نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: مخالفت پدر دختر

347 بازدید
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2018
    شماره عضویت
    39394
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    مخالفت پدر دختر

    با سلام من عاشق یک دختری هستم که البته اون هم عاشق منه و این عشق و علاقه دو طرفس و صد البته عاقلانه نه از روی حوس زودگذر و بی فکری من شهریور ماه رفتم خواستگاری و خلاصه نشستیم پدر دختر شروع به صحبت کردن و بسیار ادم فهمیده و منطقی هستن و خوش رو گفتن که دختر من نمیدونم میخواد ازدواج کنه یا نه منی که پدرشم نمیدونم و باید باهاش صحبت کنم دختر من سنش کمه و داره درس میخونه و اگه میشه صبر کنین و مهلت بدین تا حرف بزنم ( دختر 16 سالشه رفته توی 17 ) و منم 27 سالمه البته میدونم ممکنه بگین 10 سال اختلاف سنه ولی واقعا همدیگه رو میفهمیم و طرز فکرمون علایقمون همه چیزمون مثل همدیگس شاید باور نکنین ولی واقعا همینطوره و خودشم شاید سنش کم باشه ولی بیشتر از سنش میفهمه و حرفایی رو میزنه و میدونه که هم سنای خودش شاید کمتر بدونن همه چیز راجب ازدواج راجب خرج و مخارج راجب درست خرج کردن طرز رفتار زوج با هم دیگه همه چیزو بلده و منطقی صحبت میکنه خلاصه پدر دختر زنگ زد به ما و به مادرم گفت که فعلا رابطه ای باهم نداشته باشیم تا دو سال که دخترم میخواد درسشو بخونه البته حق میدم چون پدر دختر هنوز کامل منو نمیشناسه و خانوادمو چون نتونستیم هنوز زیاد باهاشون حرف بزنیم یا حتی من خصوصی حرف بزنم با پدرش بعد که اینطور شد خود دختر با پدرش حرف زد گفت بهش که من دوسش دارم یا اون یا هیچکس اگه فکر میکنین فراموشش میکنم اشتباه میکنین فکرم نکنین که از روی بچگی حرف میزنم یا حوس زودگذر نه اینجوری نیست و ازدواج هم بچه بازی نیست منم همه چیزو میدونم و این پسر تمام ملاک های منو داره یه کم گذشت فهمیدم پسر عموش مثل اینکه میخوادش پافشاری هم میکردن پسره هم معتاد بود سیگاری بود و چیزای الکلی مصرف میکرد و روی اعصابش تعادل نداشت خود دختر هم ازش متنفر بود و بخاطر همینم پدر دختر ی سری رفتارا از پسر برادرش دید و گفت من به تو دخترمو نمیدم بعدم یه داستانی شد که خود دختر جلوی جمع به مادر همین پسر گفت به صورت منطقی که من عاشق یکی دیگم و به پسر شما علاقه ایی ندارم و منو پسر شما اصلا به همدیگه نمیخوریم و چیزی جز طلاق نیست بعدش .. خلاصه اون قضیه هم تموم شد و اون پسر دست کشید و بهش گفت خوشبخت بشی انشالله یکی دو بارم همسایه و اشنا زنگ زدن به خونشون که مادر پدرش قبول نکردن و پدرشم یه بارشو به یکی از اون خانواده ها پشت تلفن گفته که دخترم یکی دیگه رو دوست داره و منم دخترمو به کسی میدم ک خودش دوستش داره حتی به پسر برادرشم همینو گفته بودن پدرش بعد یه بارم متل اینکه دختر داشته توی اتاق خودش با خودش اهنگ زمزمه میکرده که پدرش پشت در اتاق وایساده و میخندیده به هم نگاه کردن و پدرش گفته واسه کی میخونی واسه فلانی میخونی( اسم منو گفته پدرش به دخترش ) و دختر هم خجالتی شده حالا مشکل پدرش اینه که میگه دخترم باید دیپلمشو بگیره 18 سالگی بعدش ازدواج میخوام بدونم چطوری میتونم راضیشون کنم پدرشو که نامزد کنیم حداقل و مطمئنشون کنم که دخترشون میتونه درسشو به راحتی بخونه ( الانم هنرستان میره ) رشته گرافیک ایا من باید کاری کنم یا خود دختر با حرف زدن باید حل کنه؟؟؟؟؟ ایا میشه من خصوصی با پدرش رودر رو حرف بزنم یا کار درستی نیست؟ این هم بگم که از شهرامون از هم دوره و ایشون اصفهانن منم یزد
    ویرایش توسط khodabaman : 10-06-2018 در ساعت 12:35 PM

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,713
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,166 بار در 5,100 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : مخالفت پدر دختر

    نقل قول نوشته اصلی توسط khodabaman نمایش پست ها
    با سلام من عاشق یک دختری هستم که البته اون هم عاشق منه و این عشق و علاقه دو طرفس و صد البته عاقلانه نه از روی حوس زودگذر و بی فکری من شهریور ماه رفتم خواستگاری و خلاصه نشستیم پدر دختر شروع به صحبت کردن و بسیار ادم فهمیده و منطقی هستن و خوش رو گفتن که دختر من نمیدونم میخواد ازدواج کنه یا نه منی که پدرشم نمیدونم و باید باهاش صحبت کنم دختر من سنش کمه و داره درس میخونه و اگه میشه صبر کنین و مهلت بدین تا حرف بزنم ( دختر 16 سالشه رفته توی 17 ) و منم 27 سالمه البته میدونم ممکنه بگین 10 سال اختلاف سنه ولی واقعا همدیگه رو میفهمیم و طرز فکرمون علایقمون همه چیزمون مثل همدیگس شاید باور نکنین ولی واقعا همینطوره و خودشم شاید سنش کم باشه ولی بیشتر از سنش میفهمه و حرفایی رو میزنه و میدونه که هم سنای خودش شاید کمتر بدونن همه چیز راجب ازدواج راجب خرج و مخارج راجب درست خرج کردن طرز رفتار زوج با هم دیگه همه چیزو بلده و منطقی صحبت میکنه خلاصه پدر دختر زنگ زد به ما و به مادرم گفت که فعلا رابطه ای باهم نداشته باشیم تا دو سال که دخترم میخواد درسشو بخونه البته حق میدم چون پدر دختر هنوز کامل منو نمیشناسه و خانوادمو چون نتونستیم هنوز زیاد باهاشون حرف بزنیم یا حتی من خصوصی حرف بزنم با پدرش بعد که اینطور شد خود دختر با پدرش حرف زد گفت بهش که من دوسش دارم یا اون یا هیچکس اگه فکر میکنین فراموشش میکنم اشتباه میکنین فکرم نکنین که از روی بچگی حرف میزنم یا حوس زودگذر نه اینجوری نیست و ازدواج هم بچه بازی نیست منم همه چیزو میدونم و این پسر تمام ملاک های منو داره یه کم گذشت فهمیدم پسر عموش مثل اینکه میخوادش پافشاری هم میکردن پسره هم معتاد بود سیگاری بود و چیزای الکلی مصرف میکرد و روی اعصابش تعادل نداشت خود دختر هم ازش متنفر بود و بخاطر همینم پدر دختر ی سری رفتارا از پسر برادرش دید و گفت من به تو دخترمو نمیدم بعدم یه داستانی شد که خود دختر جلوی جمع به مادر همین پسر گفت به صورت منطقی که من عاشق یکی دیگم و به پسر شما علاقه ایی ندارم و منو پسر شما اصلا به همدیگه نمیخوریم و چیزی جز طلاق نیست بعدش .. خلاصه اون قضیه هم تموم شد و اون پسر دست کشید و بهش گفت خوشبخت بشی انشالله یکی دو بارم همسایه و اشنا زنگ زدن به خونشون که مادر پدرش قبول نکردن و پدرشم یه بارشو به یکی از اون خانواده ها پشت تلفن گفته که دخترم یکی دیگه رو دوست داره و منم دخترمو به کسی میدم ک خودش دوستش داره حتی به پسر برادرشم همینو گفته بودن پدرش بعد یه بارم متل اینکه دختر داشته توی اتاق خودش با خودش اهنگ زمزمه میکرده که پدرش پشت در اتاق وایساده و میخندیده به هم نگاه کردن و پدرش گفته واسه کی میخونی واسه فلانی میخونی( اسم منو گفته پدرش به دخترش ) و دختر هم خجالتی شده حالا مشکل پدرش اینه که میگه دخترم باید دیپلمشو بگیره 18 سالگی بعدش ازدواج میخوام بدونم چطوری میتونم راضیشون کنم پدرشو که نامزد کنیم حداقل و مطمئنشون کنم که دخترشون میتونه درسشو به راحتی بخونه ( الانم هنرستان میره ) رشته گرافیک ایا من باید کاری کنم یا خود دختر با حرف زدن باید حل کنه؟؟؟؟؟ ایا میشه من خصوصی با پدرش رودر رو حرف بزنم یا کار درستی نیست؟ این هم بگم که از شهرامون از هم دوره و ایشون اصفهانن منم یزد

    دوست عزیز همونطور که پدرشون گفتن باید تا پایان تحصیلات ایشون صبر کنید .
    در ضمن بلوغ عاطفی افراد مثل این خانم بین 21 تا 25 سالگی رخ میده .
    وممکنه خواست ایشون در این سالها تغییر کنه.
    در ضمن علاوه بر اختلاف سن اختلاف فرهنگی هم دارید .
    فاصله شما اونقدری هست که مانع از شناخت همدیگه بشه .
    به همین خاطره اعتمادی به وجود نیومده .
    ولی اگر دختر به شما علاقه داشته باشه و بخواد ادامه بده خب مشکلی برای آینده شما وجود نداره .
    از طرف شما هم باید شرایط ازدواج مهیا باشه .
    یعنی باید حداقل این شرایط رو که داشتن استقلال مالی هست رو احراز کرده باشید .
    در غیر اینصورت در مراسم خواستگاری حرفی برای گفتن ندارید و فقط با احساسات این دختر بازی کردید .
    در مورد سوال شما باید گفت که میتونید از طریق خانواده اقدام کنید و نظر پدرشون رو جویا بشید .
    در این مورد خود دختر بهتر از هر کسی میتونه در راهنمایی کردن شما برای اقدام عمل کنه .
    به همین خاطر برای قدم نخست ابتدا" با خانواده خودتون در این مورد مشورت کنید .
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-88422495
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد