نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

موضوع: دل تنگی

291
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41755
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    دل تنگی

    سلام به همه.فقط میتونم آرزوکنم حالتون مثل الان من نباشه
    نمیدونم از کجاش بگم و به کی بگم اما شاید شماهم مثل من شده باشید که بی دلیل یکدفعه دلتون بگیره و هیچ چیزی مثل پیاده روی توی پارک کنار خیابون یا هرجایی نه خرید کردن نه جمع دوستانه نه جمع فامیل و خانواده نتونه حال شمارو خوب کنه. بله عزیزان من حالم از کجا نمیدونم ولی خیلی بده حتی دیگه دلم سجاده و چادر نماز نمیخواد. تاحالا شده به این نقطه برسید که فکر کنید هیچ چیزی حالتونو خوب نمیکنه،اون لحظه چکار کردید . اگر میتونید حال دل منم خوب کنید پیشاپیش ازتون متشکرم که کمکم میکنید . اگر هم نه که بازهم ممنونم وقت گرانبهای عمرتونو برای خوندن تاپیک من گذاشتید ..سپاس

  2. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    706
    تشکـر
    417
    تشکر شده 292 بار در 236 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : دل تنگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط .:"*mona*":. نمایش پست ها
    سلام به همه.فقط میتونم آرزوکنم حالتون مثل الان من نباشه
    نمیدونم از کجاش بگم و به کی بگم اما شاید شماهم مثل من شده باشید که بی دلیل یکدفعه دلتون بگیره و هیچ چیزی مثل پیاده روی توی پارک کنار خیابون یا هرجایی نه خرید کردن نه جمع دوستانه نه جمع فامیل و خانواده نتونه حال شمارو خوب کنه. بله عزیزان من حالم از کجا نمیدونم ولی خیلی بده حتی دیگه دلم سجاده و چادر نماز نمیخواد. تاحالا شده به این نقطه برسید که فکر کنید هیچ چیزی حالتونو خوب نمیکنه،اون لحظه چکار کردید . اگر میتونید حال دل منم خوب کنید پیشاپیش ازتون متشکرم که کمکم میکنید . اگر هم نه که بازهم ممنونم وقت گرانبهای عمرتونو برای خوندن تاپیک من گذاشتید ..سپاس
    سلام مونا جان
    دلتنگی و دل گرفتگی که به هیچی جواب نده رو چندبار تجربه کردم
    من حتی چند مرتبه تجربه ریورس داشتم که هیچ کلمه ای تو دنیا نمیتونه اون افتضاح رو توصیف کنه
    چون حالتی تقریبا ۱۰۰ برابر بدتر از افسردگی مافوق شدید+ نفرت وحشتناک فجیع از اشیا و اجسام و سازه ها و نورها و سایه هاست
    این حالت به شدت وخیمه و دقایق خروج از اون حالت دهها پله بدتر از خود اون حالته
    یه پدیده فوق وحشتناک که هرکی تجربش کنه دیگه زبون نصیحت گویی و اروغ زدنش کلا بند میاد(اگرچه من از اولشم اهل اروغ و نصیحت نبوده و هرگز مستحق همچی تجربه منفوری نبودم)

    اینا رو گفتم که بدونین من تجربه های عمیق و هولناکی درین مقوله دارم و به همین خاطر تو همچی موقعیتایی درک خیلی بالا دارم و از راهنماییهای مسخره و کلیشه وار که نشونه جهل از وضعیت طرف مقابل باشه بیزارم

    کسی که خودش تجربه کننده وضعیت شما باشه(البته صدها برابر بدتر) خیلی خوب میتونه به شما کمک کنه

    ایا نسبت به ساختمونی که توش زندگی میکنین حس منفی دارین یا نه؟

    نورها چطور؟
    مثلا نور سفید یا زرد یا ترکیب بین اینا؟

    اگه امکانش هس با خانواده هماهنگ کنین و یه اژانس بگیرین و برین هتل شهرتون
    شب رو اونجا بگذرونین(قبلش ساختمون هتل و ساختمونای مجاور رو نگاه کنین که مبادا از اونجا هم حس منفی بگیرین)

    یه کار دیگه هم میتونین کنین که البته اثر خفیفی داره اما از هیچی بهتره
    قبل از هر اقدامی یه عدد بستنی بزرگ بخرین بخورین(اگه داخل فریزرتون ندارین از مغازه های بزرگ که تا نصفه شب باز هستن بخرین)
    بستنی باعث افزایش تولید سروتونین میشه و یه مقدار کمک کنندس

    اما من تاکیدم اینه که ساختمون محل زندگیتونو موقتا واسه یه شب ترک کنین

    یا لااقل نور اتاقتونو کلا تغییر بدین
    اگه امکانشو دارین مثلا با عوض کردن ترکیب لامپهای زرد و سفید یا حتی با روشن کردن چراغ قوه موبایلتون به علاوه ۳ یا ۴ تا شمع و خاموش کردن لامپهای اتاقتون
    تاریک مطلق هرگز نباشه و لااقل ۳ تا شمع روشن باشن

    خودتون نظرتون چیه؟
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  3. 2 کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27944
    نوشته ها
    3,184
    تشکـر
    3,496
    تشکر شده 1,895 بار در 1,269 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : دل تنگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط .:"*mona*":. نمایش پست ها
    سلام به همه.فقط میتونم آرزوکنم حالتون مثل الان من نباشه
    نمیدونم از کجاش بگم و به کی بگم اما شاید شماهم مثل من شده باشید که بی دلیل یکدفعه دلتون بگیره و هیچ چیزی مثل پیاده روی توی پارک کنار خیابون یا هرجایی نه خرید کردن نه جمع دوستانه نه جمع فامیل و خانواده نتونه حال شمارو خوب کنه. بله عزیزان من حالم از کجا نمیدونم ولی خیلی بده حتی دیگه دلم سجاده و چادر نماز نمیخواد. تاحالا شده به این نقطه برسید که فکر کنید هیچ چیزی حالتونو خوب نمیکنه،اون لحظه چکار کردید . اگر میتونید حال دل منم خوب کنید پیشاپیش ازتون متشکرم که کمکم میکنید . اگر هم نه که بازهم ممنونم وقت گرانبهای عمرتونو برای خوندن تاپیک من گذاشتید ..سپاس
    سلام

    با این نوع از حالتهای روحی جوری برخورد نکنید که انگار همیشگیه، سخت نگیرید تا یکی دو روز بگذره و کارهایی رو انجام بدید که خوشتون میاد و ذهنتون آزاد میشه و استراحت میکنه مثلاً کتاب(رمان) بخونید یا فیلم ببینید.
    امضای ایشان

  5. بالا | پست 4

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41755
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : دل تنگی

    اتفاقا شاید از مجتمعی که هستیم بدم بیاد اما عاشق اتاقم هستم . توی این دوسالی که شده پناهگاه من خیلی بهم لطف داشته. درخصوص نور هم بخوام بگم چراغ آویزم تقریبا جدیده و 4 حالت نوردهی داره:سفید"سفید زرد"زرد لایتینگ که برای خواب استفاده میشه
    درکل ممنون از نظرت اینم میتونه یک تنوع باشه که شاید فردا امتحانش کردم

  6. کاربران زیر از .:"*mona*":. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. بالا | پست 5

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41755
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : دل تنگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Experience نمایش پست ها
    سلام

    با این نوع از حالتهای روحی جوری برخورد نکنید که انگار همیشگیه، سخت نگیرید تا یکی دو روز بگذره و کارهایی رو انجام بدید که خوشتون میاد و ذهنتون آزاد میشه و استراحت میکنه مثلاً کتاب(رمان) بخونید یا فیلم ببینید.

    درکل گفتم به هرچیزی فکر کردم برام جذابیتی نداشت.من عاشق پیاده روی در سکوت شب هستم که اونم برام بی معنی بود
    میدونم همیشگی نیست بالاخره تموم میشه اما برام زجرآوره

  8. بالا | پست 6

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    شماره عضویت
    40526
    نوشته ها
    706
    تشکـر
    417
    تشکر شده 292 بار در 236 پست
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : دل تنگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط .:"*mona*":. نمایش پست ها
    اتفاقا شاید از مجتمعی که هستیم بدم بیاد اما عاشق اتاقم هستم . توی این دوسالی که شده پناهگاه من خیلی بهم لطف داشته. درخصوص نور هم بخوام بگم چراغ آویزم تقریبا جدیده و 4 حالت نوردهی داره:سفید"سفید زرد"زرد لایتینگ که برای خواب استفاده میشه
    درکل ممنون از نظرت اینم میتونه یک تنوع باشه که شاید فردا امتحانش کردم
    قربانت عزیزم
    ممنون میشم دفعات بعدی از حرفم نقل قول بگیرین

    درمورد چراغ اتاقتون که چندتا مد مختلف داره دقیقا میخواستم پیشنهاد بدم همچی چراغی در اسرع وقت نصب کنین که خوشحال شدم فهمیدم الان دارینش

    این عکس چراغ اتاق منه که اینم بعد از ریورس نصب کردم که شاید کمکم کنه و فک کنم ۸ تا مد مختلف داشته باشه و به فراخور حالم هرشب یجور تنظیمش میکنم:

    http://s2.picofile.com/file/83720723...912_013909.jpg

    اگه با خود مجتمع و یا ساختمونای مجاورش یا با فضای کوچه مشکل دارین باید بگم یکی از عوامل مهم افسردگی همینه
    متاسفانه خیلی از روانشناسها که فاز سخنگویی و سخنرانیشون خیلی فعاله به این مهم توجهی ندارن
    اما بعضی ترکیبهای نور و سایه یا ساختمونها و محله هایی با ساختار مخصوصشون مولد همین حملات افسردگی یا دلتنگیهای بی دلیل هستن

    من به عنوان معدود تجربه کننده های ریورس تو کل دنیا که توان نسبی توصیف وضعیت و دسترسی مناسب به فضای مجازی رو دارم شاید اولین کسی هستم که این واقعیت رو صرفا با انگیزه کمک به شما مطرح میکنم
    این یعنی بهترین بهره برداری از نحسترین تجربه ها

    اتاقتونو دوست دارین این عالیه
    اما اشکال اینجاست که واسه ورود به اتاقتون باید وارد ساختمونی بشین که ازش بدتون میاد
    ساختمون مث یه انسانه که مجموعه اعضا بدنش بهم پیوسته هستن و اگه حتی با یکی از پنجره ها مشکل دارین و نمیتونین تعویضش کنین پس بهترین کار اینه که نقل مکان کنین به یه ساختمون دیگه

    بازم میپرسم ایا درست تشخیص دادم؟
    احتمالش هست که سازه و نورها باعث حال بدتون باشن؟

    و یه سوال دیگه
    ایا تابحال شده که ناخوداگاه به خاطرات فوق افتضاح قدیم به صورت مات و کدر و مبهم برگشت کنین یا تو ذهنتون مرور شن و هرچی فک کنین نتونین اون خاطرات یا تصاویر منفور رو به شکل دقیق و واضح به خاطر بیارین؟

    اگه جوابتون منفی باشه که خوشحال میشم و اگه جوابتون مثبته با کمال میل هرکمکی ازم بربیاد در خدمتم

    میگن:
    احساس سوختن به تماشا نمیشود
    اتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم

    بنابراین کسی میتونه حال شما رو درک و کمک واقعی ارایه بده که مث شما(یا من هزاران درجه شدیدتر از شما) حال بدتونو تجربه کرده باشه
    امضای ایشان
    I’m a happy little blob of custard and you can’t nail me to any wall
    In fact I’d pull those nails out and aim them at you
    Tell me how negative I am
    tell me how I’m filled with hate
    You’re not just stupid you’re wrong

  9. کاربران زیر از delvapas2000 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. بالا | پست 7

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2019
    شماره عضویت
    41755
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : دل تنگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط delvapas2000 نمایش پست ها
    قربانت عزیزم
    ممنون میشم دفعات بعدی از حرفم نقل قول بگیرین

    درمورد چراغ اتاقتون که چندتا مد مختلف داره دقیقا میخواستم پیشنهاد بدم همچی چراغی در اسرع وقت نصب کنین که خوشحال شدم فهمیدم الان دارینش

    این عکس چراغ اتاق منه که اینم بعد از ریورس نصب کردم که شاید کمکم کنه و فک کنم ۸ تا مد مختلف داشته باشه و به فراخور حالم هرشب یجور تنظیمش میکنم

    اگه با خود مجتمع و یا ساختمونای مجاورش یا با فضای کوچه مشکل دارین باید بگم یکی از عوامل مهم افسردگی همینه
    متاسفانه خیلی از روانشناسها که فاز سخنگویی و سخنرانیشون خیلی فعاله به این مهم توجهی ندارن
    اما بعضی ترکیبهای نور و سایه یا ساختمونها و محله هایی با ساختار مخصوصشون مولد همین حملات افسردگی یا دلتنگیهای بی دلیل هستن

    من به عنوان معدود تجربه کننده های ریورس تو کل دنیا که توان نسبی توصیف وضعیت و دسترسی مناسب به فضای مجازی رو دارم شاید اولین کسی هستم که این واقعیت رو صرفا با انگیزه کمک به شما مطرح میکنم
    این یعنی بهترین بهره برداری از نحسترین تجربه ها

    اتاقتونو دوست دارین این عالیه
    اما اشکال اینجاست که واسه ورود به اتاقتون باید وارد ساختمونی بشین که ازش بدتون میاد
    ساختمون مث یه انسانه که مجموعه اعضا بدنش بهم پیوسته هستن و اگه حتی با یکی از پنجره ها مشکل دارین و نمیتونین تعویضش کنین پس بهترین کار اینه که نقل مکان کنین به یه ساختمون دیگه

    بازم میپرسم ایا درست تشخیص دادم؟
    احتمالش هست که سازه و نورها باعث حال بدتون باشن؟

    و یه سوال دیگه
    ایا تابحال شده که ناخوداگاه به خاطرات فوق افتضاح قدیم به صورت مات و کدر و مبهم برگشت کنین یا تو ذهنتون مرور شن و هرچی فک کنین نتونین اون خاطرات یا تصاویر منفور رو به شکل دقیق و واضح به خاطر بیارین؟

    اگه جوابتون منفی باشه که خوشحال میشم و اگه جوابتون مثبته با کمال میل هرکمکی ازم بربیاد در خدمتم

    میگن:
    احساس سوختن به تماشا نمیشود
    اتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم

    بنابراین کسی میتونه حال شما رو درک و کمک واقعی ارایه بده که مث شما(یا من هزاران درجه شدیدتر از شما) حال بدتونو تجربه کرده باشه
    خیلی از بزرگواریتون و وقتی که برام گذاشتید و تجربه گرانبهاتونرو در اختیار من حقیر گذاشتید سپاس گذارم
    باید به بزرگی خودتون ببخشید که خاطرات گذشترو براتون یادآور شدم اما صحبتهاتون برام خیلی مفید و قابل تامل بود و امیدوارم اگر روزی عمری باقی بود بتونم این لطف بزرگ شمارو جبران کنم بزرگوار
    متشکر ..سپاس
    تا حدودی میشه گفت درست بود چون از محیط دل خوشی ندارم اما نور اصلا تاثیر گذار نبوده و نیست برام
    در گذشته چند اتفاق پی در پی برام رخ داد که هیچکدوم از اون اتفاقات به تنهایی برام ناراحت کننده نبود اما بعضی مواقع بهصورت کلی یادآوری میشه باعث رنج و عذابه
    با کوچکترین دلخوری یا ناراحتی همشون تازه میشن و چون گذشته انسانها چیزی نیست که نحو بشه یا نیست بشه بخاطر همین میتونه باشه

  11. بالا | پست 8

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    20203
    نوشته ها
    767
    تشکـر
    425
    تشکر شده 836 بار در 473 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : دل تنگی

    يادمه يه استادي داشتيم كه ميگفت
    هر وقت بي هوا گريه تون گرفت و خودتونم دليلش رو متوجه نشدين و منشأش رو ندونستين
    يعني اين اشكا لبريز شدن احساسات سركوب شده س
    شما حال هاي بد زيادي رو توي خودتون سركوب كردين
    و اين حال بد مبهم و نامفهوم يه جوري فرياد روحه...
    حالا ممكنه ريشه ي دلتنگي هم همين باشه
    شايد خيلي جاها دلتنگي هاي ريز ريز رو تو خودتون سركوب كردين
    و يهو در قالب يه احساس بزرگتر بروز پيدا كرده.
    امضای ایشان
    براي سرفه ي گلدان ها، گلي نمانده خودت گل باش...

  12. 2 کاربران زیر از yasamanH بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد