نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: خواستگار با سن کمتر

113
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    35018
    نوشته ها
    19
    تشکـر
    18
    تشکر شده 14 بار در 11 پست
    میزان امتیاز
    0

    خواستگار با سن کمتر

    سلام

    من باز اومدم! :-d

    خب طبیعتاً الان ۳۰ سالمه و همچنان در پیچ و خم کشتی گرفتن با خواستگاران عزیز. :-d

    این بار خواستگاری دارم که دو سال از من کوچیک‌تره اما از نظر شغلی و تأمین امکانات زندگی اوکی هست. بذارین از ابتدای ماجرا توضیح بدم و بعد طرح مسئله کنم.

    نوع خواستگاری اینطور بود که مادر پسر به محل کار بنده مراجعه کردن و جویای دختر بودن که همکارا بنده رو بهشون معرفی کردن. خواهرشون تماس گرفتن و خیلی هم اصرار داشتن حتماً خونه بیان و بسیار هم عجول بودن و اصرار داشتن مثلاً فردای همون روزی که زنگ زدن بیان که خب ما همون زمان عازم سفر بودیم و قرار رو گذاشتیم برای یک هفته بعدش.

    خلاصه که جلسه اول دست خالی اومدن که البته عادت کردم چون بیشتر خواستگارها همین‌طور شدن! نوبت صحبت کردن دو نفره شد و توی اتاق یه سری صحبتایی کردیم و بعد گفتم سؤالی چیزی دارین بپرسین که گویا سؤالی نداشتن! باز من سعی کردم یه‌کم حرف زدن رو ادامه بدیم و در نهایت دیدم انگار زیاد حرفی برای گفتن نداره و شک کردم که شاید اصلاً خوشش نیومده و بهتر بیشتر از این وقت همدیگه رو تلف نکنیم به‌خاطر همین پیشنهاد دادم که به نظرتون این مقدار صحبت کافیه و ایشون هم اوکی دارن. (حدوداً شاید ۱۰ دقیقه الی ۱۵ دقیقه حرف زدیم جوری که وقتی از اتاق رفتیم بیرون بقیه شوکه شدن ))

    دو هفته‌ای گذشت و خبری نشد و منم گفتم خب حتماً بیخیال شدن. اما در کمال شگفتی بعد از دو هفته خواهرشون تماس گرفت و صحبت کردیم و قرار گذاشت که با برادرش دو تایی بریم بیرون. محل قرار رو هم گذاشتن توی پارک. خلاصه که رفتیم اونجا قریب به یک ساعت تمام راه رفتیم و دریغ از اینکه یه تعارف بزنه اقلاً یه آب معدنی بخره =)))) مونده بودم خودش هم تشنه نیست آیا :-d چند بار تصمیم گرفتم خودم برم جلوی دکه و آب بخرم تا واکنشش رو ببینم اما بیخیال شدم چون گفتم شاید از روی استرسی چیزی یادش رفته و اینطوری سنگ روی یخ می‌شه بنده خدا. در خصوص اون کم حرف زدن به نظرم رسید شاید کم‌حرف یا کمرو باشه اما از این جلسه‌ی دوم فهمیدم اینطور نیست و خیلی هم خوش صحبته. برخلاف جلسه اول که از نظر صحبت و تمایل نظرم رو جلب نکرد، این بار نظرم رو بدجور جلب کرد. و البته خصوصیات و علاقه‌مندی‌هاش خیلی با اون چیزی که مدنظر خودم هم هست جوره (تا حالا هیچ موردی نداشتم تا این حد جور باشه)
    بعد از پیاده‌روی و صحبت هم ایشون من رو با ماشین رسوندن خونه و به نظر می‌رسید خودشون هم مشتاق ارتباط بیشتر باشن.

    باز هم یک هفته‌ی کامل گذشت و هیچ خبری ازشون نشد. سر یک هفته خواهرش تماس گرفت که چی شد؟ :| گفتم والا من که به نظرم جا داره بیشتر صحبت کنیم اما خب از برادرتون خبری نشد، فکر کنم ایشون مشتاق نباشه که گفتن نه من منتظر خبر شما بودم! :|
    خلاصه گفتم حالا من نظرم اینه و گفتن خب یه زنگ به برادرم بزن و باهاش صحبت کن. گفتم اصولش اینه که ایشون به من زنگ بزنن. گفت نه قدیمی بازی در نیار و اونم احتمالاً روش نشده بهت زنگ بزنه و اصرار اصرار که باهاش تماس بگیر. منم در نهایت گفتم سعی خودمو می‌کنم! :-d

    با خودم کلنجار رفتم و در نهایت یه پیام احوالپرسی ساده برای آقا پسر فرستادم که در کمال شگفتی گفت شما؟ :|
    یعنی حتی شماره من بدبخت رو سیو هم نکرده بود :-d
    خلاصه عذرخواهی کرد و چند تا پیام چه خبر و این چیزا ردوبدل شد و تمام.

    ولی من الان نمی‌دونم واقعاً تکلیفم چیه. به‌نظرتون این آقا تمایلی به ادامه ارتباط داره؟

    به نظرتون مستقیم ازش بپرسم؟ و اگه آره چطور بپرسم.

    بهتر بود تماس می‌گرفتم جای پیامک؟

    و به نظرتون یه‌کم عجیب نیست که خواهر خبر نداشت برادرش چه نظری داره و اول زنگ زده بود از من بپرسه نظرم چیه؟

    و البته خواهرشون گفتن یه قرار بذاریم با هم صحبت کنیم. یعنی من با خواهرش. این صحبت دیگه برای چیه؟ ایده‌‌ای دارین؟ :-d


    + در کل ببخشید اگه قصه حسین کرد شبستری تعریف کردم اما به نظرم رسید گفتن کل ماجرا کمک می‌کنه شما هم بهتر بتونید کمکم کنید.

    ممنون
    ویرایش توسط ninamoon : 08-13-2019 در ساعت 08:41 AM

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,742
    تشکـر
    2,467
    تشکر شده 2,163 بار در 1,131 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : خواستگار با سن کمتر

    رفتارشون بی ادبانه بود من نمیدونم چرا اصلا بهش فکر میکنید،
    به قول خودتون دسته خالی اومدن جلسه خاستگاری و اونروزوم تو پارک هیچی برات نخریدن!!ا
    دوم پسره هم به نظر میرسه به زور اومده خاستگاری ، خودش انگار قلبا دلش نمیخوات ازدواج کنه!!
    درخواست اوناهم برای اینکه شما زنگ بزنید کاملا رفتار بی ادبانه ایه و.غیر اصولی بوده.
    چون خاستگاری سنتی بوده، رسمه خاستگاری سنتی اینه که مادر پسر بلافاصله بعد از روزی که با شما صحبت کردن تماس بگیرن و نتیجه رو بپرسن،
    به نظرم شما تکلیف اون اقا رو مشخص کنید نه اینکه منتظر تکلیفتون باشید
    اینا صرفا نظر شخصی من بود
    ویرایش توسط eli2 : 08-13-2019 در ساعت 09:31 AM
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  3. 2 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    553
    تشکـر
    0
    تشکر شده 136 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : خواستگار با سن کمتر

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    در این مورد بهتر است دقت بیشتری داشته باشید چون شما آشنایی قبلی با ایشان ندارید نمی توانید بر مبنای حدس و گمان در این مسیر ادامه بدهید و بهتر است به صورت مستقیم و در احترام به ایشان دلیل این تاخیرها و اینکه از ایشان اشتیاقی برای صحبت نمیبیند را جویا شوید .
    در کنار این موارد بهتر است به دوسال تفاوت سنی و در کنار آن تحقیق در مورد این آقا و شناخت بیشتر و مشاوره پیش از ازدواج برای تصمیم گیری بهتر توجه داشته باشید.
    1. شما از چه ویژگی هایی در ایشان خوشتان آمده است؟
    2. دیدگاه خانواده در مورد ایشان چیست؟
    3. منشور شما از اینکه مادرشان به اداره شما مراجعه کردند چیست یعنی یک اداره را در نظر گرفته اند برای انتخاب دختر برای پسرشان؟
    4. در این چند جلسه در مورد چه موضوعاتی صحبت کردید و از ایشان در مورد اینکه نظرشان و هدفشان برای ادامه این رابطه چیست سوال کرده اید؟

  5. کاربران زیر از dehghan بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    35018
    نوشته ها
    19
    تشکـر
    18
    تشکر شده 14 بار در 11 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : خواستگار با سن کمتر

    نقل قول نوشته اصلی توسط dehghan نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    در این مورد بهتر است دقت بیشتری داشته باشید چون شما آشنایی قبلی با ایشان ندارید نمی توانید بر مبنای حدس و گمان در این مسیر ادامه بدهید و بهتر است به صورت مستقیم و در احترام به ایشان دلیل این تاخیرها و اینکه از ایشان اشتیاقی برای صحبت نمیبیند را جویا شوید .
    در کنار این موارد بهتر است به دوسال تفاوت سنی و در کنار آن تحقیق در مورد این آقا و شناخت بیشتر و مشاوره پیش از ازدواج برای تصمیم گیری بهتر توجه داشته باشید.
    1. شما از چه ویژگی هایی در ایشان خوشتان آمده است؟
    2. دیدگاه خانواده در مورد ایشان چیست؟
    3. منشور شما از اینکه مادرشان به اداره شما مراجعه کردند چیست یعنی یک اداره را در نظر گرفته اند برای انتخاب دختر برای پسرشان؟
    4. در این چند جلسه در مورد چه موضوعاتی صحبت کردید و از ایشان در مورد اینکه نظرشان و هدفشان برای ادامه این رابطه چیست سوال کرده اید؟
    سلام

    ممنون از شما و همین‌طور eli2 عزیز.

    ۱- در خصوص ویژگی‌هایی که از ایشون برام قابل توجه بوده اینه که از نظر اعتقادی هم‌سطح هستیم. از لحاظ فرهنگ و سطح خانواده تقریباً یکی هستیم.
    علایق ایشون از تفریح و سفر گرفته تا مطالعه کتاب تا حدود خیلی زیادی همسو هست. این رو ذکر کنم که برای من کتابخوان بودن شریک زندگیم خیلی مهمه و ایشون بین تمام کسانی که اومدن اولین نفری هستن که کتابخوان هستن و علاقه‌مند به مطالعه! و البته کار دوم من رو که با کتاب سروکار داریم و خودم هم به نوعی داستان می‌نویسم نه تنها مسخره نکردن که خیلی خوششون اومد. (چیزی که بقیه به دیده‌ی تمسخر نگاه می‌کردن یا خیلی بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدن یا نهایت می‌پرسیدن پولی هم ازش در میاد؟!)
    و البته درباره‌ی آینده‌ که کجا و چطور زندگی کنیم ـ مهاجرت ـ همفکر هستیم. نظرمون اینه که اگه شد مهاجرت کنیم ولی اگه هم نشد آسمون زمین نیومده و زندگیمون رو می‌کنیم.

    ۲- تا الان فقط مادرم ایشون رو دیدن و از لحاظ ویژگی‌ها با ایشون اوکی هستن ولی از نظر رفتارهای این چنینیش مثل بنده، مادرم هم دچار تردید شدن اما گفتن می‌شه در حد یک جلسه دیگه صحبت کنین و ببینین این رفتارها ثابت می‌مونه یا عوض می‌شه.

    ۳- بله متأسفانه خیلی زیاد پیش میاد مادرها راه می‌افتن توی اداره‌های مختلف به دنبال دختر! من هم از اداره‌ی مادرم خواستگار داشتم و هم از اداره‌ی خودم. مطمئناً منظور مادر و خانواده اینه که دختر هم کارمند باشه که بتونه کمک‌خرج زندگی باشه. اما نکته‌ی این مادر اینه که توی اداره به همکارم گفته بود می‌خوام برای پسرم زن بگیرم شاید از خیر مهاجرت بگذره. (نمی‌دونست بد کسی رو پیشنهاد دادن بهش! :-)))

    ۴- در خصوص این مباحث صحبت کردیم: اعتقادات، علایق و تفریح‌ها، توقع‌هامون از زندگی متأهلی و شریک زندگی‌مون، از خصوصیات اخلاقی خودمون در حال حاضر و در کودکی، در خصوص اینکه هر کدوم چقدر دوست داریم با فامیل‌ها و آشناهامون رفت‌وآمد داشته باشیم. دوستی‌ها و دایره‌ی دوستی‌هامون و اینکه تا چه حد با دوست‌هامون ارتباط داریم.
    به‌صورت مستقیم نپرسیدم که نظرشون درباره‌ی این رابطه چیه.
    اما نکته‌ای که وجود داره ما هر دو توی فکرمون هست که در صورت امکان مهاجرت کنیم. توی بحث مهاجرت ایشون گفتن رشته‌ی شما رو کشوری که من اقدام کردن می‌خوان و می‌تونیم با هم درخواست بدیم و این کشور به زوج‌ها زودتر ویزا می‌ده.

    +++ حالا نمی‌دونم این جمع بستنش از روی بی‌حواسی بود و همین‌طوری یه چیزی پروند یا می‌خواست اشاره کنه که مشتاق ادامه ارتباط هست.

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : خواستگار با سن کمتر

    نقل قول نوشته اصلی توسط ninamoon نمایش پست ها
    سلام

    من باز اومدم! :-d

    خب طبیعتاً الان ۳۰ سالمه و همچنان در پیچ و خم کشتی گرفتن با خواستگاران عزیز. :-d

    این بار خواستگاری دارم که دو سال از من کوچیک‌تره اما از نظر شغلی و تأمین امکانات زندگی اوکی هست. بذارین از ابتدای ماجرا توضیح بدم و بعد طرح مسئله کنم.

    نوع خواستگاری اینطور بود که مادر پسر به محل کار بنده مراجعه کردن و جویای دختر بودن که همکارا بنده رو بهشون معرفی کردن. خواهرشون تماس گرفتن و خیلی هم اصرار داشتن حتماً خونه بیان و بسیار هم عجول بودن و اصرار داشتن مثلاً فردای همون روزی که زنگ زدن بیان که خب ما همون زمان عازم سفر بودیم و قرار رو گذاشتیم برای یک هفته بعدش.

    خلاصه که جلسه اول دست خالی اومدن که البته عادت کردم چون بیشتر خواستگارها همین‌طور شدن! نوبت صحبت کردن دو نفره شد و توی اتاق یه سری صحبتایی کردیم و بعد گفتم سؤالی چیزی دارین بپرسین که گویا سؤالی نداشتن! باز من سعی کردم یه‌کم حرف زدن رو ادامه بدیم و در نهایت دیدم انگار زیاد حرفی برای گفتن نداره و شک کردم که شاید اصلاً خوشش نیومده و بهتر بیشتر از این وقت همدیگه رو تلف نکنیم به‌خاطر همین پیشنهاد دادم که به نظرتون این مقدار صحبت کافیه و ایشون هم اوکی دارن. (حدوداً شاید ۱۰ دقیقه الی ۱۵ دقیقه حرف زدیم جوری که وقتی از اتاق رفتیم بیرون بقیه شوکه شدن ))

    دو هفته‌ای گذشت و خبری نشد و منم گفتم خب حتماً بیخیال شدن. اما در کمال شگفتی بعد از دو هفته خواهرشون تماس گرفت و صحبت کردیم و قرار گذاشت که با برادرش دو تایی بریم بیرون. محل قرار رو هم گذاشتن توی پارک. خلاصه که رفتیم اونجا قریب به یک ساعت تمام راه رفتیم و دریغ از اینکه یه تعارف بزنه اقلاً یه آب معدنی بخره =)))) مونده بودم خودش هم تشنه نیست آیا :-d چند بار تصمیم گرفتم خودم برم جلوی دکه و آب بخرم تا واکنشش رو ببینم اما بیخیال شدم چون گفتم شاید از روی استرسی چیزی یادش رفته و اینطوری سنگ روی یخ می‌شه بنده خدا. در خصوص اون کم حرف زدن به نظرم رسید شاید کم‌حرف یا کمرو باشه اما از این جلسه‌ی دوم فهمیدم اینطور نیست و خیلی هم خوش صحبته. برخلاف جلسه اول که از نظر صحبت و تمایل نظرم رو جلب نکرد، این بار نظرم رو بدجور جلب کرد. و البته خصوصیات و علاقه‌مندی‌هاش خیلی با اون چیزی که مدنظر خودم هم هست جوره (تا حالا هیچ موردی نداشتم تا این حد جور باشه)
    بعد از پیاده‌روی و صحبت هم ایشون من رو با ماشین رسوندن خونه و به نظر می‌رسید خودشون هم مشتاق ارتباط بیشتر باشن.

    باز هم یک هفته‌ی کامل گذشت و هیچ خبری ازشون نشد. سر یک هفته خواهرش تماس گرفت که چی شد؟ :| گفتم والا من که به نظرم جا داره بیشتر صحبت کنیم اما خب از برادرتون خبری نشد، فکر کنم ایشون مشتاق نباشه که گفتن نه من منتظر خبر شما بودم! :|
    خلاصه گفتم حالا من نظرم اینه و گفتن خب یه زنگ به برادرم بزن و باهاش صحبت کن. گفتم اصولش اینه که ایشون به من زنگ بزنن. گفت نه قدیمی بازی در نیار و اونم احتمالاً روش نشده بهت زنگ بزنه و اصرار اصرار که باهاش تماس بگیر. منم در نهایت گفتم سعی خودمو می‌کنم! :-d

    با خودم کلنجار رفتم و در نهایت یه پیام احوالپرسی ساده برای آقا پسر فرستادم که در کمال شگفتی گفت شما؟ :|
    یعنی حتی شماره من بدبخت رو سیو هم نکرده بود :-d
    خلاصه عذرخواهی کرد و چند تا پیام چه خبر و این چیزا ردوبدل شد و تمام.

    ولی من الان نمی‌دونم واقعاً تکلیفم چیه. به‌نظرتون این آقا تمایلی به ادامه ارتباط داره؟

    به نظرتون مستقیم ازش بپرسم؟ و اگه آره چطور بپرسم.

    بهتر بود تماس می‌گرفتم جای پیامک؟

    و به نظرتون یه‌کم عجیب نیست که خواهر خبر نداشت برادرش چه نظری داره و اول زنگ زده بود از من بپرسه نظرم چیه؟

    و البته خواهرشون گفتن یه قرار بذاریم با هم صحبت کنیم. یعنی من با خواهرش. این صحبت دیگه برای چیه؟ ایده‌‌ای دارین؟ :-d


    + در کل ببخشید اگه قصه حسین کرد شبستری تعریف کردم اما به نظرم رسید گفتن کل ماجرا کمک می‌کنه شما هم بهتر بتونید کمکم کنید.

    ممنون
    سلام
    بنظرم شان شما نبود تماس بگیرین و الان دیگه اصلا شان شما نیست که ادامه بدین
    خب متاسفانه این یه خواستگاری سنتی بود پس بایستی اجازه میدادین سنتی جلو بره و خودتون شخصا پیگیر نمیشدین

    معمولا پسرهایی که به مادرشون میگن واسشون همسر پیدا کنه یعنی خودشون کاره ای نیستن و محلی از اعراب ندارن
    بنابراین تماس شما بااین اقا هیچی براتون نداشت جز اینکه متاسفانه به شان و اعتبار خود شما لطمه بزنه

    بهتره کل موضوع رو فراموش کنین و حتی در صورت پیگیری مجدد از سمت اون خانواده ،شما بی توجهی کنین و پاسخی ندین
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواستگار سوءاستفاده‌گر و خسيس!
    توسط ninamoon در انجمن خواستگاری
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 05-14-2017, 10:40 AM
  2. آیا خواستن توانستن است ؟؟
    توسط ali502902700 در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 08-02-2016, 02:36 AM
  3. عشق شما از چه نوعي است؟ دلبستگی یا وابستگی؟
    توسط pari123 در انجمن روانشناسی فردی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-30-2015, 12:12 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد