نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: ناامید از زندگی

555
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2020
    شماره عضویت
    45370
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    6
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    ناامید از زندگی

    همش به بن بست میخورم،همش بدشانسی میارم روی هر چی دست میذارم یه چیزی تهش هست که نذاره بهش برسم یا انجامش بدم میدونم الان میگید تو فکر میکنی بدشانسیه ولی در واقع یه چیز خوب پشتشه ولی من هیچ چیز خوب ندیدم جز اینکه کاری کرده نسبت به همه چیز بدبین بشم و بشم یه آدم ناامید
    امضای ایشان
    بن بست دور نیست

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39631
    نوشته ها
    1,192
    تشکـر
    0
    تشکر شده 389 بار در 320 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : ناامید از زندگی

    سلام به شما دوست عزیز
    در این مورد اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
    1. شما چند سال دارید؟
    2. منظور شما از بد شانسی چیست؟
    3.یک مثال از بدشانسی خود بزنید؟
    4. برای انجام کارهای خود چه مسیری را طی می کنید و آیا برنامه ریزی و تحقیق دارید؟

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2020
    شماره عضویت
    45370
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    6
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : ناامید از زندگی

    من هفده سالمه
    من هربار روی کاری دست گذاشتم به بن بست خوردم
    البته الان به شدت بیخبال خیلی چیزا شدم
    ولی چیزی که الان برام مهمه درسمه
    من در مدرسه تیزهوشان درس میخونم
    و اگر نمرات پایین داشته باشم
    درگرفتن دیپلم به مشکل میخورم و میتونخ توی انتخاب دانشگاهم تاثیر بدی بذاره
    از سال هفتم که وارد مدرسه تیزهوشان شدم
    درسم بذک نبود گرچه مشغولیات ذهنی داشتم و یکم اذیت میشدم توی خوندن ولی به هرخال نمرم شد نوزده و خیلی نکران کننده نبود
    اما سال هشتم مه برادر دومم به دنیا اومد کارم شده بود نکهداری شبانه روز از اون
    من حتی خواب هم نداشتم
    تا چندین ماه دل درد داشت و نمیذاشت بخوابم
    در کنارش در کار خونه کمک میکردم
    و این باعث شد سر کلاس درس خواب باشم
    و توی خونه به درسام نرسم
    و مطالب رو یاد نگیرم(فکر کنم بدونید مه مدارس تیزهوشان حجم بسیار زیادی از مطالب رو تدریس میکنن)
    معلم ها سر کلاس جلوی بقیه دانش اموزان منو سرزنش میکردن(من با همکلاشیام خیلی صمیمی نبودم و غرور زیادی داشتم همین باعث شد خیلی اعتماد به نفسم پایین بیاد)
    تنها وقت خواندنم چهارساعت قبل امتحانات ترم بود
    که نرم اخر شد ۱۸،۳۵ و خیلی سرزنشم کردن
    چون همه هنکلاسیام نمره هاشون از نوزده و نیم بالاتر بود و میگفتن اگر سال بعد از نوزده پایین تر بشم نمیتونم انتخاب زشته ای که میخوام رو بکنم و باید برم مدرشه عادی
    چون به خواست پدرم اومدم خیلی استرس داشتم سر این موضوع
    سال بعدش هم هنوز این مشکلات رو داشتم و همچنان کم خوابی داشتم ولی شاید دوسه ساعت وقتم ازادتر بود برای درس خوندن و موقعی بود که داداشم خواب بود
    و خب من هر چه قدر اون دوسه ساعت وقت میذاشنم اصلا بازدهی خوبی نداشت تو امتحان و نمرم همچنان ضعیف بود انگار هیچی نخونده بودم خیلی ترس توم ایجاد کرد مخصوصا یسری دزس های خاص
    ولی با کلی غر و بدبختی تونستم برم رشته ای ک میخوام
    سال بعدش هم درس میخوندم اما نمیدونم چرا سر امتحان هیچ کدوم از مطالبی که شبش کامل مسلط شذم رو یادم نمیومد
    خیلی ناامید شدم
    امسال هم وقتی نگهداری داداشم کمتر میشد
    مششکشلات روحی روانیم بیشتر شد
    و از اونور امکاناتم کمتر شدن برای ذرس خوندن
    و اصلا نمیتونم خودم رو به درسا برسونم

    من از بچگی روی چیزایی که میخواستم پا گذاشتم تا خانوادم با خریدنش به مشکل نیوفتن
    از خانوادم و کتک هاشون خاطرتت بدی دارم که یادش میوغتم بهم میریزم
    بارها فکر خودکشی میکردم و از خودزنی لذت میبردم
    من سعی کزدم به هیچ کدوم از این مسایل فکز نکنم و تمرکزم رو بذارم روی درسم که لااقل یکم روی ایندم تاثیر نیذاره
    اما اگر امسال نمره ی دیپلمم پایین باشه توی رفتن به دانشگاه به شدت به مشکل میخورم
    اما همین یه مسئله هم مدام بدشانسی میارم و واقعا ناامیدم کرده
    نه با وضع مالی بد مشکل دارم
    نه با بی محبتی و جنگ و دعوای خانوادم
    نه با تحقیر دیکران
    و مشکلات روحی که اذیتم میکنه
    باهاشون کنار اومدم
    اما با چیزی که فرصتش یباره و از دستم میره نمستونم کنار بیام
    امضای ایشان
    بن بست دور نیست

  4. بالا | پست 4


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,364
    تشکـر
    321
    تشکر شده 16,415 بار در 2,982 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : ناامید از زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Saiak نمایش پست ها
    من هفده سالمه
    من هربار روی کاری دست گذاشتم به بن بست خوردم
    البته الان به شدت بیخبال خیلی چیزا شدم
    ولی چیزی که الان برام مهمه درسمه
    من در مدرسه تیزهوشان درس میخونم
    و اگر نمرات پایین داشته باشم
    درگرفتن دیپلم به مشکل میخورم و میتونخ توی انتخاب دانشگاهم تاثیر بدی بذاره
    از سال هفتم که وارد مدرسه تیزهوشان شدم
    درسم بذک نبود گرچه مشغولیات ذهنی داشتم و یکم اذیت میشدم توی خوندن ولی به هرخال نمرم شد نوزده و خیلی نکران کننده نبود
    اما سال هشتم مه برادر دومم به دنیا اومد کارم شده بود نکهداری شبانه روز از اون
    من حتی خواب هم نداشتم
    تا چندین ماه دل درد داشت و نمیذاشت بخوابم
    در کنارش در کار خونه کمک میکردم
    و این باعث شد سر کلاس درس خواب باشم
    و توی خونه به درسام نرسم
    و مطالب رو یاد نگیرم(فکر کنم بدونید مه مدارس تیزهوشان حجم بسیار زیادی از مطالب رو تدریس میکنن)
    معلم ها سر کلاس جلوی بقیه دانش اموزان منو سرزنش میکردن(من با همکلاشیام خیلی صمیمی نبودم و غرور زیادی داشتم همین باعث شد خیلی اعتماد به نفسم پایین بیاد)
    تنها وقت خواندنم چهارساعت قبل امتحانات ترم بود
    که نرم اخر شد ۱۸،۳۵ و خیلی سرزنشم کردن
    چون همه هنکلاسیام نمره هاشون از نوزده و نیم بالاتر بود و میگفتن اگر سال بعد از نوزده پایین تر بشم نمیتونم انتخاب زشته ای که میخوام رو بکنم و باید برم مدرشه عادی
    چون به خواست پدرم اومدم خیلی استرس داشتم سر این موضوع
    سال بعدش هم هنوز این مشکلات رو داشتم و همچنان کم خوابی داشتم ولی شاید دوسه ساعت وقتم ازادتر بود برای درس خوندن و موقعی بود که داداشم خواب بود
    و خب من هر چه قدر اون دوسه ساعت وقت میذاشنم اصلا بازدهی خوبی نداشت تو امتحان و نمرم همچنان ضعیف بود انگار هیچی نخونده بودم خیلی ترس توم ایجاد کرد مخصوصا یسری دزس های خاص
    ولی با کلی غر و بدبختی تونستم برم رشته ای ک میخوام
    سال بعدش هم درس میخوندم اما نمیدونم چرا سر امتحان هیچ کدوم از مطالبی که شبش کامل مسلط شذم رو یادم نمیومد
    خیلی ناامید شدم
    امسال هم وقتی نگهداری داداشم کمتر میشد
    مششکشلات روحی روانیم بیشتر شد
    و از اونور امکاناتم کمتر شدن برای ذرس خوندن
    و اصلا نمیتونم خودم رو به درسا برسونم

    من از بچگی روی چیزایی که میخواستم پا گذاشتم تا خانوادم با خریدنش به مشکل نیوفتن
    از خانوادم و کتک هاشون خاطرتت بدی دارم که یادش میوغتم بهم میریزم
    بارها فکر خودکشی میکردم و از خودزنی لذت میبردم
    من سعی کزدم به هیچ کدوم از این مسایل فکز نکنم و تمرکزم رو بذارم روی درسم که لااقل یکم روی ایندم تاثیر نیذاره
    اما اگر امسال نمره ی دیپلمم پایین باشه توی رفتن به دانشگاه به شدت به مشکل میخورم
    اما همین یه مسئله هم مدام بدشانسی میارم و واقعا ناامیدم کرده
    نه با وضع مالی بد مشکل دارم
    نه با بی محبتی و جنگ و دعوای خانوادم
    نه با تحقیر دیکران
    و مشکلات روحی که اذیتم میکنه
    باهاشون کنار اومدم
    اما با چیزی که فرصتش یباره و از دستم میره نمستونم کنار بیام

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به شما دوست عزیز

    مشکلاتی که بیان میکنید بد شانسی و بد بیاری نیستن
    فقط و فقط مشکلات خانوادگی شما و عدم مدیریت شما بوده
    بله شما برای بدست اوردن مهارت مدیریت بهتر نیاز به کمک ومشورت داشتی و اینو خانواده ی شما میتونست انجام بده و در مدیریت بهتر به شما کمک کنن
    اما زندگی انسان همیشه بر وفق مراد نیست و خداوند زندگی انسان رو در سختی و مشقت آفریده
    مهم این نیست که شما چه نتیجه ای بگیری مهم این هست که شما
    حد اکثر تلاشت رو بکنی
    هدف بزرگت رو به هدف های کوچک تر تقسیم کن و بجای فکر کردن به هدف بزرگی مثل پزشکی یا....
    به هدف کوچک تری مثل گرفتن نمره بسیار عالی در دیپلم تغیر بده
    این طوری فضای کافی در ذهن شما ایجاد میشه و میتونید متناسب با شرایط خودتون رو مدیریت کنید
    شما مسئول نگهداری و حفظ برادر کوچک تر خودتون نیستید و سعی کنید در خط وظایف خودتون و پیشرفت فردی فعالیت کنین
    شما تنها ۱۷ سال سن دارید و برای قضاوت آینده و زندگی تون باید منتظر روز های آینده باشید روزهایی که میتونن بسیار شاد و مهیج باشن
    این تنها یک زمستان سرد هست و میتونید توی این زمستان یخ بزنید یا برین و با اسکی برف بازی کنید
    این تصمیم شماست که به زندگی چطور نگاه کنین ، تسلیم بشید و ادامه ندین یا با شور و شوق و تلاش و امید به مسیر ادامه بدین
    و بتونید نمرات خوبی کسب کنین

  5. بالا | پست 5


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,364
    تشکـر
    321
    تشکر شده 16,415 بار در 2,982 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : ناامید از زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Saiak نمایش پست ها

    من از بچگی روی چیزایی که میخواستم پا گذاشتم تا خانوادم با خریدنش به مشکل نیوفتن
    از خانوادم و کتک هاشون خاطرتت بدی دارم که یادش میوغتم بهم میریزم
    بارها فکر خودکشی میکردم و از خودزنی لذت میبردم
    من سعی کزدم به هیچ کدوم از این مسایل فکز نکنم و تمرکزم رو بذارم روی درسم که لااقل یکم روی ایندم تاثیر نیذاره
    اما اگر امسال نمره ی دیپلمم پایین باشه توی رفتن به دانشگاه به شدت به مشکل میخورم
    اما همین یه مسئله هم مدام بدشانسی میارم و واقعا ناامیدم کرده
    نه با وضع مالی بد مشکل دارم
    نه با بی محبتی و جنگ و دعوای خانوادم
    نه با تحقیر دیکران
    و مشکلات روحی که اذیتم میکنه
    باهاشون کنار اومدم
    اما با چیزی که فرصتش یباره و از دستم میره نمستونم کنار بیام
    مشکلاتی که تجربه کردین قابل درک هستند
    اما نباید موجبات ضعف و تحلیل شما در مسیر موفقیت باشند
    میتونید یک یا چند جلسه مشاوره حضوری با روانشناس داشته باشین تا مشکلات شما به صورت تخصصی مورد ارزیابی قرار بگیره
    برای گفتن اینکه مازوخیسم هستین یا دقیقا با چه اختلالی دست و پنجه نرم میکنید نیاز به بررسی دقیق توسط روانشناس هست
    افراد در برهه ای از زندگی ممکنه ویژگی های یک اختلال رو داشته باشند و برای اینکه بگیم شما مازوخیسم هستین باید شرایط زندگی شما و سن شما تغیرات بیشتری کنه
    گاهی اوقات پذیرش نا ملایمات زندگی کافی و راه مناسبی نیست
    و فرد باید برای تغیر وضعیت سخت و ناراحت کننده به تنهایی یا با کمک یک متخصص تلاش کنه تا به نتیجه برسه

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد