نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: مرگ تدریجی با فکر

607
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17223
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    Angry مرگ تدریجی با فکر

    با سلام
    من یک جوان 22 ساله هستم .که روزانه به موضوعات زیادی فکر میکنم. شاید با این وضع فکر کنید و بگید به به چه جوان فکور و دانایی. اما نه. افکار من بیهوده هستند.کوچکترین چیزها مرا انچنان ب فکر فرو میبره که انگار چندین ساله خوابم. تا جایی که یادمه همیشه اینجور بودم. همه میگن طرف حواس پرته یه حافظه ش ضعیفه یا همیشه خسته و بی اراده س اما واقعا همه ی اینها به خاطر غرق شدن در افکارمه. انقدر زیاد که اگه مثلا بشینم پای اخبار یه خبر رو 200 بار برام پخش کنن هیچی ازش نمیفهمم. خیلی کیفیت زندگیمو کم کرده. با این حساب نه توانایی تحصیل رو داشتم. واسه همین کنار گذاشتم درسو. نه توی اجتماع ارتباط برام آسونه. نه آرامشی دارم. سرشار از استرس و اظطراب. موقع خواب که میمیرم تا خوابم ببره از فرط فکر.که بیهوش میشم. خوابمم حدودا 12 ساعت طول میکشه و کل روز خستگی شدیدی دارم...سالهای قبل از بیماری اسکیزوفرنی رنج میبردم. اما خدارو شکر الان دیگه یه جورایی بهبود یافته م .اما فکر زیاد. اختلالات پارانویید گونه به شدت اذیتم میکنه. انقدر زیاد که دلم میخاد بمیرم.دلم میخاد حافظمو از دست بدم. غیر قابل تحمل شده زندگیم. افسرده نیستم.اما زیاد به فکر خودکشی ام. فقط و فقط به خاطر آرامشی که ازم گرفته شده. مشکلات سایکوز زیاد دارم. اما نخاستم مطرح کنم یا ربط بدم. فعلا مشکلی که درگیرشم فکر زیادیه. لطفا کمکم کنید. و اگه مشکلاتی که ربط داره رو ازم بپرسید .نگران نباشید .کوله باری از اختلالات سایکوز روی دوشمه. عاجزانه تقاضای کمک دارم

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,710
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,177 بار در 5,103 پست
    میزان امتیاز
    17

    پاسخ : مرگ تدریجی با فکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط siahkhan نمایش پست ها
    با سلام
    من یک جوان 22 ساله هستم .که روزانه به موضوعات زیادی فکر میکنم. شاید با این وضع فکر کنید و بگید به به چه جوان فکور و دانایی. اما نه. افکار من بیهوده هستند.کوچکترین چیزها مرا انچنان ب فکر فرو میبره که انگار چندین ساله خوابم. تا جایی که یادمه همیشه اینجور بودم. همه میگن طرف حواس پرته یه حافظه ش ضعیفه یا همیشه خسته و بی اراده س اما واقعا همه ی اینها به خاطر غرق شدن در افکارمه. انقدر زیاد که اگه مثلا بشینم پای اخبار یه خبر رو 200 بار برام پخش کنن هیچی ازش نمیفهمم. خیلی کیفیت زندگیمو کم کرده. با این حساب نه توانایی تحصیل رو داشتم. واسه همین کنار گذاشتم درسو. نه توی اجتماع ارتباط برام آسونه. نه آرامشی دارم. سرشار از استرس و اظطراب. موقع خواب که میمیرم تا خوابم ببره از فرط فکر.که بیهوش میشم. خوابمم حدودا 12 ساعت طول میکشه و کل روز خستگی شدیدی دارم...سالهای قبل از بیماری اسکیزوفرنی رنج میبردم. اما خدارو شکر الان دیگه یه جورایی بهبود یافته م .اما فکر زیاد. اختلالات پارانویید گونه به شدت اذیتم میکنه. انقدر زیاد که دلم میخاد بمیرم.دلم میخاد حافظمو از دست بدم. غیر قابل تحمل شده زندگیم. افسرده نیستم.اما زیاد به فکر خودکشی ام. فقط و فقط به خاطر آرامشی که ازم گرفته شده. مشکلات سایکوز زیاد دارم. اما نخاستم مطرح کنم یا ربط بدم. فعلا مشکلی که درگیرشم فکر زیادیه. لطفا کمکم کنید. و اگه مشکلاتی که ربط داره رو ازم بپرسید .نگران نباشید .کوله باری از اختلالات سایکوز روی دوشمه. عاجزانه تقاضای کمک دارم

    در این مورد با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22354282
    021-88422495
    021-88472864
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8594
    نوشته ها
    1,659
    تشکـر
    74
    تشکر شده 1,313 بار در 743 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : مرگ تدریجی با فکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط siahkhan نمایش پست ها
    با سلام
    من یک جوان 22 ساله هستم .که روزانه به موضوعات زیادی فکر میکنم. شاید با این وضع فکر کنید و بگید به به چه جوان فکور و دانایی. اما نه. افکار من بیهوده هستند.کوچکترین چیزها مرا انچنان ب فکر فرو میبره که انگار چندین ساله خوابم. تا جایی که یادمه همیشه اینجور بودم. همه میگن طرف حواس پرته یه حافظه ش ضعیفه یا همیشه خسته و بی اراده س اما واقعا همه ی اینها به خاطر غرق شدن در افکارمه. انقدر زیاد که اگه مثلا بشینم پای اخبار یه خبر رو 200 بار برام پخش کنن هیچی ازش نمیفهمم. خیلی کیفیت زندگیمو کم کرده. با این حساب نه توانایی تحصیل رو داشتم. واسه همین کنار گذاشتم درسو. نه توی اجتماع ارتباط برام آسونه. نه آرامشی دارم. سرشار از استرس و اظطراب. موقع خواب که میمیرم تا خوابم ببره از فرط فکر.که بیهوش میشم. خوابمم حدودا 12 ساعت طول میکشه و کل روز خستگی شدیدی دارم...سالهای قبل از بیماری اسکیزوفرنی رنج میبردم. اما خدارو شکر الان دیگه یه جورایی بهبود یافته م .اما فکر زیاد. اختلالات پارانویید گونه به شدت اذیتم میکنه. انقدر زیاد که دلم میخاد بمیرم.دلم میخاد حافظمو از دست بدم. غیر قابل تحمل شده زندگیم. افسرده نیستم.اما زیاد به فکر خودکشی ام. فقط و فقط به خاطر آرامشی که ازم گرفته شده. مشکلات سایکوز زیاد دارم. اما نخاستم مطرح کنم یا ربط بدم. فعلا مشکلی که درگیرشم فکر زیادیه. لطفا کمکم کنید. و اگه مشکلاتی که ربط داره رو ازم بپرسید .نگران نباشید .کوله باری از اختلالات سایکوز روی دوشمه. عاجزانه تقاضای کمک دارم
    سلام

    عزیزم درکت میکنم و متاسفم از آنچه که خواندم میدونم که شرایط بدی داری ولی این رو بدان که میلیونها نفر در جهان با تو همدردند و شرایط خیلی از آنها از تو بدتر و حادتره. خوشبختانه ظاهرا مال شما هم خفیفتره و هم قابل کنترله با دارو.

    فقط توصیه میکنم که مشاوره و داروت رو به هیچ وجه قطع نکن در ضمینه عدم توجه و تمرکزت با روانپزشکت صحبت کن تا شاید ایشان نوع داروهات رو تغییر بده. ورزش رو حتما انجام بده

    گوش دادن به اخبار مطلقا ممنوع. فیلمهای خشن و ترسناک ممنوع.

    موسیقی کلاسیک و یا شاد و رقص و شنا و مدی تیشن و یوگا میتونه خیلی خیلی کمکت کنه. موفق باشی

    دکترا در روانشناسی
    امضای ایشان
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  4. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17223
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مرگ تدریجی با فکر

    مرسی از شما

  5. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضویت
    17223
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مرگ تدریجی با فکر

    Quote=شهرام2014;94077]سلام

    عزیزم درکت میکنم و متاسفم از آنچه که خواندم میدونم که شرایط بدی داری ولی این رو بدان که میلیونها نفر در جهان با تو همدردند و شرایط خیلی از آنها از تو بدتر و حادتره. خوشبختانه ظاهرا مال شما هم خفیفتره و هم قابل کنترله با دارو.

    فقط توصیه میکنم که مشاوره و داروت رو به هیچ وجه قطع نکن در ضمینه عدم توجه و تمرکزت با روانپزشکت صحبت کن تا شاید ایشان نوع داروهات رو تغییر بده. ورزش رو حتما انجام بده

    گوش دادن به اخبار مطلقا ممنوع. فیلمهای خشن و ترسناک ممنوع.

    موسیقی کلاسیک و یا شاد و رقص و شنا و مدی تیشن و یوگا میتونه خیلی خیلی کمکت کنه. موفق باشی

    دکترا در روانشناسی[/quote]


    شهرام جان مرسی از حس همدردی و کمکت ...
    گفتم که ادم افسرده ای نیستم. اما هیچ تمایلی هم به شاد زیستن ندارم. روح و جسمم هم یاری نمیکنه. اینجور پیشنهادا واسه نوجوونای افسرده ست.البته جسارت نباشه .چون من از کودکی با مشکلات روحی روانی دست و پنجه نرم میکردم. امیدی به دارو و رفتار درمانی و شاد زندگی کردن ندارم واسه بهبود... نمیدونم واقعا باید چیکار کرد.اوج زندگیمه .تازه ازدواج کردم و هزار موقعیت و مسئولیت دیگه...اما با این وضع کمرم شکسته... نمیدونم باید چیکار کنم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد