نمایش نتایج: از 1 به 35 از 35

موضوع: از خانوادم متنفرم

8882
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    از خانوادم متنفرم

    ببینید...یه راست میرم سر اصل مطلب...من دوازده سالمه ولی خیلی بیشتر از سنم میدونم و درک میکنم...
    جو خانواده ی من شدیدا متشنجه به چند دلیل...
    -مامانم واقعا روانیه...ازش متنفرم فقط ارزوی مرگش و دارم!واسه هر چیزی من و کتک میزنه...زیر ابم و میزنه...بخدا خسته شدم از دستش
    -داداشم مشکل شب ادراری داره...به بدترین نجوا شکنجش میکنه که جیش نکنه...حتی من دیشب برای اولین بار کابوس اون موقع رو دیدم که با کبریت پای برادر چهار سالم رو سوزونده بود اونم تو دستشویی!فقط چون جیش کرده بود...یا ببعضی اوقات روش اب سرد میریخت...یا اینقدر کتکش میزد که زخمی میشد...داداشم الان هفت سالشه
    من نمیدونم چیکار کنم...هیچ علاقه ای به خانوادم ندارم...هیچ کودوم از خنده هام از ته دل نیست..همه ظاهریه...بابام باز نسبت به مامانم بهتره اما اون دست بزنش بیشتره...همش مارو میزنه!و چیزی که من نمیتونم تحمل کنم بددهنیشونه!خیلی عذر میخوام که این و میگم ولی کلمه گوه از دهنشون نمیفته!باید روز پنج بار تکرار بشه...دارم تو این خونه روانی و افسرده میشم!توروخدا کمکم کنین...چیکار کنم؟

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    اینم بگم که خانواده ی پدریم ارثش و بالا کشیدن و باشون رابطه نداریم...جو خانواده ی مادریمم بدجور متشنجه!حتی از اینجا بدتر...یعنی من کاملا تنهام...به خودکشی و فرار و هر چی بگین فکر کردم!اما جرعت خودکشی ندارم....اگرم فرار کنم یا فاحشه میشم یه میرم تو کار بشور و بساب که تحمل هردو از فکرمم خارجه...چیکار کنم؟

  3. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    14456
    نوشته ها
    541
    تشکـر
    6
    تشکر شده 575 بار در 298 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    خیلی برات متاسفم. باورم نمیشه یه مادر بتونه همچین کارایی رو با بچه ش بکنه.
    اگه آزارهاشون جنبه جسمانی یا شکنجه داره میتونی با شماره 123 تماس بگیری. این شماره مخصوص بچه هاییه که به هر دلیل مورد آزار خونواده هاشون قرار گرفتن.
    یه مددکار و یه مشاور براحتی میتونن مشکل شمارو حل کنن.
    پیشنهاد میکنم حتما با این مرکز تماس بگیری.

  4. کاربران زیر از talieh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    از خوندن اين شرايط متاثر شدم
    وضع به نظرم كمي حادتر از اينه كه من به شما مشورت بدم
    دوستان مشاور رو دعوت كردم
    يقينا كمكتون ميكنن

    دلتون هميشه سبز
    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  6. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    بخدا بارها فکر کردم برم مشاوره...حتی باورتون نمیشه الان گریم گرفته!اما میترسم بشون بگم بعد بزنن تو سرم...اخه میدونین من خودم روانپزشکی خیلی دوس دارم ولی این مامانم همش میگه کسایی که این رشته رو میخونن خودشون دیوونن همه چی رو حرف خودش حساب میکنه...یعنی اگه یه درصد بتونم راضیشون کنم که بریم مشاوره بعدش میاد میگه دیدی چرت و پرت بود؟و اصن توجه نمیکنه!توروخدا کمکم کنین من فقط دوازده سالمه!من بیشتر از خودم نگران داداشمم...نمیخوام اونم مث من بار بیاد ولی اخلاقیات سرد و ناخود اگاهی که من دارم باعث شده داداشم ازم فاصله بگیره...من پایه ی این رفتارای مادرم و خشونت پدربزرگ مادریم میدونم...چون به گفته ی خودش خیلی بی اعصاب بوده و همش سر کوچکترین چیزی کتکشون میزده...باور کنین من نمیخوام درغگو باشم ولی بخاطر محدودیتایی که برام میزارن کلا از هر حرفم صدتا دروغ درمیاد...کمکم کنین

  7. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    بخدا بارها فکر کردم برم مشاوره...حتی باورتون نمیشه الان گریم گرفته!اما میترسم بشون بگم بعد بزنن تو سرم...اخه میدونین من خودم روانپزشکی خیلی دوس دارم ولی این مامانم همش میگه کسایی که این رشته رو میخونن خودشون دیوونن همه چی رو حرف خودش حساب میکنه...یعنی اگه یه درصد بتونم راضیشون کنم که بریم مشاوره بعدش میاد میگه دیدی چرت و پرت بود؟و اصن توجه نمیکنه!توروخدا کمکم کنین من فقط دوازده سالمه!من بیشتر از خودم نگران داداشمم...نمیخوام اونم مث من بار بیاد ولی اخلاقیات سرد و ناخود اگاهی که من دارم باعث شده داداشم ازم فاصله بگیره...من پایه ی این رفتارای مادرم و خشونت پدربزرگ مادریم میدونم...چون به گفته ی خودش خیلی بی اعصاب بوده و همش سر کوچکترین چیزی کتکشون میزده...باور کنین من نمیخوام درغگو باشم ولی بخاطر محدودیتایی که برام میزارن کلا از هر حرفم صدتا دروغ درمیاد...کمکم کنین

    آلام و درد هاي شما قابل دركه تا حدودي
    ولي واقعا كمي توكلتونو بخدا بالا ببريد هرچند اين موضوع درد شما رو الان كم نميكنه
    اجازه بديد مشاورين عزيز بيان و راهكار عملي بدن
    من يقينا جز همدردي كاري نميتونم بكنم
    دوستان مشاور به زودي ميان و كمكتون ميكنن

    دلتون هميشه سبز
    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  8. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    ممنونم

  9. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره عضویت
    7249
    نوشته ها
    630
    تشکـر
    163
    تشکر شده 1,316 بار در 478 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    مشککل شب ادراری برادرشمابخاطر جواسترس زابودن خانه است...بااین وضع برادرشما هم به احتمال زیاددرنوجوانی پرخاشگروعصبی میشه... ممکن دردبیرستان که نوجووناکمی مستقل میشن درس رو رها کنه وبرای داشتن ارامش ودوربودن ازمحیط خونه به دوستان متاسفانه ناباب پناه ببره مادرشماروانی نیست مشکل روانی داره یعنی محسنات مثبت هم داره امامشکل بزرگی داره اونهم ازاراذیت دربچگی بوده که باعث شده روی بچه هاش تلافی کنه... دقت کنید رشد عاطفی هرکسی بستگی به رفتارعاطفی طرف مقابل داره مادرشما وقتی محبتی ندیده وقتی اموزش ندیده درخانواده که چگونه با فرزند باید رفتار ومحبت کردنباید انتظار زیادی داشت شمانمیتونید تاثیرانچنانی روی پدرومادرتون بزارین...روحیه خودتون رو حفظ کنید ازمشاورمدرسه کمک بگیرید.اگرمیتونید یک ازاشنایان خانم درفامیل یا مشاور یامعلم روبانقش پشتیبان یاراهنمای درزندگی درکنارتون داشته باشید.درزندگی هدفگذاری کنید وتحت هیچ شرایطی اونهارو کنارنگذارید وبرای برادرتون مادری کنید ونگران اینده اش باشید...درروانشناسی ماچهارنوع خانواده داریم.نوع اول خانواده اشفته دراین نوع خانواده پدرومادربچه هارو طرد میکنند ارتباط عاطفی گاهی شدید وگاهی کم اشفتگی درارتباطات هست بچه هاامنیت عاطفی ندارند..نوع دوم خانواده رها خانواده هایی که فرزندان دسترسی به والدین ندارند فقط درحداحوال پرسی ارتباط عاطفی ندارند یاارتباط سردی باهم دارند...نوع سوم خانواده های ناامن ارتباط عاطفی شدید وبیمارگونه بین فرزند ووالدین که بچه هادراینده قربانی میشوند مادردراین خانواده ها ضعف عاطفی دارد.نوع چهارم خانواده امن پدردمادر رشد عاطفی دارند احساساتشان رابیان میکنند احساسات فرزندووالدین پذیرفته میشوند به دیگران اجازه ی ابراز احساسات داده میشود

  10. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    18720
    نوشته ها
    313
    تشکـر
    117
    تشکر شده 142 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    دختر گلم
    همه مان دوست داریم تو خانواده مون هیچ اشتباهی رخ نده. همه چیز ایده ال باشه. ولی در واقع مشکلات هست. تحمل مشکلات بخشی از زندگیمونه.
    مامانی دوست نداره داداشی جیش کنه اونو اذیت میکنه. بابایی دوست نداره بچه ها خلاف نظرش رفتار کنن میزنه. دختره اینجور خانواده را دوست نداره میخواد فرار کنه.
    میبینی همه مقصرند.هیشکی بی عیب و بی مشکل نیست. همه خانواده ها یه جوری مشکلات دارند. فرار از مشکلات خودش بزرگترین مشکله که کار رو بدتر میکنه.
    بابا و مامان رو با همین وضع دوست داریم.اگه راه حل بلد بودیم راهکار میدیم.
    موفق باشی

  11. کاربران زیر از absh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    من میتونم یه جوری کنار بیام اما در حال حاضر نمیدونم با بردار کوچیکم چیکار کنم...اخه اخلاقای بدی داره که از نظر من زنندس...من اصلا خواهر خوبی براش نیستم در حالی که بیشتر از همه به فکرشم

  13. کاربران زیر از kiki بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    18720
    نوشته ها
    313
    تشکـر
    117
    تشکر شده 142 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    برادر کوچک چه رفتاری داره که زننده است. چند سالشه؟

  15. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21155
    نوشته ها
    372
    تشکـر
    167
    تشکر شده 191 بار در 139 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    اینم بگم که خانواده ی پدریم ارثش و بالا کشیدن و باشون رابطه نداریم...جو خانواده ی مادریمم بدجور متشنجه!حتی از اینجا بدتر...یعنی من کاملا تنهام...به خودکشی و فرار و هر چی بگین فکر کردم!اما جرعت خودکشی ندارم....اگرم فرار کنم یا فاحشه میشم یه میرم تو کار بشور و بساب که تحمل هردو از فکرمم خارجه...چیکار کنم؟
    عزیزم داستان زندگیت شبیه زندگی منه شاید 90%

    من الان 21 ساله هستم چند روز دیگه 22 سالم میشه

    من تونستم تحمل کنم تو هم میتونی

    بهترین راه حل رو فکر کنم بهت دادم

    چون من عین خودم ندیدم و تا اینجا دووم اوردم

    ولی عزیزم من این راه رو رفتم

    یه بزرگی میگفت اگه یکی یه کاری رو قبلا کرده و موفق بوده پس منم قطعا میتونم

    عزیزم من و تو پر از تجربه ایم

    تقریبا همه چیو تجربه کردیم

    من رفتم پیش یه روانشناس و به من گفت که زندگی خوبی در انتظار امثال ما هست

    چون خیلی تجربه داریم

    چون توی سختی ها بار اومدیم خیلی صبر و مقاومتمون رفته بالا . پس موفقیتمون بیشتره چون راحت وا نمیدیم توی مشکلات

    چون خواستار ارامشیم با تمام وجود تشنه ارامشیم . جوینده واقعی با تلاشش حتما تبدیل میشه به یابنده

    موفق باشی دختر گل
    ویرایش توسط خانوم خانومای گل : 09-15-2015 در ساعت 11:59 PM

  16. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21155
    نوشته ها
    372
    تشکـر
    167
    تشکر شده 191 بار در 139 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سهيل نمایش پست ها
    آلام و درد هاي شما قابل دركه تا حدودي
    ولي واقعا كمي توكلتونو بخدا بالا ببريد هرچند اين موضوع درد شما رو الان كم نميكنه
    اجازه بديد مشاورين عزيز بيان و راهكار عملي بدن
    من يقينا جز همدردي كاري نميتونم بكنم
    دوستان مشاور به زودي ميان و كمكتون ميكنن

    دلتون هميشه سبز
    میبینید چقدر شبیه منه ؟

  17. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21155
    نوشته ها
    372
    تشکـر
    167
    تشکر شده 191 بار در 139 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    راستی بابت برادرت زیاد نگران نباش به جز موضوع شب ادراری

    چون اونم مثل تو وقتی یه خورده بزرگتر بشه عقلش میکشه و میتونه خوب و بد رو تشخیص بده

    البته ممکنه راه درستی هم انتخاب نکنه

    ولی من که این مشکلات رو داشتم راه خلاف بزرگی نرفتم . شاید اونم نره

    تو فعلا به فکر خودت باش عزیزم تا زمانی که باور نکنی هیچی کمتر از بقیه نداری و موفقیت های درسیت رو با ارزش بدونی و حتی توی رشته روانپزشکی هم بتونی تحصیل کنی نمیتونی به برادرت کمک کنی

    پس اول به خودت کمک کن

  18. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20970
    نوشته ها
    840
    تشکـر
    827
    تشکر شده 1,755 بار در 625 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم خانومای گل نمایش پست ها
    میبینید چقدر شبیه منه ؟
    يقينا همه در زندگي خود با مشكلاتي دست و پنجه نرم مي كنند.سعي كنيم مشكلات همديگر را حل يا كم كنيم.همدردي چيز خوبيست اما درمان نيست...



    خنده باید زد به ریش روزگار
    ورنه دیر یا زود پیرت می کند

    سنگ اگر باشی خمیرت می کند
    شیر اگر باشی پنیرت می کند

    باغ اگر باشی کویرت می کند
    شاه اگر باشی حقیرت می کند

    ثروت ار داری فقیرت می کند
    گاز را بگرفته زیرت می کند

    عاقبت از عمر سیرت می کند
    گر زدی قهقه به ریش روزگار

    ریش را چرخانده شیرت می کند
    دل به تو داده دلیرت می کند

    خویشتن فرش مسیرت می کند
    عشق را نور ضمیرت می کند

    خاک اگر باشی حریرت می کند
    کورش ار باشی کبیرت می کند

    رستم ار باشی امیرت می کند
    آشپز باشی وزیرت می کند

    پس بخندید و بخندانید هم
    خنده دنیا را اسیرت می کند...


    امضای ایشان
    ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ...
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ،ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍ،ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ....
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ
    ﺗﺎ ﭘُﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ
    ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﺎ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
    ﻭ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ...
    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ



  19. بالا | پست 16

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم خانومای گل نمایش پست ها
    عزیزم داستان زندگیت شبیه زندگی منه شاید 90%

    من الان 21 ساله هستم چند روز دیگه 22 سالم میشه

    من تونستم تحمل کنم تو هم میتونی

    خیلی ازت ممنونم عزیزم...باز تو بیست و یک سالته..خب من سعیم و میکنم..از این به بعد بهتر با داداشم رفتار میکنم تا اونم مث من نشه!
    بهترین راه حل رو فکر کنم بهت دادم

    چون من عین خودم ندیدم و تا اینجا دووم اوردم

    ولی عزیزم من این راه رو رفتم

    یه بزرگی میگفت اگه یکی یه کاری رو قبلا کرده و موفق بوده پس منم قطعا میتونم

    عزیزم من و تو پر از تجربه ایم

    تقریبا همه چیو تجربه کردیم

    من رفتم پیش یه روانشناس و به من گفت که زندگی خوبی در انتظار امثال ما هست

    چون خیلی تجربه داریم

    چون توی سختی ها بار اومدیم خیلی صبر و مقاومتمون رفته بالا . پس موفقیتمون بیشتره چون راحت وا نمیدیم توی مشکلات

    چون خواستار ارامشیم با تمام وجود تشنه ارامشیم . جوینده واقعی با تلاشش حتما تبدیل میشه به یابنده

    موفق باشی دختر گل


    ممنونم ازت عزیزم ولی باز تو بیست و یک ساله!اشکال نداره منم از این به بعد سعی میکنم با داداشم بهتر برخورد کنم تا اونم مث من نشه

  20. بالا | پست 17

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21155
    نوشته ها
    372
    تشکـر
    167
    تشکر شده 191 بار در 139 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    ممنونم ازت عزیزم ولی باز تو بیست و یک ساله!اشکال نداره منم از این به بعد سعی میکنم با داداشم بهتر برخورد کنم تا اونم مث من نشه
    خب من که از اول 21 ساله نبودم

    از اول همین شرایط بوده از همون 4 سالگی که توو خاطرم هست ولی دووم اوردم و به سن 21 رسیدم

  21. بالا | پست 18

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم خانومای گل نمایش پست ها
    راستی بابت برادرت زیاد نگران نباش به جز موضوع شب ادراری

    چون اونم مثل تو وقتی یه خورده بزرگتر بشه عقلش میکشه و میتونه خوب و بد رو تشخیص بده

    البته ممکنه راه درستی هم انتخاب نکنه

    ولی من که این مشکلات رو داشتم راه خلاف بزرگی نرفتم . شاید اونم نره

    تو فعلا به فکر خودت باش عزیزم تا زمانی که باور نکنی هیچی کمتر از بقیه نداری و موفقیت های درسیت رو با ارزش بدونی و حتی توی رشته روانپزشکی هم بتونی تحصیل کنی نمیتونی به برادرت کمک کنی

    پس اول به خودت کمک کن


    من خوبم!تحمل میکنم دیگه برام عادی شده ولی داداشم...دوست ندارم راه بدی بره...به هر حال من خواهرشم...اما خوشبختانه تا جایی که من میدونم همیشه تو کلاسای بیرون از خونه با شخصیت بوده به جز تو کوچمون!میترسم داداشم راه بدی انتخاب کنه و کاری جز نصیحت کردن و محبت کردن بهش ازم برنمیاد

  22. کاربران زیر از kiki بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 19

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم خانومای گل نمایش پست ها
    خب من که از اول 21 ساله نبودم

    از اول همین شرایط بوده از همون 4 سالگی که توو خاطرم هست ولی دووم اوردم و به سن 21 رسیدم



    منم همینطور....فکر میکردم کسی مث من وجود نداره ولی با دیدنتون خیلی خوشحال شدم که یکی هست که من و درک کنه...گاهی که دوستام بم میگن میرن خونه ی دایی و اینا بدجور حسادت میکنم...چون من خانواده ی پدری که ندارم و با نصف خانواده ی مادریمم قهریم

  24. کاربران زیر از kiki بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. بالا | پست 20

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21155
    نوشته ها
    372
    تشکـر
    167
    تشکر شده 191 بار در 139 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    من خوبم!تحمل میکنم دیگه برام عادی شده ولی داداشم...دوست ندارم راه بدی بره...به هر حال من خواهرشم...اما خوشبختانه تا جایی که من میدونم همیشه تو کلاسای بیرون از خونه با شخصیت بوده به جز تو کوچمون!میترسم داداشم راه بدی انتخاب کنه و کاری جز نصیحت کردن و محبت کردن بهش ازم برنمیاد
    منم همین حسو به برادرم و... دارم . طبیعیه

    ان شا الله که عین خودت عاقله

  26. بالا | پست 21

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط absh نمایش پست ها
    برادر کوچک چه رفتاری داره که زننده است. چند سالشه؟

    هفت سالشه و امسال میره کلاس اول...گاهی ادا در میاره بی دلیل و مث کنه به ادم میچسبه و هرچی بش میگی نکن نمیفهمه و ساکت میمونه فقط سفت میچسبه...بعضی اوقاتم خیلی بی ادب میشه که دست پرورده ی پدر ماد عزیزمه به هر حالو همون مشکل شب ادراری و یه چیز دیگم هست!برعکس من اون اصلا دروغ نمیگه با اینکه میدونه چیزی که میگه ممکنه باعث تنبیه یا کتک زدنش بشه ولی همیشه راست میگه و خب این باعث شده هر روز یه سوژه واسه دعوا داشته باشیم

  27. بالا | پست 22

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    18720
    نوشته ها
    313
    تشکـر
    117
    تشکر شده 142 بار در 96 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    سلام
    بابت شب اداری و طرز رفتارش به روانپزشک ببریدش.
    اون تقصیری نداره. رفتارهای شما و خانواده سبب بروز مشکلاتی شده. که قابل حله.اخه محبت ندیده . براش خواهری کن .
    یه ادم میشناسم که تا دوران راهنمایی جیش میکرد . بالاخره با دارو حل شد و الان بچه هاش قد شماند و هیچ مشکلی نداره.

  28. بالا | پست 23

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21878
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    0
    تشکر شده 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    ممنون از راهنماییتون!

  29. کاربران زیر از kiki بابت این پست مفید تشکر کرده اند

    s97

  30. بالا | پست 24

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25779
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    عزیزم منم تا حدودی این مشکل رو دارم . سعی کن زمانی که عصبانین خودت و داداشت برید توی یه اتاق و درم قفل کنید ! تا جایی که میتونی سعی کن روی رفتارهایی که حساسیت نشون میدن کمتر انجام بدی و فقط به فکر خودت و داداشت باش ! کمکش کن سعی کن رفتارخوبی باهاش داشته باشی و دید اون رو نسبت به پدر و مادرش خوب کنی! کمی به که آینده ی خودت و برادر کوچیکت فکر کنی رفتارهاتم باهاش صمیمانه تر میشه و میتونی بهترباهم ارتباط برقرار کنید !

  31. بالا | پست 25

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21993
    نوشته ها
    247
    تشکـر
    34
    تشکر شده 210 بار در 115 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    سلام خانوم خانومای گل درسته باید این شرایطو تحمل کرد اما بهتر نیست راه حلی برای کنترل این وضعیت به وجود بیاد؟ تااینکه دست رودست بزاریمو نگاه کنیم؟اینم بگم همه مثله شما نمیتونن راه درستو انتخاب کنند

  32. بالا | پست 26

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26334
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    عزیز دلم من اصلا تورو‌نمیشناسمت ولی خییلی خوب درکت‌میکنم.چون تقریبا تو شرایطی مثل تو بزرگ شدم‌و اللن ۲۷ سالمه.اینکه تو‌بیشترازسنت میفهمی‌کاملا از نحوه‌ی بیانت مشخصه عزیزم.ولی بقول دوستان باشمارع۱۲۳ تماس بگیر یا ازیه مشاورخوب کمک بخواه.ولی هیچوقت صحنه روترک نکن.اگرمامانت و بابات درحقتون خوبی نمیکنن ونمیتونن پدرمادرخوبی باشن ولی تو یه خواهرخوب برای داداشت باش.اگه تو بهش محبت کنی اونم محبت میکنه همیشه پشت همو داشته باشین.تاوقتی بزرگ شدین حامیه همدیگه باشین.تو فقط به هدفت که میخای روانپزشک بشی فکرکن.به حرفای سمیِ مادرت یا بقیه اهمیتی نده گلم.ماها تقدیرمون این بوده که تو این شرایط بزرگ بشیم.نباید خودمونو ببازیم.نباید از دست بریم.قوی باش.تمام‌این مسائل گذرا هستن و میگذزند.بلاخره همه چیز یجا درست میشه.مطمان باش عزیزم💜💜💜

  33. بالا | پست 27

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضویت
    25235
    نوشته ها
    501
    تشکـر
    135
    تشکر شده 230 بار در 166 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    سلام متاسفم که همچین شرایطی داری اجی ولی من باید یه چیزی بهت بگم نمیخوام بهت امید بدم بگم اوضاع خوبه چون بدترین دروغو بهت گفتم و بدترین کارو در حقت کرذم این خوبه که تو قبول کردی مشکل خانوادتو و دنبال راه حلی تحسینت میکنم
    عزیزم اول از همه باید خودتو گم نکنی همیشه محکم باش بدون این همه سختی که میکشی محکمت میکنه وقتی که نمیشه مشکلو کامل حل کرد باید بهش ضد حمله زد میدونی یعنی چی؟یعنی این که از هرچیزی چه خوب چه بد یه نکته دربیاری که باهاش خودتو بسازی سعی کن تنها نباشی تا این افکار ناراحت کننده بیاد سراغت خیلی درس بخون خیلییییی درس خیلی راه خوبی برای خالی کردن فشاره ارامش خوبیم به ادم میده میدونم سخته تو این شرایط درس خوندن ولی بدون که تنها راهی که من امید دارم تو بتونی ایندتو بسازی همین درسه باورت نمیشه اینو بگم اما اگه درس خون تر شی چون فکرت نمیره سمت چیزای منفی مث همین مشکلای خانوادتون خوش اخلاق تر میشی در مورد برادرتم بگم الان باید با خوش اخلاقیت جذبش کنی و اعتمادشو جلب کنی باهاش درددل کنی منطقی براش توضیح بدی مسایلو اگه تو این سن جذبش نکنی بزرگ تر که شه سخت تر میشه جذبش هر کس یه رگ خوابی داره اونو پیدا کن بهش نزدیک شو سعی کن با پدر و مادرتم زیاد ارتباط برقرار نکنی چون به نظر من ادمایی که سی چل سال با این تفکرات بزرگ شدن سخت عوض میشن یا حداقل تو از پسش برنمیای چون هنوز نرسیدی به اون استحکام و تجربه که بخوای درستشون کنی اگه خواستی میتونیم با هم حرف بزنیم بازم

  34. بالا | پست 28

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26477
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    ممنون از راهنماییتون!
    من هم تو سن تو این شرایط رو داشتم عزیزم از پدرت بخواه آخر عاقبت من رو بخونه ببینه میخاد واسه بچه اش این اتفاق بیوفته یا نه؟ بش بگو اینو کسی که یک روز شرایط بچه شما رو داشته گفته

    http://forum.moshaver.co/f122/%D8%B4...1%D9%85-27898/

  35. بالا | پست 29

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26589
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    عزیزم خیلی متاسفم شدم ولی راه حل نهایی شما مشاوره است نه اینکه مادرتون و ببرید مشاوره بلکه تماس بگیرید اونا خودشون راهنمایت می کنند واحتمالش هست مادر تو برای درمان ببرن پس نترس و از مشاوره کمک بخواه حتما هل می کنند الان اون زمان دیگه تموم شده که بچه هارو کتک بزنن و اهمیتی به بچه ها ندن شماچاره ای جز تماس با 123 ندراری قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه حتما تماس بگیر عزیزم مادر شما خودش بیماره و داره رنج میبره با این کار هم به خودت هم به برادرت هم به مادر کمک می کنی و انشااله ارامش زندگی به شما برگرده

  36. بالا | پست 30

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2020
    شماره عضویت
    43301
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    ببین عزیزم نمیخوام بی احترامی کنم اما اگه اینجا یا هرجایی دیگه بخوای سوال بپرسی که چیکار کنی همه میگن ما بدبخت تریم ما تحمل کردیم توعم بکن و ازین حرفا
    ولی به نظره من هرکسی به نوبه خودش دردش واسش غیرقابل تحمله و بهت امیدواری نمیدم
    هیچی درست نمیشه
    خانوادت صدتا مشاور هم برن همون اش و همون کاسه
    خودتم بزرگتر شی حالت خیلی بد میشه و مطمئن باش اینقدری داغون میشی که حاضری جرعت به خرج بدیو بمیری
    به نظرم بهتره تو اینجور جاها دنباله جوابت نباشی چون به نظرم بدتر جمله ی (تحمل کن) داغون ترت میکنه

  37. بالا | پست 31


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,828
    تشکـر
    3,909
    تشکر شده 2,454 بار در 1,649 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aa20 نمایش پست ها
    ببین عزیزم نمیخوام بی احترامی کنم اما اگه اینجا یا هرجایی دیگه بخوای سوال بپرسی که چیکار کنی همه میگن ما بدبخت تریم ما تحمل کردیم توعم بکن و ازین حرفا
    ولی به نظره من هرکسی به نوبه خودش دردش واسش غیرقابل تحمله و بهت امیدواری نمیدم
    هیچی درست نمیشه
    خانوادت صدتا مشاور هم برن همون اش و همون کاسه
    خودتم بزرگتر شی حالت خیلی بد میشه و مطمئن باش اینقدری داغون میشی که حاضری جرعت به خرج بدیو بمیری
    به نظرم بهتره تو اینجور جاها دنباله جوابت نباشی چون به نظرم بدتر جمله ی (تحمل کن) داغون ترت میکنه
    خب این تاپیک که قدیمیه و نیاز به جواب دادن نبود ولی توی تاپیکهای جدید بنظرت جواب استارترو چی بدن خوبه؟
    تو اگه دلیت میخواد بمیری دلیلی نمیشه به همه بگی بمیرن، دیگران میخوان زندگی کنن و خوبم زندگی کنن.

  38. بالا | پست 32


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,828
    تشکـر
    3,909
    تشکر شده 2,454 بار در 1,649 پست
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aa20 نمایش پست ها
    ببین عزیزم نمیخوام بی احترامی کنم اما اگه اینجا یا هرجایی دیگه بخوای سوال بپرسی که چیکار کنی همه میگن ما بدبخت تریم ما تحمل کردیم توعم بکن و ازین حرفا
    ولی به نظره من هرکسی به نوبه خودش دردش واسش غیرقابل تحمله و بهت امیدواری نمیدم
    هیچی درست نمیشه
    خانوادت صدتا مشاور هم برن همون اش و همون کاسه
    خودتم بزرگتر شی حالت خیلی بد میشه و مطمئن باش اینقدری داغون میشی که حاضری جرعت به خرج بدیو بمیری
    به نظرم بهتره تو اینجور جاها دنباله جوابت نباشی چون به نظرم بدتر جمله ی (تحمل کن) داغون ترت میکنه
    خب این تاپیک که قدیمیه و نیاز به جواب دادن نبود ولی توی تاپیکهای جدید بنظرت جواب استارترو چی بدن خوبه؟
    تو اگه دلت میخواد بمیری دلیل نمیشه به همه بگی بمیرن، دیگران میخوان زندگی کنن و خوبم زندگی کنن.

  39. بالا | پست 33

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2020
    شماره عضویت
    45031
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    2
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    این مشکلاتی که تو داری ممکنه تو زندگی هر کسی باشه ... ۱۲ سالته درست اما شاید درکت از دنیا فقط و فقط یه راز بزرگ باشه که تا حالا لو رفتهو دونستن همونو علت بزرگ شدنت بدونی! داداش بیچارت فکرمو مشغول کرده بهتره که به خانوادت مشاوره بدی و تغییر شون بدی از بابات شروع کن باهاش حرف بزن فک میکنم بابات به حرفات گوش بده آروم وقتی کار نداشت برو تو بغلش و درباره نحوه گرفتن مادرت از خود ادراری حرف بزنی پدر و مادرت حرف هم رو بهتر میفهمن اینا رو به پدرت بسپار سعی کن بهشون محبت کنی و درسامو بخونی و شاگرد ممتاز باشی ... موفقیت کسب کن و تو کارای خونه به مامانت کمک کن! هر از گاهی به مامانت بگو هر وقت داداشم کار بدی کرد منو بزن به جاش تا خجالت بکشه و به بابات بگو اینا رو بهش بگه
    ان شاءالله مشکلاتت با خانوادت حل میشه

  40. بالا | پست 34


    عنوان کاربر
    مشاورکو یار
    تاریخ عضویت
    Oct 2019
    شماره عضویت
    42184
    نوشته ها
    14,361
    تشکـر
    323
    تشکر شده 16,390 بار در 2,975 پست
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    ببینید...یه راست میرم سر اصل مطلب...من دوازده سالمه ولی خیلی بیشتر از سنم میدونم و درک میکنم...
    جو خانواده ی من شدیدا متشنجه به چند دلیل...
    -مامانم واقعا روانیه...ازش متنفرم فقط ارزوی مرگش و دارم!واسه هر چیزی من و کتک میزنه...زیر ابم و میزنه...بخدا خسته شدم از دستش
    -داداشم مشکل شب ادراری داره...به بدترین نجوا شکنجش میکنه که جیش نکنه...حتی من دیشب برای اولین بار کابوس اون موقع رو دیدم که با کبریت پای برادر چهار سالم رو سوزونده بود اونم تو دستشویی!فقط چون جیش کرده بود...یا ببعضی اوقات روش اب سرد میریخت...یا اینقدر کتکش میزد که زخمی میشد...داداشم الان هفت سالشه
    من نمیدونم چیکار کنم...هیچ علاقه ای به خانوادم ندارم...هیچ کودوم از خنده هام از ته دل نیست..همه ظاهریه...بابام باز نسبت به مامانم بهتره اما اون دست بزنش بیشتره...همش مارو میزنه!و چیزی که من نمیتونم تحمل کنم بددهنیشونه!خیلی عذر میخوام که این و میگم ولی کلمه گوه از دهنشون نمیفته!باید روز پنج بار تکرار بشه...دارم تو این خونه روانی و افسرده میشم!توروخدا کمکم کنین...چیکار کنم؟

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوست عزیز

    ضمن اینکه از تاریخ ایجاد تاپیک ۴ سال و یازده ماه میگذره اما به خاطر نوع مشکل و حساسیت مشکل و باتوجه به اینکه این مشکل میتونه وجه اشتراک شما ( استارتر ) با خیلی ها باشه پست میزارم
    دراول براتون آرزوی سلامتی میکنم و انشاء الله اون روزهای ناراحت کنند گذشته و الان حال خوبی دارین

    اما در مورد این شرایط باید گفت که پدر و مادر شما هردو خطا کار هستند و رویه ای اشتباه در پیش گرفتند اما دراین بین ظاهرا پدرتون قابل اعتماد تر هستند بهتره با جلب رضایت پدرت و عمل به انتظاراتش از شما سعی در جلب رضایتش داشته باشی
    چنین رفتارهای پدرت میتونه دال بر نوعی نگرانی یا انتظارات و توقع باشه ضمن اینکه حق ارثی پدرت رو بالا کشیدن میتونه موقتا خشونت داشته باشه و بعدا که باموضوع کنار اومد برخورد بهتری داشته باشه شما باید به خوبی و با زبون نرم پدرت رو متوجه رفتارهای مادرت کنی و ایشون متوجه بشه مادرت داره با یه بچه کم سن و سال چطوری برخورد میکنه
    چون مادرتون اعتدال روانی ندارن و شکنجه کردن بچه حاکی از همین هستش به هرحال اول موضوع رو با پدرت دربین بزار چنانچه تغیری متوجه اوضاع نشد باید به مشاوره مدرسه اطلاع بدی تا اقدام جدی برای بهتر شدن کیفیت زندگی شما با فشار حاصل از مسئولین مدرسه انجام بشه
    درصورتی که اوضاع بازهم بهتر نشد مکرر به مسئولین مدرسه از وضعیت بدی که داری گزارش کن و مطمئن باش اونا بلدن برات چیکار کنن

  41. بالا | پست 35

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jan 2021
    شماره عضویت
    46112
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خانوادم متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiki نمایش پست ها
    ببینید...یه راست میرم سر اصل مطلب...من دوازده سالمه ولی خیلی بیشتر از سنم میدونم و درک میکنم...
    جو خانواده ی من شدیدا متشنجه به چند دلیل...
    -مامانم واقعا روانیه...ازش متنفرم فقط ارزوی مرگش و دارم!واسه هر چیزی من و کتک میزنه...زیر ابم و میزنه...بخدا خسته شدم از دستش
    -داداشم مشکل شب ادراری داره...به بدترین نجوا شکنجش میکنه که جیش نکنه...حتی من دیشب برای اولین بار کابوس اون موقع رو دیدم که با کبریت پای برادر چهار سالم رو سوزونده بود اونم تو دستشویی!فقط چون جیش کرده بود...یا ببعضی اوقات روش اب سرد میریخت...یا اینقدر کتکش میزد که زخمی میشد...داداشم الان هفت سالشه
    من نمیدونم چیکار کنم...هیچ علاقه ای به خانوادم ندارم...هیچ کودوم از خنده هام از ته دل نیست..همه ظاهریه...بابام باز نسبت به مامانم بهتره اما اون دست بزنش بیشتره...همش مارو میزنه!و چیزی که من نمیتونم تحمل کنم بددهنیشونه!خیلی عذر میخوام که این و میگم ولی کلمه گوه از دهنشون نمیفته!باید روز پنج بار تکرار بشه...دارم تو این خونه روانی و افسرده میشم!توروخدا کمکم کنین...چیکار کنم؟
    سلام راستش خودم خوندنی بغضم گرفت تو باید با شماره ی ۱۲۳ تماس بگیری یا حتی میتونی بری اداره پلیس اگر هم کبودی یا یه جایی تو بدنت هست که نشون میده کتکت می زنن بهشون نشون بده تا تو و برادرت رو از خانوادت دور کنن ، از چیزیم نترس اگه بترسی باید بدونی که داری دستی دستی خودت و برادرت رو میندازی تو جهنم نمیتونم بگم شبیه توعم ولی من هم خانوادم یه نوع دیگه ای روانین ، هیچکدومشون بهم اعتماد نمی کنن من قراره بورسیه بشم و برم یه جای دیگه درس بخونم اما برای این کار نیاز به رضایت نامه ی والدین دارم اما نه پدرم و نه مادرم برگه رو امضا میکنن ، نه به خاطر اینکه بهم اهمیت میدنا نه چون میترسم برم ابروشون بره اخه فامیلامون علاقه شدیدی به حرف در اوردن دارم و پشت سر ملت حرف زدن دارن ، پدرم اولا میزدم از سرمم میزد تا جای کبودی یا خراشی روی بدنم نباشه
    تا جایی که نفس تو ریه هاشه فحش هایی میده که گتنشون شرم اوره و اصلا منو یه عجوزه ی بد کار می دونه ، مادرمم که از نظر روانی شکنجم میکنه سعی میکنه با کنایه هاش بهم بگه یه ادم بی مصرفه و احمقم ، مادر و پدرم خودشون هم باهم درگیرن .
    من وقتی ۴ ماهم بود مادر و پدرم یه دعوای شدید کردن و منو دادن دست مادربزرگ بد جنسم که اگه می تونست حتما خفم میکرد ، گذشتو گذشتو که تا من ده سالم شد و خیلی تنها بودم مادرو پدرم هم اجازه نمیدادن با کسی دوست بشم ، بعد من دچاره خود ارضایی شدم ، هم از خودم و هم از اطرافم متنفرم ،
    الانم که هست حالم خرابه و از خودم بدم میاد ارزوی مرگ خودم رو میکنم ، چند بارم فکر خودکشی زده بود به سرم اما رو قانون الهی نمی تونستم پا بزارم
    کل خانوادم یه جوری روانین من همش سعی می کنم
    تو خانوادم عشق و علاقه بندازم ولی اصلا خانوادم یه چیزه دیگه برداشت میکنن ، مادرو پدرم هم هی میرن دادگاه هی برمی گردن ، کلاس پنجم هم که بودم این موضوع رو با معلمم در میون گذاشتم ولی اون سوء استفاده کرد و هی میکوبید تو سرم ، از دنیا خستم از خدا هم خجالت می کشم ، من تو مدرسه خیلیا رو کتک زدم کلا یه نوجوان عصبی بودم یه بار سر و صورت یه نفرو خونی کردمو تا دم اخراج کردن رفتم اما چون درس خون بودم اخراجم نکردن ، من چون خودم درد کشیدم اصلا دلم نمیاد کسی رو تو حال بد ببینم به خاطر همین تو هرجا ادمایی که مثل خودم بودم کمک میکردم فک میکردم اگه بورسیه بشم و برم تمومه اما مادر و پدرم حتی اجازه ی سرکوچه رفتن رو هم بهم نمیدن خدا کمکمون کنه به اسمون قسم متن تو خوندم میخواستم بیام پیشت اما ....خدا حواسش به همه ی بنده هاش چه بد و چه خوب هست به تو که دلت خونه حتی بیشتر دوست داره
    سعی کن نماز بخونی به زبان فارسی ، قران بخونی به زبان فارسی شب یه وعده دعا کن ، سعی کن با خانوادت یا فامیلات درد و دل نکنی چون بعدن مزنن تو روت خودم تجربشو داشتم ، خدا حواتو داره مطمعا باش یه جایی تو و برادرت رو تو بقلش می گیره و نجاتت میده

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد