نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

1778
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2017
    شماره عضویت
    37222
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

    سلام دوستان
    من دچار مشکلی هستم که از اون روزی که خودمو شناختم و یادم میاد یعنی از ابتدای کودکی باهام همراه بوده تا الان که ۲۶ساله هستم و اون سخت گیری ها و افکار غلط پدرم هست..طوری رفتارهای اشتباهش فشار زیادی بمن اورده که دیگه نمیتونم تحمل کنم.. ماجرا اینه که پدر من فردی بشدت بدبین و سخت گیر هست..اجازه همه کارها حتی آب خوردمون دست پدرم هست. تو مدرسه هیچ وقت نمیگذاشت با مدرسه بریم اردو چون تصورش این بود که یا گم میشیم یا اتوبوس چپ میکنه..شاید باورتون نشه ولی حتی با اردو رفتن با دانشگاه هم مخالفه و همین اخیرا که اتفاقی فهمید منی که الان این سن را دارم و دانشجوی ارشدم میخوام با دانشگاه برم اردو گفت حق نداری بری 😣 و من دیگه جرات ندارم اون روز برم بیرون 😞 چون فکر میکنه اتوبوس تصادف میکنه و تمام توجیحش هم این مواقع این هست که من چون دوستت دارم و صلاحت میخوام نمیذارم!!! هیچ وقت بدون اجازه ش حق نداریم پامونو از خانه بیرون بگذاریک..من اگرم بخوام با دوستلم برم بیرون با هزار دروغ و بهانه که مثلا کلاس جبرانی دارم و.. پامو از خانه بیرون میگذارم..خواهرم میخواست کار در خانه بگیره انجام بده مثلا جعبه سازی و.. که فقط یک جلسه اموزش باید میرفت میدید بخاطر همون یک جلسه بابام نگذاشت بره.. هیچ دلیل درستی هم نمیاره فقط میگه من چیزیو میدونم گ شما نمیدونید و صلاحتون بهتر میدونم..ارتباطمون با همه فامیل قطع هست چون رفت و امد خیلی دوست نداره و فقط با پدر مادر خودش و مامانم ارتباط داریم و عمه و خاله و... . فعلا هم امکان مناسب ازدواج پیش نیومده که بتونم برم و ازین وضعیت خلاص بشم که حتی خود اونم برام غصه س که با این ادا اصول و سختگیریای پدر اصلا کسی را قبول داره یا نه.. از تجارب قبلی دیدم که از خود دختر سختگیرتر و سخت پسندتر بوده...در مورد سر کار رفتن هم میکنم ممکنه بعدا باهاش دچار مشکل بشم سر همین سخت گیری هاش..ضمن اینکه بد دل هم هست و غیرت بیش از اندازه داره..
    در ضمن خیلی هم زود عصبانی میشه تقریبا چند وقت یکبار دعوا راه میفته و منو متهم میکنه اخرش که تو مقصر بودی اونم دعوا سر چیزا جزیی و خیلی مسخره..این که میبینم با ما هنوز مثل بچه ها رفتار میکنه و ذایم بفکر تربیت ماست ولی فکر میکنه رفتار خودش کاملا درسته ازارم میده...بعضی وقتا حس میکنم واقعا از زندگی سیر شدم و فکر میکنم هیچ امیدی به زندگی اکنون و اینده م نیست با وجود این پدر..حرف زدن باهاش هیچ فایده ای نداره و هرگز نمیشه قانعش کرد...خسته شدم...
    دیگه تموم شدم نمیدونم باید چیکار کنم..
    😢😢😢😢

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,474
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,510 بار در 1,080 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

    سلام دوست عزیزم
    من مشاور نیستم که اصولی بتونم راه حلی ارائه بدم، اما چون شرایط مشابهی داشتم و تا حدودی درک میکنم خواستم تجربیاتم رو باهاتون به اشتراک بذارم
    متاسفانه رفتار و برخورد و مدیریت پدر شما منطقی و درست نیست
    سخت گیری های بیشتر ازحد، دلسوزی ها و محبت های زیاد از حد و وابستگی های شدید آدم رو محدود و ناقص بار میاره
    پدر شما که براشون مقدور نیست همه جا با بچه هاشون برن و مراقبشون باشن
    یا اینکه وقتی شما ازدواج کنید دیگه این ها خیلی کمتر میشه
    پس بهتره که پدرتون رو آگاهشون کنید که این دلسوزی هاشون داره باعث میشه شما بسوزید جای اینکه رشد کنید و آرامش بگیرید
    انسان اجتماعیه، نیاز داره به بیرون رفتن، نیاز داره دوستانی داشته باشه و گاهی خارج از خونواده بره بیرون و یا تفریح کنه، جاهای دیگه رو تجربه کنه
    باید ببینین پدرتون حرف چه کسی رو قبول دارند
    منطقی و آروم بهشون بگین که چقدر دارین به خاطر رفتارهای ایشون اذیت میشین

    سعی کنین از کارهای کوچیک شروع کنین
    وقتی میخواید مثلا برای ساعتی برید بیرون یا یه روز برید تفریح دانشجویی و اردو، قبلش یعنی از چند روز قبل با پدرتون حرفش رو بزنید
    مثلا بگید این همه سال دوستاتون رفتن و هیچ اتفاقی نیفتاده براشون
    این هنر نیست نذاریم بچه ها آزاد باشن که دوسشون داریم
    هنر اینه که ماهی گیری یاد بدیم به بچه
    فقط شما باید خیلی تلاش کنین هر جوری شده یه بستر اعتماد بوجود بیارین و بعد که کم کم ایشون شاهد این هستن که شما لذت میبرید و اتفاقی هم نمیفته براتون دیگه آروم آروم حل میشه
    یه مقدار زمان و تلاش بی وقفه میخواد
    مثلا یکی از راههای اعتماد سازی اینه که وقتی بیرون میرید بگید موبایلتون تمام وقت در دسترس هست و باهاشون تماس بگیرین و بگین حالتون خوبه که نگران نشن

    من ، همسن شما هستم
    حالا مادرم هم خیلی حساسن
    این چند روز که زلزله اومده
    میگه هر جا برم باید باهام بیای! چند روز پیش من خواستم تو خونه استراحت کنم، سرگیجه داشتم
    مادرم و داداشم خواستن برن بیرون، من گفتم نمیام، اونقدر اصرار کردن که مجبور شدم برم باهاشون ولی گفتم من پیاده نمیشم ، حالا کل وقت رو تو ماشین بودم و صبر کردم که برگردن!
    اما بعدش گفتم اگه زلزله بیاد و من بخوام بمیرم به سخت گیری بیش از حد شما نیست
    و اینکه بالاخره شاید من خونه تنها باشم باید بلد باشم از خودم مراقبت کنم
    دیگه بهتر شدن

    یا مثلا دبستانی بودم، خواستم برم اردو
    مادرم مخالف بود ولی نگفت، گفت هر چی بابات بگه
    منم خودمو لوس کردم دیگه گفتم بابا دوستام میرن، من قول میدم صحیح و سالم برگردم
    پدرم هم اشتیاقم رو دید قبول کرد
    درسته دخترها تو ایران به خاطر آداب و فرهنگ محدود هستن ولی این سلاح احساسات و لوس کردن انصافا چیز خوبی هست
    یا وقتی دانشجو بودم اردوی چند روزه خواستیم بریم، چند تا دوست بودیم که خواستیم با هم باشیم
    باز هم مادرم موافق نبود که الان اونجا هوا فلانه، تو حساسی تو اتوبوس حالت بهم میخوره و چیزایی از این دست
    منم گفتم من بچه نیستم، این همه بچه ها دارن چند ساله میرن نه کسی تصادف کرده نه بلایی سرش اومده که من دومیش باشم
    بعدشم مرگ آدم برسه چه توی خونه باشی چه بیرون فرقی نداره، ولی باید احتیاط کرد
    دیگه متقاعدشون کردم
    بعد که رفتم دیگه گوشیم دم دستم بود و مدام جواب میدادم و مادرم مثل همیشه ناهار چی خوردی شام چی خوردی چطوری و ...
    حالا از قضا کیف پول و مدارکم رو گم کردم و خیلی به خاطرش اذیت شدم تو اون مسافرت
    اما خداروشکر پیداشون کردم و کلا یه خاطره شد برام.
    باید تجربه کرد تا زندگی کردن رو بتونی یاد بگیری.
    وگرنه آدم این وقت ها زیاد محدود باشه باعث میشه آینده براش مسئله پیش بیاد.
    یه سری آزادی ها تو هر دین و مذهب و فرهنگ لازمه ی آدم و رشد کردنش هست
    گاهی لازمه تنهایی بری بیرون و قدم بزنی
    گاهی با دوست.
    با این حال یه جاهایی هم اونا منو متقاعد میکردن
    مثلا چند سال پیش شنا میخواستم برم، مادرم میگفت تو حساسی و استخرهای اینجا تمیز نیستش بری مریض میشی بعد چیکار کنم!
    دیگه اونقدر اصرار کرد منم بیخیال شدم دیگه!
    ولی جدیدا میخوام اگه بشه این مورد رو هم متقاعدشون کنم چون واقعا بعد این همه استرس حس میکنم شنا بتونه روحیه ام رو بهتر کنه.
    اما ناگفته نمونه متاسفانه بهداشت استخرهای شهر ما مناسب نیستش و خب دختر هم حساس و اسیب پذیره
    تو خونه هم استخر نیست که من بیرون نرم.
    اما بالاخره متقاعدشون میکنم، حالا مخ مادرم رو هم میزنم خودشم بیاد!
    ناامید نباشین، چون برای هر مسئله ای راه حلی هست.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 11-22-2017 در ساعت 10:51 AM

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضویت
    9968
    نوشته ها
    5,270
    تشکـر
    6,024
    تشکر شده 6,172 بار در 2,946 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

    سلام
    چیزهایی ک شما گفتین تقریبا خیلی از ماها تجربه کردیم
    پدر منم خیلی سخت گیرن خیلییییی بیشتر از پدر شما
    به حدی ک من۳ سال بعد تمام کردن دبیرستان پشت کنکور ماندم تا ایشون راصی بشن اجازه بدن برم دانشگاه.
    یا سرکار رفتن هیچوقت بهم اجازه نداد
    حتی برای ازدواجم هم خیلی سختگیری کردن اما واقعا الان ک نتیجه اون سختگیری را میبینم راضیم
    ی نصیحت ک تجربه خودم هست بهت میگم
    با پدرت مخالفت نکن و لااقل در ظاهر خودتون را باهاش موافق نشون بدین و بهش بگین بخاطره شما چشم و کم کم رابطه اتون را صمیمی و محبت امیز کنید و برای رسیدن به خواسته اتو از راه محبت بهش بگین مثلا تولد دوست تون هست بهش بگین بابا تولد دوستمه خیلی باهم صمیمی هسیم تولدش دعوتم کرد اجازه میدین برم قول میدم مواظب باشم بعد اگه پدرتون گفتن نه .بهش بگین باشه هرچی شما بگین و دیگه حرفش نزنین و مادرتون بعدا حرفش پیش بکشه به پدرتون بگه اینجوری نرم تر میشه .
    درمورد ازدواج تون هم مطمین باشید بهترین قسمت تون میشه اینو مطمین باشید
    چون خودم هم ی مدت افسرده بودم پدرم همه را رد میکردن و خیلی ناراحت بودم و الان ک ازدواج کردم واقعا فهمیدم چقدر اونا با من و خود واقعی من متفاوت بودن و من فقط برای رهایی از اون وضعیت داشتم از خیلی چیزا چشم میپوشیدم اما خدا راشکر ک با سختگیری بابام اونا رد شدن .
    پس اصلا دلهره اینده نداشته باش و به پدرت احترام بزار تا نتیجه اش را ببینی.
    ویرایش توسط fateme.68 : 11-22-2017 در ساعت 08:24 PM

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2019
    شماره عضویت
    40096
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

    سلام.بچه هاازتون تقاضای کمک دارم.من یه پسر18سالم اسمم محمد.تویه خونواده ای هستم که واقعا ازدسشون ناراضیم.نه آدمو درک میکنن ونه ارزشی برای آدم قایل میشند.پیدرم که حرف حرفه خودشه وهرنظری درمورد زندگیم بدم فکرمیکنه خودش فقط میفهمه و همیشهباهاش دعوا وبحث دارم.یه آدمیه که فقط به پدرش پشتش گرم بوده و دایم الخمرو مشروب خوره هردفعه ای هم به مادرم به طرق متفاوت خیانت میکنه.وقتی مسته هیچی نمیفهمه و چندوقت پیش میخواس منو باچاقو بکشه.بگذریم.مادری دارم که هرروز و بدون وقفه از اشتباهات و کارهای بد پدرم میگه و یا گریه میکنه یافوش میده یا نفرینش میکنه یا هم توشرایط خوب فقط ازش پیشم بدمیگه.توخونه ی ما دوسه روزیک باربضی وقتا هم هرروز دعواهس بین مادرم و بابام.منوبابامم که فقط بهم سلام میکنیم و هرچی هم میخام حتی ازنظرعاطفی بهش نزدیک بشم سردی میکنه.همیشه هم بهم میگه من همه جوره باهات راه میام ولی تونه.درصورتی که نه ازلحاظ مالی ونه ازلحاظ عاطفی ونه ازلحاظ یه پدر پشتمه هیچکدوم.18سالمه یه روزنتونستن ببینم پشتمه و هوامو داره.مادرم هم ازدست کاراش قرص میخوره.بامادرمم اختلاف دارم.همیشه بهش کمک میکنم همیشه.توی هرکاری که داشته باشه برعکس داداشم همیشه هواشو دارم.توی هرکاری من فقط تشویقش میکنم چون درکش میکنم.ولی خیلی نامردند هردوشون.خیلی نامردن.هروقتی که خواسن تلاق بگیرن وقتی تاپاشکایتم رفتن به خاطره داداشم من نزاشتم.ولی خیلی خداییش بی معرفتن.ازنظرمالی خوبیم.ینی هرچی داریم ازآقاجونام دارریم.مگرنه بابام که صدتا شغل عوض کرده آخرشم پی الواتی.میگن ماشین واست میگیریم.یه ماه بعد میگن نه خوب نبی.میگن مغازه واست میگگیریم یه ماه بعدش میگن نه زوده میگن میگن میگن....آخه من هم گواهینامه دارم هم تعمییرکاره موبایلم.من هیچی نمیگما خودشون میگن این کارو میکنیم اون کارو میکنیم.ووقتی که میگن و میندازن تودلمون هیچ کاری نمیکنن.یانگین یااگه میگین مردباشین.ازنظرمالیم دارن ولی زورشون میان.بگذریم.ازهمه اینا گذشته دوست دخترم مهتابکه دوسال پیش همسایمون بود"تنها دل خوشیه من واسه بودن توی این دنیاس.نزدیک دوساله باهمیم و خیلی بهم کمک کرده.خیلی از رفتارای بدمو پاک کرده و منودرست کرده.تنها کسیه که میتونه بهم بفهمونه زندگی ارزش زندگی کردن داره.داشتم میگفتم...دارم وارد دانشگاه میشم.ازنظرمالی توی شرایط زیادجالبی نیستم ووقتی ازشون درخواست کمک میکنم منو پس میزنن.میگم باشه پس میخوام برم سره کار.باهام مخالفت میکنن نه تومیخوای بری دانشگاه کارچیه حالا؟نه ازنظرمالی ساپورتم نه ازنظرمغزی.میدونی هیچوقت میزان اینقدر گنجایش نادونیو بی عفتی و نامردیو توی آدما ندیدم.مادرمم ازوقتی فهمیده من بامهتابم مخالفت میکنه مسخرش میکنه بهش فوش میده.چن وقت باش خوبه چن وقت باش بده.مادرم فقط جیغ میزنه.صبحا تا میخوام بیدارشم باجیغ بلندم میکنه و وقتیم چیزی بش بگم که چرااینجوری میکنی زنگ میزنه مادرش و آسمونو به ریسمون میبافه.مادربزرگمم خیلی یک طرفه به من چیزمیگه.هیشکی بامن نیس هیشکی پشت من نیس به جز مهتاب.این دختر خیلی زیباس و خیلی مهربونه.مادرم کلی دروغ ازرفتاره من میباف میرف به مادرش میگف که منو بد جلوه بده مادره اونم باورمیکردو مهتابو خیلی اذیتش میکرد.اون خیلی دوسم داره.وقتی یه آدم حشکو مذهبی یا یه آدمایی که ازدواج ناموفقی دارن یا کسایی که به این چیزا اعتقادی ندارن اینو بخونن میگن اینابچن یاعاشقی اصا وجودنداره یافقط مال قصه هاس.شاید اگه یه دوربین بالای سرمون بود و میدیدن اوناهم به عشق ایمان میوردن.من هم ازمشکلات جامعه میخورم هم از خونواده ی بدم.شکرنعمت نعمت افزون کند کفرنعمت...این جمله رو وقتی بایکی دردو دل میکنم میگه...ماها آزادیم و حق داریم هرکدوممون یه زندگیه ایده آل داشته باشیم.نه به خاطره فشارعصبی هرروزاز دماغمون خون بیاد.این زندگی نیس که مامیکنیم"زندگیه که داره مارو...اینافقط دردودل بود.منشا همشونم ازدواجی بو که نه به خاطره دوست داشتن فقط به خاطره پول و جایگاه خانوادگیه دو طرف بود.ازدواجی هم که فقط ازرویه دوسداشتن باشه اونم اشتباهه باید باتوجه به اخلاق جایگاه سطح مالی ودر راس کار علاقه ی بین دوطرف باشه.پدرمادرایی که دارین این پیامو میخونین...لطفا زادو ولد نکنین لطفا بچه دارشین.شما وظیفه دارین به بچه هاتون عشق بورزین موظفین به اون ها بفهمونین که دوسشون دارین.اون ها ببرده های شمانیستن.اون اگرهم حرفتون رو زمین نمیزنن به خاطره حیا و اخلاق خوبشونه.اوضاع من خیلی بدتره این چیزیه که واسه ی شما نوشتم.60 درصدشو نگفتم چون میدونم هیشکی نمیتونه کمک کنه به آدم این خوده آدمه که بلندمیشه و وقتی بلند شدم تمومش توی خاطرم میمونه.هیچکس نخوارد پشت من جزناخن انگشت من.جوونا برین حال کنین.هرکیم حرف منطقی زد بپزیرن نزدم بزارینش کنار.درود برشما
    ویرایش توسط dehghan : 02-06-2019 در ساعت 11:53 AM

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    550
    تشکـر
    0
    تشکر شده 135 بار در 114 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : از دست رفتارهای پدرم بی نهایت خسته شدم

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    قابل درک است که شرایط سختی است و شما نیاز به استقلال و تفریح دارید به نظر می رسد پدرتان دچار مشکلاتی باشند که نیاز به بررسی دقیق به صورت حضوری توسط یک متخصص می باشد بهتر است در صورت امکان وارد پروسه مشاوره شوید تا پدرتان نیز با کمک مشاور وارد این پروسه شوند و بررسی های لازم بر روی ایشان و سبک رفتاریشان صورت گیرد ممکن است ایشان دچار مشکلاتی در تفکرات بنیادین داشته باشند که به این مقدار سخت گیری روی آورده اند و یا اینکه از نظر سبک شخصیتی سبک خاصی باشند که دیدگاه بدبینانه نسبت به بیشتر موضوعات داردند که نیاز به بررسی دقیق دارد. بحث همیشه رد بین خانواده ها به علت اختلاف در تفکرات وجود دارد اما بهتر است شما احترام ایشان را حفظ کنید با تمام تفاوت ها و به ایشان اطمینان بدهید که اگر خطری در بیرون شما را تهدید کرد از ایشان کمک خواهید گرفت البته بهترین مسیر برای این موضوع پروسه مشاوره می باشد چون نیاز به ریشه یابی دارد. گاهی حتی اتفاقات کوچک برای این افراد می تواند بزرگ جلوه کند و فرد با بزرگ جلوه دادن آن احساس خطر زیادی می کند و سعی دارد با یک سری رفتارها اطرافیانش را از این آسیب ها دور نگه دارد.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    02122354783

    شاد باشید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شکست و موفقیت
    توسط رنگو در انجمن آموزش مهارت های زندگی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-23-2017, 01:08 PM
  2. آیا خواستن توانستن است ؟؟
    توسط ali502902700 در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 08-02-2016, 02:36 AM
  3. قابلیت بازیابی خودکار فایل‌های بسته نشده و از دست رفته در Word
    توسط Dr . Security در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-12-2015, 09:55 AM
  4. ۳ راز نخست بهبود خلاقیت
    توسط m@ede در انجمن روانشناسی عمومی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-05-2014, 09:55 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد