صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 101 به 120 از 198

موضوع: ...داستان ترسناک : شبح...

4449 بازدید
  1. Top | #101



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    تند تند متن هارو بذار

    بعدش یه جاش نوشتی سام با سام حمله ور شد درستش کن
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  2. Top | #102



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    شبح قسمت پنجم :

    هر سه با دلخوري آنجا رو ترك كردند و یلدا خانوم هم در حالي كه


    از تأسف سر تكان ميداد ميگفت: اقلا ميذاشتين صبح شه بعد ميرفتين آبجي


    در با صداي بلندي به هم كوبيده شد و سكوت بار ديگه فضاي خانه رو در بر گرفت

    فرداي آنروز روز پر جنب و جوشي بود ...همه خانه رو چراغاني كردند و كلي ميز و صندلي


    داخلش چيدند پریماه كه كمي حالش بهتر شده بود هم گوشه اتاق نشسته بود با دریاک صحبت ميكرد


    دریاک با كنجاوي پرسيد: واقعا سام ميخواست بهت تجاوز كنه


    پریماه سرشو پايين انداخت و گفت: نميدونم ....از اون بعيده كه همچين كاري بخواد بكنه


    دریاک با فضولي گفت: اتفاقا برعكس ديروز همش داشت نگاهت ميكرد


    كاملا معلوم بود كه به آقا امید حسوديش ميشه


    پریماه لبهايش رو پيچوند و با حرس گفت: خواهش ميكنم بس كن...


    دریاک هم ابرو بالا انداخت و گفت: خدا ميدونه و به بحثش خاتمه داد


    آنروز غروب خيلي زود از راه رسيد


    پریماه كه با آرايش زيباتر به نظر ميرسيد


    با غرور جلوي دریاک قدم ميزد


    مهمانها همه از راه رسيده بودند و حياط كاملا پر شده بود


    چندين نفر هم مشغول ساز زدن و آواز خواندن بودند


    پریماه با دسته گلي كه در دستش بود منتظر امید ايستاده بود


    كه يكدفعه احساس كرد چيز سياه رنگي از پشت سرش با سرعت رد شد


    سريعا سرش رو برگردوند اما اثري از كسي نبود


    همين كه دوباره برگشت دریاک رو ديد كه با خوشحالي از در وارد شد


    و در حاليكه كل ميكشيد گفت: مژده بده كه آقا داماد اومد


    در بين سرو صداي دست زدن همراهان و بوي اسفند امید با كت و شلوار


    نوع و موهاي آب شونه شده از در وارد شد و دست پریماهو گرفت و به سمت خونه راه افتادند


    يك كوچه فاصله داشتند تا به آنجا دورشون رو خانواده چند نفر از اهالي پر كرده بودند


    در همان لحظه پریماه احساس كرد كه نميتواند حركت كنه و وقتي برگشت


    زبانش از ترس بند آمد ....همان شبح سياه پوش با دستان خونينش


    ته لباس عروس رو گرفته و نگه داشته بود وبا زوري وصف نشدني


    اورا به دنبال خود كشيد..پریماه كه در ميان جمعيت گويي گمشده بود




    حتي صدايش هم در نيامد ...امید هم اينقدر مشغول ماچ و بوسه با اهالي


    كه براي تبريك آمده بودند بود حواسش به پریماه نبود...


    شبح او را ده قدم به عقب كشيد تا جلوي يك خانه بسيار قديمي كه درش هم باز بود كشيد


    صاحب آن خانه پيرزني به نام رز مریم بود كه خيلي زن ساكت و گوشه گيري بود


    معمولا با زنهاي همسايه دمخور نبود و با كسي حرف نميزد...


    شبح پریماه را با خودش به داخل خانه كشاند و در با صداي مهيبي بسته شد




    همان لحظه امید به خودش آمد و ديد اثري از پریماه نيست


    همان لحظه سام سوار بر موتور سر كوچه پشت ماشيني پنهان ماند


    تا شايد براي آخرين بار پریماه رو ببينه ...


    امید از زنها جوياي پریماه بود اما عجيب اينكه هيچكدام اورا نديده بودند...


    شبح كشان كشان پریماه رو به زير يك درخت تنومند كه مملو از خاك بود برد


    خانه حالت ويران شكلي داشت...پریماه بي اختيار با دستانش شروع به كندن خاك كرد


    هرقدر كه بيشتر ميكند دستانش زخم و سپس خونين ميشدند


    تا اينكه لحظاتي بعد با ديدن جسدي پوسيده و خونين جيغ بلندي كشيد كه همه اهالي


    رو باخبر كرد شبح با دستانش گلوي پریماه رو فشرد تا جايي كه كمي خون از دهان


    پریماه بيرون روي صورت جسد پاشيد همان لحظه امید و چند نفر از اهالي توي كوچه




    حيران دنبال پریماه بودند...سام هم كه از ديدن اين صحنه دستپاچه شده بود


    هراسان از موتور پايين پريد و به دنبال صدا رفت...


    پریماه به سلفه افتاده و شبح در حال خفه كردن او بود...


    و زير لب با صدايي روح گونه گفت: بايد پيش خودم برگردي


    نميزارم تورو از من بگيرن.....

    پایان قسمت پنجم

  3. 2 کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #103



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    وایسا ببینم واسه چی عروسی من تو حیاط گرفتن نمیخوام آقا نمیخوام یا تو باغ یا نمیخوام


    بعدشم صبا واقعا برو بمیر چیکارم داری
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  5. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #104



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,916
    تشکـر
    7,998
    تشکر شده 8,350 بار در 3,802 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    پیرزن ساکت و گوشه‌گیر خودتی
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  7. Top | #105



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    شبح قسمت ششم :

    و زير لب با صدايي روح گونه گفت: بايد پيش خودم برگردي


    نميزارم تورو از من بگيرن.....

    همان موقع رز مریم خانم صاحب خانه كليد رو چرخاند و وارد شد


    او فقط پریماه رو ميديد كه گويي فرد نامرئي سعي به خفه كردنش داشت


    با آخرين تواني كه داشت فرياد زد: آبجي ولش كن..بزار بره


    شبح كه گويي خشكش زده بود نگاهي به پيرزن انداخت و دستاشو ول كرد


    و آرام آرام در حالي كه بشكلي كه انگار پرواز ميكرد به سمت ساختمان


    رفت و ناپديد شد...



    پریماه سرفه كنان روي جسد افتاد


    اهالي وارد خانه شدند سام و امید هردو در محوطه حياط ايستاده بودند


    چند زني كه جلوتر بودند با ديدن جسد پوسيده اي كه از خاك بيرون زده بود


    جيغ هاي شديدي كشيدند ...صداي چند نفر از اهالي بلند شد كه يكي به پليس زنگ بزنه


    امید دوان دوان به كنار پریماه رفت يكي از زنها آب قند برايش آورد و بزور به خوردش داد


    پریماه كه از حال رفته و رنگ پريده بود مدام ميگفت: اون ميخواست منو بكشه!!!


    يكهفته بعد پریماه داخل بيمارستان بستري بود و رز مریم همه چيز رو به مأموران گفت


    و نامه اي هم براي پریماه فرستاد كه توش همه چيز رو توضيح داده بود....


    مادرت صبا خواهر بزرگ من بود او بخاطر خرج من و مادر پيرمون


    توي يك فاحشه خونه كار ميكرد تا اينكه ناخواسته تورو حامله شد


    اون شبي كه تو توي حياط بدنيا آمدي اون سر زا رفت


    و مادرم از ترس اينكه آبرويش توي محل نره


    اونو توي حياط خاك كرد و تورا شبانه دم خانه آقا آروین گذاشتيم...


    در طول همان روز جسد را از خاك بيرون آوردند و در بهشت زهرا خاكش كردند


    بعد از اون شبح هيچوقت ديگه پيدايش نشد....و روحش در گور آرام گرفت


    امید با دسته گل به ملاقات پریماه آمد اما بعد از اينكه پریماه همه چيز رو بهش گفت


    بخاطر اينكه حلالزاده نبوده اورا ترك كرد اما سام دلسوزانه كنارش ماند


    يكماه بعد جشن عروسي پریماه و سام با شكوه برگزار شد


    و سالهاي سال كنار هم زندگي كردند.

    5 پنج سال گذشت

    شبي از شبها ماه به ميان آسمان دويد و نورش رو نثار شهر كرد..


    در زير سقف يكي از هزاران خانه شهر شلوغ دو جوان روبروي هم نشسته و يك كيك طلايي


    بينشون قرار داشت..لبخند روي لبان دختر جوان نقش بسته بود.


    چشم از چشمان هم برنميداشتند ..تا اينكه دختر لب به سخن گشود.سام


    دارم به اين فكر ميكنم كه چقدر زود پنج سال شد نه؟


    سام جوابشو با لبخند كوتاهي داد چون همان لحظه صداي زنگ تلفن آرامش شبانه آنها




    را برهم زد

    پایان قسمت ششم



  8. 2 کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #106



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    وایسا ببینم واسه چی عروسی من تو حیاط گرفتن نمیخوام آقا نمیخوام یا تو باغ یا نمیخوام

    بعدشم صبا واقعا برو بمیر چیکارم داری
    تازه داره شروع میشه

  10. Top | #107



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضویت
    14030
    نوشته ها
    5,491
    تشکـر
    647
    تشکر شده 3,132 بار در 1,758 پست
    میزان امتیاز
    11

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    پیرزن ساکت و گوشه‌گیر خودتی

  11. Top | #108



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    شماره عضویت
    37525
    نوشته ها
    155
    تشکـر
    35
    تشکر شده 34 بار در 29 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    پیرزن ساکت و گوشه‌گیر خودتی
    خخخخخخخ

  12. Top | #109



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,472
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,504 بار در 1,077 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    شبح قسمت سومد

    پایان قسمت سوم

    احساس خوبیه به نظرم اینکه مادر یه دختر باشی و داره ازدواج میکنه
    الان میفهمم مادرم گاهی میگه وقتی تو سروسامون بگیری منم خیالم راحت میشه
    گاهی که میخوام تو دلتنگی های مادرم بهش روحیه بدم میگه هنوز مادر نشدی این چیزارو کامل درک کنی
    کجایی مامان که نوه دار شدی و دخترم داره عروس میشه.
    پرپری دختر من کجاس؟

  13. Top | #110



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,472
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,504 بار در 1,077 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    وایسا ببینم واسه چی عروسی من تو حیاط گرفتن نمیخوام آقا نمیخوام یا تو باغ یا نمیخوام


    بعدشم صبا واقعا برو بمیر چیکارم داری
    جوش نزن دخملی برای پوستت خوب نیست
    منم دوس ندارم تو خونه عروسی بگیریم برات
    برات توی یه تالار یا باغ تالار خوشگل عروسی میگیرم.

  14. Top | #111



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,472
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,504 بار در 1,077 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    چه خوبه من توی داستان یه خواهر و خواهرزاده هم دارم
    میگم همیشه مادرم میگفت باید یه خواهر برات دنیا میاوردما
    خواهرمو بدید ببرمش خونه مون.

  15. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #112



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,472
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,504 بار در 1,077 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    پیرزن ساکت و گوشه‌گیر خودتی

    جدی نگیر خانوم دکتر، اخم بهت نمیاد

  17. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #113



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,916
    تشکـر
    7,998
    تشکر شده 8,350 بار در 3,802 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    @پریماه.@ خاله غصه نخور

    فدا سرت که امید رفت من میخاستم امتحانش کنم

    وگرنه مادرت صبا صیغه کرده بود...حلالی خاله حلالِ حلال

    البته زیاد از صیغه خوشش نمیومد ولی خب دیگه زندگی خرج داره
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  19. 3 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. Top | #114



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    شماره عضویت
    38058
    نوشته ها
    267
    تشکـر
    301
    تشکر شده 173 بار در 118 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    یه لحظه فکر کردم داستان تموم شدمنم از(ک)اضافی آخر اسمم راحت شدم ولی زهی خیال باطل بایدتا آخردریاک بمونم

  21. Top | #115



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    احساس خوبیه به نظرم اینکه مادر یه دختر باشی و داره ازدواج میکنه
    الان میفهمم مادرم گاهی میگه وقتی تو سروسامون بگیری منم خیالم راحت میشه
    گاهی که میخوام تو دلتنگی های مادرم بهش روحیه بدم میگه هنوز مادر نشدی این چیزارو کامل درک کنی
    کجایی مامان که نوه دار شدی و دخترم داره عروس میشه.
    پرپری دختر من کجاس؟
    سلام ننه
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  22. Top | #116



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    @پریماه.@ خاله غصه نخور

    فدا سرت که امید رفت من میخاستم امتحانش کنم

    وگرنه مادرت صبا صیغه کرده بود...حلالی خاله حلالِ حلال

    البته زیاد از صیغه خوشش نمیومد ولی خب دیگه زندگی خرج داره
    ایسششش خاله چرا کن آخر زن این شدم شششت
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  23. Top | #117



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    5,916
    تشکـر
    7,998
    تشکر شده 8,350 بار در 3,802 پست
    میزان امتیاز
    12

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    ایسششش خاله چرا کن آخر زن این شدم شششت
    چه کنیم دیگه خاله کمبود شوهره
    خدا رو شکر کن همینم گیرت اومد با این وضعیت
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  24. Top | #118



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,380
    تشکـر
    10,730
    تشکر شده 13,478 بار در 6,868 پست
    میزان امتیاز
    19

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    چه کنیم دیگه خاله کمبود شوهره
    خدا رو شکر کن همینم گیرت اومد با این وضعیت
    نمییییخوام
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  25. Top | #119



    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضویت
    26659
    نوشته ها
    2,472
    تشکـر
    2,505
    تشکر شده 1,504 بار در 1,077 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    سلام ننه

    ننه چیه دختر جون؟
    من مامانتم درست منو صدا کن تا نیومدم موهاتو بکشم.
    بعدشم همه میدونن من چهارده سالمه!

  26. Top | #120



    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    27925
    نوشته ها
    2,295
    تشکـر
    3,103
    تشکر شده 3,027 بار در 1,575 پست
    میزان امتیاز
    7

    پاسخ : ...داستان ترسناک : شبح...


    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    پریماه.
    @ خاله غصه نخور

    فدا سرت که امید رفت من میخاستم امتحانش کنم

    وگرنه مادرت صبا صیغه کرده بود...حلالی خاله حلالِ حلال


    البته زیاد از صیغه خوشش نمیومد ولی خب دیگه زندگی خرج داره

    اخه تو پیر و چروکیده شدی خواهر بازار کارت کساده من مجبور بودم جات کار کنم خرجمونو بدم
    ویرایش توسط saba95 : 07-09-2018 در ساعت 02:30 PM

صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 07:48 AM
  2. روستای کماله، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن ایرانگردی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 06-30-2015, 10:48 AM
  3. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 11:33 AM
  4. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 09:58 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد