نمایش نتایج: از 1 به 41 از 41

موضوع: احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

2695
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام به همه دوستان خوب مجازیم در سایت مشاور

    راستش مشکلی دارم که زندگی رو برام تلخ کرده همش یه سری احساسات منفی دارم و هیچ لذتی از زندگی نمیتونم ببرم

    حقیقتش دیگه دل و دماغ انجام کاری رو ندارم دیگه انگیزه ای برای زندگی یا فعالیت ندارم صبح که میخوام پا شم هیچ شور و شوقی ندارم که پاشم و بخوام تلاش کنم و به کارام برسم و ترجیح میدم تو تخت تا ظهر بخوابم راستش امیدی به هیچی ندارم و از همه چی ناامیدم
    یه سری چیزها قبلن برام مهم بود و دوست داشتم بهش برسم دانشگاه و مدرک گرفتن تخصص توی رشتم پیشرفت شغلی و پول و عشق و ازدواج و .... ولی الان دیگه هیچکدوم برام مهم نیست نه حوصله دارم برم دانشگاه اصلا دیگه برام مهم نیست مدرکمو بگیرم یا اصلا حوصله مطالعه برای تخصصام رو ندارم فکر میکنم نمیتونم کسی رو پیدا کنم که دوستم داشته باشه یا من برای کسی جذابیتی ندارم احساس میکنم زندگی من دیگه تموم شدست و ادامه دادنش هیچ فایده ای نداره

    البته نسبت به قبلنا خیلی بهترم و به کمک یه مشاور تونستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم عزت نفسم رو بالا ببرم استرس و اضطرابم رو کم کنم و ... ولی الان دیگه اون شور و شوق قبل رو ندارم و همش یه گوشه آروم و بی آزار میشینم نه جایی میرم نه بیرون میرم صرفا چون مجبورم بعضی از کلاسهای دانشگاهم رو میرم اونم ۵ مین قبل کلاس میرم دانشگاه کلاسم تموم میشه سریع میام خونه

    راستش یکی از مهمترین حسهایی که خیلی اذیتم میکنه احساس تنهایی شدید و بی کسی هستش
    احساس میکنم کسی دوستم نداره و وجود من برای کسی مهم و ارزشمند نیست و بودن یا نبودنم برای کسی فرقی نمیکنه
    احساس ضعف میکنم و ضعیف بودن احساس عدم ارزشمندی

    فکر میکردم شاید این حسها طبیعیه و زندگی همینه یا شاید تیپ شخصیتی من همینجوریه ولی میبینم بقیه مردم همه دارن زندگی میکنن انگیزه دارن واسه رسیدن به آرزوهاشون تلاش میکنن زندگی واسشون جریان داره هدف دارن و واسه رسیدن بهش تلاش میکنن عاشق میشن و رابطه برقرار میکنن و ... ولی من نمیتونم

    وقتی میبینم نمیتونم مثل بقیه اینجوری زندگی کنم و این احساسات رو دارم فکر میکنم فقط من اینجوریم و حس بدی بهم دست میده

    چرا من نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم و شور و شوق داشته باشم؟؟
    مگه بقیه چیکار میکنن که من نمیتونم و این احساسات میاد سراغم؟؟

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام به همه دوستان خوب مجازیم در سایت مشاور

    راستش مشکلی دارم که زندگی رو برام تلخ کرده همش یه سری احساسات منفی دارم و هیچ لذتی از زندگی نمیتونم ببرم

    حقیقتش دیگه دل و دماغ انجام کاری رو ندارم دیگه انگیزه ای برای زندگی یا فعالیت ندارم صبح که میخوام پا شم هیچ شور و شوقی ندارم که پاشم و بخوام تلاش کنم و به کارام برسم و ترجیح میدم تو تخت تا ظهر بخوابم راستش امیدی به هیچی ندارم و از همه چی ناامیدم
    یه سری چیزها قبلن برام مهم بود و دوست داشتم بهش برسم دانشگاه و مدرک گرفتن تخصص توی رشتم پیشرفت شغلی و پول و عشق و ازدواج و .... ولی الان دیگه هیچکدوم برام مهم نیست نه حوصله دارم برم دانشگاه اصلا دیگه برام مهم نیست مدرکمو بگیرم یا اصلا حوصله مطالعه برای تخصصام رو ندارم فکر میکنم نمیتونم کسی رو پیدا کنم که دوستم داشته باشه یا من برای کسی جذابیتی ندارم احساس میکنم زندگی من دیگه تموم شدست و ادامه دادنش هیچ فایده ای نداره

    البته نسبت به قبلنا خیلی بهترم و به کمک یه مشاور تونستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم عزت نفسم رو بالا ببرم استرس و اضطرابم رو کم کنم و ... ولی الان دیگه اون شور و شوق قبل رو ندارم و همش یه گوشه آروم و بی آزار میشینم نه جایی میرم نه بیرون میرم صرفا چون مجبورم بعضی از کلاسهای دانشگاهم رو میرم اونم ۵ مین قبل کلاس میرم دانشگاه کلاسم تموم میشه سریع میام خونه

    راستش یکی از مهمترین حسهایی که خیلی اذیتم میکنه احساس تنهایی شدید و بی کسی هستش
    احساس میکنم کسی دوستم نداره و وجود من برای کسی مهم و ارزشمند نیست و بودن یا نبودنم برای کسی فرقی نمیکنه
    احساس ضعف میکنم و ضعیف بودن احساس عدم ارزشمندی

    فکر میکردم شاید این حسها طبیعیه و زندگی همینه یا شاید تیپ شخصیتی من همینجوریه ولی میبینم بقیه مردم همه دارن زندگی میکنن انگیزه دارن واسه رسیدن به آرزوهاشون تلاش میکنن زندگی واسشون جریان داره هدف دارن و واسه رسیدن بهش تلاش میکنن عاشق میشن و رابطه برقرار میکنن و ... ولی من نمیتونم

    وقتی میبینم نمیتونم مثل بقیه اینجوری زندگی کنم و این احساسات رو دارم فکر میکنم فقط من اینجوریم و حس بدی بهم دست میده

    چرا من نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم و شور و شوق داشته باشم؟؟
    مگه بقیه چیکار میکنن که من نمیتونم و این احساسات میاد سراغم؟؟
    سلام. چند وقت این حس ها رو دارید؟ توی این مدت اتفاق خاصی افتاده؟ چندتا خواهر و برادر دارید؟ توی این مدت مسئله ای از نظر عاطفی داشتین که فکر میکنید کسی نمیتونه دوستتون داشته باشه؟

  3. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,535
    تشکـر
    2,332
    تشکر شده 1,646 بار در 952 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام
    با چندین شکست آدم ناامید می شود و احساس ناتوانی می کند همین احساس ناتوانی باعث بی انگیزگی فرد می شود و در نهایت باعث بی تقاوتی و بی حرکتی می شود همین عدم حرکت باعث از دست دادن فرصتها و ناامیدی مضاعف شخص می شود به هر حال این سیکل ادامه پیدا می کند.
    چه باید کرد؟
    شروع کنید به حرکت خود حرکت کردن حس مفید بودن به شما میدهد و انگیزه در شما کم کم به وجود می آید «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» خدا خودش شما حرکت و تلاش کنید ما راههای موفقیت را به شما نشان میدهیم.
    در

  5. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    سلام. چند وقت این حس ها رو دارید؟ توی این مدت اتفاق خاصی افتاده؟ چندتا خواهر و برادر دارید؟ توی این مدت مسئله ای از نظر عاطفی داشتین که فکر میکنید کسی نمیتونه دوستتون داشته باشه؟

    -افسردگی و اضطراب و استرس و همچنین عدم اعتماد به نفس و ... از خیلی عقبتر داشتم با تلاش و کمک یکی از دوستان کامل حلش کردم ولی اونموقع یه عالمه رویا و آرزو داشتم و دوست داشتم واسش تلاش کنم و بهش برسم ولی این ناامیدی و بی انگیزگی رو یه چند ماهه که اینجوریم و از رویاهام دست کشیدم

    -اتفاقات خاصی که افتاده ولی اتفاق جدیدی نیست اتفاقاتی که میفته مربوط به شرایط نامناسب محیطی و اقتصادی هستش و هراز چندگاهی تکرار میشه آخه بقیه هم مشکل دارن ولی اونا اینجوری نیستن

    -دوتا خواهر دارم و برادر ندارم

    -مساله عاطفی خاصی نه چون اصلا رابطه عاطفی ندارم , در کل دوستانم رفتاره بدی باهام ندارن رفتاره دوستانه و احترام آمیزی هم باهام دارن ازم تعریف میکنن مخصوصا از اخلاقم از مهارتم یکی دو تا از دوستانم با اینکه من هیچوقت تولدشون رو یادم نمیمونه تولدم عافلگیرم کردن و برام کادو خریدن , یک ماه پیش که تو یه محیطی چند روز با چند نفر همکار بودم بعد از اینکه اون همکاری تموم شد یکی از خانمهای همکارم بهم پیام داد شما خیلی خوش اخلاقین خیلی خوبین و کلی ازم تعریف کرد روابط عمومیم خوبه تو برقراری ارتباط مشکلی ندارم
    ولی همش حس میکنم دارن تحملم میکنن یا احترامم رو نگه میدارن و کسی حتی خانواده توجه و حواسش به من نیست و احساس میکنم شاید یه زنگ تفریحم براشون بین کاراشون یا همه هر وقت کارم دارن یاده من هستن کسی زنگ نمیزنه صرفا حال خودمو بپرسه. در کلیتش بین همه احساس تنهایی عمیق میکنم

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    -افسردگی و اضطراب و استرس و همچنین عدم اعتماد به نفس و ... از خیلی عقبتر داشتم با تلاش و کمک یکی از دوستان کامل حلش کردم ولی اونموقع یه عالمه رویا و آرزو داشتم و دوست داشتم واسش تلاش کنم و بهش برسم ولی این ناامیدی و بی انگیزگی رو یه چند ماهه که اینجوریم و از رویاهام دست کشیدم

    -اتفاقات خاصی که افتاده ولی اتفاق جدیدی نیست اتفاقاتی که میفته مربوط به شرایط نامناسب محیطی و اقتصادی هستش و هراز چندگاهی تکرار میشه آخه بقیه هم مشکل دارن ولی اونا اینجوری نیستن

    -دوتا خواهر دارم و برادر ندارم

    -مساله عاطفی خاصی نه چون اصلا رابطه عاطفی ندارم , در کل دوستانم رفتاره بدی باهام ندارن رفتاره دوستانه و احترام آمیزی هم باهام دارن ازم تعریف میکنن مخصوصا از اخلاقم از مهارتم یکی دو تا از دوستانم با اینکه من هیچوقت تولدشون رو یادم نمیمونه تولدم عافلگیرم کردن و برام کادو خریدن , یک ماه پیش که تو یه محیطی چند روز با چند نفر همکار بودم بعد از اینکه اون همکاری تموم شد یکی از خانمهای همکارم بهم پیام داد شما خیلی خوش اخلاقین خیلی خوبین و کلی ازم تعریف کرد روابط عمومیم خوبه تو برقراری ارتباط مشکلی ندارم
    ولی همش حس میکنم دارن تحملم میکنن یا احترامم رو نگه میدارن و کسی حتی خانواده توجه و حواسش به من نیست و احساس میکنم شاید یه زنگ تفریحم براشون بین کاراشون یا همه هر وقت کارم دارن یاده من هستن کسی زنگ نمیزنه صرفا حال خودمو بپرسه. در کلیتش بین همه احساس تنهایی عمیق میکنم
    یه دوگانگی توی حرفاتونه، از طرفی میگید کسی حواسش بهتون نیس از طرف دیگه میگید دوتا از دوستاتون توی روز تولدتون غافلگیرتون کردن، خب این یعنی به یادتون بودن و براشون مهم بودین، بیشتر حس میکنم دچار سردرگمی شدید، سردرگمی توی اهداف و روابطتتون، بهتره یه چند روزی از بالا و به دور از احساسات به زندگیتون نگاه کنین و ببینین دقیقا چی از زندگی و روابطتتون میخواید

  8. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    با چندین شکست آدم ناامید می شود و احساس ناتوانی می کند همین احساس ناتوانی باعث بی انگیزگی فرد می شود و در نهایت باعث بی تقاوتی و بی حرکتی می شود همین عدم حرکت باعث از دست دادن فرصتها و ناامیدی مضاعف شخص می شود به هر حال این سیکل ادامه پیدا می کند.
    چه باید کرد؟
    شروع کنید به حرکت خود حرکت کردن حس مفید بودن به شما میدهد و انگیزه در شما کم کم به وجود می آید «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» خدا خودش شما حرکت و تلاش کنید ما راههای موفقیت را به شما نشان میدهیم.
    در
    آره راست میگی دقیقا همینجوریه این سیکل معیوب تو زندگیم بوده اینکه میگی شروع کن به حرکت کردن حس مفید بودن میده درسته ولی زمانیه که بعد یه مدتی یه حداقل آثاری ببینی یا اینکه حداقل نیازهات تامین بشه
    خیلی انجام دادم قبلنا شور وشوق رسیدن بهش رو داشتم ولی الان احساس میکنم اینقدر دست نیافتنی هستش که حرکت کردن دیگه هیچ فایده ای نداره و هرچقدر هم که تلاش و فعالیت کنم بازم نتیجه ای نداره اصلا احساس میکنم اگرم یه زمانی خیلی دیر نتیجه بده الان دیگه واسه همه چی دیره , احساسم میکنم بقیه اوکی هستند و اگه کامل نباشن سطح استاندارد رو دارن و فقط من اینجوریم

  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,535
    تشکـر
    2,332
    تشکر شده 1,646 بار در 952 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    -افسردگی و اضطراب و استرس و همچنین عدم اعتماد به نفس و ... از خیلی عقبتر داشتم با تلاش و کمک یکی از دوستان کامل حلش کردم ولی اونموقع یه عالمه رویا و آرزو داشتم و دوست داشتم واسش تلاش کنم و بهش برسم ولی این ناامیدی و بی انگیزگی رو یه چند ماهه که اینجوریم و از رویاهام دست کشیدم

    -اتفاقات خاصی که افتاده ولی اتفاق جدیدی نیست اتفاقاتی که میفته مربوط به شرایط نامناسب محیطی و اقتصادی هستش و هراز چندگاهی تکرار میشه آخه بقیه هم مشکل دارن ولی اونا اینجوری نیستن

    -دوتا خواهر دارم و برادر ندارم

    -مساله عاطفی خاصی نه چون اصلا رابطه عاطفی ندارم , در کل دوستانم رفتاره بدی باهام ندارن رفتاره دوستانه و احترام آمیزی هم باهام دارن ازم تعریف میکنن مخصوصا از اخلاقم از مهارتم یکی دو تا از دوستانم با اینکه من هیچوقت تولدشون رو یادم نمیمونه تولدم عافلگیرم کردن و برام کادو خریدن , یک ماه پیش که تو یه محیطی چند روز با چند نفر همکار بودم بعد از اینکه اون همکاری تموم شد یکی از خانمهای همکارم بهم پیام داد شما خیلی خوش اخلاقین خیلی خوبین و کلی ازم تعریف کرد روابط عمومیم خوبه تو برقراری ارتباط مشکلی ندارم
    ولی همش حس میکنم دارن تحملم میکنن یا احترامم رو نگه میدارن و کسی حتی خانواده توجه و حواسش به من نیست و احساس میکنم شاید یه زنگ تفریحم براشون بین کاراشون یا همه هر وقت کارم دارن یاده من هستن کسی زنگ نمیزنه صرفا حال خودمو بپرسه. در کلیتش بین همه احساس تنهایی عمیق میکنم
    سلام
    من خودم همچنین احساسی داشتم الان هم تا حدی دارم ولی دست دست نکنید بروید خواستگاری حالا هر چند بار هم که شد تا ازدواج کنید حتی وقتی سر کار هم هستم خسته می شوم
    هم کسی نیست که به خاطرش بدوم هدفی در زندگی نیست برای همین میگم برای هدفمند شدن باید کسی باشد که برای شما قلبش بتپد وقتی می آیی خونه دلگرمی بهت بده.
    مطمئن باش موقع زن گرفتنت هست وقتی صاحب خانواده شدی شور و شوقت دو چندان میشود و درآمدت هم زیادتر میشود چون انگیزه در وجودت خیلی زیاد هست.

  11. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    یه دوگانگی توی حرفاتونه، از طرفی میگید کسی حواسش بهتون نیس از طرف دیگه میگید دوتا از دوستاتون توی روز تولدتون غافلگیرتون کردن، خب این یعنی به یادتون بودن و براشون مهم بودین، بیشتر حس میکنم دچار سردرگمی شدید، سردرگمی توی اهداف و روابطتتون، بهتره یه چند روزی از بالا و به دور از احساسات به زندگیتون نگاه کنین و ببینین دقیقا چی از زندگی و روابطتتون میخواید
    آره راست میگی خودمم گیجم و سردرگمم نمیدونم چرا اینجوری شدم و چجوری باید حلش کنم
    میگم کسی رفتاره بدی باهام نکرده که بگم مشکلی توی روابط داشته باشم ولی بین همه احساس تنهایی میکنم حوصله مهمونیارو ندارم و تو جمع بهم خوش نمیگذره و دوست دارم زودتر تموم شه بیام خونه. زود رنج و حساس هم شدم

    غافلگیریه تولدمم صرفا در حد یه پیام از دوستی بوده که اصلا توقعی ازش نداشتم و هرسال اینکار رو میکنه یا دیدار و کادو با یکی از دوستان که کوتاه بوده و البته نیازی هم بهم داشته
    نمیخوام بگم همه منظوری دارن از اینکه باهام تماس میگیرن ولی افرادی که باهاشون در ارتباطم دنبال کار و زندگی خودشونن و تا نیازی به من نباشه باهام تماس نمیگیرن
    کسی صرفا زنگ نمیزنه فقط حال خودمو بپرسه یا شرایطمو همیشه کاری و نیازی بوده که به همون بهانه باهام تماس گرفتن

    به خاطره مهارتم اکثر مواقعی که دوستان یا فامیل باهام تماس میگیرن مواقعی هست که کارم دارند و میخوان براشون کاری انجام بدم و در کنارشم یه دیداری باهم داریم یا حتی خانواده فقط مواقعی دیالوگ باهم داریم که بخوان برم خرید یا با ماشین برسونمشون یا کاره دیگه ای داشته باشن مکالمه دیگه ای باهم نداریم.

    البته میدونم همه کار و گرفتاری خودشون رو دارن و توقعی از کسی ندارم ولی احساسم اینه واسه کسی مهم نیستم و بودن نبودنم فرقی واسه کسی نمیکنه . احساسات اینجوری اذیتم میکنه فکر میکنم شخص من مهم نیستم من نباشم فرقی تو موضوع نمیکنه با یکی دیگه دوست میشن و کارشون رو میدن به یکی دیگه که بتونه اون کار رو واسشون انجام بده یا اگه اون سرویس رو ندم دیگه دوستی و دیداری شکل نمیگیره
    ویرایش توسط moeinvk : 02-18-2018 در ساعت 11:16 PM

  13. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    من خودم همچنین احساسی داشتم الان هم تا حدی دارم ولی دست دست نکنید بروید خواستگاری حالا هر چند بار هم که شد تا ازدواج کنید حتی وقتی سر کار هم هستم خسته می شوم
    هم کسی نیست که به خاطرش بدوم هدفی در زندگی نیست برای همین میگم برای هدفمند شدن باید کسی باشد که برای شما قلبش بتپد وقتی می آیی خونه دلگرمی بهت بده.
    مطمئن باش موقع زن گرفتنت هست وقتی صاحب خانواده شدی شور و شوقت دو چندان میشود و درآمدت هم زیادتر میشود چون انگیزه در وجودت خیلی زیاد هست.
    ممنون از راهنماییت نمیدونم به خاطره نیاز به ازدواج هست یا نه
    ولی راست میگی اگه کسی باشه قلبش فقط برای من بتپه و یا بدونم کسی تو خونه منتظرمه تا من بیام و فقط خوده من واسش مهمم انگیزه آدم دو چندان میشه و با شور و شوق میام سمت خونه تا پیشش باشم

    احساس میکنم دوست دارم جدا از رابطه های دوستی و کاری و ... یکی باشه فقط یه رابطه عاطفی و عاشقانه باهاش داشته باشم

    در مورد ازدواج نمیخوام فعلا اقدامی بکنم یعنی نمیتونم چون شرایطش رو ندارم و تمام تلاشی که میتونم بکنم اینه که بتونم صرفا یه کار پیدا کنم با حقوق قانون کار و هرچقدر هم صرفه جویی کنم با این حقوق نمیشه هزینه های یک زندگی رو داد از طرفی هم نمیخوام دخترهارو محکوم کنم ولی به هر حال فکر میکنم دختری نباشه که صرفا خوب بودن و اخلاق و ... براش مهم باشه و با این شرایط مالی کنار بیاد بهشون حق هم میدم به هر حال زندگی پول میخواد و فکر نمیکنم واسه جنس مخالف جذابیتی داشته باشم مگه اینکه پول داشته باشم و دخترهایی که اطرافم میبینم جذب پسرهایی میشن که دوستشون ندارن ولی پول دارن

    آخه خیلیا هم سنشون بالاتره و مجردن ولی همچین احساساتی ندارن و زندگی میکنن و خوش میگذرونن و خیالشونم نیست اونا چرا اینجورین؟؟
    به جز ازدواج چیکار میتونم کنم؟

  14. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,587 بار در 3,930 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام آقای معین
    واقعا فک نمیکردم این پست مربوط به شما باشه
    چون چیزی که من از کاربری شما تو ذهنم دارم
    یه آدم بسیار فهیم مودب فعال و آگاه هست
    البته برای هرکسی تو این دنیا ممکنه این افت ها باشه
    زندگی همینه...پستی بلندی
    باید بتونی خودتو از این پستی بکشی بالا و من اینو در شما میبینم
    ببیند شما گفتید که علائم اضطراب رو داشتید و الان بهتر شدید
    میخام بهتون بگم اضطراب در طولانی مدت ممکنه منجر به افسردگی بشه
    و احتمالا شما درگیر همین مسئله شدید
    علائمی که میگید نشان دهنده‌ی افسردگی خفیف هست که این روزها گریبان خیلی‌ها رو گرفته
    اما شما...با توجه به شناختی که ازتون دارم قطعا میتونید از پسش بربیاد
    و اجازه ندید قوی‌تر از این بشه
    یه کلیپ بهتون پیشنهاد میکنم ببینید که احتمالا قبلا دیدش باشید و تو همین سایت هم تاپیکش بود
    سگ سیاه افسردگی!
    به نظرم حضوری به روانشناس بالینی مراجعه کنید و این دوره رو راحت‌تر پشت سر بگذارید

  15. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام آقای معین
    واقعا فک نمیکردم این پست مربوط به شما باشه
    چون چیزی که من از کاربری شما تو ذهنم دارم
    یه آدم بسیار فهیم مودب فعال و آگاه هست
    البته برای هرکسی تو این دنیا ممکنه این افت ها باشه
    زندگی همینه...پستی بلندی
    باید بتونی خودتو از این پستی بکشی بالا و من اینو در شما میبینم
    ببیند شما گفتید که علائم اضطراب رو داشتید و الان بهتر شدید
    میخام بهتون بگم اضطراب در طولانی مدت ممکنه منجر به افسردگی بشه
    و احتمالا شما درگیر همین مسئله شدید
    علائمی که میگید نشان دهنده‌ی افسردگی خفیف هست که این روزها گریبان خیلی‌ها رو گرفته
    اما شما...با توجه به شناختی که ازتون دارم قطعا میتونید از پسش بربیاد
    و اجازه ندید قوی‌تر از این بشه
    یه کلیپ بهتون پیشنهاد میکنم ببینید که احتمالا قبلا دیدش باشید و تو همین سایت هم تاپیکش بود
    سگ سیاه افسردگی!
    به نظرم حضوری به روانشناس بالینی مراجعه کنید و این دوره رو راحت‌تر پشت سر بگذارید

    سلام خانم رز مریم
    ممنون شما نسبت به من لطف دارید
    آره اضطراب و استرس داشتم ولی الان خیلی کنترل شده ولی جاشو داده به ناامیدی , تو این دو سه سال خیلی تلاش کردم و نتیجه خوبی هم گرفتم تو تمام ابعاد زندگیم اما نتیجه به نظرم با اینکه زیاد بوده اما کافی نبوده انگار من منفی ۲۰۰ بودم و ۲۰۰ درصد پیشرفت کردم ولی تاره رسیدم به صفر

    میدونید به هرحال برای زندگی یه حداقل هایی نیاز هست چه مادی و چه معنوی وقتی اون حداقلها نباشه برای مدت طولانی , به هر حال کمبود ایجاد میشه و ما هم انسان هستیم و ربات نیستیم احساس داریم و این کمبودها رومون اثر میزاره

    برای رسیدن به هدفهام خیلی تلاش میکنم ولی هرچی هم تلاش میکنم به خاطر مشکلات و شرایط این حداقلها تامین نمیشه و اصلا یه جوری شده که فکر میکنم هر چقدر هم تلاش کنم همین حداقلها هم برام خیلی دست نیافتنی و رسیدن بهش خیلی دور از ذهن هستش ناخودآگاه تو ذهنم میاد برای چی تلاش کنم یا برای چیزهایی که هیچوقت بهشون نمیرسم امیدوار باشم

    شما لطف داشتید و تعریفهایی از من کردید من خودم رو لایق این تعریفها نمیدونم ,نمیخوام بگم واقعا اینجوری بودم ولی تا الان به این خاطر که فکر میکردم به هرحال خوبی اثر و نتیجه داره و راه درست زندگی همینه سعی کردم همیشه اینجوری زندگی کنم اما از اخلاق و ادب و فهیم بودن و ... هیچ سود و نتیجه ای که نگرفتم برعکس همیشه ضرر هم کردم و در عوض میبینم همه ی کسانی که دور ورم خلاف این عمل کردن بهترین نتایج رو گرفتن , میدونم میگید فقط شما اینجوری نیستید و همه این مساله رو میبینند ولی
    من این روزها هرچی بیشتر تلاش مثبت میکنم اوضاعم سخت تر میشه ولی اونهایی که خلاف اخلاق عمل میکنن اوضاعشون رو به راه تر میشه و وقتی آدم نتیجه تلاشش رو نمیبینه و این بی عدالتی رو میبینه احساس خیلی بدی بهش دست میده و به خیلی چیزها شک میکنه و انگیزش رو برای ادامه از دست میده

    متاسفانه الان تو این دو سه ماه جوری شده همه چیز رو سیاه میبینم و فکر میکنم خوبی مرده راه راست دیگه جواب نمیده عدالت از بین رفته آدم درستکار و نیکوکاری دیگه وجود نداره و دنیا جای بی عدالتی ها و زشتی هاست و ... اینقدر نتیجه نگرفتم که متاسفانه منفی نگر شدم و تمام باورهام بهم ریخته

    اون کلیپ رو هم دیدم ولی چشم حتما به توصیه شما مجدد نگاه میکنم تا دوباره یادآوری بشه , باور کنید من اینجوری نبودم و به قدری مثبت نگر و فعال بودم که تو شرایط خیلی بدتر از الانم قرار داشتم و کلی اضطراب و استرس و افسردگی و ... هم در کنارش بود اما با این حال همیشه امیدوار بودم و بقیه من رو مثال میزدند طوری که خودم هم تو حوزه روانشناسی فعالیت میکردم و بقیه هم از من کمک و امید میگرفتند اما به هر حال به قول شما برای هر کسی ممکنه افت هایی وجود داشته باشه

    اما واقعا نمیدونم میتونم مجدد اون آدم سابق بشم و امیدوار بشم و بتونم به هدفهام برسم یا نه؟؟!!!!
    ولی حرفاتون و اینکه گفتید میتونم از پسش بربیام بهم امید داد که پس من میتونم و امیدوارم از پسش بربیام

  17. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,587 بار در 3,930 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام خانم رز مریم
    ممنون شما نسبت به من لطف دارید
    آره اضطراب و استرس داشتم ولی الان خیلی کنترل شده ولی جاشو داده به ناامیدی , تو این دو سه سال خیلی تلاش کردم و نتیجه خوبی هم گرفتم تو تمام ابعاد زندگیم اما نتیجه به نظرم با اینکه زیاد بوده اما کافی نبوده انگار من منفی ۲۰۰ بودم و ۲۰۰ درصد پیشرفت کردم ولی تاره رسیدم به صفر

    میدونید به هرحال برای زندگی یه حداقل هایی نیاز هست چه مادی و چه معنوی وقتی اون حداقلها نباشه برای مدت طولانی , به هر حال کمبود ایجاد میشه و ما هم انسان هستیم و ربات نیستیم احساس داریم و این کمبودها رومون اثر میزاره

    برای رسیدن به هدفهام خیلی تلاش میکنم ولی هرچی هم تلاش میکنم به خاطر مشکلات و شرایط این حداقلها تامین نمیشه و اصلا یه جوری شده که فکر میکنم هر چقدر هم تلاش کنم همین حداقلها هم برام خیلی دست نیافتنی و رسیدن بهش خیلی دور از ذهن هستش ناخودآگاه تو ذهنم میاد برای چی تلاش کنم یا برای چیزهایی که هیچوقت بهشون نمیرسم امیدوار باشم

    شما لطف داشتید و تعریفهایی از من کردید من خودم رو لایق این تعریفها نمیدونم ,نمیخوام بگم واقعا اینجوری بودم ولی تا الان به این خاطر که فکر میکردم به هرحال خوبی اثر و نتیجه داره و راه درست زندگی همینه سعی کردم همیشه اینجوری زندگی کنم اما از اخلاق و ادب و فهیم بودن و ... هیچ سود و نتیجه ای که نگرفتم برعکس همیشه ضرر هم کردم و در عوض میبینم همه ی کسانی که دور ورم خلاف این عمل کردن بهترین نتایج رو گرفتن , میدونم میگید فقط شما اینجوری نیستید و همه این مساله رو میبینند ولی
    من این روزها هرچی بیشتر تلاش مثبت میکنم اوضاعم سخت تر میشه ولی اونهایی که خلاف اخلاق عمل میکنن اوضاعشون رو به راه تر میشه و وقتی آدم نتیجه تلاشش رو نمیبینه و این بی عدالتی رو میبینه احساس خیلی بدی بهش دست میده و به خیلی چیزها شک میکنه و انگیزش رو برای ادامه از دست میده

    متاسفانه الان تو این دو سه ماه جوری شده همه چیز رو سیاه میبینم و فکر میکنم خوبی مرده راه راست دیگه جواب نمیده عدالت از بین رفته آدم درستکار و نیکوکاری دیگه وجود نداره و دنیا جای بی عدالتی ها و زشتی هاست و ... اینقدر نتیجه نگرفتم که متاسفانه منفی نگر شدم و تمام باورهام بهم ریخته

    اون کلیپ رو هم دیدم ولی چشم حتما به توصیه شما مجدد نگاه میکنم تا دوباره یادآوری بشه , باور کنید من اینجوری نبودم و به قدری مثبت نگر و فعال بودم که تو شرایط خیلی بدتر از الانم قرار داشتم و کلی اضطراب و استرس و افسردگی و ... هم در کنارش بود اما با این حال همیشه امیدوار بودم و بقیه من رو مثال میزدند طوری که خودم هم تو حوزه روانشناسی فعالیت میکردم و بقیه هم از من کمک و امید میگرفتند اما به هر حال به قول شما برای هر کسی ممکنه افت هایی وجود داشته باشه

    اما واقعا نمیدونم میتونم مجدد اون آدم سابق بشم و امیدوار بشم و بتونم به هدفهام برسم یا نه؟؟!!!!
    ولی حرفاتون و اینکه گفتید میتونم از پسش بربیام بهم امید داد که پس من میتونم و امیدوارم از پسش بربیام
    سلام مجدد آقای معین
    بله من حرف‌های شما رو کاملا درک میکنم و حتی میتونم بگم همدردی میکنم
    بگذارید یه مثال براتون بزنم
    من مثل خیلی از آدمهای دیگه اشتباه و گناه داشتم تو زندگیم
    و تا جایی که تونستم تلاش میکردم و میکنم که گناه نکنم و باعث آزردگی و رنجش کسی نباشم...تهمت نزنم، دروغ نگم، ریا نکنم، به اعتماد خانوادم خیانت نکنم، و هر اشتباهی که تو گذشتم داشتم جبرانش کنم و از خدا کمک بگیرم که راه درستی رو طی کنم
    این وسط فکر میکردم اینجور آدمها طرفدارای بیشتری دارند و هرچی خوبتر باشم محبوبتر میشم و دوستان بیشتری خواهم داشت
    اما حقیقت زندگی این بود که من حتی دوستانم رو هم از دست دادم
    این یه ننگ نیست برام که بگم رابطه‌ی عاطفی رو که داشتم فقط بخاطر اینکه نمیدونستم کجای اون رابطم ترک کردم...چون فکر میکردم عشق تقوا رو برنمیتابه...و در کمال تعجب که فکر میکردم مطلوب من تشویقم میکنه و همراهم میشه راهش کاملا از من جدا بود و رنج تنهایی رو به جون خریدم
    آدمهای زیادی رو از زندگیم حذف کردم و الان حالم بهتره
    میدونید چرا؟ چون تنها یک چیز در زندگی برای من ارزشه...و اون هم رضایت خداوند هست!
    من نمیدونم شما چقدر آدم مذهبی هستید و حتی لازم نیست که مذهبی باشید یک هدف نامتنهایی برای خودتون تعریف کنید به اینصورت هرچقدر هم زمان بگذره بازهم چیزی برای عرضه کردن خواهید داشت
    مثلا هدفتون رو بگذارید تعالی روح...به نظرتون روحی که سمباده کشیده نشه میتونه بدرخشه؟؟؟ مسلما خیر
    این تنهایی، این خوب بودن و بد دیدن همشون مثل سمباده کشیدن به روح هستن و شما هرچقدر بیشتر روحت رو صیقل بدی بیشتر میدرخشی
    من میگم رضایت خداوند چون هرچقدر هم تلاش کنم بازهم جای کار داره پس منتهی نمیشم و باید هر روز ادامه بدم
    شما چرا حداقل رو برای خودتون تعریف میکنید؟؟؟ حداکثر رو در نظر بگیرید که وقتی به حداقل رسیدید خوشحال باشید که به حداکثرتون نزدیک شدید...وقتی به حداقل فکر میکنید ممکنه با خودتون فکر کنید همین؟؟؟ یعنی من همینقدر کم از زندگی میخام؟؟ و حتما شما به این حداقل ها میرسید اما چون زمان میگذره خودتون متوجه نمیشید آنچه که الان در دسترستون هست همون حداقل‌های دیروز بوده
    پس بزرگ بیندیشید که وقتی یه مقدار کمی به دست آوردید باعث رضایت بشه
    مثلا دانش آموزی که فقط میخاد ده بگیره واقعا اون ده رو میگیره...اما اگه هدفش بیست باشه و بتونه اون ده رو دوازده کنه خیلی خوشحال خواهد بود که حداقل تونسته نمره‌ی بهتری بگیره و هربار تلاشش رو بیشتر میکنه...
    اگر بخایم با زشتی‌های دنیا کلنجار بریم هیچوقت نمیتونیم پیشرفت کنیم و دلزده و رنجور میشیم
    پس بایستی نگاهتون رو تغییر بدید
    کسی که از منفی دویست رسیده به صفر یعنی تونسته از قعر چاه خودشو بکشه به لبه‌ی چاه حالا وقتشه که پاشو بذاره روی زمین سفت و محکم و با قدرت راهشو بره...چون اگر راهی نداشت هیچوقت از ته چاه خودشو بالا نمیکشید
    ضمن اینکه این منفی نگری و پوچی هم از نشانه های افسردگی هست حتما به روانشناس مراجعه کنید و قطعا میگم شما تواناییش رو دارید و حتما لایق صحبت‌هایی که کردم هستید
    آقای معین اونها صرفا تعریف نبودن، انرژی مثبتی بود که من از حضور شما در سایت دریافت میکنم و قطعا در زندگی واقعی هم همینطور هست شما ارزش و توانشو دارید که امید و روشنی رو به زندگیتون برگردونید پس معطل نکنید دنیا منتظر ببینه چطور شما و من و امثال ما مقابل این ناامیدی‌ها می ایستیم و آخر پیروزی رو نصیب خودمون میکنیم
    ویرایش توسط رزمریم : 02-19-2018 در ساعت 06:03 PM

  18. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2018
    شماره عضویت
    37890
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    95
    تشکر شده 8 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    راستش مشکلی دارم که زندگی رو برام تلخ کرده همش یه سری احساسات منفی دارم و هیچ لذتی از زندگی نمیتونم ببرم

    حقیقتش دیگه دل و دماغ انجام کاری رو ندارم دیگه انگیزه ای برای زندگی یا فعالیت ندارم صبح که میخوام پا شم هیچ شور و شوقی ندارم که پاشم و بخوام تلاش کنم و به کارام برسم و ترجیح میدم تو تخت تا ظهر بخوابم راستش امیدی به هیچی ندارم و از همه چی ناامیدم
    یه سری چیزها قبلن برام مهم بود و دوست داشتم بهش برسم دانشگاه و مدرک گرفتن تخصص توی رشتم پیشرفت شغلی و پول و عشق و ازدواج و .... ولی الان دیگه هیچکدوم برام مهم نیست نه حوصله دارم برم دانشگاه اصلا دیگه برام مهم نیست مدرکمو بگیرم یا اصلا حوصله مطالعه برای تخصصام رو ندارم فکر میکنم نمیتونم کسی رو پیدا کنم که دوستم داشته باشه یا من برای کسی جذابیتی ندارم احساس میکنم زندگی من دیگه تموم شدست و ادامه دادنش هیچ فایده ای نداره

    البته نسبت به قبلنا خیلی بهترم و به کمک یه مشاور تونستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم عزت نفسم رو بالا ببرم استرس و اضطرابم رو کم کنم و ... ولی الان دیگه اون شور و شوق قبل رو ندارم و همش یه گوشه آروم و بی آزار میشینم نه جایی میرم نه بیرون میرم صرفا چون مجبورم بعضی از کلاسهای دانشگاهم رو میرم اونم ۵ مین قبل کلاس میرم دانشگاه کلاسم تموم میشه سریع میام خونه

    پاسخ :
    مطمئن باشید شما زندگیتون براتون مهمه و براش ارزش قائلی اگه اینطور نبود نمیومدی این تایپک رو بزنی تا بچه ها کمکت کنن
    احتمالا این احساسات شما یا بر اثر افراط و تفریط در کار های گذشته و نرسیدن به هدفتون ایجاد شده و یا حادثه ای ایجاد شده که چنین احساساتی داری
    زندگی کسی رو میخای بگیری امید رو ازش بگیر امید توی زندگیت نباید از بین بره و همچنین سعی کن توی زندگیت یه سیگنال مثبت رواج بدی و هدف های گذشته ات رو فانتزی تر ادامه بدی

    راستش یکی از مهمترین حسهایی که خیلی اذیتم میکنه احساس تنهایی شدید و بی کسی هستش
    احساس میکنم کسی دوستم نداره و وجود من برای کسی مهم و ارزشمند نیست و بودن یا نبودنم برای کسی فرقی نمیکنه
    احساس ضعف میکنم و ضعیف بودن احساس عدم ارزشمندی

    فکر میکردم شاید این حسها طبیعیه و زندگی همینه یا شاید تیپ شخصیتی من همینجوریه ولی میبینم بقیه مردم همه دارن زندگی میکنن انگیزه دارن واسه رسیدن به آرزوهاشون تلاش میکنن زندگی واسشون جریان داره هدف دارن و واسه رسیدن بهش تلاش میکنن عاشق میشن و رابطه برقرار میکنن و ... ولی من نمیتونم

    وقتی میبینم نمیتونم مثل بقیه اینجوری زندگی کنم و این احساسات رو دارم فکر میکنم فقط من اینجوریم و حس بدی بهم دست میده

    چرا من نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم و شور و شوق داشته باشم؟؟
    مگه بقیه چیکار میکنن که من نمیتونم و این احساسات میاد سراغم؟؟

    پاسخ :
    احساس بی کسی و تنهایی توی اکثر جوون ها هستش به شخصه گاهی اوقات با این حس گریه میکنم و یکمی تخلیه میشم ولی بی کس بودن و دنبال هدف بودن بهتر از بودن با ادم های عوضی و پسته !
    توی زندگی هیچ چیزی به اسم نمیتونم وجود نداره ! نگو نمیتونم ! بگو نمیخام !
    همه پیشنهاد هایی که توی این انجمن بهت میدن فقط پیشنهاده اینکه تو عمل کنی بهشون همش پای خودته !
    زندگی شما به یه ریست فکری و قرارگیری در مسیر مثبت نیاز داره

  20. کاربران زیر از Tarah2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام مجدد آقای معین
    بله من حرف‌های شما رو کاملا درک میکنم و حتی میتونم بگم همدردی میکنم
    بگذارید یه مثال براتون بزنم
    من مثل خیلی از آدمهای دیگه اشتباه و گناه داشتم تو زندگیم
    و تا جایی که تونستم تلاش میکردم و میکنم که گناه نکنم و باعث آزردگی و رنجش کسی نباشم...تهمت نزنم، دروغ نگم، ریا نکنم، به اعتماد خانوادم خیانت نکنم، و هر اشتباهی که تو گذشتم داشتم جبرانش کنم و از خدا کمک بگیرم که راه درستی رو طی کنم
    این وسط فکر میکردم اینجور آدمها طرفدارای بیشتری دارند و هرچی خوبتر باشم محبوبتر میشم و دوستان بیشتری خواهم داشت
    اما حقیقت زندگی این بود که من حتی دوستانم رو هم از دست دادم
    این یه ننگ نیست برام که بگم رابطه‌ی عاطفی رو که داشتم فقط بخاطر اینکه نمیدونستم کجای اون رابطم ترک کردم...چون فکر میکردم عشق تقوا رو برنمیتابه...و در کمال تعجب که فکر میکردم مطلوب من تشویقم میکنه و همراهم میشه راهش کاملا از من جدا بود و رنج تنهایی رو به جون خریدم
    آدمهای زیادی رو از زندگیم حذف کردم و الان حالم بهتره
    میدونید چرا؟ چون تنها یک چیز در زندگی برای من ارزشه...و اون هم رضایت خداوند هست!
    من نمیدونم شما چقدر آدم مذهبی هستید و حتی لازم نیست که مذهبی باشید یک هدف نامتنهایی برای خودتون تعریف کنید به اینصورت هرچقدر هم زمان بگذره بازهم چیزی برای عرضه کردن خواهید داشت
    مثلا هدفتون رو بگذارید تعالی روح...به نظرتون روحی که سمباده کشیده نشه میتونه بدرخشه؟؟؟ مسلما خیر
    این تنهایی، این خوب بودن و بد دیدن همشون مثل سمباده کشیدن به روح هستن و شما هرچقدر بیشتر روحت رو صیقل بدی بیشتر میدرخشی
    من میگم رضایت خداوند چون هرچقدر هم تلاش کنم بازهم جای کار داره پس منتهی نمیشم و باید هر روز ادامه بدم
    شما چرا حداقل رو برای خودتون تعریف میکنید؟؟؟ حداکثر رو در نظر بگیرید که وقتی به حداقل رسیدید خوشحال باشید که به حداکثرتون نزدیک شدید...وقتی به حداقل فکر میکنید ممکنه با خودتون فکر کنید همین؟؟؟ یعنی من همینقدر کم از زندگی میخام؟؟ و حتما شما به این حداقل ها میرسید اما چون زمان میگذره خودتون متوجه نمیشید آنچه که الان در دسترستون هست همون حداقل‌های دیروز بوده
    پس بزرگ بیندیشید که وقتی یه مقدار کمی به دست آوردید باعث رضایت بشه
    مثلا دانش آموزی که فقط میخاد ده بگیره واقعا اون ده رو میگیره...اما اگه هدفش بیست باشه و بتونه اون ده رو دوازده کنه خیلی خوشحال خواهد بود که حداقل تونسته نمره‌ی بهتری بگیره و هربار تلاشش رو بیشتر میکنه...
    اگر بخایم با زشتی‌های دنیا کلنجار بریم هیچوقت نمیتونیم پیشرفت کنیم و دلزده و رنجور میشیم
    پس بایستی نگاهتون رو تغییر بدید
    کسی که از منفی دویست رسیده به صفر یعنی تونسته از قعر چاه خودشو بکشه به لبه‌ی چاه حالا وقتشه که پاشو بذاره روی زمین سفت و محکم و با قدرت راهشو بره...چون اگر راهی نداشت هیچوقت از ته چاه خودشو بالا نمیکشید
    ضمن اینکه این منفی نگری و پوچی هم از نشانه های افسردگی هست حتما به روانشناس مراجعه کنید و قطعا میگم شما تواناییش رو دارید و حتما لایق صحبت‌هایی که کردم هستید
    آقای معین اونها صرفا تعریف نبودن، انرژی مثبتی بود که من از حضور شما در سایت دریافت میکنم و قطعا در زندگی واقعی هم همینطور هست شما ارزش و توانشو دارید که امید و روشنی رو به زندگیتون برگردونید پس معطل نکنید دنیا منتظر ببینه چطور شما و من و امثال ما مقابل این ناامیدی‌ها می ایستیم و آخر پیروزی رو نصیب خودمون میکنیم
    سلام مجدد و ممنون از راهنماییهاتون خان رز مریم

    والا خودم هم نمیدونم آدم مذهبی هستم یا نه , بین آدهای مذهبی بهم میگن شما اپن مایندین و امروزی ها خیلی دین و ایمون ندارن و ... چون با افکاره سنتی و بسته بعضی افراد مخالفت میکنم مثلا امروز هوس شیرینی کرده بودیم یکی از آشناها که خیلی مذهبی هست میگفت چون امشب شبه شهادته نباید شیرینی خرید و خورد , یا وقتی تو جمع آدمهای غیر مذهبی قرار میگیرم متهم میشم به تعصبی بودن و قدیمی فکر کردن و تحجر و ... چون مثلا از نظر اونها ارتباط دختر و پسر باید قبل ازدواج آزاد باشه و هرچقدر میخوان با هرکی بگردن تا شخص مورد نظرشون رو پیدا کنن ولی نظره من اینه باید یه سری مسایل اخلاقی رعایت بشه و این درست نیست

    آره من هم برای رضای خدا این روش زندگی رو انتخاب کردم و انجام میدم و امیدوارم به وعده هاش , اینکه ان مع العسره الیسرا بعده هر سختی آسانی هست یا وقتی تلاشت رو بکنی کمکت میکنه و نتیجش رو بهت میده و با عدالت باهات رفتار میکنه یا وقتی پاک باشی یکی مثل خودت رو سره راهت قرار میده , اما ... اما این وعده هاش برام محقق نمیشه و این احساس ترس و ناامیدی نسبت به گروه مقابل رو میده تا آرامش و امید . ولی راست میگید باید اعتمادم رو به خدا بیشتر کنم و خودم رو بسپرم بهش تا ببینم چی میشه

    آره حتما پیش مشاور میرم خیلی وقت بود برای مشاوره پیش مشاورم نرفته بودم و احساس میکنم این دور بودن از فضای مثبت محیط مشاوره باعث شده بود کم کم انرژیم تخلیه بشه و انرژی روحیم تحلیل رفته بود یه جوری باتریم تموم شده بود باید روحم دوباره شارژ وریکاوری بشه

    ممنون از نظر لطفی که به من دارین , با حرفی که بهم زدین فهمیدم حالا که تونستم از قعر چاه تا لبه ی چاه برسم دیگه آخرشه همین یه ذره هم تحمل کنم و بتونم روی زمین سفت و محکم راه برم و بتونم به هدفهام برسم فکر میکنم بیشتره راه رو رفتم و دیگه سختی های آخرشه

    امیدوارم در آینده ای نزدیک بتونم بیام اینجا پست از پیروزی ها وغلبه برناکامی ها بزارم

  22. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tarah2 نمایش پست ها
    پاسخ :
    احساس بی کسی و تنهایی توی اکثر جوون ها هستش به شخصه گاهی اوقات با این حس گریه میکنم و یکمی تخلیه میشم ولی بی کس بودن و دنبال هدف بودن بهتر از بودن با ادم های عوضی و پسته !
    توی زندگی هیچ چیزی به اسم نمیتونم وجود نداره ! نگو نمیتونم ! بگو نمیخام !
    همه پیشنهاد هایی که توی این انجمن بهت میدن فقط پیشنهاده اینکه تو عمل کنی بهشون همش پای خودته !
    زندگی شما به یه ریست فکری و قرارگیری در مسیر مثبت نیاز داره
    سلام

    آره بی کسی و تنهایی درد بزرگی هستش به شخصه خوده من رو خیلی آزار میده چون هر کسی رو هم وارده زندگیم نمیکنم
    درسته تنهایی بهتر از بودن با آدمهای عوضی هستش اما به هرحال این یه نیاز اساسی هست و وقتی تامین نشه کمبودش احساس میشه و آدم رو آزار میده
    با ریست فکری موافقم ولی انجامش و تغییر باورهای منفی به مثبت تو این شرایط کمی سخته
    مرسی از راهنماییت

  23. کاربران زیر از moeinvk بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,809
    تشکـر
    680
    تشکر شده 3,314 بار در 1,871 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    اهدافتو بنویس

  25. کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    آره راست میگی خودمم گیجم و سردرگمم نمیدونم چرا اینجوری شدم و چجوری باید حلش کنم
    میگم کسی رفتاره بدی باهام نکرده که بگم مشکلی توی روابط داشته باشم ولی بین همه احساس تنهایی میکنم حوصله مهمونیارو ندارم و تو جمع بهم خوش نمیگذره و دوست دارم زودتر تموم شه بیام خونه. زود رنج و حساس هم شدم

    غافلگیریه تولدمم صرفا در حد یه پیام از دوستی بوده که اصلا توقعی ازش نداشتم و هرسال اینکار رو میکنه یا دیدار و کادو با یکی از دوستان که کوتاه بوده و البته نیازی هم بهم داشته
    نمیخوام بگم همه منظوری دارن از اینکه باهام تماس میگیرن ولی افرادی که باهاشون در ارتباطم دنبال کار و زندگی خودشونن و تا نیازی به من نباشه باهام تماس نمیگیرن
    کسی صرفا زنگ نمیزنه فقط حال خودمو بپرسه یا شرایطمو همیشه کاری و نیازی بوده که به همون بهانه باهام تماس گرفتن

    به خاطره مهارتم اکثر مواقعی که دوستان یا فامیل باهام تماس میگیرن مواقعی هست که کارم دارند و میخوان براشون کاری انجام بدم و در کنارشم یه دیداری باهم داریم یا حتی خانواده فقط مواقعی دیالوگ باهم داریم که بخوان برم خرید یا با ماشین برسونمشون یا کاره دیگه ای داشته باشن مکالمه دیگه ای باهم نداریم.

    البته میدونم همه کار و گرفتاری خودشون رو دارن و توقعی از کسی ندارم ولی احساسم اینه واسه کسی مهم نیستم و بودن نبودنم فرقی واسه کسی نمیکنه . احساسات اینجوری اذیتم میکنه فکر میکنم شخص من مهم نیستم من نباشم فرقی تو موضوع نمیکنه با یکی دیگه دوست میشن و کارشون رو میدن به یکی دیگه که بتونه اون کار رو واسشون انجام بده یا اگه اون سرویس رو ندم دیگه دوستی و دیداری شکل نمیگیره
    احساس تنهایی تا حدی طبیعیه، ولی از حرفاتون حس میکنم کمی دچار افسردگی یا روزمرگی شدین، اهداف واقعیتونو بنویسین و سعی کنین بهش برسین، و در حین رسیدن به هدف هاتون زندگی کنین، این کلمه رو بولد کردم که بگم حتی از رسیدن به هدف هاتون مهم تره
    در رابطه با این که هر کسی وقتی کاری داره به یادتون می افته متاسفانه خیلی از آدمها اینجوری هستن و فقط در مواقع خوشی و وقتایی که کاری دارن هستن، این موضوع برای خیلی ها پیش میاد، برای منم پیش اومده، و تجربه شخصی من این بوده که سعی کردم تا جایی که ممکنه بشناسمشون و متناسب با خودشون باهاشون رفتار کنم و اگه کمکی یا کاری هم براشون میکنم برای حس خوبی باشه که انجام اون کار بهم میده بدون هیچ چشم داشتی، حتی اگه همونجور باهام برخورد نشه
    در رابطه با پاراگراف آخرتون هم حتما هستن کسایی که براشون مهمین، مثل خانوادتون، حتی اگه بیان نکنن

  27. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,587 بار در 3,930 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام مجدد و ممنون از راهنماییهاتون خان رز مریم

    والا خودم هم نمیدونم آدم مذهبی هستم یا نه , بین آدهای مذهبی بهم میگن شما اپن مایندین و امروزی ها خیلی دین و ایمون ندارن و ... چون با افکاره سنتی و بسته بعضی افراد مخالفت میکنم مثلا امروز هوس شیرینی کرده بودیم یکی از آشناها که خیلی مذهبی هست میگفت چون امشب شبه شهادته نباید شیرینی خرید و خورد , یا وقتی تو جمع آدمهای غیر مذهبی قرار میگیرم متهم میشم به تعصبی بودن و قدیمی فکر کردن و تحجر و ... چون مثلا از نظر اونها ارتباط دختر و پسر باید قبل ازدواج آزاد باشه و هرچقدر میخوان با هرکی بگردن تا شخص مورد نظرشون رو پیدا کنن ولی نظره من اینه باید یه سری مسایل اخلاقی رعایت بشه و این درست نیست

    آره من هم برای رضای خدا این روش زندگی رو انتخاب کردم و انجام میدم و امیدوارم به وعده هاش , اینکه ان مع العسره الیسرا بعده هر سختی آسانی هست یا وقتی تلاشت رو بکنی کمکت میکنه و نتیجش رو بهت میده و با عدالت باهات رفتار میکنه یا وقتی پاک باشی یکی مثل خودت رو سره راهت قرار میده , اما ... اما این وعده هاش برام محقق نمیشه و این احساس ترس و ناامیدی نسبت به گروه مقابل رو میده تا آرامش و امید . ولی راست میگید باید اعتمادم رو به خدا بیشتر کنم و خودم رو بسپرم بهش تا ببینم چی میشه

    آره حتما پیش مشاور میرم خیلی وقت بود برای مشاوره پیش مشاورم نرفته بودم و احساس میکنم این دور بودن از فضای مثبت محیط مشاوره باعث شده بود کم کم انرژیم تخلیه بشه و انرژی روحیم تحلیل رفته بود یه جوری باتریم تموم شده بود باید روحم دوباره شارژ وریکاوری بشه

    ممنون از نظر لطفی که به من دارین , با حرفی که بهم زدین فهمیدم حالا که تونستم از قعر چاه تا لبه ی چاه برسم دیگه آخرشه همین یه ذره هم تحمل کنم و بتونم روی زمین سفت و محکم راه برم و بتونم به هدفهام برسم فکر میکنم بیشتره راه رو رفتم و دیگه سختی های آخرشه

    امیدوارم در آینده ای نزدیک بتونم بیام اینجا پست از پیروزی ها وغلبه برناکامی ها بزارم
    خوشحالم که به آینده امیدوار شدی!
    به خدا شک نکن....مذهبی بودن من هم دقیقا مثه شماست
    بعضی ها ازم ایراد میگیرن بعضی ها میگن متعصب
    ولی هیچوقت نباید از خدا ناامید شد
    حتی اونجایی که میبینی نتیجه‌ای نیست حتما هست و برای ما قابل درک نیست
    منم گاهی این شک و تردید ها میاد سراغم به خدا پناه میبرم میگم این افکار منفی باعث میشه ازش دور شم و با تمام وجودم خودمو میسپرم بهش
    آقای معین اگه دل زدی به دریای خدا باید همه جوره خیالتو تخت کنی که خدا بدت رو نمیخاد پس شک به دلت راه نده
    ان شاءالله با خبرای خوب برگردی...من مطمئنم همینطور میشه

  29. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    احساس تنهایی تا حدی طبیعیه، ولی از حرفاتون حس میکنم کمی دچار افسردگی یا روزمرگی شدین، اهداف واقعیتونو بنویسین و سعی کنین بهش برسین، و در حین رسیدن به هدف هاتون زندگی کنین، این کلمه رو بولد کردم که بگم حتی از رسیدن به هدف هاتون مهم تره
    در رابطه با این که هر کسی وقتی کاری داره به یادتون می افته متاسفانه خیلی از آدمها اینجوری هستن و فقط در مواقع خوشی و وقتایی که کاری دارن هستن، این موضوع برای خیلی ها پیش میاد، برای منم پیش اومده، و تجربه شخصی من این بوده که سعی کردم تا جایی که ممکنه بشناسمشون و متناسب با خودشون باهاشون رفتار کنم و اگه کمکی یا کاری هم براشون میکنم برای حس خوبی باشه که انجام اون کار بهم میده بدون هیچ چشم داشتی، حتی اگه همونجور باهام برخورد نشه
    در رابطه با پاراگراف آخرتون هم حتما هستن کسایی که براشون مهمین، مثل خانوادتون، حتی اگه بیان نکنن
    افسردگی و روزمرگی رو بهش رسیدم که البته فک میکنم با توجه به شرایط نامساعد این روزها طبیعی هستش و کاریش نمیشه کرد
    به قول شما باید زندگی کرد و باید یاد بگیرم بتونم در لحظه زندگی کنم و ازش لذت ببرم
    آره به هرحال هستن کسانی که من رو دوست داشته باشن من هم کمی منفی نگر شدم و البته احساس میکنم جدا از این نوع دوست داشتنها الان دوست داشتن و محبت یه شخص خاص رو صرفا نیاز دارم که صرفا توجهش نسبت به من باشه , نه خانواده و دوست
    ممنون از نظرتون

  31. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    خوشحالم که به آینده امیدوار شدی!
    به خدا شک نکن....مذهبی بودن من هم دقیقا مثه شماست
    بعضی ها ازم ایراد میگیرن بعضی ها میگن متعصب
    ولی هیچوقت نباید از خدا ناامید شد
    حتی اونجایی که میبینی نتیجه‌ای نیست حتما هست و برای ما قابل درک نیست
    منم گاهی این شک و تردید ها میاد سراغم به خدا پناه میبرم میگم این افکار منفی باعث میشه ازش دور شم و با تمام وجودم خودمو میسپرم بهش
    آقای معین اگه دل زدی به دریای خدا باید همه جوره خیالتو تخت کنی که خدا بدت رو نمیخاد پس شک به دلت راه نده
    ان شاءالله با خبرای خوب برگردی...من مطمئنم همینطور میشه
    دارم سعی میکنم به آینده امیدوار بشم و به خدا هم همینطور اول فکر میکردم آسونه اما الان فهمیدم به همین آسونی ها هم نیست و این تغییر نگرش سخته
    به هر حال تغییر باور منفی به مثبت تو من فک میکنم به این زودی و راحتی شکل نگیره با توجه به شرایطی که دارم اما برای اولین قدم دیگه مثل قبل نگاه نمیکنم و دارم سعی میکنم با ایجاد تغییرات مثبت و رفع مشکلاتم بتونم تو شرایط موجود تغییر ایجاد کنم و امیدوارانه زندگی کنم
    برای اولین قدم هم به قول شما دلمو زدم به دریای خدا و خیالمو تخت کردم و خودمو سپردم بهش تا ببینم چی پیش میاد
    مرسی از توصیه های خوبتون باعث شد سعی کنم یک تغییر اساسی در باورهام ایجاد کنم و سعی کنم در حداقل ترین زمان ممکن بتونم تغییرات مثبت ایجاد کنم

  32. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,116
    تشکـر
    8,085
    تشکر شده 8,587 بار در 3,930 پست
    میزان امتیاز
    15

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    دارم سعی میکنم به آینده امیدوار بشم و به خدا هم همینطور اول فکر میکردم آسونه اما الان فهمیدم به همین آسونی ها هم نیست و این تغییر نگرش سخته
    به هر حال تغییر باور منفی به مثبت تو من فک میکنم به این زودی و راحتی شکل نگیره با توجه به شرایطی که دارم اما برای اولین قدم دیگه مثل قبل نگاه نمیکنم و دارم سعی میکنم با ایجاد تغییرات مثبت و رفع مشکلاتم بتونم تو شرایط موجود تغییر ایجاد کنم و امیدوارانه زندگی کنم
    برای اولین قدم هم به قول شما دلمو زدم به دریای خدا و خیالمو تخت کردم و خودمو سپردم بهش تا ببینم چی پیش میاد
    مرسی از توصیه های خوبتون باعث شد سعی کنم یک تغییر اساسی در باورهام ایجاد کنم و سعی کنم در حداقل ترین زمان ممکن بتونم تغییرات مثبت ایجاد کنم
    براتون بهترین ها رو آرزو میکنم که قطعا لایقش هستید

  33. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  34. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,535
    تشکـر
    2,332
    تشکر شده 1,646 بار در 952 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام
    یک جمله هست نمی دانم مال کی هست ولی خیلی معنادار هست"شانس در خدمت ذهن آماده است" ببینید وقتی باران می آید به طور مساوی تقریبا بر همه زمینهای یک منطقه می بارد ولی یک زمین که شخم زده شده و کود مناسب را دریافت کرده در اثر رسیدن باران بسیار سرسبز و پرمحصول میشود ولی یک زمینی که نه شخم خورده نه علفهای هرز آن کنده شده وقتی باران بیاید باعث رشد بیشتر علفهای هرز میشود و فرصت رشد را از گیاهان می گیرد ولی ذهنی که افکار منفی در آن رشد کرده که همان علفهای هرز هستندمانع استفاده فرد از فرصت میشوند و شما را در راهی که قدم برمیدارید سست و بی انگیزه می کند در نهایت،موجب از دست رفتن فرصت میشود.
    ویرایش توسط سعید62 : 02-23-2018 در ساعت 05:14 PM

  35. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,913
    تشکـر
    2,581
    تشکر شده 2,364 بار در 1,219 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    اهدافتو بنویس
    یعنی سام همه یه عالمه راهنمایی تو فقط با دو کلمه ... خیلی جالب بود خداییش
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  37. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,913
    تشکـر
    2,581
    تشکر شده 2,364 بار در 1,219 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    روش خودمو میگم وقنی با همچین حالت هایی مثله تو روبه برو میشم .
    من شخصا وقتی با یک مشکلی رو به رو میشم محاله بزارم همینجوری بمونم سریع باید به خودم انگیزه بدم کلیپای مختلف سخنرانی های مختلف . اگر مشکل درسی و روش خوندن داری سریع کلیپ آموزشی و... اگر مشکل فن بیان کلیپ مرتبط با اون . افسردگی و ناامیدی از زندگی ، کلیپ مربوط به اعتماد به نفس و... خلاصه شما هر سوالی برات پیش میاد باید دنبال جوابش باشی و خودتو کامل کنی . هدف از زندگی اینه که شما باید کم کم خودتو و دنیا رو بشناسی با کلی سوال روبه رو هستی چرا درس میخونم ؟ چرا به وجود اومدم؟ چرا چرا چرا و هزاران سوال که هیجان انگیز بودن زندگی برای اینه که تو باید با عقلی که خدا بهت داده بتونی به همهی این جوابا برسی و خوابیدن تنها راه فرار برای اینه که خودتو کامل کنی
    یکی از سوالایی که برات پیش اومده اینه که چرا تنهایی مثله بقیه ازدواج نمیکنی !!! اگر خوب دقت کنی میبینی که هنوز شرایط ازدواج و پذیرفتن مسولیت زندگی رو ممکنه نداشته باشی . اگرم ازدواج کنی ممکنه با شکست رو به رو بشی . هر چیزی به وقتش برات اتفاق میوفته و در بهترین زمان ممکنه مطمن باش ازدواج خواهی کرد ولی الان زمان پیشرفتته الان وقتی هست که تو به آرزوهای خودت برسی که بعد از ازدواج محاله وقت کنی که برای آرزوها و پیشرفت خودت وقت بزاری .
    سعی کن هر چیزی رو بزاری به وقتش و زمان خودش.
    این کلیپه خوشکلم توصیه میکنم ببینی
    http://forum.moshaver.co/f79/%DA%AF%...C%D8%AF-39026/
    ویرایش توسط eli2 : 02-22-2018 در ساعت 10:49 AM
    امضای ایشان
    و خدایی هست . مهربان تر از حد تصور ...

  39. 2 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  40. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    28060
    نوشته ها
    87
    تشکـر
    478
    تشکر شده 157 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tarah2 نمایش پست ها




    پاسخ :
    احساس بی کسی و تنهایی توی اکثر جوون ها هستش به شخصه گاهی اوقات با این حس گریه میکنم و یکمی تخلیه میشم ولی بی کس بودن و دنبال هدف بودن بهتر از بودن با ادم های عوضی و پسته !
    ببین دیگه اون ادمی که یکی مث تو بهش میگه عوضی کیه!شما روی عوضبیا رو سیاه کردی خودت.
    جناب معین رو با توجه به شخصیت خوبش و اقاییش راهنمایی میکنم اما راهنماییم واسه شما اینه بجای اینکه دیگرانو عوضی خطاب کنی اول سعی کن خودت عوضی نباشی .
    واسه تو که میای به یه دختر بی جهت فحش خانواده میدی عوضی بودن به چه معنیه؟سعی کن اول ادم بشی بعد میبینی زندگیت عوض میشه.مطمئن باش هم من هم هر ادم دیگه ای که به خودت جرئت دادی از حدت پاتو فراتر بزاری دعا میکنیم زندگیت بدتر از الانت بشه.اگر به خدا اعتقاد داری خیالت تخت نفرین پشت سرته.
    فک نکن اینجا مجازیه هرچی از دهن کثیفت دراومده همه یادشون میره بله اگر یکی مث خودت خراب بود ممکن بود زیاد تو روحیه اش تاثیر نذاره اما من دختر عموم رو خوب میشناسم .بی رودرباسی من واقعا هر بار پستاتو میخونمو اوج دو رویی تو میبینم دعا میکنم خدا بدجور به کمرت بزنه امیدوارم بدجور بشکنی.
    زمین گرده..
    ویرایش توسط Asal78 : 02-22-2018 در ساعت 06:34 PM

  41. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    28060
    نوشته ها
    87
    تشکـر
    478
    تشکر شده 157 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام جناب معین
    به نظر من شما اگر تو زندگیت راه درست رو انتخاب کنی مطمئن باش به مقصد خوبی میرسی و پشیمون نمیشی.چون شبا راحت سرتو رو بالشت میزاری و این خودش یه نعمت و لطفه.
    سعی کنید وقتتون رو پر کنید ورزشی که دوست دارین انتخاب کنید و حس امید به زندگی رو در وجودتون بیدار کنید مثلا حتی میتونید سازی که دوس دارین رو یاد بگیرین و....
    خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.

  42. 2 کاربران زیر از Asal78 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  43. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,302
    تشکـر
    3,114
    تشکر شده 3,043 بار در 1,583 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    سلام
    من خودم هم مدت زیادی دچار همچین حالتی بودم بعد پیش مشاور و روانپزشک رفتم بهتر شدم اگر لاغر هسین پیش دکتر تغذیه برین تا برنامه غذاییتون رو بهتر کنه من لاغر بودم ولی دکتر تغذیه دکتر کرمانی رفتم و وزن زیاد کردم و حس میکنم این مسئله روی خلق و خو ام اثر گذاشته.روانپزشک هم بهم یه قرصایی داد که حالمو یکم بهتر کرد و خوابم هم منظم شد.
    ولی به نظر منم خودتونو به یه کاری که دوس دارین مشغول کنید من خودم گیتار میرمو نقاشی سیاه قلم کار میکنم و خیلی وقتی سرم با طراحی گرم میشه حالم بهتره.

  44. کاربران زیر از saba95 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  45. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    افسردگی و روزمرگی رو بهش رسیدم که البته فک میکنم با توجه به شرایط نامساعد این روزها طبیعی هستش و کاریش نمیشه کرد
    به قول شما باید زندگی کرد و باید یاد بگیرم بتونم در لحظه زندگی کنم و ازش لذت ببرم
    آره به هرحال هستن کسانی که من رو دوست داشته باشن من هم کمی منفی نگر شدم و البته احساس میکنم جدا از این نوع دوست داشتنها الان دوست داشتن و محبت یه شخص خاص رو صرفا نیاز دارم که صرفا توجهش نسبت به من باشه , نه خانواده و دوست
    ممنون از نظرتون
    خب حرفهای من تا حدی تجربه خودم بود، خیلی وقتها هدف اونجور که از دور قشنگه از نزدیک واقعا اونجوری نیست و وقتی اینو میشه درک کرد که زندگی رو گذروندیم برای رسیدن به هدفی که در نهایت به اون حس دلخواه نرسیدیم...
    خب در مورد جمله آخرتون هم این موضوع طبیعیه و هر آدمی اینو میخواد، اگه شخصی رو دوس دارین اقدام کنین

  46. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  47. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,809
    تشکـر
    680
    تشکر شده 3,314 بار در 1,871 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    یعنی سام همه یه عالمه راهنمایی تو فقط با دو کلمه ... خیلی جالب بود خداییش
    آخه خیلی نیازی به روضه خونی نیست مستقیم باید زد به هدف

  48. 2 کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  49. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    یک جمله هست نمی دانم مال کی هست ولی خیلی معنادار هست"شانس در خدمت ذهن آماده است" ببینید وقتی باران می آید به طور مساوی تقریبا بر همه زمینهای یک منطقه می بارد ولی یک زمین که شخم زده شده و کود مناسب را دریافت کرده در اثر رسیدن باران بسیار سرسبز و پرمحصول میشود ولی یک زمینی که نه شخم خورده نه علفهای هرز آن کنده شده وقتی باران بیاید باعث رشد بیشتر علفهای هرز میشود و فرصت رشد را از گیاهان می گیرد ولی ذهنی که افکار منفی در آن رشد کرده که همان علفهای هرز هستندمانع استفاده فرد از فرصت میشوند و شما را در راهی که قدم برمیدارید سست و بی انگیزه می کند در نهایت،موجب از دست رفتن فرصت میشود.
    دقیقا درسته خودمم به این نتیجه رسیدم ذهنی که مثبت باشه بهتر میتونه از فرصتها بهره برداری کنه
    مرسی از راهنماییت

  50. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    روش خودمو میگم وقنی با همچین حالت هایی مثله تو روبه برو میشم .
    من شخصا وقتی با یک مشکلی رو به رو میشم محاله بزارم همینجوری بمونم سریع باید به خودم انگیزه بدم کلیپای مختلف سخنرانی های مختلف . اگر مشکل درسی و روش خوندن داری سریع کلیپ آموزشی و... اگر مشکل فن بیان کلیپ مرتبط با اون . افسردگی و ناامیدی از زندگی ، کلیپ مربوط به اعتماد به نفس و... خلاصه شما هر سوالی برات پیش میاد باید دنبال جوابش باشی و خودتو کامل کنی . هدف از زندگی اینه که شما باید کم کم خودتو و دنیا رو بشناسی با کلی سوال روبه رو هستی چرا درس میخونم ؟ چرا به وجود اومدم؟ چرا چرا چرا و هزاران سوال که هیجان انگیز بودن زندگی برای اینه که تو باید با عقلی که خدا بهت داده بتونی به همهی این جوابا برسی و خوابیدن تنها راه فرار برای اینه که خودتو کامل کنی
    یکی از سوالایی که برات پیش اومده اینه که چرا تنهایی مثله بقیه ازدواج نمیکنی !!! اگر خوب دقت کنی میبینی که هنوز شرایط ازدواج و پذیرفتن مسولیت زندگی رو ممکنه نداشته باشی . اگرم ازدواج کنی ممکنه با شکست رو به رو بشی . هر چیزی به وقتش برات اتفاق میوفته و در بهترین زمان ممکنه مطمن باش ازدواج خواهی کرد ولی الان زمان پیشرفتته الان وقتی هست که تو به آرزوهای خودت برسی که بعد از ازدواج محاله وقت کنی که برای آرزوها و پیشرفت خودت وقت بزاری .
    سعی کن هر چیزی رو بزاری به وقتش و زمان خودش.
    این کلیپه خوشکلم توصیه میکنم ببینی
    http://forum.moshaver.co/f79/%DA%AF%...C%D8%AF-39026/

    سلام
    مرسی از راهنماییت آره به همین نتیجه رسیدم مشاورمم همینو گفت , الان احساس تنهایی میکنم و دوست دارم ازدواج کنم اما خوب وقتی شرایطش رو ندارم اگه اینکار رو بکنم با شکست روبرو میشه و این افسردگی یا ... بدتر میشه و همینطور که میگی با این شرایط دیگه نمیتونم به آرزوهام برسم. فعلا میخوام برای خودم وقت بزارم و به آرزوهام برسم و پیشرفت کنم تا انشاالله به قول تو فرصت مناسبش پیش بیاد

    راستی ممنون از کلیپی که معرفی کردی خیلی قشنگ بود

  51. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Asal78 نمایش پست ها
    سلام جناب معین
    به نظر من شما اگر تو زندگیت راه درست رو انتخاب کنی مطمئن باش به مقصد خوبی میرسی و پشیمون نمیشی.چون شبا راحت سرتو رو بالشت میزاری و این خودش یه نعمت و لطفه.
    سعی کنید وقتتون رو پر کنید ورزشی که دوست دارین انتخاب کنید و حس امید به زندگی رو در وجودتون بیدار کنید مثلا حتی میتونید سازی که دوس دارین رو یاد بگیرین و....
    خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.
    سلام خانم عسل
    ممنون از وقتی که گذاشتید و راهنمایی کردین
    از اینکه راه درست رو انتخاب کردم تنها دلخوشیم همینه که به قول شما شب راحت سرم رو رو بالشت میزارم و عذاب وجدان این رو ندارم که در حق کسی بدی کردم خدایی این خودش یه حس آرامش خوبی برام میاره

    ''خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.''
    به همین نتیجه جمله بالاتون رسیدم برای رسیدن به بعضی چیزها عجله داشتم و از دیر شدنش نگران بودم اما حالا که نمیشه دیگه بهش فکر نمیکنم و گذاشتم هر وقت خودش جور بشه

  52. کاربران زیر از moeinvk بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  53. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط saba95 نمایش پست ها
    سلام
    من خودم هم مدت زیادی دچار همچین حالتی بودم بعد پیش مشاور و روانپزشک رفتم بهتر شدم اگر لاغر هسین پیش دکتر تغذیه برین تا برنامه غذاییتون رو بهتر کنه من لاغر بودم ولی دکتر تغذیه دکتر کرمانی رفتم و وزن زیاد کردم و حس میکنم این مسئله روی خلق و خو ام اثر گذاشته.روانپزشک هم بهم یه قرصایی داد که حالمو یکم بهتر کرد و خوابم هم منظم شد.
    ولی به نظر منم خودتونو به یه کاری که دوس دارین مشغول کنید من خودم گیتار میرمو نقاشی سیاه قلم کار میکنم و خیلی وقتی سرم با طراحی گرم میشه حالم بهتره.
    سلام
    همین کار رو کردم و رفتم پیش مشاورم , از وقتی پیشش رفتم صحبت کردم و راهنماییم کرد خیلی بهتر شدم اصلا فک میکنم در ارتباط بودن با یه مشاور خیلی کمک شایانی میکنه تو این شرایط
    آره خوابمم نا منظم هستش برای اونم به همین توصیه شما عمل کنم فک میکنم مناسب باشه و درست بشه خوب شد گفتین بهش توجه نکرده بودم
    قبلا سرگرم نبودم و همش حرص میزدم که بتونم زودتر پیشرفت کنم کار کنم و ... اینقدی که از خودم فراموش کرده بودم اما الان فک میکنم نیاز به همون سرگرمی که شما گفتین یا تفریح دارم یه چیزی که بتونه سرگرمم کنه و وقتم رو پر کنه جوری که به چیزه دیگه ای فکر نکنم و ازش لذت ببرم
    ممنون از راهنماییتون

  54. کاربران زیر از moeinvk بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  55. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    خب حرفهای من تا حدی تجربه خودم بود، خیلی وقتها هدف اونجور که از دور قشنگه از نزدیک واقعا اونجوری نیست و وقتی اینو میشه درک کرد که زندگی رو گذروندیم برای رسیدن به هدفی که در نهایت به اون حس دلخواه نرسیدیم...
    خب در مورد جمله آخرتون هم این موضوع طبیعیه و هر آدمی اینو میخواد، اگه شخصی رو دوس دارین اقدام کنین

    با جمله ی اولتون شدید موافقم زندگی رو صرف رسیدن به هدفی میکنیم ولی یا بهش نمیرسیم یا اون حسی رو که میخوایم ازش نمیگیریم ...
    یکی از دلایل این شرایطم همینه که احتیاج به دوست داشتن و رابطه با کسی دارم مشاورمم همینو گفت که به این قضیه نیاز داری دارم سعی میکنم هر چه زودتر بتونم شرایط رو فراهم کنم تا بتونم اقدام کنم

  56. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    شماره عضویت
    28867
    نوشته ها
    311
    تشکـر
    148
    تشکر شده 266 بار در 156 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    آخه خیلی نیازی به روضه خونی نیست مستقیم باید زد به هدف
    سلام

    جمله ی سام عزیز هم خیلی کمکم کرد و با طبقه بندی مجدد اهدافم و تغییر توشون سعی در کنترل اوضاع کردم

    من احساس میکردم مورد توجه کسی نیستم و ... ولی همه ی دوستان تو فروم با نظراتشون من رو شرمنده کردن و باعث شدن حالم بهتر بشه
    ممنونم از همه شما دوستان که نسبت به من لطف داشتین و وقت و انرژی گذاشتین و نظراتتون رو نوشتین
    همین همراهیتون بهترین حس رو بهم داد و باعث شد بفهمم این احساسم اشتباهه و دیگه این حس بد رو نداشته باشم

    ممنونم از همتون

  57. کاربران زیر از moeinvk بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  58. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    شماره عضویت
    37525
    نوشته ها
    158
    تشکـر
    35
    تشکر شده 36 بار در 31 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Asal78 نمایش پست ها
    سلام جناب معین
    به نظر من شما اگر تو زندگیت راه درست رو انتخاب کنی مطمئن باش به مقصد خوبی میرسی و پشیمون نمیشی.چون شبا راحت سرتو رو بالشت میزاری و این خودش یه نعمت و لطفه.
    سعی کنید وقتتون رو پر کنید ورزشی که دوست دارین انتخاب کنید و حس امید به زندگی رو در وجودتون بیدار کنید مثلا حتی میتونید سازی که دوس دارین رو یاد بگیرین و....
    خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.
    سلام عسل خانوم
    کی برگشتی نبودی یه مدت

  59. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    485
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام خانم عسل
    ممنون از وقتی که گذاشتید و راهنمایی کردین
    از اینکه راه درست رو انتخاب کردم تنها دلخوشیم همینه که به قول شما شب راحت سرم رو رو بالشت میزارم و عذاب وجدان این رو ندارم که در حق کسی بدی کردم خدایی این خودش یه حس آرامش خوبی برام میاره

    ''خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.''
    به همین نتیجه جمله بالاتون رسیدم برای رسیدن به بعضی چیزها عجله داشتم و از دیر شدنش نگران بودم اما حالا که نمیشه دیگه بهش فکر نمیکنم و گذاشتم هر وقت خودش جور بشه
    یک چیزی هست که باید مد نظر داشته باشید. اینکه زندگی مسابقه نیست. و دلیل نداره مثلا اگر کسی در 20 سالگی به چیزی رسید و شما نرسیدید پس شما شکست خوردید.
    البته یک مشکلیم که هست متاسفانه این جامعه خیلی غمگینه.
    من پریروز کنار خیابون داشتم راه میرفتم و یهو صدای اذان اومد و من نمیدونم چم شد زدم زیر گریه. خودمم علتشو نمیدونستم چمه.به خاطر مشکلاتم یا فشارهای اجتماعی.
    بعد همون موقه سوار اتوبوس شدم و یه خانم رو به روی من نشسته بود و اون هم چشماش از اشک قرمز شده بود. چیزی که دل منو به درد آورد و غصه خودمو فراموش کردم و با خودم دعا کردم که مشکل اون خانم چیز حادی نباشه و به زودی حل بشه. اینا صحنه هایی هست که من توی اون چندسالی که ایران نبودم خیلی کم باهاش مواجه میشدم هم برای خودم و هم برای دیگران
    شاید از بس خبر ناامید کننده شنیدیم دیگه هیچ امیدی به تلاش نداریم.
    ولی باید بتونیم دوام بیاریم مطمئن باشید جناب شما ازدواج هم کنید و همسرتون بهترین زن دنیا هم باشند بازهم مشکلاتی خواهد بود که شما دلتون میخواد زودتر رفع بشن

  60. کاربران زیر از ghm بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  61. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    28060
    نوشته ها
    87
    تشکـر
    478
    تشکر شده 157 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط ناراحتم نمایش پست ها
    سلام عسل خانوم
    نقل قول نوشته اصلی توسط ناراحتم نمایش پست ها
    کی برگشتی نبودی یه مدت
    نقل قول نوشته اصلی توسط ناراحتم نمایش پست ها

    سلام .جو سایت اونقدر از نظرم مزخرفو بی درو پیکره که فقط عصابم خورد میشه پس کمتر میام یا کلا تصمیم دارم نیام.
    شمام همچین ناراحت نیسی تو تاپیکی که بسته شد خوب سخنرانی کردین که اگر میبینید بهتون فحش میدن راهش اینه که نباید بیاید سایت حالا چی شده حال و احوال میپرسید؟



    ویرایش توسط Asal78 : 02-24-2018 در ساعت 07:21 PM

  62. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    28060
    نوشته ها
    87
    تشکـر
    478
    تشکر شده 157 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام خانم عسل
    ممنون از وقتی که گذاشتید و راهنمایی کردین
    از اینکه راه درست رو انتخاب کردم تنها دلخوشیم همینه که به قول شما شب راحت سرم رو رو بالشت میزارم و عذاب وجدان این رو ندارم که در حق کسی بدی کردم خدایی این خودش یه حس آرامش خوبی برام میاره

    ''خلاصه بگم برای به دست اوردن چیزی عجله نکنید بزارین زمان بگذره خودش جور میشه.شما فقط از زندگی لذت ببرین.''
    به همین نتیجه جمله بالاتون رسیدم برای رسیدن به بعضی چیزها عجله داشتم و از دیر شدنش نگران بودم اما حالا که نمیشه دیگه بهش فکر نمیکنم و گذاشتم هر وقت خودش جور بشه
    سلام
    خب خداروشکر .اشالا زندگیتون تو مسیری که تعین کردین بیفته و به خواست هاتون برسین.

  63. کاربران زیر از Asal78 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  64. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    31648
    نوشته ها
    436
    تشکـر
    92
    تشکر شده 184 بار در 148 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    با جمله ی اولتون شدید موافقم زندگی رو صرف رسیدن به هدفی میکنیم ولی یا بهش نمیرسیم یا اون حسی رو که میخوایم ازش نمیگیریم ...
    یکی از دلایل این شرایطم همینه که احتیاج به دوست داشتن و رابطه با کسی دارم مشاورمم همینو گفت که به این قضیه نیاز داری دارم سعی میکنم هر چه زودتر بتونم شرایط رو فراهم کنم تا بتونم اقدام کنم
    خب به نظر من بهتره اول ازین سردگمی بیرون بیاین و هدفتونو مشخص کنین و بعد از با توجه به معیاراتون پا پیش بذارین، امیدوارم هرچه که خیر و صلاحه براتون پیش بیاد

  65. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  66. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2020
    شماره عضویت
    43531
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : احساس ناامیدی و نداشتن انگیزه برای زندگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط moeinvk نمایش پست ها
    سلام به همه دوستان خوب مجازیم در سایت مشاور

    راستش مشکلی دارم که زندگی رو برام تلخ کرده همش یه سری احساسات منفی دارم و هیچ لذتی از زندگی نمیتونم ببرم

    حقیقتش دیگه دل و دماغ انجام کاری رو ندارم دیگه انگیزه ای برای زندگی یا فعالیت ندارم صبح که میخوام پا شم هیچ شور و شوقی ندارم که پاشم و بخوام تلاش کنم و به کارام برسم و ترجیح میدم تو تخت تا ظهر بخوابم راستش امیدی به هیچی ندارم و از همه چی ناامیدم
    یه سری چیزها قبلن برام مهم بود و دوست داشتم بهش برسم دانشگاه و مدرک گرفتن تخصص توی رشتم پیشرفت شغلی و پول و عشق و ازدواج و .... ولی الان دیگه هیچکدوم برام مهم نیست نه حوصله دارم برم دانشگاه اصلا دیگه برام مهم نیست مدرکمو بگیرم یا اصلا حوصله مطالعه برای تخصصام رو ندارم فکر میکنم نمیتونم کسی رو پیدا کنم که دوستم داشته باشه یا من برای کسی جذابیتی ندارم احساس میکنم زندگی من دیگه تموم شدست و ادامه دادنش هیچ فایده ای نداره

    البته نسبت به قبلنا خیلی بهترم و به کمک یه مشاور تونستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم عزت نفسم رو بالا ببرم استرس و اضطرابم رو کم کنم و ... ولی الان دیگه اون شور و شوق قبل رو ندارم و همش یه گوشه آروم و بی آزار میشینم نه جایی میرم نه بیرون میرم صرفا چون مجبورم بعضی از کلاسهای دانشگاهم رو میرم اونم ۵ مین قبل کلاس میرم دانشگاه کلاسم تموم میشه سریع میام خونه

    راستش یکی از مهمترین حسهایی که خیلی اذیتم میکنه احساس تنهایی شدید و بی کسی هستش
    احساس میکنم کسی دوستم نداره و وجود من برای کسی مهم و ارزشمند نیست و بودن یا نبودنم برای کسی فرقی نمیکنه
    احساس ضعف میکنم و ضعیف بودن احساس عدم ارزشمندی

    فکر میکردم شاید این حسها طبیعیه و زندگی همینه یا شاید تیپ شخصیتی من همینجوریه ولی میبینم بقیه مردم همه دارن زندگی میکنن انگیزه دارن واسه رسیدن به آرزوهاشون تلاش میکنن زندگی واسشون جریان داره هدف دارن و واسه رسیدن بهش تلاش میکنن عاشق میشن و رابطه برقرار میکنن و ... ولی من نمیتونم

    وقتی میبینم نمیتونم مثل بقیه اینجوری زندگی کنم و این احساسات رو دارم فکر میکنم فقط من اینجوریم و حس بدی بهم دست میده

    چرا من نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم و شور و شوق داشته باشم؟؟
    مگه بقیه چیکار میکنن که من نمیتونم و این احساسات میاد سراغم؟؟
    سلام
    این مشکل رو فقط شما ندارین و کاملا طبیعی هست. شما احساس ارزشمندی تون رو از دست دادین چون قبل از این که برای هدفتون تلاش کنین ناامید شدین. کاملا درک میکنم. بهترین کار برای اینکه احساس ارزشمندی تون رو دوباره بدست بیارین اینه که از ی کار مثبت کوچیک شروع کنین مثلا درخت بکارین یا به ی نیازمند در حد توانتون کمک کنین و به این فکر کنین که اگه شما نبودین اون شخص گرسنه می‌خوابید یا با ناامیدی روزش رو سپری می‌کرد و شما باعث شدین اون حالش بهتر باشه. و درمورد احساس تنهایی بهتره بیشتر با خانوادتون وقت بگذرونین تا ببینید که برای اونا ارزش دارید و دوستون دارن بیشتر تو دنیای واقعی برای کارهایی که حس خوبی بهتون میده وقت بگذرونین مثلا پیاده روی یکار هنری یا هر چیزی که بهتون حس خوبی میده و سعی کنید از فضای مجازی گاهی اوقات فاصله بگیرید و بجاش طبیعت رو تماشا کنید. و در آخر درمورد عشق اگر احساس می‌کنید که آمادگی ورود به یک رابطه عاطفی دارید و ملاک ها تون رو مشخص کردین پس دل بزنین به دریا شاید شخصی که مورد نظرتون هست رو به زودی ملاقات کنین. و در کل بجای فکر کردن های بیش از حد به گذشته و ترس های آینده امروز رو اونجوری که میخواین زندگی کنین چون فکر کردن زیاد خودش مشکلاتی رو به وجود میاره که تا حالا وجود نداشتن. و افکار منفی روز به روز بیشتر میشن کل زندگی آدم رو به آتیش میکشن. پس بلند شین امروز ی فکر مثبت و ی قدم کوچیک فردا ی قدم کوچیک دیگ و میبینی چجوری زندگیتون بعد از ی مدت از این رو به اون رو میشه

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هدف دارم ولی انگیزه برای درس خوندن ندارم؟
    توسط amir0098 در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 05-18-2015, 10:15 PM
  2. کاربر برتر مشاور در ماه فروردین 94 (جایزه یک ربع سکه)
    توسط farokh در انجمن انتخاب کاربر برتر
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 05-15-2015, 12:10 PM
  3. داشتن هدف در زندگی و ایجاد انگیزه
    توسط r.k.can i در انجمن افسردگی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 05-11-2015, 10:07 AM
  4. عدم انگیزه برای ادامه دادن
    توسط دکتر آمنه هاشمی در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 05-05-2015, 02:47 PM
  5. بی انگیزه بودن فرزندم
    توسط farzaneh-sh در انجمن مشکلات فرزندان
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 01-08-2015, 04:29 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد