نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15

موضوع: از خودم نا امید شدم

615 بازدید
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    از خودم نا امید شدم

    سلام
    این روزا انقدر مشکلات ریز و درشت پیش اومده واسه خودم و خانواده م که هر کدومش کافیه واسه از پا در اومدن ولی جدای از این مشکلات وقتی به خودم نگاه می کنم به گذشته و آینده ی پیش روم از خودم ناامید می شم،از وقتی که ازدواج کردم جز پسرفت هیچی نصیبم نشده که باعثش شاید خودمم،سردرگمم بلاتکلیفم نمی دونم باید چیکار کنم،با این سن و سال بعد از ده سال کار کردن بیکار شدم یه مدت دنبال کار گشتم و هر جا رفتم واسه مصاحبه قبول شدم ولی حوصله ی رفتن نداشتم،دوست دارم برم دانشگاه ولی نمی دونم چه رشته ای بخوونم اصلا" نمی دونم برم یا نرم،دوست دارم مفید باشم،دوست دارم به خانواده م کمک کنم ولی کاری از دستم بر نمیاد،دوست دارم برم کلاس رانندگی کلاس زبان ولی اصلا" حوصله ندارم،میدونم افسرده شدم حق دارم با این همه مصیبت،زندگیم شده پر از افسوس و غبطه خوردن
    نمی دونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم،همسرم ازم حمایت نمی کنه،اینم بدتر بی انگیزه م می کنه
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,399
    تشکـر
    2,046
    تشکر شده 1,491 بار در 853 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    سلام
    این روزا انقدر مشکلات ریز و درشت پیش اومده واسه خودم و خانواده م که هر کدومش کافیه واسه از پا در اومدن ولی جدای از این مشکلات وقتی به خودم نگاه می کنم به گذشته و آینده ی پیش روم از خودم ناامید می شم،از وقتی که ازدواج کردم جز پسرفت هیچی نصیبم نشده که باعثش شاید خودمم،سردرگمم بلاتکلیفم نمی دونم باید چیکار کنم،با این سن و سال بعد از ده سال کار کردن بیکار شدم یه مدت دنبال کار گشتم و هر جا رفتم واسه مصاحبه قبول شدم ولی حوصله ی رفتن نداشتم،دوست دارم برم دانشگاه ولی نمی دونم چه رشته ای بخوونم اصلا" نمی دونم برم یا نرم،دوست دارم مفید باشم،دوست دارم به خانواده م کمک کنم ولی کاری از دستم بر نمیاد،دوست دارم برم کلاس رانندگی کلاس زبان ولی اصلا" حوصله ندارم،میدونم افسرده شدم حق دارم با این همه مصیبت،زندگیم شده پر از افسوس و غبطه خوردن
    نمی دونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم،همسرم ازم حمایت نمی کنه،اینم بدتر بی انگیزه م می کنه
    سلام
    یک دوره ای هست که شخص بین 30 الی 35 سالگی تجربه می کند تقریبا فرد فکر می کند جوانی را از دست داده و چیزی را که میخواسته به دست نیاورده و یک حس تباهی و ناامیدی و بی انگیزگی بهش مستولی می شود خیلی حس بدی هست مشهور به سندرم 30 سالگیست این احساس یک احساس کاذب هست و خیلی مضر. منم به شدت تا یکی دو سال پیش گرفتارش بودم توصیه ام این هست حتما دو هفته بروید مسافرت و فقط لذت ببرید و در این دو هفته به گذشته و آینده فکر نکنید و تا می توانید تفریح کنید روحتان به یک دوره ریکاوری و استراحت نیاز دارد باید از خستگیهای تل انبار سده که باعث زخمی شدن روحتان شده رها شوید تا دوباره بتوانید با انرژی سراغ کارهایتان بروید تایپیکهای زیر را هم بخوانید.
    [replacer_a]

    [replacer_a]






  3. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38382
    نوشته ها
    208
    تشکـر
    79
    تشکر شده 61 بار در 49 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    سلام سالار
    مطمئن باش زندگی های ما هم همینطوره و توی این وضع اقتصاد نه فقط اقتصاد بلکه از نظر عاطفی و جنبه های دیگه هم توی مشکلیم
    اونطور که نوشتی مشکل تو اینه که فقط تنبلی
    هدف ها رو داخل ذهنت میاری عمل بهشون نمیکنی
    تحقیقان نشون داده که مشکل ترین کارها توی شروعشه
    اولش یه تخلیه مثبت ذهنتو بکن و دوباره استارت بزن
    و اینو بدون تا وقتی زنده ای و نفس میکشی برای شروع دیر نیست

  5. کاربران زیر از Tarah4 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    یک دوره ای هست که شخص بین 30 الی 35 سالگی تجربه می کند تقریبا فرد فکر می کند جوانی را از دست داده و چیزی را که میخواسته به دست نیاورده و یک حس تباهی و ناامیدی و بی انگیزگی بهش مستولی می شود خیلی حس بدی هست مشهور به سندرم 30 سالگیست این احساس یک احساس کاذب هست و خیلی مضر. منم به شدت تا یکی دو سال پیش گرفتارش بودم توصیه ام این هست حتما دو هفته بروید مسافرت و فقط لذت ببرید و در این دو هفته به گذشته و آینده فکر نکنید و تا می توانید تفریح کنید روحتان به یک دوره ریکاوری و استراحت نیاز دارد باید از خستگیهای تل انبار سده که باعث زخمی شدن روحتان شده رها شوید تا دوباره بتوانید با انرژی سراغ کارهایتان بروید تایپیکهای زیر را هم بخوانید.
    [replacer_a]

    [replacer_a]





    مرسی از راهنماییتون
    ولی آخه چه جوری برم مسافرت؟با کی برم؟من واسه بیرون رفتن از خونه ام حتی حوصله ندارم،به همسرم می گم بریم بیرون یه کم بگردیم قدم بزنیم نمیبره منو اون وقت بخواد منو ببره مسافرت!
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tarah4 نمایش پست ها
    سلام سالار
    مطمئن باش زندگی های ما هم همینطوره و توی این وضع اقتصاد نه فقط اقتصاد بلکه از نظر عاطفی و جنبه های دیگه هم توی مشکلیم
    اونطور که نوشتی مشکل تو اینه که فقط تنبلی
    هدف ها رو داخل ذهنت میاری عمل بهشون نمیکنی
    تحقیقان نشون داده که مشکل ترین کارها توی شروعشه
    اولش یه تخلیه مثبت ذهنتو بکن و دوباره استارت بزن
    و اینو بدون تا وقتی زنده ای و نفس میکشی برای شروع دیر نیست
    سلام
    من نوشتم؟!
    من دلم می خواد خیلی کارا انجام بدم وای انگاری یکی دست و پامو بسته
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    تاریخ عضویت
    May 2018
    شماره عضویت
    38382
    نوشته ها
    208
    تشکـر
    79
    تشکر شده 61 بار در 49 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    سلام
    من نوشتم؟!
    من دلم می خواد خیلی کارا انجام بدم وای انگاری یکی دست و پامو بسته
    دست و پات رو فکر منفیت بسته عزیز ژان

  9. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tarah4 نمایش پست ها
    دست و پات رو فکر منفیت بسته عزیز ژان
    بله همین طوره و خیلی دارم اذیت می شم،می گم ،می خندم،می خوونم،می رقصم،به ظاهر شادم و حالم خوبه ولی وقتی تنها می شم
    دارم به این نتیجه می رسم با ازدواج کردنم خیلی چیزا رو از دست دادم که مهم ترینش اعتماد به نفسم بوده،هر رشته ای که می خوام انتخاب کنم می گم نه از پسش بر نمیام در حالی که تا چند وقت پیش می خواستم و این قدرت رو تو خودم میدیدم که خیلی کارا انجام بدم
    میرم تو گذشته و تمام اتفاقای بد رو مرور می کنم و حرص می خورم
    همسرم به شوخی شایدم جدی ولی تو قالب شوخی می گه بیا توافقی جدا بشیم،می گه کی جدا می شیم راحت شیم هر دوتامون،یه سری اخلاقای خوب داره و یه سری اخلاقای بد
    انگاری تو باتلاقم،انگاری خانواده مون نفرین شدیم همش مشکل مشکل مشکل شایدم داریم تاوان گذشتگانمونو پس میدیم که خودمون خبر نداریم
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  10. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,399
    تشکـر
    2,046
    تشکر شده 1,491 بار در 853 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    مرسی از راهنماییتون
    ولی آخه چه جوری برم مسافرت؟با کی برم؟من واسه بیرون رفتن از خونه ام حتی حوصله ندارم،به همسرم می گم بریم بیرون یه کم بگردیم قدم بزنیم نمیبره منو اون وقت بخواد منو ببره مسافرت!
    سلام
    شما زمانی که به ناامیدی می‌رسید معمولا" شور و اشتیاق اولیه‌ی خود را از دست می‌دهید و دیگر حتی تمایلی ندارید که به موضوع مورد نظر فکر کنید. مسئله‌ای که برای‌تان پیش آمده دشوار است، از آن ناامید شده‌اید و احساس می‌کنید که نمی‌توانید کار به جایی ببرید.

    بنابراین هر کاری که شما را از آن دور کند برای‌تان جالب‌تر به نظر می‌رسد. در یک چنین زمانی به دنبال این هستید که هر طور شده از کار اصلی طفره بروید؛ اما اگر اهداف از پیش تعیین شده را داشته باشید و مسیر مناسبی را برای خود انتخاب کرده باشید، گذر ازاین دست‌اندازهای کوچک نباید شما را خسته و ناراحت کند. همان‌طور که توماس ادیسون گفته: "بسیاری از افراد شکست‌خورده کسانی هستند که متوجه نبوده‌اند تا چه اندازه به اهداف خود نزدیک شده‌اند."

    یک قدم بردارید مثلا بروید آمورشگاه رانندگی ثبت نام کنید وقتی در ریل افتادید خودبخود مسائل آسان میشود بکنید بروید الان ثبت نام کنید مطمئن باشید ادامه اش راحتتر خواهد بود بعضی وقتها باید اجبار پشت آدم باشد تا از س************ دربیاید حتی در قوانین فیزیک هم به عنوان اینرسی س************ نام برده شده خود حرکت باعث انگیزه میشود مهمترین کار غلبه بر همین س************ یاس آور هست بعدا خودبخود بهتر خواهید شد.

  11. بالا | پست 9

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    شما زمانی که به ناامیدی می‌رسید معمولا" شور و اشتیاق اولیه‌ی خود را از دست می‌دهید و دیگر حتی تمایلی ندارید که به موضوع مورد نظر فکر کنید. مسئله‌ای که برای‌تان پیش آمده دشوار است، از آن ناامید شده‌اید و احساس می‌کنید که نمی‌توانید کار به جایی ببرید.

    بنابراین هر کاری که شما را از آن دور کند برای‌تان جالب‌تر به نظر می‌رسد. در یک چنین زمانی به دنبال این هستید که هر طور شده از کار اصلی طفره بروید؛ اما اگر اهداف از پیش تعیین شده را داشته باشید و مسیر مناسبی را برای خود انتخاب کرده باشید، گذر ازاین دست‌اندازهای کوچک نباید شما را خسته و ناراحت کند. همان‌طور که توماس ادیسون گفته: "بسیاری از افراد شکست‌خورده کسانی هستند که متوجه نبوده‌اند تا چه اندازه به اهداف خود نزدیک شده‌اند."

    یک قدم بردارید مثلا بروید آمورشگاه رانندگی ثبت نام کنید وقتی در ریل افتادید خودبخود مسائل آسان میشود بکنید بروید الان ثبت نام کنید مطمئن باشید ادامه اش راحتتر خواهد بود بعضی وقتها باید اجبار پشت آدم باشد تا از س************ دربیاید حتی در قوانین فیزیک هم به عنوان اینرسی س************ نام برده شده خود حرکت باعث انگیزه میشود مهمترین کار غلبه بر همین س************ یاس آور هست بعدا خودبخود بهتر خواهید شد.
    انقدر هدف تعیین شده دارم،می نویسم،راههایی که باید طی کنم تا بهشون برسم رو می نویسم ولی بازم پای عمل که میرسم می گم بی خیال حوصله ندارم،چند وقتیه احساس می کنم باید برم دکتر وقتی به همسرم می گم پول بده برم دکتر می گه داداشت پول منو خورده روت می شه به من بگی پول بده برم دکتر!اینارو می گه دلم می گیره با خودم می گم منی که دوسال کار کردم حداقل ۳۵ میلیون حقوق گرفتم و تو زندگی خرج کردم باید این جوابم باشه؟این حرفا دلمو می شکنه و گوشه گیرم می کنه،از امروز صبح تا فردا خونه تنهام،تلفن رو کشیدم آیفون رو قطع کردم،حوصله ی خودمم ندارم،فقط گوشی دستمه واسه خودم می چرخم ،کلاس رانندگی می خوام برم همسرم می گه لزومی نداره بری از روی حسادت می خوای بری!سرد شدم ضمن اینکه گفته اگه بخوای بری نه تو شهریه کمکت می کنم نه تو رفت و آمد و تمرین،برادر بزرگم گفته میده شهریه مو حتی واسه دانشگاه رفتنم برادرم گفته کمکم می کنه ولی خوب در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته!نمی شه که از برادرم بخوام بهم پول بده
    وای که چقدر بده آدم به پوچی برسه به این برسه که احساس کنه زیادییه
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  12. بالا | پست 10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,399
    تشکـر
    2,046
    تشکر شده 1,491 بار در 853 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    انقدر هدف تعیین شده دارم،می نویسم،راههایی که باید طی کنم تا بهشون برسم رو می نویسم ولی بازم پای عمل که میرسم می گم بی خیال حوصله ندارم،چند وقتیه احساس می کنم باید برم دکتر وقتی به همسرم می گم پول بده برم دکتر می گه داداشت پول منو خورده روت می شه به من بگی پول بده برم دکتر!اینارو می گه دلم می گیره با خودم می گم منی که دوسال کار کردم حداقل ۳۵ میلیون حقوق گرفتم و تو زندگی خرج کردم باید این جوابم باشه؟این حرفا دلمو می شکنه و گوشه گیرم می کنه،از امروز صبح تا فردا خونه تنهام،تلفن رو کشیدم آیفون رو قطع کردم،حوصله ی خودمم ندارم،فقط گوشی دستمه واسه خودم می چرخم ،کلاس رانندگی می خوام برم همسرم می گه لزومی نداره بری از روی حسادت می خوای بری!سرد شدم ضمن اینکه گفته اگه بخوای بری نه تو شهریه کمکت می کنم نه تو رفت و آمد و تمرین،برادر بزرگم گفته میده شهریه مو حتی واسه دانشگاه رفتنم برادرم گفته کمکم می کنه ولی خوب در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته!نمی شه که از برادرم بخوام بهم پول بده
    وای که چقدر بده آدم به پوچی برسه به این برسه که احساس کنه زیادییه
    سلام
    نفقه حق زن هست این برخورد شوهرتان اصلا درست نیست واقعا بین شما و شوهرتان علاقه و عشق نیست چون خودم به عینه دیدم اتفاقی به مراتب بدتر از آن چیزی که برای شما افتاده برای پدر و مادر من افتاده هنوز یک سال از ازدواج مادرم و پدرم نگذشته بود که اوضاع بازار فرش راکد شده بود بابام تاجر فرش بود چون فروشش کم شده بود یک مقدار بدهی داشت که آن وقت پول نقد نداشت بدهد فرشهای دست باف درجه یک اش را از حجره اش به خانه آورد و در زیرزمین خونه شان گذاشت که اگر طلبکارها به حجره اش بروند فرشهای با آن قیمت را جای طلبشان با قیمت مفت برندارند منتظر بود تا مشتری خوب برای فرشها پیدا کند و بدهیهایش را پرداخت کند آنزمان پدرومادرم با داییم در یک خانه زندگی میکردند یک روز پدرم مشتری را می برد همان زیرزمین خانه که فرشها را به او نشان دهد در کمال تحیر می بیند که فرشی نیست حالا خلاصه بعد از مدتی تحقیق می فهمد کار داییم بوده و رفته فرشها را فروخته خلاصه هرچی کرد که پول فرشها را بگیره از داییم نشد به خاطر اینکه مادرم بهش شک وارد نشود از خیر شکایت گذشت همه اموالش را بابام فروخت و پول طلبکارها را داد به هرحال تمام سرمایه اش به فنا رفت البته هیچ وقت موصوع را قبل از فوت داییم به مادرم نگفت فقط گفت که ورشکست شده باید به فکر طلبکارش باشد خوب ظلم بزرگی به پدرم شد ولی واقعا پدرم مادرم دوست داشت وقتی حرف دوست داشتن باشد این حرفها معنا ندارد اصلا توی حدود 50 سال زندگی مشترک پدرم با مادرم هیچ وقت حرفی از پول من یا پول تو نبوده اصلا مرزی از نظر اقتصادی بین پدر و مادرم نیست برای همین می گویم اصلا رابطه شما و شوهرتان رابطه سالمی نیست حتی با وجود اینکه شما افسرده شدید هیچ تلاشی برای بهبود شما نمی کند واقعا با همسرتان به صورت جدی حرف بزنید و از ناامیدی و افسردکیتان باهاش حرف بزنید اگر واقعا دوستتان داشته باشد باید اقدام کند وگرنه باید تصمیم جدی درباره زندگیتان بگیرید.

  13. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. بالا | پست 11

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    نفقه حق زن هست این برخورد شوهرتان اصلا درست نیست واقعا بین شما و شوهرتان علاقه و عشق نیست چون خودم به عینه دیدم اتفاقی به مراتب بدتر از آن چیزی که برای شما افتاده برای پدر و مادر من افتاده هنوز یک سال از ازدواج مادرم و پدرم نگذشته بود که اوضاع بازار فرش راکد شده بود بابام تاجر فرش بود چون فروشش کم شده بود یک مقدار بدهی داشت که آن وقت پول نقد نداشت بدهد فرشهای دست باف درجه یک اش را از حجره اش به خانه آورد و در زیرزمین خونه شان گذاشت که اگر طلبکارها به حجره اش بروند فرشهای با آن قیمت را جای طلبشان با قیمت مفت برندارند منتظر بود تا مشتری خوب برای فرشها پیدا کند و بدهیهایش را پرداخت کند آنزمان پدرومادرم با داییم در یک خانه زندگی میکردند یک روز پدرم مشتری را می برد همان زیرزمین خانه که فرشها را به او نشان دهد در کمال تحیر می بیند که فرشی نیست حالا خلاصه بعد از مدتی تحقیق می فهمد کار داییم بوده و رفته فرشها را فروخته خلاصه هرچی کرد که پول فرشها را بگیره از داییم نشد به خاطر اینکه مادرم بهش شک وارد نشود از خیر شکایت گذشت همه اموالش را بابام فروخت و پول طلبکارها را داد به هرحال تمام سرمایه اش به فنا رفت البته هیچ وقت موصوع را قبل از فوت داییم به مادرم نگفت فقط گفت که ورشکست شده باید به فکر طلبکارش باشد خوب ظلم بزرگی به پدرم شد ولی واقعا پدرم مادرم دوست داشت وقتی حرف دوست داشتن باشد این حرفها معنا ندارد اصلا توی حدود 50 سال زندگی مشترک پدرم با مادرم هیچ وقت حرفی از پول من یا پول تو نبوده اصلا مرزی از نظر اقتصادی بین پدر و مادرم نیست برای همین می گویم اصلا رابطه شما و شوهرتان رابطه سالمی نیست حتی با وجود اینکه شما افسرده شدید هیچ تلاشی برای بهبود شما نمی کند واقعا با همسرتان به صورت جدی حرف بزنید و از ناامیدی و افسردکیتان باهاش حرف بزنید اگر واقعا دوستتان داشته باشد باید اقدام کند وگرنه باید تصمیم جدی درباره زندگیتان بگیرید.
    حق با شماست ولی خوب منم به همسرم حق میدم جوونای الان رو نمی شه با قدیمیا مقایسه کرد،دایی منم از پدرم پول گرفته بود به جاش چک داده بود ولی هیچ وقت اون چک نقد نشد حتی بعد از ۳۰ سال مادرم هنوز چک رو داره پدرم یکبار هم به مادرم حتی سرکوفت هم نزد،من بی انصاف نیستم همسرم تمام سرمایه شو داد به برادرم چیزی واسه از دست دادن نداریم دیگه،الان حکم جلب برادرمو داره ولی اقدامی نمی کنه به خاطر من و خانواده م و گفته تا آخر امسال صبر می کنه،تو عصبانیت حرفایی می زنه که دلم می شکنه مثل همین پول ندادن واسه دکتر ولی خودش اگه دلش بخواد واسم خرید می کنه،می دونید شیوه ی تربیتیشون اینجوریه،وقتی میرم خونه پدر همسرم همه شون عصبی هستن با داد با هم حرف میزننن درست نقطه مقابل من منم عصبی می شم ولی پیش خانواده ها به هیچ وجه اجازه نمیدم کسی متوجه بشه تو دلم چی می گذره
    با این اتفاقا رسیدم به این نتیجه که واقعا"واقعا" کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
    مشکل الان خود منم ، منم کم طاقت شدم و بی حوصله،منم دارم کم میارم،به قول شما سی سالگی رو رد کردم و می بینم هیچی به هیچی،دوست دارم راهمو پیدا کنم دوست دارم مفید باشم دوست دارم درآمد خوب داشته باشم،یه وقتایی تقصیرارو میندازم گردن خدا اگه بابامو انقدر زود ازمون نمی گرفت شاید این مشکلات پیش نمیومد،یه وقتایی کفرنامه کارو رو زمزمه می کنم خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی...
    اگه از همسرم گلایه کردم واسه اینه که دلم می خواست پشتم باشه و حامیم ولی اونم الان نیاز به حامی داره
    کاش می شد همه مشکلات با هم حل بشه
    نمی دونم کجای راه رو غلط رفتیم
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  15. کاربران زیر از سایه هستی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. بالا | پست 12

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    2,751
    تشکـر
    3,235
    تشکر شده 1,627 بار در 1,082 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    سلام
    این روزا انقدر مشکلات ریز و درشت پیش اومده واسه خودم و خانواده م که هر کدومش کافیه واسه از پا در اومدن ولی جدای از این مشکلات وقتی به خودم نگاه می کنم به گذشته و آینده ی پیش روم از خودم ناامید می شم،از وقتی که ازدواج کردم جز پسرفت هیچی نصیبم نشده که باعثش شاید خودمم،سردرگمم بلاتکلیفم نمی دونم باید چیکار کنم،با این سن و سال بعد از ده سال کار کردن بیکار شدم یه مدت دنبال کار گشتم و هر جا رفتم واسه مصاحبه قبول شدم ولی حوصله ی رفتن نداشتم،دوست دارم برم دانشگاه ولی نمی دونم چه رشته ای بخوونم اصلا" نمی دونم برم یا نرم،دوست دارم مفید باشم،دوست دارم به خانواده م کمک کنم ولی کاری از دستم بر نمیاد،دوست دارم برم کلاس رانندگی کلاس زبان ولی اصلا" حوصله ندارم،میدونم افسرده شدم حق دارم با این همه مصیبت،زندگیم شده پر از افسوس و غبطه خوردن
    نمی دونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم،همسرم ازم حمایت نمی کنه،اینم بدتر بی انگیزه م می کنه

    سلام

    فکر کنید و ببینید کدوم کار توی زندگی واقعاً به دردتون میخوره دنبال همون برید.

    تعیین چندین هدف مختلف چیزی جز آشفتگی ذهنی و بی حوصلگی به همراه نداره.

    بنظر من فعلاً یادگیری رانندگی بهتر از کلاس زبان هست.

    اگه اهدافتون مشخص باشه شوهرتون حمایت میکنه، ولی اگه چندین هدف داشته باشید یا مدام هدفهاتونو تغییر بدید اونوقت دیگه شوهرتون برنامه هاتونو جدی نمیگیره.

    خودتونو در معرض افسردگی قرار ندین.
    ویرایش توسط Experience : 07-17-2018 در ساعت 03:06 PM
    امضای ایشان

  17. کاربران زیر از Experience بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. بالا | پست 13

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضویت
    3893
    نوشته ها
    598
    تشکـر
    301
    تشکر شده 311 بار در 206 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط تجربه نمایش پست ها
    سلام

    فکر کنید و ببینید کدوم کار توی زندگی واقعاً به دردتون میخوره دنبال همون برید.

    تعیین چندین هدف مختلف چیزی جز آشفتگی ذهنی و بی حوصلگی به همراه نداره.

    بنظر من فعلاً یادگیری رانندگی بهتر از کلاس زبان هست.

    اگه اهدافتون مشخص باشه شوهرتون حمایت میکنه، ولی اگه چندین هدف داشته باشید یا مدام هدفهاتونو تغییر بدید اونوقت دیگه شوهرتون برنامه هاتونو جدی نمیگیره.

    خودتونو در معرض افسردگی قرار ندین.
    دقیقا" ، اولویت بندی واسم سخت شده،ولی دوست دارم برم دانشگاه و دوباره از کارشناسی شروع کنم یه رشته خوب و آینده دار ولی نمی دونم چه رشته ای
    امضای ایشان
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  19. بالا | پست 14

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jul 2018
    شماره عضویت
    38896
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    منم همين حس رو دارم😞

  20. کاربران زیر از فاطمه ٧٠ بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. بالا | پست 15

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضویت
    31916
    نوشته ها
    1,399
    تشکـر
    2,046
    تشکر شده 1,491 بار در 853 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : از خودم نا امید شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    حق با شماست ولی خوب منم به همسرم حق میدم جوونای الان رو نمی شه با قدیمیا مقایسه کرد،دایی منم از پدرم پول گرفته بود به جاش چک داده بود ولی هیچ وقت اون چک نقد نشد حتی بعد از ۳۰ سال مادرم هنوز چک رو داره پدرم یکبار هم به مادرم حتی سرکوفت هم نزد،من بی انصاف نیستم همسرم تمام سرمایه شو داد به برادرم چیزی واسه از دست دادن نداریم دیگه،الان حکم جلب برادرمو داره ولی اقدامی نمی کنه به خاطر من و خانواده م و گفته تا آخر امسال صبر می کنه،تو عصبانیت حرفایی می زنه که دلم می شکنه مثل همین پول ندادن واسه دکتر ولی خودش اگه دلش بخواد واسم خرید می کنه،می دونید شیوه ی تربیتیشون اینجوریه،وقتی میرم خونه پدر همسرم همه شون عصبی هستن با داد با هم حرف میزننن درست نقطه مقابل من منم عصبی می شم ولی پیش خانواده ها به هیچ وجه اجازه نمیدم کسی متوجه بشه تو دلم چی می گذره
    با این اتفاقا رسیدم به این نتیجه که واقعا"واقعا" کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
    مشکل الان خود منم ، منم کم طاقت شدم و بی حوصله،منم دارم کم میارم،به قول شما سی سالگی رو رد کردم و می بینم هیچی به هیچی،دوست دارم راهمو پیدا کنم دوست دارم مفید باشم دوست دارم درآمد خوب داشته باشم،یه وقتایی تقصیرارو میندازم گردن خدا اگه بابامو انقدر زود ازمون نمی گرفت شاید این مشکلات پیش نمیومد،یه وقتایی کفرنامه کارو رو زمزمه می کنم خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی...
    اگه از همسرم گلایه کردم واسه اینه که دلم می خواست پشتم باشه و حامیم ولی اونم الان نیاز به حامی داره
    کاش می شد همه مشکلات با هم حل بشه
    نمی دونم کجای راه رو غلط رفتیم
    سلام
    سپیده دم همیشه بعد از سیاه ترین نقطه شب متولد میشود پس اندکی صبر سحر نزدیک است.

  22. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد