نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: از زندگی لذت نمیبرم

487
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    شماره عضویت
    39349
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    از زندگی لذت نمیبرم

    سلام.مدتی است که دیگه از زندگی لذت نمیبرم و چیزی خوشحالم نمیکنه.بی هدف شدم.خیلی احساس خستگی میکنم.گاهی میگم چرا زنده ام.کسی به فکر من نیست و اگر کسی سراغم بیاد حتما کاری داره که میخوادبراش انجام بدم.از آدما بدم میاد چون منفعت طلب هستند..سالهاست که از آدمای اطرافم قطع امید کردم و به خودم اعتماد داشتم و میگفتم فقط خودم باید به داد خودم برسم وقتی به خودم اومدم که خودم و تمام محبتم رو نثار کسانی کردم که ذره ای احساس و حالم براشان مهم نبود چون فکر میکردم تمام وجودم محبت است و تمام دارایی ام مهربانی دلم بود و این خوشحالم میکرد اما حال دیگه کمک کردنام برام لذت نداره چون با کمک کردن و مهربانی های من همه پیشرفت میکنن و منم هرروز شکننده تر و حساس تر میشوم از بی مهری ها..دل بستم به خدا تمام عشقم این بود که خدا رو دارم و حالا بارها کوشیدم از این زندانی که به عنوان محبت به دیگران برای خودم ساختم دربیایم تلاش کردم گفتم خدا گفته از تو حرکت از من برکت اما بارها متوجه شدم خواستن توانستن نیست زمانی که اراده خدا با اراده ی تو یکی نباشه..این همه با خدا بودم اما چی گیرم اومد بجز احساس بدبختی و اینکه بگم شاید حکمت نباشه حکمتی که داره مثل سیلی توی صورتم میزنه که اینده از اینی که داری بدتر است که خدا نخواسته به آرزوهات برسی... و خدا برای آدمای ظالم و کثافتکارهو خدا برای آدمای صاف و صادق بی ریا نیست...حالا آدمی شدم که نه آرزوی داری نه هدفی...چون بارا با خدا درمورد آرزوهام حرف زدم و حرکت کردم اما بازم گره ی زندگیم پیچیده شده..و خنده ها و خوشحالی الکی هم امیدوارم نمیکنه....مدتی است فکر خودکشی میکنم هرچه زندگیمو زیرو رو میکنم برای ذره ای امید و انگیزه و هدف چیزی پیدا نمیکنم...چیزی دلخوشم نمیکنه.....شدم مرده متحرک...خیلی وقت دوست دارم برا خودم گریه کنم حتی با خودم حرف بزنم نمیتونم..دلم برای خودم تنگ شده...هیولای وحشتناکی شدم هم خودم و آزار میدهم هم اطرافیانم برای یک لحظه توجه و دیده شدن.....خسته ام..و فک میکنم شاید در مقابل کمی دیگه از ناملایمتی ها دیوانه شوم و این زندگی رو به پایان برسونم چون بازم فک میکنم اخرتم مال آدمای پولداره چون تواین دنیا اونقدر دارن اونقد خیریه میکنن که اون دنیارو هم با پولاشون میخرن..پس دنیا و آخرت برای ما یکی است با این تفاوت که درد اون دنیا بیشتر از این دنیاست.همین..خستم....

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    592
    تشکـر
    284
    تشکر شده 395 بار در 283 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : افسردگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin2211 نمایش پست ها
    سلام.مدتی است که دیگه از زندگی لذت نمیبرم و چیزی خوشحالم نمیکنه.بی هدف شدم.خیلی احساس خستگی میکنم.گاهی میگم چرا زنده ام.کسی به فکر من نیست و اگر کسی سراغم بیاد حتما کاری داره که میخوادبراش انجام بدم.از آدما بدم میاد چون منفعت طلب هستند..سالهاست که از آدمای اطرافم قطع امید کردم و به خودم اعتماد داشتم و میگفتم فقط خودم باید به داد خودم برسم وقتی به خودم اومدم که خودم و تمام محبتم رو نثار کسانی کردم که ذره ای احساس و حالم براشان مهم نبود چون فکر میکردم تمام وجودم محبت است و تمام دارایی ام مهربانی دلم بود و این خوشحالم میکرد اما حال دیگه کمک کردنام برام لذت نداره چون با کمک کردن و مهربانی های من همه پیشرفت میکنن و منم هرروز شکننده تر و حساس تر میشوم از بی مهری ها..دل بستم به خدا تمام عشقم این بود که خدا رو دارم و حالا بارها کوشیدم از این زندانی که به عنوان محبت به دیگران برای خودم ساختم دربیایم تلاش کردم گفتم خدا گفته از تو حرکت از من برکت اما بارها متوجه شدم خواستن توانستن نیست زمانی که اراده خدا با اراده ی تو یکی نباشه..این همه با خدا بودم اما چی گیرم اومد بجز احساس بدبختی و اینکه بگم شاید حکمت نباشه حکمتی که داره مثل سیلی توی صورتم میزنه که اینده از اینی که داری بدتر است که خدا نخواسته به آرزوهات برسی... و خدا برای آدمای ظالم و کثافتکارهو خدا برای آدمای صاف و صادق بی ریا نیست...حالا آدمی شدم که نه آرزوی داری نه هدفی...چون بارا با خدا درمورد آرزوهام حرف زدم و حرکت کردم اما بازم گره ی زندگیم پیچیده شده..و خنده ها و خوشحالی الکی هم امیدوارم نمیکنه....مدتی است فکر خودکشی میکنم هرچه زندگیمو زیرو رو میکنم برای ذره ای امید و انگیزه و هدف چیزی پیدا نمیکنم...چیزی دلخوشم نمیکنه.....شدم مرده متحرک...خیلی وقت دوست دارم برا خودم گریه کنم حتی با خودم حرف بزنم نمیتونم..دلم برای خودم تنگ شده...هیولای وحشتناکی شدم هم خودم و آزار میدهم هم اطرافیانم برای یک لحظه توجه و دیده شدن.....خسته ام..و فک میکنم شاید در مقابل کمی دیگه از ناملایمتی ها دیوانه شوم و این زندگی رو به پایان برسونم چون بازم فک میکنم اخرتم مال آدمای پولداره چون تواین دنیا اونقدر دارن اونقد خیریه میکنن که اون دنیارو هم با پولاشون میخرن..پس دنیا و آخرت برای ما یکی است با این تفاوت که درد اون دنیا بیشتر از این دنیاست.همین..خستم....

    فراموش کن... خیلی چیزارو باید فراموش کنی تا بتونی سبک بشی و ادامه بدی...
    خوبیایی که کردی... بدی هایی که دیدی... ازشون نتیجه بگیر و نتیجه گیریتو نگه دار و خاطرات رو فراموش کن...
    خودتو بزن به بیخیالی... این بیخیالی کمکت میکنه به مسیر برگردی و در کمال بیخیالی بهتر از الانت عمل کنی و به آرزوهات برسی...
    ویرایش توسط heh_heh : 09-27-2018 در ساعت 09:15 PM
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3710
    نوشته ها
    9,712
    تشکـر
    4,204
    تشکر شده 10,173 بار در 5,102 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : از زندگی لذت نمیبرم

    «چرا از زندگی لذت نمی‌­بریم؟»، یک علت بیشتر ندارد: خودمان نمی‌خواهیم.
    اگر همین الان فهرستی از چیزهایی تهیه کنیم که مانع خوشی ما هستند، در آن همه چیز پیدا می‌شود.
    از بی ­پولی، بدشانسی، اوضاع بد کار و کاسبی، مشکلات ­خانوادگی و همسر تا ترافیک­ شهری.
    گرانی و خلاصه خیلی چیزهای دیگر. در هر صورت همه­ این­ موارد دو حالت دارند: یا واقعی هستند یا زاییده­ ذهن­ند.
    اگر موانع متعلق به ­دسته­ دوم­ند، باید با بررسی همه جانبه آنها را ریشه­‌یابی­ کنیم .
    و منطقی­‌ترین کار این است که به­ آن‌ها فکر نکنیم اما، اگر جزو گروه اول­ هستند باز به­ دو دسته تقسیم می‌­شوند:
    مشکلاتی که می‌­توانیم حل کنیم و مشکلاتی که نمی‌­توانیم حل کنیم.

    اگر از عهده­ حل کردن­شان برمی­آییم، «خوب یکی نیست به­ ما بگوید که آدم حسابی چرا نشستی که مشکلا­ت، لذت زندگی­ را از تو بگیرد. بلند شو و راه­ حلی پیداکن».
    ولی اگر متعلق به دسته دوم هستند و بواقع، هیچ راه­ حلی برای­شان وجود ندارد، وضعیت­مان مثل یک آدم تشنه در کویر با کوزه­‌ای آب است.
    اگر در کویر بی‌­آب و علف، آدم تشنه با کمی آب، مرتب داد و بی­داد کند و به خودش و زمین و زمان ناسزا بگوید، نتیجه­ می‌­گیرد؟
    بهترین کار این است که آرامش خود را حفظ کرده، حوصله به­ خرج دهیم و مدارا کنیم.
    اگر دنیا را از دید موجودی ضعیف و ناتوان نگاه کنیم، مثل این است که در ظرف سوراخی­ آب بریزیم.
    به ­­سادگی می‌­توان در برخورد با هر پدیده­‌ای به ­­قسمت­های منفی و سیاه آن نگاه کرد و یا بخش­های مثبت و نیروزای آن­ را دید.
    در این رابطه، افرادی که در کنار ما هستند، نیز از تفکرات و حالات درونی ما تأثیر میپذیرند.
    هر اندازه می‌­توانیم باید به ­خوشحالی، موفقیت و سلامتی فکر کنیم.
    با چنین طرز تفکری دیگران هم مشتاق یاری ­ما می‌­شوند؛ آن­‌ها از امواج مثبتی که ساطع می‌­کنیم لذت ­برده و سرشار می‌شوند
    امضای ایشان

    خـــــدانـگهــــــدار


  4. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38058
    نوشته ها
    309
    تشکـر
    367
    تشکر شده 239 بار در 149 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : از زندگی لذت نمیبرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin2211 نمایش پست ها
    سلام.مدتی است که دیگه از زندگی لذت نمیبرم و چیزی خوشحالم نمیکنه.بی هدف شدم.خیلی احساس خستگی میکنم.گاهی میگم چرا زنده ام.کسی به فکر من نیست و اگر کسی سراغم بیاد حتما کاری داره که میخوادبراش انجام بدم.از آدما بدم میاد چون منفعت طلب هستند..سالهاست که از آدمای اطرافم قطع امید کردم و به خودم اعتماد داشتم و میگفتم فقط خودم باید به داد خودم برسم وقتی به خودم اومدم که خودم و تمام محبتم رو نثار کسانی کردم که ذره ای احساس و حالم براشان مهم نبود چون فکر میکردم تمام وجودم محبت است و تمام دارایی ام مهربانی دلم بود و این خوشحالم میکرد اما حال دیگه کمک کردنام برام لذت نداره چون با کمک کردن و مهربانی های من همه پیشرفت میکنن و منم هرروز شکننده تر و حساس تر میشوم از بی مهری ها..دل بستم به خدا تمام عشقم این بود که خدا رو دارم و حالا بارها کوشیدم از این زندانی که به عنوان محبت به دیگران برای خودم ساختم دربیایم تلاش کردم گفتم خدا گفته از تو حرکت از من برکت اما بارها متوجه شدم خواستن توانستن نیست زمانی که اراده خدا با اراده ی تو یکی نباشه..این همه با خدا بودم اما چی گیرم اومد بجز احساس بدبختی و اینکه بگم شاید حکمت نباشه حکمتی که داره مثل سیلی توی صورتم میزنه که اینده از اینی که داری بدتر است که خدا نخواسته به آرزوهات برسی... و خدا برای آدمای ظالم و کثافتکارهو خدا برای آدمای صاف و صادق بی ریا نیست...حالا آدمی شدم که نه آرزوی داری نه هدفی...چون بارا با خدا درمورد آرزوهام حرف زدم و حرکت کردم اما بازم گره ی زندگیم پیچیده شده..و خنده ها و خوشحالی الکی هم امیدوارم نمیکنه....مدتی است فکر خودکشی میکنم هرچه زندگیمو زیرو رو میکنم برای ذره ای امید و انگیزه و هدف چیزی پیدا نمیکنم...چیزی دلخوشم نمیکنه.....شدم مرده متحرک...خیلی وقت دوست دارم برا خودم گریه کنم حتی با خودم حرف بزنم نمیتونم..دلم برای خودم تنگ شده...هیولای وحشتناکی شدم هم خودم و آزار میدهم هم اطرافیانم برای یک لحظه توجه و دیده شدن.....خسته ام..و فک میکنم شاید در مقابل کمی دیگه از ناملایمتی ها دیوانه شوم و این زندگی رو به پایان برسونم چون بازم فک میکنم اخرتم مال آدمای پولداره چون تواین دنیا اونقدر دارن اونقد خیریه میکنن که اون دنیارو هم با پولاشون میخرن..پس دنیا و آخرت برای ما یکی است با این تفاوت که درد اون دنیا بیشتر از این دنیاست.همین..خستم....
    سلام منم شباهت هایی با تودارم اما همیشه سعی کردم امیدمو ازدست ندم به نظرم امید توی زندگی مهم ترین چیزه سعی کن خودت روبه کارایی مشغول کنی که دوست داری ( کتاب شفای زندگی ازخانم لوییز هی )هم هست که می تونه بهت کمک کنه کتاب خیلی قشنگی هست که امیدوارم مطالعش کنید وبهتون کمک کنه.

  6. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    شماره عضویت
    39349
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از زندگی لذت نمیبرم

    ممنون از راهنمایی هاتون.....اگه خوندن این کتابا که معرفی کردید حالم و خوب می کنه حتما میخونم...بزرگترین مشکلم اینه دیگه امید ندارم نه اینده رو میتونم تصور کنم و نه میدونم گذشته چی هست.تو حال زندگی میکنم اما از این لحظه های که در گذرند لذت نمیبرم..من از خودم از خدا از آدما ناامیدم....و فکر خودکشی ذهنموداره خراب میکنه...کاش زندگی زیباتر بود تا زیباتر میدیدم و فک میکردم

  7. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,438
    تشکـر
    3,753
    تشکر شده 2,258 بار در 1,483 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : از زندگی لذت نمیبرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin2211 نمایش پست ها
    ممنون از راهنمایی هاتون.....اگه خوندن این کتابا که معرفی کردید حالم و خوب می کنه حتما میخونم...بزرگترین مشکلم اینه دیگه امید ندارم نه اینده رو میتونم تصور کنم و نه میدونم گذشته چی هست.تو حال زندگی میکنم اما از این لحظه های که در گذرند لذت نمیبرم..من از خودم از خدا از آدما ناامیدم....و فکر خودکشی ذهنموداره خراب میکنه...کاش زندگی زیباتر بود تا زیباتر میدیدم و فک میکردم
    لطفاً لینک زیرو ببینید:

    درمان افسردگی
    امضای ایشان

  8. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    شماره عضویت
    39256
    نوشته ها
    277
    تشکـر
    88
    تشکر شده 94 بار در 73 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : از زندگی لذت نمیبرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin2211 نمایش پست ها
    ممنون از راهنمایی هاتون.....اگه خوندن این کتابا که معرفی کردید حالم و خوب می کنه حتما میخونم...بزرگترین مشکلم اینه دیگه امید ندارم نه اینده رو میتونم تصور کنم و نه میدونم گذشته چی هست.تو حال زندگی میکنم اما از این لحظه های که در گذرند لذت نمیبرم..من از خودم از خدا از آدما ناامیدم....و فکر خودکشی ذهنموداره خراب میکنه...کاش زندگی زیباتر بود تا زیباتر میدیدم و فک میکردم
    سلام نگین ژان
    من مطمئنم که در اینده به زودی حالت خوب میشه و میتونی دوران اوجتو داشته باشی
    چطور اراده داشتی که به بقیه محبت کنی و بقیه با محبت هات پیشرفت کنن
    اراده اینو ندالی که واسه ساختن خودت قدم برداری ؟
    البته حق بهت میدم یکم سخته به خصوص برا شما دختر ها که ژن با احساس تر دارین
    دوستمون حرف قشنگی زد ، به این شرایط که میرسی خودتو بزن به بیخیالی
    به خودت بگو هرچی شد ، شد ، به درک که این اتفاق افتاد و از این چیزا ...
    بعدش به مرور زمان هدفتو پیدا میکنی و یادت باشه دیگه نیاز نیست که برا همه چی واکنش نشون بدی
    وقتی به اون مرحله رسیدی بیا توی این تایپک بگو درباره ادامه راه کمکت میکنم
    تو فعلا فقط باید امیدتو به دست بیاری ...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد