط naeirika نمایش پست ها
    سلام آقای امیر

    من تمام صحبتای شما و دوستان روخوندم

    با اینکه رابطتون از اساس غلط بود کاری ندارم و قصد ندارم سرزنشتون کنم چون هم شما و هم دختر خانم به یک اندازه در شروع و ادامه این رابطه موثر بودید.

    اما با چیزی که از صحبتاتون متوجه شدم برخلاف نظر خیلی از دوستان ویژگی مثبتی تو این رابطه نمیبینم.

    من دخترم و احساس دختر خانم رو درک میکنم بهتون وابستس تمام زندگی و آیندشو با شما ساخته 10 سال زمان کمی نیس اما الان با منطقش داره تصمیم میگیره هرچند هنوز عقل و احساسش درحال جنگه.

    ایشون بهترین سالهای عمرشو با یه امید واهی گذرونده و طلایی ترین فرصت های ازدواجشم تا حدودی از دست داده کما اینکه اگه این رابطه همین الان تموم بشه که خوشبختانه دختر خانوم داره رو تموم شدنش کار میکنه حداقل 2سال زمان میخواد که به زندگی عادی برگرده و تا اون موقع حدود 33 سالش شده قابل انکار نیس که یه دختر 33 ساله فرصتهای کمتری واسه ازدواج داره.

    واما چرا میگم تمومش کنید بهتره:

    1-مادر شما متاسفانه با وجود تحصیلات بالا بسیار غیر منطقی برخورد میکنن و هنوز ملاک سنجش انسانها براشون تحصیلات و سطح خونوادس پس اولا راضی شدنشون غیر ممکنه ثانیا شما با این دختر خانم ازدواج کنید باید ببینید مدام خانمتون تحقیر میشه و مادرتون رفتار درستی باهاش نخواهد داشت البته دختر خانم الانم از رفتار مادرتون دلخور هستن پس انتظار نداشته باشید رابطه خوبی بینشون ایجاد بشه که مسلما رو تمام جنبه های زندگیتون تاثیر میذاره. خودتون میدونید خیلی از مادرا عروسی رو که با هزار سلام و صلوات و رضایت کامل انتخاب میکنن بازم یه جاهایی اذیتش میکنن چه برسه به اینکه متاسفانه واسه مادر شما هنوز خوبی آدما در برابر سطح خونوادشون خیلی کمرنگه و این چیزیم که من متوجه شدم مادرتون بسیار سلطه طلبه و نمیتونه حرفی رو خلاف میلش قبول کنه پس اینکه انتظار داشته باشین ازدواج کنید و خوبی دختر خانم مادرتون رو نرم کنه زیاد منطقی نیس.

    2-دختر خانم کاملا متوجه شده اشتباه کرده که ده سال توی یه رابطه که سرانجامش معلوم نیس مونده پس انتظار رفتار بهتری ازشون نداشته باشین اینکه فراموشتون کرده و عشقتون یه طرفس اگه میتونست اینکارو بکنه که مشکلی نداشت ولی داره تلاششو میکنه کارشم درسته و جای هیچگونه سرزنشیم از طرف شما نداره. از حرفاش کاملا معلومه نه تنها لج نکرده بلکه درعین عصبانیت و ناراحتیش داره تصمیمی میگیره که بیشتر به آیندش ضربه نخوره.

    3-حرفای دوستان که میگن با ملایمت و صبر با مادرتون صحبت کنید مال الان نیس مادر شما اگه میخواست راضی بشه تا الان شده بود کما اینکه قصد توهین ندارم اما شما هم با وجود اینکه 31 سالتونه هنوز نتونستین استقلال شخصیتیتونو به مادرتون نشون بدین. و اول باید بزرگ شدنتون رو به مادرتون نشون بدین فقط درمورد دختر خانم قضاوت نکنید و نگید منم زندگیمو واسش گذاشتم چون شما در طول این مدت با حمایتای عاطفیشون پیشرفت کردین و نه تنها موقعیت ازدواجتون رو از دست ندادین بلکه تازه الان بهترین موقعیت هارو خواهید داشت.

    پس اول شما همه چیزو باید با خودتون حل کنید مرز بین وابستگی و منطق رو توی این رابطه ده ساله مشخص کنید ببینید چقد میتونید توی زندگی حامی خانمتون باشین نه این خانم با هرکس دیگه ازدواج کنید چقد میتونین به عنوان یه مرد همه جوره حمایتش کنید و پشتش باشین.چقد رفتار مادرتون رو زندگیتون تاثیر میذاره و...

    به کمک یه مشاور اول خودتون رو بشناسین اما در طول این مدت خواهشا دیگه به خانم واسه ادامه رابطه اصرار نکنید به عنوان یه دختر میگم تا زمانی که ایشون یه حرکت محکم از شما نبینه که میتونید مرد زندگیش باشین و حمایتش کنید احساسشون به شما مثبت نمیشه پس بذارین اگه میخواد بره دنبال زندگیش بره. وقتی شما تونستین اقتدار و عزت نفس خودتون رو کاملا بشناسین و مطمئن شدین که رابطتون عاقلانس نه از روی احساس اونوقت تصمیم بگیرین که همچنان این خانم رو میخواین یا نه چون اونموقع اگه بخواینش مردونه پای عشقتون وایمیسین و بعد از فروکش کردن تب عشق و وابستگی تو زندگی رفتار مادرتون زندگیتونو به هم نمیریزه اگرم به این نتیجه رسیدین که واقعا درمقابل مادرتون نمیتونین مقاومت کنید جدا شدن بهتره ولی هیچوقت به خواست مادرتون با کسی که نمیخواین ازدواج نکنید.

    اگه تند و خیلی خشک صحبت کردم عذر میخوام اما لازمه یه تصمیم درست بگیرید که ضرر کمتری داشته باشه من احساس شما رو هم میفهمم جدایی های عاطفی خلاف چیزی که همه فک میکنن، واسه آقایون سخت تره. شما وقتی تونستین خودتون به آرامش برسین تصمیم درستی خواهید گرفت.

    سایت مشاوره دکتر حبشی رو توی نت سرچ کنید امیدوارم بتونین از دکتر راهنمایی بگیرین سایت مشاوره همدردی هم هست که با پرداخت حق اشتراک میتونین مستقیم با مشاوران سایت در ارتباط باشین واستون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم
    کاملا موافقم

  49. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30886
    نوشته ها
    1,583
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,025 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    داداش من عمر خودت و اون دختر رو بیش از این به باد نده.کلا" سیستم خانواده های ایرانیه موقع زن گرفتنت اکثرا" مخالفند.
    احترام پدر و مادر واجبه تا اندازه ای که سیستم زندگیت رو مختل نکنند

  50. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  51. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    32094
    نوشته ها
    58
    تشکـر
    53
    تشکر شده 31 بار در 23 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    نقل قول نوشته اصلی توسط amir2276 نمایش پست ها
    معصومه خانم ممنونم از راهنمایی های خیلی خوبتون. یه چیز دیگه که کمی اذیتم میکنه بی تفاوت شدن اون دختر هر زمانی که با خانواده به مشکل بر میخوردیم بوده. هر زمانی که از طرف خانواده من مخالفتی میشد یا من کمی انرژیم کم میشد خودشو کامل کنار میکشید تا حدی که من ملتمسانه به پاش بیفتم که برگرده به رابطه. این بار هم که دیگه اوج بی تفاوتیشه شنیدم با شادی و راحتی داره زندگیشو میکنه تفریحاتشو میره اصلا انگار نه انگار امیری وجود داشته. من واقعا برام مسوولیتیه که ده سال دختر رو منتظر گذاشتم و دارم رنج میکشم. این بار هم خودم رو دارم قانع میکنم که با وجود مخالفت خانوادم برم جلو ولی واکنش دختر رو نمیدونم. ایمیل هاشو قبلا گذاشتم اینجا. خیلی شرایط سنگینه کمی احساس عشق یکطرفه میکنم کمی هم بهش حق میدم عصبانی باشه و هر چی از دهنش در بیاد به من بگه (در حالیکه خودش میگه راحته و کمترین فکری به من نمیکنه و میخواد از این به بعد خوش باشه بدون فکر من و خانوادم) روحیه دختر کاملا از من منطقی تره. نظرتون چیه؟

    رمز فراموش کردم مجبور شدم با نام کاربری جدید بیام


    بنظرم با دختره جدی صحبت کن بهش بگو هنوزم مثل قبل عاشقی

    اگر واقعا منو باز مثل قبل دوست داری

    اگر میخای باهام زندگی کنی

    یه فرصت بهم بده میخام مردونه بیام با پدرت صحبت کنم


    ان شاالله درست میشه

  52. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    بعد از کلی تماس و درخواست از دختر برای بازگشت جواب داد که به پدر یا مادرت بگو با خانوادم و بگن تو زندگی تو هیچ دخالتی ندارن از تو بگن که من رو میخواستی و جا نزدی...
    حالا باید با مشاور صحبت کنم تا اون راهی بده خانوادم با اونا تماس بگیرن
    از همه اینا که بگذریم بعد از این همه درخواست از دختر کمی خودم رو باختم که نکنه این بشه یه نقطه منفی تو تمام زندگیم و به عنوان همسر برای دختر جایی واسه حرف نداشته باشم. امیدوارم که این مدلی نشه

  53. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    ممنونم بیتا خانم ولی ما 9 سال صبر کردیم تا خانوادم حداقل برای ما و خودشون شرایط بهتری برای آشنایی دو نفر و دو خانواده فراهم کنند ولی برای مادرم غیر قابل پذیرشه اینکه با یک خانواده متوسط و تحصیلات پایین فامیل بشن و سر یه سفره بشینن. از همه سخت تر براش آبروشه که با ازدواج من با اون دختر میره و نمیتونه به جماعت همکاران و دوستانش که همه پزشک مهندس و استاد دانشگاه هستن بگه این خانواده عروسمه! خانواده بی سواد و فعله (از دید مادرم) کابوسه براش...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Bita moein نمایش پست ها
    اگر پدر و مادر به هیچ عنوان با ازدواج موافقت نمی کنند، جنگیدن با آنها اصلا توصیه نمی شود، فرزندان باید آنقدر درایت داشته باشند تا بتوانند با دوستی و جلب اعتماد با پدر و مادر کنار بیایند، کمک یک مشاور هم می تواند در چنین مواقعی بسیار کمک کننده باشد، چرا که می توان با تشکیل جلسات و گفت وگوهای گروهی به همراه مشاور، فضا را کمی بازتر کرد تا والدین تا حدی نرم شوند.



    بهترین راه در اینجا صبور بودن است حتی تا چند سال، شاید کمی مشکلات سبک تر شوند، اگر هم مشکلات حل نشوند اما این اطمینان خاطر وجود خواهد داشت که به اندازه کافی سعی خود را کرده اید و هیچگاه احساس گناه نخواهید کرد.کدام بهتر است؟
    من نه کاملا ازدواج به سبک سنتی را توصیه می کنم نه غیر سنتی را بلکه می گویم باید چیزهای خوبی را که در ازدواج سنتی وجود دارد با خوبی های ازدواج غیر سنتی ترکیب کرد تا بهترین تصمیم گرفته شود. باید بدانید هنر ما در تلفیق است نه در حذف یکی به نفع دیگری.
    ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود
    آمار ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود به خصوص در شهرهای بزرگ و در میان افراد تحصیلکرده، از جهت دیگر فاصله نگرش بین پدر و مادرها و بچه ها روزبه روز بیشتر می شود چرا که والدین خودشان را به روز نمی کنند و در نتیجه تفاوت سلیقه ها بیشتر می شود و همین می تواند تنش ها را بیشتر کند.


    گاهی والدین فراموش می کنند که دیگر گذشت آن دورانی که در مهمانی های زنانه یا حمام ها برای پسرانشان همسر انتخاب می کردند، حالا بچه ها می خواهند خودشان انتخاب کنند. از طرف دیگر گاهی ملاک های پدر و مادر خیلی متفاوت از بچه هاست چون عموما از نظر آنها ظاهر، میزان تمکن مالی، اصالت خانواده و… مهم است در حالی که فرزندان این طور فکر نمی کنند.

  54. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31967
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    8
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مخالفت خانواده با ازدواج/رابطه ده ساله

    سلام دوستان عزيزم . من برگشتم ايران و تونستم فعلا مشكل خودم رو با دختر خانم حل كنم ولى براى حل مشكل ازدواجم نياز به يه مشاور خيلى خوب و باتجربه دارم. كسى ميتونه من رو راهنمايى كنه؟ ممنونم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد