صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 به 50 از 67

موضوع: افسردگی شدید

11039
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    Exclamation افسردگی شدید

    سلام به همه دوستای گل انجمن
    خیلی ازتون ممنونم که چنین سایتی رو برای رفع مشکل روانی مردم بصورت آنلاین راه اندازی کردین
    من آشنایی با کاربران انجمن ندارم اما امیدوارم کسایی که منو راهنمایی میکنن خیلی تو کارشون ماهر باشن
    چون خیلی خیلی خیلی حالم بده اما بخاطر یه سری مشکلات نمیتونم به روانشناس مراجعه کنم پس اینجا مطرح کردم
    داستانم یخورده طولانیه میخوام از بچگی و رفتارهام بگم تا الان لطفا همشو با دقت بخونید
    ........................................
    سلام
    پسری هستم 24 ساله به نام امیر علی با ظاهری که اصلا شبیه یک پسر جوان بالای بیست سال نیست.ظاهرم بیشتر شبیه دیوانه ها و کسایی هست که مغزشون رشد نکرده و در حالت کودکی موندن.خودتون از این مدل چهره ها دید حتما.
    از دانشگاه فارغ التحصیل شدم کارشناسی مهندسی صنایع.قد کوتاه دارم و بدنی که نرمال نیست و از خیلی جاها نا میزونه.مثلا گوشهای بزرگ یا بینی بزرگ یا لب آویزون و .............. .
    از بچگی خیلی کم رو و خجالتی بودم
    دلیلش یکی ظاهر بود و اما دلیل مهمتر همون خجالت دوران کودکی بود که همه دارن
    اون موقع بخاطر گوشه گیری اصلا با همسن و سالام بازی نمیکردم . فقط درسمو میخوندم و سعی میکردم نمره خوب بگیرم.هیچ لذتی نمیبردم و فقط تو خونه بودم و درس میخوندم خیلی تنها حتی یه دوست هم نداشتم.
    زندگی تلخ من همینطور گذشت تا رسید به مرحله نوجوونی
    اصلا پیشرفت خاصی نداشتم مثل قبل تو دوران دبیرستان درس میخوندم تا نمره اول بشم و پدر مادرم خوشحال بشن اما نه تفریحی نه تنوعی نه دوستی هیچی
    فقط تو خونه دلمو به درس و بازی های کامپیوتری سر گرم کرده بودم
    تا اینکه یه معذل جدید تو سن 15 سالگی اومد سراغم
    اون خودارضایی بود
    ای کاش سراغش نمیرفتم
    اونو ادامه دادم خیلی جذاب بود برام
    همیشه فشارهای ناشی از محیط بیرون رو با خودارضایی خالی میکردم
    خیلی آروم میشدم اما چه فایده همش کذب بود
    باید فشارهای جامعه رو تحمل میکردم و همون موقع میرفتم تو دل اجتماع تا شخصیتمو شکل بدم اما غرق این عمل شدم
    تا اینکه رفتم پیش دانشگاهی
    اونجام مثل قبل
    تغییری نکردم
    سیستمم این بود درس بخونمو نمره بگیرم بعد تو خونه گشت و گذار تو سایتای پورنو و گاهی بازی کامپیوتری
    اونموقع استارت اولیه ضربه روحی رو خوردم
    یه شب گیج شدمو اصلا حالم خراب بود
    وقتی به گذشتم فک میکردم میدیم اصلا آدم نبودم میخواستم همون موقع برا شخصیتم تصمیم گیری کنم و خودمو به جامعه نشون بدم اما نمیدونم چی شد یه سری تغییرات خاصی تو نحوه رفتارم دادم اما باز هم مثل قبل
    خودراضایی و درس و گوشه گیری رو انتخاب کردم
    تو دوران دانشجویی اصلا خوب نبودم
    از لحاظ درسی افت کردم و چند سال بیشتر طول کشید تا فارغ التحصیل بشم
    اونموقع هم تغییری نکردم
    فقط درس میخوندم تا مشروط نشمو زود تمومش کنم دانشگاهو
    اصلا یه دوست هم نداشتم
    الان بیست و چهار سالمه
    میخوام برم وارد محیط کار بشم
    میخوام به عنوان یه انسان برم و خودمو معرفی کنم به جامعه اما نمیتونم
    خیلی حالم خرابه
    هر چی سعی میکنم کم رویی و گوشه گیری رو بزارم کنار نمیشه
    .................................................. ...........................................
    امروز دهمین روز از ترک خودارضاییه
    اما دارم روانی میشم حالم اصلا خوب نیست بخدا
    داغونم
    از صبح تا شب نماز میخونم و خدارو صدا میزنم و ذکر میگم اما حالم خوب نمیشه
    وقتی میرم بیرون برا تفریح یا مهمونی اصلا نمیتونم دووم بیارم
    مخم میتکره
    اصلا وقتی تو جمع ازم سوال میکنن مثل قبل سرخ نمیشم اما مثل گنگا نمیتونم درست جواب بدم فوقش با یه نه یا بله
    اصلا نمیتونم با بقیه راحت باشم و راحت باهاشون حرف بزنم
    مخصوصا اگر تو جمع دختر باشه
    فکر میکردم با ترکم همه چیز برمیگرده و خیلی شاد و شنگول میشم مثل بقیه
    اما خیلی سخته
    هیچیم دیگه برنمیگرده
    اخلاقم همون اخلاق گنده
    گوشه گیرم
    میترسم
    قیافم تغییری نکرده
    کم کم باید به فکر مرگ باشم چون تنها راه راحت شدنمه
    یه آدم 24 ساله که به اندازه یه بچه 10 ساله شخصیت نداره و هر جا میرم همیشه تو سری میخورم
    شدم مثل دیوونه ها
    بخدا اگه بخوام دیوونه بشم یا برم تیمارستان خودمو میکشم
    بیشتر وقتی میرم بیرون برا مهمونی یا تفریح یا فامیل یا دوستان اینجوری میشم اصلا حالم بد میشه باید یا تحمل کنم یا بیام خونه
    ای کاش پیشم بودین
    ای کاش کسی بود دردمو میفهمید
    آخه من که نمیتونم به پدر و مادر و فامیل بگم مشکلم کمبود اعتماد به نفس و عقده های جنسی و خودارضایی بوده
    من تصمیمو برای ترک خودارضایی گرفتم
    تصمیمو برای کناره گیری از گوشه گیری و کم رو بودن گرفتم
    اما هر کار میکنم نمیشه
    دنبال خودارضایی رو یه خط قرمز کشیدم تموم
    اما نمیتونم مثل بقیه رابطه برقرار کنم و شاد باشم
    همیشه منگم
    همیشه میترسم
    نماز میخونمو از خدا میخوام بهم اعتماد به نفس بده اما نمیشه هر کاری میکنم نمیشه
    انگار خدا دیگه منو نمیبینه
    گاهی وقتا فک میکنم منم برا خدا شدم همون آدم احمق کم روی حوصله سر بر بی عرضه
    نیاز به کمک دارم
    تا نرفتم بیرون از خونه حالم خوبه
    ولی وقتی میرم بیرون و با آدما برخورد میکنمو برمیگردم حالم بد میشه خیلی بد میشه
    ببخشید طولانی شد
    .................................................. .............
    یه عمر با گوشه گیری و خجالت زندگی کردم
    یه عمر با عقده حرفهای نزده و کارهای نکرده زندگی کردم
    یه عمر همش به خودمو بقیه دروغ میگفتم
    وقتی فکرشو میکنم دیوونه میشم
    وقتی میبینم باید از این به بعد مثل یه آدم زندگی کنم خیلی سخته برام
    نمیشه زندگی کردن با عقده و خجالتو ترس و دیوانه بودن رو یه شبه جبران کرد
    هر چی گریه میکنم بازم کمه
    دوران کودکیم بازی نکردم دوران نوجونیم با هم سن و سالام لذت نبردم و رابطه نداشتم
    دوران دانشجوییم گذشت اما یه دوست هم نداشتم بهش تکیه کنم
    همه دوران خوب زندگیم به خودم خونوادم و بقیه اطرافیان بد کردم
    خدایا من چیکار کردم که این بلارو سرم آوردی
    بخدا این حرفارو فقط دارم به شما میزنم کاش یکی کنارم بود تا یک ماه به اندازه همه گریه های نکرده کنارش گریه میکردم
    وقتی میبینم بقیه از ته دلشون میخندن اما من همیشه افسرده و کم رو هستم از خودم بدم میاد
    چه اونایی که دختر بازی میکنن چه اونایی که زن دارن و چه اونایی که زن ندارن همه شادن جز من
    من استعدادم بالاس تو هر زمینه میتونم موفق بشم
    اما الان مخم هنگ کرده نمیدونم کدوم راه برم
    یه عمر بیخیال بودم نسبت به زندگی اما الان باید تصمیم های نهایی رو بگیرم
    درباره نحوه کار کردنم
    ادامه تحصیلم
    رابطه با جنس مخالف
    اصلا هنگ کردم
    من دیگه قول دادم ترک کنم
    الان تنها چیزی که داره اذیتم میکنه کمبود اعتماد به نفسه
    درسته یخورده اعتماد به نفسم رفته بالا از موقع ترک اما هنوز به حدی نرسیده که بتونم خودمو نشون بدم و شخصیتمو شکل بدم
    تو رو خدا کمکم کنید
    .................................................. .............
    اینو هم بگم من آدم کودنی نیستم خیلی باهوشم
    تو هر زمینه که برم غرقش میشم جوری که جیک و پیکشو میکشم بیرون و همه تعجب میکنن
    روانشناسا یه اصطلاحی دارن میگن طرف مخ لیزری هست
    ینی مثل من وقتی سراغ یه چیز میره و بهش علاقه داره غرقش میشه یه چیزی در حد اعتیاد و بیرون نمیاد اگر هم بیرون بیاد دوباره غرق در یه مبحث دیگه میشه
    منم همین حالتو دارم
    نمیتونم باز فک کنم و همه جوانبو در نظر بگیرم
    همیشه نقطه ای فک میکنم
    مثلا اگه پس فردا امتحان داشته باشم مخم محو امتحان میشه و دیگه چیزی رو درک نمیکنم
    یا اینکه اگر رفتم بیرون و برا چن مدت با یه چیزی اخت کردم وقتی میام خونه برام همه چی جدیده انگار اومدم خونه جدید
    .................................................. ..........
    کلا خیلی حالم بده شدید
    در حد مرگ

  2. 4 کاربران زیر از amirali93 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    اینو هم اضافه کنم مشکل تصمیم گیری دارم
    چون الان باید خیلی جدی درباره زندگیم تصمیم بگیرم اما نمیتونم
    یه عمری تصمیم گیرنده نبودم و همیشه دو دل بودم و کسایی دیگه برام تصمیم میگرفتن اما الان باید خودم تصمیم بگیرم که نمیتونم
    همیشه موقع تصمیم تو هر زمینه ای احساس دو دلی دارم و این بیشتر از همه مسائل داره منو عذاب میده
    داره دیوونم میکنه
    همین باعث میشه موقع حرف زدن یا فکر کردن هنگ کنم و حالم بد بشه
    لطفا کمک کنید

  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6486
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    42
    تشکر شده 125 بار در 54 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    مهارت راهنمایی کردن رو ندارم، فقط به این دلیل جواب میدم چون مشکل شما رو داشتم و هنوز دارم.
    بقیه اونجوری که فکر میکنی خوشحال نیستند، باور کن. از طرز نوشتنت مشخصه که آدم باهوشی هستی، این تلقینها رو بذار کنار که خنگم و منگل و دیوانه و بچه.

  5. کاربران زیر از روح اله بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6459
    نوشته ها
    1,228
    تشکـر
    5,007
    تشکر شده 3,609 بار در 1,092 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام دوست خوبم
    خب در اینکه تا الان شرایط سختی داشتین شکی نیست و نمیخوام بگم کنار اومدن با وضعیتی که الان درش قرار دارین آسونه...
    اینکه سعی میکنی رفتارها و اشتباهات گذشته را جبران کنی و مهم تر از همه اینکه میخوای به خودت کمک کنی عالیه
    برای شما چند توصیه دارم:
    1.: یادتون باشه مشکلات ارتباطی و اجتماعی که در طول چندین سال برای شما شکل گرفته، با چند روز و چند هفته کاملا برطرف نمیشه
    برای تغییر و برگشتن به روال عادی نیاز به زمان و صبر زیادی هست که البته شما با پشتکارت قادر به انجامش هستی

    2.: شما که خداراشکر به توانایی ها و هوش خودت واقفی، سعی کن به همین تکیه کنی، دوست من ارزش خودتو همینطور که هستی بدون و
    به همه ثابت کن که اونقدر قوی هستی و توانایی های باطنی داری که برات مهم نیست درمورد ظاهرت چی فکر میکنن
    اگه خودت به خودت ایمان داشته باشی مطمئن باش برای پیشرفتت هیچکس نمیتونه جلودارت باشه

    3. مهمتر از هرچیز امید و توکلتو به خدا از دست نده ، اگه خدا برای کسی شرایط خاصی قرار میده ، توانایی و قدرت مواجهه با اون شرایط خاص را هم دروجودش قرار میده
    اما فقط دعا کردن کافی نیست، دست بکار شو ، با جرات جلو برو و آینده تو بساز مطمئن باش اگه اراده کنی خدا هم پشتته
    موفق و پیروز باشی
    ویرایش توسط naghme : 09-15-2014 در ساعت 11:57 PM
    امضای ایشان



  7. 4 کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضویت
    4839
    نوشته ها
    1,261
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,136 بار در 614 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    عزيز من فقط خواستن كافي نيست شما فقط ميگي ميخام ترك كنم بايد واقعا واقعا واقعا سعي كن تلاش كني واسه خواستت بايد عرق بريزي به همين راحتيام نيست بايد تلاش كنيد واقعا اگر ترك كنيد اون عملو كار سختي نيست شما وارد محيط كار بشيد حتي اگر خجالت بكشيد(البته خجالت چرا؟؟ شما ميگيد فوق العاده تيز هوش و... هستيد دليلي نداره)بايد اولش يكم سختي رو تحمل كنيد يكي دو ماه اول واقعا سخت ميشه برات ولي بايد عزمتو جزم كنيي ومصمم باشي و تحمل كني بعد اين دوسه ماه اول خود محيط بهت كمك ميكنه تا اجتماعي بشي منم ادم كم رو و خجالتي بودم و تو سن 25سالگي حالا كه شاغلم تجربه كاري نداشتم با اينكه ليسانممو گرفتم ولي ميترسيدم نتونم كاري كه تو محيط كار ازم توقع دارن انجام بدم نتونم بخاطر اين ميترسيدم شما كه ماشاا... ميگي همه فن حرفي تر چيه پسر خوب تواستارتو بزن موفق ميشي

  9. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    سلام به همه دوستای گل انجمن
    خیلی ازتون ممنونم که چنین سایتی رو برای رفع مشکل روانی مردم بصورت آنلاین راه اندازی کردین
    من آشنایی با کاربران انجمن ندارم اما امیدوارم کسایی که منو راهنمایی میکنن خیلی تو کارشون ماهر باشن
    چون خیلی خیلی خیلی حالم بده اما بخاطر یه سری مشکلات نمیتونم به روانشناس مراجعه کنم پس اینجا مطرح کردم
    داستانم یخورده طولانیه میخوام از بچگی و رفتارهام بگم تا الان لطفا همشو با دقت بخونید
    ........................................
    سلام
    پسری هستم 24 ساله به نام امیر علی با ظاهری که اصلا شبیه یک پسر جوان بالای بیست سال نیست.ظاهرم بیشتر شبیه دیوانه ها و کسایی هست که مغزشون رشد نکرده و در حالت کودکی موندن.خودتون از این مدل چهره ها دید حتما.
    از دانشگاه فارغ التحصیل شدم کارشناسی مهندسی صنایع.قد کوتاه دارم و بدنی که نرمال نیست و از خیلی جاها نا میزونه.مثلا گوشهای بزرگ یا بینی بزرگ یا لب آویزون و .............. .
    از بچگی خیلی کم رو و خجالتی بودم
    دلیلش یکی ظاهر بود و اما دلیل مهمتر همون خجالت دوران کودکی بود که همه دارن
    اون موقع بخاطر گوشه گیری اصلا با همسن و سالام بازی نمیکردم . فقط درسمو میخوندم و سعی میکردم نمره خوب بگیرم.هیچ لذتی نمیبردم و فقط تو خونه بودم و درس میخوندم خیلی تنها حتی یه دوست هم نداشتم.
    زندگی تلخ من همینطور گذشت تا رسید به مرحله نوجوونی
    اصلا پیشرفت خاصی نداشتم مثل قبل تو دوران دبیرستان درس میخوندم تا نمره اول بشم و پدر مادرم خوشحال بشن اما نه تفریحی نه تنوعی نه دوستی هیچی
    فقط تو خونه دلمو به درس و بازی های کامپیوتری سر گرم کرده بودم
    تا اینکه یه معذل جدید تو سن 15 سالگی اومد سراغم
    اون خودارضایی بود
    ای کاش سراغش نمیرفتم
    اونو ادامه دادم خیلی جذاب بود برام
    همیشه فشارهای ناشی از محیط بیرون رو با خودارضایی خالی میکردم
    خیلی آروم میشدم اما چه فایده همش کذب بود
    باید فشارهای جامعه رو تحمل میکردم و همون موقع میرفتم تو دل اجتماع تا شخصیتمو شکل بدم اما غرق این عمل شدم
    تا اینکه رفتم پیش دانشگاهی
    اونجام مثل قبل
    تغییری نکردم
    سیستمم این بود درس بخونمو نمره بگیرم بعد تو خونه گشت و گذار تو سایتای پورنو و گاهی بازی کامپیوتری
    اونموقع استارت اولیه ضربه روحی رو خوردم
    یه شب گیج شدمو اصلا حالم خراب بود
    وقتی به گذشتم فک میکردم میدیم اصلا آدم نبودم میخواستم همون موقع برا شخصیتم تصمیم گیری کنم و خودمو به جامعه نشون بدم اما نمیدونم چی شد یه سری تغییرات خاصی تو نحوه رفتارم دادم اما باز هم مثل قبل
    خودراضایی و درس و گوشه گیری رو انتخاب کردم
    تو دوران دانشجویی اصلا خوب نبودم
    از لحاظ درسی افت کردم و چند سال بیشتر طول کشید تا فارغ التحصیل بشم
    اونموقع هم تغییری نکردم
    فقط درس میخوندم تا مشروط نشمو زود تمومش کنم دانشگاهو
    اصلا یه دوست هم نداشتم
    الان بیست و چهار سالمه
    میخوام برم وارد محیط کار بشم
    میخوام به عنوان یه انسان برم و خودمو معرفی کنم به جامعه اما نمیتونم
    خیلی حالم خرابه
    هر چی سعی میکنم کم رویی و گوشه گیری رو بزارم کنار نمیشه
    .................................................. ...........................................
    امروز دهمین روز از ترک خودارضاییه
    اما دارم روانی میشم حالم اصلا خوب نیست بخدا
    داغونم
    از صبح تا شب نماز میخونم و خدارو صدا میزنم و ذکر میگم اما حالم خوب نمیشه
    وقتی میرم بیرون برا تفریح یا مهمونی اصلا نمیتونم دووم بیارم
    مخم میتکره
    اصلا وقتی تو جمع ازم سوال میکنن مثل قبل سرخ نمیشم اما مثل گنگا نمیتونم درست جواب بدم فوقش با یه نه یا بله
    اصلا نمیتونم با بقیه راحت باشم و راحت باهاشون حرف بزنم
    مخصوصا اگر تو جمع دختر باشه
    فکر میکردم با ترکم همه چیز برمیگرده و خیلی شاد و شنگول میشم مثل بقیه
    اما خیلی سخته
    هیچیم دیگه برنمیگرده
    اخلاقم همون اخلاق گنده
    گوشه گیرم
    میترسم
    قیافم تغییری نکرده
    کم کم باید به فکر مرگ باشم چون تنها راه راحت شدنمه
    یه آدم 24 ساله که به اندازه یه بچه 10 ساله شخصیت نداره و هر جا میرم همیشه تو سری میخورم
    شدم مثل دیوونه ها
    بخدا اگه بخوام دیوونه بشم یا برم تیمارستان خودمو میکشم
    بیشتر وقتی میرم بیرون برا مهمونی یا تفریح یا فامیل یا دوستان اینجوری میشم اصلا حالم بد میشه باید یا تحمل کنم یا بیام خونه
    ای کاش پیشم بودین
    ای کاش کسی بود دردمو میفهمید
    آخه من که نمیتونم به پدر و مادر و فامیل بگم مشکلم کمبود اعتماد به نفس و عقده های جنسی و خودارضایی بوده
    من تصمیمو برای ترک خودارضایی گرفتم
    تصمیمو برای کناره گیری از گوشه گیری و کم رو بودن گرفتم
    اما هر کار میکنم نمیشه
    دنبال خودارضایی رو یه خط قرمز کشیدم تموم
    اما نمیتونم مثل بقیه رابطه برقرار کنم و شاد باشم
    همیشه منگم
    همیشه میترسم
    نماز میخونمو از خدا میخوام بهم اعتماد به نفس بده اما نمیشه هر کاری میکنم نمیشه
    انگار خدا دیگه منو نمیبینه
    گاهی وقتا فک میکنم منم برا خدا شدم همون آدم احمق کم روی حوصله سر بر بی عرضه
    نیاز به کمک دارم
    تا نرفتم بیرون از خونه حالم خوبه
    ولی وقتی میرم بیرون و با آدما برخورد میکنمو برمیگردم حالم بد میشه خیلی بد میشه
    ببخشید طولانی شد
    .................................................. .............
    یه عمر با گوشه گیری و خجالت زندگی کردم
    یه عمر با عقده حرفهای نزده و کارهای نکرده زندگی کردم
    یه عمر همش به خودمو بقیه دروغ میگفتم
    وقتی فکرشو میکنم دیوونه میشم
    وقتی میبینم باید از این به بعد مثل یه آدم زندگی کنم خیلی سخته برام
    نمیشه زندگی کردن با عقده و خجالتو ترس و دیوانه بودن رو یه شبه جبران کرد
    هر چی گریه میکنم بازم کمه
    دوران کودکیم بازی نکردم دوران نوجونیم با هم سن و سالام لذت نبردم و رابطه نداشتم
    دوران دانشجوییم گذشت اما یه دوست هم نداشتم بهش تکیه کنم
    همه دوران خوب زندگیم به خودم خونوادم و بقیه اطرافیان بد کردم
    خدایا من چیکار کردم که این بلارو سرم آوردی
    بخدا این حرفارو فقط دارم به شما میزنم کاش یکی کنارم بود تا یک ماه به اندازه همه گریه های نکرده کنارش گریه میکردم
    وقتی میبینم بقیه از ته دلشون میخندن اما من همیشه افسرده و کم رو هستم از خودم بدم میاد
    چه اونایی که دختر بازی میکنن چه اونایی که زن دارن و چه اونایی که زن ندارن همه شادن جز من
    من استعدادم بالاس تو هر زمینه میتونم موفق بشم
    اما الان مخم هنگ کرده نمیدونم کدوم راه برم
    یه عمر بیخیال بودم نسبت به زندگی اما الان باید تصمیم های نهایی رو بگیرم
    درباره نحوه کار کردنم
    ادامه تحصیلم
    رابطه با جنس مخالف
    اصلا هنگ کردم
    من دیگه قول دادم ترک کنم
    الان تنها چیزی که داره اذیتم میکنه کمبود اعتماد به نفسه
    درسته یخورده اعتماد به نفسم رفته بالا از موقع ترک اما هنوز به حدی نرسیده که بتونم خودمو نشون بدم و شخصیتمو شکل بدم
    تو رو خدا کمکم کنید
    .................................................. .............
    اینو هم بگم من آدم کودنی نیستم خیلی باهوشم
    تو هر زمینه که برم غرقش میشم جوری که جیک و پیکشو میکشم بیرون و همه تعجب میکنن
    روانشناسا یه اصطلاحی دارن میگن طرف مخ لیزری هست
    ینی مثل من وقتی سراغ یه چیز میره و بهش علاقه داره غرقش میشه یه چیزی در حد اعتیاد و بیرون نمیاد اگر هم بیرون بیاد دوباره غرق در یه مبحث دیگه میشه
    منم همین حالتو دارم
    نمیتونم باز فک کنم و همه جوانبو در نظر بگیرم
    همیشه نقطه ای فک میکنم
    مثلا اگه پس فردا امتحان داشته باشم مخم محو امتحان میشه و دیگه چیزی رو درک نمیکنم
    یا اینکه اگر رفتم بیرون و برا چن مدت با یه چیزی اخت کردم وقتی میام خونه برام همه چی جدیده انگار اومدم خونه جدید
    .................................................. ..........
    کلا خیلی حالم بده شدید
    در حد مرگ

    سلام

    عزیز مشکل اصلی شما جهانبینیت و حرمت نفسه, نه عزت نفس. در ضمن اگر جدا تصمیم گرفتی که خوب شی و فقط نمیخوای بازی در بیاری که من سعی کردم و نشد ,تنها راحت مشاوره و شایدم کمی دارو

    باشه.

    مشاوره یا حضوری و یا از راه دور وتلفنی, اگر تو همین سایت سری به مشکلات بقیه بزنی میبینی که خیلیها درگیر مسائلی به شکل شما و نزدیک به مشکل شما بدتر از آن یا کمی بهتر از آن هستند. پس اینو

    بدون که تنها نیستی. شرط اول نیز تصمیم جدی بیمار برای درمانه.

    موفق باشی.

    لطفا سوالی یا..... داشتی به صورت نقل قول ذکر کن که در جریان قرار بگیرم. سپاس

  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضویت
    4062
    نوشته ها
    167
    تشکـر
    60
    تشکر شده 112 بار در 69 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    چرا انقدر احساس گناه؟؟
    مشکلت خود ارضایی است؟؟
    ای بابا
    سعی کن فقط اسراف نکنی
    خودت را ببخش
    این هایی که نوشتی هیچ کدام به نظر من چیزی نیستند که بخواهند باعث شوند به چنین حال و روزی بیفتی..بی خیال..
    خودت را دوست داشته باش برای خودتت ارزش قائل باش به خودت احترام بگذار
    دیوونه))

  11. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    ممنون از همگی
    حرفاتونو میتونم درک کنم اما من نمیتونم
    فکرم همیشه تناقض داره
    همون طور که گفتم همیشه تو زندگیم دودل هستم و قدرت تصمیم گیری ندارم چون از اولش نداشتم
    اصلا نمیدونم کجا برم
    چجوری حرف بزنم
    شخصیتم چجوری باشه خیلی در عذابم
    همیشه تو خونه تکرار میکنم اگه رفتم بیرون مثل بقیه نرمال برخورد میکنم اما نمیشه همیشه کم میارم
    از خدا میخوام زودتر منو بکشه چون اصلا حالم خوب نیست
    اینهمه جوون میمیرن منم یکیش
    مگه چی میشه
    آخه بدبختیم اینجاس خیلی درکم عمیقی و خیلی فکر میکنم
    از اون مدل آدمای فکری هستم
    اینجوری نیس بگم خب امروز این مدلی رفتار میکنم تموم شد رفت
    همیشه دو دلم
    گاهی وقتا فکر میکنم شاید از لحاظ هوش از بقیه بهتر یا بدترم که نمیتونم راحت زندگی کنم
    تو رو خدا کمکم کنید میخوام نرمال زندگی کنم
    میخوام از تمام وجود نفس بکشم
    نمیتونم حضوری یا تلفنی مشاوره کنم چون میترسم شمارم لو بره آبروم بره همه جا
    اگه میتونید همینجا کمک کنید

  12. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام چند مورد رو مطالعه کردم
    بیماری من بیشتر شبیه به اسکیزوفرنی و اختلال شخصیته
    چیکارکنم
    نوشته بود این بیمارا هیچ وقت خوب نمیشن
    میترسم

  13. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    سلام چند مورد رو مطالعه کردم
    بیماری من بیشتر شبیه به اسکیزوفرنی و اختلال شخصیته
    چیکارکنم
    نوشته بود این بیمارا هیچ وقت خوب نمیشن
    میترسم
    نه نشد دیگه اگه قراره با دو تا ریسرچ کردن بشی همکار ما و خودت تشخیص بدی و درمان کنی!!!!!!!!

    اولا بیا یه مطب بزن بعدش قلب و عروق کار کن و سوما چرا حال خودت خوب نیست!!!!!؟؟؟؟؟

    عزیز دیگه داری چرت و پرت میگی!!!!!!!!. شمارم لو بره آبروم بره, دکتر و مشاور اولا محرمند مثل دکترای طب مثلا دل درد بشی بری پهلوی دکتر به همه میگه آبروت میره!!!!!؟؟؟

    گفتم تصمیم به درمان بگیر - نه بچه بازی و از کودک درونت فرمان بگیری( به عنوان یک شخص بالغ) مشاوره بگیر و خلاص.

    موفق باشی
    ویرایش توسط فرشاد1020 : 09-17-2014 در ساعت 01:05 PM

  14. کاربران زیر از فرشاد1020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نه نشد دیگه اگه قراره با دو تا ریسرچ کردن بشی همکار ما و خودت تشخیص بدی و درمان کنی!!!!!!!!

    اولا بیا یه مطب بزن بعدش قلب و عروق کار کن و سوما چرا حال خودت خوب نیست!!!!!؟؟؟؟؟

    عزیز دیگه داری چرت و پرت میگی!!!!!!!!. شمارم لو بره آبروم بره, دکتر و مشاور اولا محرمند مثل دکترای طب مثلا دل درد بشی بری پهلوی دکتر به همه میگه آبروت میره!!!!!؟؟؟

    گفتم تصمیم به درمان بگیر - نه بچه بازی و از کودک درونت فرمان بگیری( به عنوان یک شخص بالغ) مشاوره بگیر و خلاص.

    موفق باشی
    سلام داداش فرشاد
    ممنون که به فکر من هستید
    اما مسئله روانی با جسمی فرق داره
    خونواده من خیلی نسبت به این مسائل حساسن
    اینایی که گفتم مسائل کاملا شخصی بود و فقط به شما گفتم
    اگه شمارمو بدم خیلی ها متوجه میشن من کی هستم و وضع روانیم بدتر از قبل میشه

  16. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    تو تنهایی با خودم حرف میزنمو قرار میزارم که مثلا رفتم بیرون اینجوری باشم که بد نگذره بهم
    اما وقتی رفتم بیرونو گنگ میشمو هیچی نمیتونم بگم
    مثل یه آدم روانی

  17. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    سلام داداش فرشاد
    ممنون که به فکر من هستید
    اما مسئله روانی با جسمی فرق داره
    خونواده من خیلی نسبت به این مسائل حساسن
    اینایی که گفتم مسائل کاملا شخصی بود و فقط به شما گفتم
    اگه شمارمو بدم خیلی ها متوجه میشن من کی هستم و وضع روانیم بدتر از قبل میشه
    سلام

    یعنی شما فکر نمیکنی من نوعی که تحصیلاتم اینه 20 سال کارم این بوده, بیماران و..... مختلفی رو تحت درمان داشته ام تا حدودی بدونم مسئله روانی و جسمی و جنسی در کجا ها در یکدیگر دخیلند

    و در کجاها نه؟؟؟؟ و تفاوتهایشان چیه؟؟؟

    در ضمن خانواده حساسند چیه. چه بسا آنها نیز درگیر مشکلی خاص باشند(جنبه ژنتیک).

    من میفهممت , میدونم وباورت نمیشه خیلی ها مثل تو پیش من میامدن که حاضر بودن پول بدن ولی خوب نشن؟؟؟ به شرطی که بهشون میگفتم خوب نمیشین آروم میشدن!!!!!!!!

    مشکل داری تنها راحت مشاوره و داروست- نمیخوای خودت میدونی و مشکلاتت و........... تصمیم بگیر

  18. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    اینجوری که شما باهام صحبت میکنی فک نکنم با مشاوره تلفنی هم بتونی مشکلمو حل کنی
    شما خودت حیلی عصبی هستی داداش من
    شرمنده
    ممنون از زحمت تمامی دوستان
    دارم دنبال یه راه واسه خودکشی میگردم
    بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
    اگه کسی راهی حتمی و بدون درد برای خودکشی داره بگه

  19. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    اینجوری که شما باهام صحبت میکنی فک نکنم با مشاوره تلفنی هم بتونی مشکلمو حل کنی
    شما خودت حیلی عصبی هستی داداش من
    شرمنده
    ممنون از زحمت تمامی دوستان
    دارم دنبال یه راه واسه خودکشی میگردم
    بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
    اگه کسی راهی حتمی و بدون درد برای خودکشی داره بگه
    ذوستان توجه کنند این همان نوع بیماریست که مرتبا از درمان در میره:

    عزیز من نه داداش شما هستم نه عصبانی و عصبی.

    فقط برای خودت ,لطفا مشاوره حضوری بگیر. موفق باشی

  20. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    اگه میتونستم مشاوره حضوری بگیرم که اینجا نمیومدم

  21. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نمیدونم چرا من نمیمیرم
    ماهی چند تا جوون تو مملکت در اثر تصادف میمیرن
    چند تا بر اثر حمله قلبی
    چند تا بر اثر بیماری ها و حوادث مختلف
    اما من که یه عمر مشکل روانی داشتم و همیشه افسرده بودم نمیمیرم
    آخه من چه گناهی کردم که خدا میخواد زجر کشم کنه
    اینهمه ناراحتی و فشار برای از کار افتادن قلبم کم نیست؟
    خدایا کمکم کن
    یا بکش منو
    یا منو از این وضعیت نجات بده
    چی میشد یه روز از خواب بلند میشدمو میدیم بالای سر جنازم وایسادم
    بخدا از همه طرف داره بهم فشار میاد
    نمیدونم به چی دلمو خوش کنم برا ادامه زندگی
    به بن بست رسیدم

  22. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    نمیدونم چرا من نمیمیرم
    ماهی چند تا جوون تو مملکت در اثر تصادف میمیرن
    چند تا بر اثر حمله قلبی
    چند تا بر اثر بیماری ها و حوادث مختلف
    اما من که یه عمر مشکل روانی داشتم و همیشه افسرده بودم نمیمیرم
    آخه من چه گناهی کردم که خدا میخواد زجر کشم کنه
    اینهمه ناراحتی و فشار برای از کار افتادن قلبم کم نیست؟
    خدایا کمکم کن
    یا بکش منو
    یا منو از این وضعیت نجات بده
    چی میشد یه روز از خواب بلند میشدمو میدیم بالای سر جنازم وایسادم
    بخدا از همه طرف داره بهم فشار میاد
    نمیدونم به چی دلمو خوش کنم برا ادامه زندگی
    به بن بست رسیدم
    میخوای همدردی کنم باهات نه:

    آخی بمیرم برات, چرا .... بدبخت تر از تو ندیدم و..............!!!!!!!

    پاشو برو مشاور , این جور حرفها برات هیچ کاری نمیکنه. باور کن. امتحان کن مرد.

  23. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    [QUOTE=فرشاد1020;34284]میخوای همدردی کنم باهات نه:

    آخی بمیرم برات, چرا .... بدبخت تر از تو ندیدم و..............!!!!!!!

    پاشو برو مشاور , این جور حرفها برات هیچ کاری نمیکنه. باور کن. امتحان کن مرد.[/QUOTE


    راست میگه امیر علی به حرفش گوش کن

  24. کاربران زیر از farimah بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    من فعلا به نماز و دعا بسنده کردم

  26. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    من فعلا به نماز و دعا بسنده کردم
    همه چیز که نمازو دعا نیست خوب چرا نمیری میدونی چقدمیتونه برات مفید باشه وقتی دوستمون فرشاد عزیز میگه به حرفش اعتماد کنو برو

  27. کاربران زیر از farimah بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    [QUOTE=farimah;34286]
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    میخوای همدردی کنم باهات نه:

    آخی بمیرم برات, چرا .... بدبخت تر از تو ندیدم و..............!!!!!!!

    پاشو برو مشاور , این جور حرفها برات هیچ کاری نمیکنه. باور کن. امتحان کن مرد.[/QUOTE


    راست میگه امیر علی به حرفش گوش کن

    مرد به این ترسویی نوبره نه؟؟؟؟

  29. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    [QUOTE=فرشاد1020;34305]
    نقل قول نوشته اصلی توسط farimah نمایش پست ها


    مرد به این ترسویی نوبره نه؟؟؟؟
    جدی میترسی امیر علی نه بابا .....مردی شدی برا خودتا مثلا

  30. کاربران زیر از farimah بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  31. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6459
    نوشته ها
    1,228
    تشکـر
    5,007
    تشکر شده 3,609 بار در 1,092 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    من فعلا به نماز و دعا بسنده کردم
    من فقط امضای پروفایلمو برات کپی میکنم، با درجا زدن هیچی عوض نمیشه، بچه ها راست میگن برو مشاور حضوری

    سه حقیقت زندگی
    دنبالش نری ....... بدست نمیاری
    درخواست نکنی ..... جواب نمیگیری
    گامی برنداری ........ همیشه همینجایی
    امضای ایشان



  32. 3 کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  33. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6348
    نوشته ها
    47
    تشکـر
    10
    تشکر شده 18 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    با سلام جناب امیر علی
    ببین شما اگر پیش مشاورم که بخواهین برین که یکی از کاربرا تجویز کردن .. بنظر من فرق چندانی نداره .. دوستان بای سعی کنی تغییر کنی ..
    تغییر کردن هم کار یک روز دو روز نیست سما 24 سال کمتر یا بیشتر اینجوری زندگی کروی پس توقع نداسته باش یک شبه همه چیز تغییر کنه ..
    سعی کن به اطرافت نگاه کن ببین دیگران رو .. کمکم ازشون یاد به گیر توکلتو هم ب خدا کن .. از خدا کمک بگیر انشاالله خداهم کمکت میکنه پیشرفت میکنی ..

  34. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    ممنون آقا نیما حرف شما منطقی تره
    از بقیه هم ممنون
    اما این طرز برخورد با یه بیمار نیس
    بهم میگید ترسو
    این یه توهینه وضعیتمو بدتر میکنه
    آخه داداش
    میگم نمیتونم برم حضوری
    حالا شاید تلفنی بتونم اما حضوری نه
    من برم مشاوره همه مثل دیوونه ها باهام برخورد میکنن
    ابرو خودمو خونوادم میره

  35. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضویت
    4445
    نوشته ها
    203
    تشکـر
    3
    تشکر شده 58 بار در 47 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    برات دعا میکنم داش خدا بهت صبر بده امیدت ب خدا باشه
    امضای ایشان
    زندگی عشق است/عشق افسانه نیست/آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست/عشق آن نیست که هرلحظه کنارش باشی/عشق آن است که هرلحظه به یادش باشی

  36. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    یکی از دلایلی که خیلی سخت میگذره بهم
    تنهایی بیش از حده
    هیشکی نیست
    یه دوست هم ندارم
    زندگی برای من از آتیش جهنم سوزنده تره

  37. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    یکی از دلایلی که خیلی سخت میگذره بهم
    تنهایی بیش از حده
    هیشکی نیست
    یه دوست هم ندارم
    زندگی برای من از آتیش جهنم سوزنده تره
    امیر علی عزیزم با درددل کردن مشکلت حل نمیشه ها
    باورکن اینجا کسی درکت نمیکنه به قول دوستمون فرشادهمدردی دوستان چیزی از مشکلتوحل نمیکنه باورکن

  38. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    پس چیکار کنم آبجی
    مشاوره حضوری نمیتونم گفتم دلالیش رو
    نمیگم همدردی کنید
    میگم راهشو نشونم بدین
    چجوری از دست این بیماری لعنتی فرار کنم

  39. بالا | پست 31

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    پس چیکار کنم آبجی
    مشاوره حضوری نمیتونم گفتم دلالیش رو
    نمیگم همدردی کنید
    میگم راهشو نشونم بدین
    چجوری از دست این بیماری لعنتی فرار کنم
    دوست خوبم راهش همینه فقط همین اینهمه آدم میرن مشاوره یعنی دیووونه هستن چیکار به حرف دیگران داری
    به فکر خودت باش به این فکرکن الان اگه زودتر میرفتی مشاوره الان اینجور حالت بدنبود بازم دیر نشده تردید نکن قوی باش تنها راهش مشاوره یا حضوری یا تلفنی
    تصمیم با خودته مرد باش وقوی

  40. بالا | پست 32

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نمیتونم حضوری
    شماره تلفن دارید؟

  41. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    نمیتونم حضوری
    شماره تلفن دارید؟
    درستش همینه آفرینراستش من شماره تلفن ندارم اما آقا فرشادخودمون مشاورهستن وفکرکنم تلفنم دارن

  42. بالا | پست 34

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    شمارشونو ندارید؟
    یه سری اطلاعات درباره ایشون بدین
    سنشون
    تیپشون
    رفتارشون
    مدرکشون
    و ....

    برام مهمه

  43. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    3033
    نوشته ها
    1,622
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,907 بار در 1,083 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    شمارشونو ندارید؟
    یه سری اطلاعات درباره ایشون بدین
    سنشون
    تیپشون
    رفتارشون
    مدرکشون
    و ....

    برام مهمه
    نه من شماره شو ندارم وندیدمش که بدونم چه شکلیه .....
    امامطمئن باش میتونه کمکت کنه همین جاها بودا نمیدونم کجا رفت

  44. بالا | پست 36

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط farimah نمایش پست ها
    نه من شماره شو ندارم وندیدمش که بدونم چه شکلیه .....
    امامطمئن باش میتونه کمکت کنه همین جاها بودا نمیدونم کجا رفت
    سلام

    مرسی از محبتت ولطفی که داری . ببخش من سکشن درمانی داشتم با یکی از مریض هام

    ایشون عزیز نمیخواد درمان شه خودشم میدونه چی میگم!!!! فقط دوست داره دیگران رو به همدردی و چالش بکشونه.

    مشاوره تلفنی هم براش جواب نمیده چون حالتهای سایکوپد در ایشون مشهوده فقط و فقط مشاوره حضوری و دارو. هر چی هم در این امر بهانه بیاره و لفطش بده حال و اوضاش بدتر میشه!

    شما هم که کمال خواهری و هم وطنی رو در حقش کردی. دیگه خودش میدونه. ولش کن.

    ببینیم اونقدر غیرت داره که مثل یک مرد و آدم بزرگسال سینه سپر کنه بره مشاوره و دکتر یا اینکه مثل بچه ها میترسه و سر تو لاک خودش میکنه؟؟؟؟؟؟

  45. کاربران زیر از فرشاد1020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  46. بالا | پست 37

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)


  47. بالا | پست 38

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6348
    نوشته ها
    47
    تشکـر
    10
    تشکر شده 18 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    جناب امیر علی بنده یه مشاور تلفنی هم البته به تعریف یکی از اشناهمون دارم .. بزارین تونستم شماره ایشوت هم در صورت لزوم میبینید .. براتون بگیرم. ولی باز من توصیم اینه که خودتون اول باید شروع کنید .. بازهم تونستید اون تایپک قبل رو بخونید که براتون اریال کردم .. و اینجا روند حرکتیتون بگید که چه کار هایی رو انجام دادید .. تا قدن به قدم .. بتونید راحتر راه بجلو رو بر دارید..
    توکل بخدا کنید . واز خدا بخواهید کمک تون کنه ..

  48. بالا | پست 39

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6348
    نوشته ها
    47
    تشکـر
    10
    تشکر شده 18 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    در ضمن ببینم اقایی فرشاد به اصطلاح روانکاو ..آیا این طرز حرف زندن با کسی که امده مشاوره بگیره .. شما حتی کوچترین مقدماتی از روانکاوی بلد نیستی .. یا بلدی ولی بخاطر پول حاضر به تحقییر و توهیین به هر فرد هستی .. اقایی محترم یکم خجالت بکش

  49. 2 کاربران زیر از نیما. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  50. بالا | پست 40

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5704
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیما. نمایش پست ها
    در ضمن ببینم اقایی فرشاد به اصطلاح روانکاو ..آیا این طرز حرف زندن با کسی که امده مشاوره بگیره .. شما حتی کوچترین مقدماتی از روانکاوی بلد نیستی .. یا بلدی ولی بخاطر پول حاضر به تحقییر و توهیین به هر فرد هستی .. اقایی محترم یکم خجالت بکش
    سلام

    من متاسفانه مجالی ندارم که برای شما توضیح بدم ولی چه باور کنید چه باور نکنید هر چی که گفتم فقط بخاطر شخص بیمار و برای بهبودی ایشان بوده.

    موفق باشید

  51. بالا | پست 41

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    ممنون آقا نیما شماره و تاپیکو بزارید
    آقا فرشاد منظورتون رو میفهمم اما ابرو در خطره

  52. بالا | پست 42

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5713
    نوشته ها
    150
    تشکـر
    118
    تشکر شده 192 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام بر امیر علی...
    دوست دارید من هم نظر مو بدم؟؟

    آرامش هدیه خداوندی است...

  53. بالا | پست 43

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5713
    نوشته ها
    150
    تشکـر
    118
    تشکر شده 192 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    خب حالا که جواب نمیدی من باید به نکته ای اشاره کنم
    و اون کناره گیری از ارتباط با دیگرانه و گویا پا فشاری هم میکنی روی این موضوع؟؟
    خودت به این موضوع فکر کردی امیر علی؟؟

    آرامش هدیه خداوندی است...

  54. بالا | پست 44

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضویت
    5713
    نوشته ها
    150
    تشکـر
    118
    تشکر شده 192 بار در 71 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    من متاسفانه مجالی ندارم که برای شما توضیح بدم ولی چه باور کنید چه باور نکنید هر چی که گفتم فقط بخاطر شخص بیمار و برای بهبودی ایشان بوده.

    موفق باشید
    سلام من با شما موافقم..
    من درک میکنم که شما مایلید این فرد حضوری با یک روانشناس مشاوره کنند تا کمی از بار اضطراب و استرس ناشی از ارتباط ایشان کم بشود اما در یک مکان عمومی که افراد مختلف صاحب نظر های متفاوتی هستند این کار بی نتیجه میمونه متاسفانه...

    آرامش هدیه خداوندی است...

  55. کاربران زیر از erfaneh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  56. بالا | پست 45

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6460
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام خدمت دوست عزیزوگلم.به خاطر شهامت تو همنوع خوبم تبریک میگم. هادی هستم امروز برای اولین بار اومدم توی انجمن.وقتی درددل تورو خوندم کمی به گذشته برگشتم.ازخیلی جهات درد مشترکی داشتیم(البته هنوزهم دست به گریبانم).من فکرمیکنم فقط یه فردافسرده میتونه کسیکه افسردگی حادداره رو درک کنه.....امیدوارم بتونیم بادرمیان گذاشتن تجربیاتمون باهم به رشدومقابله با این مسءله کمک کنیم.دوست عزیز من از بیماری روانی......رنج میبرم وافسردگی شدید قسمتی ازاین بیماری بود.البته هنوز دارم دارو مصرف میکنم.یکبار بستری شدم.14ساله دارو میخورم.به هردری زده ام هرروش درمانی که فکرشو کنی.ولی الان که فکرشو میکنم جه دورانی رو گذروندم.نصف شبا ساعت 3.30 میزدم به کوه خیابون نفس تنگی حملات وحشت واضطراب ناله کردن جیغ کشیدن در خواب و.....البته ببخشید نمیخوام دردتو تازه کنم ازاین جهت میگم که بدونی اینها دردهایی شناخته شده هست.اون زمان فکرمیکردم فقط من این مشکلو دارم وبیچاره وتنها وبی عرضه ترین و (همون افکار مشترکی که همه افسرده ها دارن) همیشه به دنبال چرایی مسایل میگشتم.چرا این پدر چرا این مادر چرااین شهر این برادر خدایا چرا باید به سر من بیاد .....؟؟؟؟3 4 سال تواین افکار غرق بودم به گذشته ها اختلالات عاطفی احساس حقارت انزوا کمرویی عقده های شدید جنسی وارتباط با جنس مخالف توان وروحیمو گرفته بود تا به مرورزمان اتفاقاتی برام افتاد....نمیدونم چقدر تونستیم همدیگرو بفهمیم ایشالله اگر مایل بودی تو یه فرصتدیگه با هم صحبت میکنیم.برات بهترینهارو آرزومیکنم .هیچ وقت امیدتو ازدست نده.

  57. بالا | پست 46

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6386
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    72
    تشکر شده 39 بار در 23 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام امیرعلی جان .

    خیلی متاسف شدم بابت این همه مشکل

    مطئمنم میتونی این گره هارو دونه به دونه با صبر و حوصله باز کنی


    و اما راهنمایی من ، به نظرم اولین کاری که میکنی این باید باشه که (( خودت رو پیدا کنی ))

    باید قدم اول رو تو برداری ، فقط و فقط خودت،منتظر کمک هیچکس نباش،منتظر دستی نباش که بیاد و تورو نجات بده ، خودت شروع کن

    سخت ترین قدم همون قدمِ اوله،منتهی فقط اراده میخواد داداش گلم.خود تو باید محکم و شجاع از جات بلند شی و خودتو به همه ثابت کنی،بعد از این همه سال

    ما فقط راهکار رو بهت نشون میدیم. خودت باید بری جلو

    هیچوقت امواج منفی رو به خودت تلقین نکن،بدترین کار رو در حق خودت میکنی

    تنها کاری که میکنی باید به دست اوردن اعتماد به نفست باشه داداش گلم . کمبود اعتماد به نفس تورو به عقب سوق میده.اما باید باهاش مقابله کنی. تو خودتو باور نداری ، برای همینه که مدام احساس پوچی میکنی

    تو خیلی باهوشی،اما مشکلت اینه که تصویر نامفهوم و گنگی از خودت و استعدادهات داری،هنوز خودت رو نشناختی

    اما باید به دستش بیاری.باید بدونی هر کسی در این کره ی خاکی دارای ویژگی هایی متمایز از دیگری هستش.ینی تو در این دنیا یه انسان تکی.

    باید تمارین بالا بردن اعتماد به نفسو انجام بدی،تو خیلی از کتابا راجع بهش نوشته،مثلا این که تمام توانایی و استعداداتو رو کاغذ بنویسی ،این کار بهت خودباوری میده.

    و در اخر به جای اینکه ار مشکلاتت فرار کنی ، وایسا و باهاشون مقابله کن اروم اروم تمام موانع رو از مسیر بردار

    کتاب قدرت جذبه از برایان تریسی ، میتونه خیلی کمکت کنه.کتاب محشریه

    دنیای مجازی تورو بدتر میکنه ، ازش فاصله بگیر.عوضش تو دنیای واقعی فعال باش .


    در ضمن فرشاد کاملا درست گفته،مشاور حضوری میتونه خیـــــلی کمکت کنه . حتما مراجعه کن.موفق باشی دوست من



  58. 2 کاربران زیر از dr.sh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  59. بالا | پست 47

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    ممنون از همگی
    میدونم مشکل من بیشتر بخاطر نداشتن ارتباط اجتماعیه
    اما موقعیتش جور نمیشه برم بیرون
    اگر هم رفتم زودی حالم بد میشه دپرس میشم از اینکه مثل گنگ ها نمیتونم حرف بزنمو واکنش نشون بدم
    بیرون رفتن من خیلی حالمو بدتر میکنه
    ..........
    آقا هادی
    لطفا درباره خودتون و اینکه چجوری موفق شدین بیشتر توضیح بدین

  60. بالا | پست 48

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    الان بیشتر سرگرم بازی های کامپیوتری هستم
    گاهی فوتبال نگاه میکنم و از کاری که بزرگترها انجام میدن زیاد خوشم نمیاد
    یه حسی بهم میگه مشکلی نداره ادامه بده همه جوونها همینجورن
    یه حسی میگه تو بزرگ شدی مثلا دو سال دیگه موقع زنته دست از این بازی ها بردار
    برو تو جامعه و به فکر آینده باش
    نمیدونم چیکار کنم
    به نظرتون بازی رایانه ای یا کامپیوتری برا یه پسر 24 ساله مناسب نیست؟
    شما خودتون چند سال دارید و عادات زندگیتون چیه؟
    لطفا توضیح بدین

  61. بالا | پست 49

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    یه سوال
    به نظرتون دوش آب سرد میتونه تو تغییر روحیه به روحیه شاد تاثیر داشته باشه؟
    کسی هست که تجربه داشته باشه؟
    مشکلی مثل سرماخوردگی یا حمله قلبی بوجود نمیاد؟

  62. بالا | پست 50

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6534
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    یه خورده حالم بهتره امروز
    به نظرتون دلیل بهتر شدن حال من بیشتر تحت تاثیر کدومه
    یک: نماز و دعا
    دو: ترک خودارضایی و دور کردن افکار پلید و خوش بینی به زندگی

    هر دو نماد خوبی و تکامله
    اما میخوام ببینم کدوم موضوع بود که یدفعه زندگی منو تغییر داد
    میخوام برا آیندم برنامه ریزی کنم

صفحه 1 از 2 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد