صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 37

موضوع: حس مبهم عروسی

407
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    حس مبهم عروسی

    سلام دوستان وقتتون بخیر
    من چند روز دیگه عروسیمه
    اما هیچ حس خاصی ندارم
    کسایی که تجربشو داشتن، اونا هم اینطوری بودن؟.
    شوهرمو دوس دارم
    اونم همینطور
    خوشحالم که زندگی مستقل و جدیدی رو شروع میکنم
    اما به اصطلاح قند تو دلم آب نمیشه
    شاید مسخره باشه این حرفام
    اما واقعا برای خودم جای سواله
    که چرا ذوق زده نیستم
    انگار عروسی یه فامیل دوره و منم بعنوان مهمان میخوام برم
    به نظر شما طبیعیه؟
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام دوستان وقتتون بخیر
    من چند روز دیگه عروسیمه
    اما هیچ حس خاصی ندارم
    کسایی که تجربشو داشتن، اونا هم اینطوری بودن؟.
    شوهرمو دوس دارم
    اونم همینطور
    خوشحالم که زندگی مستقل و جدیدی رو شروع میکنم
    اما به اصطلاح قند تو دلم آب نمیشه
    شاید مسخره باشه این حرفام
    اما واقعا برای خودم جای سواله
    که چرا ذوق زده نیستم
    انگار عروسی یه فامیل دوره و منم بعنوان مهمان میخوام برم
    به نظر شما طبیعیه؟
    سلام رزمریم جان
    واقعا این حالت شما طبیعی نیست
    بنظرم مربوط میشه به اینکه شما معنی واقعی عشق رو تجربه کرده بودین و متاسفانه موانعی جلوی رسیدن شما به عشقتون قرار گرفتن

    و الان شما با عشق ازدواج نمیکنین
    فقط دوسش دارین همین!

    خب معلومه که قند تو دلتون اب نمیشه و ذوق زده نیستین دیگه!
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  3. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    553
    تشکـر
    0
    تشکر شده 136 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    عملکرد و احساسات افراد با یکدیگر متفاوت می باشد اما اگر شما از زندگی مشترکتان و همسرتان ریاضیت دارید ممکن است این موضوع از اعتماد بیشتر نسبت به خودتان و همسرتان و همچنین اطمینان از داتن یک زندگی خوب بیایید و همیشه جنبه منفی ندارد.
    1. دیدگاه خودتان در این مورد چیست؟
    2. توقع دارید چه احساسی داشته باشید؟
    3. چه میزان درگیر کارهای عروسیتان هستید؟
    4. واکنش همسرتان چگونه می باشد؟

  5. کاربران زیر از dehghan بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط dehghan نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    عملکرد و احساسات افراد با یکدیگر متفاوت می باشد اما اگر شما از زندگی مشترکتان و همسرتان ریاضیت دارید ممکن است این موضوع از اعتماد بیشتر نسبت به خودتان و همسرتان و همچنین اطمینان از داتن یک زندگی خوب بیایید و همیشه جنبه منفی ندارد.
    1. دیدگاه خودتان در این مورد چیست؟
    2. توقع دارید چه احساسی داشته باشید؟
    3. چه میزان درگیر کارهای عروسیتان هستید؟
    4. واکنش همسرتان چگونه می باشد؟
    ممنون از توجه شما
    ۱. من فکر میکنم یه اتفاق جدید هست که باید خودمو برای روبرو شدن با پیچ و خمش آماده کنم، و بیشتر به اتفاقات بعدی فکر میکنم.
    ۲.فکر میکردم یه اتفاق خیلی هیجان‌انگیز و پرشور باشه و به قول معروف روی پای خودم بند نشم، نه اینکه بگم خوشحال نیستم! احساس خوشحالی و رضایت رو دارم اما انگار بیشتر در اعماق وجودم هست تا اینکه بخوام بیرونی نشونش بدم
    ۳. خیلی زیاد، طوریکه یه هفته قبل از عروسی اکثر کارهامون رو انجام دادیم و دوس داریم همه‌چیز خوب پیش بره و برای همه‌ی کارها باهم مشورت میکنیم و خریدها رو باهم انجام میدیم
    ۴.همسرم خیلی خیلی خوشحاله، و حتی برای لباس و آرایشگاه عروس خودش همراهم بود و میگفت خیلی برام مهمه که اونشب عالی به نظر برسی، و هرکاری هم بخواد برای عروسی انجام بده قبلش از من میپرسه تو راضی هستی؟ دوس داری اینطور باشه؟
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    سلام رزمریم جان
    واقعا این حالت شما طبیعی نیست
    بنظرم مربوط میشه به اینکه شما معنی واقعی عشق رو تجربه کرده بودین و متاسفانه موانعی جلوی رسیدن شما به عشقتون قرار گرفتن

    و الان شما با عشق ازدواج نمیکنین
    فقط دوسش دارین همین!

    خب معلومه که قند تو دلتون اب نمیشه و ذوق زده نیستین دیگه!
    ممنون عزیزم
    اما فکر نمیکنم علتش این باشه
    چون من تازه با همسرم دارم معنی واقعی عشق رو میفهمم
    و متوجه میشم دوس داشتن اگه واقعی باشه آدما رو بزرگ میکنه نه اینکه به سمت افسردگی و ناراحتی ببره

    بهرحال ممنون که نظر گذاشتی، بهش فکر میکنم
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  8. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,219
    تشکـر
    1,466
    تشکر شده 1,449 بار در 781 پست
    میزان امتیاز
    5

    Talking پاسخ : حس مبهم عروسی

    سلام رزمریمی،عزیزم خیلی خیلی مبارک باشه❤❤❤

    برای تو و همسر محترمت بهترینا رو از خدا میخوام.

    همونطور که خودتم گفتی نظر من اینه که زیادی داری فلسفی و عمیق فک میکنی راجع به ازدواج،
    واسه همین تو فاز شادیهای جینگولک وار نیستی

  10. کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    سلام رزمریمی،عزیزم خیلی خیلی مبارک باشه❤❤❤

    برای تو و همسر محترمت بهترینا رو از خدا میخوام.

    همونطور که خودتم گفتی نظر من اینه که زیادی داری فلسفی و عمیق فک میکنی راجع به ازدواج،
    واسه همین تو فاز شادیهای جینگولک وار نیستی
    سلام رامونا جان
    ممنونم ازت عزیزم
    راستش داشتم کم‌کم افسرده میشدم
    و گفتم یه تاپیک بپرسم ببینم چم شده آخه
    وقتی نظر کاربر دهقان رو خوندم ته دلم آروم شد
    ایشون درست گفتن من بخاطر رضایت و اطمینانی که همسرم ایجاد کرده تقریبا هیچ دلواپسی نداشتم
    چون بیشتر هماهنگی‌ها رو همسرم انجام داده و چیزی نبوده که ازش بخوام و نه بگه!
    شاید اگه همسرم کمی اذیت میکرد یا بحث پیش میومد
    من ذوق میکردم که آخیش بحثا تموم شد و بالاخره میخوایم ازدواج کنیم
    اما خوشبختانه و خدا رو شکر همسرم از همون اول با اعتماد و عزم راسخ پای همه‌چیز وایساد
    طوری که من الان احساس میکنم ایشون منو دعوت کرده به عروسی

    یه چیز دیگه هم به قول تو من خیلی با نگاه فلسفی دارم به این مسائل فکر میکنم
    طوریکه اصلا برام مهم نبود فلان آرایشگاه باشم یا نه! لباسم چطور باشه
    فقط دارم به این فک میکنم که چطور با همسرم و خانوادش رفتار کنم
    چطور مدیریت مالی داشته باشیم
    اگه بخوایم بچه‌ای داشته باشیم به چه اطلاعاتی نیازمندیم، چه کارهایی باید انجام بدیم
    بیشتر به این چیزا فکر میکنم حقیقتش :/
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  12. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,219
    تشکـر
    1,466
    تشکر شده 1,449 بار در 781 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام رامونا جان
    ممنونم ازت عزیزم
    راستش داشتم کم‌کم افسرده میشدم
    و گفتم یه تاپیک بپرسم ببینم چم شده آخه������
    وقتی نظر کاربر دهقان رو خوندم ته دلم آروم شد
    ایشون درست گفتن من بخاطر رضایت و اطمینانی که همسرم ایجاد کرده تقریبا هیچ دلواپسی نداشتم
    چون بیشتر هماهنگی‌ها رو همسرم انجام داده و چیزی نبوده که ازش بخوام و نه بگه!
    شاید اگه همسرم کمی اذیت میکرد یا بحث پیش میومد
    من ذوق میکردم که آخیش بحثا تموم شد و بالاخره میخوایم ازدواج کنیم
    اما خوشبختانه و خدا رو شکر همسرم از همون اول با اعتماد و عزم راسخ پای همه‌چیز وایساد
    طوری که من الان احساس میکنم ایشون منو دعوت کرده به عروسی������

    یه چیز دیگه هم به قول تو من خیلی با نگاه فلسفی دارم به این مسائل فکر میکنم
    طوریکه اصلا برام مهم نبود فلان آرایشگاه باشم یا نه! لباسم چطور باشه
    فقط دارم به این فک میکنم که چطور با همسرم و خانوادش رفتار کنم
    چطور مدیریت مالی داشته باشیم
    اگه بخوایم بچه‌ای داشته باشیم به چه اطلاعاتی نیازمندیم، چه کارهایی باید انجام بدیم
    بیشتر به این چیزا فکر میکنم حقیقتش :/
    وای مریم تو دیگه از اونور بوم افتادی، مردم از شدت مشکلات دچار حالت تو میشن اونوقت تو از شدت ریلکسی!
    همون دیگه، باید شوهرت یه کم اذیتت میکرد و بهت استرس میداد تا الان قندون قندون قند آب شه تو دلت

    انقدم حال الانتو به خاطر آینده ای که هنوز نرسیده دچار التهاب نکن.
    حداقل فعلا این افکارو رها کن و از خاص ترین لحظات زندگیت لذت ببر.
    این روزا تکرار نمیشه، تا میتونی خاطره بساز واسه خودتون.

    همین آرایشگاه و لباس و اینا که الان زیاد برات مهم نیست باور کن اگه حواست نباشه و جوری که دوس نداری توی فیلم عروسیت که قراره یه عمر داشته باشیش ثبت بشه بعدها خیلی حرصتو درمیاره.

    مثلا من تو عروسیم انقد ذهنم درگیر بود که اصلا حواسم نبود جلوی دوربین لبخندم قطع نشه، بعضی جاها تو فیلم انقد چهره م خسته و بی روح شده بود که دیدنش واقعا کلافه م میکرد.

  13. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    وای مریم تو دیگه از اونور بوم افتادی، مردم از شدت مشکلات دچار حالت تو میشن اونوقت تو از شدت ریلکسی!
    همون دیگه، باید شوهرت یه کم اذیتت میکرد و بهت استرس میداد تا الان قندون قندون قند آب شه تو دلت������

    انقدم حال الانتو به خاطر آینده ای که هنوز نرسیده دچار التهاب نکن.
    حداقل فعلا این افکارو رها کن و از خاص ترین لحظات زندگیت لذت ببر.
    این روزا تکرار نمیشه، تا میتونی خاطره بساز واسه خودتون.

    همین آرایشگاه و لباس و اینا که الان زیاد برات مهم نیست باور کن اگه حواست نباشه و جوری که دوس نداری توی فیلم عروسیت که قراره یه عمر داشته باشیش ثبت بشه بعدها خیلی حرصتو درمیاره.

    مثلا من تو عروسیم انقد ذهنم درگیر بود که اصلا حواسم نبود جلوی دوربین لبخندم قطع نشه، بعضی جاها تو فیلم انقد چهره م خسته و بی روح شده بود که دیدنش واقعا کلافه م میکرد.
    درسته رامونا‌جان
    من متاسفانه خیلی اضطرابم بالاست و بیشتر نگران آینده هستم!
    باید یه کمی افکارم رو کنترل کنم!
    در مورد لباس و آرایشگاهم نه اینکه کلا بیخیال باشم
    منظورم اینکه تاکید خاصی روی اینکه حتما باید فلان آرایشگاه برم نداشتم
    یه آرایشگاهی برای عقدم رفتم همه میگفتن خیلی خوب شدی، دیگه برای عروسی هم گفتم میرم پیش خودش!
    با اینکه آرایشگاه‌های معروفی توی شهر هست و این خانم معروف نیست اصلا
    اما خب چون کارش خوبه من قبولش دارم، خودت که بهتر میدونی بیشتر آرایشگاه‌ها فقط اسم در کردن و پول اضافی واسه اسمشون میگیرن
    در مورد لباس هم، من و همسرم باهم رفتیم، چندجا رو گشتیم و لباس رو خودم انتخاب کردم، همسرم فقط دوس داشت که پوشیده باشه!
    در کل از انتخابام راضی هستم، و قرار هس دوباره با خواهرم بریم لباس رو پرو کنم! همسرم هم‌گفت اگه دوسش نداشتی عوضش کن!
    خدا رو شکر تا اینجا مشکلی نبوده! برام دعا کن رامونا بقیه کارها هم خوب پیش بره!
    دعا کن بتونم‌ به خوبی زندگیمو اداره کنم
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  14. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,742
    تشکـر
    2,467
    تشکر شده 2,163 بار در 1,131 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    مریم عزیزم شاید دلیلش به خاطر این باشه چون سالهای زیادی رو برای رسیدن به ارزوهات صرف کردی و این وسط انرژی زیادی ازت گرفته شده و همچنین و سختی ها و مسئولیت های سنگین زندگی اینده نسبت به لحظات قشنگشون در نظرت بیشتر جلوه میکنه و در ضمن توقع زیادی هم از خودت داری که بتونی خیلی خیلی قوی و کامل و به عنوان همسر نمونه باشی .و یا اینکه اینده و اتفاقاتی که قراره برات بیفته مبهمه .واسه همین به جای اینکه از لحظات حالت لذت ببری بیشترد در اینده به سر میبری ویه جورایی فکر کنم از اینده میترسی.
    افراد مسئولیت پذیری مثله تو، شاید ازینکه حتی یه هزینه ای هم داره صرف مراسم عروسی میشه ناراحت بشن !! میگن شاید این پولو برای یه کار ضروری دیگه پس انداز کرده بودیم ارزشش بیشتر بود .
    مراسم عروسی رو یه چیز اضافی و کوچیک قلمداد نکن . این مراسم یبار بیشتر اتفاق نمیوفته ، فقط یبار لباس زیبای عروسی رو میپوشی و اهنگ دو نفره ای که قراره رقص دونفرتون رو اجرا کنید اتفاق میوفته . توانایی انسان خیلی زیاده پس از سختی های اینده نترس و مطمن باش تو از پس همش بر میای و هیچ کاری نیست که از توان تو خاج باشه . همسرت به لبخند ، مهربونیت ، درکت ، وفاداریت و تاییدو تشویق تو نیاز داره همین! پس تو این اتفاق مهم زندگیت که یه بار بیشتر اتفاق نمیوفته سعی کن استارتشو با لبخند و شادی شروع کنی
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  16. 3 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    ممنون عزیزم
    اما فکر نمیکنم علتش این باشه
    چون من تازه با همسرم دارم معنی واقعی عشق رو میفهمم
    و متوجه میشم دوس داشتن اگه واقعی باشه آدما رو بزرگ میکنه نه اینکه به سمت افسردگی و ناراحتی ببره

    بهرحال ممنون که نظر گذاشتی، بهش فکر میکنم
    درسته اما احوالات فعلی شما عکس این جمله ایه که میفرمایین!

    افسردگی و ناراحتی مراتب مختلفی داره
    حتما که نباس گریه و زاری و شیون باشه
    همین که ادم در شرف جشن عروسیش هیچ حس اشتیاقی نداشته باشه و به تعبیر خودتون قند تو دلش اب نشه همین یعنی مرتبه ای از افسردگی

    خوشحالی هرچی کمتر باشه انسان به افسردگی نزدیکتره

    ایا هنوز فرصت هست معشوق قبلی رو برگردونین یا نه؟

    البته طوری که این اقا(نامزد فعلی شما) ضربه عاطفی نخوره

    ایا شدنی هست یا نه؟
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  18. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    مریم عزیزم شاید دلیلش به خاطر این باشه چون سالهای زیادی رو برای رسیدن به ارزوهات صرف کردی و این وسط انرژی زیادی ازت گرفته شده و همچنین و سختی ها و مسئولیت های سنگین زندگی اینده نسبت به لحظات قشنگشون در نظرت بیشتر جلوه میکنه و در ضمن توقع زیادی هم از خودت داری که بتونی خیلی خیلی قوی و کامل و به عنوان همسر نمونه باشی .و یا اینکه اینده و اتفاقاتی که قراره برات بیفته مبهمه .واسه همین به جای اینکه از لحظات حالت لذت ببری بیشترد در اینده به سر میبری ویه جورایی فکر کنم از اینده میترسی.
    افراد مسئولیت پذیری مثله تو، شاید ازینکه حتی یه هزینه ای هم داره صرف مراسم عروسی میشه ناراحت بشن !! میگن شاید این پولو برای یه کار ضروری دیگه پس انداز کرده بودیم ارزشش بیشتر بود .
    مراسم عروسی رو یه چیز اضافی و کوچیک قلمداد نکن . این مراسم یبار بیشتر اتفاق نمیوفته ، فقط یبار لباس زیبای عروسی رو میپوشی و اهنگ دو نفره ای که قراره رقص دونفرتون رو اجرا کنید اتفاق میوفته . توانایی انسان خیلی زیاده پس از سختی های اینده نترس و مطمن باش تو از پس همش بر میای و هیچ کاری نیست که از توان تو خاج باشه . همسرت به لبخند ، مهربونیت ، درکت ، وفاداریت و تاییدو تشویق تو نیاز داره همین! پس تو این اتفاق مهم زندگیت که یه بار بیشتر اتفاق نمیوفته سعی کن استارتشو با لبخند و شادی شروع کنی
    ممنونم از حرفای قشنگت عزیزم
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  19. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    درسته اما احوالات فعلی شما عکس این جمله ایه که میفرمایین!

    افسردگی و ناراحتی مراتب مختلفی داره
    حتما که نباس گریه و زاری و شیون باشه
    همین که ادم در شرف جشن عروسیش هیچ حس اشتیاقی نداشته باشه و به تعبیر خودتون قند تو دلش اب نشه همین یعنی مرتبه ای از افسردگی

    خوشحالی هرچی کمتر باشه انسان به افسردگی نزدیکتره

    ایا هنوز فرصت هست معشوق قبلی رو برگردونین یا نه؟

    البته طوری که این اقا(نامزد فعلی شما) ضربه عاطفی نخوره

    ایا شدنی هست یا نه؟
    معشوق قبلی( اگه بشه گفت معشوق)
    من خودم از زندگیم بیرونش کردم، خیلی قبل‌تر از اینکه با همسرم آشنا بشم!
    و اگه هزار بار دیگه هم بخواد یه تار موی همسرم رو باهاش عوض نمیکنم!
    احساس من به همسرم در مقایسه با قبل، مثه این میمونه که ازم بپرسن بهشت بهتره یا جهنم؟!؟!
    عزیزم من نگفتم اشتیاقی به ازدواجم ندارم
    گفتم حس خاصی و عجیبی برام ایجاد نشده،
    نمیدونم چطور بگم که منظورم واضح بشه!
    فقط میدونم با همه‌ی خوشحالی و رضایتی که دارم
    انگار دارم وارد یه مرحله‌ی جدیدی میشم که بیشتر مضطربم میکنه ! که چطور باید این مرحله رو بخوبی پشت سر بذارم
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  20. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    معشوق قبلی( اگه بشه گفت معشوق)
    من خودم از زندگیم بیرونش کردم، خیلی قبل‌تر از اینکه با همسرم آشنا بشم!
    و اگه هزار بار دیگه هم بخواد یه تار موی همسرم رو باهاش عوض نمیکنم!
    احساس من به همسرم در مقایسه با قبل، مثه این میمونه که ازم بپرسن بهشت بهتره یا جهنم؟!؟!
    عزیزم من نگفتم اشتیاقی به ازدواجم ندارم
    گفتم حس خاصی و عجیبی برام ایجاد نشده،
    نمیدونم چطور بگم که منظورم واضح بشه!
    فقط میدونم با همه‌ی خوشحالی و رضایتی که دارم
    انگار دارم وارد یه مرحله‌ی جدیدی میشم که بیشتر مضطربم میکنه ! که چطور باید این مرحله رو بخوبی پشت سر بذارم
    اکی
    خب پس اون عشق به بیزاری ختم شده و دیگه قابل بحث نیست!

    یعنی الان حس خاصی ندارین یا حس اضطراب دارین؟

    ببینین معمولا تو همچی موقعیتی باید ترکیبی از اشتیاق خیلی خیلی شدید همراه با یه مقدار اضطراب ایجاد بشه
    این ترکیب اگه باشه یعنی وضعیت نرماله

    شما اضطرابتون طبیعیه
    اما ایا اشتیاق خیلی خیلی شدید هم دارین؟
    اگه اره که خیلی خوبه و اگه نه که پس یه جای کار ایراد داره
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  21. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    اکی
    خب پس اون عشق به بیزاری ختم شده و دیگه قابل بحث نیست!

    یعنی الان حس خاصی ندارین یا حس اضطراب دارین؟

    ببینین معمولا تو همچی موقعیتی باید ترکیبی از اشتیاق خیلی خیلی شدید همراه با یه مقدار اضطراب ایجاد بشه
    این ترکیب اگه باشه یعنی وضعیت نرماله

    شما اضطرابتون طبیعیه
    اما ایا اشتیاق خیلی خیلی شدید هم دارین؟
    اگه اره که خیلی خوبه و اگه نه که پس یه جای کار ایراد داره
    راستش حتی نمیتونم بگم ازش بیزارم، یعنی حیفم میاد که حتی حس تنفرم رو براش خرج کنم!
    میتونم بگم دیگه برام اهمیتی نداره!
    ته‌ ته ته قلبم از اینکه کنار همسرم هستم خیلی خوشحالم!
    شاید اینطوری بگم بهتره
    حس اینکه هیجان‌زده نیستم! خیلی با حوصله دارم کارهام رو انجام میدم!
    بعضی روزا هم آهنگ میذارم و با خواهرم تمرین رقص میکنیم که البته تهش به مسخره بازی میرسه))
    میدونی دلواپس عزیز
    الان که این تاپیک رو ایجاد کردم
    خیلی به رفتارای گذشتم فکر میکنم
    اجازه بده اینا رو هم بگم
    شاید بهتر بشه راهنمایی کرد
    من وقتی دانشگاه قبول شدم، یا وقتی استخدام شدم هم خیلی هیجان زده نبودم
    خوشحال بودم اما حس عجیبی نبود برام
    طوریکه خواهرم ازم پرسید قبول شدی ؟
    منم گفتم آره خدا رو شکر
    بعد اون با خوشحالی دوید که بره به مامانم اینا بگه
    در حالیکه خودم خیلی هیجان زده نبودم!
    البته چند روز پیش هم در مورد یکی از مشکلاتم با دوستانم صحبت میکردم و اونا هم معتقد بودن من اضطرابم بالاست
    فک میکنم بخاطر همین اضطراب باشه
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  22. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    راستش حتی نمیتونم بگم ازش بیزارم، یعنی حیفم میاد که حتی حس تنفرم رو براش خرج کنم!
    میتونم بگم دیگه برام اهمیتی نداره!
    ته‌ ته ته قلبم از اینکه کنار همسرم هستم خیلی خوشحالم!
    شاید اینطوری بگم بهتره
    حس اینکه هیجان‌زده نیستم! خیلی با حوصله دارم کارهام رو انجام میدم!
    بعضی روزا هم آهنگ میذارم و با خواهرم تمرین رقص میکنیم که البته تهش به مسخره بازی میرسه))
    میدونی دلواپس عزیز
    الان که این تاپیک رو ایجاد کردم
    خیلی به رفتارای گذشتم فکر میکنم
    اجازه بده اینا رو هم بگم
    شاید بهتر بشه راهنمایی کرد
    من وقتی دانشگاه قبول شدم، یا وقتی استخدام شدم هم خیلی هیجان زده نبودم
    خوشحال بودم اما حس عجیبی نبود برام
    طوریکه خواهرم ازم پرسید قبول شدی ؟
    منم گفتم آره خدا رو شکر
    بعد اون با خوشحالی دوید که بره به مامانم اینا بگه
    در حالیکه خودم خیلی هیجان زده نبودم!
    البته چند روز پیش هم در مورد یکی از مشکلاتم با دوستانم صحبت میکردم و اونا هم معتقد بودن من اضطرابم بالاست
    فک میکنم بخاطر همین اضطراب باشه
    اکی..
    پس میشه گفت اصولا خیلی اهل این نیستی که هیجان زده بشی
    و همیشه همینجور بودی

    اگه این جزو خصلتهای شما باشه که پس مساله بخصوصی نیست و جای هیچ نگرانی نداره
    ادمهای عاشق تو اینجور موقعیتها خیلی هیجان زده میشن و اشتیاق وافری احساس میکنن
    اما شما در وضعیت عشق نیستین و این اصلا اشکالی توش نیس

    پسر همسایه پایینی ما هم اسم شوهرمه
    هربار مادرش اینو صدا میزنه دلم میلرزه
    هیجان زده میشم سر شوق میام

    حتی اگه دست شوهرم به یه تیکه کاغذ پاره بخوره من اون کاغذ پاره رو میزارم رو چشمام

    بدیهیه که من بااین احساسم اگه تو موقعیت شما(در شرف عروسی) بودم از شدت شادی و هیجان روی پاهام بند نمیشدم

    خب ببین دوست داشتن مراتب مختلفی داره
    عشق بالاترین مرتبه س

    واضحه که شما همسرتونو دوس دارین اما ویژگیها و علایم عشاق در شما نیست

    همون بهتر که عاشق نیستی
    من که عاشقم میدونم چه حکایتی داره عشق..

    از اونروز که دکترش گفتن ایشون کلیه رو پس زده من یه بغض دایمی اومده سراغم که حتی غذا به زور از گلوم پایین میره
    شبها چندبار بی دلیل با یه ترس و وحشت ناگهانی بیدار میشم
    عشق یعنی اگه خار به انگشت معشوقت بره شب خوابت نبره
    یعنی بالاترین مرتبه دوست داشتن
    عشق نیاز به تعاریف عجیب غریب و خنده دار و غیرواقعی نداره
    عشق یعنی یه نفر یه نفر دیگه رو در حد اعلا درجه دوست داشته باشه و قطعا این حد از دوست داشتن باعث میشه عاشق از بیم اینکه نکنه کوچکترین اسیبی که به معشوقش وارد شه مدام در هراس و وحشت باشه

    بعضیا(البته بلانسبت شما) یکسری عقاید شخصی دارن که بزور میخوان اون عقاید شخصیشونو به واژه عشق الحاق کنن و این باعث میشه که تعاریف کج و کوله ای از عشق ارایه بدن
    مثلا یه موردش اینجوریه:

    عشق یعنی به پختگی برسین و در تنور زندگی ابدیده شین و طبخ شین و دم بکشین و ته بگیرین!!

    یا یکی دیگه ش اینجوریه:

    عشق یعنی همیشه حالت خوب و سرکیف و سردماغ باشی!!

    درحالیکه وقتی خود واژه رو بشکافین چه به لحاظ معنای لغوی و چه به لحاظ تعریف عرفی و تجربه شده و واقعیش میبینین که معنای خاص خودشو داره و کاملا متفاوت از شعارهای پوسیده و مضحک و بیربط اینجور افراده

    بهرحال برطبق معنای ملموس و واقعی عشق میگم چه بهتر که شما عاشق نیستی
    چون عشق با التهابات و هول و وحشتهای دایمی همخانگی داره
    شما دوستدار شوهرت هستی و همین خودش خیلی خوبه و امیدوارم خوشبخت باشی

    درخصوص وضعیت فعلی شمام همونطور که اولش نوشتم با توجه به هیستوری شما همه چیز به نظر طبیعی و نرمال میاد و جای هیچگونه نگرانی نیست
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  24. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    اکی..
    پس میشه گفت اصولا خیلی اهل این نیستی که هیجان زده بشی
    و همیشه همینجور بودی

    اگه این جزو خصلتهای شما باشه که پس مساله بخصوصی نیست و جای هیچ نگرانی نداره
    ادمهای عاشق تو اینجور موقعیتها خیلی هیجان زده میشن و اشتیاق وافری احساس میکنن
    اما شما در وضعیت عشق نیستین و این اصلا اشکالی توش نیس

    پسر همسایه پایینی ما هم اسم شوهرمه
    هربار مادرش اینو صدا میزنه دلم میلرزه
    هیجان زده میشم سر شوق میام

    حتی اگه دست شوهرم به یه تیکه کاغذ پاره بخوره من اون کاغذ پاره رو میزارم رو چشمام

    بدیهیه که من بااین احساسم اگه تو موقعیت شما(در شرف عروسی) بودم از شدت شادی و هیجان روی پاهام بند نمیشدم

    خب ببین دوست داشتن مراتب مختلفی داره
    عشق بالاترین مرتبه س

    واضحه که شما همسرتونو دوس دارین اما ویژگیها و علایم عشاق در شما نیست

    همون بهتر که عاشق نیستی
    من که عاشقم میدونم چه حکایتی داره عشق..

    از اونروز که دکترش گفتن ایشون کلیه رو پس زده من یه بغض دایمی اومده سراغم که حتی غذا به زور از گلوم پایین میره
    شبها چندبار بی دلیل با یه ترس و وحشت ناگهانی بیدار میشم
    عشق یعنی اگه خار به انگشت معشوقت بره شب خوابت نبره
    یعنی بالاترین مرتبه دوست داشتن
    عشق نیاز به تعاریف عجیب غریب و خنده دار و غیرواقعی نداره
    عشق یعنی یه نفر یه نفر دیگه رو در حد اعلا درجه دوست داشته باشه و قطعا این حد از دوست داشتن باعث میشه عاشق از بیم اینکه نکنه کوچکترین اسیبی که به معشوقش وارد شه مدام در هراس و وحشت باشه

    بعضیا(البته بلانسبت شما) یکسری عقاید شخصی دارن که بزور میخوان اون عقاید شخصیشونو به واژه عشق الحاق کنن و این باعث میشه که تعاریف کج و کوله ای از عشق ارایه بدن
    مثلا یه موردش اینجوریه:

    عشق یعنی به پختگی برسین و در تنور زندگی ابدیده شین و طبخ شین و دم بکشین و ته بگیرین!!

    یا یکی دیگه ش اینجوریه:

    عشق یعنی همیشه حالت خوب و سرکیف و سردماغ باشی!!

    درحالیکه وقتی خود واژه رو بشکافین چه به لحاظ معنای لغوی و چه به لحاظ تعریف عرفی و تجربه شده و واقعیش میبینین که معنای خاص خودشو داره و کاملا متفاوت از شعارهای پوسیده و مضحک و بیربط اینجور افراده

    بهرحال برطبق معنای ملموس و واقعی عشق میگم چه بهتر که شما عاشق نیستی
    چون عشق با التهابات و هول و وحشتهای دایمی همخانگی داره
    شما دوستدار شوهرت هستی و همین خودش خیلی خوبه و امیدوارم خوشبخت باشی

    درخصوص وضعیت فعلی شمام همونطور که اولش نوشتم با توجه به هیستوری شما همه چیز به نظر طبیعی و نرمال میاد و جای هیچگونه نگرانی نیست
    ممنون که حستون رو با من درمیون گذاشتید!
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  25. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    535
    تشکـر
    324
    تشکر شده 238 بار در 190 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    ممنون که حستون رو با من درمیون گذاشتید!
    قربانت عزیزم
    امیدوارم مفید واقع شده باشه و جواب سوالتونو تا حدودی به دست اورده باشین

    در پست جدیدتون نسبت به پست اول خیلی مسایل رو بهتر روشن کرده بودین

    بازم اگه سوالی هس در خدمتم
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  27. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,019
    تشکـر
    3,444
    تشکر شده 1,826 بار در 1,214 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام دوستان وقتتون بخیر
    من چند روز دیگه عروسیمه
    اما هیچ حس خاصی ندارم
    کسایی که تجربشو داشتن، اونا هم اینطوری بودن؟.
    شوهرمو دوس دارم
    اونم همینطور
    خوشحالم که زندگی مستقل و جدیدی رو شروع میکنم
    اما به اصطلاح قند تو دلم آب نمیشه
    شاید مسخره باشه این حرفام
    اما واقعا برای خودم جای سواله
    که چرا ذوق زده نیستم
    انگار عروسی یه فامیل دوره و منم بعنوان مهمان میخوام برم
    به نظر شما طبیعیه؟
    سلام

    تبریک میگم.

    بنظر من شما تا حدودی نگران آینده هستید و مسئولیتهایی که بعد از عروسی پیش خواهد اومد و این ناخواسته رو افکارتون تاثیر میذاره و باعث میشه حالت خوشحال نبودن پیش بیاره.

    راهکار اینه از نگران بودن دست بکشید و از اتفاقات فعلی و واقعی زندگی خوشحال باشید.

    آینده هر چی باشه همون موقع میشه بهش فکر کرد.
    امضای ایشان

  29. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,063
    تشکـر
    8,052
    تشکر شده 8,490 بار در 3,890 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : حس مبهم عروسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Experience نمایش پست ها
    سلام

    تبریک میگم.

    بنظر من شما تا حدودی نگران آینده هستید و مسئولیتهایی که بعد از عروسی پیش خواهد اومد و این ناخواسته رو افکارتون تاثیر میذاره و باعث میشه حالت خوشحال نبودن پیش بیاره.

    راهکار اینه از نگران بودن دست بکشید و از اتفاقات فعلی و واقعی زندگی خوشحال باشید.

    آینده هر چی باشه همون موقع میشه بهش فکر کرد.
    سلام
    ممنونم، ان‌شاءالله روزی شما
    بجز نگرانی و اضطراب آینده

    شاید یه دلیلش هم این باشه که باید برم تو یه شهر دیگه زندگی کنم
    دور از خانواده
    نمیدونم...خوشحالم، مضطربم، دلتنگم.....
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

صفحه 1 از 2 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختلاف خانواده ها سر زمان عروسی
    توسط mohammad365 در انجمن خانواده همسر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-10-2019, 07:34 PM
  2. آهنگ و رقص در مجالس عروسی
    توسط meliti در انجمن مسائل مذهبی
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: 09-03-2015, 06:03 AM
  3. عقب افتادن عروسی
    توسط tintin در انجمن سایر موارد ازدواجی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 08-12-2015, 05:01 PM
  4. سه دختر جوان روسی سر داعش کلاه گذاشتند
    توسط خليلي در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 08-03-2015, 02:17 AM
  5. خاص ترین و جذاب ترین عروسی قرن
    توسط سوگل1 در انجمن عکس های دیدنی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 08-01-2015, 09:05 AM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد