نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: عدم موفقیت در ادامه راه...

561
  1. بالا | پست 1

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    545
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    عدم موفقیت در ادامه راه...

    من پسری 23 ساله و مجرد هستم.
    از لحاظ فرهنگی نیز مودب و مذهبی تربیت یافته ام.
    چند وقت پیش با یک شخصی همسن خودم طرح همکاری و شراکت ریختیم
    اگر مشکلی بود با کمک هم حل می کردیم و به یکدیگر در اکثر امور حساب میکردیم و برنامه های مطالعه ، همکاری و گردش و کارمان با هم هماهنگ بود.
    من در شهری زندگی می کنم که در آن هیچ فامیلی ندارم و در خانواده نیز تک پسر هستم.
    این همکاری و مشارکت بعد از 23 سال واقعا به کارهایم سرعت داده بود و همیشه شاد بودم با ایده های زنده برای کارم و آینده ام و بسیار پر انرژی، چون یک همکار مهربان، دوست و برادر کنار خودم داشتم.
    ولی بعد از تقریبا یک ماه، همه چی تموم شد. من هنوز نفهمیدم چی شد و چه اشتباهی کردم و یا کدام کارم اشتباه بوده است!!
    فکر کنم توجه و احترام زیاد من باعث این نابودی همکاری شد.
    به هر حال بعد از این پایان، یک روز نشده است که افسوس نخورم و افسرده نباشم.
    خودم کارم را به تنهایی شروع کردم ولی بعد از گذشت تقریبا یک سال هیچ موفقیتی نداشتم و کارم شده خواندن کتاب های مختلف روانشناسی که بفهمم من چه مشکلی داشتم و چه اشتباهی کردم.
    یکساله دارم درجا میزنم و افسرده ام.
    اون رابطه اش با دیگران خوبه و خیلی خوشحاله ، ولی من حتی دیگه نمی تونم با کسی صحبت کنم زیاد چه برسد به همکاری و مشارکت...
    خواهشا به من بگویید که چه بیماری ای دارم، اگر حتی کمی راهنمایی کنید خودم تحقیق می کنم
    چگونه می توانم فراموش کنم و یا احساس نداشته باشم و یا فکر نکنم به چیزی به جز کارم
    من به پویایی و نشاط گذشته ام در این شهر غریب برای رسیدن به خواسته هایم نیاز دارم
    متشکرم از کمکتان

  2. کاربران زیر از jam بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. بالا | پست 2

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    شماره عضویت
    46
    نوشته ها
    144
    تشکـر
    391
    تشکر شده 144 بار در 81 پست
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : عدم موفقیت در ادامه راه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط jam نمایش پست ها
    من پسری 23 ساله و مجرد هستم.
    از لحاظ فرهنگی نیز مودب و مذهبی تربیت یافته ام.
    چند وقت پیش با یک شخصی همسن خودم طرح همکاری و شراکت ریختیم
    اگر مشکلی بود با کمک هم حل می کردیم و به یکدیگر در اکثر امور حساب میکردیم و برنامه های مطالعه ، همکاری و گردش و کارمان با هم هماهنگ بود.
    من در شهری زندگی می کنم که در آن هیچ فامیلی ندارم و در خانواده نیز تک پسر هستم.
    این همکاری و مشارکت بعد از 23 سال واقعا به کارهایم سرعت داده بود و همیشه شاد بودم با ایده های زنده برای کارم و آینده ام و بسیار پر انرژی، چون یک همکار مهربان، دوست و برادر کنار خودم داشتم.
    ولی بعد از تقریبا یک ماه، همه چی تموم شد. من هنوز نفهمیدم چی شد و چه اشتباهی کردم و یا کدام کارم اشتباه بوده است!!
    فکر کنم توجه و احترام زیاد من باعث این نابودی همکاری شد.
    به هر حال بعد از این پایان، یک روز نشده است که افسوس نخورم و افسرده نباشم.
    خودم کارم را به تنهایی شروع کردم ولی بعد از گذشت تقریبا یک سال هیچ موفقیتی نداشتم و کارم شده خواندن کتاب های مختلف روانشناسی که بفهمم من چه مشکلی داشتم و چه اشتباهی کردم.
    یکساله دارم درجا میزنم و افسرده ام.
    اون رابطه اش با دیگران خوبه و خیلی خوشحاله ، ولی من حتی دیگه نمی تونم با کسی صحبت کنم زیاد چه برسد به همکاری و مشارکت...
    خواهشا به من بگویید که چه بیماری ای دارم، اگر حتی کمی راهنمایی کنید خودم تحقیق می کنم
    چگونه می توانم فراموش کنم و یا احساس نداشته باشم و یا فکر نکنم به چیزی به جز کارم
    من به پویایی و نشاط گذشته ام در این شهر غریب برای رسیدن به خواسته هایم نیاز دارم
    متشکرم از کمکتان
    سلام
    به مشاور خوش آمديد
    مطلبتونو خوندم, يعنى وقتى همه چى بين شما تموم شد نه ايشون گفت که چرا اينکار رو کرده و نه شما ازش چيزى در اين باره پرسيدين؟! کمى بيشتر برامون توضيح بدين
    مسئله ى بعدى اينکه گويا اينطور که پيداست شما خيلى تنها هستيد و چندان با کسى صميمى نيستيد و همين باعث شد که شما به ايشون عادت کرده و وابسته بشيد
    چرا از خانواده تون دور هستيد؟ بعلت تحصيل؟

  4. بالا | پست 3

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    545
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : عدم موفقیت در ادامه راه...

    با سلام
    به این راحتی هم نبود
    اوایل کمتر مشارکت و همکاری داشت و می گفت مشکلی برایش پیش اومده
    مشکلشو ازش پرسیدم از لحن صحبت کردنش متوجه شدم یا بهانه است یا نمی خواهد بازگو کند
    ولی دیدم در ارتباطاتش با دیگران مشکلی ندارد، بازم خوش بین بودم که با من راحتر برخورد می کند و مشکلاتش را به من نشان می دهد و خوشحال بودم.
    چندین بار از او خواستم در امور مختلف طرح همکاری و مشارکت بریزیم و هر بار او رد کرد.
    و در مقابل با افراد دیگر می توانست همکاری داشته باشد.
    دلیلش را پرسیدم پاسخی نداد و جوری برخورد داشت که انگار اتفاقی نیافتاده است و هر چه بیشتر من پاپی می شدم خرابی بیشتری به بار می آمد
    اکنون مدتی است به ظاهر بی تفاوت خودم را جلوه می دهم
    تصور می کنم توجه بسیار من و یا حساسیتم از ترس از دست دادن این مشکلات را سبب شده.
    الان من مانده ام ما روانی بیمار که توانایی ادامه ندارد.
    من به ایشان اعتماد داشته و دارم و برای کار پژوهشی خود ایشان را مناسب ترین شخص یافتم ایشان نیز کاملا برای من احترام قائل بودند و هستند ولی ارتباط قطع شده است.
    از طرفی چون هر بار که من خواهش و درخواستی از وی داشته ام رد شده است دیگر امیدی ندارم.
    در مورد خودم:
    دوره کارشناسی من تمام شده تصمیم داشتم یک کار پژوهشی را با مشارکت ایشان شروع کنم در گذشته از لحاظ تحصیلی بسیار موفق بودم و از دانشجویان مطرح هستم.
    اکنون شدت افسردگی من به جایی رسیده که حتی در کنکور کارشناسی ارشد نیز پذیرفته نشدم و نتوانستم به سوالات پاسخ دهم.
    در این شهر به دلیل شغل پدرم زندگی می کنیم و غیر از پدر و مادرم خانواده ای ندارم امسال نیز روحیه خوبی برای قبولی در ارشد ندارم و زمان تأثیری در روان من نداشته است
    از پاسخ گویی شما بسیار متشکرم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عوامل مؤثر در کیفیت و کمیت رابطه زناشویی
    توسط R e z a در انجمن روانشناسی جنسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-13-2013, 11:50 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای مشاورکو محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد