نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: فراموش کردن عشق گذشته

450
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    642
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    1
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    فراموش کردن عشق گذشته

    سلام من دختری 17 ساله هستم که حدود یک سال و 4 ماه پیش عشقم رو از دست دادم. از بچگی بهش یه علاقه خاصی داشتم که تا بهحال به هیچ کسی نداشتم.اون پسر عموم بود و اکثر مواقع میومد خونمون چون خونوادم خیلی دوسش داشتن و اونم خیلی باهامون راحت بود.اینقد دوسش داشتم که تا زمانیکه زنده بود به چشماش نمیتونستم نگاه کنم چون میترسیدم ناراحت شه و دیگه باهام حرف نزنه.حتی این حس رو به هیچکسی نگفتم تا زمانیکه فوت کرد همه علاقمو نسبت بهش فهمیدن.چون نابود شدم و دیگه هیچ حسی واسم نمونده.فقط مثه یه ربات شدم که کارهای روزانشو فقط انجام میده.نمیدونم چیکار کنم؟!! دیگه کم آوردم و از همه چیز بریدم.واسم هیچی مهم نیست خیلی سخته باورش واسم.چون تو این مدت خیلی تو خوابم میاد و همه خواب هام تعبیر میشه.بخدا نمیدونم دیگه چیکار کنم!!؟؟ میشه کمکم کنید زندگیم باز مثه سابق شه؟ البته مثه سابق که نمیشه اما بهتر از اینه که هرشب با چشمای خیس بخوابمو تنها دلخوشیم روزشماری واسه روز پنجشنبه باشه که برم سرقبرش.ممنون که به حرفام گوش دادید

  2. کاربران زیر از مونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    شماره عضویت
    11
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : هیچ حسی دیگه واسم نمونده

    نقل قول نوشته اصلی توسط مونا نمایش پست ها
    سلام من دختری 17 ساله هستم که حدود یک سال و 4 ماه پیش عشقم رو از دست دادم. از بچگی بهش یه علاقه خاصی داشتم که تا بهحال به هیچ کسی نداشتم.اون پسر عموم بود و اکثر مواقع میومد خونمون چون خونوادم خیلی دوسش داشتن و اونم خیلی باهامون راحت بود.اینقد دوسش داشتم که تا زمانیکه زنده بود به چشماش نمیتونستم نگاه کنم چون میترسیدم ناراحت شه و دیگه باهام حرف نزنه.حتی این حس رو به هیچکسی نگفتم تا زمانیکه فوت کرد همه علاقمو نسبت بهش فهمیدن.چون نابود شدم و دیگه هیچ حسی واسم نمونده.فقط مثه یه ربات شدم که کارهای روزانشو فقط انجام میده.نمیدونم چیکار کنم؟!! دیگه کم آوردم و از همه چیز بریدم.واسم هیچی مهم نیست خیلی سخته باورش واسم.چون تو این مدت خیلی تو خوابم میاد و همه خواب هام تعبیر میشه.بخدا نمیدونم دیگه چیکار کنم!!؟؟ میشه کمکم کنید زندگیم باز مثه سابق شه؟ البته مثه سابق که نمیشه اما بهتر از اینه که هرشب با چشمای خیس بخوابمو تنها دلخوشیم روزشماری واسه روز پنجشنبه باشه که برم سرقبرش.ممنون که به حرفام گوش دادید
    سلام
    به مشاور خوش آمديد
    مطلبتونو خوندم و بايد بگم شما هنوز سنى نداريد, پس نبايد اينقدر زود روحيه تونو از دست بدين, چرا که روزهاى شيرين و همچنين سخت بسيارى رو در آينده در پيش داريد پس بايد دوباره اميدتونو پيدا کنيد
    و با خودتون کنار بياين و با واقعيت سازگار بشيد
    درواقع شما در حال حاضر داريد مراحل سوگ رو طى ميکنيد و براى اينکه توشون تثبيت نشيد و اين حالات افسردگيتون تشديد نشه پيشنهاد ميکنم مراجعه حضورى به روانشناس داشته باشيد
    باز هم درخدمتيم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد