صفحه 2 از 2 12
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 30

موضوع: اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

3296
  1. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,981
    تشکـر
    8,022
    تشکر شده 8,413 بار در 3,842 پست
    میزان امتیاز
    13

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها

    این فرهاد چه خوب شعر میخونه

    بازیشو دوست ندارم اما شعر خوندنش عالیه این شعرم خودش خوند تو سریال درسته ؟

    خیلی شعرا خوبی میخونه بقشم بزاری عالی میشه مریم گلی
    وای خیلی بد میخونه که

    من شعرش رو دوس داشتم و بخاطر این گذاشتم تو تاپیک که جزو اشعار اصیل ایرانی بود

    آره خودش خوند و قسمتیش هم شهرزاد...
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  2. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,198
    تشکـر
    1,436
    تشکر شده 1,419 بار در 765 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    من پیر فنا بدم جوانم کردی
    من مرده بدم ز زندگانم کردی
    می ترسیدم که گم شوم در ره تو
    اکنون نشوم گم که نشانم کردی

    مولانا

  3. 2 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,198
    تشکـر
    1,436
    تشکر شده 1,419 بار در 765 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
    امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم

    دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
    از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

    رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
    حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم

    نام تو که باغ اِرَم و روضه خلد است
    انگار که دیدیم ندیدیم،ندیدیم

    صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
    گر میوه یک باغ نچیدیم،نچیدیم

    سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
    هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

    وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
    آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم


    وحشی بافقی
    ویرایش توسط رامونا : 09-13-2017 در ساعت 09:16 PM

  5. 2 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,981
    تشکـر
    8,022
    تشکر شده 8,413 بار در 3,842 پست
    میزان امتیاز
    13

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
    امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم

    دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
    از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

    رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
    حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم

    نام تو که باغ اِرَم و روضه خلد است
    انگار که دیدیم ندیدیم،ندیدیم

    صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
    گر میوه یک باغ نچیدیم،نچیدیم

    سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
    هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

    وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
    آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم


    وحشی بافقی
    عالی بود این شعر ...مرسی
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  7. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضویت
    11159
    نوشته ها
    2,325
    تشکـر
    4,306
    تشکر شده 2,974 بار در 1,490 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    قرار
    دلدار بود دين و دل و طاقت و قرار
    چون او برفت رفت به يکبار هر چهار
    گويند صبر کن که بيايد نگار تو
    آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار
    جايي که يار نيست دلم را قرار نيست
    من آزموده ام دل خود را هزار بار
    عاقل به اختيار نخواهد هلاک خويش
    پيش از هلاک من ز کفم رفت اختيار
    تا يار هست از پي کاري نمي روم
    دلداده را چکار به از عشق روي يار
    شوريدگي نکوست به سوداي زلف دوست
    ديوانگي خوشست به اميد چشم يار
    آخر نمود بخت مرا زلف يار من
    چون خويش سرنگون و پريشان و بي قرار
    غم صد هزار مرتبه گردد جهان بگشت
    جز من نيافت همدمي از خلق روزگار
    قاآني از جفاي جهان هيچ غم مخور
    مي خور به يمن عاطفت صاحب اختیار
    امضای ایشان
    پاک کردن اسم سایت منبع از توی مقاله ها دزدی حساب میشه
    تازه این کارو بدون توضیح دادن به ادم میکنید اونم وقتی من ازتون سوال کردم
    خیلی خیلی خیلی کاراتون زشته رسما به همه کاربرا توهین میکنید انقدر که ارزشی برای کسی قائل نیستید

  9. کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,461
    تشکـر
    2,133
    تشکر شده 1,555 بار در 897 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم

    شاعر: مولانا

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم


    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
    به کجا میروم آخر ننمایی وطنم


    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


    آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم
    رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم


    مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم


    کیست آن گوش که او می شنود آوازم
    یا کدام است سخن می کند اندر دهنم


    کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
    یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم


    تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
    یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم


    می وصلم بچشان تا در زندان ابد
    به یکی عربده مستانه به هم درشکنم


    من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
    آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم


    تو مپندار که من شعر به خود می گویم
    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم




    01:32




    ویرایش توسط سعید62 : 03-13-2018 در ساعت 08:03 PM

  11. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2018
    شماره عضویت
    37890
    نوشته ها
    50
    تشکـر
    95
    تشکر شده 8 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    ما از آن پاک دلانیم که به دل کینه نداریم
    هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
    آسوده دلان را غم شوریده سران نیست
    ای جانم

  12. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,461
    تشکـر
    2,133
    تشکر شده 1,555 بار در 897 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    شعراز مثنوی معنوی مولانا

    گفت من مستسقیم آبم کشد

    گرچه می‌دانم که هم آبم کشد

    هیچ مستقسقی بنگریزد ز آب

    گر دو صد بارش کند مات و خراب

    گر بیاماسد مرا دست و شکم

    عشق آب از من نخواهد گشت کم

    گویم آنگه که بپرسند از بطون

    کاشکی بحرم روان بودی درون

    خیک اشکم گو بدر از موج آب

    گر بمیرم هست مرگم مستطاب

    من بهر جایی که بینم آب جو

    رشکم آید بودمی من جای او

    دست چون دف و شکم همچون دهل

    طبل عشق آب می‌کوبم چو گل

    گر بریزد خونم آن روح الامین

    جرعه جرعه خون خورم همچون زمین

    چون زمین وچون جنین خون‌خواره‌ام

    تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام

    شب همی‌جوشم در آتش همچو دیگ

    روز تا شب خون خورم مانند ریگ

    من پشیمانم که مکر انگیختم

    از مراد خشم او بگریختم

    گو بران بر جان مستم خشم خویش

    عید قربان اوست و عاشق گاومیش

    گاو اگر خسپد وگر چیزی خورد

    بهر عید و ذبح او می‌پرورد

    گاو موسی دان مرا جان داده‌ای

    جزو جزوم حشر هر آزاده‌ای

    گاو موسی بود قربان گشته‌ای

    کمترین جزوش حیات کشته‌ای

    برجهید آن کشته ز آسیبش ز جا

    در خطاب اضربوه بعضها

    یا کرامی اذبحوا هذا البقر

    ان اردتم حشر ارواح النظر

    از جمادی مردم و نامی شدم

    وز نما مردم به حیوان برزدم

    مردم از حیوانی و آدم شدم

    پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

    حملهٔ دیگر بمیرم از بشر

    تا بر آرم از ملایک پر و سر

    وز ملک هم بایدم جستن ز جو

    کل شیء هالک الا وجهه

    بار دیگر از ملک قربان شوم

    آنچ اندر وهم ناید آن شوم

    پس عدم گردم عدم چون ارغنون

    گویدم که انا الیه راجعون

    مرگ دان آنک اتفاق امتست

    کاب حیوانی نهان در ظلمتست

    همچو نیلوفر برو زین طرف جو

    همچو مستسقی حریص و مرگ‌جو

    مرگ او آبست و او جویای آب

    می‌خورد والله اعلم بالصواب

    ای فسرده عاشق ننگین نمد

    کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد

    سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان

    صد هزاران جان نگر دستک‌زنان

    جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز

    آب را از جوی کی باشد گریز

    آب کوزه چون در آب جو شود

    محو گردد در وی و جو او شود

    وصف او فانی شد و ذاتش بقا

    زین سپس نه کم شود نه بدلقا

    خویش را بر نخل او آویختم

    عذر آن را که ازو بگریختم
    امضای ایشان

    تا میتوانی دلی به دست آور
    دل شکستن هنر نمی باشد

  13. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    31215
    نوشته ها
    1,198
    تشکـر
    1,436
    تشکر شده 1,419 بار در 765 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
    به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی

    چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید
    رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی

    تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی
    تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی

    ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده
    ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی

    همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
    همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی

    چو تو صورتی ندیدم همه مو به مو لطایف
    چو تو سورتی نخواندم همه سر به سر معانی

    به جنایتم چه بینی به عنایتم نظر کن
    که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی

    به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
    به سماع ارغنونی و شراب ارغوانی

    دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن
    نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی


    خواجوی کرمانی

  15. 2 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    384
    تشکـر
    217
    تشکر شده 134 بار در 109 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : اشـعـار اصـیـل ایـرانـی!

    ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
    آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

    عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
    بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

    کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
    به که نفروشند مستوری به مستان شما

    بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
    زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

    با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای
    بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

    عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
    گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما

    دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
    زینهار ای دوستان جان من و جان شما

    کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
    خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

    دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
    کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

    می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
    روزی ما باد لعل شکر افشان شما

    ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
    کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

    گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
    بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

    ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی
    تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
    امضای ایشان
    رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند
    به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

  17. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 2 از 2 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد