صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 8910
نمایش نتایج: از 181 به 198 از 198

موضوع: ...داستان ترسناک : شبح...

4445 بازدید
  1. Top | #181



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,027 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    یجور باشه مث سیریش بیفتم رو زندگی همه زندگیشونو نابود کنم
    مثلا بعد پری بیام سراغ تو و زنت زندگی شما رو خراب کنم.

  2. Top | #182



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    صبا مبخواد یه تنه گند بزنه به هممون ولمون کن انگار تقصیر ما عجبا
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  3. Top | #183



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,027 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    صبا مبخواد یه تنه گند بزنه به هممون ولمون کن انگار تقصیر ما عجبا
    اشالا اینبار دوتایی

  4. Top | #184



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    شبح قسمت دوازدهم و سیزدهم :

    ميدونم دركم ميكني...ميخوام چند روز ديگه با الی ازدواج كنم...بلكه اينطوري بتونم يكم آروم بشم..


    نگران نباش هيچكس نميتونه جاي تورو برام بگيره..تو هميشه تو قلبمي دوست دارم..


    از جا بلند شد و همراه غروب از آنجا دور شد و به شهر و مردمان پيوست

    2 سال گذشت....

    ستاره اي را در مشت گرفته بود و لبخند روي لب داشت ، روي ابرها قدم برداشته بود


    و آسمان رو رج ميزد ... حسابي در روياهايش غرق شده بود


    كه صدايي از دور دست با هاله نامرئي بسمت زمين كشاندش..سامممممم
    از خواب پريد...الی با صورتي خيس و رنگ پريده لرزان نگاهش ميكرد..


    سام كمي بخودش اومد و در آغوش گرفتش: چي شده عزيزم ؟ خواب بد ديدي؟؟


    الی آرام گفت: كابوس ميديدم...ميترسم بچمو ببرن..ميترسم سام


    سام چراغ رو روشن كرد و سعي كرد دلداريش بده: عزيزم مگه زير بالشتت چاقو نزاشتيم؟؟؟‌


    تازه بوجود من آل چجوري جرعت ميكنه بياد سراغ بچمون؟؟؟


    اين يك ماه رو هم طاقت بياري ديگه تمومه و كوچولومون دنيا مياد...


    .پس مامان خوبي باش براش باشه؟


    الی چيزي نگفت و با نگراني به سام خيره ماند.


    صبح فرا رسيد و آفتاب بيرون آمد...مهوش خانوم و آقا اسماعيل


    عمو و زن عموي سام كه حالا پدرزن و مادرزنش هم بودند از راه رسيدند...


    الی با آب و تاب كابوسهايش رو براي مادرش تعريف ميكرد و مهوش خانوم


    هم دعاهايي كه تازه از دعا نويس گرفته بود راه تحويلش داد...آقا اسماعيل هم با سام راجب كاروبارش صحبت ميكرد..آنروز هم به شب رسيد و بعد از شام مفصل آقا اسماعيل و مهوش رفتن..


    سام زودتر از آنكه فكرشو كنه خوابش برد و الی در كنارش حس خوبي نداشت...ترس ورش داشته بود هر روز كه به تولد بچه نزديكتر ميشد اين اضطراب بيشتر و بيشتر ميشد. كم كم پلكهايش سنگين شد و به خواب رفت...دوباره آن كابوس...زن جواني با چادر سياه بسر و رويي گرفته روبرويش بود: تو سامو ازم گرفتي... تو....!!! روبنده چادر رو برداشت قلب الی بشدت شروع به تپيدن كرد..اون روح پریماه بود...بايد به محله قديمي برگردي....رازهايي هست كه بايد بدوني...تصميم داشتم بچه ات رو از بين ببرم اما....به محله قديمي برگرد...خونه قديمي ...سپس روح ناپديد



    شد...بار ديگر الی از خواب پريد..نيمه شب بود و ماه ميان آسمان دويده بود... با آرنجش به پهلو سام كوبيد..بيدارشوووو


    سام قر قر كنان از جا بلند شد: باز چي شده؟؟؟‌ الی به ميان حرفش پريد: بايد بريم تهران!!!


    محله قديمي پریماه اينا.؟!؟!؟ سام خواب از كلش پريد و بلند گفت:‌چييي؟ الی با پافشاري گفت: همينكه گفتم..يه چيزي هست كه بايد بفهمم ...سام با كلافگي گفت: اما آخه من نميفهمم ...الی با لحني آرام گفت: خواهش ميكنم..فردا صبح بريم..ظهر برگرديم.سام كه چاره ديگري نداشت تسليم شد.صبح زودتر از اينكه فكرش رو بكنه فرا رسيد و هردو به تهران رفتند..


    جاده خلوت و مه آلود بود به صورتی که خورشید به سختی دیده میشد


    ناگهان
    تلپ تلپ
    سام محکم به فرمون کبوند واز ماشین پیاده شد لعنتی چرخ عقب ماشین ترکیده خدارو شکر یه چرخ دیگه تو صندوق عقب هست
    الی از ماشین پیاده شد همراه با پیاده شدن او رعد و برق و باران شروع شد پشیمون شدو به داخل ماشین برگشت صدای غر غر سام به هفت اسمان هم میرسید سام به علی رضا زنگ زد


    در همین حال
    الی حالت عجیبی داشت یکدفعه روحی با چشمانی از حدقه درامده در جلوی ماشین ظاهر شد این این چهره برای الی اشنا بود این چهره چهرهی پریماه بود که ان را در خواب دیده بود می خواست سام را صدا بزند صدایی از گلویش خارج نشد دردی تمام بدنش را فرا گرفته بود _روح پری باچادر مشکی ....... این چه مفهومی داشت_ روح بر روی قطرات اب موجود تر شیشه نوشت
    زیر زمین پایین شومینه
    روح ناپدید شد و الی شروع به جیغ زدن کرد
    سام با چهره ای متعجب به کنارش امد و گفت چی شده چته؟
    الی باکلماتی بریده بریده گفت ا-ا-ا-و-و-ن-ج –لو


    سام جلو ی ماشین را نگاه کرد قبلا این قدر از دست لاستیک ماشین عصبانی بود که متوجهی جلوی ماشین نشده بود چیزی را که میدید باورش نمیشد
    ماشین مامان بابای الی را دید
    با عجله به طرف ماشین شان رفت و گفت سلام عمو شما اینجا چیکار میکنید
    -تو اینجا چیکار میکنی
    الی می خواد بره تهران محله ی قدیمی پری اینا
    -پری؟ چرا؟
    نمیدونم ولی مهم نیست شما چرا این جایید
    شام خونه ی رز مریم خانم دعوتیم
    اهان
    ولی ماشین جوش اورده نمی دونیم چیکار کنیم
    علی رضا توراهه داره میاد میگم ماشین شما رو هم ببره


    تعمیر گاه خب من خیس شدم شما ه بیاین تو ماشین ما الی داشت شما رو نشون میدادو جیغ میزد


    باشه
    بوغ بوغ
    علی رضاهم اومد
    باران کمکم داشت بند میاومد که پنچر گیری ماشین تمام شد و پس از خداحافظی باعلی رضا به راه افتادند


    سام
    چیه
    یه چیز خیلیییییییی ترسناک دیدم که جیغ کشیم
    مامانش گفت:فهمیدیم تو مارو دیده بودی
    نه نه روح پریماه بود

    پایان قسمت سیزدهم و چهاردهم

  5. Top | #185



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,639
    تشکـر
    2,358
    تشکر شده 2,020 بار در 1,056 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    ...
    ویرایش توسط eli2 : 08-12-2018 در ساعت 11:16 PM
    امضای ایشان
    " هر انسانی دارنده ی آن سرزمینی است که با چشمِ رویا می بیند "

  6. Top | #186



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    اولا راحت شذم از دستت سام بعدشم من اصلا درکت نمیکنم باید چندسال وایمیسادی

    بعدشم زرتی گذاشتی بچه گیرت بیاد بی ادب

    بعدشم من چیکار طفل معصوم دارم


    ولی الی از اولش موزی بود ولی بهتر
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  7. Top | #187



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    سام ، پری رو بامن بد کردی دلت اومد. پری نگران نباش طلاقش میدم مهریمم میزارم اجرا
    ولی فکر کنم اخرش میخای منو بکشی
    از اولشم نقشت بود
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  8. Top | #188



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضویت
    25992
    نوشته ها
    1,639
    تشکـر
    2,358
    تشکر شده 2,020 بار در 1,056 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    از اولشم نقشت بود
    من بیگناهم
    امضای ایشان
    " هر انسانی دارنده ی آن سرزمینی است که با چشمِ رویا می بیند "

  9. کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #189



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,027 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    حدسم درست بود پری تو هم قراره تو گند زدن با زندگی دیگران همدستم بشی
    سام میگم ملیتتو تو داستان عرب میزدی خوب بود داستان واقعی تر به نظر میومد.
    فک کنم سام منتظره ما الی رو هم ببریم تجدید قوا کنه.

  11. Top | #190



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21877
    نوشته ها
    2,493
    تشکـر
    2,323
    تشکر شده 1,757 بار در 1,116 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    کی به کیه

  12. Top | #191



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    ادامش فردا

  13. Top | #192



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,027 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    ادامش فردا
    خوب شد بهمون اطلاع دادی از بلاتکلیفی درمون اوردی.
    مرسی که هستی
    ویرایش توسط saba95 : 09-04-2018 در ساعت 12:10 AM

  14. Top | #193



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط saba95 نمایش پست ها
    خوب شد بهمون اطلاع دادی از بلاتکلیفی درمون اوردی.
    مرسی که هستی
    نازت بشم قابلی نداشت

  15. Top | #194



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    21877
    نوشته ها
    2,493
    تشکـر
    2,323
    تشکر شده 1,757 بار در 1,116 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    ادامش فردا
    خدا وکیلی فقط ترسناک نیست جنایی کمدی بیشتر

  16. Top | #195



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط saba95 نمایش پست ها
    خوب شد بهمون اطلاع دادی از بلاتکلیفی درمون اوردی.
    مرسی که هستی
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  17. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #196



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,915
    تشکـر
    7,998
    تشکر شده 8,350 بار در 3,802 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    من پولم کجا بود دعوت کنم تو این گرونی؟؟؟

    الکی خودتون دعوت نکنین

    بعدشم چیزی جز خشم و انتقام بین ما نیست

    پریماهو کشتی سرش هوو اوردی دیگه رشته وصلت بریده شد
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  19. Top | #197



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    من پولم کجا بود دعوت کنم تو این گرونی؟؟؟

    الکی خودتون دعوت نکنین

    بعدشم چیزی جز خشم و انتقام بین ما نیست

    پریماهو کشتی سرش هوو اوردی دیگه رشته وصلت بریده شد
    میدونی قسمت ترسناک داستان چیه که سام میخواد باذهممون یکی یه دور مزدوج شه
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  20. Top | #198



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,915
    تشکـر
    7,998
    تشکر شده 8,350 بار در 3,802 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    میدونی قسمت ترسناک داستان چیه که سام میخواد باذهممون یکی یه دور مزدوج شه
    چقد خبیثه
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 8910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 07:48 AM
  2. روستای کماله، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن ایرانگردی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 06-30-2015, 10:48 AM
  3. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 11:33 AM
  4. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 09:58 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد