نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: بیان موضوع با خانواده

398
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    39943
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    بیان موضوع با خانواده

    سلام ایدا هستم و تو استانه 20سالگلی،ترم 3 هستم. سال پیش بعد از یک ماه از ورودم به دانشگاه به مشکلاتی برخوردم که تا الان نظر مادرم رو بهم تو این موارد مشکوک کرده، تو وردم به دانشگاه پیشنهاد دوستی زیادی داشتم و همشون رو رد کردم اما دو نفرشون خیلی مصر بودن و دست بردتر نبودن، من این موضوع رو که مزاحم دارم رو به مادرم گفتم و مادرم گفت کاری بهشون نداشته باش، اما تو دانشگاه اتفاقاتی افتاد که من جبور شدم یکی از اون پسر ها رو که اسم علی بود رو بلاک کنم، بعد از بلاک کردن من موقع برگشتم به خونه بدون اینکه من متوجه بشم دنبالم اود تا در خونمون و من تو کوچه متوجه شدم میخواست بدونه که چرا بلاکش کردم اما باهاش حرف نزدم و رفتم خونه، موضوع رو به مادرم گفتم که افتاده دنبالم، برادرم هم از اون روز حساس شد و تلگرتم منو بدون اینکه متوجه بشم چک کرد، این موقع من با اون پسر دیگه حرف میزدم و برادرم موضوع رو له مادرم گفت و مادرم ازم شاکی شد جوری که گوشیم رو تقریبا یک هفته بهم نداد، همه چی اینجا تموم شد و من دیگه هیچ ارتباطی با کسی نداشتم، بعد یک هفته هم گوشیم بهم دادن، حدود 9 روز گذشته بود که علی دوباره در خونمون اومد و یه کاغذ انداخت تو خونمون منم بر حسب اتفاق کاغذ رو دیدم، به خاطر اینکه دیگه نیاد در خونمون از بلاک در اوردم و بهش توضیح دادم که جرا بلاکش کردم، اونم گقت بهم ثابت میکنه این ماجرا ها که تو دانشگاه اتفاق افتاده تقصیر اون نیست و این کار رو هم کرد، یعدش من خیلی بهش اصرار کردم که من اهل دوستی نیستم و شرایطم جوری نیست دوست داشته باشم اونم بهم میگفت قصد من دوستی نیست من عاشقت شدم و میخوام باهات ازدواج کنم حتی گفت خانوادش هم خبر دارن و موافق هستن اما من همچنان مخالف بودم، به خاطر ذهنیت بدی که برام پیش اومده بود دیگه به مادرم نگفتم علی باز اومده و همه چی مخفیانه پیش میرفت تا فروردین 97 من مخالف بودن و حتی دیدار نزدیکی هم با علی نداشتم تنها برخورد نزدیکمون تو ازمایشگاه بود که با هم، هم گروه بودیم 30 فروردین بهش گفتم میخوام استخاره باز کنم اونم گفت باشه منم باز میکنم، اون تو خونه خودشون منم خونه خودمون هم زمان استخاره باز کردیم، نمیدونم به خواست خدا بود یا چی اما دوتا سوره کنار هم جواب استخاره ما بود هر دوتاش عالی بود. من تو این مدت کا با علی حرف میزدم به خاطر سرنوشتم که این جوری رقم خورده بود از خدا خیلی شاکی بودم، شب و روزم گریه بود خانوادم اب شدنم و میدن و پای سختی درس ها میزاشتن اما هیچ وقت بهشون نگفتم مشکلم چیه از خدا خواسته بودم راه درست رو جلو پام بزاره، موقع استخاره هم نیتم این بود من و علی واقعا قسمت همیم. جوابش هم خوب بود. بعد استخاره همه چیز سریع اتفاق افتاد و منم عاشق علی شدم. علی ترم سه شروع کرد به سر کار رفتن و میخواست مستقل باشه از خانوادش و همین کار رو هم کرد بهم گفت میخوام وقتی اومدم خواستگاریت سرم بلند باشه که وستم تو جیب پدرم نیست اما من شرمنده علی بودم که اون تو همچین فکر هایی هست اما من به خاطر ترس و حساسیت مادرم و ذهنیتم از برخورد قبلیشون هیچ وقت نتونستم به مادرم بگم من علی رو میخوام، اما تصمیم گرفتم بهشون بگم تا قبل عید تا از بلاتکلیفی در بیایم اما نمیدونم چه جوری باید این موضوع رو بهشون بگم تا مخالف شدید نکنن میتریم باز مثل قبل گوشیم رو بگیرن و دیگه هیچ راه ارتباطی با علی نداشته باشم و حتی اجازه ندن دانشگاه برم لطفا راهنماییم کنید.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,489
    تشکـر
    2,191
    تشکر شده 1,585 بار در 917 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    نقل قول نوشته اصلی توسط 1999ayda نمایش پست ها
    سلام ایدا هستم و تو استانه 20سالگلی،ترم 3 هستم. سال پیش بعد از یک ماه از ورودم به دانشگاه به مشکلاتی برخوردم که تا الان نظر مادرم رو بهم تو این موارد مشکوک کرده، تو وردم به دانشگاه پیشنهاد دوستی زیادی داشتم و همشون رو رد کردم اما دو نفرشون خیلی مصر بودن و دست بردتر نبودن، من این موضوع رو که مزاحم دارم رو به مادرم گفتم و مادرم گفت کاری بهشون نداشته باش، اما تو دانشگاه اتفاقاتی افتاد که من جبور شدم یکی از اون پسر ها رو که اسم علی بود رو بلاک کنم، بعد از بلاک کردن من موقع برگشتم به خونه بدون اینکه من متوجه بشم دنبالم اود تا در خونمون و من تو کوچه متوجه شدم میخواست بدونه که چرا بلاکش کردم اما باهاش حرف نزدم و رفتم خونه، موضوع رو به مادرم گفتم که افتاده دنبالم، برادرم هم از اون روز حساس شد و تلگرتم منو بدون اینکه متوجه بشم چک کرد، این موقع من با اون پسر دیگه حرف میزدم و برادرم موضوع رو له مادرم گفت و مادرم ازم شاکی شد جوری که گوشیم رو تقریبا یک هفته بهم نداد، همه چی اینجا تموم شد و من دیگه هیچ ارتباطی با کسی نداشتم، بعد یک هفته هم گوشیم بهم دادن، حدود 9 روز گذشته بود که علی دوباره در خونمون اومد و یه کاغذ انداخت تو خونمون منم بر حسب اتفاق کاغذ رو دیدم، به خاطر اینکه دیگه نیاد در خونمون از بلاک در اوردم و بهش توضیح دادم که جرا بلاکش کردم، اونم گقت بهم ثابت میکنه این ماجرا ها که تو دانشگاه اتفاق افتاده تقصیر اون نیست و این کار رو هم کرد، یعدش من خیلی بهش اصرار کردم که من اهل دوستی نیستم و شرایطم جوری نیست دوست داشته باشم اونم بهم میگفت قصد من دوستی نیست من عاشقت شدم و میخوام باهات ازدواج کنم حتی گفت خانوادش هم خبر دارن و موافق هستن اما من همچنان مخالف بودم، به خاطر ذهنیت بدی که برام پیش اومده بود دیگه به مادرم نگفتم علی باز اومده و همه چی مخفیانه پیش میرفت تا فروردین 97 من مخالف بودن و حتی دیدار نزدیکی هم با علی نداشتم تنها برخورد نزدیکمون تو ازمایشگاه بود که با هم، هم گروه بودیم 30 فروردین بهش گفتم میخوام استخاره باز کنم اونم گفت باشه منم باز میکنم، اون تو خونه خودشون منم خونه خودمون هم زمان استخاره باز کردیم، نمیدونم به خواست خدا بود یا چی اما دوتا سوره کنار هم جواب استخاره ما بود هر دوتاش عالی بود. من تو این مدت کا با علی حرف میزدم به خاطر سرنوشتم که این جوری رقم خورده بود از خدا خیلی شاکی بودم، شب و روزم گریه بود خانوادم اب شدنم و میدن و پای سختی درس ها میزاشتن اما هیچ وقت بهشون نگفتم مشکلم چیه از خدا خواسته بودم راه درست رو جلو پام بزاره، موقع استخاره هم نیتم این بود من و علی واقعا قسمت همیم. جوابش هم خوب بود. بعد استخاره همه چیز سریع اتفاق افتاد و منم عاشق علی شدم. علی ترم سه شروع کرد به سر کار رفتن و میخواست مستقل باشه از خانوادش و همین کار رو هم کرد بهم گفت میخوام وقتی اومدم خواستگاریت سرم بلند باشه که وستم تو جیب پدرم نیست اما من شرمنده علی بودم که اون تو همچین فکر هایی هست اما من به خاطر ترس و حساسیت مادرم و ذهنیتم از برخورد قبلیشون هیچ وقت نتونستم به مادرم بگم من علی رو میخوام، اما تصمیم گرفتم بهشون بگم تا قبل عید تا از بلاتکلیفی در بیایم اما نمیدونم چه جوری باید این موضوع رو بهشون بگم تا مخالف شدید نکنن میتریم باز مثل قبل گوشیم رو بگیرن و دیگه هیچ راه ارتباطی با علی نداشته باشم و حتی اجازه ندن دانشگاه برم لطفا راهنماییم کنید.
    سلام
    به سایت مشاور خوش آمدید.
    خوب تنها راه گفتن موضوع با آرامش به مادرتان هست کامل و بدون پنهانکاری احساس و تصمیم خودتان را بگویید و از طرف مقابل بخواهید به حرفهایتان گوش کند بعد از اتمام حرفتان نظرشان را بیان کنند ضرب المثل داریم که شترسواری دولا دولا نمیشود ترس را کنار بگذارید و منطقی موضوع را بیان کنید از نتیجه اش هراس نداشته باشید اینکه شما خودتان با صراحت و صداقت موضوع را بیان کنید در تغییر عقیده والدینتان حتما موثر خواهد بود به هر حال هر نتیجه ای که بگیرید از وضعیت پا در هوای فعلی خیلی بهتر خواهد بود.
    امضای ایشان

    تا میتوانی دلی به دست آور
    دل شکستن هنر نمی باشد

  3. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    39898
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    0
    تشکر شده 12 بار در 7 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    سلام بزرگوار
    دوست داشتن و دوست داشته شدن حق همه ماست،استرس و ترس نداره،شما در سني هستي كه بسيار براي ازدواج يك دختر مناسبه و اگر با حمايت و هدايت خانواده باشه ميتونه به بهترين شكل ممكن انجام بشه،فراموش نكن خانواده اولين و بهترين دوست هركسي هست و بعدها خواهي فهميد كه پنهان كاري جز بي فرجامي و عواقب سوء ماحصل ديگري نداره، اما پيشنهاد من به شما اينه همه جوانب و شرايط رو خوب بسنجيد واگر شرايط خودتون و علي آقارو براي ازدواج مناسب ميدونيد حتما بامادرمحترم صحبت بفرماييد و به صرف خوب آمدن استخاره تصميم بر اين ازدواج نگيريد.شاد باشيد اميدوارم كه حكمت خدا با خواسته دل شما يكي باشه.

  5. 2 کاربران زیر از Golesang2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضویت
    12497
    نوشته ها
    380
    تشکـر
    1,023
    تشکر شده 577 بار در 273 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    عرض سلام و احترام
    ضمن تایید حرفهای سعید عزیز و دوست بزرگوارمون در بالا...بنده هم فقط این نکته رو اضافه میکنم که بهتره فعلا در مورد رابطه ی پنهانی و خواستن ایشون حرفی به خونواده نزنید...از اونجاییکه قبلا عکس العمل بدی داشتن نسبت به این موضوع به احتمال زیاد اگر حالا در مورد احساس شما هم چیزی بفهمن و اینکه رابطه بیشتر شده به شدت موضع گیری و مخالفت خواهند کرد...
    پیشنهاد بنده این هست که اول آقا پسر کمی که شرایطش رو بهتر کرد بعدش همراه با خانواده رسما برای خاستگاری و اینها اقدام کنند...چون ما همه میدونیم که در فرهنگ ایرانیها مخصوصا وقتی خانواده ها بفهمن پسری مخفیانه عمل کرده هرگونه بی احترامی ای رو نسبت به اون شخص جایز میدونن...اما اگر رسما همراه با خانواده اقدام کنه اونوقت دیگه دست و دهن خانواده ی دختر عملا بسته هست و مجبورا که احترام طرف و خانوادش رو حفظ کنن و تمامیه حرفهاشون رو بشنون...چون دیگه طرف کار خلاف عرف و شرعی نکرده و تو کوچه و خیابون و اینها هم دنبال دختری نیوفتاده و اصطلاحا مزاحمتی ایجاد نکرده...
    و حالا بعد از اینکه اومدن و حرفهارو زدن و بعد اگه دیدین نظر خونواده چی هست اونوقت میشه زمان رو مناسب دیدید برای اینکه خودتون هم حرفهای دلتون رو (البته حساب شده) بزنید و بگید که کمی با طرف مثلا خیلی رسمی و در محیط دانشگاه آشنایی دارید و اینکه حالا از احساسات قلبیتون هم بگید...همین...بهترین روش همین هست تا خانوادتون یوقت جبهه گیریه بدی نداشته باشن...
    و تو این مدت هم در محیط خونه با گوشی کم بازی کنید تا یوقت به رابطه ی شما شک نکنن.مشخصا خانواده ی شما وقتی سنشون از شما بیشتره پس توی این قبیل کاراگاه بازیها از شما باهوشترن...ضمن اینکه یادتون نره مطمئن بشید که بعد همه ی این جریانات خانوادتون فهمیدن که هدف شما انجام کار درست و رابطه ی درست زیر نظر خانواده ها بوده...اینکه بدونن اگه شما و پسره میخواستین میتونستین حتی سالها این رابطه رو مخفیانه پیگیری کنید اما بجاش خاستید که به خانواده تون احترام بزارید و همه چیز رو رسمی و زیر نظر خانواده ها پیش ببرید...حتی اگه دوران نامزدی و شناخت شما بخواد زیاد طول بکشه...که البته بهترش هم همین هست.
    سلامت و سربلند باشید.

  7. کاربران زیر از YAshin.SAhAkiyAn بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    558
    تشکـر
    0
    تشکر شده 136 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    بهتر است کنار استخاره که خودتان می دانید گرفتن آن شرط خاصی دارد با بینش بیشتری به این فرد و رفتارهای او توجه کنید و همچنین در این مورد با توجه به اینکه خانوادیتان از این موضوع اطلاع دارند که آدرس شما را بلد می باشند بگذارید به صورت رسمی و از سمت خانواده ها این موضوع ادامه پیدا کند و خانواده شما نیز اگر بعد از آشنایی متوجه شوند که این آقا فرد قابل اعتمادی است واکنش مثبتی نشان می دهند و این فرد نیز رفتار بدی نشان نداده است که بخواهد از سمت خانواده شما مورد قضاوت قرار گیرد تنها به دلیل علاقه پشت سر شما آمده اند تا بتوانند این موضوع را بیان کنند از گفتن ریز جزئیات به خانواده خوداری کنید و اجازه بدهید آنها خودشان فرصت شناخت او را داشته باشند.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    02122354783
    شاد باشید



  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    شماره عضویت
    39943
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    ممنون از نظراتتون و راهنمایی های همگی دوستان ❤اما خانواده علی از موضوع دوستی یک ساله ما خبر دارن، و پدرش به خاطر اینکه هنوز دانشجو هستیم میگه برای پا پیش گذاشتن اون ها زوده و مادر علی به خاطر اینکه پدرعلی کاملا موافق نیستن چندان تمایل قلبی برای اومدن و حرف زدن با خانواده من نداره اما با اصرار علی راضی شده که در موقع لزوم بیان، حالا اگه مادرش اومد و با خانواده من حرف زدن نمیگن چرا دختر خودتون این ماجرا رو از شما پنهان کرده!!! بهتر نیست حداقل خودم یه پیش زمینه ای به خانوادم بگم که یک نفر تو دانشگاه هست که بهم گفته منو دوست داره! و ایا لازم بگم این پسر همون پسری هست که قبلا یک بار در خونمون اومده!!!!

  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    558
    تشکـر
    0
    تشکر شده 136 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : بیان موضوع با خانواده

    با سلام مجدد خدمت شما
    در صورتی که آنها تصمیم نهایی را برای بیان کردن این موضوع گرفتند شما قبلش با مادرتون بیان کنید که یکی از هم دانشگاهیا ازتون درخواست خواستگاری کردن و یک سری توضیحات در مورد ایشان به مادرتان بدهید تا بی اطلاع نباشند اما نیاز به بیان جزئیات نمی باشد تا دیدگاه خاصی در مورد ایشان در ذهن خانوادیتان شکل نگیرد و بتوانند با دیدگاه بازتری به همه جوانب موضوع و این آقا فکر کنند .
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    02122354783
    شاد باشید

  11. کاربران زیر از dehghan بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. طلا در همه رنگ و همه‌ شکل برای آقایان ممنوع!
    توسط ستیلا در انجمن دینی، مذهبی و پند آموز
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: 05-01-2017, 10:26 PM
  2. شروع زندگي با مردي كه همچنان همسراولش رادارد
    توسط Samim در انجمن سایر مشکلات زن و شوهر
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 08-24-2015, 12:18 PM
  3. کنکور و شروع درس خواندن
    توسط nameless در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 08-13-2015, 05:04 PM
  4. ورود شوخی های مجردی ممنوع
    توسط naghme در انجمن روانشناسی ازدواج
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-30-2015, 09:55 PM
  5. دلیل سردرد و تهوع
    توسط c12au6 در انجمن بیماریهای جسمی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-05-2015, 11:47 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد