نمایش نتایج: از 1 به 33 از 33

موضوع: تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

1790
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    من حدود یه سال به دختر خانمی علاقه مند شدم ، این یک سال که گذشت بهترین اتفاقی که میتونس برام بیفته آشنایی با این دختر بود ،به اینم اعتقاد دارم کاملا از سرم زیادی وخیلی بهتر ازمن))
    حقیقت من دلم میخواد رابطمون یه مقدار رسمی تر باشه ولی همیشه بهم میگه فعلا زود ،شیش ماه باهم بودیم به خودشم گفتم من همینیم که تو این شیش ماه دیدی نه بیشتر نه کم تر نظرت در موردم چیه ،باز گفت خیلی زوده تا الان که دقیقا یک سال و دوماه از آشناییمون میگذره، وتو این 2 ماه خیلی فکرمو مشغول کرده اصلا یکی از دلایلی که این سایتم پیدا کردم این مسعله بود،دو سال از خودم بزرگ تر من واقعا با این قضیه مشکل ندارم ولی بعضی اوقات بی خودی یه سری مساعل مثل اینو که قبلا بارها در موردش حرف زدیم بهونه میکنه برای اینکه بحث عوض کنه ،یا اوایل در مورد حقوق برابر صحبت میکرد منم بهش گفتم دلت میخواد چیکار کنم ؟
    اونم گفت اگه ازدواج کردیم باید حق طلاق به من بدی ، خیلی ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم شاید اون اعتمادی که هنوز انتظار داره تو من ندیده وخب بهش تا حدودی حق دادم ،من خانوادمم زیاد تو این مساعل سخت نمی گیرن و لی اونا هم یه مقدار تعجب کردن، مشکل دیگه ای که هس تفاوت دینی که داریم ما مسیحی هستیم ولی خب اونا مسلمانن ،من به خودشم گفتم این قضیه رو ولی ایشون تقریبا براشون مذهب زیاد مهم نیس خودش میگه نه نماز میخونه نه روزه به تنها چیزیم که اعتقاد داره انسانیت ولی من رو دینی که دارم پایبندم واز این لحاظ یه مقدار میترسم بعدا اختلاف پیش بیاد چون خودش با اینکه اصلا مذهبی نیس ولی پدرومادرش هستن وهنوز در مورد این قضیه با اونا صحبت نکرده و هربارم که بهش میگم چرا به این نکته اشاره نکردی وقتی منو به خانوادت معرفی کردی میگه من قرار با تو زندگی کنم نه اونا و به اینجا میرسیم که میگه آخر کار بهشون میگم نگران نباش، من پدرو مادر خودمو به سختی راضی کردم تو مسعله اینکه دین یکسانی نداریم ولی نمیدونم اون میخواد چیکار کنه یه تعهد کتبیم از من میخواست برای خارج رفتن که یه چند وقت دیگه وقتی کارش جور شد بتونه بره ادامه رشتشو بخونه و برگرده ومن یه وقت زیر حرفام نزنم ومانعش نشم،
    یه مقدار از این شرط آخر میترسم من واقعا با تمام اختلافاتی که داریم دوستش دارم چون احساس میکنم منو تکمیل میکنه ولی نمیدونم چرا نمیتونم با این قضیه کنار بیام ،یه مسعله دیگه ای که وجود داره من الان دو سال از درسم مونده بعدشم طرح دارم ولی اون دیگه آخراش و یه چند ماه دیگه میره طرح، میترسم اگه زود تر نجنبم از دستش بدم
    بعضیا بهم میگن الان ازدواج کنی اشتباه بزرگی کردی ،هفته دیگه میخوام برم خواستگاریش خودشم قبول کرده وفکر میکنم تقریبا موافق ،اگه اون تعهد که گفتم نبود صد در صد میدونستم چیکار کنم ولی الان یه مقدار گیج ومرددم ،ایشون خیلی کمال طلب همیشه از این میترسم تو زندگی به جایی برسیم که من براش کافی نباشم ،
    خودشم یه چن بار بهم گفته پیشرفت کردن خیلی براش مهم ونمیخواد چیزی مانعش بشه در آینده، برای همین دوست داره از اول رو یه سری مساعل سخت بگیره .
    اگه بتونید راهنماییم کنید خیلی ممنون میشم با خیلیا صحبت کردم حرف همه هم شنیدم ولی خب دوستانی که تجربه دارن ممنون میشم اگه راهنمایی یا حرفی دارن بهم بزنن
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    سلام دوست عزيز
    ميشه بپرسم شما چندسالتونه و اون خانم چند سالشه؟
    فكر ميكنم زيرمجموعه پزشكي تحصيل مي كنيد.درسته؟
    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  3. کاربران زیر از سهيل بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    من حدود یه سال به دختر خانمی علاقه مند شدم ، این یک سال که گذشت بهترین اتفاقی که میتونس برام بیفته آشنایی با این دختر بود ،به اینم اعتقاد دارم کاملا از سرم زیادی وخیلی بهتر ازمن))
    حقیقت من دلم میخواد رابطمون یه مقدار رسمی تر باشه ولی همیشه بهم میگه فعلا زود ،شیش ماه باهم بودیم به خودشم گفتم من همینیم که تو این شیش ماه دیدی نه بیشتر نه کم تر نظرت در موردم چیه ،باز گفت خیلی زوده تا الان که دقیقا یک سال و دوماه از آشناییمون میگذره، وتو این 2 ماه خیلی فکرمو مشغول کرده اصلا یکی از دلایلی که این سایتم پیدا کردم این مسعله بود،دو سال از خودم بزرگ تر من واقعا با این قضیه مشکل ندارم ولی بعضی اوقات بی خودی یه سری مساعل مثل اینو که قبلا بارها در موردش حرف زدیم بهونه میکنه برای اینکه بحث عوض کنه ،یا اوایل در مورد حقوق برابر صحبت میکرد منم بهش گفتم دلت میخواد چیکار کنم ؟
    اونم گفت اگه ازدواج کردیم باید حق طلاق به من بدی ، خیلی ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم شاید اون اعتمادی که هنوز انتظار داره تو من ندیده وخب بهش تا حدودی حق دادم ،من خانوادمم زیاد تو این مساعل سخت نمی گیرن و لی اونا هم یه مقدار تعجب کردن، مشکل دیگه ای که هس تفاوت دینی که داریم ما مسیحی هستیم ولی خب اونا مسلمانن ،من به خودشم گفتم این قضیه رو ولی ایشون تقریبا براشون مذهب زیاد مهم نیس خودش میگه نه نماز میخونه نه روزه به تنها چیزیم که اعتقاد داره انسانیت ولی من رو دینی که دارم پایبندم واز این لحاظ یه مقدار میترسم بعدا اختلاف پیش بیاد چون خودش با اینکه اصلا مذهبی نیس ولی پدرومادرش هستن وهنوز در مورد این قضیه با اونا صحبت نکرده و هربارم که بهش میگم چرا به این نکته اشاره نکردی وقتی منو به خانوادت معرفی کردی میگه من قرار با تو زندگی کنم نه اونا و به اینجا میرسیم که میگه آخر کار بهشون میگم نگران نباش، من پدرو مادر خودمو به سختی راضی کردم تو مسعله اینکه دین یکسانی نداریم ولی نمیدونم اون میخواد چیکار کنه یه تعهد کتبیم از من میخواست برای خارج رفتن که یه چند وقت دیگه وقتی کارش جور شد بتونه بره ادامه رشتشو بخونه و برگرده ومن یه وقت زیر حرفام نزنم ومانعش نشم،
    یه مقدار از این شرط آخر میترسم من واقعا با تمام اختلافاتی که داریم دوستش دارم چون احساس میکنم منو تکمیل میکنه ولی نمیدونم چرا نمیتونم با این قضیه کنار بیام ،یه مسعله دیگه ای که وجود داره من الان دو سال از درسم مونده بعدشم طرح دارم ولی اون دیگه آخراش و یه چند ماه دیگه میره طرح، میترسم اگه زود تر نجنبم از دستش بدم
    بعضیا بهم میگن الان ازدواج کنی اشتباه بزرگی کردی ،هفته دیگه میخوام برم خواستگاریش خودشم قبول کرده وفکر میکنم تقریبا موافق ،اگه اون تعهد که گفتم نبود صد در صد میدونستم چیکار کنم ولی الان یه مقدار گیج ومرددم ،ایشون خیلی کمال طلب همیشه از این میترسم تو زندگی به جایی برسیم که من براش کافی نباشم ،
    خودشم یه چن بار بهم گفته پیشرفت کردن خیلی براش مهم ونمیخواد چیزی مانعش بشه در آینده، برای همین دوست داره از اول رو یه سری مساعل سخت بگیره .
    اگه بتونید راهنماییم کنید خیلی ممنون میشم با خیلیا صحبت کردم حرف همه هم شنیدم ولی خب دوستانی که تجربه دارن ممنون میشم اگه راهنمایی یا حرفی دارن بهم بزنن
    سلام. توی دین اسلام، یک خانم مسلمان نمی تونه با یک آقای غیرمسلمان ازدواج کنه و این موضوع ربطی به این که ایشون مذهبی هستند یا نه نداره... از طرفی با توجه به حرفاتون، که گفتید هم حق طلاق رو می خوان و هم اینکه بدون اجازه شما از کشور خارج بشن، من دید مثبتی به ادامه رابطه و ازدواجتون ندارم، البته نمی خوام قضاوت کنم...
    پیشنهاد من بهتون اینه که تلاش کنید بدون دخالت احساساتتون اون خانوم رو بیشتر بشناسید، هم خودشون و هم خانوادشون رو... از همه لحاظ... مثلا ازین جهات هم بدونید که پدر خانوم آیندتون موافق سفر رفتن تنهایی دخترش هست یا نه و...
    موفق باشید

  5. 3 کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    خب من نميخواستم به اين سرعت به اين دوستمون اين مطلبو كه از نظر دين اسلام امكان اين ازدواج نيست رو بگم.
    اما كنار از موضوع مذهب و دين كه خب همونطور كه دوستمون گفت امكان ازدواج نيست بايد خدمتتون عرض كنم كه:

    هومن عزيز
    با توجه به شرح حالي كه فرموديد اين ازدواج براي اينكه ختم به خير بشه (صرفنظر از موضوع دين) خيلي راه داره. چون مطمين باشيد هنوز شناخت و تفاهمي كه لازمه يك زندگي خوب هست ايجاد نشده. شما قاعدتا مرد خونه و از طرف ديگه رييس اين خانواده هستيد و اصلا شايسته نيست كه همه ي مسايل رو به كيفيتي كه گفتيد در اختيار ايشون بزاريد.
    از منظر حقوق واگذاري حق طلاق به زن در هر صورت ولو بصورت سند رسمي در دفترخانه بي اثر مي باشد و شما براي اين كار بايد وكالت در طلاق به اون خانم بديد كه البته اصلا توصيه نمي شود.
    به نظر مياد اون خانم شما رو به اندازه علاقه ي شما به ايشون، دوست نداره.
    در برخي موارد با خوندن حرفهاتون به خواننده الغا ميشه كه اين خانم فقط شما رو وسيله اي براي رسيدن به اغراضش قرار داده. مثل اينكه از شما تعهد ميخواد تا بتونه به خارج از كشور بره...
    بنظر من يك كمي حقوق بلدم اين موضوع شما بسيار مانده تا پخته شود.كمي با ديد باز تصميم بگيريد.
    ايشون همواره صحبت از پيشرفت و موفقيت و خارج رفتن و اينگونه موارد داره....و به نظرم تفكرش بر پايه عشق و علاقه نيست...

    با اين حال تصميم باشماست
    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  7. 5 کاربران زیر از سهيل بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط سهيل نمایش پست ها
    خب من نميخواستم به اين سرعت به اين دوستمون اين مطلبو كه از نظر دين اسلام امكان اين ازدواج نيست رو بگم.
    اما كنار از موضوع مذهب و دين كه خب همونطور كه دوستمون گفت امكان ازدواج نيست بايد خدمتتون عرض كنم كه:

    هومن عزيز
    با توجه به شرح حالي كه فرموديد اين ازدواج براي اينكه ختم به خير بشه (صرفنظر از موضوع دين) خيلي راه داره. چون مطمين باشيد هنوز شناخت و تفاهمي كه لازمه يك زندگي خوب هست ايجاد نشده. شما قاعدتا مرد خونه و از طرف ديگه رييس اين خانواده هستيد و اصلا شايسته نيست كه همه ي مسايل رو به كيفيتي كه گفتيد در اختيار ايشون بزاريد.
    از منظر حقوق واگذاري حق طلاق به زن در هر صورت ولو بصورت سند رسمي در دفترخانه بي اثر مي باشد و شما براي اين كار بايد وكالت در طلاق به اون خانم بديد كه البته اصلا توصيه نمي شود.
    به نظر مياد اون خانم شما رو به اندازه علاقه ي شما به ايشون، دوست نداره.
    در برخي موارد با خوندن حرفهاتون به خواننده الغا ميشه كه اين خانم فقط شما رو وسيله اي براي رسيدن به اغراضش قرار داده. مثل اينكه از شما تعهد ميخواد تا بتونه به خارج از كشور بره...
    بنظر من يك كمي حقوق بلدم اين موضوع شما بسيار مانده تا پخته شود.كمي با ديد باز تصميم بگيريد.
    ايشون همواره صحبت از پيشرفت و موفقيت و خارج رفتن و اينگونه موارد داره....و به نظرم تفكرش بر پايه عشق و علاقه نيست...

    با اين حال تصميم باشماست
    خب این حق ایشونه که بدونند... منم با حرفاتون موافقم وحس می کنم اون خانوم عشق یا علاقه ای ندارند توی این رابطه... که منم نمیخواستم سریع این موضوع رو بگم که شما گفتید!

  9. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    خب این حق ایشونه که بدونند... منم با حرفاتون موافقم وحس می کنم اون خانوم عشق یا علاقه ای ندارند توی این رابطه... که منم نمیخواستم سریع این موضوع رو بگم که شما گفتید!



    حق باشماست اما بنظرم اين دوستمون تصميمشو گرفته و اميدوارم نه اينكه رد كنه اين خانمو بلكه فقط مجدد بررسي كنه
    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  11. 2 کاربران زیر از سهيل بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32935
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    32
    تشکر شده 24 بار در 15 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    آقا با این چیزایی که نوشتین رد کنین بهتره.
    ممکنه خیری که نداشته باشه هیچ براتون شر هم درست بشه.

  13. کاربران زیر از داداش کایکو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    شرمندم نتونستم جواب دوستانو زود تر بدم تا الان بیرون بودم
    من 23 سالمه ایشان 25 سالشه و پزشکی میخونه ، خودم دندان پزشکی میخونم ، خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم متاسفانه یه مقدار دیر فهمیدم به این شدت تو دین اسلام منع شده ازدواج با مرد مسیحی وبهش علاقه مند شده بودم نمیتونستم ازش دست بکشم به خاطر مساعل دینی که تو دین اسلام هس ،حتی یه مدت به اصرار خودش هردومون سعی کردیم از هم دوری کنیم ولی زیاد موفق آمیز نبود ونتیجه عکس پی داشت برای هردومون ،خیلی ممنون سهیل جان بابت نظراتت وبقیه دوستان ولی من رو تک تک این مساعل فکر کردم که مثلا چرا از من حق طلاق میخواد؟
    به خودشم گفتم جالب نیس اولش در مورد این مساعل حرف بزنیم ولی یه سری حرفاش به شدت منو تحت تاثیر قرار داد ،نمیدونم این اخلاقم درست یا نه ولی من همیشه خودمو در جایگاه طرف مقابلم میزارم اینکه اگه از ادامه زندگی با کسی لذت نمی برم این حق رو دارم ازش جدا بشم ،اونم تقریبا حرفش این بود قبول دارم ایشان فمنیست هستن ،دلشون برابری حقوق میخواد،ودر فامیل خودشون یه سری مساعل دیدن که یه مقدار دیدشون تحت تاثیر بد نسبت به جنس مذکر قرار گرفته ، وخب میخوام واسه شروع زندگی یه مقدار من بیشتر کنار بیام تو یه سری مساعل ومطمعنم به مرور میفهمه که همه چیز رو نباید رو کاغذ ثبت کرد در مورد خارج از کشور ،خب از زمانی که داره درس میخونه تو این رشته حتی قبل از آشنایی با من رو این قضیه مصمم بوده تا الان تقریبا رو 2 تا زبان تسلط داره ویه سری کاراشو انجام داده من خودم یه 2 و3 برخورد با خانوادشون داشتم وپدرشم در جریان بوده وهس وخب فکر میکنم براش سخته یه مقدار در مورد آینده شغلی وکاریش و زندگی مشترکمون باهم تصمیم بگیره ، من خیلی دوسش دارم اونم بهم علاقه داره تا قبل از منم خودش میگه نمیخواسته ازدواج کنه ولی بعد آشناییمون فهمیده من همونیم که میخواسته ونمی خواد ازدستم بده و فکر میکنم نسبت علاقمون تا حدودی برابری میکنه، نمیخوام رویا هاشو خراب کنم دوست دارم کنارش باشم اونم همین حس رو بهم داره فقط نمی دونم چه جور باید ابرازش کنم شاید اصلا نره شایدم بره ولی دلم میخواد بدونه من همه جوره پشتشم دلم میخواد حمایتش کنم ولی از لحاظیم گاهی میترسم تحت تاثیر احساساتم به شدت قرار گرفته باشم ، نمیدونم با این تعهد ها میخواد به کجا برسه شاید به خاطر همون حس فمنیست بودنش ، ولی من 2 طرفه بودن علاقمونو احساس میکنم هرچقدر ازش میخوام دل بکنم نمیشه اونم اینجوریه ، من خودم از خیلی مساعل مایه گذاشتم وهنوز واقعا نمیدونم اگه همه این مشکلات درست بشه چه جور باهاش در ایران ازدواج کنم ،من دلم نمیخواد تغییر مذهب بدم حتی اگه هم بدم باطنم پایبنده آیینی که باهاش ازبچگی بزرگ شدم واین یه جور خود فریبی محسوب میشه،دنبال یه راه حلم تو این زمینه ،خانواده خودمو به سختی راضی کردم ولی خب فکر کنم فامیلامون دید جالبی به این قضیه نداشته باشن وحتی ممکنه بعدا طرد بشم از جامعه خودمون ، واقعا نمی تونم به این فکر کنم که به دختر دیگه ای غیر از این دختر علاقه مند شدم ، قبول دارم از اول نباید آشنا میشدیم ولی الان اگه از دستش بدم نمی تونم خودمو ببخشم که طرف زندگیمو پیدا کردم ولی با دست پسش زدم)
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  15. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,955
    تشکـر
    2,678
    تشکر شده 2,439 بار در 1,251 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    ببخشید میشه بپرسم شما چه نقطه تفاهمی دارید که اینقدر عاشقش شدید؟ از خیلی لحاظ باهم متفاوت هسید و از همش مهم تر دین و سنش هست . تفاهم هاست و درک متقابل هست که باعث دوام زندگی و پایبندی بهم میشه هر چقدر تفاهم بینتون کمتر باشه درگیری و اختلاف در اینده بینتون بیشتر میشه . یه چیزی رو بهتون بگم این فکرو که بعد از ازدواج میتونید اخلاق و دیدگاه همسرتونو تغییر بدین کامل از ذهنتون بیرون کنید هر کسی قبل و بعد از ازدواج همون هسن که بوده. پس به فکر تغییر نباشین اگر حس میکنید این ملاکایی که داره رو بعدا میتونید براورده کنید اقدام کنید .اگر فکر میکنید بعدا میتونید عقایدشو عوض کنید کامل در اشتباه هسید. حتی گاهی اون اختلاف تفکر ها بعد ازازدواج پررنگ تر و شدیدتر خودشو نشون میده
    تاکید میکنم حتما حضورا به مشاور رجوع کنید
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  16. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    ببخشید میشه بپرسم شما چه نقطه تفاهمی دارید که اینقدر عاشقش شدید؟ از خیلی لحاظ باهم متفاوت هسید و از همش مهم تر دین و سنش هست . تفاهم هاست و درک متقابل هست که باعث دوام زندگی و پایبندی بهم میشه هر چقدر تفاهم بینتون کمتر باشه درگیری و اختلاف در اینده بینتون بیشتر میشه . یه چیزی رو بهتون بگم این فکرو که بعد از ازدواج میتونید اخلاق و دیدگاه همسرتونو تغییر بدین کامل از ذهنتون بیرون کنید هر کسی قبل و بعد از ازدواج همون هسن که بوده. پس به فکر تغییر نباشین اگر حس میکنید این ملاکایی که داره رو بعدا میتونید براورده کنید اقدام کنید .اگر فکر میکنید بعدا میتونید عقایدشو عوض کنید کامل در اشتباه هسید. حتی گاهی اون اختلاف تفکر ها بعد ازازدواج پررنگ تر و شدیدتر خودشو نشون میده
    تاکید میکنم حتما حضورا به مشاور رجوع کنید
    من تا الان تفاوت هامونو گفتم چون تو این زمینه ها مشکل داشتیم ولی خب شما میگید عاشق چه چیز این دختر شدید؟
    منم میگم تقریبا بیشتر از همه اخلاقشو دوست دارم اینکه همیشه خودش بوده ، از همون اول برام جالب بود که هیچ وقت خودش رو مجبور نکرده بنا به این که با بقیه تو بعضی امور هم فکر نیس ولی از کاری که فکر میکنه درست ،دست بکش یا در ظاهر نقش بازی کنه که باشه من قبول کردم وباطننا ناراضی باشه ،اگه براش استدلال منطقی نیاری کار خودش رو انجام میده ، از شجاعتش تو انجام علایقش خوشم میاد تو دخترایی که تا به حال اطرافم بوده این جور کسی رو ندیدم ،یه مورد دیگه هس که در موردش مطمعنم اونم صداقتشه با اینکه خیلی رک هست وممکن گاهی دل زننده باشه ولی من اون صداقت رو که مابین حرفاش استفاده میکنه واقعا دوست دارم ، شاید به خاطر همینه که احساس میکنم تو کل زندگیم میتونم بهش اعتماد کنم ،شخصیت جذابی داره وقتی ناراحت باشه از قضیه ای، همونجا بهم میگه معمولا نمی زاره مشکلاتمون روهم جمع بشه ،انتقاد پذیره درست مثل خودم اگه سر یه سری مساعل حرف بزنیم که مخالف میلمون باشه آخرش معمولا به دعوا ختم نمیشه ،نه من نه اون از اجبار کردن عقایدمون بیزاریم ، فکراشو دوست دارم ،خیال پردازی هاشو دوست دارم از حرف زدن باهاش لذت میبرم خیلی وقتا از فکراش استفاده میکنم تو کارام و دوست دارم بیشتر از یه دوست تو زندگی برام باشه ، شما میپرسید از فکر تغییردادنش بیام بیرون؟
    در جوابتون باید بگم من عاشق این خانم با تمام جزعیات وجودیشم واگر غیر از این بود حاظر نبودم باهاش ازدواج کنم ،چرا بخوام تغییرش بدم وقتی همین جور که هس برای من زیباس ،بله ما تو دین تفاوت داریم ولی فکر نمی کنم دلیل کافی باشه برای دست کشیدن از کسی که بهش علاقه دارم در هر صورت اونم با عقاید مذهبی من یا من با عقاید مذهبیش کاری ندارم وسر این قضیه سازش داریم نه من اونو مجبور میکنم نه اون منو که این ایرادی نداره،همون جور که هستیم هم رو قبول داریم ،تفاهم به معنای پذیرش تفاوت هاس که تا حدودی ما به این قضیه رسیدیم،
    ویرایش توسط هومن23 : 12-22-2016 در ساعت 06:19 AM
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  18. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,434
    تشکـر
    10,767
    تشکر شده 13,588 بار در 6,930 پست
    میزان امتیاز
    21

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    سلام اقا هومن عزیز خب همینطور که گفتید دختر خانم از همه لحاظ برای شما عالی هستش و کاملا هم مشخصه که به ایشون علاقه دارید و تنها تو مسئله همین مذهبی بودن مشکل

    ولی من یه سوال از شما دارم ایا عشقتون اونقدر هست که دینتون و بخاطرش عوض کنید ؟؟ اون وقت اگر اره خانوادتون چی ؟؟ میتونن با این مسئله کنار بیان ؟


    چون به. هرحال این یه قانون تو اسلام هستش که زن مسلمان نمیتونه به عقد مرد مسیحی در بیاد و اگر بخواید ازدواج کنید شما باید مسلمان بشید

    نظر خودتون چیه؟؟
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  19. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,955
    تشکـر
    2,678
    تشکر شده 2,439 بار در 1,251 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    من تا الان تفاوت هامونو گفتم چون تو این زمینه ها مشکل داشتیم ولی خب شما میگید عاشق چه چیز این دختر شدید؟
    منم میگم تقریبا بیشتر از همه اخلاقشو دوست دارم اینکه همیشه خودش بوده ، از همون اول برام جالب بود که هیچ وقت خودش رو مجبور نکرده بنا به این که با بقیه تو بعضی امور هم فکر نیس ولی از کاری که فکر میکنه درست ،دست بکش یا در ظاهر نقش بازی کنه که باشه من قبول کردم وباطننا ناراضی باشه ،اگه براش استدلال منطقی نیاری کار خودش رو انجام میده ، از شجاعتش تو انجام علایقش خوشم میاد تو دخترایی که تا به حال اطرافم بوده این جور کسی رو ندیدم ،یه مورد دیگه هس که در موردش مطمعنم اونم صداقتشه با اینکه خیلی رک هست وممکن گاهی دل زننده باشه ولی من اون صداقت رو که مابین حرفاش استفاده میکنه واقعا دوست دارم ، شاید به خاطر همینه که احساس میکنم تو کل زندگیم میتونم بهش اعتماد کنم ،شخصیت جذابی داره وقتی ناراحت باشه از قضیه ای، همونجا بهم میگه معمولا نمی زاره مشکلاتمون روهم جمع بشه ،انتقاد پذیره درست مثل خودم اگه سر یه سری مساعل حرف بزنیم که مخالف میلمون باشه آخرش معمولا به دعوا ختم نمیشه ،نه من نه اون از اجبار کردن عقایدمون بیزاریم ، فکراشو دوست دارم ،خیال پردازی هاشو دوست دارم از حرف زدن باهاش لذت میبرم خیلی وقتا از فکراش استفاده میکنم تو کارام و دوست دارم بیشتر از یه دوست تو زندگی برام باشه ، شما میپرسید از فکر تغییردادنش بیام بیرون؟
    در جوابتون باید بگم من عاشق این خانم با تمام جزعیات وجودیشم واگر غیر از این بود حاظر نبودم باهاش ازدواج کنم ،چرا بخوام تغییرش بدم وقتی همین جور که هس برای من زیباس ،بله ما تو دین تفاوت داریم ولی فکر نمی کنم دلیل کافی باشه برای دست کشیدن از کسی که بهش علاقه دارم در هر صورت اونم با عقاید مذهبی من یا من با عقاید مذهبیش کاری ندارم وسر این قضیه سازش داریم نه من اونو مجبور میکنم نه اون منو که این ایرادی نداره،همون جور که هستیم هم رو قبول داریم ،تفاهم به معنای پذیرش تفاوت هاس که تا حدودی ما به این قضیه رسیدیم،
    ببین یکسری ملاکا اصل هست یعنی اگر همه ی اون تفاهم ها رو یه طرف ترازو بزاریم و اون اختلافا رو یک طرف دیگه ممکنه حتی یه تفاوت در ملاک اصلی باعث طلاق بشه . با خودت فکر کن رفتن این خانم به خارج یا تفاوت های سنی وحتی مذهبی ایا بعد از ازدواج تحمل یه روز دوری رو داری ؟ اگر قبل از ازدواج تونسی اونو از رفتن منصرف کنی اون منصرف می شه ولی اگه به فرض یک درصد اون رفت خارج اصلا و به هیچ وجه نمیتونی اونو سرزنش کنی و باید دم نزنی و تحمل کنی وگرنه خودت محکوم میشی به اینکه میخواسی قبول نکنی. حتی بدترین حالت رو تصور کن و ببین ایا بازم اون شرایطو میتونی تحمل کنی یا نه و اگر یه درصد منصرف شد اونموقع خوشال باشی نه اینکه با امید نرفتنش به خارج ازدواج کنی و یدفعه ببینی دوسال رفته خارج . ( سن هم خیلی مهمه و اگر من ساعت ها دربارش حرف بزنم شما قبول نمیکنی واسه همین تاکید میکنم به مشاور حضوری مراجعه کنی)
    در نهایت این نکته رو بگم هیچ وقت مبهم ازدواج نکنید باید تمام شرایط بعد و قبل رو پیش بینی کنی خودتو حتی تو اون شرایط تجسم کنی و بعد اگر حس کردی تمام اون شرایط رو میتونی باهاش کنار بیای ازدواج کن.
    انشاالله موفق باشید
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  20. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,545
    تشکـر
    2,366
    تشکر شده 1,667 بار در 963 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    چند مساله بغرنج در ازدواج با این خانم دارید اول دین دوم اینکه ایشان می خواهد برود خارج .شاید هدف این خانم از ازدواج کردن با شما تنها رفتن به خارج باشد چون دختر در صورتی می تواند به خارج برود که اجازه از والد یا شوهرش داشته باشد من حسی که از نوشته شما دارم این است پدر ایشان اجازه خروج نمی دهد پس تنها راه ازدواج با یک مرد است که بگذارد ایشان به خارج بروند عشق و علاقه را بهانه کرده تا به منظور خودش برسد.

  22. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    سلام اقا هومن عزیز خب همینطور که گفتید دختر خانم از همه لحاظ برای شما عالی هستش و کاملا هم مشخصه که به ایشون علاقه دارید و تنها تو مسئله همین مذهبی بودن مشکل

    ولی من یه سوال از شما دارم ایا عشقتون اونقدر هست که دینتون و بخاطرش عوض کنید ؟؟ اون وقت اگر اره خانوادتون چی ؟؟ میتونن با این مسئله کنار بیان ؟


    چون به. هرحال این یه قانون تو اسلام هستش که زن مسلمان نمیتونه به عقد مرد مسیحی در بیاد و اگر بخواید ازدواج کنید شما باید مسلمان بشید

    نظر خودتون چیه؟؟
    این سخت ترین سوالی که خودمم از خودم این چند وقت زیاد پرسیدم،حقیقت اگر این کارو کنم از جامعه مذهبی خودمون طرد میشم حتی شاید فامیلای نزدیکمونم مخصوصا خانواده پدریم به گونه ای تو بعضی مساعل منو نادیده بگیرن چون معمولا ازدواج هایی که تو خود ما هم صورت میگیره مسیحی با مسیحی ،خدارو شکر من پدر ومادر منطقی دارم از بچگی منو تو هیچ چیز زور نمی کردن تنها مسعله ای که برام مهم اینه که از خانواده خودم طردم نکنن، پدرمم تصمیم آخر رو به خودم سپرده ،ولی میدونم قاعدتا برای اوناهم سخت مخصوصا پدرم،من واقعا وقتی فهمیدم نمیشه این جور ازدواجی کرد خیلی جا خوردم نمیدونم دین برای وصل کردن آدما به هم دیگس نه قطع کردنشون ،تغییر دین حس زیاد جالبی برای خودم نیس مثل این میمونه که بخوام فیلم بازی کنم ،مثل این میمونه که بخوام به خاطر کسی که دوستش دارم اصل خودمو مخفی کنم ،از فریب کاری متنفرم ،کاش میتونستم به خودم دروغ بگم ولی سخته من یه عمرو این جور بزرگ شدم تو خانواده تو فامیل خودمون منو با عقایدی میشناسن که در من شکل گرفته بیشتر دوستای صمیمیم مثل خودم مسیحین بعد حالا اگه مسلمون بشم ، اول اینکه به نظرم فقط اسم مسلمون رو حمل میکنم چون اگه به خاطر ازدواج نبود این کارو نمی کردم و در ثانی خود کسانی که از اول مسلمان بودن هم منو تو جامعه خودشون نمیتونن زیاد هضم کنن ،ومهم ترین مسعله ای که وجود داره من دینم رو دوست دارم ،باورم رو دوست دارم و خب انسان باید به خودباوری نسبت به دین دیگه ای برسه تا ترجیح بده دین خودش رو به اون دین عوض کنه که من نرسیدم من خودم گاهی به دختری که میخوام باهاش ازدواج کنم نگاه میکنم خب قاعدتا مسلمان هست ،ولی براش خیلی مساعل مهم نیس نه از قرآن چیزی میدونه نه نماز نه روزه خودش بهم میگه تو نوجونیم معمولا مادرش برای اصول دین مثل نماز مجبورش میکرده ولی خب روش تاثیر نداشته الانم میگه همش ظاهری برای خانوادش این کارهارو میکنه نه دلش ، بارها به من گفته به حجاب اعتقاد نداره من نمیدونم من به خاطر کسی باید دینمو عوض کنم که خودش در قبول دینش به باور قلبی نرسیده !ویا مسلما باید به خاطر باور قلبیم این کارو کنم که این باور رو من هنوز ندارم،شاید اوایل به خاطر همین مسیحی بودنمم بهم علاقه مند شد خیلی براش جالب بود که خیلی مساعل تو خانواده های ما اصلا مهم نیس در صورتی که تو خانواده خودش خیلی سخت میگیرن ،خودش میگه اگه شرایطش بود تغییر دین میداد چون براش فرق نمی کنه ،ولی در نهایت تغییر مذهب خودمو به عنوان آخرین راه ممکن از فکرایی که تو ذهنم میگذره وآخرین تیر برای رسیدن به هدفم کنار گذاشتم اگه بدونم تا آخرش باهام هست هرکاری میکنم بدستش بیارم ،
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  24. کاربران زیر از هومن23 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    ببین یکسری ملاکا اصل هست یعنی اگر همه ی اون تفاهم ها رو یه طرف ترازو بزاریم و اون اختلافا رو یک طرف دیگه ممکنه حتی یه تفاوت در ملاک اصلی باعث طلاق بشه . با خودت فکر کن رفتن این خانم به خارج یا تفاوت های سنی وحتی مذهبی ایا بعد از ازدواج تحمل یه روز دوری رو داری ؟ اگر قبل از ازدواج تونسی اونو از رفتن منصرف کنی اون منصرف می شه ولی اگه به فرض یک درصد اون رفت خارج اصلا و به هیچ وجه نمیتونی اونو سرزنش کنی و باید دم نزنی و تحمل کنی وگرنه خودت محکوم میشی به اینکه میخواسی قبول نکنی. حتی بدترین حالت رو تصور کن و ببین ایا بازم اون شرایطو میتونی تحمل کنی یا نه و اگر یه درصد منصرف شد اونموقع خوشال باشی نه اینکه با امید نرفتنش به خارج ازدواج کنی و یدفعه ببینی دوسال رفته خارج . ( سن هم خیلی مهمه و اگر من ساعت ها دربارش حرف بزنم شما قبول نمیکنی واسه همین تاکید میکنم به مشاور حضوری مراجعه کنی)
    در نهایت این نکته رو بگم هیچ وقت مبهم ازدواج نکنید باید تمام شرایط بعد و قبل رو پیش بینی کنی خودتو حتی تو اون شرایط تجسم کنی و بعد اگر حس کردی تمام اون شرایط رو میتونی باهاش کنار بیای ازدواج کن.
    انشاالله موفق باشید
    خیلی ممنون وقت میزارید راهنمایی میکنید ونظر میدید،
    در مورد اختلاف سن پدر خود من 1 سال از مادرم کوچیک تراست ولی هم دیگر رو خیلی دوست دارن ومن در تمام لحظه هایی که به عنوان فرزند این خانواده در کنارشون زندگی کردم این قضیه رو به چشم دیدیم ،فکر نمی کنم دو سال اختلاف سنی زیادی باشه که نشه باهاش ساخت یا زیاد رو زندگی من باهاش تغییر ایجاد کنه ،در مورد خارج من اگه الان منصرفش کنم مطمعننم همیشه این تو ذهنش میمونه که جلوی اتفاق افتادن یه فرصت خوب رو ازش گرفتم ومن میخوام کل زندگی مون با عشق باشه ،خانم ها احساساتی تر از ما مردا هستن میدونم اگه بهش اصرار کنم کوتاه میاد ولی نمیخوام این جور شروع کنیم دلم میخواد خودش در مورد چیزایی که میخواد بهشون برسه تصمیم بگیره، اینکه بره ادامه تحصیلشو بده وبرگرده به معنای این نیست من رو کنار گذاشته یا اون کار نسبت به من ارجهیت داره ، بعدشم اگه ازدواج کنیم شاید بتونم یه سری شرایطو برای راحتی خودش وخودم تغییر بدم ،من از آینده خبر ندارم ولی بیشتر دوستام بهم میگن خانما قبل از ازدواج زیاد از این شرط ها میزارن که بعدا خودشون حاظر به انجام دادنش نیستن ،در هر صورت من سعی می کنم خودمو واسه هر2 سمت قضیه آماده کنم )
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  26. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    ببین یکسری ملاکا اصل هست یعنی اگر همه ی اون تفاهم ها رو یه طرف ترازو بزاریم و اون اختلافا رو یک طرف دیگه ممکنه حتی یه تفاوت در ملاک اصلی باعث طلاق بشه . با خودت فکر کن رفتن این خانم به خارج یا تفاوت های سنی وحتی مذهبی ایا بعد از ازدواج تحمل یه روز دوری رو داری ؟ اگر قبل از ازدواج تونسی اونو از رفتن منصرف کنی اون منصرف می شه ولی اگه به فرض یک درصد اون رفت خارج اصلا و به هیچ وجه نمیتونی اونو سرزنش کنی و باید دم نزنی و تحمل کنی وگرنه خودت محکوم میشی به اینکه میخواسی قبول نکنی. حتی بدترین حالت رو تصور کن و ببین ایا بازم اون شرایطو میتونی تحمل کنی یا نه و اگر یه درصد منصرف شد اونموقع خوشال باشی نه اینکه با امید نرفتنش به خارج ازدواج کنی و یدفعه ببینی دوسال رفته خارج . ( سن هم خیلی مهمه و اگر من ساعت ها دربارش حرف بزنم شما قبول نمیکنی واسه همین تاکید میکنم به مشاور حضوری مراجعه کنی)
    در نهایت این نکته رو بگم هیچ وقت مبهم ازدواج نکنید باید تمام شرایط بعد و قبل رو پیش بینی کنی خودتو حتی تو اون شرایط تجسم کنی و بعد اگر حس کردی تمام اون شرایط رو میتونی باهاش کنار بیای ازدواج کن.
    انشاالله موفق باشید
    خیلی ممنون وقت میزارید راهنمایی میکنید ونظر میدید،
    در مورد اختلاف سن پدر خود من 1 سال از مادرم کوچیک تراست ولی هم دیگر رو خیلی دوست دارن ومن در تمام لحظه هایی که به عنوان فرزند این خانواده در کنارشون زندگی کردم این قضیه رو به چشم دیدیم ،فکر نمی کنم دو سال اختلاف سنی زیادی باشه که نشه باهاش ساخت یا زیاد رو زندگی من باهاش تغییر ایجاد کنه ،در مورد خارج من اگه الان منصرفش کنم مطمعننم همیشه این تو ذهنش میمونه که جلوی اتفاق افتادن یه فرصت خوب رو ازش گرفتم ومن میخوام کل زندگی مون با عشق باشه ،خانم ها احساساتی تر از ما مردا هستن میدونم اگه بهش اصرار کنم کوتاه میاد ولی نمیخوام این جور شروع کنیم دلم میخواد خودش در مورد چیزایی که میخواد بهشون برسه تصمیم بگیره، اینکه بره ادامه تحصیلشو بده وبرگرده به معنای این نیست من رو کنار گذاشته یا اون کار نسبت به من ارجهیت داره ، بعدشم اگه ازدواج کنیم شاید بتونم یه سری شرایطو برای راحتی خودش وخودم تغییر بدم ،من از آینده خبر ندارم ولی بیشتر دوستام بهم میگن خانما قبل از ازدواج زیاد از این شرط ها میزارن که بعدا خودشون حاظر به انجام دادنش نیستن ،در هر صورت من سعی می کنم خودمو واسه هر2 سمت قضیه آماده کنم )
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  27. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    چند مساله بغرنج در ازدواج با این خانم دارید اول دین دوم اینکه ایشان می خواهد برود خارج .شاید هدف این خانم از ازدواج کردن با شما تنها رفتن به خارج باشد چون دختر در صورتی می تواند به خارج برود که اجازه از والد یا شوهرش داشته باشد من حسی که از نوشته شما دارم این است پدر ایشان اجازه خروج نمی دهد پس تنها راه ازدواج با یک مرد است که بگذارد ایشان به خارج بروند عشق و علاقه را بهانه کرده تا به منظور خودش برسد.
    خانواده آزادین ازلحاظ این مساعل ، پدرش رو این مساعل گیر نمیده ،ولی ممنون سعی میکنم بیشتراز این با پدر ومادرش آشنا شم تا حدودی باهاشون برخورد داشتم ولی زیاد رسمی نبوده بیشتر برام خودش از خانوادش تعریف میکنه مطمعننم تنها دلیلش برای ازدواج با من خروج از کشور نیست چون این اجازه رو میتونه خودش از باباش بگیره دیگه لازم نیس وارد یه رابطه بشه!
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  28. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,434
    تشکـر
    10,767
    تشکر شده 13,588 بار در 6,930 پست
    میزان امتیاز
    21

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    این سخت ترین سوالی که خودمم از خودم این چند وقت زیاد پرسیدم،حقیقت اگر این کارو کنم از جامعه مذهبی خودمون طرد میشم حتی شاید فامیلای نزدیکمونم مخصوصا خانواده پدریم به گونه ای تو بعضی مساعل منو نادیده بگیرن چون معمولا ازدواج هایی که تو خود ما هم صورت میگیره مسیحی با مسیحی ،خدارو شکر من پدر ومادر منطقی دارم از بچگی منو تو هیچ چیز زور نمی کردن تنها مسعله ای که برام مهم اینه که از خانواده خودم طردم نکنن، پدرمم تصمیم آخر رو به خودم سپرده ،ولی میدونم قاعدتا برای اوناهم سخت مخصوصا پدرم،من واقعا وقتی فهمیدم نمیشه این جور ازدواجی کرد خیلی جا خوردم نمیدونم دین برای وصل کردن آدما به هم دیگس نه قطع کردنشون ،تغییر دین حس زیاد جالبی برای خودم نیس مثل این میمونه که بخوام فیلم بازی کنم ،مثل این میمونه که بخوام به خاطر کسی که دوستش دارم اصل خودمو مخفی کنم ،از فریب کاری متنفرم ،کاش میتونستم به خودم دروغ بگم ولی سخته من یه عمرو این جور بزرگ شدم تو خانواده تو فامیل خودمون منو با عقایدی میشناسن که در من شکل گرفته بیشتر دوستای صمیمیم مثل خودم مسیحین بعد حالا اگه مسلمون بشم ، اول اینکه به نظرم فقط اسم مسلمون رو حمل میکنم چون اگه به خاطر ازدواج نبود این کارو نمی کردم و در ثانی خود کسانی که از اول مسلمان بودن هم منو تو جامعه خودشون نمیتونن زیاد هضم کنن ،ومهم ترین مسعله ای که وجود داره من دینم رو دوست دارم ،باورم رو دوست دارم و خب انسان باید به خودباوری نسبت به دین دیگه ای برسه تا ترجیح بده دین خودش رو به اون دین عوض کنه که من نرسیدم من خودم گاهی به دختری که میخوام باهاش ازدواج کنم نگاه میکنم خب قاعدتا مسلمان هست ،ولی براش خیلی مساعل مهم نیس نه از قرآن چیزی میدونه نه نماز نه روزه خودش بهم میگه تو نوجونیم معمولا مادرش برای اصول دین مثل نماز مجبورش میکرده ولی خب روش تاثیر نداشته الانم میگه همش ظاهری برای خانوادش این کارهارو میکنه نه دلش ، بارها به من گفته به حجاب اعتقاد نداره من نمیدونم من به خاطر کسی باید دینمو عوض کنم که خودش در قبول دینش به باور قلبی نرسیده !ویا مسلما باید به خاطر باور قلبیم این کارو کنم که این باور رو من هنوز ندارم،شاید اوایل به خاطر همین مسیحی بودنمم بهم علاقه مند شد خیلی براش جالب بود که خیلی مساعل تو خانواده های ما اصلا مهم نیس در صورتی که تو خانواده خودش خیلی سخت میگیرن ،خودش میگه اگه شرایطش بود تغییر دین میداد چون براش فرق نمی کنه ،ولی در نهایت تغییر مذهب خودمو به عنوان آخرین راه ممکن از فکرایی که تو ذهنم میگذره وآخرین تیر برای رسیدن به هدفم کنار گذاشتم اگه بدونم تا آخرش باهام هست هرکاری میکنم بدستش بیارم ،
    اره واقعا سخت اقا هومن مسئله ای نیست که به سادگی بشه ازش گذشت حالا میگیم دختره میتونه کنار بیاد ولی اینجور که از خانوادش میگی بعید. میدونم با این موضوع کنار بیان

    درست میگید وقتی قلبی به یه دین اعتقاد نداشته باشید دیگه نمیشه کاریش کرد این دین شماست و کاملا هم قابل احترام ولی دیگه این قانونی که تو دین ما مسلمان هاست

    درست شما هم اگر بخواید با ایشون ازدواج کنید شاید دختر خانم هم فقط نام مسلمان به دوش میکشه ولی به هرحال دیگه مسلمان میشناسنش و بخاطر حالا دفاتر عقد. نکنن و اینا تنها راه حل این که. شما مسلمان بشید خاستگاری دختر برید ببینید نظر خانوادش چیه نظر خانواده خیلی خیلی خیلی مهمه

    والا شیعه و سنیش برا ازدواج به مشکل برمیخورن و خانواده ها رضایت نمیدن چه برسه مسیحی و مسلمان

    خدارشکر که پدر و مادر منطقی دارید و قطعا براشون سخته تنها راه حل همونی که گفتم. یا واقعا قید این دختر و بزنید ...

    اول فکر کنید میتونید شرط هاشو قبول کنید بعد فکر این مسئله دین باشید

    دیگه بحث قبولی شرط هاشم که جداست

    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  29. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    اره واقعا سخت اقا هومن مسئله ای نیست که به سادگی بشه ازش گذشت حالا میگیم دختره میتونه کنار بیاد ولی اینجور که از خانوادش میگی بعید. میدونم با این موضوع کنار بیان

    درست میگید وقتی قلبی به یه دین اعتقاد نداشته باشید دیگه نمیشه کاریش کرد این دین شماست و کاملا هم قابل احترام ولی دیگه این قانونی که تو دین ما مسلمان هاست

    درست شما هم اگر بخواید با ایشون ازدواج کنید شاید دختر خانم هم فقط نام مسلمان به دوش میکشه ولی به هرحال دیگه مسلمان میشناسنش و بخاطر حالا دفاتر عقد. نکنن و اینا تنها راه حل این که. شما مسلمان بشید خاستگاری دختر برید ببینید نظر خانوادش چیه نظر خانواده خیلی خیلی خیلی مهمه

    والا شیعه و سنیش برا ازدواج به مشکل برمیخورن و خانواده ها رضایت نمیدن چه برسه مسیحی و مسلمان

    خدارشکر که پدر و مادر منطقی دارید و قطعا براشون سخته تنها راه حل همونی که گفتم. یا واقعا قید این دختر و بزنید ...

    اول فکر کنید میتونید شرط هاشو قبول کنید بعد فکر این مسئله دین باشید

    دیگه بحث قبولی شرط هاشم که جداست

    خیلی ممنون پریماه خانم ،خیلی لطف کردید بابت نظرات خوبتون که اینجا برای من نوشتید
    قرار بود این هفته برم خواستگاریش ولی گویا تونسته بعضی مساعل مثل تفاوت مذهبی رو به خانوادش زودتر بگه وراضیشون کنه وخیلی اصرار کرد که تاریخش رو عوض کنیم همین فردا بیفته ،خلاصه فردا بریم ببینم پدر ومادرش تصمیشون چه جوری هس من که خودم حس خوبی به این قضیه دارم فکر نمی کردم هفته دیگه هم آمادگی این خاستگاری یا بهتر بگم آشنایی خانواده هامون باشه چه برسه فردا !ولی خداروشکر انگار خوب پیش رفته امیدوارم فردا باهام شانس یار باشه تو خیلی مساعل
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  31. کاربران زیر از هومن23 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  32. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,434
    تشکـر
    10,767
    تشکر شده 13,588 بار در 6,930 پست
    میزان امتیاز
    21

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    خیلی ممنون پریماه خانم ،خیلی لطف کردید بابت نظرات خوبتون که اینجا برای من نوشتید
    قرار بود این هفته برم خواستگاریش ولی گویا تونسته بعضی مساعل مثل تفاوت مذهبی رو به خانوادش زودتر بگه وراضیشون کنه وخیلی اصرار کرد که تاریخش رو عوض کنیم همین فردا بیفته ،خلاصه فردا بریم ببینم پدر ومادرش تصمیشون چه جوری هس من که خودم حس خوبی به این قضیه دارم فکر نمی کردم هفته دیگه هم آمادگی این خاستگاری یا بهتر بگم آشنایی خانواده هامون باشه چه برسه فردا !ولی خداروشکر انگار خوب پیش رفته امیدوارم فردا باهام شانس یار باشه تو خیلی مساعل
    خواهشن میکنم

    دیگه توکل کن به خدا. که خیر هرچی هست سر راه جفتتون قرار بده حتی اگر برخلاف میل جفتتون باشه فقط خیر مهمه



    موفق باشی
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  33. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نمیدونم احساس یه شکست خورده رو دارم امروز خواستگاریش رفتم ،میدونم این ازدواج از نظر عقلی زیاد جور در نمیاد ولی برای اولین باره که من زیاد عقلانی تصمیم نمی گیرم ومگه عشق وعاشقی با عقل جور درمیاد !
    خیلی شرمنده خانوادم شدم ،اول اینکه پدرش برخورد خیلی بدی برخلاف دفعات قبل داشت در صورتی که پدر خود من کوچیک ترین بی احترامی در مقابل اون حجم از حرف بی ربط نکرد ،ما هرچیزی میگفتیم خودشو آماده کرده بود یه مخالفت کنه من واقعا نمی فهمم وقتی همه چیز رو خیلی مودبانه میشه بیان کرد از الفاظ نا به جا چرا استفاده میکنیم!نمی دونم قبل ما تو خانوادشون چه مساعلی مطرح شده بود ولی دخترشونم زیاد حالش خوب نبود نه حرفی نه هیچی یه دقیقه به خودم گفتم اینکه اینقدر هیجان داشت من بیام با پدر ومادرش صحبت کنم الان چرا اینجوریه!
    خلاصه شب سردی بود خیلی سرد
    من فکر کردم با خانوادش در مورد یه سری مساعل صحبت کرده ولی معلوم بود اون آمادگی های لازمو برام فراهم نکرده هیچ، بدتر بهشون خیلی مساعل رو بد تفهیم کرده
    متاسفانه پدرش مدام تو حرفام میپرید وهمش میخواست مساعل رو به جایی بکش که خودش دوست داره ، بعدش رسیدیم سر مساعل دین ومذهب که بهم گفت حتی اگه مذهبتم تغییر بدی من راضی نیستم به این ازدواج چون باطننن باید مسلمان باشی که تو نیستی !
    یه مقدار از خانوادشون تعریف کرد از اینکه دخترشو تو نازو نعمت بزرگ کرده وحاظر نیس به کسی که دینش مسیحی همین جور دستی دستی بدش،انگار ما کافریم !!بیچاره پدرم همین جور فقط بهش زل زده بود!
    وسط مجلس بودیم که دخترش با پدرش جلوی ما بحثش شد وخب نیم ساعتی چهره بغض کردشو از گوشه آشپزخانه دید میزدم که میخواست نزنه زیر گریه ، برای آخر مجلسم که ما دیگه ندیدیمش! نیم ساعت پیشم به گوشیم زنگ زد پشت تلفن گریه میکرد ، بهش گفتم مگه نگفتی پدرت رو راضی کردی؟گفت آره ولی پدرم کلا زود جوش میاره قبل اومدن شما هم یه سری بحث تند سرتو باهاش کردم، دوتا حرفم زد به پدرش که جایز نیس اینجا بنویسم(الان فهمیدم متاسفانه میونش با پدرش افتضاح تر از اون چیزی هست که فکر میکردم)
    بهش گفتم فقط منو شرمنده خانوادم کردی میتونستی تو شرایط بهتری که پدرتم آروم تره زمان خواستگاری رو میزاشتی نه همین جور با عجله ،پشت تلفن یه دفعه ، بهم گفت به هرقیمتی شده میخوام با تو ازدواج کنم!این حجم از احساسات رو تا حالا توش ندیده بودم اونم بعد این افتضاحی که بار اومد ،کلا من الان تو شک ام
    حالا نمیدونم فعلا چیکار کنم ،فقط اعصابم خورده به حرفایه باباش فکر میکنم میخوام آتیش بگیرم که تا چه حد فقر فرهنگی!!!!!به خودش فکر میکنم امروز وقتی چهره بغض کردشو دیدم که چه جور بهم نگاه میکرد یه این جور حسی بهم دست داد که انگار تنها تکیه گاهش منم نمی دونم شاید اشتباه فکرمیکنم! یه لحظه حس سوپر من، بهم دست داد:/
    یه چیز دیگه هم برام جای سوال داره تا قبل اینکه بدونه من مسلمون نیستم خیلی برخورد خوبی باهام داشت اصلا هم زیاد مذهبی به نظر نمیومد الان که جدیدا فهمیده کلا تغییر چهره داده ومن باور نمی کنم همون آدم سابق باشه !!
    مخصوصا حرف آخرش واقعا توهین آمیز بود متاسفانه به کل خانواده من توهین کرد " مفهوم کلی حرفش این بود که مادر زاده مسلمان بودن خیلی مهمه وگرنه هرکاریم کنی ذاتا همیشه یه درجه عقب تری !!) میخواستم بهش بگم مهم عقله که تونداری باورش سخته که از روی اعتقادات اشتباهش یا از روی تعصب بی جاش باشه چون که تا قبل این من تعصبی از این آقا ندیده بودم ، احتمالا با دخترش دچار درگیری شد سر من خالی کرد! کاش یه سری حرفارو نمی زد،، دیدم رونسبت به جامعه اطرافم تغییر داد دارم به این فکر میکنم چند نفر مثل این وجود دارن که اینجور تفکر پستی نسبت به بقیه دارن
    ناراحتم دیگه بیشتر از این نمیتونم بنویسم.
    از تک تک پست هایی که گذاشتید وهمراهیم کردید خیلی ممنونم* باید به جای پست خواستگاری یه پست در مورد موضوع تعصب باز میکردم شاید آمادگیم برای این جور قضیه ای بیشتر میشد نمیدونستم تا این حد شکاف از لحاظ درک و شعور بین ما واین خانواده وجود داره ولی با دیدن این آقا خیلی خیلی متاسف شدم .حیف که عاشق دخترشم وگرنه همون جا جواب کل حرفای مفتش رو میدادم )الان اگه بهم بگید میخواد از دست پدرش فرار کنه خودم بهش حق میدم با وجود چنین پدری بخواد ازش دور بشه تا الانم که دوام آوره شاهکار کرده
    تو خونه خودمونم جو خیلی بده البته فکر میکنم مادرم خیلی ناراحت ،ولی نمیدونم چرا چهره بابام خوشحال میزنه ،فکر میکنه من با یه بار خاستگاری رفتن دست از این قضیه برمیدارم،
    ویرایش توسط هومن23 : 12-23-2016 در ساعت 09:22 PM
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  34. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,955
    تشکـر
    2,678
    تشکر شده 2,439 بار در 1,251 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    یه سوال برام پیش اومد یعنی بازم به این وصلت فکر میکنی؟ به چه قیمتی؟ به قیمت اینهمه اختلاف که وجود داره و حتی خواسته هایی که حتی خودش مطرح کرده ( از حق طلاقو و رفتن به خارج) . وقتی حرمت ها ریخته بشه جمع کردنش خیلی سخته وحتی بدترم میشه . واقعا میتونی اینهمه تنش و استرسو تحمل کنی؟ ازدواج برای ارامشه برای کامل شدن نه همش جنگ و بزن بزن.
    لطفا قبل ازهر تصمیمی پیش یه مشاور برو . نمیدونم بازم تصمیم باخودته
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  35. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,955
    تشکـر
    2,678
    تشکر شده 2,439 بار در 1,251 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    مذهب خیلی مهمه خیلیییییییی بحث کمی نیست همه جنگ های طول تاریخ سره مذهبه نباید برات عجیب باشه . سعی کن با کسی ازدواج کنی که اختلاف اعتقادی و فرهنگی و .. نداشته باشین هرچه اختلافا کمتر باشه تفاهما بیشتره . یکی از شرط های ازدواج، هم سطح بودن دو نفر هست . دیگه چه برسه به شما که اینقدر اختلاف وجود داره
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  37. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    یه سوال برام پیش اومد یعنی بازم به این وصلت فکر میکنی؟ به چه قیمتی؟ به قیمت اینهمه اختلاف که وجود داره و حتی خواسته هایی که حتی خودش مطرح کرده ( از حق طلاقو و رفتن به خارج) . وقتی حرمت ها ریخته بشه جمع کردنش خیلی سخته وحتی بدترم میشه . واقعا میتونی اینهمه تنش و استرسو تحمل کنی؟ ازدواج برای ارامشه برای کامل شدن نه همش جنگ و بزن بزن.
    لطفا قبل ازهر تصمیمی پیش یه مشاور برو . نمیدونم بازم تصمیم باخودته
    حرف شما منطقی ولی مهم ترین مسعله ما سر این دین با پدرشه
    خودش روز به روز که میگذره به من بیشتر علاقه مند میشه ،مادرشم بنده خدا حرفی نداره خیلی تحت تاثی باباش قرار داره وگرنه اگه پدرش رو راضی کنم بیشتر مشکلاتم حل میشه
    موضوع حق طلاقم حقیقت اوایل آشناییمون نقطه ضعفش رو میدونستم که همین فمنیست بودنش بود وقتی بهش میگفتم زنم باید تو همه حقوق برابر همسرش باشه احساس میکردم محبتش بهم 20 برابر میشه بعد وقتی چیزی خوشحالش میکنه تا حدودی که در توانه من باشه سعی میکنم براش انجام بدم منم به شوخی بهش گفتم پس تو هم مهریه نخواه گفت باشه از همین اول حقوقمون کاملا برابر باشه
    در مورد خارج رفتن، امروز پشت گوشی بهم میگفت همیشه میترسیده یکی مثل باباش گیرش بیاد ولی امشب کاملا نسبت به من مطمعن شده گفت حتی اگه تعهدم بهش ندم حرفم براش مثل سند میمونه
    من اگه بخوام برم مشاوره با پدر ایشون باید برم وگرنه با این دختر خانم هیچ مشکلی ندارم
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  39. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,434
    تشکـر
    10,767
    تشکر شده 13,588 بار در 6,930 پست
    میزان امتیاز
    21

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    سلام اقا هومن خیلی ناراحت شدم خیلی خیلی خیلیییی

    حرف خانم الی رو قبول دارم کل جنگ جهانی همه چی سر همین مذهب

    این خیلی مشکل خیلی سختی اینجور که معلومه حرمت کاملا ریخته شده

    و اصلا برخورد پدر دختر و قبول ندارم هی مسلمان مسلمان میکنه. ایشون برخوردشونم مسلمانانه نیست ....

    اقا هومن منطق میگه این ازدواج به صلاح نیست خانواده مهم نه شما میتونی دست بکشی نه دختر از خانوادش

    چون تو اسلام بخواید با دختر مسلمان ازدواج کنید همین که ظاهری بشید مسلمان کافی ولی پدر دختر میگه باید ذاتن و از مسلمان زاده بشی. یعنی هیچ راهی نیست

    خیلی دارید احساسی تصمیم میگیرید

    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  40. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  41. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    سلام اقا هومن خیلی ناراحت شدم خیلی خیلی خیلیییی

    حرف خانم الی رو قبول دارم کل جنگ جهانی همه چی سر همین مذهب

    این خیلی مشکل خیلی سختی اینجور که معلومه حرمت کاملا ریخته شده

    و اصلا برخورد پدر دختر و قبول ندارم هی مسلمان مسلمان میکنه. ایشون برخوردشونم مسلمانانه نیست ....

    اقا هومن منطق میگه این ازدواج به صلاح نیست خانواده مهم نه شما میتونی دست بکشی نه دختر از خانوادش

    چون تو اسلام بخواید با دختر مسلمان ازدواج کنید همین که ظاهری بشید مسلمان کافی ولی پدر دختر میگه باید ذاتن و از مسلمان زاده بشی. یعنی هیچ راهی نیست

    خیلی دارید احساسی تصمیم میگیرید

    الان که خودمم زیاد از نظر روحی نرمال نیستم ولی میخوام تو یه روز دیگه تو هفته برم محل کار پدرش باهاش صحبت کنم ،فعلا تا چند دفعه دیگه هم به نظر خودم جا داره تلاشمو کنم
    بله رفتار پدرشون زننده بود واگه تا قبل از این ،دوبار با ایشون برخورد نداشتم باور نمی کردم این همون آدم سابق باشه
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  42. کاربران زیر از هومن23 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  43. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,434
    تشکـر
    10,767
    تشکر شده 13,588 بار در 6,930 پست
    میزان امتیاز
    21

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    الان که خودمم زیاد از نظر روحی نرمال نیستم ولی میخوام تو یه روز دیگه تو هفته برم محل کار پدرش باهاش صحبت کنم ،فعلا تا چند دفعه دیگه هم به نظر خودم جا داره تلاشمو کنم
    بله رفتار پدرشون زننده بود واگه تا قبل از این ،دوبار با ایشون برخورد نداشتم باور نمی کردم این همون آدم سابق باشه
    حالا شما یه بار دیگه تلاشت و کن ولی اگر بی ثمر بود دیگه بهتر کشش ندید

    همون قبل هم گفتم گاهی خیر ما برخلاف میلمون هست

    گاهی ارزوهامون مارو به نابودی میکشونه که موقعی پشیمون میشیم که راهی نیست

    هرچی شما عاقلانه تصمیم بگیرید ارامش فکری و ذهنی خودت بیشتر میشه
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  44. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  45. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32916
    نوشته ها
    41
    تشکـر
    24
    تشکر شده 25 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    دارم کم کم عقلمو ازدست میدم
    الان که فکر میکنم میبینم من به جز دختر این خانواده نمیتونم با اعضای خانوادش کنار بیام مخصوصا پدر وبرادر بزرگش.
    پدرش که کلا یه تنفر عجیبی نسبت به من پیدا کرده ،دیگه این قضیه رو بیشتر از این نمیخوام کش بدم چون عقلانی نیس ،امروزم دوباره رفتم با پدرش حرف بزنم ولی نتیجه نداد، برادر دختره هم که پیش پدرش کار میکنه حالت هجومی داشت
    دیگه راهکاری به ذهن خودم نمیرسه ،منطقیم که خانوادش حالیشون نمیشه ،میخوام رابطه مون رو کم کنم ولی نمیدونم چه جور این کارو کنم؟
    با خودش حرف زدم گفتم خانوادت نمی تونن منو تحمل کنن ،نه پدرت نه برادرت .مادرتم که تابع پدرت رفتار میکنه ،میخواستم کنارت باشم ولی آخر همه این مساعل جنگ ما دوتا میشه ،
    ولی اصلا کوتاه نمیاد، باهاش حرف میزنم در مورد این مساعل میزنه زیر گریه ، همش بهم این حس رو داره تلقین میکنه که با ول کردنش بهش ظلم میکنم ،میگه خانوادش براش مهم نیستن من فقط براش مهمم،جدیدا یه حرفایی میزنه که تو این یه سال چندماه آشنایی بهم نگفته بود ، نمی دونستم با خانوادش تا این حد مشکل داره، تا حرف جدایی میاد میگه باید بهش فرصت بدم ،من واقعا دیگه نمی تونم این شرایط رو تحمل کنم از فرصت برام صحبت میکنه در صورتی که نمی دونه هر ثانیه که میگذره من دارم به این فکر میکنم آخر این داستان به کجا ختم میشه، میگه یه چند سال دیگه اختیار زندگیش به کل دست خودشه نه خانوادش، یه مقدار مستقل تر از الان میشه میتونه با هم هرجا که بخوایم بریم ، اون موقع میتونیم دوباره باهم ادامه بدیم از نو شروع کنیم ،توقع داره مثل سابق باهاش رفتار کنم ؛در صورتی که نمی تونه بفهمه اگه بخوام مثل سابق باهاش کنار بیام آخرش خودم نابود میشم نمی تونم به کسی عشق بورزم در صورتی که بدونم مال من نیس از اون طرف جدیدا فهمیدم کل کوتاه اومدنه خانواده خودم فیلم کردن خود من بوده، به این جهت بود که بابام میدونست این خانواده به من دختر بده نیستن و جدیدا پدر خودمم میگه نمی بخشمت بیشتر از این قضیه رو کش بدی فقط میخواستم به آگاهی الان برسی در مورد تفاوتشون باما که دیگه رسی و توقع دارم منطقی باشی ،
    دختریم که دوسش دارم همش یه سری حرفای غیر عقلانی میزنه ،میخواستم ببینم این حرفا تا چه حد صحت داره یا اصلا امکان پذیر هس یا نه ،
    *دختر میتونه بدون اجازه پدرش ازدواج کنه یاخیر؟
    از جمعه شب که پدرش نابودم کرد، خودش مدام بهم میگه میشه، یا یه سری راهکار غیر قانونی جلو پام میندازه که نمی خوام اینجا در موردش حرف بزنم.چون من خودمم آدم این کارا نیستم .
    بعد شرمنده یه سوال دیگه هم داشتم در مورد خانما اگه بخوان تغییر دین بدن از اسلام به مسیحیت . مرتد شناخته میشن یانه،؟واینجور امکانی تو ایران برای این مسعله وجود داره یا خیر ؟
    امضای ایشان
    بیخیال زندگی

  46. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,545
    تشکـر
    2,366
    تشکر شده 1,667 بار در 963 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    هر مسلمانی که از دینش برگردد حالا به هر دینی از نظر اسلام شخصی که این کار بکند مرتد است حتی عواقب جزایی نیز ممکن داشته باشد اصلا به این موضوع فکر نکن چون خیلی عواقب دارد تازه برای ازدواج اذن پدر لازم است و گرنه باید از طریق دادگاه اذن بگیری که در این صورتم دادگاه به شما به خاطر هم کف نبودن اذن نخواهد داد

  47. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  48. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21182
    نوشته ها
    1,442
    تشکـر
    764
    تشکر شده 1,205 بار در 751 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    نقل قول نوشته اصلی توسط هومن23 نمایش پست ها
    دارم کم کم عقلمو ازدست میدم
    الان که فکر میکنم میبینم من به جز دختر این خانواده نمیتونم با اعضای خانوادش کنار بیام مخصوصا پدر وبرادر بزرگش.
    پدرش که کلا یه تنفر عجیبی نسبت به من پیدا کرده ،دیگه این قضیه رو بیشتر از این نمیخوام کش بدم چون عقلانی نیس ،امروزم دوباره رفتم با پدرش حرف بزنم ولی نتیجه نداد، برادر دختره هم که پیش پدرش کار میکنه حالت هجومی داشت
    دیگه راهکاری به ذهن خودم نمیرسه ،منطقیم که خانوادش حالیشون نمیشه ،میخوام رابطه مون رو کم کنم ولی نمیدونم چه جور این کارو کنم؟
    با خودش حرف زدم گفتم خانوادت نمی تونن منو تحمل کنن ،نه پدرت نه برادرت .مادرتم که تابع پدرت رفتار میکنه ،میخواستم کنارت باشم ولی آخر همه این مساعل جنگ ما دوتا میشه ،
    ولی اصلا کوتاه نمیاد، باهاش حرف میزنم در مورد این مساعل میزنه زیر گریه ، همش بهم این حس رو داره تلقین میکنه که با ول کردنش بهش ظلم میکنم ،میگه خانوادش براش مهم نیستن من فقط براش مهمم،جدیدا یه حرفایی میزنه که تو این یه سال چندماه آشنایی بهم نگفته بود ، نمی دونستم با خانوادش تا این حد مشکل داره، تا حرف جدایی میاد میگه باید بهش فرصت بدم ،من واقعا دیگه نمی تونم این شرایط رو تحمل کنم از فرصت برام صحبت میکنه در صورتی که نمی دونه هر ثانیه که میگذره من دارم به این فکر میکنم آخر این داستان به کجا ختم میشه، میگه یه چند سال دیگه اختیار زندگیش به کل دست خودشه نه خانوادش، یه مقدار مستقل تر از الان میشه میتونه با هم هرجا که بخوایم بریم ، اون موقع میتونیم دوباره باهم ادامه بدیم از نو شروع کنیم ،توقع داره مثل سابق باهاش رفتار کنم ؛در صورتی که نمی تونه بفهمه اگه بخوام مثل سابق باهاش کنار بیام آخرش خودم نابود میشم نمی تونم به کسی عشق بورزم در صورتی که بدونم مال من نیس از اون طرف جدیدا فهمیدم کل کوتاه اومدنه خانواده خودم فیلم کردن خود من بوده، به این جهت بود که بابام میدونست این خانواده به من دختر بده نیستن و جدیدا پدر خودمم میگه نمی بخشمت بیشتر از این قضیه رو کش بدی فقط میخواستم به آگاهی الان برسی در مورد تفاوتشون باما که دیگه رسی و توقع دارم منطقی باشی ،
    دختریم که دوسش دارم همش یه سری حرفای غیر عقلانی میزنه ،میخواستم ببینم این حرفا تا چه حد صحت داره یا اصلا امکان پذیر هس یا نه ،
    *دختر میتونه بدون اجازه پدرش ازدواج کنه یاخیر؟
    از جمعه شب که پدرش نابودم کرد، خودش مدام بهم میگه میشه، یا یه سری راهکار غیر قانونی جلو پام میندازه که نمی خوام اینجا در موردش حرف بزنم.چون من خودمم آدم این کارا نیستم .
    بعد شرمنده یه سوال دیگه هم داشتم در مورد خانما اگه بخوان تغییر دین بدن از اسلام به مسیحیت . مرتد شناخته میشن یانه،؟واینجور امکانی تو ایران برای این مسعله وجود داره یا خیر ؟



    من فقط پست اولتون رو خوندم...
    ببینید گاهی اوقات اصرار کردن در یک اموری واقعا کار اشتباهیه.

    شما باید دو چیز رو بپذیرید.
    یکی اینکه ورای علاقه شدید شما به این دختر و اصلا عالی بودن این دختر ، همیشه یک بهتری از هر بهتری وجود داره.

    دوم اینکه گاهی ما اینقدر به درهای بسته میکوبیم که غافلیم از اینکه پشت اون در بسته خیری برای ما نیست فقط از دور صداهای خوبی از پشت اون در میشنویم و دلمونو برده .
    خدا وقتی یک در رو روی ما میبنده حتما در بهتری رو برومون باز میکنه.


    میدونم ممکنه یک درصد هم حرف های من یا دوستان شما رو شک تو تصمیمتون نندازه ولی اینو بدونید بخاطر علاقه و احساسیه که تو این مدت طولانی بین شما شکل گرفته .


    کاربر گرامی اینو بدونید قضیه ازدواج با شرایط الان شما زمین تا اسمون فرق میکنه.
    شما الان فقط همون دختر و علاقه مابینتون رو میبینید در حالی که بعد ازدواج باید روابط بین کل خانواده با هم و خودتون با اون خانواده و همسرتون با خانواده شما رو مدیریت کنید و تعادل برقرار کنید .

    شما با ازدواج فقط دختر مورد علاقتون رو بدست نمیارید که همه چی تموم شه ،شما باید بین اون خانواده زندگی کنید هر چقدر هم که یک دختر الان با نظر خانوادش مخالف و ازشون دلخور باشه
    باز خانوادشن و هرگز نمیتونه بین شما یکی رو انتخاب کنه ....هرگز... اونم یک دختر!!!!!!!

    پس کمی احساسات رو بزارید کنار و منطقی فکر کنید .

    کمی زندگی ر اسونتر ببینید و مطمین باشید همبهتری برای شما و هم بهتری برای اون دختر وجود خواهد داشت وقتی درهای پیش روتون به سختی باز میشن.

    کمی هم به حکمت خدا فکر کنید ..خصوصا اینکه با خدا و با ایمانهستید پس بهش اعتماد کنید.

  49. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2021
    شماره عضویت
    46467
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    0
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    برادر گرامی طبق قانون مهریه را باید حتماً و الزاماً بپردازید ولو این این که زن خیانت جنسی نماید و از این بابت مهریه ساقط نمی شود لذا مهریه را در حد بضاعت خود بگیرید و اصل را در پرداخت مهریه برای خود بگذارید . چرا که "مهریه را همه داده اند و همه نیز گرفته اند" به هیچ عنوان و به هیچ دلیلی هم وکالت در طلاق را به خانم خود ندهید چون خالق شما "خداوند بزرگ متعال" هم نداده حالا شما بهتر از خالقتان می دانید و آگاهید!
    ویرایش توسط وکیل حقوقی : 04-05-2021 در ساعت 11:06 AM

  50. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2021
    شماره عضویت
    46467
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    0
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    برادر گرامی سن از دیدگاه قرآن و اسلام ملاک نمی باشد دلایل بسیاری دارد اما در اینجا به مصداق آن که حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه هستند اکتفا می کنیم.

  51. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2021
    شماره عضویت
    46467
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    0
    تشکر شده 7 بار در 6 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : تردید در قبول کردن شرط هایه ازدواج

    غالب ازدواج های صورت گرفته که به جدایی و طلاق منجر شده در نهایت با محوریت مهریه های سنگین بوده است که لااقل اگر هم جدایی به دلیل عدم تطابق فرهنگی و یا اعقادی بوده ولی باز هم رد پای مهریه در آن سهم تعیین کننده ای داشته است . که لااقل این موضوع را بنده در تاریخ حرفه کاری خود به کرات و زیاد دیده ام.
    لذا بیشتر همت خود را بر مسائل بعدی و برجسته تر مانند تعیین مهریه بگذارید که بعضاً کمرنگ و بی اهمیت تلقی می شود در حالی که تعیین کننده سلامت و دوام ازدواج است. چه بسا خانواده هایی که همه جانبه تفاهم دارند ولی بر سر مهریه به توافق نمی رسند! ، یا داماد مهریه سنگینی را بر گردن خود می گذارد که از عواقب آن اصلاً خبر ندارد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد