صفحه 3 از 3 123
نمایش نتایج: از 101 به 149 از 149

موضوع: گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

109324
  1. بالا | پست 101

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

    من عاشق این کتابم عاشق خانوم فالانچی
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  2. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 102

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضویت
    15431
    نوشته ها
    1,975
    تشکـر
    1,705
    تشکر شده 2,455 بار در 1,195 پست
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    من عاشق این کتابم عاشق خانوم فالانچی
    بله فوق العاده ست

    منم دوسش دارم
    امضای ایشان
    من ریشه های تو را دریافته ام

    با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

    و دستهایت با دستان من آشناست

    در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان

    و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را

    زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند


  4. بالا | پست 103

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    همیشه صبر کردن، بخشیدن، ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود. لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری، باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید، ﺗﺎ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.وقتی می مانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی. ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ. ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ. ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ.


    گریز دلپذیر/ آنا گاوالدا/ الهام دارچینیان



    خوب فکر کرده ام، دچار توهم نشده ام، تو را دوست دارم اما به تو اعتماد ندارم. چون رابطه ما واقعی نیست، شبیه بازی است. حالا که بازی است، هر بازی قاعده هایی دارد. دیگر نمی خواهم در پاریس تو را ببینم. نه در پاریس و نه هیج جای دیگری که تو را بترساندو وقتی با تو هستم دلم می خواهد بتوانم دستت را در خیابان بگیرم و در رستوران ببوسمت، در غیر این صورت لذتی برایم ندارد. در سنی نیستم که حوصله موش و گربه بازی داشته باشم. پس همدیگر را در جاهای دور می بینیم، هر چه دورتر بهتر.

    من او را دوست داشتم/ آناگاوالدا




    باید یک بار به خاطر همه‌چیز گریه کرد. آن قدر که اشک‌ها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه‌چیز را از نو شروع کرد.

    ..............................
    من او را دوست داشتم/
    [replacer_a]/ الهام دارچینیان





    آدم هایی که درون سختی دارند، با همۀ وزن خود روی زندگی می‏پرند و تمام مدت به خود رنج می‏دهند...
    در حالیکه آدم های شُل... نه! شُل نه! آدم هایی که درونی نرم دارند، بله، نرم! وقتی شوکی به آنها وارد میشود، کمتر رنج می‏کشند.
    .................................
    آنا گاوالدا/ آنا گاوالدا/ الهام دارچینیان
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  5. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. بالا | پست 104

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضویت
    21082
    نوشته ها
    97
    تشکـر
    44
    تشکر شده 106 بار در 51 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    انسان های بد...بد نبودن بدشون کردن
    داستایوسکی
    دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطر متفاوت بودن را بپذیرید.اما بیاموزید بدون جلب توجه متاوت باشید.
    پائولو کوئیلو
    تحقق بخشیدن افسانه شخصی یگانه وظیفه ی ادمیان است.
    همه چیز یک چیز است.و هنگامی که ارزوی چیزی را داری.
    سراسر کیهان همدست میشود تا بتوانی این ارزو را تحقق بخشی
    پائولو کوئیلو
    بیشتر انسانها در سن 30 سالگی میمیرند و در 80 سالگی دفن میشوند
    پائولو کوئیلو

    گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است .داشتن بعضی ها، تنها ترت می کند

    <<<<<<.>>>>>>



    یک دوست خیالی که واقعا دوستت باشه خیلی بهتر ازیک دوست واقعی که خیال می کنی دوستته
    نمیدونم نویسنده کی بود [replacer_img]
    امضای ایشان
    GIRL.S LIKE PANDAD
    THEY.RE FAT
    THEY ARE UGLY
    THEY ARE HEART LESS


  7. 2 کاربران زیر از bad boy بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. بالا | پست 105

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضویت
    27379
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    لطفا نام نویسنده و کتاب رو هم ذکر کنید تا بتونم تهیه کنم
    ممنون از متن های زیباتون
    در ضمن با اجازه دوستان از متن های زیباتون برای کمپین زیبای روزی یک پاراگراف https://www.instagram.com/faraketab/ هم میفرستم، اگر خودتون هم بفرستید که چه عالی
    ویرایش توسط aminiwolf : 03-27-2016 در ساعت 11:41 AM دلیل: اجازه برای ارسال متن های زیبا

  9. بالا | پست 106

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضویت
    27379
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    Red face پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    ویرایش توسط aminiwolf : 03-27-2016 در ساعت 01:05 PM دلیل: اصلاح تصویر

  10. کاربران زیر از aminiwolf بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. بالا | پست 107

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضویت
    28031
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    وقتي خودم را به اندازه كافي دوست داشتم....مك ميلان
    وقتي خودم را به اندازه كافي دوست داشتم..ديگر بخشيدن يا نبخشيدن ديگران اهميت خودش را از دست داد
    وقتي خودم را به اندازه كافي دوست داشتم ..بجاي تجزيه و تحليل احساساتم،آنها را حس كردم
    وقتي خودم را به اندازه كافي دوست داشتم دانستم كه من لايق بهترين ها هستم........

  12. 3 کاربران زیر از پريساپرويني بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. بالا | پست 108

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم




    من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمیدهند را تهیه کرده ام:

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی ، از زندگی لذت ببریم.

    "آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم"

    آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم.


    آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم. آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد ، یاد نمی دهند.من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمیدهند را تهیه کرده ام:

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی ، از زندگی لذت ببریم.

    "آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم"

    آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم. آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد ، یاد نمی دهند.
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  14. بالا | پست 109

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم




    آدم ها می میرند، سکته می کنند یا زیرِ ماشین می روند، گاهی حتی کسی عمدا از بالای صخره ای پرتشان می کند پایین. اینها البته مهم است، ولی مهم تر، همان نبودنِ آنهاست، این که آدم بیدار شود و ببیند که نیستش ، کنار تو خالی است. بعد دیگر جایشان خالی می ماند، روی بالش، حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است. آن وقت است که آدم حسابی گریه اش می گیرد، بیشتر برای خودش، که چرا باید این چیزها را تحمل کند.
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  15. بالا | پست 110

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم


    بی اشتهایی، از بدترین دردهاست بخصوص وقتی سیر به دنیا میاین. قبل از اینکه فریاد بزنین، دهنتون رو پر از خوراکی می کنن. پیش از این که درخواست کنین ، بوسه می گیرین، قبل از اینکه پول درآرین، خرج می کنین، اینا آدم رو خیلی اهلِ مبارزه بار نمیاره.

    برای ما بی اقبال ها، چیزی که زندگی رو اشتها آور می کنه، اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حدِ امکاناتِ ماست
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  16. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. بالا | پست 111

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم


    خائنانه ترین خیانت ها آن هایی هستند که وقتی یک جلیقه ی نجات در کمدت آویزان است به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه ی کسی که دارد غرق می شود نیست . این جوری است که نزول می کنیم و همین طور که به قعر می رویم ، تقصیر همه ی مشکلات دنیا را می اندازیم گردن استعمار و کاپیتالیسم و شرکت های چند ملیتی و سفیدپوستِ احمق و امریکا ، ولی لازم نیست برای تقصیر اسمِ خاص درست کرد ." نفعِ شخصی " ، ریشه ی سقوطِ ما همین است و در اتاقِ هیئت مدیره و اتاقِ جنگ هم شروع نمی شود . در خانه آغاز می شود
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  18. کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. بالا | پست 112

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30949
    نوشته ها
    69
    تشکـر
    104
    تشکر شده 108 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها



    من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمیدهند را تهیه کرده ام:

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی ، از زندگی لذت ببریم.

    "آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم"

    آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم.


    آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم. آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد ، یاد نمی دهند.من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمیدهند را تهیه کرده ام:

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی ، از زندگی لذت ببریم.

    "آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم"

    آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم.

    آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم. آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد ، یاد نمی دهند.
    مرسی بابت مطالب مفیدت من عاشق این کتابمممممممولی هنوموفق به پیداکردنش توشهرم نشدم

  20. بالا | پست 113

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط saraha نمایش پست ها
    مرسی بابت مطالب مفیدت من عاشق این کتابمممممممولی هنوموفق به پیداکردنش توشهرم نشدم
    شهرت کجاست عزیزم من کل مجموعش رو دارم اگه نزدیک باشی میتونم بهت بدمشون
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  21. بالا | پست 114

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30949
    نوشته ها
    69
    تشکـر
    104
    تشکر شده 108 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    شهرت کجاست عزیزم من کل مجموعش رو دارم اگه نزدیک باشی میتونم بهت بدمشون


    من اراک زندگی میکنم عزیزم

  22. کاربران زیر از saraha بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. بالا | پست 115

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط saraha نمایش پست ها
    من اراک زندگی میکنم عزیزم
    متاسفانه من تهرانم گلم
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  24. بالا | پست 116

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضویت
    30949
    نوشته ها
    69
    تشکـر
    104
    تشکر شده 108 بار در 64 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    متاسفانه من تهرانم گلم
    اشکالی نداره عزیزم

  25. کاربران زیر از saraha بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  26. بالا | پست 117

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    عطر سنبل | فیروزه جزایری دوما | مترجم: محمد سلیمانی نیا



    قبل از اینکه با فرانسوا ازدواج کنم به او گفتم من تیر و طایفه ام هم سر جهازم است. فرانسوا گفت که عاشق تیر و طایفه است به خصوص مال من. حالا هر وقت به دیدن فامیل می رویم که همه شیفته ی شوهرم هستند می بینم که ازدواج او با من اصلا به خاطر همین تیر و طایفه بوده. بدون خویشانم من یک رشته نخ هستم با همدیگر یک فرش ایرانی رنگارنگ و پر نقش و نگار می سازیم. یا مثلا: چینی های لیموژ در نبودشان لذت بیشتری به ارمغان آورده بودند تا وقتی که توی گنجه بودند. البته دیگر یک سرویس چینی نداریم تا برای بچه هایمان به ارث بگذاریم. اما اشکال ندارد. من و فرانسوا تصمیم داریم به فرزندانمان چیز با ارزش تری بدهیم. این حقیقت ساده که بهترین راه برای گذر از مسیر زندگی این است که انسان اهداکننده ی عمده ی مهربانی باشد. به آنها خواهیم گفت که ممکن است کسی با داشتن کلی اشیاء زیبا و قیمتی هنوز بینوا باشد. و گاهی داشتن دستور پخت کیک شکلاتی کافی ست تا انسان بسیار خوشحال تر شود.


    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  27. کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. بالا | پست 118

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    بیشعوری | خاویر کرمنت | مترجم: محمود فرجامی
    گفت :چرا همه ش دنبال معنای دیگری هستی..این یک دوستی ساده است!!
    آب دهانم را قورت دادم.. دوستی یک زن ومرد هیچ وقت ساده نیست.
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  29. کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. بالا | پست 119

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    عقاید یک دلقک | هاینریش بل| مترجم: شریف لنکرانی
    تمرکز بر چیزی و فقط پرداختن به یک کار از الزامات مهم دستیابی به موفقیت های بزرگ است. تمرکز، یعنی وقتی کار روی مهمترین وظیفه تان را شروع کردید، تصمیم بگیرید که آن را با پشتکار و بدون انحراف و حواس پرتی انجام دهید.
    توانایی شما برای تمرکز قاطعانه، الزام شماره یک برای موفقیت است.
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  31. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  32. بالا | پست 120

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    مجموعه شعر فکر کنم باران دیشب مرا شسته امروز«تو» ام | کامران رسول زاده
    هرچه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما بیشتر میشود. مگر کاسه ای که شراب شما را در بردارد همان نیست که در کوزه کوزه گر سوخته است؟ مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟ هرگاه شادی می کنید ، به ژرفای خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه نیست…
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  33. کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  34. بالا | پست 121

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    پیش از این هم زئوس مرا با میرا کردن تنبیه کرده بود (بله، پیش از این هم دو بار دیگر این اتفاق افتاده بود) که دست کم بخش عظیمی از نیروی ایزدی¬ام را در اختیار داشتم و امیدوارم که اکنون نیز اوضاع این چنین باشد.


    مستقیم ایستادم.

    به این امید که مایک و کید تحت تأثیر زیبایی و آرامش ایزدی من قرار بگیرند که شاید اصلاً آن ویژگی¬ها از من گرفته شده بود.

    گفتم: «من آپولو هستم. شما زمینی¬ها سه گزینه دارین.
    به من احترام بذارین، فرار کنین یا نابود بشین.»
    می¬خواستم صدایم در کوچه طنین انداز شود، برج¬های نیویورک را بلرزاند، به آسمان برسد و بارانی ویرانگر بر زمین ببارد.
    اما هیچ یک از این اتفاقات روی نداد.
    تنها پسرک مو سرخ با صدای بلندتری خندید.


    "پیشگوی پنهان"
    بازگشت به دنیای پرسی جکسون

    ویرایش توسط سمیراه : 01-04-2017 در ساعت 08:43 AM
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  35. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. بالا | پست 122

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    سام از همسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان وبدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جایی که سیمرغ لانه داشت گذاشت. شاید سیمرغ کودک را بخورد . ولی به فرمان خدا ،سیمرغ آن طفل را مثل جوجه های خود بزرگ کرد.
    سالها گذشت ، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان از پدر. سام در خواب دید مردی بر اسبی تازی نشسته ، از سوی سرزمین هندوستان به سوی او می آید ومژده داد که فرزند تو زنده است.
    سام پس از نیایش با گروهی به سوی کوه البرز رفت . سیمرغ از فراز کوه سام و گروه را دید ودانست که در پی کودک آمده اند. سیمرغ نزد جوان بازگشت و داستان کودکی او را برایش تعریف کرد و گفت اکنون سام پهلوان،سرافرازترین مرد جهان به جستجوی تو آمده. جوان چون سخنان سیمرغ را شنید غمگین شد. اشک از دیدگان فرو ریخت. وبه زبان سیمرغ پاسخ داد . زیرا با انسانی هم کلام نشده بود. سیمرغ گفت: امروز نام تو را دستان نهادم. این را بدان که هرگز تو را تنها نخواهم گذارد و تو را به پادشاهی می رسانم. من دل به تو بسته ام برای آنکه همیشه با تو باشم تعدادی از پر خود را به تو میدهم تا اگر زمانی سختی پیش آمد از پرهای من یکی را به آتش افکنی ،در همان زمان نزد تو خواهم آمد. سیمرغ دل دستان را رام کرد و او را بر پشت گرفت ونزدیک سام بر زمین نشست.


    قبای پهلوانی آوردند وجوان پوشید و از کوه به زیر آمدند. وهمه باهم راهی ایرانشهر وبه دیدن منوچهر رفتند.
    منوچهر فرمانی نوشت که تمامی کابل و سرزمین هند تا دریای سند از زابلستان تا کنار رود همه از آن جهان پهلوان سام باشد. سام همراه فرزندش دستان (زال) بعد از نیایش روانه سرزمین خود شدند.
    در زابلستان سام تاج وتخت و کلید گنج را به زال سپردو بعد از نصیحت فرزند،خود به فرمان منوچهر شاهنگاه ایران برای جنگ با دیوان و دشمنان به گرگساران و مازندران رفت. روزگار گذشت تا روزی زال جوان آهنگ سیر و سفر وشکار کرد.
    مهراب شاه کابل ،مردی خردمند ودلیر ،از نژاد ضحاک و باجگزار سام شاه زابلستان بود ودختری بسیار زیبا به نام رودابه داشت. زال و رودابه ندیده عاشق همدیگر شدند ولی نژاد رودابه مشکل وصلتشان بود. بعد از مدتها نامه نگاری بین زال و سام وحتی آماده شدن سام برای جنگ با مهراب، بالاخره زال به دیدار منوچهر رفته و بعد از آزمایش او توسط موبدان، منوچهر با این مصلت موافقت میکند. سام نیز که فرزند را به کام دل خویش دید پادشاهی وتخت وتاج زابلستان را به زال سپرد.

    شاهنامه
    داستان دوازدهم
    سام و زال
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  37. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. بالا | پست 123

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,072
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم


    سکوت مرگ از راه رسید و وزش باد متوقف شد. الیاس دیگر فریادهای بیرون از خانه و یا صدای زبانه های آتشی را که خانهء همسایه را میسوزاند، نمیشنید؛فقط صدای سکوت را میشنید و تقریبا میتوانست شدت آن را لمس کند.

    آنگاه الیاس پسر را از خود دور کرد، جامه اش را درید، رو به آسمان کرد و با تمام قدرت فریاد برآورد و گفت : ای یهوه، خدای من! به خاطر رضای تو اسرائیل را ترک کردم و نتوانستم مانند دیگر پیامبرانی که آنجا ماندند خونم را به پای تو بریزم. دوستانم مرا بزدل و دشمنانم مرا خائن نامیدند.

    به خاطر رضای تو بود که فقط از آنچه کلاغ ها برایم می آوردند، میخوردم و از صحرا به قصد صرفه، جایی که ساکنانش آن را اکبر مینامیدند، به راه افتادم. به راهنمایی تو بود که با زنی ملاقات کردم؛ با راهنمایی تو بود که قلبم آموخت عاشقش باشم. اما در هیچ لحظه ای رسالت حقیقی ام را فراموش نکردم. در طی تمام روزهایی که در اینجا بودم، برای ترک این شهر آماده بودم.

    اکبر زیبا ویرانه شده است و زنی که به من اعتماد کرد، اینک زیر آوارهایش قرار دارد. خداوندا کجا مرتکب گناه شدم؟ در چه لحظه ای از آنچه از من میخواستی غفلت کردم؟ اگر از من رضایتمندی، پس چرا مرا از این دنیا نبردی؟ به جای آن، چرا باعث درد و عذاب کسانی شدی که پناهم دادند و دوستم داشتند؟

    من از درک حکمت های تو عاجزم. هیچ عدالتی در کارهایت نمیبینم. در تحمل عذابی که به من تحمیل کردی، عاجزم. از زندگی ام دور شو چون من دیگر به ویرانه ها و آتش و خاک تبدیل شده ام.

    نوری در میان آتش و اندوه بر الیاس ظاهر شد و فرشته ی خداوند در مقابلش نمایان شد.

    الیاس پرسید: چرا اینجایی؟ مگر نمیبینی چه قدر دیر شده است؟؟

    (( آمده ام تا بگویم خداوند دعایت را شنید و آن را مستجاب کرد. دیگر نه صدای مرا خواهی شنید و نه به دیدنت خواهم آمد تا روزهای آزمایشت به پایان برسد.))
    ویرایش توسط رزمریم : 05-12-2017 در ساعت 09:01 PM
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  39. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  40. بالا | پست 124

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها

    سکوت مرگ از راه رسید و وزش باد متوقف شد. الیاس دیگر فریادهای بیرون از خانه و یا صدای زبانه های آتشی را که خانهء همسایه را میسوزاند، نمیشنید؛فقط صدای سکوت را میشنید و تقریبا میتوانست شدت آن را لمس کند.

    آنگاه الیاس پسر را از خود دور کرد، جامه اش را درید، رو به آسمان کرد و با تمام قدرت فریاد برآورد و گفت : ای یهوه، خدای من! به خاطر رضای تو اسرائیل را ترک کردم و نتوانستم مانند دیگر پیامبرانی که آنجا ماندند خونم را به پای تو بریزم. دوستانم مرا بزدل و دشمنانم مرا خائن نامیدند.

    به خاطر رضای تو بود که فقط از آنچه کلاغ ها برایم می آوردند، میخوردم و از صحرا به قصد صرفه، جایی که ساکنانش آن را اکبر مینامیدند، به راه افتادم. به راهنمایی تو بود که با زنی ملاقات کردم؛ با راهنمایی تو بود که قلبم آموخت عاشقش باشم. اما در هیچ لحظه ای رسالت حقیقی ام را فراموش نکردم. در طی تمام روزهایی که در اینجا بودم، برای ترک این شهر آماده بودم.

    اکبر زیبا ویرانه شده است و زنی که به من اعتماد کرد، اینک زیر آوارهایش قرار دارد. خداوندا کجا مرتکب گناه شدم؟ در چه لحظه ای از آنچه از من میخواستی غفلت کردم؟ اگر از من رضایتمندی، پس چرا مرا از این دنیا نبردی؟ به جای آن، چرا باعث درد و عذاب کسانی شدی که پناهم دادند و دوستم داشتند؟

    من از درک حکمت های تو عاجزم. هیچ عدالتی در کارهایت نمیبینم. در تحمل عذابی که به من تحمیل کردی، عاجزم. از زندگی ام دور شو چون من دیگر به ویرانه ها و آتش و خاک تبدیل شده ام.

    نوری در میان آتش و اندوه بر الیاس ظاهر شد و فرشته ی خداوند در مقابلش نمایان شد.

    الیاس پرسید: چرا اینجایی؟ مگر نمیبینی چه قدر دیر شده است؟؟

    (( آمده ام تا بگویم خداوند دعایت را شنید و آن را مستجاب کرد. دیگر نه صدای مرا خواهی شنید و نه به دیدنت خواهم آمد تا روزهای آزمایشت به پایان برسد.))
    با این کوئیلو حال نکردم
    منطقش جور درنمیاد انگیزش اشتباهی میده
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  41. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  42. بالا | پست 125

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,072
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    با این کوئیلو حال نکردم
    منطقش جور درنمیاد انگیزش اشتباهی میده
    شما که کامل نخوندیش...

    من از عمد این قسمتش رو گذاشتم....جایی که از خدا ناامید میشه...

    ولی باید تا آخرش بخونید تا بفهمید جریانش چی میشه
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  43. بالا | پست 126

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    شما که کامل نخوندیش...

    من از عمد این قسمتش رو گذاشتم....جایی که از خدا ناامید میشه...

    ولی باید تا آخرش بخونید تا بفهمید جریانش چی میشه
    ایندو نمیگم دو سه سال پیش دو تاکتاب خوندم ازش اسمش خاطرم نیست یکی درباره دختره تو تیمارستان بود و...
    یکی هم مکتوب (آدمو به اشتبا میندازه) برای من اینجوری بود
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  44. بالا | پست 127

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,072
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    ایندو نمیگم دو سه سال پیش دو تاکتاب خوندم ازش اسمش خاطرم نیست یکی درباره دختره تو تیمارستان بود و...
    یکی هم مکتوب (آدمو به اشتبا میندازه) برای من اینجوری بود
    آها آخه اینو نقل قول کردین من فک کردم همین کتابو میگید

    من این دوتایی که گفتین رو نخوندم

    ولی کلا تو ایران خیلی مشکل دارن با کوئیلو و میگن عرفان .... تبلیغ میکنه ( اسم عرفانش رو یادم رفته الان ببخشید )

    خب من یه فلسفه ای دارم برای خودم...میگم آدم یه چیزیو رو میخونه، دو دوتا چهارتا میکنه...یاقبول میکنه یا قبول نمیکنه

    و این کلام امام علی هم هست که فرمودند...نگاه کنید "چه چیزی" میگوید...نه اینکه "چه کسی" میگوید..

    من کلا سه تا کتاب از پائولو خوندم...کیمیاگر، کوه پنجم و فرشته ی نگهبان

    دوتای اولی رو هرکدوم سه بار خوندم چون فوق العاده بودن...ولی کتاب سومش رو اصلا دوست نداشتم...جالب نبود برام.

    مهم اینکه یه چیزی از کتاب بگیری که به دردت بخوره...

    حتی همین که شما میگی به اشتباه میندازه خودش یه درسه...یعنی شما میفهمید که فلان چیز که داره میگه اشتباهه پس سراغش نمیرید.

    کلا مطالعه خیلی خوب است...لزومی هم نداریم هرچی میخونیم بهش معتقد باشیم حتی ممکنه مخالف باشیم..مهم اینکه بخونیم و بدونیم
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  45. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  46. بالا | پست 128

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها

    و این کلام امام علی هم هست که فرمودند...نگاه کنید "چه چیزی" میگوید...نه اینکه "چه کسی" میگوید...
    یه چیز بی ربط به موضوع اصلی و هم سخن امام علی ( منظور امام علی چیز دیگس)

    من خودم یه چیزی که یه خورده می خوام جدی بخونم نگاه می کنم که کی داره چون تو معنی و مفهوم کلی تفاوت می کنه

    مثلا یه خسیس بگه فلان چیز گرونه تا یه آدم عادی بگه فلان چیز گرونه در ظاهر یک جملس ولی در واقع دو حقیقت جداست مثال دیگه تو سیاست یه راستی بیاد انتقاد کنه تا یه چپی بیاد همون انتقاد رو بگه مشخصا با دو واقعیت مختلف روبروییم
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  47. بالا | پست 129

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,072
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    یه چیز بی ربط به موضوع اصلی و هم سخن امام علی ( منظور امام علی چیز دیگس)

    من خودم یه چیزی که یه خورده می خوام جدی بخونم نگاه می کنم که کی داره چون تو معنی و مفهوم کلی تفاوت می کنه

    مثلا یه خسیس بگه فلان چیز گرونه تا یه آدم عادی بگه فلان چیز گرونه در ظاهر یک جملس ولی در واقع دو حقیقت جداست مثال دیگه تو سیاست یه راستی بیاد انتقاد کنه تا یه چپی بیاد همون انتقاد رو بگه مشخصا با دو واقعیت مختلف روبروییم
    الان اگه شما دقت کنین حرف شما خیلی بی ربط تر هست

    این چیزی که شما میگید هیچ ربطی به حدیث نداره

    منظور من استفاده از حرفای مفید بود...حالا از ذهن و دهن هرکسی که میخواد باشه

    اگه چیزی مفیده باید ازش بهره برد...نه اینکه بگیم چون فلانی تو غرب اینو گفته پس گناهه به حرفش گوش بدیم!!!!

    حدیث رو هم به این خاطر گفتم که اگر پائولو آدم درستی نیست دلیل نمیشه حرفی که میزنه نادرست باشه!!!!

    که متاسفانه کلا شما تو یه فاز دیگه ای...خیلی ببخشید انگار چپکی میخونین!!!
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  48. بالا | پست 130

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضویت
    34700
    نوشته ها
    1,062
    تشکـر
    842
    تشکر شده 528 بار در 397 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها

    منظور من استفاده از حرفای مفید بود...حالا از ذهن و دهن هرکسی که میخواد باشه
    بی ربط بودن به موضوع اصلی که اول خودم گفتم

    اگه به سابقه افراد و دیدگاه های کلیشون توجه نکنی درنهایت یه ذهن به همریخته و افکاری پر از تناقض درونی خواهی داشت
    ویرایش توسط آرش67 : 05-13-2017 در ساعت 12:47 AM
    امضای ایشان
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  49. بالا | پست 131

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    8192
    نوشته ها
    6,072
    تشکـر
    8,063
    تشکر شده 8,510 بار در 3,897 پست
    میزان امتیاز
    14

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    بی ربط بودن به موضوع اصلی که اول خودم گفتم

    اگه به سابقه افراد و دیدگاه های کلیشون توجه نکنی درنهایت یه ذهن به همریخته و پر از تناقض درونی خواهی داشت
    خب منم ربطشو به موضوع گفتم و بی ربط تر بودن حرف خودتون رو البته

    اینجوری که شما میگید آدم باید همیشه درگیر و دار زندگی افرادی باشه که شاید فقط یه جمله ی مثبت گفته باشن

    ترجیح میدم فقط به لحظه و حال افراد توجه کنم تا به عقبه ای که داشتن...که لابد همون عقبه باعث گفتن حرفای ماندگار شده!!!

    اینجور که شما میگید زندگی خیلی سخت خواهد شد...

    فک میکنم بحث ما داره مسیر تاپیک رو خراب میکنه!

    اگر حرفی دارید در تاپیک دیگه ای بگید.
    امضای ایشان
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  50. بالا | پست 132

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضویت
    16868
    نوشته ها
    356
    تشکـر
    1,100
    تشکر شده 544 بار در 260 پست
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    کتابی که الان دارم می خونم «کافکا در ساحل» از هاروکی موراکامیه. بهتون توصیه می کنم حتما بخونید. فوق العاده ست
    فکر کنم تنها رمانیه که دو تا قهرمان داره و داستان هردو رو پیش میبره. قهرمان اول یه پسر 15 ساله ست به اسم کافکا که
    جشن تولد 15 سالگیش از خونه فرار می کنه و میره دنبال خواهر و مادرش که سال ها پیش از پدرش جدا شدن. داستان دوم
    درباره پیرمرد ناقص العقلیه به اسم ناکاتا که می تونه با گربه ها صحبت کنه. به همین دلیل گربه یاب خوبیه. خانواده هایی که
    گربه هاشون رو گم می کنند یه پولی به ناکاتا میدن تا گربه هاشون رو پیدا کنه. این پیرمرد تو داستان دنبال گربه ای به اسم
    گوما می گرده
    نسخه ترجمه شده ش بخش های سانسور شده زیاد داره. ولی بازم خالی از لطف نیست

  51. 3 کاربران زیر از Blue Way بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  52. بالا | پست 133

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم



    مدت هاست که دیگر با کسی درباره ی پول و هنر حرف نمی زنم. هر وقت که این دو با هم برخورد می کنند، یک جای کار لنگ است. هنر را یا گران می خرند یا ارزان.

    در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کارش بیست برابر و هنرش ده برابر من ارزش داشت، و روزانه کمتر از ده مارک می گرفت: اسمش جیمز الیس بود و نزدیک پنجاه سال داشت، و وقتی او را به شام دعوت کردم

    -غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب- حالش به هم خورد. او در عرض ده سال گذشته این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود. از وقتی جیمز را دیده ام دیگر درباره ی پول و هنر با کسی حرف نمی زنم.

    عقاید یک دلقک
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  53. بالا | پست 134

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم



    داستان فوق العاده بی نظیر درباره بی نوایی و به رستگاری رسیدن
    هممون داستان کزت رو شنیدیم و دیدیم
    ولی پیشنهاد میکنم ورژن اصلی بینوایان مطالعه کنید
    و سرگذشت جالب بین ماریوس ژان والژان و کزت رو بخونید.
    ویرایش توسط سمیراه : 09-27-2017 در ساعت 11:50 AM
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  54. بالا | پست 135

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضویت
    19153
    نوشته ها
    2,545
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,729 بار در 1,859 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم



    مدیر مدرسه به قلم جناب جلال ال احمد
    بچه ها میتونید نسخه صوتی این کتاب رو هم گوش بدید
    از برنامه نوار
    امضای ایشان
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  55. بالا | پست 136

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضویت
    32768
    نوشته ها
    82
    تشکـر
    12
    تشکر شده 17 بار در 17 پست
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahsa42 نمایش پست ها
    شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند…!

    شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛
    برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !

    حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!

    به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می‌دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می‌دزدید

    داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می‌کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده!

    روزی، چطورش را نمی‌دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می‌خورد، سیگاری دود می‌کرد و شروع می‌کرد به خواندن رمان…

    دزدها می‌امدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را کج می‌کردند و می‌رفتند…

    اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه می‌ماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین می‌گذارد و روزبعدهم چیزی برای خوردن ندارد !!!

    بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می‌توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می‌زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی‌گشت؛ ولی دست به دزدی نمی‌زد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل این کارها نبود.

    می‌رفت روی پل شهر می‌ایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه می‌کرد و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است…

    در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود !

    چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!

    او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد می‌شد، می‌دید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد می‌زد.

    به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمی‌زد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد می‌زدند، دست خالی به خانه برمی‌گشتند و وضعشان روز به روز بدتر می‌شد و خود را فقیرتر می‌یافتند

    به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.

    به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته می‌کشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!!

    قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از …

    اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر می‌شدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی می‌کشیدند، فقیر می‌شدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها می‌دزدیدند.

    فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد…!

    به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند، صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند…

    تنها فرد درستكار، همان مرد اولي بود كه ما نفهميديم براي چه به آن شهر آمد و كمی‌بعد از گرسنگي مرد

    "ایتالو کالوینو"
    چه نکته ای را می خواد برسونه این داستان ؟؟

  56. بالا | پست 137

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Jun 2018
    شماره عضویت
    38650
    نوشته ها
    25
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    درد جدایی از دوست از درد جدایی از رحم مادر بیشتر است بچه نمیفهمد چرا از جای گرم و نرمش پرت شده بیرون ولی من میفهمیدم ک تنها شده ام
    بعد از پایان
    فریبا وافی

  57. بالا | پست 138

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,493 بار در 6,878 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    پیشنهاد میکنم کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد بخونید
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  58. بالا | پست 139

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,493 بار در 6,878 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    دوستان کسی کتاب 1984 از جورج اورل و خونده؟؟
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  59. بالا | پست 140

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    شماره عضویت
    38164
    نوشته ها
    544
    تشکـر
    257
    تشکر شده 377 بار در 270 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    دوستان کسی کتاب 1984 از جورج اورل و خونده؟؟
    فکر کنم خودش هم نخونده باشه... 1984 هم شد عنوان کتاب آخه؟
    امضای ایشان
    از مخاطبینی که مشاوره و راهنمایی دریافت میکنن میخوام که
    بعد از انجام دادن راه کارها بیان و بگن جواب گرفتن یا نه

    وقتی بی خداحافظی میرید، من می مونم و این سوال که؛
    آیا حرفم درست بود و مشکلش حل شد؟


  60. بالا | پست 141

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,493 بار در 6,878 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط heh_heh نمایش پست ها
    فکر کنم خودش هم نخونده باشه... 1984 هم شد عنوان کتاب آخه؟
    اره کتاب بسیار معروفی
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  61. بالا | پست 142

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    490
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    دوستان کسی کتاب 1984 از جورج اورل و خونده؟؟
    باسلام پریماه خانم
    بله من خوندم. خیلی سال پیش

  62. بالا | پست 143

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,493 بار در 6,878 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    باسلام پریماه خانم
    بله من خوندم. خیلی سال پیش
    خب یکم راجبش میگید بیشتر در چه مورد
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  63. بالا | پست 144

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    شماره عضویت
    36965
    نوشته ها
    490
    تشکـر
    150
    تشکر شده 432 بار در 240 پست
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    خب یکم راجبش میگید بیشتر در چه مورد
    چنتا نکته جالب درمورد این کتاب هست یک اینکه این کتابو اورول تحت تاثیر اجلاس 1944 تهران نوشت که توی اون اجلاس استالین(روسیه) و رزولت (آمریکا) و چرچیل(انگلیس) دنیارو یه جورایی برای خودشون تقسیم کردند. داستان مثل کتاب مزرعه حیوانات تمی سیاسی داره و کمی با اصطلاحات حزبی و کمونیستی اگر اشنا باشید از این کتاب لذت زیادی میبرین. داستان کتاب درمورد سه تا شخصیت هست که در طول داستان بهم پیوند میخورند. یکیشون توی استرالیا اقیانوسیس و کشوری که همه چی به طبقات مختلف تقسیم شده. طبقات مثلا کارگری و حزب بالا و ...
    این فرد یه بار با یه دختری اشنا میشه و عاشقش میشه و میبینند عقایدشون مشابهه و میفهمن چقد حزبشون بهشون دروغ گفته و ...
    تا ته داستانو بگم؟؟
    در جواب اقای @heh_heh بگم این کتاب جوایز زیادی برده و جالب اینکه شاید بخوای بدونی پریماه جان که جورج اورول سر این کتاب جونش رو میذاره. چون وقتی مینویسه چندین اتفاق بد براش میافته که سخت بیمارش میکنه ولی ناشرش مجبورش میکنه کتابو تموم کنه و دوسال پس ازینکه کتاب تموم میشه توی سن حدودا 46 سالگی اورول فوت میشه. که خوب واقعا ناراحت کننده هستش که در اثر حماقت یا بهتره بگم طمع و عجله ناشر، نویسنده ای با این استعداد به این زودی بمیره و دنیا نتونه از استعدادهاش بازم استفاده کنه.

  64. 2 کاربران زیر از ghm بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  65. بالا | پست 145

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضویت
    6159
    نوشته ها
    13,398
    تشکـر
    10,732
    تشکر شده 13,493 بار در 6,878 پست
    میزان امتیاز
    20

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    چنتا نکته جالب درمورد این کتاب هست یک اینکه این کتابو اورول تحت تاثیر اجلاس 1944 تهران نوشت که توی اون اجلاس استالین(روسیه) و رزولت (آمریکا) و چرچیل(انگلیس) دنیارو یه جورایی برای خودشون تقسیم کردند. داستان مثل کتاب مزرعه حیوانات تمی سیاسی داره و کمی با اصطلاحات حزبی و کمونیستی اگر اشنا باشید از این کتاب لذت زیادی میبرین. داستان کتاب درمورد سه تا شخصیت هست که در طول داستان بهم پیوند میخورند. یکیشون توی استرالیا اقیانوسیس و کشوری که همه چی به طبقات مختلف تقسیم شده. طبقات مثلا کارگری و حزب بالا و ...
    این فرد یه بار با یه دختری اشنا میشه و عاشقش میشه و میبینند عقایدشون مشابهه و میفهمن چقد حزبشون بهشون دروغ گفته و ...
    تا ته داستانو بگم؟؟
    در جواب اقای @heh_heh بگم این کتاب جوایز زیادی برده و جالب اینکه شاید بخوای بدونی پریماه جان که جورج اورول سر این کتاب جونش رو میذاره. چون وقتی مینویسه چندین اتفاق بد براش میافته که سخت بیمارش میکنه ولی ناشرش مجبورش میکنه کتابو تموم کنه و دوسال پس ازینکه کتاب تموم میشه توی سن حدودا 46 سالگی اورول فوت میشه. که خوب واقعا ناراحت کننده هستش که در اثر حماقت یا بهتره بگم طمع و عجله ناشر، نویسنده ای با این استعداد به این زودی بمیره و دنیا نتونه از استعدادهاش بازم استفاده کنه.
    کتاب مزرعه حیوانات تقریبا دیگه دارم تمومش میکنم
    تو یه همین کتاب تعریف کتاب 1984 کرده که جزو 20کتاب برتر قرن شده بود و خیلی بیشتر از مزرعه حیوانات قابل توجه دره که خریدمش ..حالا مزرعه حیوانات تموم کنم تابستون میشینم اینو میخونم..پس باید خیلی جالب باشه
    امضای ایشان
    زندگی سه دیدگاه داره

    دیدگاه شما
    دیدگاه من
    حقیقت

  66. 2 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  67. بالا | پست 146

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39553
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    1
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    وقتی نابغه حقیقی در دنیا پیدا می شود. می توانید او را از این نشانه بشناسید: تمام ابلهان علیه ش متحد می شوند . !

    اتحادیه ابلهان _ جان کندی تول

  68. کاربران زیر از Baran7-9 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  69. بالا | پست 147

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39553
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    1
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    کتاب برای اینست که خریت و نادانی ما را جلوی چشم هایمان قرار دهد.

    فارنهایت451 _ ری بردبری

  70. بالا | پست 148

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Nov 2018
    شماره عضویت
    39553
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    1
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    راستش هیچ تحمل کشیش جماعتو ندارم

    مخصوصا اونایی رو که می اومدن تو مدرسه ها و با اون لحن مقدس خطابه میخوندن

    خدایا. چقدر از اون لحن بدم می آد

    نمی فهمم چرا نمیتونن با لحن معمولی حرف بزنن

    موقع حرف زدن خیلی حقه باز به نظر می اومدن.

    ناتور دشت_ جی دی سالینجر

  71. کاربران زیر از Baran7-9 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  72. بالا | پست 149

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضویت
    30051
    نوشته ها
    324
    تشکـر
    105
    تشکر شده 167 بار در 94 پست
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گلچیـنی از بهـترین قسمت های کتـابی که خوانـده ایم

    تفاوت بین حرف راست و حرف تقریبا راست مثل تفاوت صاعقه است با کرم شبتاب
    امضای ایشان
    **ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.
    **اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد به دوستان خود محبت كنيد. (كورش كبير)
    **نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند كروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.
    **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

صفحه 3 از 3 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد